برای دخترانم
چکیده :با تو چه باید بگویم وقتی که باز هم دیوار زندان حدفاصل ماست و بیهوده می کوشد احساس مادری را که عطیه ای است الهی، به مویه های ذلیلانه که خواست بندگان حقیر شیطان زده خداست، تنزل دهد؟!...
کلمه- فخرالسادات محتشمی پور:
تولدتان مبارک عزیزانم فاطمه سادات و مهسای عزیز!
25 سال پیش درست در میانه اولین ماه تابستان وقتی که پس از اذان صبح برای دومین بار طعم شیرین مادرشدن را چشیدم، نمی دانستم که در اولین ماه تابستان 25 سال بعد همزمان تبریک میلاد دو دخترم را خواهم گفت که یکی را خود به دنیا آورده ام و آن دیگری را خواهرم مریم!
و البته نزدیک به 30 سال پیش وقتی که در آخرین روز تابستان درست بعد از اذان ظهر اولین فرزندم شیون کنان پای به دنیای پربلای ما گذاشت، باورم نمی شد که روزی این حس تازه مادری، حسی همیشه آشنا و همراه با من باشد و بتوانم هر روز سلام های سبزِ جوانی را مادرانه پاسخ گویم.
دختران نازنینم!
حالا که سه تابستان داغ و سوزانِ فراق را، پس از بهارانی امیدزا، پی در پی به چهارمین رسانده ایم و تیرماه باز هم دارد به میانه می رسد، من سرخوش از مستی مادرانه این روزهایم به شما دوتن می اندیشم: به دخترم فاطمه سادات، فرزند دومین من و مصطفای دربندم. فاطمه، مولود روزهای جنگ که چهره کریهش را از شهرهای مرزی تا خودِ پایتخت به نمایش گذاشته بود. فاطمه، نوزاد شب های موشک باران. شب های دلهره و اضطراب. شب های هجوم ناجوانمردانه هیولای مرگ. فاطمه فرزند زوجین جوانی که آرمان های متعالی شان در سیاه ترین شب ها و قرمزترین وضعیت های زندگی شان افق های پیش رویشان را، در امتداد کهکشان راه شیری، سپید و روشن و شفاف ترسیم می کرد. تو گویی منورهاست که در کهکشان ها، راه سپید صلح را می نماید و غریو شادی صبح پیروزی است که بر گوش و دل های هراسیده می نشیند!
و به مهسا می اندیشم که همه کودکی اش با این که مرزنشین نبود و آبی دریا و سبزی جنگل و بارش باران زیباترین، مواج ترین و زنده ترین تابلوهای آفرینش را مقابل دیدگانش تصویر می کرد، متأثر از دوران جنگ بود. مهسا، فرزند طبیعت مواج شمال کشورمان. فرزند شالیزارهای مخملین. فرزند خزر. فرزند خاتم زمردین نقشه گربه سان وطن!
نمی دانم آن گاه که من در قرمزترین وضعیت ها با آرامش تمام نوزاد چند ماهه ام را در آغوش می گرفتم تا قطره قطره شیره جان را به کامش بریزم، خواهرم مریم کیلومترها دورتر از ما در گوش مهسا کدامین رموز زندگی را زمزمه می کرد؟ آن گاه که من آرام و بی دغدغه چشم در چشم کنجکاو فاطمه نوزاد می دوختم تا درس مقاومت و پایداری را صامت و بی کلام به او بیاموزم، مهسا از میان قصه های شیرین مادر کدامین نکات عبرت آموز را گلچین کرده و در گوشه ذهن برای روز مبادایش، که امروز باشد، بایگانی می کرد؟
دختران عزیزم فاطمه سادات و مهسای عزیز!
روز میلادتان نزدیک است و خاطرات این 25 سال و 28 سال مانند فیلمی با دور تند در مقابل چشمان من در حال نمایش است. اما انگار سال به 88 و بهار آن که می رسد، پس از یک توقف کوتاه، دور فیلم کند می شود. سال 88 سال ابراز وجود دوباره انسان های مختار انتخاب گر، جوانان سبز و دختران فیروزه ای. سال حضور آگاهانه شهروندان برای تعیین سرنوشت. شما را می بینم با شال های فیروزه ای و دست بندهای سبز در استادیوم آزادی که پرچم های کوچک ایران را تکان داده سرود یار دبستانی می خوانید. شما را می بینم در خیابان های پرشور و هیجان پایتخت که زنجیره انسانی سبز گردو غبار روزمرگی را از آن زدوده است! با شعارهای امیدبخش، سرودخوان، سراسر شور و امید و بعد… آن روز کذایی و فردایش و فرداهایش.
فرزندان نازنینم!
برای مرور این سه سال سخت و جانکاه از فرصت جشن میلاد بهره بردن نهایت بی سلیقگی است اما من با همان احساس مادرانه ام که کم از معجزات انبیاء ندارد، ساحرانه همه رنگ های سیاه و خاکستری را از آن روزگار هول انگیز در بهترین سال های جوانی تان می زدایم تا سپیدی بماند در پس زمینه دفتر خاطراتمان و رنگ های سبز و سرخ و آبی و صورتی و ارغوانی که زیباترین نقش های عالم هستی را برآن به یادگار گذاشته اند. آخر، جوانی و شادی و سرخوشی حق شماست همان گونه که غور در این بیکرانه خلقت حق شماست. این که بتوانید در هودج خیال همه کهکشان ها را بپیمایید و به مثابه یک اخترشناس ستاره بخت خود را رصد کنید یا این که در اعماق زمین به تجسس بپردازید برای عبرت از گذشته های تلخ و شیرین مدفون در زیر لایه های تاریخی زمین و چه بسا غواصی در اعماق آب هایی که زمینمان را محصور کرده اند تا خشکی سهم همیشگی زندگی بارورمان نباشد!زندگی حق شماست دختران حوّا در همین زمین که می توانید بهشتش کنید زیر سقف آسمان با قندیل های نورانی روشنی بخش. زندگی حق شماست و انتخاب هدیه ای که آفریننده تان به شما بخشید تا هیچ گاه در حسرت نمانید و دلتان دوباره هوای هبوط نکند! شادی حق شماست حق هر انسانی که به خودشناسی نائل شده و راه را از چاه تمیز می دهد و خود توان راهنما شدن دارد و انتخاب شیرین ترین میوه ممنوعه ای که باید چیده شود تا مزیت هایش شناخته شود، تا درختش ریشه دارتر شود. ریشه ای که در سراسر گیتی به هم می پیچد تا طومار استبداد را بپیچد و نسخه های پیچیده شده دیکتاتوری در طول اعصار را در خود حلّ و هضم کند!
فاطمه جان!
می دانم سه سال سخت را تنها با اتکال به خالق یکتا و محبوب ترین پرستیدنی ها و با همراهی دوستانی به لطافت برگ گل و به زلالی رود و استواری و پایدار کوه، گذرانده ای. می دانم که ارجمندترین سرمایه زندگی ات، پدرت را چپاولگران سرمایه های ملی تنها به جرم صداقت و..
به جرم صداقت و صفایی وصف ناشدنی به یغما برده اند و به خیال خام خود به بندش کشیده اند تا شاهد شکستن و زانوزدنش در مقابل حقارت دنیازدگان باشند. می دانم که این شوک بزرگ برای تن نازک و روح لطیفت به غایت سهمگین بوده است و همه این سال ها و روزها دلتنگ آغوش گرم و مهربان پدر بوده ای و اشک ها را به نهان می بردی و لبخند مهربانت را به من و به ما می نمایاندی و می نمایانی. عزیزم خوشحالم که جسارت و صبر و پایداری را توأمان با شیر مادر مزمزه کرده ای و با تعالیم پدر به یاد سپرده ای و خوشبختم که ناملایمات تحمیلی را مقدّر خود ندانسته و برای تغییر روزهای نحس سرنوشت هر روز قابلیت ها و استعدادهای خدادادی را بیشتر در خود تقویت می کنی.
نازنینم! تو را سپاسگزارم که بزرگوارانه بر همه قصورهای مادرت اغماض می کنی و تقصیرهایش را قصور می انگاری و سپاسگزار همراهی های تو هستم که خود چون معجونی شفابخشِ روح دردمند از فراق من است!
مهسای مهربان!
با تو چه باید بگویم وقتی که باز هم دیوار زندان حدفاصل ماست و بیهوده می کوشد احساس مادری را که عطیه ای است الهی، به مویه های ذلیلانه که خواست بندگان حقیر شیطان زده خداست، تنزل دهد؟!
با تو چه بگویم که دیگر حتی امید هم جواری در سلول های انفرادی بازداشت گاه غیرقانونی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هم برایم وجود ندارد که تو را در کنار خود حس کنم ببویم و سرمست حضور گرم و عاشقت باشم. از سپاه پاسداران گفتم که مردانش روزهای کودکی تو و خواهرت و خواهرانت، مرزبانان خالص خداترسی بودند که دنیای دون و همه جاذبه هایش نمی توانست در اوج تمناهای جوانی حائلی میان آن ها و آرمان های متعالی شان باشد و اینک تو گویی راه عروج گم کرده خود زندانی بازداشت گاه خودساخته شان شده اند و در عین حال زندان بانی فرزندان بی گناه وطن را می کنند که در حصر و حبس تمرین بی مثال بندگی می کنند و گاه جبهه ندیده و شهد شهادت نچشیده پلکان ترقی روح را به سرعت درمی نوردند و به کمال می رسند!
دختران من فاطمه و مهسای مظلومم!
من در آستانه میلادتان چه می توانم بگویم و کدامین شادباش را می توانم تقدیمتان کنم وقتی که از همه محدودیت ها، محرومیت ها، فشارها و حسرت هایتان آگاهم؟! دردهایتان را می شناسم. آرزوهای کوچکتان را که گاهی در یک دیدار و چشم در چشم دوختن تا یک دست در دست گذاشتن با مردانِ مردِ دربند، پدر و همسرتان خلاصه می شود و اینک به یمن عدالت و مهرورزی اصحاب قدرت این گونه دراز و دست نایافتنی شده برایم آشناست. اما می توان چشم بربست و درست مانند روزهای سلول انفرادی زیباترین و دوست داشتنی ترین خواسته ها را به خیال آورد و سرمست شد. می توان روزهای خوب را تصویر کرد و رسیدن به آن را روز به روز و لحظه به لحظه نزدیک تر دید. بگذارید من در مقام یک مادر و یک معلم در پیشگاه شما دو تن به نمایندگی نسل شما، ابراز تأسف و شرمندگی کنم از همه آن چه بر شما گذشت. بگذارید در آغوشتان بگیرم و سرتان را بر سینه بفشارم و از ته دل فریاد کنم: عزیزان من! ای امانت های خدا، عطیه های ارجمند خدای ابراهیم و عیسی و موسی و محمد (ص) به جان شریف تان، به روح لطیفتان، به همه صداقت و پاکی دل تان سوگند که نسل ما هرگز این همه محنت و سختی و درد را برای فرزندانش نمی خواست. باور کنید نسل ما هیچ گاه به وضع امروز شما و نسل شما راضی نبوده است و به آن رضایت نخواهد داد.
نازنین دخترانم!
اما در پایان این نوشتار که نمی خواستم تلخ باشد و چون از سر صدق و با سوز دل نگاشته شد، تلخ آمد، بار دیگر و چون همیشه با دستانی که به معجزه جماعت، قوه ای خدایی در پس آن است ابرهای ناامیدی را از مقابل چشمان تان کنار می زنم و با تأسی به آیات قرآنی فردای روشن را نویدتان می دهم که پاداش صبر و پایداری شما و ماست. الیس صبح بقریب؟
مادر عاشقتان
مامان فخری
یازده تیرماه 1391














واقعادشمنان نظام خوب بلدهستندمظلوم نمایی کنند..
نه عزیزم سعید جان اینها مظلوم نمایی نیست اگر لطف کنی و همین روزنامه های داخلی خودمان را و همین سایت های دولتی از قبیل خبر اونلاین – الف – و … ملاحظه بفرمایید می بینید که دارد چه بر سر ما می اید ولی انصافا” بیا و تعصبات را کنار بگذار من نمی دانم که شما چکاره اید اگر مسئولید و از ان دسته مسئولینی که میلیاردها به جیب می زنند و یا برای انها هیچی اهمیت ندارد جزء سمت و مقام و دزدی از بیت المال من کاری با چنین شخصیتی ندارم روی سخن من با انسانهایست که واقعا” تمام و کمال کلام به کلام نهج البلاغه را خوانده اند و قران را ایه به ایه خوانده اند و درک کرده اند من سخن با انها دارم که امیدارم شما دوست عزیزم هم از دسته دوم باتشی بله انتقاد کردن خیلی خوب است همانطور که شما در خانه خود اگر اجازه انتقاد به فرزند خود ندهی خانه ات ویران خواهد شد حال حال و روز اینست در سایت الف خواندم که مسئولین ما انتقاد پذیر نیستند و مقاله جالبی نوشته بود بخوان و فکر کن ما به کجا داریم می رویم ما واقعا” در مقابل حتی اعراب کم اوردیم بگزار مردانه اقرار کنیم این را بعنوان یک ایرانی اگاه خدمتتان عرض می کنم. متشکرم
دوست عزیز فقط این قسمت را از خبر انلاین بخوان و بعد قضاوت کن البته اگه نگی خبر انلاین هم از استکبار است
خط فقر برفراز سر ۲۷ میلیون نفر شهرنشین / مقایسه پردرآمدترین و کم درآمد ترین خانوارهای شهری+جدول
اقتصاد کلان – جمشید پژویان خط فقر خانوار شهری را برای سال 89 معادل 946 هزار تومان اعلام کرد به این ترتیب بیش از 27 میلیون نفر شهرنشین زیر خط فقر زندگی می کنند.
علی پاکزاد: در تعریف کلی خط فقر، هزینه برخورداری حداقل کالری و کف هزینه پوشاک و سرپناه مورد محاسبه قرار می گیرد، البته همین تعریف کلی با فرمولهای مختلف و دامنه های گوناگون قابل تعبیر و محاسبه است، اما خط فقر در نگاه کلی نشان دهنده فصل ممیزی بین افرادی است که می توانند حداقل های معاش خود را تامین کنند و افرادی که نمی توانند.
البته در کنار این تعریف بحث خط فقر مطلق هم وجود دارد که برای حداقل لازم جهت زنده ماندن محاسبه می شود، در تعریف جهانی کسانی که روزانه کمتر از یک دلار درآمد داشته باشند مشمول این خط می شوند، البته با تعریف این خط زندگی زیر این خط معادل زندگی در قحطی است.
نکته جالب آنکه سالهاست که مدیران اقتصاد کشور از محاسبه و اعلام خط فقر خودداری کرده اند، و فقط کارشناسان مستقل طی چند ساله اخیر ارقامی را محاسبه و اعلام کرده اند از جمله حسین راغفر، عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا که خط فقر سال 88 را معادل 850 هزار تومان در ماه اعلام کرده بود.
به نام خدا
ـن روز که زینب سلام الله علیه بر ضد یزید و یزیدیان سخن وری می کرد و برای برادرش حسین بن علی علیه السلام می ایستاد به او هم می گفتند خارجی و اینکه مظلو نمایی می کند. خانم محتشمی پور! بدانید که قلب انسان های آگاه با شماست. متدینان واقعی این سرزمین می دانند که حق می گویید. به کمک خدا و به یمن این ایام مبارک، منافقان و چاپلوسانی که فقط یک فرد را اصل نظام می دانند رسوا خواهند شد. آنان که مغضوب امام و امت بودند با ریا و دروغ خود را مسلمان می دانند و بر این ملت ظلم می کنند. حق پیروز است و دشمنات واقعی نظام چاپلوسان و مداحانی هستند که نه در پیروزی انقلاب نقش داشتند و نه در دفاع مقدس و نه در بقای نظام. بلکه تنها هنرشان مداحی و سرکوب هم وطنان نجیب مان است.
سعید کی ها دشمن نیستند با این سخنی که شما فرموده اید
کینه وتفکر حضرات به اصطلاح دوست داران ولایت، نسبت به بچه مسلمونای واقعی چنان بالا گرفته که حقیر یقین دارم عده ای در حال انتقام گرفتن ازآنهاز ما بچه مسلمونا می باشند، وبااین گونه نامه ها که دل سنگ را هم آب میکند، این حضرات خدا نشناس ذوب درآیت الشاهی حال میکنند. خواهرم میخ میخ فولادین نرود بر سنگ ،خواهرم خود بهتر می دانی که که لازم است روش مبارزه را عوض کنیم و مرگ شرافتمندانه را پذیرا باشیم درد ما این اس است که حکومت بجای اصلاح خود، کمر همت بسته که مردم را اصلاح کند.
باور کنید نسل ما هیچ گاه به وضع امروز شما و نسل شما راضی نبوده است و به آن رضایت نخواهد داد.
نازنین دخترانم! انان كه نه از جمهوريت ونه از اسلاميت نظام جمهوري اسلامي هيچ باقي نگذاشته اند دشمن واقعي نظام برخاسته از خونهاي مقدس شهدا هستند
این عین قدرته نه مظلوم نمایی نادان……………..
سلام بر شما شیر زنان قدرتمند که در اوج ظلم جباران ملعون احساس مادرانه خود را به شیواترین کلمات و جملات بیان میکنید و دیکتاتور ملعون و یاران یا بهتر بگویم شمرها و حرمله هایش چقدر می سوزند وقتی شما اینچنین با صلابت از احساس و عاطفه سخن می گویید.
درود و صد درود بر شما و همسر شجاع و قدرتمند شما
شما یک خانواده به تنهایی که حقیقتا یک ملتید
(اسم اون سعید نیست) said یعنی : گفت