سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
» / متن سانسور نشده /

وقتی گفت‌و‌گو به پایان می‌رسد

چکیده :عليرغم اینکه پس از بسياري از انقلابات مانند روسیه، فرانسه وچین نيز معمولاً یک دوره ترور و وحشت وجود داشته، اين‌كه گفته می شود انقلاب فرزندان خود را می خورد، الزاماً حرف دقیقی نیست. باز به تعبیر حضرت امیر «غصت الفتنه ابناءها بانیابها».. (فتنه فرزندان خود را با دندان هایش از هم می درد). پس این فتنه است که فرزندان خود را با خشونت از بین برمی دارد. در انقلاب اسلامي ايران هم، علی رغم آنکه انقلاب ما، انقلابي به نام خدا بود و جنبه فرهنگی داشت، به دلیل عدم وجود اصلاح گرایان مقتدر در پاره ایی از برهه ها شاهد خشونت های نابخشودنی بوده ایم و از خلال آن خشونت ها لطمات جبران ناپذیر معنوی و مادی به کشور تحمیل شده است....


سعيد حجاريان *

حتماٌ شنیده اید که می گویند وقتی سیاست به پایان می رسد، جنگ آغاز می شود. می توان این تعبیر را به نحو دیگری نيز بیان کرد؛ وقتی گفت و گو به پایان می رسد، خشونت آغاز می شود.

انسان ها معمولاٌ سه نوع کنش از خود بروز می دهند؛ نخست، کنشی است که انسان در ارتباط با طبیعت از خود بروز می دهد. انسان، با طبیعت برخوردی استخدامی و استثماری دارد. طبیعت بی‌جان چون موم در دست انسان قرار دارد و انسان با خرد ابزاری خود هر نوع تصرفی در آن می کند. به خصوص انسان مدرن که به سوژه بدل شده است، طبیعت را چون ابژه‌ای در معرض هر نوع دخل و تصرف قرار می دهد. در اينجا طبعیت بی جان در مقابل انسان کاری از دستش بر نمی آید، یعنی عکس العملی نشان نمی دهد و فعل پذیر است. لذا بين انسان و طبيعت، رابطه کنش گر و کنش پذیر شکل می گیرد. از این جهت فصل ممیزه انسان با بقیه موجودات، ابزار سازی است. یعنی انسان ابزار ساز با استفاده از خرد ابزاری، می تواند طبیعت را به استخدام خود در آورد.

اما رابطه‌اي كه بين انسان‌ها با يكديگر وجود دارد كدام‌ها هستند؟ انسان در رابطه با انسان های دیگر دو نوع کنش بروز مي‌دهد. 1. کنش معطوف به موفقیت؛ 2. کنش معطوف به مفاهمه؛ در کنش معطوف به موفقیت، ارتباط انسان ها با یکدیگر ارتباط راهبردی است، به این معنی که وقتی کنشی انجام می شود واکنشی در پی دارد. در اين‌جا طرف مقابل، کنش پذیر نیست بلكه واکنش گر است. براي فهم اين نوع رابطه، در ساه ترین حالت بازی بیس بال را در نظر بگیرید. در اين بازي هر دو طرف به موفقیت می اندیشند و به همين دليل، حرکت بعدی طرف مقابل را محاسبه می کنند. البته می توان حالت های پیچیده تری مانند بازي شطرنج را مثال زد یا بنگاه اقتصادی در بازار یا دولت ها در عرصه جهانی. همه اين ارتباطات، معطوف به هدف هستند.

اما نوع دیگری از رابطه بین انسان ها برقرار است و آن کنش معطوف به ارتباط و تفاهم است. مانند رابطه دو نفر که می خواهند با یکدیگر ازدواج کنند. عشق نيز رابطه‌اي تفاهمی است. هابرماس معتقد است که چون قدما انسان را حیوان ناطق خوانده اند، کنش ارتباطی ذروه ی (بهترین میوه)، کنش انسانی است. زيرا در کنش ارتباطی، گفتگو میسر می شود و همین جاست که سپهر همگانی شکل می گیرد. اما اگر انسان ها نسبت به یکدیگر جهل داشته باشند و نتوانند یکدیگر را فهم کنند، به مصداق “”الناس اعداء ما جهلوا” (انسان ها دشمن چیزهای ناشناخته هستند) تبديل مي‌شوند و طبیعتاً نتيجه این عدم ارتباط، خشونت خواهد بود. لذا مي‌توان گفت كه بنیاد خشونت، جهل ناشی از عدم ارتباط است.

در ادیان ابراهیمی داستانی درباره شهر بابل وجود دارد که خداوند به مردم شهر به خاطر فسادهایشان غضب کرد و در نتيجه آن، صبح شد در حالیکه مردمان شهر، دیگر زبان یکدیگر را نمی فهمیدند. بعد از مدتی همگی به جان یکدیگر افتادند و در آنجا شرایط طبیعی (state of nature) حاکم شد و به قول هابز، انسان شد گرگ انسان. حتی به قول قرآن، زن حرف همسرش را نمی فهمید. معني سرياني هاروت و ماروت هم كه در قرآن آمده ست، سلطه و خشونت است. گویی شرایط لاقیاس پیش آمده است و زیست جهان هر فرد با زیست جهان دیگري تفاوت ماهوی پيدا كرده است.

اما بحث اصلي نگارنده اين است که در کنش راهبردی دوم که معطوف به موفقیت است، اگر پشتوانه مفاهمه در ارتباط وجود نداشته باشد، رابطه به سمت ارتباط معطوف به استثمار و استخدام میل خواهد كرد. یعنی پایه ی ارتباط معطوف به موفقیت، ارتباط معطوف به مفاهمه است. در صورتي كه بين انسان‌ها رابطه معطوف به استثمار و استخدام شكل بگيرد، ديگر انسان، انسان نیست و به شیء تغيير شكل مي‌دهد. در اين حالت فقط کنشگرانسان محسوب مي‌شود و دیگران را شیء و از جنس طبیعی و ناطور می داند. در اين‌جا کنشگر، با خرد ابزاری به سراغ مردم می رود و همان برخوردی را که با معدن می‌تواند بکند با انسان نیز مرتکب می‌شود. لذا طبیعی است كه در نتيجه اين نوع رابطه، فجایعی چون داخائو، آشوویتس، کلکسیون جمجمه های مردم خمرهاي سرخ، بمب گذاری در مراسم عزاداری، قتل‌های زنجیره‌ای یا بمباران اتمی هیروشیما رخ می دهد. به قول معروف در اين شرايط، حرف عقل جز از دهن توپ کروپ بیرون نمی آید.

حال چه باید کرد که ديگر شاهد این فجایع نباشیم؟ طبیعی است که باید شرایط گفت و گو را فراهم کرد و مهارت گفت و گو را تقویت کرد. از مهم ترین شرایط گفت و گو نيز آن است که کنش گران ابزار سلطه را پشت در بگذارند. حضرت امیر در نامه‌اش به مالك اشتر می فرماید که وقتی با مردم سخن می گویی پاسبانان و نگهبانان را از دور خود دور کن تا مردم بتوانند بدون لکنت با تو سخن گویند، چون از پیامبر شنیدم که فرمودند به خدا هیچ امتی رستگار نمی شود مگر آنکه مردمش بدون لکنت و با قاطعيت بتوانند حق خود را از حاکم بستانند. لذا مهم ترین شرط در پیدایش حقیقت آن است که قدرت در فرایند تحریر حقیقت مداخله نکند.

یکی دیگر از شرایط گفت و گو و ارتباط از نظر بنده، ضرورت وجود ترجمان است. آن طور که پیشتر گفته شد اگر زیست جهان افراد لاقیاس باشد امکان رد و بدل شدن اطلاعات و مفاهمه از بین می رود و اینجاست که ضرورت وجودی مترجماني. پدید می آید که بتوانند پلی باشند میان زیست جهان ها و هرچقدر مترجم ها بیشتر باشند رابطه بهتری بین کنشگران طالب موفقیت برقرار می شود.

به قول مولوی:

چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم

نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم

چو رسول آفتابم به طریق ترجمانی

پنهان ازش بپرسم به شما جواب گویم

به طور مثال نباید نقش اوزال و اربکان را در گذار به دموکراسی در ترکیه نادیده گرفت. چون قبل از آنها در ترکیه فقط خشونت حاکم بود و نظامیان هر روز عدهای را می‌کشتند و خیابان های آنکارا و استانبول مملو از اجساد مجهول الهویه بود اما آن دو نفر، هم زبان اسلام گراها را و هم زبان نظامی ها را می دانستند. لذا گذار به دموکراسی در ترکیه راحت تر صورت گرفت.

متفکرانی مانند هابر ماس برای گفت و گو شرايطي را برشمرده‌اند كه قابل تامل‌اند.

حتی مي‌توان گفت كه در مسائل فرهنگی نيز وجود مترجم‌ها بود كه شناخت‌ فرهنگ‌هاي گوناگون در جهان را ممكن ساخت. براي مثال اگر شخصي مانند فیتس جرالد نبود که خیام را به انگلیسی ترجمه کند، زیست جهان ادبیات ایران برای غربی ها نانشناخته مي‌ماند.

متاسفانه در تاریخ طولانی سرزمین ما نيز شاهد برهه هایی بوده‌ايم که به واسطه فقدان مترجمان دقیق و اصلاح گران پایبند به جدال احسن، فجایع عمده ایی رخ داده است. به طور مثال شاید می‌شد با کمی متانت و صبوری و شکیبایی در اترا از حمله مغول پیش گیری کرد. یعنی بی کفایتی حاکم اترا در برخورد با ایل‌چیان مغول و قتل آنان توسط خوارزمشاهیان باعث شد که مغولان تا قلب اروپا پیش روند.ژ

عليرغم اینکه پس از بسياري از انقلابات مانند روسیه، فرانسه وچین نيز معمولاً یک دوره ترور و وحشت وجود داشته، اين‌كه گفته می شود انقلاب فرزندان خود را می خورد، الزاماً حرف دقیقی نیست. باز به تعبیر حضرت امیر «غصت الفتنه ابناءها بانیابها».. (فتنه فرزندان خود را با دندان هایش از هم می درد). پس این فتنه است که فرزندان خود را با خشونت از بین برمی دارد. در انقلاب اسلامي ايران هم، علی رغم آنکه انقلاب ما، انقلابي به نام خدا بود و جنبه فرهنگی داشت، به دلیل عدم وجود اصلاح گرایان مقتدر در پاره ایی از برهه ها شاهد خشونت های نابخشودنی بوده ایم و از خلال آن خشونت ها لطمات جبران ناپذیر معنوی و مادی به کشور تحمیل شده است.

* این یادداشت امروز با اندکی سانسور در روزنامه شرق منتشر شده بود که آنچه در کلمه منتشر شده، متن کامل آن است.


13 پاسخ به “وقتی گفت‌و‌گو به پایان می‌رسد”

  1. ahmad گفت:

    من فقط در رابطه با کنشگری انسان و کنش پذیری طبیعت تفاوت نظری با استاد حجاریان دارم.
    ظاهرا چنین بنظر میرسد که طبیعت در مقابل کنش ادمیان خنثی و کنش پذیر است اما حقایق زیادی وجود دارد که اگر آدمیان در بر خورد با طبیعت از حد اعتدال خارج شود طبیعت واکنشی سهمگین و جبران ناپذیر اعمال مینماید.مثال بارز این واکنش طوفانی آلودگی بیش از حد آب هوا و خاک است که امروزه یکی از بزرگترین معضلات جامعه بشری است.مثال دیگر و در سطحی بالنسبه کوچک تخریب ویرانگر سد سازی و استفاده خارج از حد ازمنابع آب است که میتواند موجب بیابان زائی و از بین رفتن دشتهای حاصلخیز خشک شدن تالابها دریاچه ها و غیره بینجامد و سطوح وسیعی از یک منطقه و حتی یک قاره را به منطقه ای غیر قابل زیست تبدیل نماید.
    مثالهای زیادی در این باب میتوان از کنش غیر علمی آدمیان در بر خورد با طبیعت ارائه نمود اما باین دو نمونه که اظهر من الشمس است بسنده میکنم.

  2. ناشناس گفت:

    امیدوارم انهایی که از صبح تا شام مردم ایران را فتنه گر می نامند بالاخره فهمیده باشند که فتنه یعنی چه!! البته وقتی در دین فقط به ظواهر اکتفا شود حتما فتنه در درون آن زایش می یابد.

  3. محسن گفت:

    نوشته‌ی بسیار عمیق و دقیقی بود. حظّ وافر بردیم. در این وانفسای خشونت، جامعه تشنه‌ی چنین سخنانی است.

  4. میثم گفت:

    من با تظر ahmadموافقم.واکنش طبیعت چون پس از مدتی طولانی اتفاق می افتد و شاید یک نسل بعد،ما به غلط فکر میکنیم که طبیعت واکنش نداشته است

  5. ناشناس گفت:

    آیا این درسی شد برای حجاریان که روزی برای این دستگاه یقه درانی می کرد وهمین ها طرح ترور اورا پیاده کردند؟ چشمان خود را خوب بازکنیم و دشمنان واقعی مردم ایران را بشناسیم. اینها نه غم مردم دارند، نه غم وطن نه غم اسلام. اینها عده ای چپاولگر طماع و فاسد هستند که آمده اند تا میتوانند مردم را بچاپند. باید خود را از شر اینها خلاص کنیم. مقاومت منفی، عدم همکاری، مبارزات نرم وحتی اگر لازم باشد مخملی ورنگین بهترین شیوه رهایی از این هاست.

  6. ناشناس گفت:

    درود بر حجاریان با این نوشته عمیق می توان مشکلات امروز ایران را چه در عرصه بین الملل و چه در داخل سامان داد آقایان بخوانند تا تفاوت آزاد اندیشانی نظیر حجاریان را با مجیز گویانی چون شریعتمداری و…. درک نمایند

  7. ناشناس گفت:

    راستش حال کردم
    امروز این مطلب رو دیدم چون به افکار خودم نزدیک بود
    لذت بردم

  8. رضا شهرستانی گفت:

    رو به سعید جان حجاریان

    گفتگو هنگامی شکل می گیرد که رابطه به سوی توازن قدرت یا در آن بسر ببرد.
    این اصل در سطح کوچک یا میکرو مثلا رابطه ی زن و شوهر و ساختار قدرت در خانواده و در سطح ماکرو روابط دولت و مردم، روابط دولتها با یکدیگر یک اصل انکار ناپذیراست.
    در طبیعت این گفتمان به شکل مادی صورت می گیرد. قبول حضور دیگری در کنار خود اگر دیگری قدرت دفاع از خود را داشته باشد و گرنه خورده می شود. یک اصل است.
    ساختار سنتی و هرم قدرت در خانواده وقتی دچار دگرگونی می شود که درآمد در خانواده تنها متکی به درآمد مرد نیست و این به خودی خود خانواده را به سوی روابط قدرت جدیدی سوق می دهد که تنها مرد قادر مطلق آن ظرف نیست و توازن قدرت اقتصادی، توازن قدرت در هرم قدرت را هم در پی دارد و به نوعی گفتمان به سوی همزیستی مسالمت آمیز در تقسیم دوباره ی نقش ها به پیش می رود.
    گفتگو خارج از این توازن یک وهم است و نگاهی است که فقط چشم آبی های آیده آلیست جهان سومی به ان آلوده هستند.
    جهان سومی بودن تنها با درک این توازن شکل می گیرد، به روز و به یک واقعیت ملموس تبدیل می شود. رها شدن از جهان سومی بودن درگرو بهم ریختن یا به سوی رفتن شکلی از توازن قدرت است که ما را جهان سومی تعریف می کند.
    حرکت ایران به سوی خودکفایی نظامی، و قدرت دفاع از خود، و قدرت موشک بالیستیکی و به نظر من و در نهایت دست یافتن به بمب اتم رفتن به سوی همین توازن قدرت و در نهایت بدون توجه به حاکمیت یک ضرورت تاریخی برای ادامه ی حیات ما در زنجیره ی وحشت خانه ی خاورمیانه است.
    خارج از اینکه حاکمیت موجود را دوست یا دشمن باشیم، پرداخت و درک این مطلب که شکل نگرفتن گفتمان با غرب بر سر مسئله اتمی ریشه در همین عدم توازن دارد. جهانی که ما را جهان سومی تعریف می کند و حرکت ما را به سوی حضور در رابطه ای به سوی برابر بر نمی تابد. این یک واقعیت است و تعارف بردار نیست.
    درک این مطلب از سوی روشنفکران ما یک ضرورت تاریخی است.

  9. نوشتاری خوب و قابل تأمل بود.
    ولی لازم بود اشاره شود زمانی مفاهمه برقرار میشود که موازنه نیرو باشد. نیرو بعنوان یک برآیند یا محصول باید درست درک شود. امروز بشار اسد خود را طالب مفاهمه میداند و مخالفین او نیز! مترجم هم وجود دارد (عنان) ولی بنظر من بشار اسد از موقعیت ضعیف خودش خبر ندارد و میخواهد از موضع قدرت حرف بزند و به مفاهمه هم برسد. اپوزیسیون هم خود را برنده میداند و بی نیاز از مفاهمه. و اما 2500 سال پیش «سون تسو» ژنرال و استراتژ نامدار چین که آقای حجاریان هم باید وی را خوب بشناسد در ارزیابی یک وضعیت جنگی گفت:
    آن ژنرالی که هم ازتوان نیروی خود و هم از نیروی دشمن ارزیابی درستی داشته باشد پیروزیش در جنگ حتمی است.
    آن ژنرالی که از نیروی خویش ارزیابی درستی داشته باشد ولی از نیروی حریف نداشته باشد و یا بر عکس ارزیابیش از نیروی دشمن درست ولی از نیروی خود غلط باشد، شانسش در نبرد 50 ـ 50 است.
    آن ژنرالی که هم در ارزیابی نیروی خود در اشتباه باشد و هم در ارزیابی نیروی حریف «هلاکت» او حتمی است.
    جناب حجاریان! هیئت حاکمه ایران نه وضعیت خود را درک میکند، نه اوضاع دنیا و نه منطقه و نه نیروی انفجاری جامعه را، و نه از جنبشی که سه سال پیش سر بلند کرد و سبز نامیده شد ارزیابی درستی دارد. رژیم فکر کرد با حصر و زندانی کردن سران آن با روش های پلیسی امنیتی توانسته است این جنبش را از پای درآورد ولی فقط در این تلاش، ناتوانی خود را در ارزیابی نیرویش و نیروی جنبش مردم نشان داد.

  10. مسعود گفت:

    دیالو گ بین نگرشها ی مختلف اگر یک طرف از تفرعن دست برارد یا به عبارت دیگر از شب بودن تمایل به سحرشدن هرچند اقلی قدم بر دارد. افق روبه گشایش خواهد رفت .

  11. طاهر گفت:

    به نظر می رسد که اقتدار در هر حالتی به استبداد می گراید لذا وجود “اصلاح گرایان مقتدر ” برای اصلاح جامعه کافی نخواهد بود چرا که حاکمین جمهوری اسلامی در سالهای قبل از انقلاب و اوایل آن خود را اصلاحگر و اصلاح طلب (نه به مفهوم حزبی امروزی) می خواندند و بر اساس همین موضوع نیز توانستند به پیروزیهایی برسند. لیکن پس از انقلاب و با بیشتر شدن اقتدار آنها نه تنها به اصلاح جامعه روی نیاوردند که در اغلب موارد بدتر از پیشینیان عمل کرند و حتی در این راه به همکیشان خود (که آقای حجاریان نمونه ای از آنهاست) نیز رحم نکردند. به نظر بنده وجود جریانهای منتقد و دارای توازن قوا که دائما ناظر بر هم و منتقد هم باشند ضروری است. لیکن آیا این موضوع در ایران شدنی است و روشهای آن چیست نمی دانم؟ کنش معطوف به مفاهمه چگونه به وجود می آید و پیش نیازهای آن چیست؟

  12. پورمحمد گفت:

    مرحو م بازرگان نيز دردادگاه نظامي دوره شاه گفته بود كه ما آخرين نفرهايي هستيم كه با شما از درقانون سخن مي گوييم وازاين به بعد با اصلحه با شما سخن خواهند گفت.راه حلي كه با گفت وگو به دست مي آيد كم هزينه تر بوده وخواهد بود.از نوشته تان استفاده كردم .

  13. دادار گفت:

    اقای حجاریان کم لطفی کرده وانحراف ازهدفهای انقلاب را فقط منحصرکردند به وجود خشونتهائی در پاره ای ازبرهه ها.درحالیکه خشونت ازفردای انقلاب باانجام اعدامهای دسته جمعی بدون رعایت محاکمات عادلانه شروع شدوبعداز حوادث سال 60 این خشونتها باحجمی وسیع درکشورادامه یافت اصلاح طلبان هم که بقدرت رسیدند بدون نقد گذشته خشونت بار بدلیل اینکه خودانان مداخله داشتندفکرمیکردندباتصاحب قدرت بدوران اقتدارگرائی پایان خواهندداد.درحالیکه برای عبور ازگذشته اول باید گذشته نقدشودوباشفاف سازی وعذرخواهی ازگذشته وایجادزمینه برای جبران گذشته وباانحلال نهادهائی که ان گذشته راپدید اورده زیربنای ساخت اینده برای رسیدن بازادی واستقرار حاکمیت مردم رافراهم کرد.