سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » فریاد شهید بهشتی از خودکامگی حاکمان و استبدادپذیری توده‌ها...
» مسئولان باید بازخواست شوند، مردم نباید ساکت بنشینند

فریاد شهید بهشتی از خودکامگی حاکمان و استبدادپذیری توده‌ها

چکیده :هيچ زيربناى اجتماعى از آن زيربناى شوم خطرناك‌تر نيست كه انسانى، يا انسانهايى، بتوانند هر چه مي‌‏خواهند بكنند بي‌‏آنكه بشود بر آنها خرده گرفت و از آنها بازخواست كرد. ... طاغوتى كه بر مسند كبريايى تكيه زده، شايسته اطاعت و فرمانبرى نيست. جامعه اسلامى، جامعه بره‌‏ها نيست؛ جامعه آدمهاست. آدمي‌ كه انتقاد مي‌‏كند و در كار همه دقت مي‌‏كند....


در جامعه‌اي‌‌ كه انسانها را به جرم حق‌‌‏گويى و حق‌‌‏پويى از هستى ساقط كنند، در چنين جامعه‌اي‌‌ امكان سالم رشد استعدادهاى حق‌‏جويى و حق‌‏پرستى بالا مي‌‏رود يا پايين مي‌‏آيد؟ براى زبده‌‏ها ممكن است بالا برود )چون زبده‌‏ها هر چه آبديده‏‌تر شوند پرارجتر مي‌‏شوند(؛ ولى براى توده‌‏ها چطور؟ براى توده‌‏ها عامل لغزش نيست؟ »اَضَرَّت بالعامّة.« اينجا خطرى است بر سر راه توده‌‏ها؛ بر سر راه عموم؛ آنها در معرض لغزش قرار مي‌‏گيرند.

براى اينكه نوع مردم در معرض تازيانه‌‏هاى انتخابگرى بر جاده ستم، فساد، تباهى، هوس و شهوت قرار نگيرند بايد محيط علنى اجتماع از اين گونه انحرافها پاك باشد. نظام اجتماعى اسلام محيط را براى رشد فضيلتها پاك مي‌‏كند؛ اما راه فاسد شدن را به طور صد درصد بر روى فرد نمي‌‏بندد. اين است آن فرمول اجتماعى اسلام.

شهید دکتر بهشتی به جد معتقد بود راه زندگی سالم با حفظ حقوق و آزادیهای فردی و حفظ حق نقد و پرسش از صاحبان قدرت و رهبران حکومت میسر است. از نظر او جامعه اسلامی جامعه بره ها نیست که کسی را با کسی در آن کاری نباشد. همه در قبال هم مسئولیت متقابل دارند و نسبت به آنچه در جامعه می-گذرد بی‌ تفاوت نیستند.

بهشتی در فرازی از سخنان خود در این باره میگوید: « آقايى كار خلافى مي‌‏كند و فردى عامى به او مي‌‏گويد آقا، اين كار شما خلاف است؛ چرا كردى؟ پاسخ مي‌‏شنود: »برو! عالم را با جاهل بحثى نيست.« بنده خدا هم سرش را زير مي‌‏اندازد و مي‌‏رود. امير مرتكب خلافى مي‌‏شود؛ يك فرد عادى به او مي‌‏گويد آقا، چرا اين خلاف را كردى؟ پاسخ مي‌‏شنود: »پس انضباط اجتماعى كجا رفته! به من مي‌‏گويند مافوق و به تو مي‌‏گويند مادون. مادون را با مافوق بحثى نيست!« برو بابا با آن علمت اى عالم! برو بابا اى رئيس و مافوق با آن انضباط تشكيلاتى‌‏ات! برو كشكت را بساب! اينها به درد اسلام نمي‌‏خورد. به تو مي‌‏گويند عالم، نمي‌‏گويند معصوم؛ به تو مي‌‏گويند مافوق، نمي‌‏گويند معصوم. در نظام اسلامي‌ فقط يك مقام غير مسئول است كه آن هم خداست.»

بر اساس خوانش بهشتی از متن تعالیم اسلامی، مسؤلیت انتقادی مردم در قبال «زبدگان» جامعه و حاکمان و عالمان، یکی از راههای اساسی ساختن جامعه‌‌‌ای سالم و آزاد و برخوردار از حق نقد و پرسش است و جامعه‌‌‌‌ای که حق اعتراض نسبت به انحرافات نداشته باشد نه سالم است نه اسلامی.

بخش هایی از  این سخنرانی شهید بهشتی در مورد  اهمیت امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی که در پایگاه بنیاد نشر آثار شهید بهشتی منتشر شده، به شرح زیر است:

 

انسان از ديدگاه اسلام

انسان اسلام موجودى است كه بايد انتخابگر به دنيا بيايد، انتخابگر بزرگ شود، انتخابگر زندگى كند، انتخابگر به راه فساد برود، انتخابگر به راه صلاح برود، و تا لحظه مرگ هرگز زمينه انتخاب از دستش گرفته نشود. نظام اجتماعى و اقتصادى اسلام را، نظام تربيتى اسلام را، نظام كيفر و مجازات و حقوق جزايى اسلام را، نظام مدنى و حقوق مدنى و ادارى اسلام را، همه را بايد پس از توجه به اين اصل شناخت. هر جا انسان از انتخابگرى بيفتد ديگر انسان نيست؛ ديگر ارج انسانيت او رعايت نشده است. در اين حال يا حيوان باركش و باربرى است كه به او خوب مي‌‏دهند بخورد، بپوشد، بنوشد، عيش و نوش كند، هرزگى كند، اما خوب بار بكشد و خوب بار بدهد. او ديگر انسان نيست. حتى اگر بتوانند اين را هم به او نمي‌‏دهند، بلكه فقط به اندازه رمق داشتن به او مي‌‏دهند و با تازيانه از او كار مي‌‏گيرند. اين بدتر از او، او بدتر از اين. هيچ كدام از اينها انسان اسلام نيست. عدالت اجتماعى اسلام اين نيست. انسان اسلام نه زير ضربات تازيانه تبليغات شهوت‌‏برانگيز انتخابگرى‌‏اش را از دست مي‌‏دهد، (نظام اجتماعى اسلام نمي‌‏گذارد چنين ضرباتى بر روح او وارد شود تا انتخابگرى از دستش گرفته شود)، و نه زير ضربات كشنده فقر و نادارى و ضربات مهلك اقتصادى – كه: كاد الفقر ان يكون كفراً. او انسانى است در يك مدار جالب. انسانى است كه آواى حق درست به گوشش مي‌‏رسد. انسانى است كه مناظر برانگيزنده فطرت حق‌‏جويى و حق‌‏پرستى در برابر ديدگانش فراوان به وجود مي‌‏آيد. انسانى است كه در عين حال راه فاسد شدن به روى او صد درصد بسته نمي‌‏شود، بلكه مي‌‏تواند فاسد شود چون ارزش انسان در اين است كه بتواند فاسد شود، ولى نشود؛ والا اگر نتواند فاسد بشود چه هنرى است!

خوب، چه كنيم كه اين طور شود؟ اين روايت مي‌‏گويد امر به معروف و نهى از منكر جامع مي‌‏تواند اين مسائل را با هم تغيير بدهد. مي‌‏گويد جلو علنى شدن فسق و فساد را بگير. مي‌‏گويد همان راه فساد فردى كه باز است بايد بسته شود. اگر خواستى زمينه را براى انتشار و علنى شدن و تجاهر به فسق و فجور باز بگذارى، عملاً آمده‌اي‌‌ عامه مردم و توده‌‏ها را در معرض يك فشار سنگين قرار داده‌اي‌‌ كه چه بسا راه انتخاب را به روى آنها ببندد. مگر يك جوان معمولى تا چه حد مي‌‏تواند در برابر عوامل گمراه كننده جنسى، اجتماعى، اقتصادى مقاومت كند؟ در جامعه‌اي‌‌ كه انسانها را به جرم حق‌‌‏گويى و حق‌‏پويى از هستى ساقط كنند، در چنين جامعه‌اي‌‌ امكان سالم رشد استعدادهاى حق‌‏جويى و حق‌‏پرستى بالا مي‌‏رود يا پايين مي‌‏آيد؟ براى زبده‌‏ها ممكن است بالا برود (چون زبده‌‏ها هر چه آبديده‏‌تر شوند پرارجتر مي‌‏شوند)؛ ولى براى توده‌‏ها چطور؟ براى توده‌‏ها عامل لغزش نيست؟ »اَضَرَّت بالعامّة.« اينجا خطرى است بر سر راه توده‌‏ها؛ بر سر راه عموم؛ آنها در معرض لغزش قرار مي‌‏گيرند. براى اينكه نوع مردم در معرض تازيانه‌‏هاى انتخابگرى بر جاده ستم، فساد، تباهى، هوس و شهوت قرار نگيرند بايد محيط علنى اجتماع از اين گونه انحرافها پاك باشد. نظام اجتماعى اسلام محيط را براى رشد فضيلتها پاك مي‌‏كند؛ اما راه فاسد شدن را به طور صد درصد بر روى فرد نمي‌‏بندد. اين است آن فرمول اجتماعى اسلام.

ما در زمانى زندگى مي‌‏كنيم كه عده‌اي‌‌ يك بعدى به مطلب نگاه مي‌‏كنند و مي‌‏گويند اى آقا، مردم را آزاد بگذاريد: آزادى، آزادى، آزادى! پدران ما يا پدربزرگها در دوره‌اي‌‌ در اين آب و خاك زندگى مي‌‏كردند كه از آن طرف غلتيده بودند. اگر كسى خبر مي‌‏شد كه در خانه فلان كس يك تنبك درست كردند و مي‌‏زنند از ديوار بالا مي‌‏رفت تا آن را بگيرد و پاره كند و به اين ترتيب نهى از منكر كند! آن از آن سو غلتيده بود؛ نه به اين حديث توجه كرده بود و نه امروز به اين حديث توجه مي‌‏شود. آن روز از اين حديث غفلت كرده بود كه اى كسى كه به عنوان حمايت از سنت رسول خدا، صلوات الله و سلامه عليه، از ديوار مردم بالا مي‌‏روى براى اينكه ببينى اگر تنبك مي‌‏زنند آن را بگيرى و پاره كنى، »ان المعصية اذا عمل بها العبد سراً لم تضرّ الا عاملها«، و امروز كه از هر كوى و گذرى مي‌‏گذرى آواهاى فساد بر گوش پير و جوان، زن و مرد، زمزمه مي‌‏كند و آنها را به سوى تباهى مي‌‏خواند. به او بايد گفت، «و اذا عمل بها علانيةً و لم يغير عليه اَضَرّت بالعامة». چرا؟ «و ذلك انه يذل بعمله دين اللّه.» حريم حرام و حلال بايد در جامعه محفوظ باشد. حريم حق‌ و باطل بايد در جامعه محترم بماند. اين احترام سدى است در برابر سيلى هولناك. آن شب سد را در برابر رودخانه طغيانگر مثال زدم… «و يقتدى به اهل عداوة الله.» خيليها در جامعه مزاجشان آماده است كه ببينند راه براى الدنگى باز مي‌‏شود تا آنها از همه الدنگتر شوند. خيليها مزاجشان آماده است كه ببيند راه براى زورگويى و قلدرى باز است تا آنها يك درجه و يك پله قلدرتر شوند. بايد راه را بر روى آنها بست. باطل‌‏گرايان منتظر چنين فرصتهاى بي‌‌بند و بارمآبانه هستند.- اين يك طرف.

حديث بعد در كتاب نهج‌‏‌البلاغه است. اين حديث و اين مطلب هم در اين زمينه است. «و قال عليه السلام: فَرَضَ اللّه الايمانَ تطهيراً من الشرك، و الصَّلاةَ تَنْزيهاً عن الكِبر، و الزكاه تَسبيباً لِلرّزق، و الصيام ابتلاءً لاخلاصِ الخَلق، و الحجَّ تقربةً للدّين، و الجهادَ عزاً للاسلام، و الامرَ بالمعروف مصلحةً للعوام، و النهىَ عن المنكر رَدعاً للسفهاء.»(37) خدا بر ما لازم كرده است به آفريدگار يكتا و آورندگان وحى او و روز پاداش و كيفرش ايمان آوريم تا از شرك و بت‌‏پرستى و غير خداپرستى پاك و پاكيزه شويم. نماز را مقرر كرده تا از كبر و خودپسندى و خودپرستى درآييم و خداپرست باشيم. زكات را مقرر كرده تا وسيله‌اي‌‌ براى فراوانى رزق و روزى همگان باشد. روزه را مقرر كرده تا وسيله‌اي‌‌ براى آزمايش اخلاص مردم باشد. حج را مقرر كرده تا وسيله‌اي‌‌ براى نزديك كردن و به هم پيوستگى دين و دينداران باشد. جهاد را مقرر كرده تا مايه عزت و شكوهمندى اسلام باشد. امر به معروف را مقرر كرده در جهت مصلحت توده‌‏ها. نهى از منكر را مقرر كرده براى اينكه بند و سدى باشد در برابر مردم نابخردى كه از حق‌‏شكنى و تجاوز به حق و قانون خوششان مي‌‏آيد؛ – بيمارى روانى و اخلاقى آنها اين است.

روايت بعد، روايتى است كه صاحب وسائل از على عليه‏السلام نقل مي‌‏كند، (در جلد يازده صفحه 407). در اين روايت به يك گوشه ديگر مطلب پرداخته شده است. عالمان اين روايت را گوش كنند! مسئولان امور اين روايت را گوش دهند! مسلمانان عادى متعهد اين روايت را گوش دهند! مردان و زنان باايمان وظيفه‌‏شناس مسئوليت‌‏شناس اين روايت را گوش دهند! ولى بيش از همه همان دو گروه علما و امرا بايد به اين روايت گوش دهند. از صدوق در كتاب علل [الشرائع] از امام صادق، عليه السلام. «قال: قال اميرالمومنين عليه السلام: ان اللّه لا يعذب العامة بذنب الخاصة الا اذا عملت الخاصة بالمنكر سرّاً من غير ان تعلم العامة، فاذا عملت الخاصة بالمنكر جهاراً فلم تغير ذلك العامة استوجب الفريقان العقوبة من اللّه عزوجل.» خدا توده‌‏ها را به كيفر گناه زبده‌‏ها مشمول عقاب و كيفر خويش نمي‌‏كند. اما چه وقت؟ وقتى كه زبده‌‏ها فقط گناهان شخصى سرّى داشته باشند؛ گناهانى داشته باشند سرّى، كه آثارش به خارج سرايت نمي‌‏كند، بلكه فقط يك تخلف شخصى سرّى است. اما وقتى زبده‌‏ها آشكارا مرتكب كارهاى ناپسند شوند و توده در صدد جلوگيرى از اين زبده‌‏ها برنيايد، هر دو مستحق كيفر خداى عزوجل خواهند بود.

اين حديث ناظر به مسئوليت توده‌‏ها براى نگهدارى زبده‌‏ها در راه خير و صلاح است و از آن حديثهاست كه بايد زمينه اصلى يك بخش عمده از مسائل مربوط به نظام ادارى و اجتماعى و اصلاح كار قرار مي‌‏گيرد… آقايى كار خلافى مي‌‏كند و فردى عامي‌ به او مي‌‏گويد آقا، اين كار شما خلاف است؛ چرا كردى؟ پاسخ مي‌‏شنود: «برو! عالم را با جاهل بحثى نيست.» بنده خدا هم سرش را زير مي‌‏اندازد و مي‌‏رود. امير مرتكب خلافى مي‌‏شود؛ يك فرد عادى به او مي‌‏گويد آقا، چرا اين خلاف را كردى؟ پاسخ مي‌‏شنود: «پس انضباط اجتماعى كجا رفته! به من مي‌‏گويند مافوق و به تو مي‌‏گويند مادون. مادون را با مافوق بحثى نيست!» برو بابا با آن علمت اى عالم! برو بابا اى رئيس و مافوق با آن انضباط تشكيلاتى‏ات! برو كشكت را بساب! اينها به درد اسلام نمي‌‏خورد. به تو مي‌‏گويند عالم، نمي‌‏گويند معصوم؛ به تو مي‌‏گويند مافوق، نمي‌‏گويند معصوم. در نظام اسلامي‌ فقط يك مقام غير مسئول است كه آن هم خداست. اوست كه: «لا يسئل عما يفعل و هم يسئلون»(38)؛ بقيه همه مسئول‌اند. پيغمبر و امام هم در آن درجاتى كه غير مسئول‌اند به دليل اعتقاد به عصمت آنهاست؛ اما اين چه ربطى دارد به ديگران؟ بقيه همه مسئول‌اند. هيچ زيربناى اجتماعى از آن زيربناى شوم خطرناكتر نيست كه انسانى، يا انسانهايى، بتوانند هر چه مي‌‏خواهند بكند بي‌‏آنكه بشود بر آنها خرده گرفت و بي‌‏آنكه بشود از آنها بازخواست كرد. مسئوليت در جامعه اسلامى مسئوليت متقابل است. همه نسبت به يكديگر مسئول‌اند. «كُلّكُم راع و كلّكم مسئولٌ عَن رعية»

بنابراين، آن عامى كه به عالم خرده مي‌‏گيرد و مي‌‏گويد اين كار شما خلاف به نظر مي‌‏رسد، اگر در پاسخ انتقادش شنيد كه «برو، عالم را با جاهل بحثى نيست»، يك وظيفه بيشتر ندارد؛ به نظر من وظيفه‏ اش اين است كه ديگر به ديده عالم به آن فرد ننگرد، چون او جاهلى است اصطلاح ‏دان، نه عالمى ره‌‏شناس. آن فرد مادون كه از زبان مافوقش در برابر هر انتقاد مي‌‏شنود كه «من رئيس تو هستم، پس انضباط ادارى و تشكيلاتى يا حزبى كجا رفته؟» بايد به او به ديده مافوق ننگرد. اين طاغوتى است كه بر مسند كبريايى تكيه زده و شايسته اطاعت و فرمانبرى نيست. جامعه اسلامى جامعه هوشيارها و زبان‏دارهاست. جامعه اسلامى جامعه مردم فضول است؛ نه از آن فضولهايى بيجا و نه زبان‌‏دار به اين معنا كه بره نيست. جامعه بره‌‏ها نيست؛ جامعه آدمهاست. آدمي‌ كه انتقاد مي‌‏كند و در كار همه دقت مي‌‏كند. اما به خاطر چى؟ به خاطر پاسدارى از محترمترين چيزها: حق و عدل. حق و عدل از همه كس محترمتر است؛ پاسدارى از آيين حق و آيين عدل، فضيلت و عدالت و حق‌‏پرستى و خداپرستى، نورانيت و روشنى، مبارزه با ظلمت و حمايت از نور. البته يك شرط اصلى در امر به معروف و نهى از منكر شناخت معروف و منكر است. كسى كه اصلاً خودش نمي‌‏داند معروف و منكر چيست، به چه چيز دعوت كند؟ چه چيز را امر كند و نهى كند؟ يك وقت است كه اختلاف شما با آن عالم يا با آن مافوق بر سر اين است كه آيا اين كار منكر هست يا منكر نيست. احراز اين امر راه ديگرى دارد. براى اينكه اگر آدم شك كرد در اينكه شناخت خودش درست است يا شناخت اين عالم، مي‌‏تواند بگويد عالم كه منحصر به اين آقا نيست. آدم عالم زياد پيدا مي‌‏شود؛ آدم سراغ ده عالم ديگر مي‌‏رود و از آنها مي‌‏پرسد. ولى بعد از اينكه معلوم شد اين كار منكر است، آن وقت ديگر بهانه «عالم را با جاهل بحثى نيست» را پيش كشيدن و يكه‏‌تاز ميدان زندگى بودن و بي‌‏مدعى آنچنان عمل كردن كه دل مي‌‏خواهد، در جامعه اسلامي‌ نيست. در جامعه اسلامي‌ آن بهشتى كه آزارى در آن نباشد و كسى را با كسى كارى نباشد وجود ندارد. جامعه اسلامي‌ جامعه‌اي‌‌ است كه همه با همديگر كار دارند، چون سرنوشتشان به هم بسته و پيوسته است و همه داراى سرنوشت مشترك‌اند. عرض كردم اين حديث را اول به گوش كسانى بخوانيد كه انتظار دارند آنچه مي‌‏كنند كسى بر آنها خرده نگيرد. بعد به گوش مردم عوام، يعنى توده‌‏ها كه خيال مي‌‏كنند فقط براى اطاعت و باركشى و باربرى و فرمانبرى آفريده شده‌اند، بخوانيد. انسانها فرمان مي‌‏برند اما از فرمانده‌اي‌‌ كه براى ديگران حق انتقاد نسبت به خود را محفوظ مي‌‏داند. فرمان مي‌‏برند، ولى با حفظ حق انتقاد؛ با حفظ حق رسيدگى و پرسش.

يك حديث ديگر هم مي‌‏خوانيم و بخش احاديث را به پايان مي‌‏رسانيم. ولى خيال نكنيد كه همين چند حديث بوده. اين‏قدر روايت هست و اين‏قدر در آنها مطلب هست! اينك جلسه چهاردهم است و ما در اين بحث هستيم. نمي‌‏خواهيم از روال كارمان دور شويم. روايتى است كه بالمآل نشان مي‌‏دهد چگونه امر به معروف و نهى از منكر برپادارنده نظام صحيح است. صاحب وسائل روايت را از على، عليه السلام، نقل مي‌‏كند كه فرمود: «اعتبروا ايها الناس بما وعظ الله به أوليائه من سوء ثنائه على الأحبار، اذ يقول لو لا ينهاهم الربانيون و الأحبار عن قولهم الاثم و قال: لعن الذين كفروا من بنى اسرائيل الى قوله: لبئس ما كانوا يفعلون و انما عاب الله ذلك عليهم لأنهم كانوا يرون من الظلمة المنكر و الفساد فلا ينهونهم عن ذلك رغبة فيما كانوا ينالون منهم، و رهبةً مما يحذرون، واللّه يقول: فلا تخشوا الناس واخشونى و قال: المؤمنون بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر فبدا الله بالأمر بالمعروف والنهى عن المنكر فريضة منه لعلمه بانها اذ اُدّيت و اُقيمت استقامت الفرائض كلّها هنها و صعبها، و ذلك أنّ الامر بالمعروف و النهى عن المنكر دعاء الى الاسلام مع ردّ المظالم، و مخالفة الظالم و قسمة الفى‏ء و الغنائم، و أخذ الصدقات من مواضعها و وضعا فى حق‌ها.«

آى مردم! عبرت گيريد از اندرزى كه خدا به اوليائش مي‌‏دهد. اين اندرز چيست؟ نكوهشى كه خدا از ملاهاى جامعه يهود مي‌‏كند. مي‌‏گويد، چرا ملاها و دانشمندان و روحانيون جامعه يهود آنها را از گفتار ناروايى كه داشتند و كارهاى ناپسندشان باز نداشتند؟ در آيه ديگر مي‌‏فرمايد كافران بنی‌اسرائيل و… همه ملعون شدند و محروم از رحمت خدا. مي‌‏دانيد چرا خدا اين مطلب را بر آنها خرده گرفت؟ براى اينكه آنها از ستمگران تجاوزگر كارهاى ناپسند و منكر و فساد و تباهى مي‌‏ديدند اما جلو آنها را نمي‌‏گرفتند. چرا؟ براى اينكه نمي‌‏توانستند از هدايا و از پولها و از احترام‌هايى كه همين ظالمان به اين ملايان مي‌‏نهادند و مي‌‏دادند صرفنظر كنند، و براى اينكه مي‌‏ترسيدند از جانب اين ستمگران قدرتمند به آنها آسيبى برسد، – با اينكه خدا مي‌‏گويد از مردم نترسيد، از من بترسيد. خدا در قرآن به شما راه را نشان داده است؛ فرموده: «المؤمنون بعضهم اولياء بعض»، مردم با ايمان هم‏سرنوشت هستند، به يكديگر پيوسته هستند و چون پيوسته‌اند و سرنوشت آنها به هم بسته، لذا امر به معروف و نهى از منكر مي‌‏كنند. در اين آيه اولين چيزى كه خدا به عنوان اثر ولايت اجتماعى ذكر كرده عبارت است از امر به معروف و نهى از منكر، كه واجبى است بزرگ از جانب خدا. چرا؟ چون خدا مي‌‏داند كه وقتى اين واجب عمل شد همه واجبات ديگر، از آسان و سخت، رو به راه مي‌‏شود. چرا؟ چون دايره امر به معروف و نهى از منكر وسيع است: دعوت به اسلام است، رد مظالم است، مخالفت با ظالم و تجاوزگر است، تقسيم كردن اموال عمومى در ميان مستحقان است، گرفتن صدقات و مازادها و مالياتها از كسانى است كه بايد بدهند، و پرداختنش در موارد و مصارفى است كه بايد به مصرف آنها برسد. اين هم ترجمه اين حديث. به همين مقدار اكتفا مي‌‏كنم و وارد شرح و توضيح حديث نمي‌‏شوم. ان شاء الله جلسه آينده دو كار داريم: بخش اول جمع‏بندى مطالب است كه سعى مي‌‏كنم در مدتى خيلى كوتاه انجام بگيرد؛ و بخش دوم پاسخ به بقيه سؤالات رسيده از آقايان و خانمهاست.

مردم چيزى را مي‌‏خواهند اما براى رسيدن به آن تكان حسابى نمي‌‏خورند؛ بعد داد و بيداد راه مي‌‌اندازند و براى محروميت از حق و عدل روضه‏‌خوانى مي‌‏كنند.  با اين هم يك جور روضه‏‌خوانى است: روضه‏‌خوانى و مرثيه‏‌خوانى براى اينكه از زندگى زير سايه فرمانروايى حق و عدل محروم‌اند. اين روضه را در مقالاتشان، در اشعارشان، در كتابهايشان، در جلساتشان، در سخنرانيهايشان، در گفتگوهاى دو نفرى و سه نفرى مي‌‏خوانند؛ در حالى كه چه بسا همانها كه اين روضه را مي‌‏خوانند عملاً خودشان در انحراف زندگى اجتماعى از مسير حق و عدل سهيم‌اند. اينها بايد بدانند از يك چنين روضه‏‌خوانى و روضه خواندنها و بعد به دنبال آن دست را تا عاليترين درجه به سوى آسمان بلند كردنها، مطابق نظام عقيده و عمل اسلامي‌، كارى ساخته نيست.

وی می افزاید: وقتى مي‌‏گويند آقا، چرا امر به معروف و نهى از منكر نمي‌‏كنيد، براى خودشان عذرها، بهانه‏‌ها و مجوزهايى مي‌‏تراشند. اينها مردمي‌ هستند كه اگر روزى نماز هم به منافع مالى يا شخصى و آسايش بدنيشان ضررى برساند و مزاحم منافعشان شود، آن را هم رها مي‌‏كنند؛ همان طور كه شريفترين، پرارجترين و برترين واجبات، يعنى امر به معروف و نهى از منكر را رها كردند. معلوم مي‌‏شود كه برترين تكاليف و واجبات امر به معروف و نهى از منكر است. آگاه باشيد! امر به معروف و نهى از منكر واجبى بزرگ است كه واجبات ديگر در پرتو آن انجام مي‌‏شود و نگهبانى مي‌‏شود. نتيجه اينكه وقتى اين كار را كردند، وقتى اين وضع پيش آمد، آن وقت در چنين شرايطى خشم خداى عزّ و جلّ بر چنين مردمي‌ تمام و كمال به حد اعلا مي‌‏رسد و همه را در برمي‌‏گيرد؛ در نتيجه، نيكان در سراى بدان نابود مي‌‏شوند و حتى اگر چند آدم خوب هم هستند مشمول اين عقاب مي‌‏گردند و كودكان بي‌‏گناه، در سرزمين بزرگان بي‌‏تعهد و بي‌‏تفاوت نابود مي‌‏شوند.

در جلسه قبل روايتى را خواندم. اين روايت در صفحه 398 از جلد 11 وسائل [الشيعة] چاپ جديد آمده است. روايت هجده از شيخ طوسى رحمة الله عليه است »قال، رُوىَ عن النبى، صلى اللّه عليه و آله و سلم، انّه قال لا تزال امتى بخير ما امروا بالمعروف، و نهوا عن المنكر، و تعاونوا على البرّ، فاذا لم يفعلوا ذلك نزعت منهم البركات، و سلّط بعضهم على بعض، و لم يكن لهم ناصر فى‏الارض و لا فى السماء.» از پيامبر، صلوات اللّه و سلامه عليه، روايت شده است كه فرمود: امت من (امت اسلام) همواره تا وقتى كه امر به معروف و نهى از منكر كند و در راه برّ و نيكى يار و ياور يكديگر باشد در خير و نيكى و خوبى به سر خواهد برد. اما به محض آنكه اين كارها را رها كردند بركتهاى الهى از آنها برداشته مي‌‏شود و گروهى از آنها بر گروه ديگر مسلط و چيره مي‌‏شوند. آنگاه نه در زمين و نه در آسمان يار و ياورى برايشان نمي‌‏ماند.

از نهج‌‏البلاغه نيز مطلبى هست كه در ضمن سفارش و وصيت مولى على، عليه السلام، به دو فرزندش حسن و حسين، سلام اللّه عليهما، آمده است. پس از آنكه ضربت مرگبار ابن ملجم بر فرق مبارك وارد آمد، ايشان خطاب به دو فرزندش، و بلكه خطاب به همگان مي‌‏گويد: «لا تترُكوا الامرَ بالمعروف و النهىَ عن المنكر فَيُوَلّى عليكم شِرارُكم ثُمّ تَدعونَ فلا يُستَجابُ لَكُم.»(31) امر به معروف و نهى از منكر را ترك مكنيد! اگر امر به معروف و نهى از منكر را ترك كرديد، حكومت در ميان شما به دست مردم پليد بد خواهد افتاد. آنها زمام قدرت و حكومت را در جامعه شما به دست خواهند گرفت؛ آن وقت شما دائماً دعا مي‌‏كنيد كه اى خدا، ما را از شر دنيا و آخرت خلاص كن. اما اين از آن دعاهايى است كه اجابت ندارد؛ براى اينكه آن مردمي‌ از شر دنيا و آخرت خلاص مي‌‏شوند كه بجنبند. مردمي‌ كه نجنبند، مردمي‌ كه بار مسئوليت را تحمل نكنند، مردمي‌ كه وظيفه بزرگ پاسدارى از حق و قانون را رها كنند، بايد در انتظار قدرتهاى خودكامه بي‌‏مبالات نسبت به هر نوع قانون خدايى و خلقى باشند. «لا تتركوا الامر بالمعروف و النهى عن المنكر فيولّى عليكم شراركم ثمّ تَدعونَ فلا يُستَجابُ لكم.«

گاهى اوقات تعبيرهاى قرآن و تعبيرهاى حديث از نظر سبك بيان مطلب قابل ملاحظه و توجه است. به اين معنا كه گاهى طرز تنظيم عبارت در بيان يك مطلب بيشتر در صدد بيان يكى از سنتهاى خدا و قانونمنديهاى ثابت اجتماع است. در آيات قرآن و در احاديث اين موضوع زياد به چشم مي‌‏خورد. اين عبارت نهج‌‏البلاغه با همان شيوه بيان يك قانون اجتماعى و قانونمندى از اين مطلب ياد مي‌‏كند. امر به معروف و نهى از منكر را رها نكنيد، چون در اين حالت نتيجه اجتناب‏ناپذير اين خواهد بود كه شرار شما والى و زمامدار و فرمانروا و داراى قدرت در ميان شما مي‌‏شوند. اين يك قانونمندى است. برخوردارى از حكومت حق و عدل مشروط است به رعايت كامل امر به معروف و نهى از منكر. هر نوع قدرتى را كه شما در جامعه فرض كنيد در معرض خطر انحراف از حق است. اين شما و جامعه هستيد كه بايد با توجه به اهميت و نقش بسيار مؤثر صاحبان قدرت و كسانى كه بر منصبهاى گوناگون اجتماعى تكيه زده‌اند در سعادت خود بكوشيد. فرد فرد شما بايد بدانيد راه رسيدن به سعادت و راه رسيدن به حكومت حق و عدل اين است كه شما از طريق امر به معروف و نهى از منكر به چنين هدفى برسيد.

قانونمندى بعدى مربوط به وقتى است كه مردم چيزى را مي‌‏خواهند اما براى رسيدن به آن تكان حسابى نمي‌‏خورند؛ بعد داد و بيداد راه مي‌‌اندازند و براى محروميت از حق و عدل روضه‏‌خوانى مي‌‏كنند. اين هم يك جور روضه‏‌خوانى است: روضه‏‌خوانى و مرثيه‏‌خوانى براى اينكه از زندگى زير سايه فرمانروايى حق و عدل محروم‌اند. اين روضه را در مقالاتشان، در اشعارشان، در كتابهايشان، در جلساتشان، در سخنرانيهايشان، در گفتگوهاى دو نفرى و سه نفرى مي‌‏خوانند؛ در حالى كه چه بسا همانها كه اين روضه را مي‌‏خوانند عملاً خودشان در انحراف زندگى اجتماعى از مسير حق و عدل سهيم‌اند. اينها بايد بدانند از يك چنين روضه‏‌خوانى و روضه خواندنها و بعد به دنبال آن دست را تا عاليترين درجه به سوى آسمان بلند كردنها، مطابق نظام عقيده و عمل اسلامي‌، كارى ساخته نيست.

«تدعون» قانونمندى بعدى است. مي‌‏افتيد به دعا كردن؛ خواه اين دعا به سوى خدا باشد، خواه خواهش و التماس از قدرتهاى ديگر؛ نتيجه يكى است: «لا يستجاب لكم». چقدر اين مطلب شبيه و نزديك است به يكى از قانونمنديهاى اجتماعى جامعه‌‏شناسى علمي‌ پيشرفته امروز كه مي‌‏گويد اصلاحات و انقلابها قابل صادر كردن و وارد كردن از خارج نيست. هيچ گاه هيچ كس نمي‌‏تواند دگرگونيهاى آرام و اصلاحاتى و رفرمي‌، يا دگرگونيهاى تند و ريشه‌دار و سريع و انقلابى را از جاى ديگر به جامعه‌اي صادر كند يا از جامعه‌اي آن را وارد كند. اين خود آن جامعه است كه بايد دگرگون شود تا نظامش دگرگون شود – : »انّ اللّه لا يغير ما بقوم حتى يغيّروا ما بانفسهم«(32).

حديث ديگر حديثى است كه آن هم در وسايل، در جلد يازده صفحه 394، از امام هشتم على بن موسى الرضا، سلام اللّه عليهما. در اين حديث هم همين مضمون از امام رضا آمده است: «لتأمرنَّ بالمعروف و لتنهنّ عن المنكر، او لَيُستعمَلَنَّ عليكم شرارُكم فيدعوا خيارُكم فلا يُستجابُ لهم.» امر به معروف خواهيد كرد و نهى از منكر، وگرنه عُمّال (كارگزاران) اجتماع شما به شرار و بَدان اجتماع تبديل مي‌‏شوند و آن وقت اگر در گوشه‏‌هاى اجتماع هم آدم خوبى پيدا بشود و هميشه دعا كند، يا همواره به خير و نيكى دعوت كند، گوش كسى به دعوت آنها بدهكار نيست. چون آن قدر كه عمال و كارگزاران جامعه به فكر و عمل جامعه جهت مي‌‏دهند، خطبا و داعيان جامعه نمي‌‏توانند آن اندازه به فكر و عمل جامعه جهت بدهند. در اين احاديث دقت كنيد. احاديث مختلفى نقل كردم. از پيغمبر نقل شد، از على عليه ‏السلام نقل شد، از على بن موسى الرضا عليه السلام نقل شد يعنى در تمام ادوار يك مطلب و يك تعليم است؛ هم در دوران پيغمبر، هم در دوران على عليه‏ السلام، هم در دوران امام رضا عليه السلام مسأله يكى است. يك قانون ثابت وجود دارد، و عجب قانون ثابتى است! در مطالعاتى كه در اين زمينه داشتيم حتى يك جا هم نتوانستم پيدا كنم كه بگويم در آنجا بر اين قانونمندى استثنا مي‌‏خورد. «لتأمرنَّ بالمعروف و لتنهنَّ عن المنكر او لَيُستعمَلَنَّ عليكم شراركم فيدعوا خياركم فلا يُستجاب لهم.« احساس مي‌‏كنم كه توضيح بيشترى در اين زمينه مفيد است؛ چون اين مسأله از مسائل ظريفِ علمي‌ اجتماعى است.

كمي‌ دقت بفرماييد! دور و بر زندگى خود را نگاه كنيد؛ ببينيد چطور مي‌‏شود كه اگر در جامعه‌اي امر به معروف و نهى از منكر و پاسدارى عمومى از حق و عدل كساد و راكد شد و عملى نشد، نتيجه اجتناب‌‏ناپذيرش اين است كه همه مسئولان و كارگزاران جامعه، آرام آرام به افراد بد آن جامعه تبديل مي‌‏شوند. چرا و چطور؟ وقتى حكومت، حكومت حق و عدل است، وقتى كارهاى اجتماعى و سياست داخلى و خارجى يك جامعه بر محور حق و عدل مي‌‏چرخد، وقتى خصلت و سرشت حكومت يك جامعه خصلت و سرشت الهى، خصلت و سرشت عدل و انصاف و حمايت از حقوق عامه و حق خدا و خلق خداست، در چنين حالتى عناصر خوب و پايبند، عناصرى كه خدا را مي‌‏شناسند، عناصرى كه خداترس‌اند، رغبت مي‌‏كنند تا كارى را در اين حكومت بپذيرند. طبيعى است كه در چنين نظامي‌ وقتى براى هر كارى آگهى كنند اول آدمهاى با پدر و مادر، آدمهايى با پرنسيپ اصولى، آدمهاى خداترس باايمان، آدمهايى كه دلشان در عشق خدمت به خدا و خلق مي‌‏تپد پيشقدم مي‌‏شوند.

نوريان مر نوريان را جاذب‌اند. اما مي‌‏پرسم، اگر حكومت حكومتى باشد كه سرشتش، سرشت عدل، حق، خدانگرى، خداخواهى، خدمت به خالق و خلق نباشد، در چنين نظامي‌ وقتى آگهى استخدام پخش مي‌‏شود اول چه كسانى به آن سمت مي‌‏روند؟ چه كسانى با رغبت بيشتر و با آزادى عمل بيشتر سراغ نام‌نويسى براى قبول يك پست و سمت و منصب مي‌‏روند؟ آنها كه با ايمانترند؟ آنها كه اصوليترند؟ آنها كه مقيدترند؟ آنها كه وظيفه‌‏شناسترند؟ نه! در چنين نظامى از همان اول عناصر پاك و سالم اصلاً رغبت نمي‌‏كنند سراغ كار دولتى بروند. حالا اگر آنها را تشويق كرديم، گفتيم اى آقا بالاخره كار مربوط به اين جامعه است، بالاخره گوشت خودت، پسرت، پدرت، دخترت، مادرت، زير دندان اين پست، اين سمت، اين مسئول، اين رئيس، اين كارمند است؛ بايد بروى و اقلاً در حد خودت در آنجا خدمت كنى؛ لااقل به چهار نفر مراجعه كننده توجه كنى و حق او را رعايت كنى. اگر او را با اين تشويقها آماده كرديم و به سمت كار هل داديم و او هم رفت و مشغول كار شد، و تحت تأثير اين تشويق قرار گرفت و خواست خدمتى كند؛ اما مگر مي‌‏تواند؟! مي‌‏بيند از همان اول كه مي‌‏رود تا پستى را بگيرد مي‌‏گويند اين پست سرقفلى دارد؛ چند مي‌‏دهى؟! خوب، بالاخره پول را يك كارى مي‌‏كنيم. بالاخره مسأله دادن پول را از يك رهبرى، راهنمايى، حاكمى مي‌‏پرسد و تحت شرايط خاصى هم ممكن است يك نفر رهبر و حاكم به او بگويد برو پول بده و كار را بگير. بالاخره به خاطر رسيدن به هدف خدمت به مردم يك لقمه چرب و نرمى هم جلو يك حيوان درنده‌اي كه بالاى سرت ايستاده بينداز. اما فردا مي‌‏بيند كه مسأله به اينجا ختم نمي‌‏شود. توقعات ديگر هم هست. مي‌‏بيند اين مقام بالا از او مي‌‏خواهد حق و ناحق كند؛ از او پورسانت مي‌‏خواهد؛ درصد مي‌‏خواهد؛ از او مي‌‏خواهد به ناحق رأى بدهد؛ از او مي‌‏خواهد ضعيف‏‌كشى و قوى‌‏پايى كند. آن جناب هم ديگر در مي‌‏آيد. بعد مي‌‏آيد فريادش را بر سر آن آقايى مي‌‏زند كه تشويقش كرد و گفت برو. » آقا، چرا گفتى من بروم؟ به من گفتى جهنم برو! من جهنم همين جا پيش چشمم حاضر شده!« چه بايد به او گفت؟ گاهى اوقات كار از اين هم بالاتر مي‌‏رود. مقام مافوق از او يك نوع پذيراييهايى هم مي‌‏خواهد كه براى او غير قابل تحمل و فسادبار است. » هان فلانى! ديشب در فلان شب‌‏نشينى نبودى؛ در فلان پارتى شركت نداشتى؛ به اتاقت كه آمديم چرا ويسكى نبود؟ چرا تو اين قدر امّلى؟ چرا ادب كارمندى ندارى؟ چرا پذيرايى سرت نمي‌‏شود؟ «كفر آقا در مي‌‏آيد! اگر سايه شوم ناموس شر بر زمامدارى جامعه افتاد يك قانونمندى است. هر قدر هم تلاش بكند اين كارها آرام آرام به دست شرار مي‌‏افتد: آدمهاى بد، بي‌بند و بار، بي‌قيد و بند، بي‌‏تقوا، غير اصولى. كارها به صورت اتوماتيك به دست اين قبيل افراد مي‌‏افتد و آدمهايى كه داراى نوعى فضيلت و كمال‌اند خود به خود از گردونه خارج مي‌‏شوند و با تشويق و تبليغ و ترغيب هم نمي‌‏شود آنها را به آن سمت برد.

رفقايى كه اهل تحليل بيشتر باشند مي‌‏توانند مطلب را از اين سرنخ شروع كنند. روايت از امام باقر عليه‏‌السلام است. خيلى جالب است. – آرام آرام كه جلو مي‌‏رويم مي‌‏بينيم كه از بيشتر ائمه در اين زمينه روايات هست و ديگر كسى خيال نمي‌‏كند كه اين مطلب مخصوص شرايط زمان يكى از پيشوايان است.

از ابى عصمت كه قاضى مرو بوده، اين روايت از امام باقر، عليه‏السلام نقل شده است. مي‌‏فرمايد: «قال يكون فى آخر الزمان قومٌ يُتَّبع فيهم قوم مراؤن )الى اَن قال) ولو أضرت الصلوة بساير ما يعملون باموالهم و ابدانهم لرفضوها كما رفضوا أسمي‌ الفرائض و اَشرفها. انّ الامر بالمعروف و النهى عن المنكر فريضة عظيمة بها تقام الفرائض. هنالك يتم غضب اللّه عز و جل عليهم، فيعُمّهم بعقابه، فيهلك الابرار فى دار الاشرار، و الصغار فى دار الكبار. انّ الامرَ بالمعروف والنهى عن المنكر سبيل الانبياء و منهاج الصلحاء، فريضة عظيمة، بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحلّ المكاسب و تُرَدُّ المظالم و تعمَّر الارض، و ينتصف من الاعداء و يستقيم الامر.» اين روايت از طريق جابر از امام باقر، عليه السلام، روايت شده است. در آن دوره‏‌هاى آخر، در آن دوره‏‌هاى انحطاط، مردمي‌ پيدا مي‌‏شوند مريد و دنباله‌‏رو يك دسته ديگر؛ يك دسته مريد و يك دسته مراد. يك دسته دنباله‌‏رو يك مشت آقا و پيشوا. اين مرادها و آقاها، اين پيشواها، كسانى هستند كه در ميدان قرائت و عبادت خيلى خوب مي‌‏درخشند. مردم آنها را افراد خوبى مي‌‏دانند. مراسم مذهبى خيلى اهميت پيدا مي‌‏كند. قرآن‌‏خوانها و برگزاركنندگان مراسم هم خوب مي‌‏درخشند. اما اين عناصر درخشنده كه كارگزاران برگزارى هر چه جالبتر مراسم ظاهرى دين و خوانندگان درون‌‏تهى جالب قرآن كريم‌اند، مردمي‌ هستند خام و بي‌ مخ. چرا؟ چون اينها امر به معروف و نهى از منكر را لازم و واجب نمي‌‏دانند، مگر آنجا كه در هر ضررى بر رويشان بسته باشد. اگر گردى به دامنشان نشيند و اگر از گل بالاتر به ايشان نگويند، آن وقت امر به معروف و نهى از منكر را لازم مي‌‏دانند.

وقتى مي‌‏گويند آقا، چرا امر به معروف و نهى از منكر نمي‌‏كنيد، براى خودشان عذرها، بهانه‏‌ها و مجوزهايى مي‌‏تراشند. اينها مردمي‌ هستند كه اگر روزى نماز هم به منافع مالى يا شخصى و آسايش بدنيشان ضررى برساند و مزاحم منافعشان شود، آن را هم رها مي‌‏كنند؛ همان طور كه شريفترين، پرارجترين و برترين واجبات، يعنى امر به معروف و نهى از منكر را رها كردند. معلوم مي‌‏شود كه برترين تكاليف و واجبات امر به معروف و نهى از منكر است. آگاه باشيد! امر به معروف و نهى از منكر واجبى بزرگ است كه واجبات ديگر در پرتو آن انجام مي‌‏شود و نگهبانى مي‌‏شود. نتيجه اينكه وقتى اين كار را كردند، وقتى اين وضع پيش آمد، آن وقت در چنين شرايطى خشم خداى عزّ و جلّ بر چنين مردمي‌ تمام و كمال به حد اعلا مي‌‏رسد و همه را در برمي‌‏گيرد؛ در نتيجه، نيكان در سراى بدان نابود مي‌‏شوند و حتى اگر چند آدم خوب هم هستند مشمول اين عقاب مي‌‏گردند و كودكان بي‌‏گناه، در سرزمين بزرگان بي‌‏تعهد و بي‌‏تفاوت نابود مي‌‏شوند.

امر به معروف و نهى از منكر راه و روش انبياست. روش نيكان و شايستگان و صلحاست. واجبى بس بزرگ است كه واجبات ديگر به بركت آن انجام شدنى است. امنيت راهها، (ببيند امر به معروف و نهى از منكر تا كجا مي‌‏رود!) امنيت راهها، رو به راه بودن و حلال بودن كسب و كارها، بي‌‏غل و غش بودن كسب و كارها در پرتو آن به دست مي‌‏آيد؛ ستمها و تجاوزها در پرتو آن برطرف مي‌‏شود؛ حقوق از دست رفته در پرتو آن به صاحبانش باز مي‌‏گردد؛ آبادى و عمران زمين در پرتو آن به دست مي‌‏آيد؛ انتقام از دشمنان در پرتو آن گرفته مي‌‏شود؛ كار اجتماع، امر اجتماع و زمامدارى اجتماع در پرتو آن سرراست مي‌‏شود. مي‌‏بينيد شعاع عمل و اثر امر به معروف و نهى از منكر تا كجا مي‌‏رود! مسائل معنوى، حيات روحى جامعه، مسائل اخلاقى، فضيلت، عدالت اجتماعى و عدالت اقتصادى، امنيت و سلامت و روال زندگى در گرو چيست؟ در گرو جنبيدن و احساس تعهد كردن و امر به معروف و نهى از منكر را كوچك و ساده نشمردن.

روايتى ديگرى هست كه هم در نهج‌‏البلاغه آمده و هم در كتاب وسائل. «و اِنَّ الامرَ بالمعروفِ و النهىَ عن المنكر لخُلقان من خُلق اللّه سبحانه و انهما لا يُقَرّبان مِن اجل و لا يَنقُصان مِن رزقٍ.(34)» امر به معروف و نهى از مكر از كتاب خداى عز و جل است. »ان اللّه يأمر بالعدل و الاحسان و ينهى عن الفحشاء و المنكر و البغى.(35)»

بدانيد امر به معروف و نهى از منكر نه اجل و مرگ را نزديك مي‌‏كند نه رزق و روزى را مي‌‏كاهد! اى انسان، اين قدر در دايره زندگى‏ ات تنگ‌‏نظر مباش! وظيفه‌‏گزار باش! خدا از بنده بيچاره زبون خوار كه به خوارى تن در مي‌‏دهد خوشش نمي‌‏آيد؛ بنده‌اي كه از مرگ يا تنگى زندگى و معيشت مي‌‏ترسد.

روايتى است از پيغمبر اكرم، صلوات اللّه و سلامه عليه، در جلد يازدهم وسائل صفحه 397 آمده است: «قال النبى، صلى اللّه عليه و اله و سلّم، انّ اللّه عَزّ و جلّ، ليبغض المؤمن الضعيف الذى لا دين له. فقيل: و ما المؤمن الضعيف الذى لا دين له؟ قال: الذى لا ينهى عن المنكر.» خدا از بنده مؤمنى كه ضعيف و زبون و خوار است و دين ندارد بدش مي‌‏آيد. مؤمنى كه دين ندارد! شنونده‏‌ها تعجب كردند؛ عرض كردند يا رسول اللّه، كيست آن مؤمنى كه دين ندارد؟ فرمود آن انسانى كه در صف مؤمنان است اما مؤمنى است بي‌‏تفاوت و بي‌‏رگ؛ نهى از منكر نمي‌‏كند؛ هر چيز بد و زشتى در برابر ديدگانش بود بي‌‏تفاوت از كنار آن رد مي‌‏شود.

در روايت ديگرى از امام صادق عليه السلام… ببينيد امام صادق در عصر خودش امر به معروف و نهى از منكر را مسئول چه وظيفه بزرگ و عهده‌دار كدام نقش حساس معرفى مي‌‏كند. روايت از امام صادق است – لابد اگر نمي‌‏گفتم از امام صادق است شما فكر مي‌‏كرديد از امام على در زمانى است كه شمشير به دست دارد. على و فرزندان على و پيغمبر پيشواى همه، و قرآن، كتابى كه همه آنها براى تبليغ و ابلاغ و تبيين آن آمدند، همه در اين زمينه هم‏‌صدا هستند.

روايت امام صادق، عليه‌‏السلام در صفحه 395 از جلد يازده وسائل، روايت شماره 9 مذكور است. روايت اين است: «ما قُدِّست امةٌ لم يُؤخَذ لضعيفها من قويها غير متعتع.» جامعه و امتى كه در آن حق ضعيف از قوى چنان با قدرت گرفته نشود كه قوى با تواضع و خضوع حق ضعيف را به او بپردازد، جامعه‌اي كه چنين شيوه‌اي در آن جارى و سارى نباشد، جامعه مقدس و منزه و پيراسته‌اي نيست، بلكه جامعه‌اي است آلوده. آنها كه فكر مي‌‏كنند فقط يكى دو نفر از ائمه ما ائمه شيعه- هستند كه راستى راستى امامتشان چشمگير است، (امام على و امام حسين) و بقيه انگار همه صلح كلى شده بودند، خوب است كه اين روايات را ببينند. اگر امام صادق در زمان خود رهبر شمشير به دست يك نهضت سازنده چنين نظامي‌ نبود، نه براى آن بود كه به چنين نظامي‌ توجه نداشت و نه اينكه مي‌‏ترسيد جانش را بر سر اين كار بگذارد؛ براى آن بود كه مي‌‏دانست نهضتها گاهى راهى بس دور و دراز دارند تا به ثمر رسند.


5 پاسخ به “فریاد شهید بهشتی از خودکامگی حاکمان و استبدادپذیری توده‌ها”

  1. طلبه سبز گفت:

    فکری به حال شبکه رسا بکنید………

  2. ناشناس گفت:

    دلم گرفت! ایا می شود این قطار ترمز بریده که به سوی نابودی می کشاندمان را به مسیر اصلی بازگرداند. چه فکر می کردیم و چه شد!

  3. ناشناس گفت:

    بزرگترین خیانت به ملت ایران توسط سازمان مجاهدین خلق صورت گرفت انان با ترور بزرگانی چ.ن بهشتی راه را برای صدرات انقلابیون درجه 3 انقلاب باز کردند زیرا در صورت حیات دکتر بهشتی هیچوقت اقای خامنه ای به قدرت نمی رسید تا مملکت را به پادگانی برای اعمال اهوائ و شهوات خود به نام اسلام و انقلاب نماید

  4. ناشناس گفت:

    قاتلان امثال بهشتی با یک تیر دونشان زدند. هم با کشتن خود را از رقیبی بسیار سرسخت و مطلع آسوده کردند، هم با بستن این قتل به پای مجاهدین، آنها را بیش از آنچه بودند بزرگ نشان دادند. سازمان مجاهدین خلق هم حماقت کرده این مطلب را به ریش گرفت و هرگز این خبر را تکذیب نکرد که آنها این قتل ها را صورت نداده اند. در حقیقت قاتلین اصلی مطهری، بهشتی و بسیاری دیگر نامعلوم باقی ماند. مثلا در مورد قتل سامی شایع شد که خودشان او را کشته اند. مدتی نیز یکی از مقامات بسیار بالای فعلی که آن موقع آلتی بیش نبود دستگیرشد. اما گفتند خودت را به دیوانگی بزن و او را مدتی به تیمارستان فرستادند و بعد هم آزاد شده، به تدریج به مقالات بسیار بالا رسید. درعمل هم ثابت کرد که واقعا حقش بوده که مدتی را در تیمارستان بگذراند. بیچاره ما ملت که این افراد دیوانه باید رهبران و سردمداران ما باشند.

  5. ناشناس گفت:

    لعنت خدا و خلق بر رجوی و باندش