سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » ده رفتار؛ بهشتی در آلمان چگونه زیست...

ده رفتار؛ بهشتی در آلمان چگونه زیست

چکیده :بهشتی با گشاده‌رویی، خوش‌مجلسی و هم‌صحبتی در جهت رفع مشکلات ایرانیان مقیم آلمان و سرکشی به خانواده‌ها می‌کوشید. با همه به خصوص کسانی که خیلی کشش مذهبی نداشتند حتی با خارجی‌هایی که به مسجد رفت و آمد می‌کردند خیلی خوش‌برخورد بود تا رابطه آنها با مسجد قطع نشود....


1- مناظره با توده‌ای‌ها

توده‌ای‌ها جلسه را در طبقه دوم یک مشروب‌فروشی گذاشته بودند. سید علی‌رضا بهشتی می‌گوید وقتی وارد شدیم ما را به طبقه بالا بردند. نگاهی به اطراف کردیم، دیدیم بساط سیگار و آبجو روی میزها پهن است و هر کس با یک یا چند دختر دور یک میز نشسته‌اند و سیگار می‌کشند و مشروب می‌خورند. پدرم وقتی وارد شد چون همیشه در سفرها حصیری به عنوان جانماز همراه داشت. گفت من نمازم را نخوانده‌ام، حصیر را پهن کرد و در آن فضا به نماز ایستاد. پس از نماز بحث شروع شد. مجری برنامه سؤالات زیادی خواند و جلسه را ترک کرد و پدرم را با آن جمعیت و حدود 70 سؤال تنها گذاشت! یکی از افراد سؤالی کرد که بیشتر جنبة دست‌انداختن داشت. او گفت: آقای بهشتی! می‌گویند در بهشت رودهایی از عسل روان است. تکلیف من که به عسل علاقه ندارم چیست؟! همه خندیدند! پدرم چند لحظه مکث کرد و سؤال را این‌گونه پاسخ داد که جَوّ را حسابی کنترل کرد. ایشان گفت: اول باید ببینیم شما را به بهشت راه می‌دهند بعد ببینیم با مشکل شما که از عسل خوشتان نمی‌آید چه باید کرد! البته توضیحات دیگری هم داد. پس از اتمام جلسه که پایین آمدیم ایشان خواست سوار ماشین شود، یکی از اعضای شرکت‌کننده که احتمالاً مست بود قصد داشت از پشت با چاقو به پدرم حمله کند که یکی از بچه‌های انجمن اسلامی او را گرفت و خواست پلیس خبر کند که پدرم فرمود این حواسش سرجایش نیست رهایش کنید. کاری نکرده است که نیاز به دخالت پلیس باشد.

2- دیدار با دانشجویان مختلف ایرانی و غیرایرانی

بعضی مارکسیست‌ها که قصد اذیت وی را داشتند مراسم را به گونه‌ای ترتیب می‌دادند که سر میزشان آبجو باشد و حرمت او شکسته شود. اما او تحمل می‌کرد و می‌گفت اینها ایرانی هستند و من هم اگر احساس کنم هنوز 10% اینها مسلمان هستند و تعصب ایرانی و مسلمانی خودشان را حفظ کرده‌اند ولی 90% را از دست داده‌اند باید کاری کنم با این ارتباط، 10% آنها به 15% تبدیل شود. و حضور در مجلس شراب آنگاه حرام است که قصد انسان از این کار لهو و لعب باشد اما بعضی از اینها به قصد آزار من مشروب سر میز می‌گذارند پس قصد لهو و لعب ندارند و من به قصد مباحثه در این جلسات شرکت می‌کنم نه قصد دیگر. نگاه متفاوت وی به این قضیه مایة تعجب همگان بود.

3- مسلمان شدن عده‌ای به دست وی

از جمله این افراد پرفسور فرانک بود که در هانوفر، مسلمان شد و زن ایرانی گرفت. خانمی به شهیدبهشتی نامه نوشت و اظهار داشت من مسیحی هستم. خیلی دلم می‌خواهد مسلمان شوم ولی نمی‌خواهم از کلیسا خارج شوم. وی در پاسخ نوشت اگر شما به اسلام ایمان بیاورید لازم نیست از کلیسا خارج شوید. در همان جا نیز می‌تواند به احکام اسلام عمل کرد.

4- به تصویب رساندن دروس دینی اسلامی در ترکیب درس‌های دانش‌آموزان آلمانی

او ورود دروس دینی اسلامی در ترکیب درس‌های دانش‌آموزان آلمانی را به تصویب رساند تا اگر در بعضی مناطق، بچه‌های مسلمان یا حتی غیرمسلمان بخواهند درس دینی داشته باشند، ناچار نباشند مسیحیت و سایر ادیان را مطالعه کنند بلکه متون اسلامی هم داشته باشند.

5- گشاده‌رویی، خوش‌مجلسی

بهشتی با گشاده‌رویی، خوش‌مجلسی و هم‌صحبتی در جهت رفع مشکلات ایرانیان مقیم آلمان و سرکشی به خانواده‌ها می‌کوشید. با همه به خصوص کسانی که خیلی کشش مذهبی نداشتند حتی با خارجی‌هایی که به مسجد رفت و آمد می‌کردند خیلی خوش‌برخورد بود تا رابطه آنها با مسجد قطع نشود.

6- ترغیب دانشجویان ایرانی به ازدواج با دختران ایرانی

شهیدبهشتی به دانشجویان ایرانی مقیم آلمان می‌گفت: هر چه زودتر ازدواج کنید، تا در دام ازدواج‌های ناموفق اینجا نیفتید. بیشترازدواج‌هایی که با زنان آلمانی می‌شد به شکست می‌انجامید. توصیه می‌کرد هر چه سریعتر بروید و از ایران زن بگیرید. درعین حال در مقابل پرسش برخی دانشجویان که می‌گفتند آیا می‌توانیم با توجه به اینکه شرائط ازدواج دائم را نداریم با دختران آلمانی ازدواج موقت انجام دهیم؟ می‌فرمود: بله به شرط اینکه معتاد نشوید. دخترهای اینجا خیلی راحت در اختیار افراد قرار می‌گیرند. اعتیاد به این معناست که امروز با فلان خانم هفته دیگر با یکی دیگر و … . این اعتیاد خیلی بد است. یکی از بچه‌های دانشجو می‌گفت: این کار خلاف شرع است زیرا تا ما بیائیم به آنها یاد بدهیم که ازدواج موقت چیست! به گناه می‌افتیم. وی پاسخ داد: بله این بستگی به خود شما دارد که نباید به مسائل شرع بی‌توجهی کنید و در مقدمات این کار به گناه بیفتید. اگر بپرسید طبق ضوابط شرع مقدس ما می‌شود اینها را عقد موقت کرد پاسخ مثبت است. اما چگونگی انجام و تحقق آن با خودتان است.

7- مستقل نگه داشتن اتحادیه به لحاظ مالی

تأکید بر اینکه اتحادیة دانشجویان مسلمان در اروپا (گروه فارسی‌زبانان) باید طوری باشد که هر ایرانی مسلمان که به خارج از کشور می‌آید احساس کند پناهگاهی دارد که می‌توان به آنجا رفت‌ و آمد کرد. عدم پذیرش مسئولیت سرپرستی اتحادیه و اصرار بر اینکه نقش مشاوره‌ای داشته باشد و اداره آن با حوزه دانشجویان باشد. او می‌خواست اعضای اتحادیه رشد کنند و نگاهشان فقط به وی نباشد.

8- رفع اختلاف خانوادگی

در مسجد هامبورگ همسران آلمانی بعضی ایرانیان مشکلات خانوادگی خود را با وی در میان می‌گذاشتند و راه‌حل می‌خواستند. به عنوان نمونه، خانمی آلمانی که به دلیل ازدواج با یک ایرانی، مسلمان شده بود به وی مراجعه کرد و گفت: شوهرم اجازه نمی‌دهد که من با مرد غریبه در مجلس رقص حاضر شوم ولی خودش می‌رود و با زن دیگری می‌رقصد، اگر این کار در اسلام بد است چرا خودش این کار را می‌کند؟ دکتر بهشتی فرمود: حرف شوهر شما درست است این کار برای شما جایز نیست البته برای شوهرتان هم جایز نیست با زن نامحرم برقصد. وقتی کاری از نظر اسلام بد باشد حکم آن برای همه یکسان است. ایشان آن خانم را قانع کرد بعد شوهر او را نیز خواست و به او تذکر داد.

9- نظم و تیزبینی

وی دقیقاً ساعت 8 در دفتر مرکز اسلامی هامبورگ مشغول کار می‌شد. اتفاقاً شخصی برای تبلیغ به آلمان آمده بود. صبح روز اول، ساعت 30/8 به مسجد آمد. دکتر بهشتی به او گفت: فلانی ما کارمان را ساعت 8 شروع می‌کنیم، او هم گفت: بله من زودتر آمدم ولی وسیله پیدا نشد. دکتر گفت: من به این حرف‌ها کار ندارم؛ ما کارمان را ساعت 8 شروع می‌کنیم شما هم باید ساعت 8 اینجا باشید. این صراحت باعث نگرانی او شد و به یکی از افراد گفت: دکتر بهشتی دارای دقت قلب است نه رقت قلب! دکتر که خیلی تیزبین بود دستور داد کت و شلواری برایش بخرند تا با لباس روحانیت به دفتر نیاید. بعدها که این شخص مسائل مختلفی پیدا کرد معلوم شد چقدر دکتر بهشتی در شناخت افراد، دقیق و نکته‌سنج بوده است.

10- توصیه به رعایت احکام شرعی

آلمانی‌ها عادت دارند اگر کسی می‌خواهد سیگار بکشد فوراً فندکشان را برای او آتش می‌کنند و در پذیرایی جلو میهمان مشروب و لیوان می‌گذارند. دکتر بهشتی به اصحاب و دانشجویان ایرانی توصیه می‌کرد، شما تا می‌‌توانید بر میزهایی که مشروب هست حاضر نشوید. (و این کار مشکلی است چون آنجا معمولاً با مشروب پذیرایی می‌کنند) شما لازم نیست در این رفتار و احترام، مثل آلمانی‌ها باشید. مثلاً اگر می‌خواهند مشروب بخورند شما لیوان جلویشان نگذارید چون این کار از نظر شرع جایز نیست.

یادش گرامی، روحش متعالی و راهش پر رهرو باد.

برگرفته از کتاب: سیرة شهید دکتر بهشتی، اثر غلامعلی رجایی، نشر شاهد، 1381.


12 پاسخ به “ده رفتار؛ بهشتی در آلمان چگونه زیست”

  1. ناشناس گفت:

    چقدر شباهت هست بین ایشان و احمد خاتمی و جنتی!!

  2. nashenas گفت:

    با تمام احترامی که برای مرحوم بهشتی‌ قائلم، اما به نظرم نکته‌ای نیاز به توضیح بیشتر داره.

    متأسفانه تصویری که ما از غرب داریم، خیلی‌ سطحیه.

    همیشه فکر می‌کنیم که اخلاقیات فقط در شرق، و چیزی که در غرب است، جز ولنگاری و فساد چیزی نیست، دختران غربی همه فاحشه هستند.

    این تصویری که رسانه‌‌های ما، اعم از مطبوعات، تلویزیون و غیره ارائه داده‌اند.

    در حقیقت اینطور نیست، به عنوان کسی‌ که چندین سال در همین کشوری که آقای مرحوم بهشتی‌ زندگی کرده عرض می‌کنم.

    واقعا ما نیاز داریم که غرب، مرز اخلاقی غرب، فرهنگ غرب، علم غرب، و همه چیز غرب و دوباره از نو بشناسیم. به قول بزرگان جای رشته و یا حد اقل اشخاص غرب شناس در کشور ما خالیه.

    تقریبا همه چهرههای دینی ما، به غرب با نگاه منفی‌ نگاه میکنند، حد اقل در اخلاقیات.تنها چند جا در اثر دکتر شریعتی‌ و الهی قمشه‌ای دیدم که دیدی منسفتری از غرب ارائه شده.

    این تصویر، معنی‌ یاد تصویری میندازه که بیشتر رسانهای غربی از ایران ارائه میکنند….

  3. محمد گفت:

    یاد شهید بهشتی را گرامی میدارم همو که هماره نیک می اندیشید واسلام عاری از تحجر و تحکم و بی مبتلا از استبداد را خواستار بود! جدا فقدان امثال او ضایعه ای است بی جبران که اکنون قابل احساس است! خدایش او را با شهدای راستین از صدر اسلام و بلا جویان کربلا محشور بگراداند! امین یا رب العالمین

  4. علی گفت:

    با سلام خدمت این دوست گرامی که درباره غرب و نگاه ما مطلب نوشته اند. البته من متوجه نشدم که کجای نگاه مرحوم شهید بهشتی سطحی بوده؟ ایکاش دقیقا موضوع را می شکافتند و از نگاه عمیق خودشون به مسئله فساد در غرب بیشتر تعریف می کردند. برادر من! من هم در همین دنیای غرب زندگی می کنم. البته با حرف شما موافقم که همه دختران غربی فاحشه نیستند و در غرب به غیر از ولنگاری چیزهای خوب بسیاری هم پیدا می شود. مثل رعایت کردن قانون از طرف همه. و اینکه همه در مقابل قانون یکسانند. همانطوریکه در دنیای غرب هم یک نگاه غلط نسبت به مسلمانان و ایرانیان درباره مسئله تروریزم وجود داره. اما به هر حال این که فرمودید در غرب ولنگاری و بی بند و باری نیست، اصلا با حرف شما موافقم نیستم. اگر حرمت ها اجازه می داد خیلی مطالب بود که می شد در باب این مسئله مطرح کرد. خواهش می کنم با این گونه فرمایشات جوانان مملکت را دچار سراب نکنید. عجالتا برای یادآوری بد نیست حد اقل یک مورد را خدمت شما یادآور شوم در باب سوء تفاهم های فرهنگی در استخرهای دنیای غرب. مستحضر می باشید که!

  5. علی گفت:

    با سلام خدمت این دوست گرامی که درباره غرب و نگاه ما مطلب نوشته اند. البته من متوجه نشدم که کجای نگاه مرحوم شهید بهشتی سطحی بوده؟ ایکاش دقیقا موضوع را می شکافتند%2

  6. یزدان حسنی کیا گفت:

    یادم هست روی دیوار مدرسه ابتدایی مدرسه جامی برزول از توابع شهرستان نهاوند مطلبی از شهید بهشتی نقش بسته بود که : ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت.کاش ایشان زنده بودند می دیدند که انقلابی که در دهه ۵۰ امثال ایشان رهبری کردند چه برسرش آمده الان خیلی ها تشنه قدرتند نه شیفته خدمت!!!روحش شاد باد آن شهید بزرگوار

  7. ناشناس گفت:

    شمایی که به هموطن خودکه ازغرب گفته،اعتراض کرده اید:

    من یک خانم ایرانی هموطن شما هستم وچندین سال است که درغرب “به تنهایی”زندگی می کنم. زمانی که به اینجا واردشدم، اگر دیروقت ازمحل تحصیل خودبه خانه برمی گشتم، ازنگرانی دائم به پشت سرخودنگاه می کردم که کسی مرا تعقیب می کند یاخیر؟! چرا؟!این عادتی بود که از”ایران اسلامی” به اینجا آوردم.اگر حسب تصادف مجبور به اضافه کاری درمحل کارخودبودم وساعت ٩ یاده شب به خانه برمی گشتم، همواره ترس داشتم که کسی به من حمله نکند وکیف وزندگی مرا ببرد یا ضرب وجرحی به من رساند.ازآثار مخرب توهین وتحقیر های اجتماعی که درایران به هربهانه ای درخیابان ، محل کارو تحصیل تجربه کردم که موجب ایجاد یک نگاه منفی نسبت به انسانهای دیگر شده بود برایتان می گویم.زمان گذشت، تا بتوانم این آثارمنفی راازروح وجسم وخود دورکنم(بلی دورکنم، زیرا این آثار تاهنگام مرگ با من خواهدبود)و بتوانم ارتباط معقول حرفه ای و اجتماعی با مردم داشته باشم.البته مثنوی هفتادمن کاغذاست وخودنیازبه نوشتن یک کتاب دارد.

    درجایی که من زندگی می کنم، ازتحقیر به خاطرظاهر، نحوه زندگی وفرهنگم وباورهایم خبری نیست. کسی به من به خاطر پوششم گوشزد نمی کند. قانونی دراین جا هست، که کسی نمی تواند، درخیابانها به صورت عریان تردد کند،درغیراینصورت با قانون سروکارخواهدداشت. ولی ازآنجا که همواره کسانی هستند که درهمه جا قانون را زیرپامی گذارند، ممکن است به صورت جسته وگریخته چنین چیزی مشاهده شود، که دروحله اول باید درسلامت روان فرد تردیدکرد. همچنین برای حضور درمحل کارباید از پوششی مناسب ومطابق مقررات استفاده کرد…

    مثل همه جای دنیا هم کلیسا ومسجدو کنیسه هست و هم کلوب ها واماکن تفریحی که مردم درآنها تردد می کنند. ولی این کاملا” دراختیارشمای انسان است که زندگی خودرا به کلیساومسجدوکنیسه اختصاص دهید یا کلوب شبانه ویا هیچکدام.

    آگاهی ای که مراوده با انسانهای سرزمین های مختلف،به انسان می دهدورای نشستن درچهاردیواری و خواندن هزاران کتاب و اظهارات مقرضانه برخی ازاین آیات عظام است.

    این نوشته هاهم تشویق برای دعوت جوانان نیست. چراکه زندگی درغرب سختی ومشقت های خودرا دارد که با رویه زندگی درایران تطابق ندارد. ولی این هم “حق طبیعی وقابل احترام”هر انسانی است که، تصمیم به زندگی درجایی متفاوت از زادگاه خود بگیردو تجربه زندگی خودراکسب کند.

    شمارا به خواندن مجدد آن آیه ازقرآن دعوت می کنم، که می گوید ،دنیاراسیرکنید…

    گذشته ازهمه موارد تجربی، ازآنجا که که درب مطالعه وتحقیق وبحث دربخش علوم انسانی به همت ناآگاهان نظام بسته شده است واسباب آن هم ازاختیارهمگان خارج شده است، متاسفانه مجالی برای مقایسه دیدگاههابرای هموطنان فراهم نمی شودوازآنجا که قضاوتهای آقایان نیزهمواره یک سویه بوده است، این تفکرمنفی علیه غرب درایرانیان ایجاد شده است.

  8. ali گفت:

    شما خانمی که در غرب زندگی می کنی
    من که نخواستم شرایط امروز ایران را با دنیای غرب مقایسه کنم. اون دوستمان صحبتی فرمودند درباره این که نگاه شهید بهشتی به غرب سطحی است و فکر می کنند همه دختران غربی فاحشه هستند. من به صورت مستقل به این مسئله نگاه کردم و در جوابشان خواستم ایشان موضوع فساد در غرب را به طور عمقی بیان کنند.
    درباره عادتی که شما از ایران اسلامی به غرب متمدن آوردید خواستم عرض کنم من مسئله نا امنی در ایران را منکر نمی شوم ولی انکار شما از مسئله نا امنی در غرب را زیر سوال می برم. من در یکی از 5 شهر امن دنیا زندگی می کنم. خود من در جایی کار می کردم که شبها دیر وقت باید به خانه می آمدم و وقتی سوار ترن می شدم از ترسم همیشه کنار دکمه امرجنسی پلیس می نشستم، از ترس آدم های نا مربوط و مستی که تو ترن بودم. وقتی از ترن پیاده می شدم از ترس آدمهای مست و خلافکار تا خونمون می دویدم. جالب است بدانید تر در مرکز شهر از ساعت 7 به بعد کسی جرات ندارد با زن و بچه راه بره. آخه شما از کدام امنیت در اینجا صحبت می کنید؟
    درباره اینکه فرمودید در اینجا مردم را به خاطر ظاهرشان تحقیر نمیکنند البته درست فرمودید منتها به خاطر ظاهر مورد علاقه شان و اگرنه اگر شما محجبه باشید و یا طرز لباس پوشیدنتان متناسب با فرهنگ (برهنگی) اینجا نباشد، همیشه در زیر نگاههای ملامت آمیرشان قرار دارید. اگر دوست دارید می توانیم درباره مسائل تبعیض نژادی و نژاد پرستی در اینجا بیشتر صحبت کنیم. اینکه به خاطر زبان چقدر مورد تمسخر قرار می گیرید و چه کلاهایی که سرتان نمی گذارند. از این که نگاهشان به شما به خاطر رنگ پوستتان و جهان سومی بودن چگونه است. در ضمن این را هم اضافه کنم این فکرتان را هم اصلاح کنید که مردهای اینجا به خانم ها نگاه ناجور ندارند. همه جای دنیا آسمون یک رنگه. فقط تفاوتی که اینجا هست در نحوه نشان دادن احساسات هست.
    درباره این قانون که فرمودید در اینجا یک قانون هست که کسی نمی تواند در خیابان به صورت عریان تردد نماید لطفا مزاح نفرمایید. همانطور که عرض کردم من هم دارم اینجا زندگی می کنم. اگر موافق باشید من می توانم عکس هایی را در اختیار شما بگذارم تا ببینم برای خود شما خجالت آور نیست که بخواهید آنها را نگاه کنید یا بخواهید درباره آنها صحبت کنید.
    در ضمن من که نخواستم این حق طبیعی و قابل احترام (زندگی در غرب) را از کسی بگیرم. نوش جان شما و دیگران. اما این حق طبیعی هر کسی هست که واقعیتهای یک جامعه را ببیند و بگوید و کسی حق ندارد به کسی تحمیل کند که مثل من فکر کن و ساکت باش.
    این که خدای متعال فرموده سیرو فی الارض، ربطی به موضوع صحبت ما نداشت و اساسا منافاتی با بحث من ندارد.
    من در انتها مجبورم این نکته را اضافه کنم که چون در شرایط امروزی اکثر ماها عادت کرده ایم مسایل را با ترازوی سیاسی وزن کنیم، لازم است یادآور شوم این صحبت من اصلا جنبه جانبداری سیاسی ندارد و به هیچ وجه نفی کننده مسایل و مشکلات کشور عزیزمان ایران نیست. من فقط یک نگاه نقادانه به مسئله فساد در غرب داشتم.

  9. ناشناس گفت:

    با سلام به شما دوست عزیز که جمله بنده رو نقد کردید و از بنده خواسته بودید که عمیق تر مساله را باز کنم.

    اول اینکه بنده قصد نداشتم برای کسی‌ سرابی ایجاد کنم. غرب (منظورم کشور آلمان است، چون از دیگر این جهان به اصطلاح غرب خبر ندارم) مدینه فاضله نیست. هر چند که با این اصطلاح غرب هم مخالفم و اونو غیر کارشناسی و بی‌ حرمتی به مردمی میدونم که هر کدام زبان و فرهنگ خودشونو دارند.

    به عنوان یک جوان ایرانی‌-مسلمان -شیعه‌، باید عرض کنم که تصویری که در ذهن از اینجا داشتم قبل از آمدن، خیلی‌ شبیه به شما بود و حتا بدتر. اما بعد‌ها بسیار نکات ظریف فرهنگی‌ در ارتباط با نحوهٔ زندگی‌، جهانبینی، غیر و غیر از این فرهنگ جدید یاد گرفتم. در عین حل با بسیاری از جوانان آلمانی‌ دربارهٔ، اسلام، ایران، جهانبینی اسلامی، زنان، … بحث‌ها کردم و به `سو برداشت های` فرهنگی‌ که از ما و دینمون داشتند اعتراض کردم.

    اشاره به زبان کردید. با شما موافقم که مردم اینجا برای خارجیها هیچ احساس همدردی برای مشکلات نمیکندن، اما حق بیشتر را به آلمانی‌ها میدم. چون تجربه مثبتی ندارند. خارجیها (به خصوص از کشور ترکیه) را می‌شناسم که بعد از ۳۰ سال زندگی‌ در آلمان، زبان آلمانی‌ را یاد نگرفتند و خارجیهای که به زبان انگلیسی در این کشور زندگی‌ میکنند، اینطور مردم اینجا روی زبان و فرهنگشون حساس هستند. خودتونو جای مردم اینجا بذرید. کسی‌ بیاد ۳۰ سال در ایران زندگی‌ کنه، از مزایای کشور شما استفاده کنه و هیچ سیمپتی با شما، فرهنگ شما نداشته باشه و فارسی یاد نگیره. عکس‌العمل شما چه خواهد بود؟

    در عین حل اینکه زبان، اولین کلید برای آشنایئ با فرهنگ یک ملت است.

    اما بر گردیم به مساله `فساد در غرب `. نقدی که بنده در جمله قبلی‌، به جمله‌ای از شهید بهشتی‌ بود: `دخترهای اینجا خیلی راحت در اختیار افراد قرار می‌گیرند`. که متاسفانه ذهنیت اکثر ما ایرانیها است.

    اینجا مشکلات خودشو داره، و هیچ کس هم منکر این نیست. اما اندیشمندانش به جای اینکه بیان همه چیز رو خوب جلوه بدهند، دنبال راه حل میگردند. در این کشور مصرف مشروبت الکلی، سستی بنیاد خانواده (ناشی‌ از رفاه بیش از حد و نبود جهانبینی و نه لزوماً فحشا) ، غیرو غیر وجود داره.

    در ضمن پوشش هر ملت و فرهنگی‌ با هم فرق می‌کنه. برای قضاوت منصفانه در مورد پوشش مردم آلمان، باید شما دربی تاریخ (هم سیاسی و هم فرهنگی‌)، موقعیت جغرافیایی، طرز فکر، سنتهای این مردم، ایندیویدوالسیم، زیبایی شناسی‌، …. مطالعه کنید و اشنا باشید.

    در مورد خودمون، کجای اسلام گفت که حجاب حتما، چادر مشکی ایست و لا غیر. اگر دیدمونو عوض نکنیم، و به خانمها فقط به شکل یک کالای جنسی‌ نگاه نکنیم، (شعاری که همه ما باهاش اشنایم)، من به شخصه با عنوان یک مرد، هیچ وسوسه جنسی‌ در موی خانمها نمی‌بینم.

    به واسطه این گونه تفسیرت مضحکی که از دین کردیم، اینجا دخترانه عربی‌ رو میبینم، که شلوار جین تنگ میپوشند با مقنعه که مبادا موی سرشون بیرون بیاد.

    یاد بگیریم که درباری مردم اینطور سطحی قضاوت نکنیم و برچسب نزنیم. در همین کشورهای غربی بسیاری هستند که به ارزشهای اخلاقی‌ پیبندند. (کاری با نحله‌های پست مدرن، که دنبال آنارشیسم و مخالفت با همه چیز هستند ندارم)

    در ضمن از استخرهای که شما فرمودید هم بنده بی‌ اطلاع هستم چون وقت کافی‌ بری اینگونه کارها ندارم و هم اینکه انسان میتواند خود انتخاب کند.

    پیشاپیش عذر خواهی‌ می‌کنم، باید اشکلت تایپ فارسی و اینکه اگر کمی‌ تند نوشتم

    یا علی‌

  10. ناشناس گفت:

    چند هزارسال طول خواهد کشید، که اثرات مخرب فرهنگی که ازصدقه سر”حکومت اسلامی من درآوردی” گریبانگیر ایرانیان شده است، “اصلاح” شود.

    علی آقا،
    زمانی که هنوزشما دنیانیامده بودید، وبزرگانمان انقلاب کردند، شعارشان همواره این بود که “دیانتمان عین سیاستمان” است. اینطور شدکه همه ارکان زندگی ایرانیان آغشته به سیاست ودیانت یا ملغمه بی ترکیبی ازاین دوشد.

    درهمین راستا، ادبیات عامه هم بخاطر سیاست زدگی ودین زدگی ویا ترکیب این دو، تغییرکرده است.این آقایان هردم که می بینند که ازحل مسائل غامض اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی عاجزند، می گویند وامصیبتا، اسلام درخطر افتاده است وبرهنگی وعریانی درمملکت اسلامی بیداد می کند، ولاجرم باید ریخت واین زنان افسارگسیخته را به راه راست آورد. غافل ازاینکه هیچکدام دراین سی وچندسال، تعریف یکنواختی نسبت به مسئله “حجاب” ندارند وهمگی را با یک لفظ، عریانی وبرهنگی می رانندو هرزمان که ایجاب کند برای حفط این نظام فکسنی شمشیر خودرا برسرزنان می کوبند که بگویند ماهستیم. اما لفظ “عریانی وبرهنگی” را دوباره باید ازابتدا تعریف کنیم ودست کم به کتاب لغتنامه مراجعه کنیم که بدانیم این چیست وحجاب چیست.
    مفهوم حجاب وعریانی درهرکشوری متفاوت است. درسوریه ولبنان که ادعای دوستی وبرادری با آنها داریم هم هیچ تشابهی با تعریف این کلمات به زعم آقایان نیست.

    درهمان کشورهایی که حضرات دولت ندارما، آنان رادشمن خطاب کرده اند، بلی موارد زیاد وروزافزونی وجود دارد که زن محجب شغل اداری دولتی دارد، خدمات پزشکی ارائه می دهد، درعرصه های مختلف اجتماعی فعال است. زمانی که زنان به ادارات مهاجرت این کشور ها مراجعه می کنند، ازعلم ودانش وآگاهی آنان سئوال خواهند کرد، نه آنکه چرا حجاب سردارید. نمونه آن زنان تحصیل کرده بسیاری ازکشورخودمان (که ازقرار دونفر ازدوستان هم هستند)،درمصاحبه های خود با حجاب حاضرشدند ودرحال حاضر یا مشغول به تحصیل هستند ویا مشغول بکار.

    بلی، حجاب منع شده است، آن که نقاب به چهره دارد. آنهم با عدم شناخت جوامع غیراسلامی، ومسائل امنیتی بسیارمعقول است .

    مسئله این جاست که دردوره ای که ما حس انزجاروتنفر را نسبت به فرهنگهای غیر خودی پرورش داده ایم، فرهنگ های دیگر با مسئله مهاجرت اقوام دیگر رودرو بوده اند. که این خود به مثابه یک شوک برای کشورمیزبان است. بنابراین هرروز که می گذرد،آنان بیشتر وبیشتر، به قصد ارائه خدمات(براساس مقررات داخلی وبین المللی) برای مهاجران وپناهندگان کشورهای مختلف “مجبور”به شناخت فرهنگ آنان می شوند.
    زمانی که ما حس انزجار وتنفر را نسبت به فرهنگهای دیگر تقویت می کنیم، درهمان کشورهای دشمن، که اکنون به مدد دیکتاتورهای کشورهایی مشابه ایران، محل اقامت بسیاری ازمردم اقوام دیگر گشته است، مردم تمام فرهنگها(منظورم آنهایی که مهاجرت کرده اند) به صلح درکناریکدیگر زندگی می کنند. چه آقای رهبرواحمدی نژاد، رهبران ونزوئلا، سودان وسومالی وعراق، عربستان، آمریکا، آلمان،، انگلستان، وآنگولا وموزامبیک ومغرب وبقیه کشورها بخواهند یا نخواهند.
    بی تردید،تجارب تلخ مهاجران وپناهندگان درکشور مقصد کم نیست ولی تجارب موفق هم بسیاراست، به دورازآنکه حجاب داشته باشند یا نداشته باشند یا اساسا” مذهبی باشند یا نباشند.

    شاید سالها بعد، زمانی که محدودیتهای نشرکتاب ومنابع تحقیق ازجامعه ایران برداشته شود، بیشتر به درک وشناخت بهتر جوامع دیگر دست یابیم.

    حال ما چه کرده ایم؟ به گفته یکی ازهمین حضرات وبه نقل ازسایت کلمه، علت بیکاری دراجتماع ایران وجود مهاجران وپناهندگان افغان می دانند! بحمدالله ،فارسی هم می دانند. دولت ایران برای هیچ جنبنده ای ارزشی قائل نیست، چه برسد مهاجران وپناهدگان افغان. هدف قدرت است ووسیله مذهب.

  11. ناشناس گفت:

    موارددیگری ازمنع حجاب، به خصوص درفعالیتهای ورزشی،درکشورهای غربی هست. تازمانی که ما راه حل درستی برای حضور زنان درفعالیتهای ورزشی نداریم چگونه می توانیم نسبت به تصمیمات مسئولین ورزش بین المللی قضاوت کنیم؟!چندی پیش یک طراح، طرح بسیار مقبولی برای زنان مسلمان شناگربرای تطبیق با مقررات ارائه داد، ولی خودمانیم آیا همان راهم این حضرات قبول دارند؟!

  12. Ali گفت:

    جناب آقا یا خانم ناشناس دوم، سلام
    حالا شما از کجا اینقدر مطمئنی زمانی که بزرگان انقلاب می کردند من به دنیا نیامده بودم؟ خیلی مراقب باشید که بقیه تحلیلهای شما مانند این یکی ناشی از قضاوتهای بدون پایه و اساس نباشد.
    من در مقام مخالفت یا موافقت با مواضع شما در خصوص ایران و انقلاب و حتی برداشتهای مذهبی شما نیستم هر چند ملغمه ای که شما بافته اید در جای خود قابل بحث است. نکته اینجاست که استدلال های شما اساسا ارتباطی به بحث مطرح شده توسط آقا یا خانم ناشناس اول ندارد. در واقع موضوع مطرح شده “فساد اخلاقی” در جوامع غربی بود.
    این که چرا برای اثبات این که در غرب فسادی وجود ندارد ادله ای چون “چند هزارسال طول خواهد کشید…” یا “درهمین راستا، ادبیات عامه هم بخاطر …” یا دست به دامن مسایل داخلی ایران می شوید، قضاوت با خوانندگان. تنها یک نکته مرتبط به بحث در متن شما وجود دارد و آن اینکه فرمودید “مفهوم حجاب وعریانی درهرکشوری متفاوت است.” که در ادامه به آن خواهم پرداخت.
    در باب مواردی که در خصوص “مهاجران، بحث منع نقاب در بعضی جوامع غربی، و بحث آزادی حجاب در جوامع غربی” فرموده اید، اگر چه مباحث چالش برانگیز و مهمی می باشد، اما از آنجا که کمکی به بحث فساد اخلاقی در جوامع غربی نمی کند، بحثی در این خصوص نمی کنم.
    اما جناب آقا یا خانم ناشناس اول.
    اگر شما به همین اندازه که برای پی بردن به تفاوتهای فرهنگی موجود در دختران عرب وقت گذاشتید، وقت می گذاشتید و خبر سوء تفاهم پیش آمده برای کارمند سفارت ایران در یک استخر کشور برزیل را خوانده بودید قطعا پی به تفاوتهای فرهنگی موجود در استخرهای کشورهای غربی برده بودید.
    این که فرمودید “قبل از این که به دنیای غرب پا بگذارید نوع نگاه و فکرتان بسیار بدتر از من بود” فکر می کنم کمی دچار سوء تفاهم شده اید. من نه نگاه بدی نسبت به غرب داشته ام و نه دارم. من چه قبل از این که به اینجا بیایم و چه بعد از آن سعی کرده ام نگاهی واقع بینانه داشته باشم. نه قبل از آمدن این نگاه افراطی را داشتم که همه دختران غربی خرابند نه الان دچار این تفریط هستم که اینجا مدینه فاضله هست. البته موضوعاتی بوده که وقتی پا به اینجا گذاشتم نظرم را تعدیل کرد. چه در بعد مثبت چه در بعد منفی. برای مثال، تا قبل از آمدن فکر می کردم واقعا هنر نزد ایرانیان است و بس یا اینکه ما با هوش ترین مردم دنیا هستیم. اما وقتی اینجا با ادبیات مردم آمریکای جنوبی مواجه شدم دیگر اینگونه فکر نمی کنم. قبل از آمدن بارها شنیده بودم که ما ایرانیان در طول یک روز کاری حدود 45 دقیقه کار مفید می کنیم. اگر این مقدار را ملاک بگیریم باید بگویم مردم اینجا در مقایسه روزی 5 دقیقه کار مفید می کنند.
    یک مورد دیگر هم قبل از پرداختن به بحث اصلی (یعنی فساد اخلاقی در غرب) هست که خدمتتان عرض می کنم. اینکه حجاب در اسلام چیست و اینکه آیا اسلام به خاطر وسوسه بر انگیز بودن موی زن این دستور را صادر کرده یا نه (اساسا آیا همچین دستوری درباره منع دیدن موی زن وجود دارد یا نه؟)، بحثی بسیار وسیع تر و وقت گیر تر از بحث فعلی ما می باشد. این که چقدر و چگونه می توان برداشتهای شخصی از اسلام را به زندگی شخصی، جامعه و حکومت تسری داد شاید بتواند کمکی به اصل موضوع بکند اما بیان دیدگاه فردی در این خصوص و مسئله حجاب، صرفا روشن کننده مبانی فکری گوینده می باشد و دلیلی بر اصیل بودن و صحیح بودن موضوع نیست. لذا اجازه بدهید به این موضوع پرداخته نشود. از باب تذکر، اگر چه ممکن است در جایی از اسلام صحبتی از چادر نشده باشد (من حقیقتا اطلاع ندارم) اما مطمئن هستم که جایی از اسلام این اجازه را نداده است که خانمها با مایو و یا لباس زیر به خیابان ها بیایند. لذا قضاوت این که نگاه ما به زنان محجبه به شکل یک کالای جنسی است یا نگاه غرب به زن (که در تبلیغات کمک فنر ماشین هم از زنان برهنه استفاده می کنند) به عهده خوانندگان محترم.
    من با دو رویکرد در خصوص برخورد با فساد اخلاقی در دنیای غرب برخورد می کنم. یکی اینکه اخلاق یک چیز نسبی است به این مفهوم که تابعی از شرایط زمان و مکان و طول و عرض جغرافیایی است. یکی هم این که اخلاق یک چیز مطلق است. یعنی مثلا زنا در هر شرایط و مکان و زمانی مذموم است.
    با رویکرد اول، فرمایش دوست ناشناس دوم که می فرمایند “مفهوم حجاب وعریانی درهرکشوری متفاوت است.” و فرمایش دوست ناشناس اول که می فرمایند “در ضمن پوشش هر ملت و فرهنگی‌ با هم فرق می‌کنه. برای قضاوت منصفانه در مورد پوشش مردم آلمان، باید شما دربی تاریخ (هم سیاسی و هم فرهنگی‌)، موقعیت جغرافیایی، طرز فکر، سنتهای این مردم، ایندیویدوالسیم، زیبایی شناسی‌، …. مطالعه کنید و اشنا باشید.” احتمالا صحیح می باشد. اما لابد با همین منطق باید به هر عملی که از سوی هر ملتی و مردمی سر می زند جامه توجیه بپوشانیم. فلذا باید خط بطلانی بر صحبت دوستمان کشید که فرمودند نگاه ما به زنان به خاطر حجابشان ناشی از نگاه کالای مصرفی می باشد؛ چرا که حتما این نگاه هم ناشی از شرایط جغرافیایی ما می باشد. یا مسئله های دیگری که به عنوان مثال الان در جامعه ایران به صورت فرهنگ درآمده است.
    اما با رویکرد دوم، مستقل از این که اسلام چه می گوید یا مثلا طرز تفکر مردم ایران چیست یا چه بوده است، باید به این مسئله پرداخت که آیا این وضعی که فعلا در جوامع غربی حاکم است، جدای از آن که مورد پذیرش جامعه فعلیشان هست یا نه و آنها چه اسمی روی آن می گذارند، سقوط اخلاقی هست یا نه؟
    حال ممکن است دوستانی که مدافع وضعیت اخلاقی جوامع غربی هستند، مواردی مانند شیوع همجنسگرایی، …، برنامه های تلویزیونی، شبکه های … تلویزیونی و اینترنتی، الکلیسم، اعتیاد، و … را استثنا بدانند، یا اساسا ناشی از تقاوت در تعاریف فرهنگی ناشی از اقتصاد و تاریخ و جغرافیا، یا صرفا یک نوع حق و آزادی انتخاب برای انسان (که تازه، این آزادی و حق انتخاب خود یک کرامت در دنیای غرب محسوب می شود) و یا این که اساسا اصلا این ها را فساد ندانند. قضاوت با خوانندگان محترم.