سرآغاز نزول وحي و پيام پيامبر
چکیده :امام علي(ع) ميفرمايد: «و لقد كان يجاور في كل سنه بحراء فاراه و لا يراه غيري»؛ پيامبر هرسال در كوه حرا اقامت ميگزيد. من او را ميديدم و جز من كسي او را نميديد.» (نهجالبلاغه، خ، قاصعه، 192) اين غار يادآور يكي از بزرگترين رخدادهاي تاريخ بشريت است. خاستگاه آييني است كه بانگ آن از صخرهها و درههاي خشك و تفتيده مكه عبور كرد و در كمتر از نيم قرن امپراتوريهاي بزرگ آن روزگار يعني ايران و بيزانس را تسليم خود كرد. بنابر روايت مورخان بزرگ تاريخ اسلام، در غروب يكي از روزهايي كه حضرت محمد(ص) در غار در حال اعتكاف و عبادت و رياضت بود، فرشتهاي بر وي ظاهر گشت و اين صدا در غار فرو پيچيد: « اقرا»؛ بخوان....
چون به آزادي نبوت هادي است/ مومنان را زانبياء آزادي است
«حرا» نام كوهي است بلند و خشك و سنگين كه در شمالشرقي مكه قرار دارد و فاصله آن تا خانه كعبه حدود پنج كيلومتر است و غالب كساني كه به حج مشرف ميشوند، آنجا را براي يكبار هم كه شده، بازديد ميكنند. غاري كه حضرت محمد (ص) هر از گاهي در آن اعتكاف ميكرد، بر فراز اين كوه قرار گرفته و همچنان باقي است.
محمدتقی فاضل میبدی در یادداشتی که در روزنامه شرق منتشر کرده آورده است: امام علي(ع) ميفرمايد: «و لقد كان يجاور في كل سنه بحراء فاراه و لا يراه غيري»؛ پيامبر هرسال در كوه حرا اقامت ميگزيد. من او را ميديدم و جز من كسي او را نميديد.» (نهجالبلاغه، خ، قاصعه، 192) اين غار يادآور يكي از بزرگترين رخدادهاي تاريخ بشريت است. خاستگاه آييني است كه بانگ آن از صخرهها و درههاي خشك و تفتيده مكه عبور كرد و در كمتر از نيم قرن امپراتوريهاي بزرگ آن روزگار يعني ايران و بيزانس را تسليم خود كرد. بنابر روايت مورخان بزرگ تاريخ اسلام، در غروب يكي از روزهايي كه حضرت محمد(ص) در غار در حال اعتكاف و عبادت و رياضت بود، فرشتهاي بر وي ظاهر گشت و اين صدا در غار فرو پيچيد: « اقرا»؛ بخوان.
حضرت پاسخ داد: « ما انا به بقاري»؛ نميتوانم بخوانم. با تكرار اين صدا، فرياد برآمد: « اقرا باسم ربك الذي خلق». بخوان به نام پروردگارت كه آفريده است. محمد سراسيمه روانه خانه شد و آنچه را كه ديده و شنيده بود براي همسرش بازگو كرد. او نيك دانست كه براي رسالت برگزيده شده است. پس از چندي مامور شد تا آنچه را دريافت ميكند، نه تنها براي بستگان خود، كه براي همه بشريت ابلاغ كند. تاريخ دقيق دريافت وحي بر پيامبر اسلام و دعوت همگان به اين آيين توحيدي روشن نيست. آيا آغاز نزول آيات در اواخر ماه رجب بوده است يا در ليالي قدر در ماه مبارك رمضان و يا در ماههاي ديگر؟ روايتي يعقوبي چنين است: هنگامي رسول خدا مبعوث شد كه 40 سال تمام از عمر او سپري گشت و بعثت آن بزرگوار در ماه ربيعالاول به قولي در رمضان و از ماههاي عجم در شباط بود. (يعقوبي، ج 1، ص 376، ترجمه آيتي)
ابنهشام تاريخ شروع وحي را در ماه رمضان دانسته و آغاز دعوت را در 17 اين ماه ميداند. (سيره ابنهشام، ج 1، ص 249) مسعودي كه از مورخان معتبر است، مكان آغاز نزول وحي را غار حرا دانسته اما زمان آغاز نزول وحي را ذكر نكرده است. شايد براي او نيز اين زمان مبارك روشن نبوده است. قولي كه همه مورخان بر آنند اين است كه اين حادثه بزرگ در سال چهلم عمر مبارك حضرت(ص) اتفاق افتاده است. دكتر محمدابراهيم آيتي در كتاب گرانسنگ تاريخ پيامبر اسلام ميگويد: تاريخ بعثت رسول خدا قول مشهور شيعه اماميه بيستوهفتم ماه رجب و قول مشهور فرق ديگر مسلمين ماه رمضان است. (ص 77) اما به اين ادعا كه آغاز نزول وحي در ماه رجب است نپرداخته و روشن نميكند كه اين قول مشهور شيعه از كجا نقل شده است. هاشم معروفالحسني كه از مورخان معاصر شيعي است در مورد آغاز نزول وحي ميگويد: «و هو بحرا من شهر رمضان» اين رخداد در غار حرا و در ماه رمضان بود». (سيرهالمصطفي)
مفسران بزرگ قرآن از امثال طبرسي تا علامه طباطبايي در تفسير سورههاي «اقرا» و «قدر» آغاز نزول وحي را ماه رمضان دانستهاند و ميگويند: قرآن دو نزول داشته است يكي دفعي و ديگر تدريجي. هيچ كدام آن را در ماه رجب ذكر نكردهاند.» در هر صورت چه آغاز نزول وحي روشن باشد چه نباشد، مهم آن پيام نوراني و گوارايي بود كه از آن درههاي خشك و لميزرع به جويبار زندگي سرازير شد و آدميان را به حياتي دوباره فراخواند. پيامهاي نخستين اين دعوت خواندن و دانستن و ذكر خداوند و بيان آفرينش انسان است؛ يعني ربوبيت خداوند به آفرينش او بستگي دارد و آفرينش خداوند در جمال انسان تحقق پيدا ميكند كه از كرمهاي كوچك «علق» آغاز ميشود و با در دست داشتن «قلم» كمال خود را پيدا ميكند. چرا در پيامهاي نخستين وحي از خدا، انسان، علم و قلم سخن به ميان آمده؟ روشن است.
انسان منهاي خدا، علم و قلم ارزشي ندارد. پيامبران آمدند تا قلم را در دست آدميان گذارند و تمام معماها و مشكلات آدمي را با علم و قلم بگشايند. آنان كه در مكه زندگي ميكردند نه خدا را ميدانستند و ميشناختند و نه قلم را. قلم آنها شمشير و شرابي است كه براي آن آخرين سرودههاي خود را ميساختند و براي آنها بتهايي است كه به پاي آنها سجده ميكنند و قرباني ميدهند و اگر از بتها هم گذشته باشند، خداي آنها ماه و خورشيد و ستارگان است كه براي آنها به خاك ميافتند. پيامبر با ابلاغ پيام خود ميخواهد انقلابي در جامعه جاهلي به وجود آورد كه مردم بتها را فرو نهند و سر به سوي خداي واحد فرا آورند. اسيران را آزاد كنند. فرودستان و يتيمان را نوازش دهند. ربا را ترك كنند.
شمشيرها را فرو گذارند و قلمها را فرا گيرند و همگان به علم و دانش روي آورند و ملاك برتري را تقواي الهي بدانند. پيداست كه مالداران و قدرتمندان قريش اين پيامها را برنتابند. روشن است كه اين تحول نخست بايد در اعتقاد و اخلاق آدميان به وجود آيد. قومي كه پيامبر در ميان آنها برگزيده ميشود، ادبياتي جز شمشير و خون و جنگ ندارد. اشعار برگزيده در بازار عكاظ اشعاري است كه عناصر و صور خيالش را شمشير و خون و زن تشكيل ميدهد. از اخلاق، تقوا و كرامت و گذشت و مهرباني سخني در ميان نيست. اخلاق آنها خشمي است كه بايد هميشه برافروخته باشد. در دماغ بزرگان آتش خشم و فرياد پخته ميشود. از اين رو پيامبر اسلام (ص) يكي از اهدف رسالت خود را «تتميم مكارم اخلاق» ميداند.
پيام گوهرين او اخلاقي است كه بايد به همه بشريت بازگردد. علت اينكه خشم و شهوت و انتقام در آيين محمد نكوهيده است؛ زيرا اين رذايل اخلاقي در جامعه جاهلي بر صدر نشسته است؛ جامعهاي كه به فرموده امام علي(ع) آدميان از بيم جنگ و ناامني خواب در چشم ندارند و به جاي زيبايي و سرمه كشيدن در ديدگانشان اشكهاي غم نشسته است. جاهلان سرور شده و عالمان لجام بر دهانشان افکندهاند. «نومهم سهود و كحلهم دموع في زمن عالمها ملجم و جاهلها مكرم» (نهجالبلاغه، خ 2) سرازير كردن آب حيات اخلاقي در شريانهاي جامعهاي كه با خرد، كاري ندارد و جز پول چيزي نميشناسد، كار چندان آساني نيست به ويژه آنجايي كه سران ثروت و قدرت الگوي بياخلاقي شدهاند. مردم دينشان آيين ملوكشان است. بيداري بخشيدن به اين مردم، كاري است بس دشوار. رسول خدا فرمود: دو صنف جامعه را به فساد و تباهي ميكشاند، يكي عالمان فاسد و دوم حاكمان فاسد. و اگر اين دو، به راه اخلاق بازگشتند جامعه، اخلاقي خواهد شد. از اين رو پيام وحي تاكيد ميكند تا مردم پيامبر را الگوي اخلاقي خود بدانند، نه صاحبان پول و قدرت را. «لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه…» در آيات مكي همه جا سخن از آيين و اخلاق و انديشه است. غالب آن آيات به تعقل و تفكر دعوت ميكند.
در اين آيات ذكري از احكام و شريعت در ميان نيست، چون جامعه بياخلاق و بيتعقل، شريعت آن نيز، ارزشي ندارد. امام علي(ع) بعثت پيامبران را چنين تبيين ميفرمايد: … و يثيروا لهم دفائن العقول؛ خدا پيامبران را فرستاد تا عقلهاي به كار افتاده را بيدار كنند. (نهجالبلاغه، خ1)
زيباترين تعريفي كه خداوند در حق پيامبرش دارد اين است: «و انك لعلي خلق عظيم»: تو داراي اخلاقي سترگ هستي. پيامي كه پيامبر آورده است و براي آن سختترين مقاومتها را از خود نشان ميدهد، پذيرفتنش براي ارباب قريش كه ارباب پول و قدرتاند دشوار مينمايد. آنان پيامبر را با انواع وعده و وعيد مواجه ميكنند. او از طرف خدا مامور است تا در برابر سختيها صبر كند. توحيد، عدل، عبادت براي خداوند، حلم، حسن اخلاق، گذشت و رواداري پيامهايي است كه بر گوش مردم تازه مينمايد. پيامبر چنان در راه خود راسخ است كه در پاسخ وعدههاي سران قريش ميگويد: اگر خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهيد، از راه رسالتم باز نخواهم گشت. او نيامده است تا اديان ديگر را كنار نهد، بلكه پيروان راستين آنان را اهل نجات ميداند (بقره/62).
در مدينه زيباترين و حقوقيترين عهدنامه را با يهود و نصاري ميبندد. غيرمسلمانان را در پناه خود مينهد. كساني كه او را پيامبر شمشير ميدانند، نميدانند كه هيچگاه شمشيرش در برابر دشمن، ابتداء، آخته نگرديد. آيات قرآن گواه بر اين است كه پيامبر در برابر قتلهاي جاهلي ايستاد. به اولياي خون مقتول گفت: در برابر قتل عمد يك نفر قصاص ميشود و آن هم اگر ببخشند بهتر است. گناهي در اسلام بالاتر از ريختن خون كسي و بعد از آن ريختن آبروي كسي نيست. صلح و صفا و صميميت در اين آيين در هنگام فتح مكه نمايان شد. سران قريش كه آن همه آزار بر پيامبر وارد كرده بودند، در انتظار سختترين انتقامها از پيامبر نشسته بودند. او بدون اينكه كينهاي از كسي در دل داشته باشد فرمود: اليوم يوم المرحمه؛ امروز روز رحمت است و تمام شما در پناه اسلام آزاديد. شعار اين بعثت تا قيامت در قرآن چنين است: والله يدعوا الي دارالسلام (يونس/25)؛ خدا همگان را به سلامت ميخواند.
از درمها نام شاهان بركنند/ نام احمد تا قيامت ميزنند
نام احمد نام جمله انبياست / چون كه صد آمد نود هم پيش ماست (مولوي)














همواره بر یک امتیاز بی نظیر اسلام بر خود می بالیدم. زمانیکه با دوستان غیر مسلمان بحثی داشتیم سر بلند و محکم می گفتم :
“اسلام را همین افتخار بس که نخستین امرش بر پیبامبر بی همتایش : « اقرا باسم ربک الذی خلق» بود”
یعنی خواندن , آگاهی , کسب دانش و تحقیق در مورد نادانسته ها اولین دستوری بود که بر خاتم پیامبران عالم وارد شد. خوب یاد دارم که در بسیاری از موارد همین آیه شریفه ساعت ها دوستان غیر مسلمان را به تفکر وا می داشت.
چندی پیش یکی از همان دوستان را میزبان بودم. صحبت بود از گذشته و از بحث هائی که ساعت ها بطول می انجامید. ناگاه چنین گفت :
خاطرت هست چقدر دفاع می کردی از اینکه “اسلام دینی است که تمام افتخارش کتاب محکم قرآن و تمام دستوراتش یر پایه کتاب و کتابحوانی است”
و ادامه داد هیچ می دانی در این چند سال گذشته چندین کتاب بنام اسلام اجازه نشر خود را از دست داده اند ؟!
امتیاز چندین ناشر پر سابقه و پر مغز به امر اسلام لغو گردیده؟!
چه ستاره هائی در کنار اسم دانشجویان آگاه و آزاد اندیش قرارگرفته , آن هم بنام مخالفین اسلام !
چه نویسندگان صاحب قلمی روانه زندان شده و به جرم داشتن سواد یعنی امتیاز “خواندن و نوشتن” و نوشتن فقط یک نامه انتقادی سالهای مفید عمر خویش را در اسارت خواهند گذرانید !
خودم را برای جواب آماده کرده بودم که با یک جمله مشت آخر را بر گیجگاهم کوبید و ناک اوتم کرد :
“و جالب تر از همه اینکه تمام این جنایات بنام اسلام انجام شد” !
حقیقت تلخ تر از آنی بود که به 10 شماره بتوانی از زمین بلند شوی و . . .
ضمن تبریک تولد دین دانش , یکتا پرستی , راستی و خدمت به مردم یعنی دین اسلام که بواسطه گزینش والاترین انسان “حضرت محمدبن عبدالله” برای تاریخ بشریت ماندگار شد . آرزومندم روزی برسد تا در گستره گیتی , پاکی و درستی , آرامش و آسایش را از برکت دانش و آگاهی اسلامی شاهد باشیم. قلم فرانسه