جنبش سبز مردم ایران، از دیروز تا فردا / سبزها چه میگویند و چه میخواهند
چکیده :بندیان آزادهی ما، خصوصاً میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد ضمیر گویای یک ملت اند و نماد استقامت ایشان در مسیر حق و عدل. ما امروز هم اگر بخواهیم فهم و تعبیر بصیرانه، عمیق و آیندهنگرانهای از تجربهی جنبش اخیرمان علیه استبداد بدهیم، باز گویاترین تعابیر را در میان بیانیههای ایشان مییابیم. تا آن هنگام که ایشان دربندند مردم ما حجت موجهی دارند که خوی استبدادی حاکمان کنونی تغییری نکرده است....
کلمه – شهاب میرجعفری:
بسماللهالرّحمن الرّحیم
وَمَا لَنَا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَىٰ مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ.
و ما را نرسد كه بر خداوند توكل نكنيم، و حال آنكه ما را به راه درستمان هدايت كرده است، و بر آزارى كه به ما مىدهيد، شكيبايى خواهيم كرد، و اهل توكل بايد كه بر خداوند توكل كنند (سورهی ابراهیم، آیهی دوازدهم).
امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقهی دیرینهی این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهنترین تمدنها زاده شدهایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جادهای به درازای تاریخ همه بشریت قدم میزنیم. در این جاده چه بسیار ملتها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سختترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است (میرحسین موسوی، بیانیهی هشتم).
مقدمه
خردادماه حامل تقارنهای تاریخی معناداری نزد خاطرهی جمعی ما مردم ایران است، خاطرههایی از مسیری پرفراز و نشیب که مردمی بزرگ در چالش با مستبدان داخلی و مداخلهجویان خارجی برای کسب استقلال و آزادی و حقوق اساسی خود پشت سر نهاده است: دوم خرداد جشن مهار استبداد داخلی، سوم خرداد جشن پیروزی بر دشمن خارجی، چهاردهم و پانزدهم خرداد، خاطرهی خیزش تاریخی مردم دربرابر تحقیر ایران از سوی ائتلافی از استبداد داخلی و قدرتهای مداخلهجوی بینالمللی، و همچنین خاطرهی برآمدن و نیز فقدان یک رهبر دینی فرهمند. پانزدهم خرداد یادآور خیزشی علیه استبداد است که با سرکوب خشن امنیتی و انتظامی به لایههای زیرین جامعه رانده شد و پانزده سال پایید و بالید و به دیگر جریانهای ضداستبدادی از درون جامعه پیوست و بالأخره معجزهی انقلابی بزرگ را پانزده سال بعد رقم زدند، جریانهایی که همگی از دوران استبداد صغیر تا کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و کشتار سیم تیر ۱۳۳۱ و کودتای بیستوهشتم مرداد ۱۳۳۲ و قیام پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ سرکوب و زیرزمینی شده بودند.
۲۵ خرداد ۱۳۸۸ در تداوم ستیز تاریخی ملت ایران با استبداد
۲۵ خرداد ۱۳۸۸ را در پرتو این واقعهها و رخدادها میتوان بازشناخت و آن را برای گشودن راهی فراروی پویشهای حقطلبانهی مردم ایران، مبدأ حرکت و عزیمتگاهی جدید دانست. جنبش مشروطه جنبش مهارکردن و مشروطساختن سلطنت در چارچوب قانون بود. ویرانی کنگرههای بنای استبداد به بنیادهای آن نرسیده بود که با حملهی مستبدانی که به حمایت مداخلهجویان روسی مستظهر بودند، بنای مجلس شورای ملی ویران شد. استبداد صغیر به کودتای مستبدانی انجامید که این بار به پشتوانهی مداخلهجویان انگلیسی پشتگرم بودند. بنیان استبداد پهلوی با برآمدن نخستوزیری ملی، آزادیخواه و استقلالطلب سست شده بود. مصدق دربرابر مداخلههای نظامیان و درباریان در انتخابات مجلس ایستاد و پایمردی و شهادتجویی مردم استبداد را عقب نشاند. این استبدادستیزی مقدمهای شد بر ملیسازی صنعت نفت ایران و احقاق حقوق پایمالشدهی مردمی که ثروت ملیشان را بیگانگان بهحراج و تاراج میبردند. شیرینی مضاعف مهار استبداد داخلی و استعمار خارجی دیری نپایید و با کودتای آمریکایی-انگلیسی-استبدادی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در کام ملت ایران به تلخی گرایید. ۱۰ سال بعد در نیمهی خرداد ۱۳۴۲ قیام مردم علیه تحقیر باز هم سرکوب شد. در هر یک از این سرکوبها جریانهای سیاسی بیشتری به لایههای زیرین جامعه فرونشستند و وقتی به هم رسیدند موجی از انقلاب برآمد که برخلاف جریان جهانی و منطقهای سیاست بینالملل، ارادهی مردم را بر خواست مستبدان داخلی و مداخلهجویان خارجی در قالب یک نظام سیاسی مردمی و دینی بر تخت نشاند. موج بازگشت این پیروزی تاریخی به بزرگی ویرانگری جنگی تمامعیار بود. جبههی متحد جهانی در این جنگ در سوم خردادماه ۱۳۶۱ دربرابر ارادهی مردمی که نمیخواستند گوهر آزادی از استبداد و مداخلهی خارجی را باز از کف بدهند، به زانو نشست.
بازگشت استبداد مُصلح و مُسَلَّح پس از درگذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی
خرداد همچنین یادآور برآمدن و نیز فقدان یک رهبر دینی فرهمند، تأثیرگذار، دورانساز و موفق است که تاریخ ایران و منطقه را میتوان بهنحوی معنادار به دو دورهی پیش و پس از برآمدن او تقسیم کرد. درگذشت او برای سیاست و حکومت دینی در ایران همراه بود با تغییری در قانون اساسی و حذف مرجعیت دینی از شرایط منصب رهبری نظام. این تقارن مبارک، دلالتی نمادین داشت بر برآمدن امکانی تاریخی برای آیندهی نظام سیاسی در ایران، نظامی که تا آن زمان رکن رکین آن شخص شاخصی مانند بنیانگذار جمهوری اسلامی بود. این تقارن میتوانست زمینهای شود برای به رسمیت شناختن این واقعیت که دوران رهبری سیاسی یک مرجعیت فرهمند دینی در ایران با درگذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی به پایان رسیده است. اگر چنین میشد، دیگر با دستکاریهای تصنعی و مصلحتی در نهاد مرجعیت، این نهاد مهم دینی و سیاسی-اجتماعی آسیب نمیدید و سازوکار تصمیمگیری شخصمحور جای خود را به تصمیمگیری مشارکتی و دموکراسی نظارتی میداد تا کشوری با آن همه بنیهی تخصصی و تجربهی مدنی و آبدیدگی در بوتهی جنگی نابرابر، بر مدار ارادهی غائی و رأی نهایی یک شخص اداره نشود، تا اگر نام سلطنت را از کتاب قانون با آب انقلاب شسته اند، نشان آن را هم با باران آرای مردمی براندازند و هم دو عنصر مقوم قانون اساسی جمهوری اسلامی یعنی جمهوریت و اسلامیت را با هم به سازگاری به تفاهم برسانند و الگویی نو برای حکومتی اخلاقی و دینی و مردمنهاد پی نهند. دریغا که چنین نشد و خوی دیرینهی خودکامگی چندان در سرشت نخبگان و رهبران سیاسی بعدی نهادینه بود که ایشان را مجال نداد تا گذشتهی دور و نزیک را در آیینهی عبرت بنگرند و به بازتولید استبداد حتی از نوع مُصلح آن تن ندهند، چه رسد به نوع مسلّح آن، و خلأ رهبری مردمی را با قدسیسازیهای تصنعی و معطوف به اجبار و قهر و تغلب و تقلب پر نکنند.
بیمها و امیدهای جنبش انتخاباتی دوم خرداد برای مهار چرخهی بازتولید استبداد
دوم خرداد همان مردمی که حماسهی پیروزی بر دشمن خارجی را در سال ۱۳۶۱ رقم زده بودند در کنار فرزندانشان، پانزده سال بعد جنبشی انتخاباتی را آغاز کردند که مهمترین هدفش «اصلاح» خللهایی بود که در وجه مردمی و جمهوریت نظام سیاسی افتاده بود. با دوم خرداد پویشهای نهفتهی حقجویی و سیاست اخلاقی در جامعهای پساانقلابی و پساجنگی زبانی برای سخن گفتن به زبان نرم و فضایی برای کنشی صلحجویانه و اصلاحگرانه یافت تا سایهی استبداد شخصی را که باز بر زندگی ایشان سنگینی میکرد با روشن کردن چراغ خردورزی جمعی و مشارکت مدنی و سیاسی و پاسداشت معیارهای سیاستی اخلاقی برای تأمین حقوق مردم از سر جامعه کم کند. نظام سیاسی چندان با استبداد به رأی رهبران خوگر شده بود که دیگر ابایی نداشت که بر خلاف قانون انتخابات، یک روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶، در صفحهی اول یکی از روزنامههای اندکشمار آن روزگار، نام و نشان و عکس نامزد مورد نظر رهبر نظام سیاسی را در کنار نتایج یک نظرسنجی ۶۳ درصدی به نفع او منتشر کند.
جنبش انتخاباتی دوم خرداد و صفآرائی نظامیان و مستبدان دربرابر آن
در آن روزگار، این خوی استبدادی هنوز البته به سامانی نظامی و امنیتی خوب پیوند نخورده بود. رشتهی خواب خوش استبداد، روز بعد وقتی گسسته شد که رأس و رأی خیالاندیشانهی ایشان به دیواری سخت از جنس اراده و خواست نزدیک به ۷۰ درصد از واجدان شرایط رأی دادن برخورد کرد و شکست. این فرصت تاریخی دیگری بود پس از درگذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی که جانشینان او باز فرصت یافته بودند تا خیال استبداد را از سر بیرون کنند و جان را از تفرعن استعلا و دهان را از مدعای «انا ربکم الاعلی» بشویند و دست از آزار خلق بردارند و رو به قبلهی رضایت خدا و مردم بنهند. شوربختانه این فرصت را هم از کف دادند و آن را به جبران مافات، صرف تحکیم بنیادهای یک حکمرانی تحکمی کردند و این بار به ساماندهی نیروهای نظامی به عنوان بازویی سیاسی برای مهار پویشهای دموکراتیک و حقجویانهی مردم روی آوردند و شکاف خواست مدنی مردم و ارادهی فردی رهبری نظام را با نظامیگری و تهدید و ارعاب و ترور پر کردند. جنبش اصلاحات زود دربرابر خود ائتلافی از نظامیان و نیروهای امنیتی را گرداگرد اندیشهی استبداد، صفآراسته یافت. قتلهای زنجیرهای و سرکوب دانشجویان در سال ۱۳۷۸ آغاز روندی سیاسی-نظامی بود که بر خلاف نص قانون اساسی و روح انقلاب اسلامی، خواست جمهور مردم را از روال تصمیمگیری و حاکمیت با اختراع معجونی مرکب از تغلب و تقلب حذف میکرد. رهبران سیاسی نظام با اختراع کیمیایی معکوس، ترکیب زرین جمهوری اسلامی را که به امانت از دست مردمی آزاده ستانده بودند، به خاکستر نظامیگری و استبداد و استخفاف تبدیل میکردند و مردم را روز به روز بیشتر به خاک سیاه مذلت، ترسخوردگی و یأس مینشاندند. نظام سیاسی روز به روز بیشتر تغییر ماهیت میداد و هر چه میگذشت، به مرور رهبری و نظام و نظامیگری با هم بیشتر همسرشت و همسرنوشت و همخون و همپیوند میشدند. اصلاحطلبی نیز بهمرور از جریانی مدنی-اجتماعی به سیاستورزی روزمرهای تبدیل شد که همت خود را باید صرف آرام نگه داشتن فضا و بحرانی نشدن اوضاع میکرد، تا آنجا که عملاً اهرمهای مؤثر اعمال خواست مردم را از دست داد و از نهادینه ساختن مشارکت و نظارت مردم در ساخت سیاسی ناتوان ماند. جنبش اصلاحات به رکود و افول گرایید.
انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ حاصل یأس و ترسخوردگی مردم
شرنگ تغلب و تقلب آمیخته به زهرآب ترسخوردهگی و یأس و مذلت کمکم در ارکان جامعه و فرهنگ و سیاست نفوذ کرد تا آنجا که از غدهی چرکین دروغ و فساد و تهمت و بهتان و آزار و عوامفریبی و تزویر و ریا در انتخابات نهم ریاست جمهوری سر برآورد، و همچون زخم بدهیبتی بر پیشانی نظام سیاسی ایران نشست، دملی که وجاهت و اعتبار و مشرعیت نظام سیاسی را هزینهی گسترش خویش کرد و سرمایههای مادی و معنوی، و بنیههای سیاسی، فرهنگی، امنیتی اقتصادی، مدیریتی و اداری، و زیربناها علمی و آموزشی را تباه ساخت.
مشارکت امیدوارانهی مردم در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ برای مبارزه با بیاخلاقی نهادینه
با نزدیک شدن به انتخابات دهم ریاست جمهوری بود که درد استخوانسوز دروغ و فساد، بخشهای مختلف جامعه را به تبوتاب انداخت و هشیار ساخت که باید باز برای به دست گرفتن سرنوشت خویش و درمان این درد جانکاه آستین همت بالا بزنند. خانوادههای شهدا، جانبازان، آزادگان، محرومان، جوانان، زنان، دانشگاهیان، روحانیان، کارگران و معلمان و دانشآموزان همگی در بسیجی خودجوش و آگاهانه در انتخاباتی شرکت کردند که گزینههای اصلی آن نه نامزدهای انتخاباتی، که سیاست اخلاقی دربرابر سیاست مبتنی بر تقلب و تغلب بود. رأی مردم هنوز شمارش نشده بود، و هنوز در برخی حوزههای انتخاباتی رأیگیری در جریان بود، که برنامهای نظامی-امنیتی در هماهنگی با مرکز نظام سیاسی فعال شد و جمعی از فعالان سیاسی رقیب جریان حاکم را به زندان افکند و جمعی دیگر را تهدید و تعقیب کرد. این تازه آغاز حملهای برنامهریزی شده بود به نهاد انتخابات در جمهوری اسلامی و یکسره ساختن انهدام رکن جمهوریت نظام سیاسی. نتایج اعلام شده برخلاف شهود سیاسی و مشاهدات عینی مردم و فعالان سیاسی منتقد نظام بود. اخبار موثقی که از نتایج انتخابات به مقامهای عالی رتبهی نظام مانند رؤسای قوا، و نیز به نامزدهای رقیب رسیده بود نشان میداد که حق با مردم است که نسبتی میان رئیسجمهوری که از صندوق بیرون کشیده بود با آرایی که به صندوق ریخته اند نمیبینند. بر خلاف همهی روالهای رسمی و عرفی و قانونی، رهبری نظام سیاسی هم با صدور نامهای شتابزده پیش از رسیدگی به شکایات، بر نتیجهی انتخابات مهر تأیید نهایی زد. دستپاچگی نیروهای نظامی و امنیتی در حمله به ستادهای انتخاباتی رقیبان انتخاباتی رئیس دولت وقت، و دستگیری ازپیش طراحی شدهی برخی فعالان سیاسی شک مردم را به ظن و ظن مردم را بهسوی یقینی عمومی کشاند که نظام دست به تقلبی نظاموار و نظاممند زده است و حاصل رأی ایشان را به خیانت آلوده است. روایت سخنگوی ضمیر جنبش سبز، میرحسین موسوی، از آن ماجرا گویای فهم مشترک مردم است:
«صد افسوس که اقتدارگرایانی که انحصار در قدرت را تنها راه دوام خود میدانند، این بار به این خواستههای برحق وقعی ننهادند. اقتدارگرایان که با تمامی امکانات و رسانهها در مقابل خواست اکثریت صفآرایی کرده بودند، زهرآگینترین تیرهای تهمت و افترا را به سینهی مردمی که خواهان تغییر بودند، رها کردند، هنگامی که به علت استقبال و حضور بیسابقهی مردم از شیوههای معمولشان برای تقلب و تخلف در روند رأیگیری طرفی نبستند، چاره را در کودتای انتخاباتی دیدند: شمارش آرا را کنار نهادند، پیروزیشان را اعلام و ابلاغ کردند، به ستادهای مخالفانشان یورش بردند و به دستگیری چهرههای فعال پرداختند. و آنگاه که مردم خشمگین و سرخورده برای اعتراضی آرام و مسالمتجویانه به خیابانها ریختند تا مطالبهی حق مسلمشان در احترام به رأیهایشان کنند، ریختن خونشان را مباح دانستند و ماجراهای خونین کوی دانشگاه و کهریزک و مانند آن را آفریدند.»
اکنون پس از برآمدن سه سال بر آن ماجرا، اعترافهای ناخواسته و افشاگریهای «اصولگرایانی» که از نظام رانده شده اند، نشان میدهد که ظن مردم در مورد تقلب سامانیافته ظنی کاملاً درست و مبتنی بر واقعیات بوده است.
تقلب و تغلب مستبدان در انتخابات ۱۳۸۸
ناپسندی این خیانت نظاموار به امانت قانونی یک ملت این بار در نظر مردم بسیار نابخشودنیتر از نوبت های گذشته بود چرا که مهمترین عاملی که بازار انتخابات را، علیرغم یأس و افسردگی سیاسی فراگیر در سالها و ماههای منتهی به انتخابات، در این نوبت گرم کرده بود امید انباشتهای بود که مردم به قدرت رأی و انتخاب خود برای نه گفتن به تقلب و دروغ و فریب و تزویر و تحقیر و استیداد از نو پرورده بودند. دو تیغه استبداد، یعنی تقلب و تغلب، این بار این رشتهی ستبر صبر مردمی حلیم را بریده بود و آبگینهی اعتماد مردم را شکسته بود. اما به جای آنکه پند مصلحتاندیشانی مانند رئیس مجمع تشخیص مصلحت را بشنوند که «به احتیاط رو اکنون که آبگینه شکستی،» این تازه اول تطاول بود. نظام میخواست سیاهی تقلب را به سرخی خون بیگناهان بشوید یا در سیاهچال حبسهای طویل المدت و با اعترافهای برامده از داغ و درفش و دادگاههای گروهی و نمایشی یا از شکنجههای سفید، بیرنگ جلوه دهد و به دست فراموشی زمانه بسپارد، اما این همه بخشی از خاطرهی مشترک مردم شد.
خطای محاسبهی مستبدان
ساماندهندگان این کودتای انتخاباتی در مورد گستره، ژرفا و شدت واکنش جامعه در قبال این ستم گستاخانه، دچار اشتباه محاسبه شده بودند، همانطور که در مورد نفوذ کلمهی رهبری و نیز قدرت امنیتی و اطلاعاتی سیاست نظامیشدهی نظام هم دچار سوء فهم بودند. اگر بتوان حداقلی از مآلاندیشی و مصلحت سنجی را در میان ایشان مفروض گرفت، میتوان گفت که اگر ایشان دچار این دو اشتباه محاسبه و سوء فهم نشده بودند، شاید اصلاً دست به چنین قمار نابخردانهای نمیزدند، یا دستکم برای گرفتن همین نتیجه، راههای کم هزینهتری را برمیگزیدند.
سربرآوردن جنبش دیرپای ضداستبدادی مردم ایران در قالب جنبش سبز
اینچنین بود که جنبش سبز مردم ایران از نهانخانهی ضمیر بیدار و آزادیخواه مردم ایران بر همان ریشهای جوانه زد و بالید که نهضت مشروطیت، قیام سیم تیر، نهضت ملیسازی صنعت نفت، قیام پانزدهم خرداد، انقلاب ۱۳۵۷، پیروزیهای سوم خرداد ۱۳۶۱ و بالأخره دوم خردادماه ۱۳۷۶ شاخههایی از آن بودند. برآمدن این جنبش نشان داد که علیرغم همهی آلودگیهای استبداد و اقتدارگرایی، ریشهی حقطلبی، استیفای حقوق اساسی، صبر و ثبات دربرابر ستم و مبارزه با استبداد همچنان در آب است و دمبهدم جوانههای نو برمیآورد. ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ یادآور تکاملیافتهترین و خوشآیندهترین برگ و بار این درخت است. در این روز وجدان جمعی مردمی آگاه و مسؤولیتپذیر در پاسخ به ندای درون و نه در اجابت هیچ دعوت بیرونی و بلکه علیرغم همهی مخاطرات، مردم را در ابعادی چند میلیونی به خیابانهای پایتخت کشاند.
جنبش سبز جنبشی از سر خشم نیست
مردمی که آن روز به خیابانها آمدند، نه از سر خشم و برای گرفتن انتقام از مستبدان فتنهگر و متقلب، بلکه با کظم غیظی بالغانه، برای ارتقای تراز سیاست و بهروزی عمومی پایمردی کردند؛ به قول میرحسین موسوی در نهمین بیانیه،
«متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفتهاند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شدهایم یک مشاجره و تلافیجویی نیست. ما را عصبانیت یا جاهطلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است.»
جنبش سبز نزاعی بر سر مناصب حکومتی نیست: جنبش سبز نزاعی بر سر این نیست که چه کسی بایستی بر منصب ریاست جمهوری مینشست یا چه کسانی بر کرسیهای نمایندگی مجلس باید تکیه بزنند یا چه کسی شایستهی رهبری است. به قول میرحسین موسوی،
«مشکل آن است که یک ملت بزرگ نمینشیند تا در روز روشن رأیش را ببرند و هیچ نگوید. یک ملت بزرگ انتخابات درجه دو انتصابی را تحمل نمیکند. وقتی که یک ملت بزرگ میشود دیگر خدمتگزارانش اجازه ندارند به او بگویند چه باید بخورد و کجا باید برود و چه کسی را برگزیند و به چه چیز و چه کس اعتماد کند. کجا باید برود و چه کسی را برگزیند و به چه چیز و چه کس اعتماد کند. یک ملت بزرگ از شورای نگهبان انتظار دارد آنها را قانع کند که تقلبی در انتخابات روی نداده است، نه آن که تنها یک ادعا پیش رویشان بگذارد و ادعای خود را باطل کننده انبوهی از مشاهدات و مستندات بداند.»
جنبش سبز سرآغاز تجربهی سیاست دیگریمحور
اینچنین بود که مفهوم و تجربهای نوین از سیاست در کشور ما تجربه شد که کمتر عدل و بدیلی برای آن میتوان در تاریخ سیاسی ایران سراغ گرفت: سیاستی دیگریمحور و شفقتورزانه که به منفعت «خودی» مستقل از شفقتورزی بر «دیگری» و پروای «غیر» نمیاندیشد. به قول میرحسین موسوی،
«حتی آنانی که اینک رودرروی ما به خشونت متوسل میشوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آیندهای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابانها کتک زده است، سعادتمندتر، معنویتر، سالمتر و زیباتر از امروز زندگی کند.»
کثرتگرایی جنبش سبز؛ به رسمیت شناختن کثرت و تنوع، مؤلفهی درونی جنبش سبز
میرحسین موسوی ضمیر رشید و ادراک عمیق سیاسی مردمی که آن راهپیمایی سکوت را با فروخوردن خشم تجربه کردند و زیستند به سخن درآورد و در قالب کلمات ریخت که:
«تنها راه همزیستی مسالمتآمیز سلیقه ها و گرایشها، و اقشار، اقوام، مذاهب و ادیان گوناگونی که در این سرزمین پهناور زندگی میکنند اذعان به وجود تنوع و تعدد شیوههای زندگی و اجتماع بر کانون آن هویت دیرینهای است که آنان را به یکدیگر پیوند میزند، اگرچه فهمهای ضعیف و باژگونه از دین هضم نکنند که این اذعان نه بدان معناست که اسلام ناب دین حق و آئین خاتم و صراط مستقیم نیست، بلکه یعنی اجباری در دین وجود ندارد، به درستی که راه از بیراهه بیان شده است. لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی.»
و خود به خاطر این درک والای مردم و تجربهی اصیل ایشان از تراز نوین سیاستی کثرتگرا، مردم را میستود که
«دستیابی به این وجدان عمومی دستاورد بزرگی است که گاهی قرنهای متمادی از عمر ملتها و تمدنها صرف تحصیل آن میشود و چه هزینههای گزافی که در این راه نمیپردازند. اما مردم ما این موهبت بزرگ را با هزینههایی بسیار اندک و ظرف مدتی کوتاه به دست آوردند.»
جنبش سبز، پاسدار امید تاریخی و اجتماعی یک ملت بزرگ برای ساختن آیندهی بهتر
اما ملت ایران این دستاورد سیاسی-فرهنگی بزرگ را رایگان به کف نیاورده است. چراغ جنبش آزادیخواهانه و حقمحور مردم ایران از امیدی نهادینه فروغ میگیرد. امیدی که مراقبت از آن همچون رشتهای بینانسلی، جنبشهای سیاسی و اجتماعی ما را به هم پیوند زده است و به آنها خصلتی انباشتی و پیشرونده داده است. همان که میرحسین موسوی در بیانیهی هشتم، آن را «بذر هویت ما» میدانست و رمز بقا و استقامت ما:
«آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سختترین رویدادها زنده نگه داشت، امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما میتوانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیشبینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیشبینیها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزارهها زنده نگه داشته است چنین کردند. بهویژه با جوانان میگویم که اگر میخواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینههای خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن میکند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در میآورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.»
جنبش سبز، جنبشی اجتماعی درون شبکههای اجتماعی زندگی روزمرهی مردم
پاسداشت این امید، نه به آرزواندیشی برمیآید و نه تقدیرگرایی و حوالت دادن ستمگران به دست قهر تقدیر، تاریخ یا آسمان. این امیدی است که جان و مایه از درک درست لایههای عمیق مناسبات قدرت در زندگی عادی و روزمرهی مردم میگیرد. منشأ قدرت در این رویکرد انسانی به سیاست، شبکههای انسانی در مناسبات زندگی اجتماعی مردم در جهان واقعی است. به قول میرحسین موسوی،
«وقتی که سخن از تقویت شبکههای اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز میشود بلافاصله میپرسند چگونه؟ همانگونه که هستید. سخن از آن نیست شبکههای اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است كه قدرت مردم در شبکههای اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.
… از مهمترین نقاط قوت این شبکه، شکل طبیعی اجزای آن است. این واحدها عبارت از گروههایی کوچک اما بسیار متکثر از همفکرانی است که در قالب روابط سابقهدار دوستی یا خویشاوندی یا همکاری نسبت به هم آشنایی و اعتماد پیدا کردهاند، به صورتی که انحلال آنها امکانپذیر نیست، زیرا به معنای انحلال جامعه است. این واحدها همواره وجود دارند، اما به صرف وجود، شبکه اجتماعی موثری را شکل نمیدهند. با این همه اولین قدم در راهحل پیشنهادی اینجانب آن است که ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید این هستههای اجتماعی را در میان خود تقویت کنیم. باید خانههایمان را رو در روی یکدیگر بسازیم؛ به تعبیر قرآن خانههای خود را قبله قرار دهیم، یعنی به این هستههای اجتماعی که واحدهای بنیادین جامعه ما هستند بپردازیم، اهمیت آنها را بشناسیم و بیش از پیش به آنها رو کنیم تا قدرتهای نهفته ای که دارند برای ما ظاهر شود. خانه های خود را قبله قرار دهیم؛ یعنی اگر تا پیش از این هر دو ماه یک بار همدیگر را ملاقات میکردیم، اینک هفته ای دوبار گرد هم جمع شویم. قدرت شبکه های اجتماعی ما در این امر است.»
خصلت نوشونده و پویای جنبش سبز
جلوههای خیابانی جنبش سبز پس از روبهرو شدن با سرکوب وسیع و بیرحمانهی اقتدارگرایان چندی است پدیدار نیست. اما حیات جنبش سبز خصلتی شبکهای دارد. آنچه در قالب راهپیمایی بزرگ سکوت و حضورهای بعد از آن از جنبش سبز بروز یافت روشنترین و قابل رؤیتترین سطح جنبشی ریشهدار بود. اقتدارگرایان بهجای شنیدن پیامی که در آن سکوت بالغانه بود، ترجیح دادند با ارعاب و تعقیب و تعذیب معترضان، آن را انکار کنند. غافل از آن که جنبشهای اجتماعی مبتنی بر شبکههای اجتماعی چون در زندگی روزمرهی مردم جاری و روان اند، خصلتی سیال دارند و بهآسانی تغییر شکل میدهند و موانع سخت و ضخیم و زمخت را از درون فرومیکاهند و بیمعنا و بیاثر میکنند.
جنبش سبز و پرهیز از بازتولید چرخهی خشونت و استبداد
جنبش سبز مردم ایران برخلاف جنبشهای دو سال اخیر در کشورهای عربی خاورمیانه، جنبشی پساانقلابی است. جنبشی است که تجربهها و پویشهای انقلابی به بزرگی انقلاب بهمن ۱۳۵۷ را درونی کرده است و بنای تکرار رجعی آن را ندارد. این نشانهی تکامل جنبشهای سیاسی-اجتماعی کشور ما ست که سازوکارهایی را اختیار میکند که به بازتولید چرخهی خشونت و استبداد نمیانجامد.
کثرتگرایی جنبش سبز، چراغ راه آینده
جنبش سبز مردم ایران همچنین جنبشی است کثرتگروانه. کثرتگرایی این جنبش نه به این معنا ست که این جنبش هویتی از خود ندارد. فهمی نادرست از کثرتگرایی ریشهی این سوءتفاهم میتواند باشد که کثرتگرایی را با هویتی متعین داشتن ناسازگار بدانند. برعکس، کثرتگرایی اساساً بدون داشتن موضعی معین و هویتی متعین ناممکن است. همهجا ایستادن تنها به معنای هیچجا نهایستادن است. بر «هیچکجا» نمیشود ایستاد و از «هیچکجا» نمیشود موضع گرفت، حتی اگر آن موضع بخواهد کثرتگروانه باشد. یک نیروی سیاسی برای آنکه کثرتگرا باشد، باید اول خودش را بیابد و خودش را تعریف کند و سعی کند خودش باشد و خودش بماند، اما در مواجهه و همکاری با دیگران، مرامی کثرتگروانه را در پیش بگیرد، یعنی اولاً، وجود دیگران را هم به رسمیت بشناسد، ثانیاً «حق» دیگران را برای بودن و ماندن به رسمیت بشناسد، ثالثاً، در موضع یکسانسازی دیگران با خود قرار نگیرد، رابعاً برنامهی سیاسی خود را در تعاملی افزایشی و انباشتی با دیگر برنامههای سیاسی تعریف کند، بهنحوی که «پیروزی او شکست دیگران نباشد.» این کثرتگرایی سیاسی یک آرمان دستنیافتنی یا مربوط به دموکراسیهای پیشرفته یا مربوط به وضعیتهای باثبات نیست. همچنین لازم نیست حاملان چنین سیاستی واجد اکثریت آرای جامعه باشند، دست بالای اقتصادی یا سیاسی یا نظامی داشته باشند، محوری باشند یا نخبه باشند.
موفقترین نمونهی معاصر یک سیاست کثرتگروانهی رهاییبخش برای جنبش سبز و برای نیروهای سیاسی خاورمیانه، نه گاندی یا ماندلا، بلکه سیاست امام موسی صدر در لبنان دههی ۱۹۷۰ است. لبنان نه دموکراتیک بود و نه باثبات. شیعیان لبنان هم یک اقلیت راندهشدهی فرودست بود. آقای صدر هم یک روحانی جوان شیعهی ایرانی-لبنانی بود، مشخصاتی که او را در دوردستترین نقطه از نخبگان سیاسی آن روزگار لبنان مینشاند. اما پس از چندی سیاست کثرتگروانهی او، لبنانِ در آستانه ی فروپاشی را با محوریت شیعیان و آقای صدر متحد کرد. او با مسیحیان و سنیان و لبنانیهای سکولار و غیرلبنانیها و کشورهای همسایه و … بر اساس هویتی که برای شیعیان لبنان تعریف کرده بود، وارد همکاری کثرتگروانه شد و با محوریت او سیاستی کثرتگروانه در لبنان شکل گرفت. سیاست کثرتگروانه مستلزم صلح کل بودن نیست. بخش بزرگی از حیات سیاسی امام صدر در جنگ با صهیونیستها و عاملان داخلی آنها در لبنان گذشت. مهم این است که برای پیشبردن سیاستی کثرتگروانه او هویت خود و جامعهاش را انکار نکرد. در عین حال محور همکاری سنیان و مسیحیان و سکولارهای لبنانی و عربهای غیر لبنانی و نیز غیرعربها برای پیشبردن سیاستی رهاییبخش درلبنان شد و نهتنها لبنان را به وحدتی کثرتگروانه رساند، بلکه جایگاه شیعیان لبنان را هم در ساخت حقوقی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی لبنان ارتقا داد و این همه را از موضع اقلیت به سرانجام رساند. این هنر سیاست و سیاستمدار کثرتگرا ست.
جنبش سبز به عنوان یک جنبش کثرتگرای سیاسی-مدنی متشکل از همهی نیروهای سیاسی و اجتماعی ایران است که تعین و تشخص خود را دارند اما در تعامل با یکدیگر، به اصول کثرتگرایی سیاسی برای تأمین منافع ملی و در مبارزه با استبداد داخلی و مداخلهجویی بیگانگان وفادار اند.
جنبش سبز و مناسبتهای انتخاباتی پیشِ رو
جنبش سبز جنبشی است که به خاطر پیوند خوردن با زندگی واقعی و روزمرهی مردم در اوج واقعبینی و پرهیز از خیالاندیشی مسیر خود را بهآرامی و با صبوری و استواری میپیماید. واقعبینی و درک شرایط عینی و عملی سیاست نظامی و امنیتی شده در کشور اقتضا میکند که هر نوع مشارکت سیاسی صوری مانند شرکت در انتخابات با این ملاک ارزیابی و سنجیده شود که این مشارکتهای صوری چقدر راه جامعهی سیاسی ما را برای نشاندن یک قانون اخلاقی بر تخت داوری سیاسی میگشاید، و یا از سوی مقابل، چقدر ما را در چرخهی بازتولید استبداد، بازیچهی مناسک صوری شبهدموکراسی نظامیان و مستبدان میکند. تنوع و تکثر درونی جنبش سبز اقتضا میکند که هر یک از نیروهای سیاسی همراه با جنبش سبز واجد این قوهی تشخیص و تمییز دانسته شود که بر اساس این ملاک برای چگونگی مشارکت خود در فرصتهای انتخاباتی یا شبهانتخاباتی آینده تصمیم بگیرد. اما نباید فراموش کرد که انتخابات به معنای برگزاری یک مراسم بیمعنا و بیحکمت نیست. جنبش سبز جنبشی است که در صدد بازگرداندن شرایط برگزاری یک انتخابات معنادار و قانونی به کشور است، جنبشی است برای احیای نهاد انتخابات، نهادی که در سال ۱۳۸۸ دستخوش الغای کودتاوار مستبدان شد. جنبش سبز ما جنبشی است که در آن ما از خلال نحوهی زیستمان میکوشیم روح حق و آزادی و عدالت را به کالبد فسردهی قانون و انتخابات و سیاست بازگردانیم. میرحسین موسوی تشخیص مردم را به رسایی و وضوح در بیانیهی چهاردهم تعبیر کرده است:
«در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بیمحابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار میآید اگر زندگیهای ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگیهای واضح بود ما تنها در صورتی میتوانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح میکردیم و این کار را با زندگیهای خود انجام میدادیم.»
صبوری و استقامت و امید، رمز بقای هویت ضداستبدای و پیروزی جنبش سبز
برندهی نهایی این آزمونها و خطاها البته مردمی هستند که از تنوع این تجربهها برای گشودن راههای آینده درس میگیرند. مردمی که در میانمدت و درازمدت به عینالیقین درخواهند یافت که صبوری و ایستادگی و استقامت بر حق و ثبات قدم هرچند ممکن است در آغاز تلخ و بینتیجه به نظر آید، اما تنها راه عبور از موانع و دشواریهایی است که مستبدان بر سر راه ارادهی آزادیخواهانهی ایشان ایجاد کرده اند. این سنت بیتخلف الهی است که صبر و ثبات بر قول و فعل حق و صواب خصوصاً دربرابر ستمگران کوششی است دشوار که ضایع نخواهد شد. به قول میرحسین موسوی در بیانیهی سیزدهم،
«آیا در این چند ماهه ندیدید که او چگونه به این وعده عمل کرد؟ پروردگار ما ایمانهایمان را ضایع نکرد و نخواهد کرد، زیرا او به خلاف مدعیان، نسبت به مردم دلسوز و مهربان است. و ما کان الله لیضیع ایمانکم ان الله بالناس لرئوف رحیم. کام ملت از آنچه که گذشت تلخ است، اما کیست که دستاوردهای حاصل شده در عين اين تلخكاميها را ناچیز بشمارد؟ ما با پوست و خون خود عظمت آنچه در این ایام کوتاه حاصل شده است را درک میکنیم. ما چه کردیم که به این دستاوردها رسیدیم. حقیقت آن است که جز ایمان به وعده الهی عملی متناسب با این همه پیشرفت نداشتهایم. به حوادث این ایام بنگرید و در هر كدامشان راه های خدا را که یکی پس از دیگری پیش پای ما گشوده شدند ملاحظه کنید. آنها را هم که ببندند دادار از وفا به وعدهای که داده است عاجز نمیشود و راههایی دیگر پیش پای کسانی که برای او میکوشند میگشاید؛ راههایی امن، راههایی هموار، راههایی مستقیم که بدون تردید ما را به مقصد می رسانند. چرا به خداوند توکل نکنیم حال آن که راههایمان را به ما نشان داده است؟ و ما لنا ان لا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا. با دسترسی به چنین راههایی ما نیاز به تخطی از قانون، پشیمانی از مسالمت، توسل به تخریب یا وارد شدن به هر کوره راه دیگری نداریم.
… رهروان راههاي خدا به اميدي كه از وعده او داشتند رسيدند؛ آيا مسافران بیراهه نيز به آن چيزي كه بايد انتظارش را ميكشيدند نرسيدهاند؟ ملاحظه تقيه و تملق اين و آن و شنيدن بوي حرص و بخل و آز از دهان تمجيدگران، برخورداري از حمايت خطيبي كه از منبر مقدس نمازجمعه به خشونت تشويق و به اعترافگيري مباهات ميكند؛ ترس،ترس از تنهايي، ترس از آينده، ترس از عاقبت، ترسي كه با ترساندن ديگران پنهانش ميكنند.»
جنبش سبز و تحریمهای اقتصادی و تهدیدهای نظامی بیگانگان علیه کشور
تهدید به تهاجم نظامی به بهانهی پروندهی هستهای ایران اینک چندی است با تحریمهایی وسیع، بیسابقه، بیرحمانه و ضدمردمی علیه مردم و حاکمان کنونی ایران پیوند خورده است، تحریمهایی که در ماههای آینده شدت خواهد گرفت. موضع جنبش سبز در برابر هرگونه مداخلهی خارجی از تحریم گرفته تا تهدید و تهاجم نظامی تا کنون بارها از سوی رهبران و همراهان جنبش سبز بیان شده است و نیازی به تکرار محکومیت مطلق همهی انواع این مداخلهها از سوی جنبش سبز نیست. چنان که در بیانیهی نهم میرحسین موسوی آمده است:
«ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد. در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچکس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.»
و باز به قول او در بیانیهی سیزدهم،
«این نه تحریم یک دولت، بلکه تحمیل رنجهای بسیار بر مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود مخالفیم.»
میرحسین موسوی در بیانیهی هفدهم، با بصیرتی مثال زدنی نسبت به از دست رفتن صیانت ملی کشور به خاطر ورود نظامیان به انحصارات کلان اقتصادی هشدار میداد و این هشدار با قوت بیشتری امروز شنیدنی است که:
«ما می گوئیم نهاد بزرگ و تاثیر گذاری چون سپاه اگر هر روز چرتکه بیاندازد که قیمت سهام چقدر بالا و پائین رفته نمی تواند از کشور و منافع ملی آن دفاع نماید؛ هم خود به فساد کشیده می شود و هم کشور را به فساد می کشاند.»
جنبش سبز و مذاکرات هستهای با قدرتهای بزرگ
این مذاکرات تا آنجا که در چارچوب منافع ملی ایران و ایرانیان باشد و به تنشزدایی در عرصهی بینالمللی بینجامد خواستهی جنبش سبز است. اما تردیدی بزرگ وجود دارد در این حکومتی که تنشزدایی را از درون کشور آغاز نمیکند و ملت خود را محرم و محترم نمیشمارد و رهبران و نمایندگان ایشان را به حبس و حصر میکشد، و بر همان مسیر استبدادی پیشین اصرار میورزد، آیا اصلاً در موقعیتی هست که با قدرتهای بزرگ به مذاکره بنشیند و جز بقای خود بتواند به منافع ملی هم بیندیشد. هشدار میرحسین موسوی را هنوز باید بسیار جدی گرفت و با نگرانی بسیار در صلاحیت سیاستمدارانی نظامی که منافع سرشار اقتصادی در صنایع بزرگ نفتی و اتمی دارند برای سامان دادن چنین مذاکراتی در مسیر منافع ملی تردید کرد:
«راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواستههای خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز میگشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز میکند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بینالمللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند میشد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هستهای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانهها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمیکردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیتهای هستهای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتحالمبین نامیده شود؟»
همسویی استبداد داخلی و بیگانگان مداخلهجو در نفی عاملیت مردم
در این میانه، ائتلافی نانوشته هم میان استبداد داخلی و مداخلهجویان خارجی علیه جنبش دموکراسیخواهی مردم ایران شکل گرفته است. این ائتلاف بر اساس نفی و انکار توان و ارادهی مردم ایران برای به دست گرفتن سرنوشت خویش و مهار استبداد و تأمین منافع ملی استوار است. این نفی عاملیت و توانمندی مرم ایران تحقیری مضاعف است. همان که میرحسین موسوی تحقیر مردم بزرگ ایران میدانست و جنبش سبز را نه جنبشی از سر عصبانیت بر سر تقلب انتخاباتی اقتدارگرایان، بلکه پاسخی به این تحقیر میدید:
«مسئله مردم این است که به یک ملت بزرگ بزرگی فروخته میشود. آن چیزی که مردم را عصبانی میکند و به واکنش وا میدارد آن است که به صریحترین لهجه بزرگی آنان انکار میشود.»
بیگانگان مداخلهجو بهانه میآورند که برای تأمین صلح و امنیت جهانی و نیز برای دموکراسیسازی در ایران باید نیروهای بینالمللی حکومت ایران را مهار یا نابود کنند. مستبدان داخلی نیز مردم ایران را دربرابر یک دوگانهی کاذب و راهزن نشانده اند: امنیت دربرابر آزادی. یعنی میخواهند به مردم ایران بباورانند که یا باید به استبداد حاکم گردن نهند و دست از پویشهای دموکراسیخواهانهی خود بشویند تا حکومت ایران بتواند با پشتیبانی مردم و در سکوت نیروهای سیاسی منتقد، جلوی فشار بیگانگان بایستد و مانع از مداخلهی ایشان در امور کشور شود و امنیت نظام را پاسداری کند، یا این که دست از امنیت کشور بشویند تا با پیگیری انتقادهای خود از حاکمیت اقتدارگرا کشور دچار بحران داخلی شود و راه مداخلهی بیگانگان و سلب امنیت از مردم گشوده گردد.
مانند بیگانگان که دموکراسیسازی را بهانهی مداخله میکنند، حاکمیت استبدادی نیز با طرح این دوگانهی کاذب و غلطانداز، خود را قیم و آقابالاسر مردم میدانند، قیمی که یا مردم باید او را تحمل کنند یا همین تهماندهی امنیت ایشان به تاراج جنگ و مداخلهی خارجی خواهد رفت. هم مداخلهجویان خارجی و هم مستبدان داخلی توان و ارادهی مردم برای تأمین منافع و مصالح خود را انکار میکنند.
امنیت ملی و تنشزدایی، در گرو حاکمیت دموکراتیک مردم
واقعیت اما این است که هم امنیت مردم ایران و هم صلح جهانی هر دو در گرو برقراری دموکراسی درونزا و درونجوش در این کشور است. آنچه امنیت مردم را به خطر انداخته است و هر روز تهدیدی نو را به سوی این آب و خاک جلب میکند حاصل سیاستورزیهای ذهنهای ناتوان و استبدادزدهای است که حقوق مردم خود را همانقدر به رسمیت نمیشناسند که سیاست جهانی و قوانین حقوق بینالملل و آداب دیپلماسی را. این رسم استبداد است که مستبدان بریده از مردم، دربرابر فشار و تهدید بیامان بیگانگان، اگر موجودیت شان به خطر بیفتد، در پس پردهی مصلحتجویی، چوب حراج بر منافع ملی میزنند، از گردنه و گریوهای میگذرند، ولی باز پس از چندی تهدیدی جدید را متوجه این کشور میکنند. از سوی دیگر مردمی ترسخوردهی مستبدان و ستمگران کجا توان و انگیزهای برای دفاع دربرابر تهدید خارجی دارند. سخن میرحسین موسوی در بیانیه ی پانزدهم تحلیل دقیقی از این مناسبات به دست میدهد:
«کافی است مردم بترسند تا پای قدرتها به مرزهای این بوم باز شود. کافی است سمعه شجاعت این ملت خدشهدار گردد و بیگانه در دلاوری و استواری آنان تردید کند تا خواب های سی ساله تعبیر شود. به دو کشور همسایه ما که اینک در اشغال خارجی قرار دارد نگاه کنید. در هر دو آنها نخست مردم ترسانده شدند و ترسیدند.ظاهرا قدرتها با شعار آزادیبخشی به این دو کشور قدم گذاشتند، در عینحال که وقتی ابوغریبها را به راه میانداختند طمع خویش را در چهرههای وحشتزده مردم پنهان نکردند. آنها با صراحتی که بیشتر از آن ممکن نبود به مردم این دو کشور میگفتند شما همانهایی هستید که از صدام و طالبان وحشت داشتید، پس اینک حق آن است که از سلاحهای رعب انگیزتر ما بیشتر بترسید. حتی تروریستهای افراطی هنوز به آن امید که بتوانند همچون خونخواران پیش از خود بر هراس مردم این کشورها حکومت کنند آنان را بیرحمانه میکشند. قربانیان ددمنشیهای صدام و طالبان هنوز دارند تاوان ترس خود را میپردازند، کما این که ملت ما هنوز امنیت و آرامش خویش را مرهون شجاعت و استحکامی است که در طول سی سال گذشته به نمایش گذاشت.»
جنبش سبز بر بنیاد سیاست اخلاقی
کلام آخر و صد البته صدر و زبدهی کلام تأکید و تکیه بر سیاست اخلاقمحور به عنوان بنیان و درونمایهی اصلی جنبش سبز است. اخلاق فردگرایانهای که بریده از مقتضیات زندگی سیاسی و اجتماعی به زهد گوشهگیرانه میخواند، و میخواهد از بندگان عادی خدا موجوداتی فراتر از فرشتگان نامختار بسازد، البته راهی به سیاست ندارد. اما سیاست در لحظهلحظهی زندگی اجتماعی ما آدمیان خاکی حاضر است و از آن گریزی نیست. اخلاق اجتماعی متکفل ساماندادن همهی مناسبات افراد در سطح سیاسی و اجتماعی است، یعنی آنجا که منافع فردی با هم تصادم میکند، آنجا که ارزشها و هنجارهای متّبع گروهها و افراد با هم ناسازگاری میکنند، آنجا که مطلوبات و خیرات محدود سیاسی و اجتماعی موضوع مناقشه است، آنجا که اقتضائات پایبندی به پیمانها و معاهدات گوناگون جا را بر یکدیگر تنگ میکنند، آنجا که مصلحتهای خرد و درشت ما را به سوی خود میخوانند و اعتنای به هر یک به معنای قربانی کردن دیگر مصالح است، آنجا که تصمیمهای افراد زندگیهای بسیاری را در زمان حال و اینده و چه بسا به شکل بینانسلی تحت تأثیر قرار میدهد، و آنجا که قانون عرفی و قانون شریعت و الزامات اخلاق فردی با هم درمیپیچند. پشت کردن به این اخلاق اجتماعی در حوزهی سیاست، و سیاست را تنها تابع منطق قدرت و قانون دیدن، سر از مغاک توجیه اخلاقی قدرتپرستی درمیآورد. این بزرگترین معضل سیاست و حکومت در جامعهای است که فرهنگی دینی یکی از مهمترین مؤلفههای هویتی آن است. سیاست را نمیتوان به دست افرادی متدین که مراقب اخلاق فردی هستند سپرد و امیدوار بود که آنچه حاصل خواهد آمد لزوماً سیاستی انسانی و اخلاقی باشد. تجربهی دهههای اخیر در ایران نمونهی دیگری از شکست این امید قرون وسطائی است.
جنبش سبز در مسیر پویشهای خود به سوی افق نوینی از سیاست اخلاقی رهسپار است که در آن سیاست اخلاقی جایی باقی نخواهد گذاشت برای سوء استفادهی مستبدان از قانون، شریعت و اخلاق فردی برای توجیه تفرعن به نام ولایت و برای مشروع جلوه دادن همهی مفاسدی که دین و اخلاق و قانون اگر آبرویی دارند در گرو وعدهای است که برای مهار آنها میدهند. اگر الگوی حفظ و تأمین مصلحت یک نظامی سیاسی روزبهروز بیشتر به سوی توجیه شرعی و اخلاقی فساد پیش رفت و فساد جزو مقوم آن نظام سیاسی شد، ان نظام نهتنها تقدسی ندارد، بلکه فاقد حداقلی از مشروعیت سیاسی نیز هست و حفظ آن نه وظیفهی قانونی است، نه اخلاقی و نه شرعی.
استقامت مدنی برای مهار استبداد
آنچه در قبال چنین نظامی وظیفهی قانونی و اخلاقی و شرعی است کوششی خستگی ناپذیر در دو زمینه است. یکی برای آشکارساختن و حذف و مهار قانونی و اخلاقی فساد نهادینه، دروغ و ریا و تزویر و تملق نهادینه، خشونت نهادینه، ظاهرگرایی و مادیگرایی نهادینه، و تزویر و دینفروشی نهادینه. دیگری دستکم برای تن ندادن و تسلیم نشدن به همهی این آلودگیها و بخشی از چرخهی بازتولید آنها نشدن و آنها را توجیه نکردن. تا آنجا که به جنبش سبز و پویشهای آغازین و تغییر تراز آن بازمیگردد، این توصیف میرحسین موسوی در بیانیهی نهم بسیار گویا و راهگشا ست:
«در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین میخواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه میتوانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیتزدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشنتر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پیآمدهای تلخ آن از دست برود.»
همراهان جنبش سبز به عنوان جنبشی ضد تقلب و تغلب، نمیتوانند با کسانی که بنیان سیاستشان فریب و دروغ است همراه شوند و در دام ایشان گرفتار آیند و بازی ایشان را گرم کنند. به قول میرحسین موسوی،
«اگر معلوم بود کدام گروه راستگو هستند که شب فتنه به پایان میرسید. در عین حال این قدر معلوم است که راستگویان دروغ نمیگویند. کسانی که در مبارزه سیاسی اصلیترین شیوهشان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی با آنان و ایمان سازگار با پیرویشان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیدهاید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید. دروغگویان که معلوماند. از دروغگويان پرهيز کنيد. روزگار شبهه و تاریکی هم مرتفع خواهد شد. حتی در تاریکترین شب فتنه، دروغ بین و آشکار و افترا و تهمت و بهتان را نمیتوان به جای حق گرفت.»
این راه سبز امید است که مردم ما با نهایت تأنی و آرامش و صبوری و حقجویی و بیهیچ استعجالی در مسیر آن روان اند. همراهان جنبش سبز هریک میتوانند و مختار اند که در هر مقطعی از پویش های جنبش سبز، راههای متنوعی را بیازمایند. جنبش سبز مردم ایران از این تنوع و تکثر آزمونها و خطاها نهتنها متضرر نخواهد شد، بلکه از آنها خواهد آموخت و مانند میرحسین موسوی خواهند دید که:
«پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.»
حصر رهبران جنبش سبز گروگان گرفتن ضمیر ضداستبدادی مردم ایران است
بندیان آزادهی ما، خصوصاً میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد ضمیر گویای یک ملت اند و نماد استقامت ایشان در مسیر حق و عدل. ما امروز هم اگر بخواهیم فهم و تعبیر بصیرانه، عمیق و آیندهنگرانهای از تجربهی جنبش اخیرمان علیه استبداد بدهیم، باز گویاترین تعابیر را در میان بیانیههای ایشان مییابیم. تا آن هنگام که ایشان دربندند مردم ما حجت موجهی دارند که خوی استبدادی حاکمان کنونی تغییری نکرده است. مردم با بصیرتی تاریخی میبینند که راهشان جز از مسیر پایمردی بر حق و استقامت در مسیر سیاستی اخلاقی نخواهد گذشت، همان راهی که رهبران دربند و دیگر اسیران بیبصیرتی مستبدان رفتهاند و بر آن استوار ایستاده اند. چگونه ممکن است حاکمیتی نظامی-امنیتی که خود را مساوی نظام میشمارد ضمیر ملتی را گروگان بگیرد و باز مردم را به مشارکت سیاسی فرابخواند؟ سنگینی این پرسش بر دوش نظامی سیاسی که از مسیر اخلاق و دین و قانون و ادب و مروت خارج شده است بسیار بیشتر است از سنگینی فشارهای بینالمللی و تهدید و تحریم، چرا که اولی بنیان مشروعیت چنین نظامی را به چالش میکشد ولی دومی گذران امور را بر مردم دشوار میکند.
پایانبخش این گفتار یادآوری سخنی است از میرحسین موسوی، سخنگوی ضمیر سبز و وجدان بیدار و روح عزتجوی مردم ایران، که رمز پویایی جنبش سبز را بهروشنی در صبر و استقامت بر طریق حق بیان میکند:
«دادار از وفا به وعدهای که داده است عاجز نمیشود و راههایی پیش پای کسانی که برای او میکوشند میگشاید؛ راههایی امن، راههایی هموار، راههایی مستقیم که بدون تردید ما را به مقصد می رسانند. چرا به خداوند توکل نکنیم حال آن که راههایمان را به ما نشان داده است؟ و ما لَنا أن لانَتَوَکلَّ عَلَی اللهِ و قد هَدانا سُبُلَنا.»
با آرزوی آبادی و آزادی ایران و بهروزی برای همهی ایرانیان














به اعتقاد من جنبش سبز طیفی است از رنگهای گوناگون که سمبل آن رنگ سبز است و تازه این سبز هم خود به درجات گوناگون تقسیم می شود. از سبز بسیار کم رنگ آغاز شده تا سبز بسیار پر رنگ و سیر سیرو ماورای آن میرسد. رهبران و سیاست گزاران این جنبش برای آنکه طیف بیشتری از مردم را به خود جلب کنند، باید سیاست تعامل و تساهل را پیش گرفته و جنبش سبز را به صورت انحصاری درنیاورند. همه مردم در صورتیکه حداقل مشترکات را باهم داشته باشند، باید عضو این جنبش محسوب شوند. از سوی دیگر در این جنبش برخلاف اصولگرایان و انحصار طلبان وتمامیت خواهان، نباید افراد به “خودی” و”ناخودی” یا در حقیقت “نخودی” تقسیم شوند. تمام کسانی که دلشان برای ایران می تپد، عملا میتوانند عضو جنبش سبز یا سمپاتیزان جنبش سبز باشند.
مشترکات جنبش سبز می تواند حداقل دارای شرایط زیر باشد:
حکومت توسط مردم بوجود آمده و تمایل مردم در ایجاد آن نقش عمده داشته باشد
گردانندگان این حاکمیت باید منتخبین مردم باشند علی الخصوص سران سه قوه را باید مردم انتخاب کرده باشند و به این ترتیب آنها باید به مردم حساب پس دهند و کسی بر بالای سر آنان فرمان نراند.
از آنجا که از انقلاب سالها گذشته است. اکنون به جای شیوه های انقلابی باید قانون حکم فرما باشد از همین رو نیازی به داشتن سمتی به عنوان رهبر انقلاب لازم نمی آید.
بالاترین افراد عبارت خواهند بود از رئیس قوه مجریه، رئیس قوه مقننه و رئیس قوه قضاییه.
جایگاه دین بالاتر از مقام های دنیوی است. دین باید در قلب مردم باشد و باید به جایگاه اصلی خود برگردد. به این ترتیب حکومت آتی حکومتی کاملا مردمی و جدای از دین خواهد بود.
تمام مردم می توانند داوطلب خدمت در سه قوه باشند مشروط بر آنکه وابسته به طبقه شغلی خاصی نباشند. به عبارت دیگر نظامیان ، روحانیان و… مشروط برآنکه لباس خود را کنار بگذارند می توانند مانند سایر طبقات در این سه قوه شرکت موثر داشته باشند.
تمام استان ها بوسیله استاندارانی که از سوی مردم استانها انتخاب می شوند اداره خواهد شد و جزییات امر توسط قانون ویژه اداره استانها مشخص خواهد شد. استانها از نظر داخلی آزادی کامل خواهند داشت اما در امور نظامی ودفاعی و سیاست خارجی و پاره ای از امور مالی تابع مرکز خواهند بود.
تمام مردم حتی روسای قوه سه گانه دربرابر قانون بدون استثنا یکسان خواهند بود.
این میتواند برای آغاز کار الگویی باشد. به این ترتیب به گمانم تمام گروهها با دلگرمی به این جنبش پیوسته و ایران آینده را اداره خواهند کرد.
شبكه رسا راه بندازيد
جنبش اثر خود را گذاشته.جنبش با اولین حرکت ستون استبداد را شگست
دوستان با همه ی دوستی به حضورتان گواهی دهم که دیگر مسلمان نیستم! اما می خواستم خدمتتان عرض کنم که بنده با نامسلمانیم هنوز به میرحسین موسوی ارادت دارم. ولی فکر می کنم که این جماعت روحانی و فرماندهان پاسداران که اینک بصورت زوری و غصبی بر قدرتند جامی دیگر را که اینبار جام زهر نیست بخورد روحانیت و رهبری خواهند داد. اما همیشه خیلی دیر این اتفاق خواهد افتاد. گویی در شرق ما همیشه تا آخرین نفر باید ایستاد. از مراجع مثبتمان تا مراجع منفیمان باید تا آخرین نفر و تا آخرین نفس مرده و کشته و نابود شود. به مثبتها اشاره نمی کنم٬ اشاره نمی کنم به کسانیکه با زن بچه حتا بچه ی شیرخوار به جنگ رفتند و همشان کشته شدند اما ما معمرقذافی را داریم که تا آخرین نفس جنگید و همشان کشته شدند٬ و همچون سگ! ما صدام حسین را داریم که تا پای چوبه دار ایستاد و کشته شد. ما امام خمینی را هم داریم که وقتی ما در جبهه ها با کفش کتانی فرار می کردیم تازه آنوقت جام زهر را نوشید و ما را از انهدام کامل رهانید. آنروز ها که یاسر عرفات و دیگران گروه گرو ه به ایران می آمدند و حاظر بودند غرامتهای سنگین به ایران بدهند نابکاران بر قدرت همه را هیچ گرفتند و در آن وضع اسفناک آن جام زهر کذایی نوشیده شد. واما حالا می خواهم به میر حسین برگردم. میر حسین هنوز هم می تواند هم برای روحانیون بر قدرت و هم فرماندهان سپاه مائده ای آسمانی باشد بر روی زمین. او هنوز هم اگر این اتفاق بزودی بیفتد می تواند شانسی باشد حتا برای دشمنانش٬ حتا برای دشمنان دمکراسی و روحانیون در تمامی حوزه ها اما اگر این کارت برنده سریعا بر زمین بازی نخورد و وارد بازی نشود روزی روحانیت و رهبری به این نتیجه خواهند رسید اما آن روز اگر همین فردا نباشد دیگر برای همیشه دیر خواهد بود. چرا که سیر سیل حوادث چنان خواهد کرد که میر حسین موسوی دیگر کاره نخواهد بود. و این یعنی از دست رفتن بزرگترین شانس حتا جنایت کاران و متجاوزین و شکنجه گران و روحانیت و سپاه پاسداران و بسیج. چرا که دیگر کسی که بتواند هر دوسوی را راضی کند که بیایید و انتقام و دایره ی خشونت را ببندیم و نگذاریم کشورمان از خشونتی به خشونت دیگر رود. بگذارید ما هم وارزد تمدنی مدرن و دموکرات شویم. آری بزودی دیگر دیر خواهد شد. و شما کلمه ایها نیز بدانید که که با سانسور نظرات و این حذف های دلبخواهی هر چه بیشتر دوستانتان را چه مسلمان و چه نامسلمان خواهید راند. به امیدآزادی میرحسین در همین هفته. اگر میر حسین آزاد شود و بیاید در صحنه حتما می شود کاری کرد٬ در غیر این صورت و اتفاقات آینده که حتمی خواهند بود خشونتی بوجود آید که حتا تصورش هم ممکن نیست. چرا که فساد و تباهی و جنون قدرت و شکنجه و کشتار و تجاوز و سرقت و رشوه دهی رشوه گیری چنان عمیق است و عقده ها چنان هنگفت که وای اگر از پس امروز بتوان فردایی را تصور کرد.
چرا حکم های دستگیری ها قبل از انتخابات صادر شده بود ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چرا حکم های دستگیری ها قبل از انتخابات صادر شده بود ؟ برای آنکه این یک انتخابات نبود و کودتا بود با شکلی ظاهری دموکراسی.
با سلام به مطلع از درون. برادر بوی ایرانیتت مرا دیوانه می کند. همین برای من و دیگران کافی ست. با شهامت نوشته ای و سر بسته با چند کلمه عمق ماجرا را دیده ای. من مسلمان را برادر خودت بدان و تو برادر منی ٬ مسلمان باشی یا نباشی. انسانی تو و ایران را دوست میداری. من مطعنم که میر حسین هم دوستدار توست. همچنانکه که خیرخواه دشمناش نیز هست. ایکاش روحانیت بخود آید. بخودآید و ته ته بساط باقی مانده را نجات دهد. اگر چیزی باقی مانده باشد.
سخنان حداد عادل در باره ی علوم انسانی حیرت آور است. این سخنان در حقیقت برسمیت شناختن لاعلاجترین عقده حقارت است در برابر فرهنگ و تاریخ و تمدن غرب. تمامی پیشرفتهای حتا صنعتی و تکنولوژیکی و علمی جهان از علوم انسانی آغاز شد و ادامه ی آن راهی بی بازگشت است. یعنی ادامه اش لازم ضروری و حتمی و واجب و حیاتی ست. این علوم خودشان از خودشان عیب زدایی کرده و می کنند. فرید و مارکس و دورکیم و داروین را فقط از سر جهالت می توان کنار زد. انتقاد البته که اگر قد بلند باشیم می توانیم به دو دو تا چهار تا هم بکنیم. اما آن شرط قد بلندی ست. کو! و اما وای بروزی که چنین پنداشته شود٬ یا چنین نتیجه گیری شود که جنبش سبز مرده است. چرا که از این مرده هیولایی زاییده خواهد شد که پدر تمامی ماجراجویان را و مکنده گان خون ملت را و شکنجه گران را متجاوین را و متظاهرین را و متحجرین و متجاهرین را و روحانیون را و بسیجیان و پاسداران را و بیگناهان را خواهد سوزاند. من نیز چون دو نظر دهنده ی بالا امیدوارم که موسوی هر چه زودتر آزاد آزاد آزاد شود و کروبی نیز آزاد گردد. اگر این دو آزاد نشوند دیگر آنها نیز کاری از دستشان بر نمی آید و غرب با دعوتنامه های بیشمار مقام معظم رهبری و سپاه پاسداران تصمیم به تسویه حسابی کلان با ایران گرفته است و حتما در تصمیمش راسخ است. مگر آنکه از یک سو مردم را سرکوب کنیم و از دیگر سو وطن را بفروشیم و خرج ماندن کنیم٬ که آن نیز افاقه نخواهد کرد. سلام بر میر حسین و رهنورد و کروبی.
عوامل مولد جنبش سبز موجود است و روز به روز تشدید میشود مطمئن باشیدتنها راه حفظ حکومت فقط و فقط دمکراسی واقعی است چون در عیاب دمکراسی واقعی ناکارامدی اقتصادی حکومت را نابود خواهد کرد اینکه اقایا ن فکر کنند نمونه چیتنی کارایی دارد هم اشتباه میکنند چون انان نمیتوانند چون چین ازادی عمل اقتصادی داشته باشند چین با امریکا و اسرائیل و تمام کشورهای جهان رابطه دارد چین به هیچ کشوری مجانی پول یا نفت نمی دهد اقایان محدودیت دارند ولی چین براحتی دزدان وفاسدان را اعدام میکنند اما حکومت سلطانی بر شانه هالی دزدان و فاسدان و دروغگویان سوار است تفاوت بیسار است حاکمان چین اگر چه دیکتاتورند اما اجازه خود نمایی به دزدان را نمی دهند قوه قضائیه انان چون قوه قضائیه ما توسط سیاستمداران فاسد باردار نشده است مردم باید صبور باشند فقط 3 سال از اغاز اتحاد مردم دمکراسی خواه ایران گذشته است همدیگر را تحمل کنیم موسوی خاتمی کروبی و ملی مذهبی ها و حزب الهی های همراه جنبش سبز و تمام مردمی که صندوق را به عنوان حکم قبول دارند منتظرند و ان اله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم ما تا خود تغییر نکنیم خداوند کمک نخواهد کرد
آق یا خانم نامسلمان٬ دیگر مسلمان نیستی٬ خب نباش٬ آن دیگر هم مسلمان نیست خب نباشد٬ اگر تمام مردم ایران هم نامسلمان شوند چه بانک سر صبو بشاید خم بشکند به جهنم. تمامی ایران نامسلمان شود خب بشود٬ رهبری فرزانه با لباس شخصی و سپاه پاسداران و بسیج برای جهان و عقبا کافیند. اینان برای رهبری مسلمانان واقعیند. رهبر پشتش به ارازل و اوباش گرم است. اگر مصدق مستظهر به مردم بود٬ رهبری پشت به این تنور گرم کرده و با آدمکشان حرفه ای و شکنجه گران دوستی و مودت کرده و می کند. من واغن در تعجبم٬ حتا از کل دستگاه روحانیت در تعجبم٬ هیچ سازمانی این چنین با دست خودش خودش را نابود نکرده و نخواهد کرد. من مطئنم که این خود تخریبی که هیچ دشمن خونی ای با خودش نمی کرد و روحانیت این چنین خودش را تخریب کرد٬ اینچنین تو زرد خودش را درآورد٬ اینچنین خودش را عریان کرد و خودش با دست خودش خودش را نابود کرد که در تاریخ نمونه ای برایش نمی توان سراغ کرد.اگر چه این تخریب برای روحانیت باعث نابودیش شد٬ اما برای ملت ایران و حتا اسلام بسیار خوب خواهد شد٬ چرا که دیگر هرگز اسلام دوره ای این چنین سفاک و بیرحم و آدمکش و متجاوز را بخودش نخواهد دید. اینرا حتا شخص رهبری هم می داند و هم برسمیت می شناسد. آنجا که می کوید آینده اسلام و آینده ی روحانیت و حیات او به این حکومت وابسته است. چه کسی نمی داند که حیات این حکومت اگر ساعت به ساعت نباشد دست کم روز بروز در شمارش است. و البته سکوت بیهمتای روحانیت در برابر این همه فحشاء دزدی٬ غارت٬ ستم٬ تجاوز اختلاس شکنجه٬ اعدام٬ سنگسار و همه و همه بستگی این دو حیات به یگدیگرند. حیات روحانیت٬ حیات این حکومت٬ و چون حکومت در سکرات است و تنها بزور تجاوز و سرنیزه و کشتار درمانی و سرکوب سر پاست٬ بنا بر این چندان امیدی به حیات دومی نیز نیست. چرا که روحانیت در خود داری از خروج بر علیه ظلم ستم و قتل و غارت دیریست که کل اعتبار خود را باخته است. یعنی این پول نفت اینهمه شرف می توانست بخرد. ایکاش نفت نداشتم و دلهای باصفا باقی مانده بودند. موسوی هم همین چیزها را می گوید. سلام خدا بر او باد. آری رهبری فقط مسلمان است
اقای مطلع از درون مارا ترساندی” سیل حوادث چنان خواهد کرد که که دیگر میر حسین موسوی کاره نخواهد بود” خدا کنه که این طور نشه! چه کاری باید کرد ؟؟ برای آزادی میر حسین برای آزادی ایران برای آزادی همه! چیکار باید کرد؟خدایا تو یه راهی جلوی پای ما بزار! هنوز شرایط برای اعتصاب فراهم نیست؟؟
بسیار جالب است که که کسی که نامسلمان است نیز می تواند در این سایت نظر بدهد. تا کنون برعکس این موضع بود. یعنی تمامی مسلمانان در سایت های لاییک مثل گویا و زمانه و فلان بهمان مطلب می نوشتند و حالا برای اولین بار و خیلی کمسو کسانی برای یک سایت مسلمان نظر می نویسند و سایت هم آنرا منتشر می کند. البته باید گفت که … از دولتی سر حکومت صالحان دیگر کسی را پروای دست کم مسلمانی سیاسی نیست. اما در پاسخ به مادر سبز باید بگوید که مادرجا نترس! آتشی بنیان کن بزودی در خواهد گرفت که تمامی داده های روحانیت را و رهبرش را و فرماندهان سپاه را و بسیج را و لباس شخصی را در خواهد نورد. زمین در زیر پای این حکومت در حال لرزش است. تکانهایی جانکاه بزودی تاروپودشان را بر هم خواهد ریخت. اگر به سحنان دیروز امامان جمعه نگاه کنیم همه حکایت از احسای لرزه های زیر زمینی می کند. وقتی ایمانی در شیراز می خواهد بافت تاریخی شهر را برهم زند٬ روشن کردن آتشی ست برای برگرداندن توجه مردم به آن آتش بزرگ. وقتی حداد عادل با اینهمه ظلم به علوم انسانی میتازد ٬ و یا صفار هرندی در نماز جمعه آن شنبه بازی را در می آورد و…معنی ای در همین دست دارد. آری خواهرم مردم در حال گذار از جنبش سبز و رسیدن به انقلابی سبزند. انقلابی که حتا اسلام را نیز محافظت خواهد کرد. اما دل نگهدار که زمان اعتصاب دور نیست. همچنانکه بیدینان و دینداران آرزو می کنند خدا کند که ذره ای شرف پیدا شود و میر حسین آزاد گردد و همه حتا خود شخص خامنه ای نیز از آن بهره برد. و گر نه که نظر نامسلمان درست است بزودی میرحسین نیز دیگر کاره ای نیست. اما شواهدی نشان از آزادی فوری میر حسین دارد. این آزادی ناگهانی خواهد بود و قرار است که گفته شود که میر حسین هیوقت نه درز تنگنا بوده و نه در زندان و نه در حصر بلکه خودش در خواست مواظبت از خود را داشته و نیروهای امنیتی برای حفظ جانش او را در جایی امن نگه می داشتند.
من نیز با اقای “مطلع از درون” همرأی هستم. بده نیز مذهبی نیستم و فقط ترس مانع عیان کردن ان شده است اما با این حال معتقدم تنها راهگشای ما جنبش سبز و موسوی است. بله حاکمیت چار نعل به سمتی می تازد که اگر کسی افسار ان را نکشد ممکن که تمام راههای سیاسی و مردمی و بالطبع کنشگری چون موسوی نیز از دایره تأثیرگذاری حذف شوند. ظاهر جمهوری اسلامی تصمیم گرفته است الگوی کره شمالی را پیاده کند. می بیند حتا حاضر نیست کوچکترین امتیازی به درون بدهد. نه در قضیه سیاسی و نه در قضایای اجتماعی مثل حجاب. انچه این تصمیم را ویرانگر می کند نه تفوق ان بلکه عدم پیاده شدن ان است. خصیصه جامعه ایران و خود حاکمیت (که مثل کره و حتا چین دارای یک حزب قوی از بالا به پایین نیست که ارتش یک دستی را در اختیار داشته باشد) مانع بزرگ کره شدن ماست. و همین تناقضها و موانع باعث صدمه دیدن جامعه و افراطی شدن حاکمیت است. حاکمیت برای بر داشتن این موانع افراطی و بُرنده تر می شود فکر می کند با سلاخی بیشتر جامعه می تواند تصمیم خود را عملیاتی کند. حاکمیت برای انجام این امر اجباراً از سوی یک بخش از مردم سخن می گوید و همین امر شکاف میان این بخش با دیگران را فراخ تر می کند و این یعنی عدومت و دشمنی بیشتر میان بخشهای جامعه با یکدیگر است. نمونه ابار برای جحاب گویای این امر است. امروز شما در تهران کمتر خانمی از طبقه متوسط را می بینید که نوعی تنفر خطرناک از قشر مذهبی را در دل نداشته باشد. من دخترانی را دیده ام که می گویند اینکه ما با ترس و لرز باید در خیابان راه برویم اما چادری ها برخلاف ما نه در خیابان ترس از مأمور دادرند و نه در ادارات و دانشگاه. و برعکس از طرف حاکمیت دارای یک حق ویژه معنوی مادی نیز هسنتد. این امر خود بانی وحشت و دهشت می شود و نوعی کینه انتقام جویانه را رد دل مردم می کارد. واقعن من برایم سخت است روزی را تصور کنم که حتا کسی جرات پوشیدن لباس روحانیت در خیابان را نداشته باشد. این حاکمیت چنان ضربه ای به روحانیت زده است که ارزوی هر کسی شده است نوعی تحقیر این قشر.
فقط وجود یک بستر سیاسی ازادیخواهانه و دموکرات است که این تنفرهای را بدل به قدرتی جدید و حق طلبانه می کند و نوعی اشتی ملی را بوجود می اورد و لاغیر. حاکمیت به سمتی می رود که درهای هر شکلی از برنامه عقلانی بسته می شود. چشم انداز ما بدل به خوف و دهشت شده است یا تجربه نوعی جنگ با بیگانه یا جنگ داخلی.
نمونه سوریه یا لیبی. هر دوی انها ترسناک است و لرزه به قامت هر فردی می اندازد. هنوز جنبش حتا در حد خاطره قدرت سازندگی را دارد . پس بیاید برای فرار از این رخوت و اینده شوم سلاخی ها، امکانهای نفس کشیدن را باز نمایم و این باور را به خود بدیم که ما صاحت قدرت و نیرو هستیم و می توانیم خود با تفکر و کنش خویش، اینده ای باز و انسانی را برای خود و دیگران مهیا کنیم. در غیر این صورت اینده ای شوم در انتظار تک تک ما و کل مملکت است اینده ای که دهها طول خواهد کشید فقط و فقط عوارض ان را برطرف کرد.
جنبش بود ولی الان اثری از آن نیست
همین
در سومین سالگرد جنبش سبز با پشتوانه ای شگفت انگیز از جهش های ملی در پشت سر و نیروی میلیونها هموطن آزاده در کنار و استبدادی لجام گسیخته در رویاروی خود و درنیمه راه ایستاده ایم. مسیری صعب العبور و نه چندان دور از انتظار ما ولی سهل تر از آنچه که امام حکومتیان و باندهای حاکم در سر میپروراندند. باورهای مذهبی ملت و مداحی حکومتیان پناهی جاودان برای رنگین کردن سفره خود و اهل بیت امامشان از قیمتهای فواره ای نفت در زیر لوای اسلام ناب محمدی و تکیه بر اصول نگردید. امروز نظام باندهای حاکم به رهبری بیت امامشان درمانده و تنها در صحنه بین المل، ورشکسته و به گل نشسته در داخل و بدون هیچ ابایی و خجلتی از آشکار شدن اختلاس ها و دزدیهای کلانشان در نزد مردم، با تکیه بر شمشیر و گسترش رعب و وحشت به ترکتازی مشغول میباشند. تکیه گاه این رژیم فقط به سرکوب است و از هیچ پایگاه قابل اعتنای مردمی و مستحکمی برخوردار نیست.
بر خلاف آنچه که در صدا و سیما از پشتیبانی مردمی خودجوش از امامشان و رئیس جمهور نور چشمی او به نظر می آید، این صحنه سازیها نتیجه تلاش طولانی مدت برای بسیج مداحان نظام باندهای حاکم به رهبری بیت خامنه ای است. سپاه، نیروی انتظامی، ارتش، وزارت اطلاعات و نهادهای اطلاعاتی بسیج وزارتخانه ها و ادارات و سازمانها، بسیج اصناف، بسیج مساجد، بسیج دانشگاه و دبیرستان و مدارس، بسیج بیمارستانها ونیروهای حول وحوش آن با القابی چون هیئت و فدایی و کفن پوش و رهرو و ایثار گر ولایت و امامان جمعه پایگاه مردمی استبداد مذهبی حاکم بر کشورند که با دریافت پول نفت و امتیازات و رانت های حکومتی ایران را زندان ایرانیان کرده اند. آنها با تکیه بر تجارب چین و روسیه آموخته اند که چگونه با تکیه بر شش تا ده درصد مردم حکومت کنند.
فواره نفت از نفس افتاد و دولت عوامفریب را مجبور نمود تا ادعا نماید که حرص و آز حکومتیان دیناری از نفت بشکه ای 140 دلار را در صندوق حکومت باقی نگذاشته است. بودجه را بر اساس بشکه ای 80 دلار بستند و به اندازه درآمد بشکه ای قریب به دویست دلار خرج کردند. حکومتیان که ضیافت و ریخت وپاش های اصولگرایانه را رو به اتمام میدیدند و سنگینی ورق پاره های تحریم را همچون پتکی بر سر مردم فرود آورده بودند به هردری میزنند تا نقدینگی خود را افزایش دهند. یارانه ها را قطع کردند، ارزش پول را در قبال ارزهای بین المللی بشدت کاهش دادند، تورم را چندین برابر کردند و دستمزدها را با ثابت نگاه داشتن آن کاهش دادند. ارسال پیامک برای انصراف از دریافت یارانه نقدی را بعد از مدتی کوتاه از اجرای آن ارسال کردند. قیمتهای انرژی را چندین برابر کردند و همچنان نیز خواهان افزایش بیشتر هستند. واحد های تولیدی را به تعطیلی کشاندند و در عوض بانکها و نهادهای مالی مجهول الهویه برای مکیدن بقایای نقدینگی موجود همچون قارچ از زمین روئیدند و بیکاری در کنار قیمت های سرسام آور و تورم حکومت ساخته موتور تولید و خدمات و کار آفرینی را از کار انداخت. مدل اقتصادی امام زمانی اصولگرایان حاکم، ایران را در آستانه فاجعه و فروپاشی اقتصادی قرار داده است.
عرصه اجتماعی آئینه تمام نمای فرهنگ مسلط حکومتیان است. بی تفاوتی، بی قانونی، بی نظافتی، بی نزاکتی، دروغ و تقلب نشانه های ثابت تعامل نظام و شهروندان است. یک دهم قهر واقتداری که اصولگرایان حکومتی در تحمیل نظرات خویش در مورد حجاب بانوان به کار میگیرند کافی بود تا استانداردهای بهداشتی و تغذیه و زیست محیطی و ترافیکی عقب افتاده و شرم آور فعلی را به جایگاه قابل قبولی انتقال دهد. اما معضل اصلی امامان جمعه و مداحان حکومتی این بلایای اجتماعی و فحشا و اعتیاد و دستفروشی و تکدی گری و دزدی و تجاوزبه عنف و جیب بری و زور گیری نیست بلکه دغدغه اصلی حضرات “فتنه استکبار” علیه بشار اسد است.
نظام باندهای ارتجاعی حاکم به رهبری بیت خامنه ای در سه زمینه اقتصاد و امنیت داخلی،سیاست خارجی و حراست از منافع ملی، و فرهنگ سازی و تعلیم و تربیت مفتضحانه شکست خورده است. این نظام به زور ارگانهای سرکوب و بلندگوهای تبلیغاتی کلیه نهادهای مدنی، هنری، و سیاسی مستقل را از میان برداشته و منتقدین را روانه جوخه اعدام، زندان و تبعیدهای طویل المدت نموده است. امام حکومتیان صراحتا بیان نموده که نظام ولایت فقیه به معنای اطاعت محض از وی و همان پیروی از ائمه اطهار است. امروز بر کوچک و بزرگ پوشیده نیست که اشتباهات وی مهلک و قضاوت وی بی پایه و اساس بوده است. اما ولی امر حکومتیان پروایی از خطاهای جبران ناپذیر خویش و ضررهای ناشی از آن ندارد و همچنان در جهت هر چه مطیع تر کردن حکومت از خویش پیش میرود. این حکومت پوسیده و عقب افتاده و ناکارآمد و تحمیلی و ضعیف و بیانگر دیکتاتوری فردی و استبداد مذهبیست.
ماضعف و عدم مشروعیت نظام به معنای قدرت و تثبیت جنبش نیست. نیروهای میلیونی جنبش در تمامی ابعاد حضور دارند و نخبگان جنبش حرکت ملموسی برای بالفعل کردن چنین قدرتی از خود نشان نمیدهند و با پافشاری بیش از اندازه بر این واقعیت که مردم خواهان تنش های افراطی نیستند از امر از رهبری سرباز میزنند و با طرح شعارهای “هر شهروند یک رسانه” از امر حیاتی سازماندهی مردم طفره میروند. مردم تا زمانی از تنشهای افراطی پرهیز میکنند که برنامه های مسالمت آمیز ما ثمر بخش باشد. وی به زودی به این امر پی خواهد برد که تنها مانع اعتراضات حق طلبانه وی سبعیت بی مثال سرکوبگران و مداحان حکومت است. یک نگاه به جنایات بشار اسد قابلیتهای لشکریان ولی امر حکومتیان را آشکار میسازد. دلیل سکوت ملتی که در زیر فشار های اقتصادی و تورم و بیکاری و دیکتاتوری به ستوه آمده دوراندیشی نیست، خفقان و سرکوب بیرحمانه است. دلیل بی اعتنایی به اخبار دزدی و جنایت وزرا و روسای حکومتی پیچیدگی برقراری دموکراسی نیست بلکه سرکوب نهادهای مدنی و دموکراتیک است. دلیل اجرای تشیع جنازه های شبانه هم وحشت و دلهره اقلیت از جرقه اکثریت است که کشتارهای دسته جمعی بشارگونه نیز آنها را امان نخواهد داد. دالانهای فضای مجازی باید انعکاسی از واقعیتهای مبارزاتی در زمین باشد و نه تمام فعالیتهای مبارزاتی. اگر شرکت در انتخابات و به نحوی چانه زنی در بالا بیهودگی خود را در عمل به اثبات رسانده پس فشار از پائین مستلزم گامهایی به مراتب فراتر از ” هر شهروند یک رسانه” است. یک نهاد موثر در صحنه سیاسی نمیتواند از انتقادات ناظران دلگیر شود بلکه باید پاسخگو باشد. این تفاوت رهبر و دیگران است. نهادهای جنبش سبز میبایستی در جهت اتحاد کلیه نیروهای جنبش در داخل و خارج از کشور کوشا باشند و به فضل الهی یک اپوزیسیون فراگیر دموکراتیک را پایه گزاری نمایند و نوید بخش ادامه زندگی در پناه آزادی و قانون باشند. این خواسته ایرانیان و درخواست جهانیان از ماست.