سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » امام خمینی در حصار تفسیرهای قشری...
» چرا متحجران جرأت تداوم مسیر اجتهادی امام را ندارند

امام خمینی در حصار تفسیرهای قشری

چکیده :فقه سیاسی امام در مقولاتی مانند «مصلحت» و یا فتاوائی از قبیل حکم شطرنج در سال های آخر عمر ایشان ابراز گردید، آنان را شگفت زده کرد، و چون امام را در چارچوب «کتاب الطهاره» و «کتاب البیع» ایشان شناخته بودند و فقط همان ها را قابل دفاع می دانستند، لذا حرف های جدید امام برایشان باور کردنی نبود و آن ها را «شوکه» می کرد و در نتیجه گاه به توجیه های نادرست روی می آوردند و گاه در محافل خصوصی امام را به عبور از اسلام و کنار گذاشتن احکام شرعی متهم می کردند....


محمد سروش محلاتی

نسل امروز جامعه، نسلی است که «شناخت مستقیم» از حضرت امام خمینی ندارد. این نسل که دهه دوم و سوم و چهارم زندگی خود را سپری می کند، می خواهد امام را از راه «شنیده ها» شناسائی کند و از «گفته های» دیگران، به شخصیت وی پی برد. و اگر این گفته ها، متفاوت و یا متناقض باشد، قهراً این نسل با «تحیّر» و سرگردانی مواجه می شود که کمترین اثر آن «بی اعتمادی» است. در این باره، اگر قضاوت های توأم با عناد و دشمنی را کنار بگذاریم و از داوری های کینه توزانه صرف نظر کنیم، باز هم با تفسیرهای مختلفی که توسط علاقه مندان به حضرت امام ارائه می شود، مواجه می شویم تا جایی که تصویری که توسط یک جریان سیاسی از چهره ی امام ارائه می شود، با تصویری که توسط جریان سیاسی دیگر ارائه می شود، کاملاً متفاوت است و حتی در آنجا که یک سخنرانی از ایشان پخش می شود، باز هم امکان داوری منصفانه بر مبنای «یک سخنرانی» وجود ندارد، چون درپخش آن سخنرانی هم «گزینشی» از سوی رسانه صورت گرفته و در این گزینش، گرایشات و تعلقات رسانه کاملاً تأثیرگذار است. بگونه ای که با تغییر گرایش رسانه، قطعاً سخنرانی دیگری «گزینش» می شود.

در میان همه ی تفسیرها و تحلیل های غیر واقعی که از شخصیت حضرت امام ارائه می شود، یک تفسیر «خطرناک تر» بوده و در ایجاد فاصله بین نسل امروز و حضرت امام، مؤثرتر است. این تفسیر که با عنوان «تفسیر قشری» معرفی می شود، با این ویژگی ها شناسائی می شود:

حضرت امام یک مجتهد به معنای واقعی کلمه بود و اجتهاد در ذات خود، «تحول پذیری» را به همراه دارد و هرگز با «جمود» جمع نمی شود. در حقیقت کسی که یک «رأی» و نظر را می پذیرد و سپس حاضر به «تفکر» درباره ی آن نیست و آن را «وحی منزل» می شمارد، «مجتهد واقعی» نیست. ما در مبانی فقهی حضرت امام، تحولات اساسی و تغییرات مهمی سراغ داریم مثلاً در چاپ اول تحریر الوسیله ایشان، «حیله ربا» را تأیید کرده است و همان شیوه ی کلاه شرعی و اضافه کردن یک سیر نبات برای حلال کردن ربا را پذیرفته است، ولی در چاپ بعد، نظر امام کاملاً تغییر پیدا می کند و به تجدید نظر تصریح می کند:

«و قد جدّدت النظر فی المسألة فوجدت ان التخلص من الربا غیر جائز بوجه من الوجوه» (تحریر الوسیله، ج1، ص512)

آنچه در این تغییر فتوا از اهمیت برخوردار است این است که امام خود را در برابر یک «اشکال عقلی» می بیند و همان اشکال عقلی ، ایشان را ناچار می کند که بار دیگر به ادله و نصوص برگردد، و البته این بار ، به نتیجه ی متفاوتی می رسد! اشکال این است که حرمت ربا یک حکم تعبدی و دور از فهم و درک ما نیست، چگونه ممکن است از یک سو شرع آن را به شدت حرام کند و مفاسد فراوان اقتصادی و اجتماعی و سیاسی بر آن مترتب باشد، و از سوی دیگر، با حیله بتوان آن را تجویز کرد؟ مگر ظلم و فساد با حیله از بین می رود؟ (کتاب البیع، ج2، ص541)

اگر امام شخصیتی است که در برابر «عقل» تسلیم است و اگر امام فقیهی است که حتی در فتاوای خود به عوارض منفی و مخرب آن کاملا توجه دارد، پس چرا برای توجیه آراء و نظریاتی که فاقد توجیه عقلانی است، به امام پناه می بریم و با استناد به ایشان، پیامد های منفی هر تصمیم گیری را نادیده می انگاریم؟

حضرت امام علاوه بر آن که یک «فقیه» صاحب معنا است، یک «رهبر» دارای «حسن تدبیر» نیز هست. از این رو هرگاه نظرات ایشان جنبه ی «فتوایی» دارد، باید بر اساس مبانی فقهی تفسیر شود و هرگاه نظر ایشان جنبه «اجرایی» دارد، در قلمرو تدبیر رهبری ایشان باید مورد تحلیل قرار گیرد.

 این بخش دوم که نشان دهنده راهکارهای اجرایی است، کاملا «تغییر پذیر» بوده و تابع شرایط اجتماعی است. البته در همین بخش هم معیارها و ملاک هایی وجود دارد که در وراء شکل ها و شیوه ها، از ثبات برخوردار است. مثلا حضرت امام درباره شکل نظام و شیوه دخالت فقها در نظام، نظرات متفاوتی ارائه کرده اند. در دی ماه 1357 نظرشان این بود که کاندیدای خود را برای ریاست جمهوری معرفی کنند ولی مردم برای رأی دادن آزادند: 

«مردم یکی را تعیین کنند برای این که رئیس جمهور باشد، ما هم رأیمان را علنا به مردم اظهار می کنیم که آقا آن که من می خواهم این است، شما میل دارید به این رأی بدهید.» (صحیفه امام، ج5، ص322)

پس از آن هم در مصاحبه با لوموند فرمودند:

 «ما نامزدی برای ریاست جمهوری معرفی خواهیم کرد که باید به وسیله ی ملت انتخاب شود. وقتی او انتخاب شد، از او پشتیبانی و حمایت خواهیم کرد.» (صحیفه امام، ج5، ص144)

و در تیر ماه 1358و در حالی که هنوز قانون اساسی تدوین نشده بود، «رأی فقیه» را هم مانند نصب از طرف فقیه، برای مشروعیت رئیس جمهور کافی می دانستند، یعنی کاندیدایی که رأی اکثریت را داشت و قهرا برخی از فقها هم به او رأی می دادند، از اعتبار شرعی نیز برخوردار بود و دیگر نیاز به تنفیذ نداشت :

«اگر رئیس جمهور در مملکت اسلامی وجود پیدا کند، قانون او را رئیس جمهور می کند با رأی مردم، که در رأی عموم، «رأی فقیه» هم هست و یا نصب فقیه» (صحیفه امام، ج8، ص282)

کسانی که قشری فکر می کنند، هم بیانات حضرت امام را از یک سنخ می بینند و جملگی را در قالب «حکم ثابت شرعی» می ریزند، در حالی که «شیوه های اجرایی» که در بیانات ایشان وجود دارد، باید از دستورات کلی و مبنایی تفکیک شده، و انعطاف پذیری شیوه ها و روش ها با توجه به تغییر در شرایط فرهنگی و اجتماعی، مورد توجه قرار گیرد.

توقف در شیوه ها و جمود بر سبک ها و روش ها، حتی اگر آن ها را به حضرت امام منتسب کنیم، با روح رهبری به روز و زمان شناس حضرت امام در تضاد است.

مواضع اجتماعی و سیاسی حضرت امام را به دو بخش کلی و جزئی می توان تقسیم کرد، بخش اول، مواضعی است که به شکل یک قاعده مطرح شده است و جنبه اصولی و مبنایی دارد و بارها در قلم و بیان امام مطرح شده است مثل استکبار ستیزی، مردم گرایی، و قانون مداری و بخش دوم مواضعی است که به «شکل موردی» و در جریان یک حادثه خاص، مطرح گردیده است. درباره شخصیت هایی که از فکری منسجم برخوردارند و بر اساس اصول و ضوابط خاصی، موضع گیری و اظهار نظر می کنند، قطعا باید اظهارات موردی و جزیی را بر مبنای اصول کلی مورد قبول خودشان تحلیل کرد و اگر اطلاعات کافی درباره برخی از این موارد جزئی نداریم و از پشتوانه منطقی و قاعده‌مند انها بی خبریم، به حکم عقل نمی توانیم در آن موارد جزئی، داوری کنیم. چه این که حق نداریم به چنین مواردی استناد کرده و آن را مبنای تحلیل خود قرار دهیم .

حتی فقها با توجه به همین شیوه خردمندانه گاه نسبت به «رفتار های ائمه معصومین» نیز تعبیر «قضیه فی واقعه» به کار می برند و چون از درک قاعده مند آن بر طبق ضوابط مسلم ، عاجز می مانند، آن قضیه جزئی و موردی را کنار نهاده و بر طبق قواعد کلی مشی می کنند مثلاً در کتاب جواهر الکلام در حدود پنجاه مورد این تعبیر به کار رفته است. متأسفانه قشری گرایان نمی خواهند در برابر این شیوه تسلیم شده و در مواضع و برخورد های موردی امام که گاه جنبه استثنائی دارد و علل واقعی آن برای ما معلوم نیست، با منطق «قضیه فی واقعه» از آن عبور کنند. آنان در اثر سطحی نگری، از فهم اصول و مبانی عاجزند و با استناد به مواضعی که برای ما ابهام و اجمال دارد به “مشابه سازی” روی آورده و در صدد کپی برداری بر می آیند. نتیجه چنین برخوردی آن است که از یک شخصیت کاملا عقلانی و پای بند به اصول و مبانی، چهره ای عجیب و غریب با تصمیمات غیر معقول ترسیم می شود. در این چهره نگاری، قشری گرایان با بزرگ کردن استثناء ها و زوم کردن بر آن ها همان تصویری را ارائه می کنند که معاندان می خواهند و در حقیقت دوستان نادان در خدمت دشمنان دانا درآمده و ابزاری برای آنان می شوند.

چون نگاه «جامع» و همه جانبه به شخصیت، اندیشه و رفتار امام، جائی برای قشری گری باقی نمی گذارد، از این رو آنان چاره ای جز آن ندارند با «برش» شخصیت و زندگی امام، “بخشی” از امام را که با قالب های ذهنی خود سازگار است، مبنای معرفی ایشان قرار دهند. آنچه را که آن ها نقل می کنند الزاما «دروغ» نیست، ولی واقعیت را به شکل کامل نشان نمی دهند. مثلا در تبیین مبانی حکومت دینی به سراغ کتاب «حکومت اسلامی» امام می روند و با استناد به آن نتیجه می گیرند که چنین حکومتی صرفا مستند به مبدء الهی است، ولی آن ها حاضر نیستند از ده ها مورد که حضرت امام در بیانات خود بر «حق مردم در تعیین سرنوشت خویش» تصریح کرده اند، نام ببرند! در نزد آنان فقه سیاسی حضرت امام در سال 1348 با همان کتاب به نقطه پایان رسید و پس از آن  هیچ نوع تکمیل و تکاملی در تفکر فقهی امام رخ نداده است!

 به همین دلیل است که فقه سیاسی امام در مقولاتی مانند «مصلحت» و یا فتاوائی از قبیل حکم شطرنج در سال های آخر عمر ایشان ابراز گردید، آنان را شگفت زده کرد، و چون امام را در چارچوب «کتاب الطهاره» و «کتاب البیع» ایشان شناخته بودند و فقط همان ها را قابل دفاع می دانستند، لذا حرف های جدید امام برایشان باور کردنی نبود و آن ها را «شوکه» می کرد و در نتیجه گاه به توجیه های نادرست روی می آوردند و گاه در محافل خصوصی امام را به عبور از اسلام و کنار گذاشتن احکام شرعی متهم می کردند.

حضور حضرت امام در جایگاه رهبری نظام، دست آوردهای مهمی برای نزدیک شدن «آراء فقهی» با «واقعیت های اجتماعی» داشته و در نتیجه برخی از ذهنیت های فقهی را دستخوش تغییر نمود.

امام در این جایگاه، فرصت یافته بود تا آراء مکتوم خود را آشکار نموده و یا برای مشکلات جدید، راه حل دینی و مشروع ارائه کند ولی متأسفانه رسوبات قشری گری در میان متدینان که گاه حتی بر حلقه شاگردان ایشان هم اثر می گذاشت، یک مانع جدی برای ایشان بود. مثلا حضرت امام امکان حضور زنان در انتخابات را فراهم نموده بود ولی عده ای هنوز در همان فضای حُرمت بودند و لذا در شورای نگهبان که فقهای منتخب امام  و از شاگردان ایشان بودند. این مسأله مطرح می شد که زنان را باید از این حق محروم کرد. آقای هاشمی رفسنجانی دریادداشت روزانه (21/1/63) جریان ملاقات شورای نگهبان با حضرت امام را گزارش می کند که امام به تلاش های بعضی از جمله اعضای این شورا در مورد منع خانم ها از شرکت در انتخابات اشاره می کند و با انکار آن ها، امام می گوید: «از اعضای خودتان آمدند و گفتند که شورای نگهبان چنین تصمیمی دارد.» (به سوی سرنوشت، ص 52) هم چنین یکی از شاگردان با سابقه امام و از مدرسین نامدار حوزه در دانشگاه تهران سخنرانی کرده بود که «انتخابات حق مجتهدین است» که با عکس العمل تند حضرت امام مواجه گردید. (صحیفه امام، ج18، ص 365)

به هر حال در شرایطی که امام درباره موضوعات اساسی مثل حق مردم در انتخابات و یا حضور سیاسی زنان، با شجاعت و درایت، فقه شیعه را به وادی های نو وارد می کردند، بسیاری از دوستان و نزدیکان ایشان، نه تنها در این مسیر همراهی نمی کردند، بلکه مانعی در برابر این تحول بودند، البته در آن دوره آنان در موقعیتی نبودند که بتوانند این حرکت را متوقف کرده و به صراحت در برابر آن بایستد ولی پس از رحلت امام در حالی که امکان تکذیب یا انکار آن موارد وجود نداشت و چاره ای جز تسلیم ـ در آن موارد ـ نمی دیدند، تلاش خود را برای کور کردن آن راه و متوقف کردن آن مسیر به کار گرفتند و در این شرایط «انسداد بر امام» جایگزین «تداوم اجتهاد امام» شد. این گروه که بر امام متوقف شده اند نمی تواند تصور درستی از تداوم پویایی تفکر امام داشته باشند از این رو به جای آنکه بر اساس آن اصول و با به کار گیری آن شیوه در مسائل جدید به «اجتهاد» روی آوردند، حداکثر هنرشان این است که در هر مسأله، «نص» گذشته امام را تکرار نموده و اخباری صف، حتی از درک رابطه نص با شرایط زمان و مکان صدور آن هم، غافل می مانند.

برای آنان امام «در گذشته» محصور است و آنان «امام امروز» را نمی شناسند، ای کاش به این سوال فکر می کردند: امام که در دهه اول جمهوری اسلامی، با آراء خاص خود، آنان را بهت زده کرد، اگر در دهه دوم و سوم حضور داشت، به همان آراء متوقف میشد و یا با تداوم اجتهاد، بر مبهوتان می افزود؟! انگار شرایط امروز ما مانند شرایط پس از شیخ طوسی است که عده ای از اتباع وی، به جای تداوم اجتهاد شیخ، بر آراء او متوقف مانده بودند و این کار را احترام به شیخ می پنداشتند!

اگر نمی خواهیم یا نمی توانیم تفکر پویا و خلاق امام را تداوم بخشیم، ولی حداقل این انصاف را داشته باشیم که درباره هر موضوع، دیدگاه های ایشان را به صورت جامع مطرح کنیم و اگر به گمان ما این آراء و مواضع گاه با هم ناسازگار است، به جای آن که با تفسیر های خودمان، آن ها را تأویل نماییم، اجازه دهیم که مخاطبان امام، مستقیما در این باره داوری کنند، اگر به امام نسبت می دهیم که ایشان طرفدار تفکیک جنسیتی در محیط های آموزشی بوده اند، این را هم در کنارش نقل کنیم که: «امام از این که در یکی از کلاس های دانشگاه تهران توسط جهاد دانشگاهی مانع بین خانم ها و آقایان دانشجو نصب شد ناراحت شدند و دستور دادند برداشته شود و تعبیر «خشکه مقدس نادان» را در مورد آن ها  نمودند.» (به سوی سرنوشت، ص77) و اگر از اختیار مطلق حکومت برای فشار و تحمیل بر نخبگان سخن می گوییم و آن را به امام نسبت می دهیم، این سخن امام را هم در کنارش بیاوریم که مشخص فرموده اند «مورد تحمیل» کجاست؟ و این موارد هم توسط «چه کسی» باید تشخیص داده شود:

«در جمهوری اسلامی، جز در مواردی نادر که اسلام و حیثیت نظام در خطر باشد، آن هم با تشخیص موضوع از طرف کارشناسان دانا، هیچ کس نمی تواند رأی خود را بر دیگری تحمیل کند و خدا آن روز را هم نیاورد.» (صحیفه امام، ج21، ص142)

*    *    *

نگارنده که افتخار دارد سراسر عمر فرهنگی خود را در خدمت اندیشه های حضرت امام قرار داده است، همچنان بر این اعتقاد است که بنیاد های فکری امام از چنان اتقان و استحکامی برخوردار است که بر اساس آن می توان به پاسخ دین پسند و خرد پذیر برای مشکلات جامعه اسلامی رسید و نسل پرسشگر یا منتقد و یا معترض امروز را به «اقناع» و آرامش رسانده و آن ها را از نگرانی «عبور از امام» و پیامد های احتمالی آن در «عبور از فقه» و یا «عبور از اسلام» نجات داد، ولی به شرط آن که: تفکر امام خمینی در حصار قشری گری قرار نگیرد.

منبع: وب‌سایت نویسنده


4 پاسخ به “امام خمینی در حصار تفسیرهای قشری”

  1. علی امیری گفت:

    کلمه عزیز.با درود.معضلات چامعه ایران از اسلام سیاسی و ممزوج شدن دیانت و سیاست است .اولین تجربه و شناخت ملی ، جداشدن دین از ساختار قدرت و سیاست است .مقاله بالا که با خوشبینی به آیت الله خمینی نوشته شده ، هیج دردی را دوا نکرده بلکه به تنیده شدن دیانت و سیاست منجر شده و هرگونه دید خوش بینانه نسبت به روحانیت سیاسی و شخص آیت الله خمینی نادرست است .ممکن است بگوئید که برای مقابله با جریان مستبد حاکم مذهبی ، باید از زبان مذهب استفاده کنیم .این سبک رفتار و گفتار هم تجربه شکست حورده ای است و اصلاح طلبان حکومتی هم نمونه شگست خورده هستند .باید با زبان عرفی از جمهوریت دفاع کرد .شما هرقدر سکولار شوید ( نه ضددین)میزان جمایت مردم از شما بیشتر میشود .نظام آینده و آینده ایران از آن سکولاریسم است مثل اروپای بعد از رنسانس .آخوندها را بازی ندهید .بگذارید بروند در مساجدشان و دیگر در سیاست دخالت نکنند .اگر هم میخواهند مبارزه کنند ، آموزه های آخوندی را دخالت ندهند .

  2. ناصر گفت:

    جناب محلاتی با اغماض فرموده اند که برداشتهای دوگانه از مواضع امام (ره) باعث سرگشتگی نسل جوان و بی اعتمادی آنان می گردد . آنچه در واقعیت رخ داده فراتر از اینها است . به گمان این حقیر اگر آن عزیز سری به فضای مجازی میزدند در می یافتند که مسئله از سرگردانی و تحیر فراتر رفته و به بغض عناد انجامیده است .
    با آنکه نگاه نگارنده بسیار متفاوت از مواضع جزم اندیشانی است که تنها قرائت خویش را ترسیمی واقعی از چهره ی حضرت امام می پندارند ولی ایشان نیز هرگز در حوزه ی واقعی نقد نظرات امام وارد نشده اند . متاسفانه به زعم ایشان اگر آن دسته از اعمال امام را که قابل دفاع نیست از صورت فتوا و حکم شرعی خارج و به قضیه ی فی الواقعه تقلیل دهیم همه ی معضلات حل خواهد شد که الحق چنین نیست .
    بیایید امام را آنگونه که بود ببینیم ، ایشان با همه ی خدماتی که به اسلام و ایران کرده اند دچار خطاهایی نابخشودنی نیز بوده اند . ما همانطور که وظیفه داریم همه ی مجاهدتها ، زحمات و فداکاریهای ایشان ارج نهیم باید مواضع نادرست او را نیز صراحتا به چالش بکشیم . همانگونه که برهمگان واجب است که بر افکار و نظرات بلند و حکیمانه ی آن یار سفر کرده پای فشرده و بر استمرار آن همت گمارند می بایست بر برخی نگاههای اشتباه و غلط ایشان نیز دست گذشته و بدون تعصب آنها را مطرود اعلام داریم .
    ما به همان میزان که به او برای ایستادگی جانانه در مقابل استکبار جهانی می بالیم از وقوع جنایت 67 در زمان حاکمیت ایشان اعلام برائت می کنیم . ما به همان اندازه که به عمل ایشان به برخی از لوازم دمکراسی از جمله انتخابات ، میزان قرار دادن رای ملت و پای فشردن به حضور مردم درصحنه ارج می نهیم از برخورد نادرست ایشان با اصحاب قلم و قشر روشنفکر جامعه اعلام بیزاری مینماییم . ما همانسان که به دعوت ایشان از تمامی ملل برای کنار گذاشتن سلاح و جایگزینی آن با قلم افتخار می کنیم از برخورد ناصواب دولتمردانی که با داغ و درفش با مخالفان حاکمیت برخورد کرده اند اظهار تنفر منماییم . ما همچنان که از درایت ایشان به خاطر فهم زود تر از موعد فروپاشی شرق به وجد می آییم از عدم درک این واقعیت که ادامه ی جنگ بعد از فتح خرمشهر بازی در زمین استکبار است خجل می شویم . ما…
    آری نه با تقدیس امام و نه با تکفیر او جامعه ی ایران به سرمنزل مقصود نخواهد رسید . از نظر این حقیر امام انسان وارسته ای است که خدمات ارزشمندش را نمی توان انکار کرد ، اما لغزشهایی نیز داشته است که به هیچ وجه قابل کتمان نیست و با سرپوش نهادن برآن نه تنها چهره ی واقعی او را نشان نمی دهیم بلکه موجبات تنفر نسل جوان را از آن مرد بزرگ فراهم می آوریم .
    آگاهی تا رهایی

  3. lموسوی گفت:

    به دو کامنت فوق دو پاسخ لازم می آید.
    1- جناب آقای امیری امر ونهی کردنها از این نوعی که شما در کامنت خود داشته اید ریشه در فرهنگ فسیل شده استبدادی در ذهن و پستوهای اندیشه های ما دارد. آزاد منشی و آزاد اندیشی از جزم اندیشی بدور است. نگاهها و اندیشه های قشری آفتی بس خطرناکترند که زمینه های ظهور استبداد های سیاه را فراهم می آورند. در تحلیل مسائل اجتماعی به عینیات و واقعیت ها باید استناد کرد و فرهیختگی هیچ مناسبتی با عناد ورزی و یا جزم اندیشی خصوصا بشکل افراطی آن ندارد. در تحلیل های واقع بینانه اجتماعی هرگز نباید سمت و سوی عقده گشایی را مشاهده کرد. یعنی مباحثی که از آن بوی احساسات عقده گشایی به مشام برسد فورا از درجه اعتبار و ارزش ساقط میشوند. حداقل آن این است که اگر هشداری و انذاری در کلام باشد در پس پرده های ابهام گم میشوند. مشکل قدرت طلبی و برتری جویی و سپس بر کرده جامعه سوار شدن اختصاص به هیچ گروه و قشر خاصی ندارد که با مثلا حذف آن گروه به مفهوم آزادی و رهایی برسیم. مکلا ها به همان خطر آفرینند که در لباس روحانیت خطر می آفرینند و عینا در مکلا ها آنقدر آزاد اندیشان و آنچه که ما به آنها قهرمان میگوییم پیدا میشوند که در میان روحانیت یافت میشوند. تا زمانیکه ما مقوله انسان را از یاد ببریم که این انسان است که به هردو لباس در میآید و در هر دو لباس هم خدمت میکتد و هم خیانت، شاید به این زودی ها مشکل ما حل نشود. اگرچه در ایران بدلیل سوابق تاریخی – اجتماعی دین بسیار ریشه دار است و متاسفانه اکثر ظلم ها و فساد ها هم از همین ساحت برخاسته اما این ایراد ذاتی دین و مذهب نیست بلکه ذاتی انسان قدرت طلب و ظالم است که حتی دین را به ابزار بسط ظلم و فساد خود تبدیل مینماید. اگر دینی در متن جامعه وجود و سابقه داشته باشد خوب از آن بهره میگیرد و اگر وجود نداشته باشد مطمئن باشید آنرا خلق میکند و تاریخ سراسر گواه همین امر است. اما نکته ظریف و مغفول همین است که اندیشه سکولاریسم به هر نحوی که تبلیغ و معنا گردد خود یک دین وآیین زندگی و اداره کشور میباشد( اگرچه اعتقاد و دعوت به خدا و یا افریدگاری را تبلیغ نکند و ادعای آن را نداشته باشد) که در بطن خود دچار یک پارادوکس منطقی غیر قابل هضم و حذف است دینی که به جدایی دین از ساحت زندگی اجتماعی فتوا میدهد. از اینرو عقده گشایی کور کورانه نسبت به مذهب و باورهای دینی هرچند در قالب مضامین روشنفکر مابانه عرضه شوند بسیار سخیف و چندش آور مینمایند.
    و اما کامنت دوم
    2- جناب آقای ناصر ضمن قبول اینکه امام یک انسان از جنس همین انسانهایی که بر این کره خاکی آمدند و رفتند بود و نسبت به آن تردید روا نمیداریم و لاجرم وی را مبرا از خطا و اشتباه نمیدانیم اما از ترفند های زیرکانه برخی ها هم غافل نمیمانیم که در لباس طرفداری از امام و به بهانه نقد اعمال اشتباه ایشان به تبلیغ -تاکید میکنم – تبلیغ اندیشه های باطلی که خود زمینه ساز بحرانهای سیاسی و اجتماعی و لاجرم همین پدیده شوم استبداد دینی که امروزه از بزرگترین انقلاب تاریخ سر برآورده و در آن سهم بزرگی دارند، بپردازند. جناب آقای ناصر برخورد شعارگونه و البته فریبکارانه تان در بیان اینکه مثلا ” اگر به همان میزان که به او برای ایستادگی جانانه در مقابل استکبار جهانی می بالیم از وقوع جنایت 67 در زمان حاکمیت ایشان اعلام برائت میکنیم و ………….” اولا فراموش میکنید که این ما ( یعنی مردم ایران) بودیم که شاه را سرنگون کردیم و امام خمینی را از تبعید به کشور بازگرداندیم. این ما بودیم که ایشان را در مقام ولایت فقیه نشاندیم این ما بودیم که جمهوری اسلاامی را تاسیس کردیم. این ما بودیم که نمایندگانی را برای تدوبن قانون اساسی راهی مجلس خبرگان قانون اساسی کردیم این ما بودیم که به قانون اساسی توین شده آنها رای دادیم این ما بودیم که در جاجای این حکومت عهده دار مسئولیت های مختلف شدیم این ما بودیم که نظام سیاسی و اجتماعی کشور مان را با دروغ و حقه بازی درهم آمیختیم این ما بودیم که هرکداممان در این مملکت با باند بازی و دسیسه یک تیول برای خود دست و پا کردیم و باز این ما بودیم که دیدیم از میان ما عده ای از نردبان قدرت بالا رفتند و ما بر جا ماندیم از روی عقده و حقد و حسد هر ناسزا داریم نثار این و ان میکنیم. و از همه تلختر اینکه به جای اینکه به قدرت مردم و خودمان باور داشته باشیم به قدرت تراشی و سر به آستان قدرت سائیدن پناه آوردیم. از اینرو امروز آنچه را که ما کاشتیم آنرا برداشت میکنیم و بیخودی امام را مقصر همه کاستی های خود میدانیم.

    ثانیا مگر میتوان نقش گروههای سیاسی قدرت طلبی همچون گروههای رنگارنگ چپ مارکسیستی و از همه خطرناکتر مجاهدین خلق که از همان ابتدا مردم ما نسبت به آنها بدبین و بی اعتماد بوده اند را در سوق دادن جامعه بسمت فضای بسته و حاکمیت منطق زورمداران نادیده بگیریم؟ فضایی که تنها راه بقاء همین گروههای قدرت طلب و تررویستی بود. با صراحت اعلام میکنم آنچه که در سال 67 و آنچه که امروز شاهد آن هستیم همه اینها بدلیل فضای خشونت و ترور و سلب امنیت و آرامش از جامعه که این گروهها در جامعه ایجاد کرده بودند ناشی شد و متاسفانه زمینه های ظهور این استبداد دینی که کمترین قرابتی با اندیشه های امام ندارند و بر سریر قدرت تکیه زده اند، فراهم آورند. البته باز غفلت مردم از پرتگاهی که از جانب هردو گروه هم گروه های تروریستی که در قالب سازمانهای به اصطلاح سیاسی مانند چریکهای فدایی خلق و مجاهدین خلق، پیکار و کومله و و وووووو و هم فرصت طلبان قدرت پرست در درون حاکمیت که باز متاسفانه از میان ما مردم برخاسته بودند، به سمت و سوی آن پرتگا کشانده میشدیم و ما همچنان در خواب غفلت بسر بردیم. سخن کوتاه اگرچه امام انسانی بس بزرگ و لاجرم خطاهایش هم بزرگ اما مردم ما بزگنر از امامشان بودند و خطاهایشان بزرگتر بنابراین قبل از نقد امام باید از خود مان (یعنی مردم ) نقد کنیم تا این اشتباهات تاریخی را تکرار نکنیم. اما محل تجلی و ظهور انچه که مردم میخواستند بود اگر خوبی داشت که داشت تجلی کاه خوبی مردم بود و اگر اشتباهی داشت همان اشتباه تجلی اشتباه مردم بود. تردید نکنید. این مردم هستند که زمینه ظهور خمینی کبیر را فراهم آوردند و همین مردم زمینه های به قدرت رسیدن خامنه ای را. چرا مردم از پذیرش رهبری خامنه ای علیرغم آنکه در ماههای آخر عمر امام کاملا روشن بود که ایشان با امام مشکل دارند و راه امام را قبول ندارند سر باز نزدند و خواستار عزل ایشان از این مقام نشدند؟ اما با سکوت و همراهی عرصه ها را برای خود تنگ و تنگ تر کردند. خود سانسوری ها و ترس از اینکه مورد اتهام واقع شوند سر در برف کردند؟ که امروز هزینه اصلاح عملکرد غلط مان را به فلک رسانده ایم؟ در یک نگاه صادقانه باید بگویم که هنوز این تلاش فریبکارانه گروههای سیاسی قدرت طلب است که نمی خواهند ریشه اصلی این نابسامانیها را که خود آنرا بوجود آوردند اشکار شده و مورد نقد قرار بگیرد لذا با بزرگنمایی و هوچیگری پیرامون انچه در سال 67 اتفاق افتاد بدون اشاره به شرایط روانی – سیاسی آنروز جامعه که بدلیل جنایات همین گروه های تروریستی کاملا در مقابل آن منفعل بود اصل انقلاب و شخص امام را مخدوش جلوه دهند. بنابراین کمدی مضحک آنچه جناب آقای ناصر نوشته اند خلق میشود!!!!!

  4. احمد گفت:

    مسلمان در هر شرايطی به اشتباه خود اعتراف کند برايش افتخار است وسر شکستگی به همراه ندارد بلکه عزيزتر نزد خلق تر ميشود.