سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

تاریخ فقه سیاسی شیعه

چکیده :كاري كه امام كردند اين بود كه بحث ولايت فقيه را از قلمرو فقه بيرون آورده و به جايگاه اصليش كه مساله كلامي است نشاند.آیت الله جوادی آملی در همین رابطه میفرمایند : ابتکار امام خمینی در دین و فقه شناسی نه مانند سایر اخباریون بود که از روزنه زبون تحجر و ثبقه کم نور جمود و خمول به آن می نگرند و نه مانند اصولیون بود که از تنگنای مباحث الفاظ و اصول عملیه در آن نظر می نمایند، بلکه دین شناسی امام در فقه اصغر و اوسط و اکبر تابع دین شناسی امامان معصوم(ع) بوده است....


مرتضی اشراقی

در عصر حضور امامان معصوم، رهبري جامعه مسلمين به عهده آن بزرگواران بوده و مردم نيز براي رفع مشكلات ديني و پرسش‌هاي خود با رجوع مستقيم به آن بزرگواران آنان را حل مي‌كردند. امامان معصوم علاوه بر رسيدگي به امور عامه مسلمين به تربيت شاگرداني چون زراره‌ بن اعين، ابا بصير، محمد بن مسلم، بريد بن معاويه، يونس بن‌ عبدالرحمان و… براي ترويج وتبیین و تحكيم مباني اسلامي همت گمارده تا زمینه را برای آغاز دوره غیبت امام معصوم (ع) فراهم آورند.

با شروع دوره غيبت صغري و عدم دسترسي عامه مردم به امام معصوم (ع) و برای جلوگيري از تشتت در صفوف مسلمين، از سوی حضرت حجت (عج) نواب خاص انتخاب شدند تا علاوه بر اینکه آن حضرت ارتباط غیر مستقیم خود را با مردم حفظ نمایند، مردم نیز آمادگی و اعتماد لازم را برای رجوع به شخص غیر معصوم (ع) در رابطه با مسائل امور دینی خود پیدا نمایند تا شوک حاصل از خلاء ظاهری امام معصوم (ع) در جامعه کمتر احساس گردد.

با يك بررسي در مورد حيطه اختيارات نواب خاص به اين نتيجه مي‌رسيم كه آن بزرگواران نه فقط يك وكيل بلكه جانشينان آن حضرت به حساب مي‌آمدند.
بطور مثال، در مکاتبه ای از توقيعات شريف حضرت حجت (عج) خطاب به «حسن بن عبدالحميد» كه درباره يكي از وكيلان امام ترديد كرده بود، مي‌بينيم امام در خطاب به ایشان می نویسند «ليس فينا شك ولا في من يقوم مقامنا بأمرنا». در اين عبارت به طور وضوح سخن از قائم مقامي و جانشيني است و نه صرفا وكالت.

با شروع دوره حساس و خطیر غیبت کبری، علماي عظام شیعه براي جلوگيري از فروپاشي نظام تشيع به تاليف كتب متعدد و تنظيم مباني فقه اسلامي با استمداد از روايات رسيده‌ از ائمه معصومين و استنباط ازآن پرداخته و آثار فقهی بدیعی مانند كتاب شريف «المقنعه»، «النهايه» و «المبسوط» را به جهان فقاهت عرضه كردند.

در این برهه زمانی و با توجه به حساسیت های موجود و حائز اهمیتِ نخستین سالهای پس از غیبت کبری و تعیین و تکلیف سرنوشت رهبری جهان اسلام، مرحوم شيخ مفيد دست به قلم شده و در كتاب شريف المقنعه به تمام گمانه‌زني‌ها در مورد سرنوشت مسلمانان پس از غيبت كبري پاسخ مي‌دهد.

مرحوم شیخ مفید معتقد است احكام دين اختصاص به عصر حضور ندارد وغيبت امام، دوره هرج و مرج و بلاتكليفي و تعطيلي دين نیست، بلکه دوره‌اي از تكامل فكري بشريت است كه طبق حكمت الهي تقدير شده است.

ایشان در کتاب شریف المقنعه میفرمایند : کسی که توان اقامه حدود و تنفیذ احکام و امر به معروف و نهی از منکر و جهاد با کافران و فاجران را دارد باید از این توان خود بهره گیرد و بر مردم واجب است که چنین شخصی را در راه این اهداف یاری رسانند.

در قرن هشتم هجري نیز «شهيد اول» كتاب شريف «لمعه» را براي گروه سربداران خراسان نوشته است؛ «ابوطالب محمد» فرزند شهيد اول مي‌گويد که كتاب لمعه به درخواست شمس‌الدين محمد آوي كه يكي از نزديكان سلطان علي بن مويد از سلاطين سربداران خراسان مي‌باشد نگارش شده تا مرجع احكام فقهي و حكومتي باشد.

با آغاز قرن دهم و حاكميت صفوي بر ايران و با به رسميت شناخته شدن مذهب تشيع و دعوت از فقها براي همكاري با حكومت، بستري جديدي براي پايه گذاري فقه سياسي فراهم مي‌شود.
با بررسي تاريخ آن دوران (و تا حدودي عصر قاجار) به ويژه در زمان جنگ ايران و روس ما شاهد همكاري فقيهان با دستگاه سلطنت البته به صورت مشروط هستيم.

از جمله اين فقها محقق ثانی مي‌باشد كه مشاركتي فعال در دستگاه صفوي داشته است. وی در كتاب رسائل خود بر نيابت فقيه در حال غيبت امام معصوم (ع) در جميع امور كه نيابت در آن دخيل است، تاکید کرده و ادعای اجماع دارد و طبق همين نظريه صریح، ولايت سياسي براي فقيه را ثابت مي‌داند و با اين نظريه فقهي به همكاري با صفویان دست زده است.

در اين دوره فقيهان چون «شيخ بهائي»، «محقق كركي» و فرزندش، و مرحوم «مجلسي اول» و «مرحوم مجلسي» صاحب كتاب شريف «بحارالانوار» در حكومت صفوي منصب شيخ الاسلام را كه بالاترين و مهم‌ترين منصب ديني و اجرايي در آن عصر بوده است را پذيرفته‌اند.

در دوره سلسله قاجاریه نیز به شاخص‌ترين و بارزترين فقيه عصر خود مرحوم «كاشف الغطاء» – كه در تحولات اجتماعي و سياسي آن دوره كه همزمان با جنگ ايران و روس بوده – خواهیم رسید.
وی در مورد جهاد دفاعي در عصر غيبت ميفرمايد که «مجتهدان بايد به اين امر كه همان جهاد دفاعي است قيام كنند و افضل مجتهدان يا مأذون از طرف افضل واجب است كه مقدم گردد و ديگران حق دخالت ندارند مردم بايد اطاعت كنند و اگر مجتهد نبود نوبت به مومنان عادل مي‌رسد».

بر طبق همين فتوا هم بود كه مرحوم کاشف الغطاء به فتحعلي شاه قاجاربراي جنگ با روسيه و اخذ زكات و دريافت ماليات از مردم ، اذن دادند.

جناب كاشف الغطاء چون اقامه حدود را وابسته به امام و نايب خاص يا نايب عام مي‌دانند معتقد است كه مجتهدان در زمان غيبت مي‌توانند اقامه حدود كنند.

البته بحث در مورد بررسی و تحلیل تاریخ فقه سیاسی شیعه بسیار است که در این مقال بطور خیلی خلاصه و مجمل مطالب طرح گردید و با نگاهی گذرا به این تاریخ در میابیم که مساله ولایت فقیه در تمام اعصارشیعه به نحوی وجود داشته است و علما و فقها هر جا که فرصتی مناسب برای پیاده و اجرا کردن احکام الهی به دست می آمده به این امر مهم همت گمارده اند
لهذا امام در حقيقت مبتكر نظريه ولايت فقيه نبوده‌اند بلكه ادامه دهنده راه فقها پيشين مي‌باشند.

ایشان در واقع مبحث ولايت فقيه را درست است که در خلال مباحث فقهي كتاب «بيع» در بهمن ماه سال 1348 در 13 جلسه درس خارجشان مطرح كرده‌اند ولي اينگونه هم نبود كه از چهارچوب فقه خارج نشوند بلكه ضرورت ايجاد حكومت اسلامي را به رهبري ولي فقيه ، در علم كلام ثابت كردند.

كاري كه امام كردند اين بود كه بحث ولايت فقيه را از قلمرو فقه بيرون آورده و به جايگاه اصليش كه مساله كلامي است نشاند.

آیت الله جوادی آملی در همین رابطه میفرمایند : ابتکار امام خمینی در دین و فقه شناسی نه مانند سایر اخباریون بود که از روزنه زبون تحجر و ثبقه کم نور جمود و خمول به آن می نگرند و نه مانند اصولیون بود که از تنگنای مباحث الفاظ و اصول عملیه در آن نظر می نمایند، بلکه دین شناسی امام در فقه اصغر و اوسط و اکبر تابع دین شناسی امامان معصوم(ع) بوده است.

امام با نگارش کتاب کشف الاسرار در سال 1323 شمسی ضمن پاسخگویی به اتهاماتی که نویسنده اسرار هزار ساله و دیگران به اسلام زدند حمله به رژیم پهلوی را نیز به نحو بارزی آغاز کردند
امام در كتاب كشف الاسرار خود مي‌فرمايند، «خداي عادل هرگز تن دادن به حكومت ظالمان را نمي‌پذيرد؛ تنها حكومتي كه خرد و شرع آن را حق مي‌داند حكومت خدا يعني حكومت قانون الهي است و اين نوع حكومت اگر به دست فقيه هم نباشد بايد حكومت با اساس و قانون الهي كه صلاح كشور و مردم در آن است اداره شود و چنين حكومتي بدون نظارت فقها امكان‌پذير نيست».
ایشان به عنوان ابداع ‌گر فرضيه انقلاب ديني طغيان عليه مناسبات غاصبانه و مستقر را نه تنها مجاز بلكه وظيفه واجب همه مسلمانان بر مي‌شمارند.

از اين زاويه تفاوت امام با عالمان پيش از او هر چه بيشتر آشكار مي‌شود؛ زیرا یک گروه، براندازي حكومت‌هاي موجود را اگر با ضرر و خطر همراه بود واجب شرعي و لازم عقلي نمي‌دانستند و اصولا اكثر فقها مبارزه با ستم را نوعي نهي از منكر تلقي كرده و انجام آن را تحت شرايط ويژه‌اي كه مهم‌ترين آن در پي نداشتن خطر جاني بود مطرح مي‌نمودند، در حالی که امتياز برجسته امام اين بود كه ايشان مبارزه با ظلم را به هر قيمتي واجب مي‌شمردند.

از نگاه امام اگر منكر، ظلمي كلي و فراگير بود نهي و مبارزه براي انهدام آن حتي اگر به كشتار و شهادت منتهي مي‌گشت واجب دانسته مي‌شد و اين معنايي جز انقلاب نداشت. امام با این دیدگاه وارد مبارزه با رژیم ستم شاهی شدند.

به این ترتیب اندیشه تاسیس حکومت اسلامی از آغاز مبارزات مورد نظر امام بود ولی اولویت با ساختن و تربیت عناصر آگاه و یاران همدل بود کاری که با جو آن روز هم شجاعت می خواست و هم نیاز به زمان داشت.

امام با این نگاه به مبارزه با رژیم پهلوی پرداخته و سرانجام نیز به پیروزی نهایی رسیدند و پایه گذار حکومتی اسلامی به شکل ومحتوایی نوین و سازگار با متد حکومت داری روز،جمهوری اسلامی را بر پا کردند.

امام با تشکیل جمهوری اسلامی به جهانیان ثابت کردند که می توان حکومتی اسلامی تشکیل داد که با آراء و نظر مستقیم مردم و تحت نظارت کامل همه مردم شکل بگیرد و با تشکیل جمهوری اسلامی این وعده الهی را محقق ساختند.

مرتضی اشراقی
حوزه علمیه قم
10/ خرداد/1391
9/ رجب/


یک پاسخ به “تاریخ فقه سیاسی شیعه”

  1. ناشناس گفت:

    آقاي اشراقي مي دونم مشكلم حل نميشه اما يه پرسشي دارم ، قبل از مطرح كردنش بد نيست اتفاقي كه امروز برام افتاد رو براتون تعريف كنم.
    از يكي از مراكز فرهنگي و هنري ، در خواست پلاتو تمرين داشتم به ما گفتن به علت مراسم ارتحال امام امكان پذير نيست در صورتي كه مراسم در سالن برگزار ميشه و هيچ ارتباطي با پلاتو هاي تمرين نداره . همون جا يه كتابچه اي ديدم كه با كاغذ گلاسه در چندين صفحه در مورد مراسم منظور چاپ شده بود! خيلي ذهن من رو مشغول كرد كه يقين دارم اگر شخص امام بودند مطمئنا بدترين برخورد ها رو داشتند با افرادي كه با بيت المال چنين مراسم هاي بي فايده اي مي گرفتند .مي دونيد چرا به ما مكان تمرين نمي دن؟ چون ما براشون سودي نداريم و اين جور مراسم ها براشون پول داره و اگر هم يهو اتفاقي كسي بپرسه بودجه چي شد؟! سريع واانقلابا واانقلابا بكنن و …راحت!! شما مي دوني چرا نبايد برنامه اي براي توزيع عادلانه ثروت در كشور باشه تا اين نوع مراسم هم با شان و احترام مناسب برگزار بشه؟ آخه من ديدم سر اون كتابچه ها ، چه بلاهايي مياد ، روي يه سري شون ليوان آب و چايي مي ذارن و روي بعضي هاشم شربت مي ريزه و ….