سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » حیف که نمی‌شود همه چیز را گفت/ گزارش تصویری از بازدید اهالی خانه سینما با جانبازان...

حیف که نمی‌شود همه چیز را گفت/ گزارش تصویری از بازدید اهالی خانه سینما با جانبازان

چکیده :یک جانباز دیگر از نگاه غیر منصفانه بعضی از مردم گلایه دارد که فکر می کنند جانبازان خورده اند و برده اند و وضعشان خوب است. می گوید درد جسمی دربرابر درد این نگاه ها، هیچ است. خاطره تلخی هم دارد که یک جایی توی یک صف، فرستاده اندش ته صف و سرش فریاد کشیده اند که؛ جنگیدی که جنگیدی میخواستی نری بجنگی. همین شماها باعث شدین که ما الان وضعمون اینه.... ...


کلمه: سینماگران معتبر این سرزمین که هرسال روز سوم خرداد به دیدار اهالی دوران دفاع می روند این بار به عیادت جانبازان نخاعی رفتند. بعضی هایشان نخاعی گردن بودند و بعضی هایشان نخاعی کمر. بعضی هایشان دست ها و انگشتانشان تحت اختیارشان است و برخی نه. سرپرست آن جا می گوید؛ ” ویلچر نشینی کوچکترین مشکل این هاست، دردهایی دارند که تصورش هم برایتان مشکل است.”

همزمان با سالگرد فتح خرمشهر، جمعی از سینماگران و اهالی خانه سینما به رسم همیشگی به آسایشگاه امام خمینی رفتند تا یاد بازماندگان حماسه هشت سال دفاع مقدس را گرامی بدارند.

یاد آنان که بی هیچ منتی، نزدیک به سی سال است مهمان آسایشگاهی شده اند تا با خاطرات خود شادمانی می کنند و ویلچر نشینی کوچکترین مشکل این هاست،

سینماگرانی که می خواهند تصویرگر واقعیت های این جامعه باشند دستش بسته است. کارگردانی که می خواهد جوانمردی جانبازان را به تصویر بکشد می داند که به فیلمش مجوز که نمی دهند هیچ، خودش را هم به جرم ضدانقلاب بودن و سیاه نمایی متهم می کنند.

یکی از این کارگردانان با دیدن تنها صحنه هایی از این همه مقاومت و ایستادگی گفته است: گلایه های اینا از مردم خرجش یه فیلمه. مشکلات اینا میتونه مطرح شه، خرجش یه فیلمه. یه فیلم میتونه واقعیت اینا رو به مردم نشون بده. اونقدر که مردم دست اینا رو تو خیابون ببوسن. ولی نمیذارن که. زود میگن سیاه نماییه. حالا بیا ثابت کن که این فیلم اگه ساخته بشه به نفع نظامه. قبول نمی کنن. الان منافع نظام با منافع بعضیا زاویه پیدا کرده دیگه. گاهی نفع نظام به ضررشونه.

کیوان کثیریان در خبر آنلاین گزارش دیدار سینماگران از آسایشگاه امام خمینی را به قلم کشانده و نوشته است: حیف که نمی شود گزارش واقعی این آدم ها و مشکلاتشان را منعکس کرد. حیف که نمی شود همه حرف هایشان را نوشت. حیف که نمی شود حس و حال جاری در آن لحظات را درست منتقل کرد، می دانم که با نوشتن خراب می شود.

متن کامل این گزارش به شرح زیر است:

دیدار با جانبازان نخاعی جنگ در آسایشگاه امام خمینی دلگیرتر ودشوارتر از آنی بود که فکرش را می کردم. جانبازانی که عموما سی سال از عمرشان را در آسایشگاه به سربرده اند؛ نه توقعی از کسی دارند و نه منتی بر کسی. درباره نحوه رسیدگی واوضاع و احوالشان در آنجا کمترحرفی می زنند. یکی شان از رییس بنیاد شهید و کم مهری هایش گلایه میکند.

سینماگران معتبر این سرزمین که هرسال روز سوم خرداد به دیدار اهالی دوران دفاع می روند این بار به عیادت جانبازان نخاعی رفتند. بعضی هایشان نخاعی گردن بودند و بعضی هایشان نخاعی کمر. بعضی هایشان دست ها و انگشتانشان تحت اختیارشان است و برخی نه. سرپرست آن جا می گوید؛ ” ویلچر نشینی کوچکترین مشکل این هاست، دردهایی دارند که تصورش هم برایتان مشکل است.”

حیف که نمی شود گزارش واقعی این آدم ها و مشکلاتشان را منعکس کرد. حیف که نمی شود همه حرف هایشان را نوشت. حیف که نمی شود حس و حال جاری در آن لحظات را درست منتقل کرد، می دانم که با نوشتن خراب می شود.

جانبازی سی سال است به شکم خوابیده است و حالا دارد قهوه تلخ تماشا می کند، وقتی شاخه گلهایی که به او تقدیم می کنیم از سه تا بیشتر می شود ممانعت می کند و می گوید؛ “کافیه آقا بچه های دیگه هم هستنا.” وقتی از او می خواهند برای سینما دعا کند به طنز می گوید : “من دعاهام برعکس می گیره ها. یه بار یکی اومد گفت بچه ام مریضه دعا کن براش، بعد یه مدت اومد گفت بچه ام مرد!”

آن یکی با همین اوضاع جسمی درس خوانده و دکترا گرفته و حالا مدرس دانشگاه است ولی حاضر نیست بیش از دو جمله درباره مجروحیتش حرف بزند، چشم به زمین می دوزد و متواضعانه می گوید؛ “کاری نکردیم که. انشاالله سرپل صراط رو سفید باشیم.”

یکی دیگر که سخت طرفدار پرسپولیس است با بچه های استقلالی سینما شوخی می کند و باخت به سپاهان را به رخ شان می کشد. بعدش هم با کنایه می گوید؛ “من دیگه فیلم ایرانی نمی بینم، بازیگراش خوب بازی نمی کنن، قصه هاش هم خوب نیست، داستاناش شُله، تنوع نداره، واقعی نیست. داستان باید سفت باشه، محکم باشه، بدآموزی نداشته باشه.”
یکی دیگر که یک مرغ عشق هم دارد، اهل ورزش است کلی مدال به دیوار آویزان کرده. سراغ رضا ایرانمنش را می گیرد و بعد می گوید قبل از جانبازی کشتی گیر بوده و حالا هم قهرمان تنیس روی میز جانبازان ایران است و مدال جهانی هم دارد.

جانباز دیگری از خاطرات ورزشی اش در باشگاه دیهیم نظام آباد می گوید و همبازی بودنش با بازیکنان نامدار فوتبال از جمله هادی نراقی در اوایل انقلاب. یاد گذشته چشمانش را تر می کند.
آن دیگری که معلوم است خبرها را خوب دنبال می کند اولین جمله اش خطاب به ما تبریک است برای پیروزی. اشاره اش هم به خبر بازگشایی خانه سینماست و وقتی توضیحات تکمیلی را می شنود با لبخند می گوید؛ “درست میشه، ایشالا همه چی درست میشه، ما دعا می کنیم، شما هم تلاش کنید.”

یک جانباز دیگر از نگاه غیر منصفانه بعضی از مردم گلایه دارد که فکر می کنند جانبازان خورده اند و برده اند و وضعشان خوب است. می گوید درد جسمی دربرابر درد این نگاه ها، هیچ است. خاطره تلخی هم دارد که یک جایی توی یک صف، فرستاده اندش ته صف و سرش فریاد کشیده اند که؛ جنگیدی که جنگیدی میخواستی نری بجنگی. همین شماها باعث شدین که ما الان وضعمون اینه….

آن دیگری از ساکن اتاق بغلی اش یاد می کند که هفته پیش به شهادت رسیده و آنقدر درد کشیده و دم نزده که صبر ایوب دربرابرشکیبایی اش هیچ بوده است. از او که می پرسیدند چگونه درد را تاب می آورد و با این همه رنج، اینقدر روحیه اش خوب است، پاسخش همیشه این بوده؛ “خدا درد رو که میده صبرشم خودش میده”. اشک از چشمان همه سرازیر می شود.

آخر کار، گوشه حیاط با یکی از کارگردانان سینما ایستاده ایم به صحبت. در اعتبار و اخلاص و اعتقادش شک ندارم. خودش از بچه های جنگ است. بغض کرده می گوید؛ “من الان از وضعیت واقعی همینا یه فیلمنامه بنویسم ببرم ارشاد فکر میکنی تصویب می کنن؟ معلومه که نمی کنن. تازه یه انگ هم می چسبونن به پیشونی آدم. والله این گلایه های اینا از مردم خرجش یه فیلمه. مشکلات اینا میتونه مطرح شه، خرجش یه فیلمه. یه فیلم میتونه واقعیت اینا رو به مردم نشون بده. اونقدر که مردم دست اینا رو تو خیابون ببوسن. ولی نمیذارن که. زود میگن سیاه نماییه. حالا بیا ثابت کن که این فیلم اگه ساخته بشه به نفع نظامه. قبول نمی کنن. الان منافع نظام با منافع بعضیا زاویه پیدا کرده دیگه. گاهی نفع نظام به ضررشونه. اینقدر که جانبازا رو تو سینما شیک و پیک نشون دادن و اینقدر که بی مشکل نشونشون دادن، ملت میگن بابا اینا همش دارن رانت میگیرن، وضعشون خوبه دیگه. الان اگه فیلم مبتذل و آبگوشتی و سوپرمارکتی بسازی کسی کاریت نداره، همه چی تصویبه. ولی تا بخوای به این مشکلات بپردازی میشی ضدانقلاب. درد اینا رو کی پس باید بگه. سینما میتونه. ولی نمیذارن. باد جبهه به صورتشون نخورده ها. ولی نمیذارن.” و می رود.

عکس ها از ایسنا و مهر


10 پاسخ به “حیف که نمی‌شود همه چیز را گفت/ گزارش تصویری از بازدید اهالی خانه سینما با جانبازان”

  1. ناشناس گفت:

    چی بگم والا
    فضای دهه شصت عوض شد اما جسم این بنده خدا ها که عوض شدنی نبود، خوش به حال بچه های جنگ که تو همون فضای معنوی شهید شدن، خوش به حالشون که انقلاب رو دیدن، فتح خرمشهر رو دیدن، اوج دلبستگی به یک رهبر دینی و جذاب رو تجربه کردن و البته خوش به حالشون که این روزها رو ندیدن.
    جانبازها خیلی مظلومند خیلی

  2. ناشناس گفت:

    اتفاقا اکنون زمان آنست که همه چیر را گفت و ازهیچ امری ملاحظه نکرد. حاکمیتی که به روی ملتش شمشیر کشیده و برای باقی ماندن درقدرتی که اصلا مشروعیت آنرا ندارد حاضر به هر کاری است، چرا نباید کارهای زشت این رزیم را خلافکاری هایش را دزدی هایش را حسابهای بانکی پرو پیمانش را پیش مردم رو نکرد. رژیم که اصلاح ناپذیر باشد، باید جای خود را به افراد صالح و مورد اعتماد مردم بدهد. ما به کسانی که اعتقادات دینی دارند بسیار احترام میگذاریم اما از کسانی که ازدین دکان دونبشی ساخته و آنرا به شکل حربه بر سر ما میکوبند بیزاریم. اینگونه افراد را باید افشاء کرد. تمام کسانی که پیشانی خود را بامهر داغ نشانه گزاری کرده اند. اینها افراد مخالف بشر هستند. وگرنه کسانی که اعتقاداتی دارند از نظر ما بسیار هم قابل احترام اند.

  3. احمد گفت:

    مردم نمیدانند که جانباز ، جانباز گفتن حاکمان زبانی است . سال 63 در اصفهان بودم . سوار تاکسی شدم . جوانی با چوبی زیر بغل جلو سوار شد ، با زحمت . یک پایش را در جنگ از دست داده بود . با چشمانی پر از اشک گفت که بیش از یکسال است که مراجعه میکنم تا موتور سیکلتی به من بدهند تا با آن رفت و آمد کنم . ماه پیش گفتند که تعدادی موتور قرار است بدهند و یکی از انها را به تو میدهیم . امروز گفتند داده ایم جبهه . میدانم دروغ میگویند و زیر لب ادامه داد که وقتی با ما اینطور میکنند ف با بقیه مردم چه میکنند .
    در همان زمان جنگ هم با جوانانی که دیگر نمیشد آنان را روی مین فرستاد ، رفتارشان چنین بود . خدا نگذرد ازشان . که نمیگذرد هم ، من یقین دارم .

  4. سیاوش گفت:

    جانبازی رو میشناسم که سال 65از ناحیه کمر دچار آسیب نخاعی شد اون زمان 21ساله بود از اون زمان تا بحال یک روز بدون درد نیست انواع و اقسام داروهای مسکن رو مصرف میکنه ولی تاثیرش کمه یا اصلا تاثیری نداره از سن 16 سالگی به جبهه رفت ودر اون نوجوانی مسولیتهای مهمی رو داشت ولی متاسفانه مسولین مربوطه توجهی به این افراد ندارند آخه مگه این افراد سرمایه های واقعی این نظام و کشور نیستند مگه بهترین دوران زندگیشون رو صرف اعتقادات خود نکردندپس چرا بایدبفراموشی سپرده شوند

  5. ناشناس گفت:

    لطفا گزارشی هم از جانبازان اعصاب و روان در سعادت آباد تهران تهیه نمائید تا ببینید چه میکنند و خانوده هایشان چه میکشند. بعد همه زار خواهند زد از این مظلومیت و تنهائی و غربت. لعنت بر رژیمی که حافظانش و یارانش را از یاد برد و فقط به فکر حفظ خود است. اگر باز جنگی در بگیرد این سرداران شکم سیر با داشتن امکانات رویائی خواهند جنگید یا مجددا فرزندان این مرز و بوم باید بجنگند و اینان در ویلاهای خود یا پست های با صفای خود حال کنند؟

  6. ناشناس گفت:

    بهتره اونايي كه شوراي نگهبان تاييد ميكنه و ميرن مجلس و بعد اختلاس ميكنن را يكبار ببرن اين عزيزان رو ببينن زمان جنگ اين آدما كجا بودن؟

  7. 88882222 گفت:

    خدانگذرازغاصابان حکومت اسلامی که موردنظر وارزوی امام بزرگوار بود امامی که تمام هستی خودرا به پای ان گذاشت وچه خون ودلهاخورد
    وسیعلو الذینظلمو…

  8. نکیسا سامی گفت:

    این عزیزان زندگیشان رادادند تا از میهن دفاع کنند ولی متاسفانه امروز مشتی جبهه ندیده
    حتی از یادآوری نام آنها نیز ابادارند.اف بر شما .اف

  9. عباس گفت:

    آفرین بر این هنرمندان متعهد و مردمی.

  10. د ختر یک شهید گفت:

    چی بگم غیر از یه اه بلند…هفته ی پیش همسر شهید پنجاه ساله ای توی خواب ایست قلبی کرد این چندمی در یکی دوسال گذشته است…