هشدار روزنامه جمهوری اسلامی: به نام اصولگرایی دروغ می گویند و رقیب را حذف می کنند
چکیده :سبقت گرفتن در خدمت كردن بينام و نشان و بيمزد و منت، از معيارهاي مهم اصولگرائي است، ولي مدعيترين مدعيان اصولگرائي در كشور ما براي رسيدن به پست و مقام با يكديگر مسابقه ميدهند. در هيچيك از متون ديني به مسلمانان دستور داده نشده درباره به دست آوردن رياست، احساس تكليف كنند ولي رقيبان رسيدن به رياست با صراحت به زبان ميآورند كه براي رئيس شدن احساس تكليف كردهاند! ...
روزنامه جمهوری اسلامی در سرمقاله امروز خود با انتقاد از کسانی که از نام اصولگرایی استفاده می کنند، نوشته است: بيچاره اصولگرائي كه متهم رديف اول است و فرياد مظلوميتش به گوش هيچكس نميرسد. اصولگرايان واقعي به كيسه بوكس صحنهگرداناني تبديل شدهاند كه از راه رسيدهاند و با استفاده ابزاري از اصولگرائي دنياي خود را آباد ميكنند و انقلاب و نظام ديني را كه مردم براي آن بهاي سنگيني پرداختهاند به غربت ميكشانند.
در این یادداشت با انتقاد از رفتارهای سیاسی آمده است: از جمله مظلوميتهاي اصولگرائي اينست كه كساني با همين شعار و همين نام و همين عنوان، دروغ ميگويند و به اين و آن نسبت دروغ ميدهند و براي اثبات خود ديگران را با توسل به ابزارهاي خلاف شرع و خلاف اخلاق نفي ميكنند. قرآن كريم، پيامبر اكرم را به “خلق عظيم” ميستايد و خود آن حضرت فلسفه بعثت خود را كامل ساختن مكارم اخلاق ميداند (اني بعثت لاتمم مكارم الاخلاق) ولي عدهاي زير تابلوي اصولگرائي آنهم در سايه نظام جمهوري اسلامي مرتكب بدترين بداخلاقيها ميشوند تا خود را تثبيت و رقيب را حذف كنند.
نویسنده با اشاره به رقابت های اخیر بر سر ریاست مجلس می آورد: سبقت گرفتن در خدمت كردن بينام و نشان و بيمزد و منت، از معيارهاي مهم اصولگرائي است، ولي مدعيترين مدعيان اصولگرائي در كشور ما براي رسيدن به پست و مقام با يكديگر مسابقه ميدهند. در هيچيك از متون ديني به مسلمانان دستور داده نشده درباره به دست آوردن رياست، احساس تكليف كنند ولي رقيبان رسيدن به رياست با صراحت به زبان ميآورند كه براي رئيس شدن احساس تكليف كردهاند! اصولگراي واقعي آنكس بود كه وقتي جماعتي از بزرگان به در خانه او رفتند و از او خواستند رياست و زعامت ديني كل شيعيان را به عهده بگيرد گفت “تلك الدارالاخرة نجعلها للذين لايريدون علواً فيالارض ولافساداً والعاقبة للمتقين” و آن جماعت را به شخص ديگري ارجاع داد و در را به روي آنها بست. اصولگرائي با تنافس قدرت هيچ نسبتي ندارد.
حداد عادل هفته پیش گفته بود بنا به تکلیف کاندیدای ریاست مجلس می شود حتی اگر فقط خودش به این ریاست رای بدهد.
متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:
ظلم بر كلمات، يكي از ا نواع ظلمهاست كه رواج زيادي دارد هر چند در بسياري موارد مورد توجه نيست ويا ترتيب اثري به شكايتهاي مربوط به آن داده نميشود.
استعمار، يكي از كلمات مظلوم است. با اينكه ذهن از شنيدن اين كلمه متوجه عمران و آبادي ميشود، ولي آنچه در طول دو سه قرن اخير تحت عنوان “استعمار” انجام شده فقط قتل و غارت و تخريب و ناامني و عقبماندگي بوده است. همين عملكرد خلاف موجب شده اكنون كلمه “استعمار” در ادبيات سياسي جهان در معنا و مفهومي بكار ميرود كه نقطه مقابل معناي واقعي آنست.
در سالهاي اخير، ادبيات سياسي كشور ما نيز پذيراي كلمهاي زيبا شد كه به دليل برخورداري از معنا و مفهوم اميدوار كنندهاش، مورد استقبال قرار گرفت ولي متأسفانه سوءاستفادههاي زيادي از آن به عمل آمد و به سرعت مفهوم واقعي خود را از دست داد و به سرنوشت ساير كلمات مظلوم دچار شد. اصولگرائي، اكنون در ادبيات سياسي ما از مظلومترين كلمات است. كلمات، هر چند خود فريادند ولي هنگامي كه دچار مظلوميت ميشوند فريادرسي ندارند. ما اگر به ادبيات سياسي خود رحم نميكنيم، لااقل به سرنوشت سياسي نظام جمهوري اسلامي و ملتي كه براي برپائي اين نظام بهاي سنگيني پرداخت، اندكي انديشه كنيم و براي روسفيدي نزد نسلهاي آينده كه حق دارند از ما انتظار داشته باشند فرهنگ سياسي متكي به اخلاق اسلامي را نهادينه شده به آنها منتقل نمائيم، كاري انجام دهيم.
در تاريخ 9/2/1379 يعني 12 سال قبل و زماني كه هنوز اصولگرائي به عنوان يك جريان سياسي سهمخواه مطرح نبود، مقالهاي تحت عنوان “ما اصولگرا هستيم” در روزنامه جمهوري اسلامي به چاپ رسيد كه يكي از محورهاي آن اين بود: “امروز، معيار معيارگزاران اينست كه “هر كس با من نيست با دشمن من است!” و عجيبتر از اين معيار ماديگرايانه اينكه اينان دشمنان اصلي را به فراموشي سپردهاند و از ميان خوديها به دشمنتراشي مشغولند. اين، حكايت فقط امروز نيست، متأسفانه اينگونه فكر كردن بيماري قدرتمندان است. تشنگي قدرت است كه انسانها را اين چنين بيمار ميكند. اين بيماري راست و چپ نميشناسد.”
ما هم اكنون نيز به اصولگرا بودن خود افتخار ميكنيم، اما در عين حال بشدت نگران سرنوشت اصولگرائي هستيم و براي اين جريان اصيل احساس خطر ميكنيم.
امروزه در كشور ما به نام اصولگرائي به قانون بياعتنائي ميكنند و خارج از ضوابط مشخص شده در قانون اساسي، براي اجراي قانون شرط ميگذارند. اين، نه تنها اصولگرائي نيست بلكه درست نقطه مقابل اصولگرائي است. قانون در نظام جمهوري اسلامي تا زماني كه قانون است لازمالاتباع است حتي براي كساني كه به آن ايراد داشته باشند. كساني كه خود را اصولگرا ميدانند بايد در تبعيت از قانون از ديگران سبقت بگيرند و براي همه الگوي قانونمندي باشند، ولي متأسفانه كساني كه خود را معيار اصولگرائي ميدانند و ديگران را خارج از جرگه اصولگرائي تصور ميكنند در صف مقدم تخلف از قانون قرار دارند.
سبقت گرفتن در خدمت كردن بينام و نشان و بيمزد و منت، از معيارهاي مهم اصولگرائي است، ولي مدعيترين مدعيان اصولگرائي در كشور ما براي رسيدن به پست و مقام با يكديگر مسابقه ميدهند. در هيچيك از متون ديني به مسلمانان دستور داده نشده درباره به دست آوردن رياست، احساس تكليف كنند ولي رقيبان رسيدن به رياست با صراحت به زبان ميآورند كه براي رئيس شدن احساس تكليف كردهاند! اصولگراي واقعي آنكس بود كه وقتي جماعتي از بزرگان به در خانه او رفتند و از او خواستند رياست و زعامت ديني كل شيعيان را به عهده بگيرد گفت “تلك الدارالاخرة نجعلها للذين لايريدون علواً فيالارض ولافساداً والعاقبة للمتقين” و آن جماعت را به شخص ديگري ارجاع داد و در را به روي آنها بست. اصولگرائي با تنافس قدرت هيچ نسبتي ندارد.
از جمله مظلوميتهاي اصولگرائي اينست كه كساني با همين شعار و همين نام و همين عنوان، دروغ ميگويند و به اين و آن نسبت دروغ ميدهند و براي اثبات خود ديگران را با توسل به ابزارهاي خلاف شرع و خلاف اخلاق نفي ميكنند. قرآن كريم، پيامبر اكرم را به “خلق عظيم” ميستايد و خود آن حضرت فلسفه بعثت خود را كامل ساختن مكارم اخلاق ميداند (اني بعثت لاتمم مكارم الاخلاق) ولي عدهاي زير تابلوي اصولگرائي آنهم در سايه نظام جمهوري اسلامي مرتكب بدترين بداخلاقيها ميشوند تا خود را تثبيت و رقيب را حذف كنند.
حفظ آبروي افراد، بزرگ نشان دادن برجستگيهاي اخلاقي و معنوي و عملكردهاي مثبت آنان و انگشت روي عيوب آنان گذاشتن، از دستورات مؤكد ديني است. خدا را هم كه ستارالعيوب ميدانيم بايد براي ما مسلمانان همين فرهنگ را در بر داشته باشد، ولي در اردوگاه اصولگرايان فراوان هستند كساني كه دست در جهت مقابل اين دستورالعمل ديني حركت ميكنند و چه پرشتاب و وظيفهمندانه! هم عمل ميكنند. تأسفبار اينكه اين جماعت، اين كار خلاف را با نيت قربة اليالله انجام ميدهند و احساس ميكنند اگر انجام ندهند يك تكليف مهم الهي را بر زمين گذاشتهاند! از اينهم تأسفبارتر اينكه مدتي است اصولگرايان در انجام اين باصطلاح تكليف شرعي! به جان همديگر افتادهاند و در بيآبرو كردن خودهايشان از همديگر سبقت ميگيرند…
شايد خاصيت قدرت اين باشد كه افراد را به جان همديگر مياندازد و درستي جمله معروف هارونالرشيد را كه گفت “الملك عقيم” به اثبات ميرساند. ولي هارون از خلفاي عباسي بود و خلافت او از بيخ و بن غصبي بود و طبيعي است كه حكومت غصبي را با ابزارهاي نامشروع بايد نگهداشت و ادامه داد. اين تفكر نبايد در اردوگاه اصولگرايان آنهم در يك نظام حكومتي ديني و قانوني و مردمي كه نظام جمهوري اسلامي باشد جريان پيدا كند. ما معتقديم انقلاب بزرگ و ريشهدار اسلامي كه مردم ايران پرچمدار آن هستند و نظام جمهوري اسلامي كه اساس و بنياني مردمي و محتوائي ديني دارد و در جهان نمونه است، بايد براي ملتها الگو باشد تا بتواند جهان را از ظلم و نفاق و بداخلاقيها نجات دهد. اين هدف فقط در صورتي تحقق خواهد يافت كه مسئولان در تمام مراحل، پايبندي عملي خود را به اصول ديني و اخلاقي، يعني همان پايههائي كه اين نظام را شكل داده است، به اثبات برسانند. اصولگرائي واقعي، كه چيزي غير از همين پايبندي عملي نيست، راه و رسم رسيدن به اين هدف است، اما صد افسوس كه امروز گرفتار انواع و اقسام آفتهاست.
بيچاره اصولگرائي كه متهم رديف اول است و فرياد مظلوميتش به گوش هيچكس نميرسد. اصولگرايان واقعي به كيسه بوكس صحنهگرداناني تبديل شدهاند كه از راه رسيدهاند و با استفاده ابزاري از اصولگرائي دنياي خود را آباد ميكنند و انقلاب و نظام ديني را كه مردم براي آن بهاي سنگيني پرداختهاند به غربت ميكشانند.
هشدار كه اگر همين امروز اصولگرائي از اين غربت نجات داده نشود، فردا بسيار دير است.














خوب بازم دست روزنامه جمهوری اسلامی درد نکند ولی پرسشی که در ذهن مردم و کسانی که در انقلاب سهم داشتند این است که این رهبر خودش این شرایط را به وجود اورد و مگسان را گرد شیرینی جمع کرد . و هر ادم نا لایق و نا درست و بی مایه را که او را چاپلوسی کردند در دور بر خودش اورد
و به انها بها ءداد و انقلابی ها و جبهه رفته ها و خانواده های شهید را و جانبازان را و هر ادم منتقد را دستور سرکوب و زندانی کرد ن و به انزوا کشیدن داد .تا او درست نشود کشور و جامعه درست نخواهد شد امروز مگر ما از لحاظ استبداد از زمان شاه بهتر هستیم که به مراتب بد تر هستیم و به عهد
فتعلی شاه بر گشته ایم . این قدر این رهبر بینش ندارد که در دنیای امروز و انفجار اطلا عات دیگر نمی شود زور گفت و عقیده تحمیل کرد و سر کوب کرد
اصلي ترين اصولگرااقاي حدادعادل است كه پدرشان درخاني ابادمنزل داشت وراننده يك كاميون ليلاندسياه بودازپول پس اندازخودساختمان پليس راه سه راهي ورامين رادرتولدرضاپهلوي ساخت وبشاه هديه كردوشاه هم انبارهاي خاوران رابعنوان تشكربه ايشان داد اكنونكه صداتشه انقلابي است تازه مسلمان شده ميخواهدرياست مجلس رابراي خشنودي خداقبضه كندلعنت به دروغ
شاید خاصیت قدرت این باشد که افراد را به جان همدیگر میاندازد و درستی جمله معروف هارونالرشید را که گفت “الملک عقیم” به اثبات میرساند. ولی هارون از خلفای عباسی بود و خلافت او از بیخ و بن غصبی بود و طبیعی است که حکومت غصبی را با ابزارهای نامشروع باید نگهداشت و ادامه داد.
مگر این مملکی که در ایران داریم عقیم نیست مگر حاکمیت استبداد عقیم نیست مگر از حیز انتفاع انداختن مجلس خبرگان با انتخابات دو مرحله ای احمد جنتی عقیم کردن مجلس خبرگان نیست مگر ایت ال سیستانی یا اردبیلی نمبتوانند مجتهد تربیت کنند یا اگر انان اجازه اجتهاد دادند باید احمد جنتی فاشیست او را امتحان و تایید کند ایا تایید شده ایت اله سیستانی مجتهد نیستند وقتی مجتهدین ازاده کاندید مجلس خبرگان نمیشود یعنی جمهوری اسلامی منتتخب مجتهدین نیست منتخب مجتهدین منصوب احمد جنتی هستند و به همین دلیل حکومت فعلی اموی عباسی است و رفتار حاکمانش بسیار به منصور دوانیقیها شبیه است