تبریک زندانیان سیاسی در سالروز تولد مسعود باستانی: به اميد رهایی و هلهله تولدی ديگر در گلزار آزادی
چکیده :اینجا زمین است. ساعت به وقت انسانیت خواب است. عجب موجود سخت جانی است دل، هزار بار تنگ می شود می شکند می سوزد اما باز هم می تپد. به سراغ من اگر می آیی تند و آهسته چه فرقی دارد؟ تو به هر جور دلت خواست بیا، مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد. تو فقط زود بیا. مهسای عزیز تولد مسعود را به تو تبریک می گویم....
کلمه-زهرا صدر:
جمعی از زندانيان سبز بند ٣٥٠ اوين بار دیگر پیشرو در همدردی و همراهی، با پیامی سالروز تولد مسعود باستانی، روزنامه نگار دربند در زندان رجایی شهر را تبریک گفتند.
به گزارش کلمه، در این پیام آمده است: چشم به راه قدم های بهار آزادی، سالی دگر گذشت و همچنان شب ما را دربند خود دارد. مسعود باستانی عزيز در حالی ٣٣ سال تولدش را به استقبال می رود كه همسر مهربان و صبورش مهسا نيز اين روزها بار ديگر دربند شده است. با تنی رنجور اما رخساره ای گلگون از اميد به رهايی شادباش های خود را تا فرسنگ ها دورتر نثارش می كنيم. به اميد آنكه تولدی ديگرش را در گلزار آزادی هلهله كنيم.
مهدی محمودیان: مهسای عزیز تولد مسعود را به تو تبریک می گویم
مسعود باستانی، همان روزنامه نگاری است که این روزها بغض در گلوی دوستان و خار در چشم دشمنانش شده تا بار دیگر برگی از تاریخ مقاومت روزنامه نگاران را بازنویسی کند.
هنوز یک هفته نگذشته از آن روز که مهسا امرآبادی، همسرش، روانه ی زندان شد تا مسعود و مهسا سرخم نکنند و در کلاس درس مبارزه، مشق ایستادگی و صبر کنند.
مسعود به همراه دوستان و همراهان خود در رجایی شهر و اوین و کارون اهواز و بهبهان و تبریز و … بی آنکه فراموش کنند روزهای تلخ گذشته و شب های سخت آینده را هنوز آرام و مصمم حرکت می کنند.
به گزارش کلمه، مهدی محمودیان، همکار و همبند او که این روزها در کنارش در زندان رجایی شهر روزگار می گذراند در پیامی نوشته است: اینجا زمین است. ساعت به وقت انسانیت خواب است. عجب موجود سخت جانی است دل، هزار بار تنگ می شود می شکند می سوزد اما باز هم می تپد. به سراغ من اگر می آیی تند و آهسته چه فرقی دارد؟ تو به هر جور دلت خواست بیا، مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد. تو فقط زود بیا. مهسای عزیز تولد مسعود را به تو تبریک می گویم.
هزینه ی آزادی مهسا
ماجرا از سه سال پیش آغاز شد. از 14 تیرماهی که رسانه های سبز خبر دادند؛ مسعود باستانی روزنامه نگار و فعال سیاسی صبح امروز كه برای پیگیری امور همسرش مهسا امرآبادی كه قریب 20 روز است در بازداشت به سر می برد به دادگاه انقلاب تهران مراجعه كرده بود با حكم قضایی بازداشت شد.
باستانی پس از بارها مراجعه به دادگاه انقلاب و دیگر نهاد های امنیتی، در حالیكه قول آزادی همسرش را به صورت تلویحی دریافت كرده بود به همراه مادر همسرش به دادگاه انقلاب مراجعه می كند تا اسباب آزادی همسرش را صورت دهد كه بنا به گفته مادر مهسا در محل دادگاه انقلاب تهران با حكم قضایی بازداشت و راهی زندان اوین می شود.
مطابق رسم آن روزها دیگر جز شایعات و شنیده های آزاد شدگان خبری نبود از دربندان اوین. بارها شنیده شد که صدای کتک خوردن و فریادهای مسعود باستانی در راهروهای اوین یا اتاق های بازجویی به گوش دوستانش رسیده است و اولین خبر آن روز بود که مهسا امرآبادی تعریف می کند از روز آزادیش.
مهسا امرآبادی بعدها تعریف می کند که: مسعود پریشان و شوریده حتی شماره تلفن یادش نمی آمد. نگران پرسیدم حالش را و معنی جواب مسعود را چند وقت بعد از تلویزیون فهمیدم. آن روز که در بی دادگاه های نمایشی اعتراف کرد. مسعود گفته بود؛ برای آزادیت بهای سنگینی پرداختم..
مهسا امرآبادی لحظه ورود به اوین: دعا کنید مسعود به اوین منتقل شود
تقویم سه ساله ی مسعود پر است از برگ های سبز و قرمز. ۲۴ اردیبهشت ماه اعلام محکومیت قطعی به ۶ سال حبس تعزیری. هفتم خرداد ماه گزارش شد وی به دارالقرآن زندان رجایی شهر که محلی برای اعمال فشار بیشتر بر زندانیان سیاسی است، منتقل شده است. در تاریخ ۲۷ خرداد ماه اعلام شد مسعود باستانی از دندان درد شدیدی رنج میبرد و در همین حال دادستان تهران با مرخصی وی مخالفت می کند. ۱۳ تیرماه مسعود مرادی باستانی طی ملاقات با دادستان تهران، مسایل و خواستههای خود را بهطور مستقیم با وی در میان گذاشت. 888 روز بدون مرخصی، 1000 روز گذشت باز هم بی مرخصی… و هر روز به تعداد این برگ ها اضافه می شود و امروز درد دوستان مهسا و مسعود نه زندان که دوری این دو زندان از هم است که همان فرصت دو هفته یکبار از پشت شیشه های کثیف را هم از این زوج جوان گرفت.
مهسا روبروی زندان اوین وقتی چمدان پر کتابش را بلند می کند رو به همه می گوید: “چیزی نمیخوام فقط دعا کنید مسعود رو بیارن اوین که لااقل بتوینم ملاقات داشته باشیم”
و امروز تولد مسعود است
رسم شده است این روزها انگار تولدهای از راه دور این سوی میله ها، پیام های آن سوی دیوارها، کمپین های مجازی و گرامی داشت های پر امضا. تغییری در ادبیات و آداب و شیوه های نوین چاره ای ست که از دل های تنگ جوشید و هر روز به شکلی گاه جدید و گاه تکرار بروز کرد.
ماه های اول زیر آن پل سیمانی، درست روبروی در بزرگ زندان اوین میعادگاه شده بود، از سفره های افطار تا کیک های سبز تولد با عکس های زندانیان سیاسی و بعد تر که با شبکه های توری بستند و پارکینگش کردند در خانه ها و وعده گاه های دیگر.
مسعود باستانی به همسرش: بیا فردا را آرزو کنیم
امروز سالروز تولد مسعود است، روزنامه نگاری که دو سال پیش در سالروز تولد مهسا برایش نوشت: احساس میکنم الان دیگر نیازی به گلایه و شکایت از ظلمهای امروز و دیروز نداریم و بایستی به فردا فکر کنیم. زیرا که بر اساس سنت تاریخ و نوید طبیعت، به یقین فردا روشنتر از امروز خواهد بود و کلید صبح فردا در گرو صبوریهای امروز ماست.
بیا فردا را آرزو کنیم. بیا به جای گلایه و شکایت و دلسردی از این روزها به فردایی فکر کنیم که در آن تلاش برای تحقق رویای یک سرزمین سبز و آباد مجازات و کیفر به دنبال نداشته باشد.
همسرم! فردا در راه است سالروز تولدت هم دوباره فراخواهد رسید . فردایی روشن و سبز که به زودی خواهد رسید و من در آن روز باردیگر سالروز تولد تو را تبریک خواهم گفت. روزی که آرزوهای ما هم متولد شده اند و ما آن روز را جشن خواهیم گرفت.
مهسا در نامه ای به مسعود: آرمانهایمان را باور کردهایم
و همان روزها مهسا در جوابش نوشته بود: سرت سلامت و سبز باشد که آزادی را میستایی اما نه به هر قیمت و شکلی. این است قول و قرار ما، این همان زندگی شرافتمندانهای است که وعده آن را به من داده بودی، و الان میبینم که چه خوب وعده به جا میآوری و روی قولت میمانی.
عجب دنیای برعکسیست، در زندان هستی و در حبس آزادهای. بگذار تمام این سالهای جوانی را در زندان سپری کنی، اما این صبر هم اجری دارد که خدای من و تو آن را نوید داده است.
من منتظر آن روز خدا هستم، آن روز دیگر دستانم خالی نیست از نبودنت و در عین حال بودنت، در آن روز دیگر برایت آزادی را از پشت تلفن تصویر نمیکنم، خودت هستی و میبینی. آن روز تو باید تصویر کنی زندان را برای نسل فردا که نیاز دارند به دانستن بهای آزادی.
ما آرمانهایمان را باور کردهایم، باوری که از پس آن “ایمان”، که بخش دیگری از این زندگی است، رشد یافته و مزه این ایمان در لحظات فراق چقدر شیرین است و خدا هم صابرین را دوست دارد.
امروز سالروز تولد مسعود است. روزنامه نگار دربندی که …














چقدر زیبا و پرشور!
مهسا و مسعود عزیز، تولد سبزتان مبارک
در راه آزادی و ارمانهای سبزتان، پایدار و صبور باشید
دوستتان داریم
اینجا زمین است و ساعت به وقت انسانیت خواب
“به امید آنکه تولدی دیگرش را در گلزار آزادی هلهله کنیم”
به امید آنکه تولد دیگر همه ی اسرا، محبوسین، حصرشدگان، و دربندان آزادی را در گلزار آزادی هلهله کنیم…
طاقت بیار رفیق