قصه وحيد و مهديه
چکیده :يكشنبه ١٧ ارديبهشت ١٣٩١، مهديه گلرو و همسرش وحيد لعلي پور، براي آخرين بار در قامت دو زنداني سياسي، در داخل زندان اوين با هم ملاقات كردند. داستان ديوارهايي كه اين ٢ سال و نيم ميان مهديه و وحيد جدايي انداخت داستان پرشوري است. هر دو در آستانه ١٦ آذر ٨٨بازداشت شدند. اول بار ديوار سلول هاي انفرادي لعنت آباد ٢٠٩ آن دو را جدا كرد. وحيد ٣ماه بعد آزاد شد و مهديه در اوين ماند. اين بار فاصله ميان آنها فاصله آزادي و زندان بود....
کلمه- آزاده همیشه بهار:*
ارغوان! شاخه ی همخوان جدا مانده ي من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابي است هوا ؟
يا گرفته ست هنوز ؟
يكشنبه ١٧ ارديبهشت ١٣٩١، مهديه گلرو و همسرش وحيد لعلي پور، براي آخرين بار در قامت دو زنداني سياسي، در داخل زندان اوين با هم ملاقات كردند. داستان ديوارهايي كه اين ٢ سال و نيم ميان مهديه و وحيد جدايي انداخت داستان پرشوري است. هر دو در آستانه ١٦ آذر ٨٨بازداشت شدند. اول بار ديوار سلول هاي انفرادي لعنت آباد ٢٠٩ آن دو را جدا كرد. وحيد ٣ماه بعد آزاد شد و مهديه در اوين ماند. اين بار فاصله ميان آنها فاصله آزادي و زندان بود.
حالا وحيد بايد هر هفته به ملاقات همسرش در زندان مي آمد. اگرچه ٦ماه آنها را از ملاقات هفتگي هم محروم كردند! مرداد ١٣٩٠ وحيد هم به زندان آمد و حالا فاصله ميان اين دو تنها و تنها يك ديوار است كه بند ٣٥٠ را از بند سياسي زنان اوين جدا مي كند. اينكه ماه ها از عشقت دور باشي و يكباره به فاصله ٢٠٠ متري او برسي اما همچنان يك ديوار بلند (خيلي بلند كه سيم خاردار هم دارد!) باز شما را از هم جدا كند تجربه اي كم نظير است.
وحيد و مهديه ٩ماه است كه اين شرايط استثنايي را تجربه مي كنند. هر روز صبح اگر چه جدا مانده هستند اما ميدانند كه آسمان بالاي سرشان چه رنگ است؟ آفتابي است؟ يا گرفته است؟
آنها هر دو هفته يكبار به ملاقات هم مي رفتند كه امروز آخرينش بود، چون قرار است مهديه تا ٢ هفته ديگر آزاد شود. حالا اين بار مهديه آزاد است و وحيد جدا ماند از او در اوين! اگرچه قرار است وحيد هم يك هفته بعدش آزاد شود اما خدا مي داند كه آن يك هفته چگونه خواهد گذشت، روزهاي رنگين كماني وحيد و مهديه كه ٢سال ونيم است با اوين پيوند خورده دارد به پايان مي رسد.
ديوارهاي ظاهري تصميم گرفته اند دست از سر مهديه و وحيد بردارند؛ ديوارهاي اصلي اما همچنان وحيد و مهديه و ايران وحيد و مهديه را دست بردار نيستند.
به اميد آن روز كه آرمان آزادي كه جدال براي تحققش،وحيد و مهديه را سال ها از هم جدا ساخت، محقق شود.
ارغوان، بيرق گلگون بهار!
تو برافراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ي ناخوانده ي من
ارغوان،شاخه همخوان جدا مانده ي من!
*هم بندی از زندان اوین و شاهدی از روزهای جدایی














یادش به خیر شهید شریعتی و داستان حسن و محبوبه. این درام های تاریخی را پایانی نیست.