رفتگر و درس اخلاق
چکیده :امروز كه در روزنامه عكس نخست آن را ديدم كه به يك رفتگر اختصاص يافته بود، بسيار شادمان شدم. فكر ميكنم انگيزه انتشار و برجستهسازي اين عكس و آن خبر، دفاع از شأن و صداقت و منزلت كساني است كه ظاهرا كار كوچكي دارند اما بهواقع پشتوانه بهداشت و سلامت شهر هستند و با آنكه خود در معرض آسيبهاي جدي قرار دارند و جزو مشاغل پرخطر محسوب ميشوند اما ميتوانند منشاء ادبآموزي و اخلاق شهروندي باشند. اين زحمتكشان، هرچند به واسطه شغلشان با اشياي بيارزش و دورريختني سر و كار دارند، اما گاهي اخلاقمداري و بزرگمرديشان، درسآموز بسياري ميشود. قدر آنان و ساير خدمتگزاران را بدانيم؛ آقاي احمد رباني يكي از آنهاست. جا دارد كه علاوه بر ايشان، از روزنامه هم تقدير كنيم كه اين ارزشهاي فراموش شده را به ياد آورد. ...
احمد مسجد جامعی
وقتي عكس آقاي احمدرباني رفتگر شهري را ديدم كه در قاب صفحه نخست «شرق» نقش بسته است به ياد روزهاي كودكيام افتادم كه «درويش» نامي، رفتگر محله ما بود و هر روز صبح زود كارش را شروع ميكرد، نانوايي و حمامي نيز از اين شغلها بودند كه با اذان صبح كارشان آغاز ميشد. البته در آن سالها همسايگان ما نيز براي رفت و روب و زيبايي محله كوشش داشتند و دستكم به آب و جاروي خانه و مغازه ميپرداختند. درويش، امين محله هم بود يادش بخير وقتي سفر ميرفتيم به درويش، رفتگر محله ميگفتيم كه خانهمان خالي است و مراقب باشند، گاهي هم به ما بچهها كمك ميكرد تا به طور مثال كپسولگاز و «پيت» نفت را به خانهمان برسانيم.
يك زماني يكي از بچههاي محلهمان زمان را گم كرده بود و صبح زود به هواي رفتن به مدرسه از خانه بيرون زده بود و رفتگر محله به او گفته بود هنوز خيلي زود است و او را به خانه بازگردانده بود، آن سالها استفاده از ساعت، مانند امروز رواج نداشت و صداي جاروي رفتگران، زمان را نيز يادآوري ميكرد و بچهها وقت خود را با روشني هوا تنظيم ميكردند. رفتگري موقعيت شغلي بالايي نبود اما احترام داشت چون نظافت، احترام داشت، همچنان كه «ميراب» احترام داشت، چون نماد و نشانه تميزي و پاكي بود. اگر چيزي گم ميشد، رفتگرها و ميرابها كه معمولا در شب كار ميكردند و مسير آب را تميز نگه ميداشتند، در يافتن آن كمك ميكردند، سالهاست كه ديگر اينگونه نميانديشيم.
امروز كه در روزنامه عكس نخست آن را ديدم كه به يك رفتگر اختصاص يافته بود، بسيار شادمان شدم. فكر ميكنم انگيزه انتشار و برجستهسازي اين عكس و آن خبر، دفاع از شأن و صداقت و منزلت كساني است كه ظاهرا كار كوچكي دارند اما بهواقع پشتوانه بهداشت و سلامت شهر هستند و با آنكه خود در معرض آسيبهاي جدي قرار دارند و جزو مشاغل پرخطر محسوب ميشوند اما ميتوانند منشاء ادبآموزي و اخلاق شهروندي باشند. اين زحمتكشان، هرچند به واسطه شغلشان با اشياي بيارزش و دورريختني سر و كار دارند، اما گاهي اخلاقمداري و بزرگمرديشان، درسآموز بسياري ميشود. قدر آنان و ساير خدمتگزاران را بدانيم؛ آقاي احمد رباني يكي از آنهاست. جا دارد كه علاوه بر ايشان، از روزنامه هم تقدير كنيم كه اين ارزشهاي فراموش شده را به ياد آورد.
منبع: شرق














واقعن که این نامه ی این آقای وزیر سابق که در زمان وزارتش هم گلی به قبای کسی جز دوستان و فامیل و خلاصه، همه کسانی که می توانستند آن گل را با بوته ای پر گل پاسخ دهند، نزد، درد آور است. ایشان فکر می کند هنوز در دوران خاخانی و کلفت و نوکری زندگی می کنیم که شغل ها بر اساس درآمدشان و میزان تمیزی اشیا که شاغل به آنها دست می زند، تقسیم بندی می شوند. عکس رفتگری که این همه شما را به وجد آورد عکسی بسیار عادی است که از یک شهروند عادی مثل همه ی شهروندان دیگر به چاپ رسیده است. در هیچ جای دنیا در مردان سیاست چنین وجدی به وجود نمی آورد (البته بعضی کشورهایی همجوار هم چون شما فکر می کنند). اینگونه بر خورد کردن به یک عکس که باید جای عادی بودن خود را در رسانه ها پیدا کند، فقط مهر تائیدی به این تفکر است که فقط دکتر ها و مهندسها و اکنون سی سالی است که آخوندها هم به آنها اضافه شده اند، کار مفید و آبرومند انجام می دهند.
بابام جان ما اهل دروغ و دغل چاخان و پاخان نیستم. از روزی که این بابا رفتگره از شهرداری اومد و شد رئیس جمهوری ما تو دلمون یه کینه و عنادی نسبت به رفتگرا و حمالا پیداکردیم. آخه میگفتن که این بابا متخصص حمل ونقله، مام پیش خودمون همیشه او رو به هیات یه حمالی که مشغول کشیدن باره مسجمه می کردیم. اما حالا که این جوانمرد قصاب اینجوری با این کار خود دنیایی را به حسرت و حیرت و تعجب و تعریف واداشت، راستش دیگه از این رئیس جمهورمون هم زیاد بدم نمی آید. علی الخروس که پشم و پیلش را هم بدجوری قیچی کرده اند و گاهی حتی با اینکه خیلی بچه روست اما خیلی دلم بهش میسوزه. اوایل که اومده بود چه سرو صدایی انداخته بود و راستی خیال برش داشته بود که راست راستی رئیس جمهوره و اختیار دارد اما بعد دید نه بابا صد رحمت به همان شغل قبلی است که دست کم منت کسی رو نمی کشید. مثل اون گدای سرکوچه آقا بزرگ خدابیامرز هروقت مارو میدید میگفت مشقاسم بده در راه خدا. میدونی واسه چی گدا شدم؟ واسه اینکه منت از هیچ آدم ابوالبشری نبرم.
مسولين مملكت امانت داری ومناعت طبع را از او بیاموزند