سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » همسر محمدعلی ولایتی: خواستم بگویم اعتصابت را بشکن، اما گفتم خدا پشت و پناهت...
» همسرم اعتصاب کرد، شاید مسوولان صدایش را بشنوند

همسر محمدعلی ولایتی: خواستم بگویم اعتصابت را بشکن، اما گفتم خدا پشت و پناهت

چکیده :منصوره پورصالح، همسر محمدعلی ولایتی که 28 روز است در اعتراض به عدم اجرای قانون اساسی در اعتصاب غذا به سر می برد به کلمه می گوید: دلم می خواست می گفتم به خاطر من و دخترهایم دست از اعتصابش بردارد. ولی من نمی توانم این خواسته را از او داشته باشم. می ترسم از ایشان بخواهم که اعتصاب غذایش را بشکند و با این کارم خدای ناکرده ناحقی در حق ایشان کرده باشم....


کلمه-زهرا صدر:

فاطمه در آژانس شیشه ای حاتمی کیا را یادتان هست؟ همان زنی که مخاطب نامه ای بود که حاج کاظم تمام شب، شرح لحظه های حال و گذشته اش را داده بود. همان زنی که حاج کاظم عاشق صدا کردنش بود تا هی بنویسد فاطمه، فاطمه … و هی خط بزند . و تمام شب با پشتوانه ی او آرام بگیرد. همان زنی که تنها با فرستادن چفیه و پلاک «حاج کاظم»، همه حرفش را به او زد و تکیه گاهش شد. و حاج کاظم با ایمان به اراده و اعتقاد او ایستاده بود. تمام سال های جنگ و تمام آن شب را.

و امروز منصوره پورصالح، همسر محمدعلی ولایتی که 28 روز است در اعتراض به عدم اجرای قانون اساسی در اعتصاب غذا به سر می برد به کلمه می گوید: دلم می خواست می گفتم به خاطر من و دخترهایم دست از اعتصابش بردارد. ولی من نمی توانم این خواسته را از او داشته باشم. می ترسم از ایشان بخواهم که اعتصاب غذایش را بشکند و با این کارم خدای ناکرده ناحقی در حق ایشان کرده باشم.

داستان زندگی فاطمه و حاج کاظم، داستان زندگی ولایتی ها و قدیانی ها و مومنی هاست. داستان مبارزه ی فاطمه و حاج کاظم همان شرح مبارزه و استقامت و صلابتی است که در صدای همسران عماد بهاور و حسن اسدی زیدآبادی و مسعود باستانی موج می زند.

محمد علی ولایتی از 24 اسفند ماه در اعتراض به تعطیلی قانون اساسی و جایگزینی منویات و خواسته ها و سلیقه های شخصی که نتیجه آن صدور احکام غیر واقعی، ظالمانه و میلی برای بسیاری از زندانیان سیاسی بوده است اعتصاب غذای تر خود را آغاز کرده و درخواست اعاده دادرسی و ملاقات با دادستان کل کشور را دارد.

محمد علی ولایتی معاونت امور استانهای ستاد مردمی مهندس میر حسین موسوی را در انتخابات ۱۳۸۸ بر عهده داشت. او شهریور ماه سال جاری به دو سال حبس محکوم شده است.

این زندانی سیاسی به مدت سی سال در پست هایی از جمله بخشداری فیروزکوه، معاونت اداری و مالی دانشکده وزارت اطلاعات، و دبیر پشتیبانی دانشگاه شاهد،، معاونت بازرسی وزارت کشور در ۸ سال دولت اصلاحات فعالیت داشت در حال حاضر دبیر اجرایی خانه احزاب و بازرسی آن می باشد.

متن گفتگوی کلمه با منصوره پورصالح، همسر محمدعلی ولایتی را با هم می خوانیم:

در 28 امین روز از اعتصاب غذای آقای ولایتی از ایشان خبری دارید؟ آیا می خواهند ادامه دهند؟

بله روز دوشنبه ملاقات داشتیم و من همسرم را دیدم و گفتند که من ادامه می دهم و تا آخر راهی را که آغاز کرده ام خواهم رفت. تا پای جانم هم می ایستم.

و شما چه گفتید؟

گفتیم اگر فکر می کنید می توانید، تا اخر بروید. خدا پشت و پناهتان. نمی دانم شما می توانید حال من را درک کنید یا نه. می خواهم که سالم باشد. نمی دانم به خدا چه باید بخواهم. نمی توانم بگویم چه می خواهم. فقط دوست دارم سالم باشد و نگرانم که خدای نکرده اتفاق بدی برایش بیفتند.

شب عید به انفرادی ۲۴۰ منتقل شده بودند، پس برگشتند بند 350؟

بله. بیست روز انفرادیشان تمام شد و دوشنبه هفته قبل منتقل شدند به ۳۵۰ اوین.

حال جسمی شان چطور بود؟

به هر حال جلوی من که حفظ ظاهر می کند و به من میگوید خوبم. نگران نباش. اما خودم خبر داشتم که چند شب پیش خون دماغ کرده بودند. دادستان قول داده بودند بیایند ببیندشان ولی باز هم نیامدند. من خودم دو دفعه سه دفعه نامه دادم به دادستانی ولی باز هم کاری انجام ندادند برایمان نگران حالشان هم هستم چون آقای ولایتی کم خونی دارد دیسک کمر دارد ناراحتی معده دارد. من دیگر نمی دانم کجا باید بروم و چه کاری باید انجام دهم.

با اعتصاب غذا به دنبال چه نتیجه ای هستند؟

من فقط می دانم که اعتصاب غذایشلن برای اعاده دادرسی بود و گفته بودند که می خواهم آقای دادستان را ببینم. آقای ولایتی اصلا جرمی مرتکب نشده که حالا بخواهد دوسال هم در اوین زندانی باشد.

به نظر شما با توجه به بی توجهی های مسوولان قضایی، در خطر افتادن جان ایشان واقعا بهترین راه بود؟

چاره ی دیگری نیست. همسرم وقتی آنجا بود مدام درخواست اعاده دادرسی می داد که فایده ای نداشت. شاید این بهترین راه باشد که حداقل مسوولین جوابگو باشند. مثلا وقتی بند ۲۴۰ بود، من نامه ای به آقای دادستان دادم و از ایشان خواستم که شما بروید و ببینید ایشان را. البته اجازه ملاقات حضوری به من داده شد که من با آقای ولایتی صحبت کنم شاید قبول کند اعتصابش را بشکند. چون ایشان کم خونی دارد و من نگران حالش هستم ولی خب همسرم تاکید کرد که تا اعاده دادرسی نشود و آقای دادستان را نبینم نمی توانم دست از این اعتصابم بردارم. هفته ی قبل هم شنیدم که برای دیسک کمر به بیمارستان بردند منتقل شده و برگشته است.

شرایط روحی آقای ولایتی رو چطور دیدید؟

شرایط روحیش که عالی بود. قضیه بر عکس شده شرایط روحی من خیلی بد است ولی ایشان را که نگاه می کنم می بینم که اینقدر قشنگ صحبت می کند و خیلی راضی است از اعتصابش. حتی می گفت آن موقع که در انفرادی بودم، چند تن از مسوولین (مسوولینی که در زندان بودند) آمدند آنجا و از من خواستند که اعتصاب را بشکنم و یا حداقل روزه بگیرم. منتهی من قبول نکردم. و حالا هم که همه چی را هم دارد تحمل می کند و می گوید انشا الله جواب می دهد.

درباره ی دختر کوچکتان ظاهرا نگرانی ای وجود داشته، در حال حاضر چطور هستند؟

دختر کوچکم واقعا افسرده شده. برای عید هم خیلی اصرار کرد که مامان تو را به خدا نامه بنویس بگو که آقای دادستان اجازه بدهد که بابا به مرخصی بیاید. یعنی به مرخصی چند روز عید هم راضی بود. من نامه دادم درخواست دادم. دو دفعه هم تکرار کردم درخواست برای مرخصی را، ولی خب قبول نکردند دیگر.

اصلا شما تا به حال توانسته اید هیچ کدام از مقامات قضایی را ببینید؟

نه اصلا. اجازه ملاقات که نمی دهند با آقای دادستان. فقط می گویند اگر شما نامه ای دارید بگذارید. من چند دفعه نامه دادم. همانجایی که می رویم برای درخواست ملاقات حضوری، همانجا نامه ها را هم از ما می گیرند و من حتی با رابطه هم اقدام کردم که آقای دادستان را ببینم ولی نشد. گفتند آقای دادستان اجازه ملاقات نمی دهند. یعنی مسوول دفترشان می گفتند.

خب آقای دادستان قطعا مصاحبه ی شما را مطالعه می کنند فرض کنید در ملاقات با ایشان هستید، چه صحبتی با ایشان دارید؟

می خواهم تاکید کنم یک تجدید نظر بکنند در این قضایا. واقعا بچه هایی که الان در زندان هستند بی گناهند. این ها کاری انجام نداده اند. یعنی ما نمی توانیم یک انتقاد کوتاه و سازنده داشته باشیم؟ الان خودشان هم می دانند که این مملکت با مشکل روبروست. این ها هم غیر از این مشکلات حرفی نزدند. من بلد نیستم مصاحبه کنم و من زبانم قاصر است ولی همانقدر که می دانم می گویم که اینها بی گناهند. واقعا حیف است که این بچه ها آنجا باشند همه عمرشان هدر برود.

اگر بخواهید به آقای ولایتی پیامی بدهید چه می گویید؟

می گویم فقط مواظب خودش باشد. اگر می داند با اعتصاب به هدفش می رسد ادامه بدهد دلم می خواست می گفتم به خاطر من و دخترهایم دست از اعتصابش بردارد. ولی من نمی توانم این خواسته را از او داشته باشم. من شرایط آنجا را نمی دانم و نمی توانم درک کنم که چه موقعیتی داشته که دست به اعتصاب زده. چه بوده که تصمیم گرفته سختی اعتصاب غذا را تحمل کند. من می ترسم از ایشان بخواهم که اعتصاب غذایش را بشکند و با این کارم خدای ناکرده ناحقی در حق ایشان کرده باشم. به هر حال نا گفته پیداست که من واقعا دوست دارم که اعتصابش را بشکند و مواظب حال خودش باشد خصوصا که شرایط جسمیش ما را نگران می کند.

گفتنی ها بارها در اخبار و گزارش ها گفته شده است. اما اگر شما بخواهید به خوانندگان کلمه نکته ای را یاد آور شوید چه می گویید؟

آقای ولایتی بازداشت نشدند. در واقع احضار شدند و خودشان را معرفی کردند و همانجا دادستان اوین از ایشان خواستند که در خواست عفو کند. درخواست عفو را قبول نکرد. دو یا سه بار هم داخل زندان اوین خواستند ایشان را که درخواست عفو بنویسد منتها گفته من کاری نکردم که بخواهم در خواست عفو بکنم.


یک پاسخ به “همسر محمدعلی ولایتی: خواستم بگویم اعتصابت را بشکن، اما گفتم خدا پشت و پناهت”

  1. ناشناس گفت:

    خدا حفظت کنه و به خانواده ات صبر عطا کند. براتون دعا می کنیم.