سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » همسر معتمدنیا: هرگز چنین روزهایی را تصور نمی کردم...

همسر معتمدنیا: هرگز چنین روزهایی را تصور نمی کردم

چکیده :هیچوقت تصور نمی کردم روزی کسی را که در جوانی برای انقلاب و مردم و کشورش خدمت کرده، در دوران میانسالی در زندان بیاندازند. همسرم آن زمان بیشتر از اینکه در کنار خانواده و فرزندانشان باشند وقت خود را به پای خدمت به انقلاب و مردم گذاشتند. الان هم که باید در این سن در کنار بچه ها و نوه هایش باشند، متاسفانه در این شرایط دشوار جسمانی در پشت میله های زندان هستند....


محمدرضا معتمدنیا، زندانی سیاسی 62 ساله محبوس در بند 350 در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی و تا رفع حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی و زهرا رهنورد دست به اعتصاب غذا زد.

نسرین کباری همسر محمدرضا معتمد نیا با تاکید بر اعتصاب غذای همسرش در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی و تا رفع حصر آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی و خانم رهنورد به جرس می گوید: “امروز با ایشان ملاقات داشتیم و در آغاز اعتصاب غذایشان بودند و حالت ضعف داشتند. آقای معتمدنیا از نظر جسمانی مشکلات شدید پزشکی دارند. قلبشان ناراحت است و دست و پایشان هم از نظر حرکتی بخاطر مشکل نخاع دچار مشکل است. از طرف دیگر وضعیت دندانهایشان بشدت وخیم است. چند جلسه ایشان را به دندانپزشکی آوردند و حدود ده، دوازده تا از دندانهایشان کشیده شد و به سختی می توانند غذا بخوردند و الان هم که در اعتصاب غذا هستند. چهارشنبه هفته گذشته آقای معتمدنیا را باید برای دندانپزشکی می آوردند که ما آنجا بودیم اما او را نیاوردند. به ایشان گفتم چهارشنبه گذشته چرا نیامدید؟ این چهارشنبه وقت گرفته ام. گفتند خب چهارشنبه آنها نیاوردند و اگر این چهارشنبه هم دوباره من را نیاوردند شما ناراحت نشوید. ایشان خیلی خوددار هستند و از مشکلاتشان چیزی نمی گویند تا ما نگران نشویم. و می گویند ما که اینجا کاری از دستمان بر نمی آید.”

شایان ذکر است محمدرضا معتمدنیا در پیامی از زندان اوین، اعلام کرده است که در اعتراض به ظلم ها و نامردی ها و اعمال فشار نا به جا و نا عادلانه و به پاس حرمت خون همه شهدای انقلاب اسلامی و به پاس احترام به تمامی باورهای اعتقادی و ملی مان، تا رفع کامل حصر خانگی میرحسین موسوی، از امروز، دوشنبه وارد اعتصاب غذای تر شده است.

محمد رضا معتمدنیا مشاور اجرایی فرماندهی ستادکل قوا و از مسئولان پشتیبانی جنگ در دوران جنگ و نماینده ویژه رجایی، باهنر و میرحسین موسوی در بخش صنعت و معدن بوده است. او از اوان جوانی مبارزات ضد استبدادی و عدالت طلبانه خود را دنبال می کرد و در مسیر انقلاب و آرمانهای آن همواره نقش تاثیرگذار و فعالی داشته است.

همسر این مبارز انقلابی، خاطرنشان می کند: “هیچوقت تصور نمی کردم روزی کسی را که در جوانی برای انقلاب و مردم و کشورش خدمت کرده، در دوران میانسالی در زندان بیاندازند. همسرم آن زمان بیشتر از اینکه در کنار خانواده و فرزندانشان باشند وقت خود را به پای خدمت به انقلاب و مردم گذاشتند. الان هم که باید در این سن در کنار بچه ها و نوه هایش باشند، متاسفانه در این شرایط دشوار جسمانی در پشت میله های زندان هستند. فکر نمی کردم کسیکه آن زمان از خودگذشتگی و فداکاری می کرد و بخاطر اهداف و انقلاب، خانه و فرزندانش را می گذاشت و می رفت حالا هم بخاطر همان اهداف باید گرفتار شود! هرگز چنین روزهایی را فکر نمی کردم اما امیدوارم روزی به آن اهداف برسیم انشالله.”

محمدرضا معتمد نیا در جریان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 در هشتم تیرماه توسط اطلاعات سپاه احضار و بازداشت و پس از دو ماه انفرادی با وثیقه آزاد شد. وی به اتهام تبلیغ علیه نظام به یک سال حبس تعزیری محکوم و در تاریخ 21 مرداد ماه 90 برای سپری کردن دوران محکومیتش روانه زندان اوین شد.

خانم کباری می افزاید: “دوبار ایشان را به بیمارستان مدرس منتقل کرده اند، یکبار که دستشان را نمی توانستند حرکت دهند و حالشان وخیم بود و نصف شب او را به بیمارستان منتقل کردند و مجددا او را اوین برگرداندند. باردیگر او را برای دو جلسه اسکن قلب آوردند. خود من چندین بار مراجعه کردم تا جواب پزشکی را بگیرم و بدانم مشکل قلب همسرم چیست، هیچ جوابی ندادند و گفتند ما خودمان مسئله پزشکی ایشان را بررسی می کنیم و نیازی نیست ما پرونده پزشکی ایشان را نشان دهیم. متاسفانه علی رغم تمام این مشکلات جسمانی هیچ توجهی تاکنون به وضعیت آقای معتمدنیا نشده است.”

وی با تاکید بر اینکه آقای معتمدنیا پیش از زندان هیچ مشکل جسمانی نداشته است، تصریح می کند: “همسرم سالم به زندان رفتند و هیچ مشکل و ناراحتی نداشتند. بعد از بازداشت ایشان و نگهداریشان در انفرادی به مدت دو ماه مشکلات جسمانی اشان شروع شد و در این دوران هم که در زندان بسر می برند شدت گرفته است. آقای معتمد نیا قبل از این وقتی آزمایش می دادند همه چیزشان مناسب بود و نه مشکل قلبی، نه فشار خون و نه مشکلات دیگر داشتند اما بعد از شرایط زندان این مشکلات شروع شده و متاسفانه الان هم هیچ رسیدگی نمی شود. روز شنبه از دکتر ایشان نامه گرفتم که روز چهارشنبه اقای معتمد نیا جهت درمان به کلینیک آورده شوند حالا تا روز چهارشنبه باید صبر کنیم ببینیم چه می شود.”

همسر این زندانی سیاسی دربند با بیان اینکه متاسفانه قانون اجرا نمی شود، تاکید می کند: “آقای معتمد نیا اساسا باید الان طبق قانون آزاد باشند. از مرداد ماه در زندان هستند و نه تنها آزادی مشروط شامل ایشان می شود بلکه دو ماه در انفرادی نگهداری شده اند و با احتساب و تبدیل روزهای انفرادی الان باید حکمشان تمام شده باشد. اما متاسفانه نه تنها او را آزاد نمی کنند بلکه به وضعیت نامناسب جسمانی وی هم رسیدگی پزشکی نمی شود. زندانیان سیاسی را حبس کرده اند نه به خواسته هایشان اهمیت می دهند و نه به امور پزشکی آنها می رسند. فقط از خدا می خواهم هر چه زودتر آنها را نجات دهد.”

گفتنی است، معتمدنیا در پیامی بمناسبت سال نو نوشته است: “یزید و یزیدیان حاضر بودند که حسین و یارانش آنها را خلیفه بدانند و بشناسند سپس به سلامت در خانه و مسجد و دیار خود به ذکر و نماز و هر آنچه خواهند بنشینند ولی حاشا و کلا که این دین ابوسفیانی است نه دین محمدی. از پشت این قفس ها و دیوار های سر به فلک کشیده اوین تبریکات صمیمانه خود را و سایر هم بندیانم را به خاک پای همه هموطنان دلیر و شجاع و آزاده و صبورم تقدیم می دارم.”


یک پاسخ به “همسر معتمدنیا: هرگز چنین روزهایی را تصور نمی کردم”

  1. احمد همدرد گفت:

    والله خانم گرامی ماهم آن موقع که گرم بودیم و به خیابانها میرفتیم و مرگ برشاه می کشیدیم و دنبال آزادی و استقلال و عدالت اجتماعی بودیم هرگز فکر نمی کردیم عدالت اجتماعی که بعدا در شعار ها تبدیل شد به عدالت اسلامی و درآخرین روزها جمهوری اسلامی، اینگونه بما حقنه خواهد شد و اینگونه به خانمهای ما رفتار خواهند کرد که “یا روسری یا توسری” یا زنها باید درخانه بنشیند و حق منشی گری در ادارات را ندارند و ارزش زن نصف مرد است و…. بشکنید این قلم ها را … تا صدایمان درآمدو آغاز به انتقاد کردیم فریاد زدن اگر شاهنشاهی هستید بگویید با شما آن کنم که با او کردم و بعد هم دشنامش بشود “ملی گرا” و “لیبرال” و چه و چه چه. ما که در چاله شاه افتاده بودیم و دنبال آزادی سیاسی می گشتیم که هرکس بتواند حرفش را بزند و انتقادش را بکند، کور شوم اگر تصور این روزها را می کردیم که ایران دوستی و علاقه به آداب و سنن ایرانی هم اشکالی داشته باشد و نقطه ضعف خوانده شود. ما که به عبارتی هفت هزار سال و به عبارتی دیگر سه هزار سال تاریخ داشتیم هرگز فکر نمی کردیم که روزی به ما بگویند شما اول مسلمان و بعد ایرانی هستید. از این حرف خنده دارتر هم شنیده اید؟ پس تکلیف زرتشتی و بهائی و مسیحی و کلیمی جه می شود آنها هم اول زرتشتی و بهایی هستند و بعد ایرانی. خانم عزیز اشتباه کردیم و از چاله شاه درآمدیم و به چاه آخوندها افتادیم. باور کنید همین جنگی را هم که جوانان ما را آنگونه طعمه خود ساخت می توانستیم هرگز نداشته باشیم اگر انگشت به این و آن نمی رساندیم. باصدای بلند و لحن صریح می گویم من یک ایرانی ام، طرفدار جدایی دین از سیاست و یک سکولار و اصلا دلم نمی خواهد آخوندی که هز سیاست را از بر آن تشخیص نمیدهد سرنوشت مرا به دست بگیرد و مملکت مرا به این روز بیندازد که از دویست کشور جهان شاید بیش از بیست کشور دوست آنهم ظاهری نداشته باشیم و همه ما را تحریم کنند و به خون ما تشنه باشند و درعین حال ثروت مملکت ما را بچابند خانم جان منهم اصلا تصور نمی کردم که روزی شاهد این ایام باشم. با شما همدردم