سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

این سومین بهار

چکیده :پس باز به انتظار می نشینیم تا روزی نه چندان دور که آتش قهر و غضب الهی از آه های سوزان مظلومین برخاسته و آنان را که امیدی به هدایتشان نیست به مکافاتی ألیم در دنیا و آخرت گرفتار سازد....


کلمه- مریم شربتدار قدس:

می خواهم برایت اعتراف کنم همسر دربندم! بگذار درونم را فریاد کنم اگرچه تنها مخاطبینش شکوفه هایی باشند که فرزندان ناخواستۀ بیداری زمین در بهارند.

می خواهم اعتراف کنم امسال گریزان از هر چه بهار و بهاری هایش بود، بر خلاف همیشه که درونم را مأمنی ساکت می یافتم، از خویش هم گریختم و سفری تنها را برگزیدم.

امسال حتی جوانه زدن شکوفه ها نیز برایم خوشایند نبود که هر رویش زیبا، شعله های خاطرۀ روئیدن و شکفتن گلهای زندگیمان را با لحظه لحظه های فراموش نشدنی اش در ذهنم شعله ورتر می ساخت.

مگر می توان از یاد برد آن دو بهاری را که مالک همیشگی قلبم از میدان های نبرد به سویم شتافت تا عطر شکوفه های زندگیمان را با هم استشمام کرده و بهار را با در آغوش کشیدن نوگلانمان لمس کنیم؟

چه سال هایی گذشت و چه خون دل ها خوردیم آن دوران که اوج نیاز حضور پدر را در فرزندانمان می دیدیم و با شرح اهمیت ایثار در شرایطی سخت، آنان را پروراندیم که شاهد ایرانی آباد باشیم و اسلامی واقعی و آزاد.

اینک اما سومین سال متوالی است که سالروز تولد دو خورشید وجودمان در سبزی بهاری بی تو، به رخ می کشد هر آنچه را تا کنون سعی در مخفی کردنش داشته ام.

عزیزترینم!

امسال از خود گریختم و دریغا که سبزی دشت ها و آبی دریاها نیز خاطراتم را در خود غرق نساخت تا فراموش کنم سال هایی را که فرزندان مان را قربانی پرورش طفلی به نام میهن کرده و نمی دانستیم گروهی سلطه جو و از خدا بی خبر با نقاب هایی از دین در کمین نشسته اند تا تیشه های کین توزانۀ خویش بر ریشه های اعتقاد و باورهای خوش بینانه مان زنند.

این بهار هر چه جست و جو کردم راهی نیافتم تا در مقابل بغض فروخوردۀ ساجده در غربت و قلب شکستۀ فاطمه در عزلت، لبخند همیشگی ام را نثارشان کرده و تولدشان را در نبودت تبریک گویم و این شد که گریختم…

دلبندم، گر چه از خویش و بیگانه گریختم اما نگران نباش که از تو آموخته ام ایستادگی را که تو خود از کلام خدا یافته ای و به برکت صلابت و سلامت گامهای توست که من و فرزندانت همچنان ایستاده ایم.

پس باز به انتظار می نشینیم تا روزی نه چندان دور که آتش قهر و غضب الهی از آه های سوزان مظلومین برخاسته و آنان را که امیدی به هدایتشان نیست به مکافاتی ألیم در دنیا و آخرت گرفتار سازد.

امسال باز هم از سوی تو و خودم به دلبندان عزیزمان تبریک می گویم که بودنشان همواره نعمتی بوده و هست برایمان تا رسد آن روز که تو با سربلندی و افتخار همیشگی، در انتهای صف پیروزمندان آزاده به خانه باز گردی.


2 پاسخ به “این سومین بهار”

  1. ناشناس گفت:

    اللهم فک کل اسیر…….

  2. میرعماد گفت:

    “پس باز به انتظار می نشینیم تا روزی نه چندان دور که آتش قهر و غضب الهی از آه های سوزان مظلومین برخاسته و آنان را که امیدی به هدایتشان نیست به مکافاتی ألیم در دنیا و آخرت گرفتار سازد.”

    اللهم فک کل اسیر