سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

آهای گنگی ها

چکیده :افسوس که این تجربه به انحراف گرایید. و ما تنها ترین فرصت تاریخی خویش را از کف دادیم. و جای خالی پازل روحانیت را با این تجربه ی عینی پر کردیم که: اگر روحانیان به قدرت برسند، علم فرومی کشد، دروغ و فریب و تظاهر و چاپلوسی و ریا پا می گیرد، دزدی رواج پیدا می کند، اعتیاد و مصرف و بی کاری بالا می گیرد، خون بی گناهان بی بها می شود، بر منبر خود روحانیان قفل زده می شود. و مردمِ به تنگ آمده ای بسا برای رهایی از تنگناهای حکومتی، به هر مهاجم خارجی به چشم فرشتگان نجات بنگرند...


محمد نوریزاد:

بجای مقدمه: اگر به برنامه های رادیویی و تلویزیونی “زلال احکام” برخورده باشید، حداقل این را دانسته اید که چسبیدن یک تکه گچ یا خمیر نان به دست و صورت، می تواند وضو و غسل شما را مخدوش کند. پس همه ی سیمانکاران و گچکاران و نانوایان و رنگرزان و خلاصه کسانی که به دست و پایشان لکه ای و تکه ای از این چیزها چسبیده باید پیش از غسل یا وضو دست و بالشان را خوب بسابند و بشویند و این لکه ها را برطرف کنند. چرا؟ چون باید آب غسل بر پوستشان بنشیند. وگرنه… وگرنه چه؟ وضویشان باطل است و نمازشان نیز.

مقدمه ی ماجرا: پیش از انقلاب و در سالهای دانشجویی، جوانان و نوجوانان محل را دور هم جمع می کردم و به آنان روخوانی قرآن می آموختم. یکی از بچه ها را نیز ترغیب می کردم خلاصه ی کتابی را که خوانده برای جمع تعریف کند. این محفلِ هفتگی، گردشی بود. هر هفته منزل یکی ازبچه های محل. صفای آن روزهای خلوص هنوز درگوشه ای از ضمیر من باقی است.

باز هم مقدمه: یکی از جلسات هفتگی ما مصادف شد با مجلس روضه ی آقا مرتضای معمار که خانه ی سرکوچه مال او بود. این آقا مرتضا از متشخصین محل بود. فردی زودجوش وخوش مشرب ومذهبی. سالی سه چهارمجلسِ سه روزه ی روضه برگزارمی کرد وتا می توانست ازمراجعین با میوه های مطرحِ فصل پذیرایی می کرد. من خود ندیدم و نشنیدم که غیرازبانوان محل، مردی ازمردان محل نیزدراین روضه های سه روزه شرکت کرده باشد. والبته این را می شنیدم که تنها دو مرد حاضردراین مجالس، خود آقا مرتضی بود و روضه خوانی که بعد از روضه، حق او را در یک نعلبکی می نهادند و تقدیمش می کردند. تا پیش از انقلاب، حق الروضه ی روضه خوانانِ بی نشان سه تومان بود. و بنا به تشخّص روحانیان، این حق بیشتر و بیشتر می شد.

روضه خوان بر صندلی می نشست و آقا مرتضی دم در. بساط میوه و پذیرایی همانجا بود که آقا مرتضی نشسته بود. نحوه ی نشستن آقا مرتضا زبانزد اهل محل بود. ندیده بودم اما شنیده بودم که آقا مرتضا با نحوه ی نشستن متواضعانه اش جگر همگان را به آتش می کشید. این جمله ی آقا مرتضی معروف بود که می گفت: من هرچه دارم ازهمین دم و دستگاه است. پس دار و ندارم فدای این دستگاه. منظورش هم ازدستگاه، خاندان پیامبر بود. بویژه دستگاه کربلا. و ما این را از آقا مرتضی باور کرده بودیم. او آدم صادقی بود. هر کجا هست دعای خیر ما با او.

پیش از ورود به ماجرا: آن روز در مجاورت منزل آقا مرتضای معمار که روز سوم روضه اش را برگزارمی کرد، ما به همان مجلس هفتگی روخوانی قرآن مشغول بودیم. حدوداً سی نفری می شدیم. از هشت تا پانزده ساله. که بزرگترشان من بودم. بیست و سه چهارساله. برنامه روخوانی و تعریف کتاب ما که تمام شد، نوبت پذیرایی شد. که رونق اصلی پذیرایی با چای بود یا شربت. و اگر وضع بانی خوب بود، به این چای یا شربت، یکی دو جور میوه نیز می افزود. آن روز اما همان چای بود. و این برای بچه ها که چشم به راه میوه بودند، کمی گران آمد. یکی از آنها به من پیشنهاد کرد: چای را اینجا بخوریم و میوه را برویم مجلس آقا مرتضای معمار. من قبول نکردم اما اصرارِ میوه گانه ی بچه ها کار خودش را کرد. ما از خانه ی قرآنی خود بدر آمدیم و به خانه ی روضه ی آقا مرتضی دخول کردیم.

ورود به مقدمه ی ماجرا: یا الله گویان داخل شدیم. آقا مرتضا که دم درمجلس مؤدب ودست به سینه نشسته بود ازجای جست و به استقبالمان آمد. بله، آنچه می گفتند درست بود. بساط میوه برقراربود. چشم به راه پایان روضه. چهارنفرازبانوانِ محل در کنجی چادر خود را به صورت کشیده بودند. این نشان می داد که ما درست زمانی به مجلس روضه پای نهاده بودیم که روضه خوانِ سی وچند ساله ای که برصندلی نشسته بود، پای به آستانه ی کربلا نهاده بود.

روضه خوان صدای رسایش را به احترام تازه واردان فروکشید و ازورود به کربلا بازماند. همه ی ما یک به یک به اشاره آقا مرتضی دورتادور مجلس نشستیم. بناگاه، مخاطبان پنج نفره ی روضه خوان که دم دروازه ی کربلا ازحرکت بازمانده بود، فزونی گرفت. آنهم مخاطبانی جوان ونوجوان. اومگر یک چنین مخاطبانی را بخواب می دید. یا سالی یکی دوباردرمحرم وماه مبارک رمضان. اما حالا این مخاطب با پای خود به مجلس او آمده بود وبرای شنودن سخنان اوپیش روی او برزمین ادب نشسته بود. پس آهنگ حرکتش را تغییرداد. ازروضه به سخن. ازاشک به یک مقوله ی علمی. وپیش ازآن برای آقا مرتضای معمارتوضیح داد: آقا مرتضی، روضه سرجایش. روضه خواهم خواند. اما ورود این همه جوان و نوجوان به این مجلس، هم برای من مسئولیت آوراست هم برای شما که صاحب این مجلسید.

طعم سخن روضه خوان به همه ی ما فهماند که او با لهجه ی نازنین شهرستانی اش، می خواهد به یمن ورود ما سخن ازیک مقوله ی علمی بگوید. چیزی که آن روزها به منابر روحانیان راه یافته بود و آنان برای اعتبار بخشودن به سخن سنتی خود حتماً از یکی دو مطلب علمی سود می بردند. که یعنی: علم هنوز باید بدود تا به گردِ پایِ درستیِ سخن ما برسد. یا: ببینید، سخن ما مبتنی بر علم و تحقیق است.

و روضه خوان ما که برای ورود به کربلا دورخیز کرده بود، با اجازه ی آقا مرتضای معمار و بانوان مجلس، روی به هندوستان برد و به طوایفی که در اطراف رودخانه ی گنگ زندگی می کنند. که: ای جوانان مجلس، مراقب باشید که فریب تان ندهند. این روزها روزهای فریب است. مراقب دین تان باشید. نکند یک وقت بخود بیایید و ببینید دیگران دین تان را ربوده اند. من بنا به تعهد واین لباسی که به تن دارم، شما را از خطرها آگاه می کنم. نه ازهمه ی خطرها بلکه از بعضی ها.

و مقتدرانه ادامه داد: دشمن برای این که دین شما را ازدست شما بیرون بکشد، حتی به دستگاه خدا نیزدست می برد. ای جوانان، من اول به یک اشکال اساسی که این روزها باب شده می پردازم و بعد به این اشکال جواب می دهم تا شما بدانید چه دسیسه هایی دست بکارند تا دین شما را سست کنند. خوب گوش کنید ببینید من چگونه وارد بحث می شوم و چگونه ازبحث خارج می شوم. ورو به آقا مرتضای معمارکردوگفت: این هم هدیه ی من به این جوانها.

ورود به اصل ماجرا: و بحث علمی اش را اینگونه شروع کرد: من در تحقیقاتی که انجام داده ام، متوجه شده ام که در اطراف رودخانه ی گنگ سه طایفه زندگی می کنند. سه طایفه با سه عقیده ی غلط. من این عقاید غلط را یک به یک برای شما وا می شکافم تا شما جوانان مراقب باشید مبادا به دام این عقاید باطل بیفتید. جواب همه را دارم. خواهم گفت. از کجا شروع کنیم؟ از شمال!

در شمال رودخانه ی گنگ، طایفه ای زندگی می کنند که العیاذ بالله معتقدند خداوند در آفرینش “چشم” اسرافکار است. یعنی چه؟ یعنی من وقتی می توانم با یک چشم ببینم، چرا دو تا؟ می آیند و این یک چشم اضافی را با موم پر می کنند.

حالا بشنوید از جنوب. درجنوب رودخانه ی گنگ طایفه ای زندگی می کنند که العیاذبالله معتقدند خداوند درآفرینش “گوش” اسرافکاراست. وقتی من می توانم با یک گوش بشنوم چرا دوتا؟ می آیند و این گوش اضافی را با موم پرمی کنند.

حالا برویم روی رودخانه. برروی رودخانه ی گنگ قایقرانانی درحرکت اند که معتقدند خداوند العیاذبالله درآفرینش “سوراخ بینی” اسرافکاراست. وقتی من می توانم با یک سوراخ بینی نفس بکشم چرا دوتا؟ می آیند و این سوراخ اضافی را با موم پرمی کنند.

و دست ها را رو به ما گرفت و گفت: ای جوانهای مجلس، مبادا فریب این گنگی ها را بخورید. من با یک ادله ی محکم، بساط اعتقادی همه ی اینها را به آب می ریزم. چگونه؟ خوب دقت کنید ببینید چه می گویم:

و دستش را بالا برد و پیروزمندانه گنگی ها را مخاطب قرار داد و فریاد کشید: آهای گنگی ها، بخاطرآن موم هایی که به چشم و گوش و سوراخ بینی تان فرو می کنید، غسل همه تان اشکال دارد!

بعد از ماجرا: یکی دو سال بعد انقلاب شد و از انقلاب هم یکی دو سال گذشت. در یکی از استانهای جنوبی کشور به نمازجمعه رفتم. سخنورِ پیش از خطبه ها یکی از مسئولین طراز اول استان بود. یک روحانی بلند بالا که تا دیدمش شناختمش. همو با معرفی مجری آمد و پشت تریبون قرار گرفت و در سخن خود اصرار ورزید که دشمن بنای فریب جوانها را دارد و باید راه بر او بست و یکی از راههای فریب دشمن، ایجاد تشکیک در محکمات دینی مردم انقلابی ایران است. و تا توانست درسخن علمی خود به گنگی ها و اعتقادات سست شان تاخت و راه مقابله با این فرایند فریب را به همگان آموخت. ” آهای گنگی ها، این موم ها اجازه نمی دهند آب به پوست شما برسد. پس غسل همه تان باطل است”.

آنسوتر از ماجرا: ایرانیان در اواخر عهد ساسانی به شدت از جانب “مغ” ها یا روحانیانی که اقتدار فراوانی در دستگاه حکومت داشتند، در تنگنا و فشار بودند. این روحانیان در کنار پادشاهان و نظامیان چیزی به اسم ارزش برای مردم قائل نبودند و تا می توانستند از این گله ی سربه زیر می دوشیدند و به وقت ضرورت آنان را به جنگ های تمام نشدنی گسیل می فرمودند. این شد که به محض حمله ی اعراب، مردمِ به تنگ آمده، به استقبال این تازه وارد ناشناس شتافتند تا مگر از بند روحانیان و عمله های شاهی نجات پیدا کنند. برای این مردمِ به تنگ آمده، سپاهیان عرب، همچون فرشتگان نجات، خواستنی بودند. مهم نبود این سپاه سوسمارخور، چه آینده ای برای آنان تدارک دیده است. مهم بدررفتن مردم ازداغ و درفش حکومتیان و وعده های فریبکارانه ی روحانیان بود.

درقرون وسطای اروپا نیز، روحانیان و کلیسا قرن ها و قرن ها قدرتی عمیق در زیر و بالای زندگی مردم پیدا کردند. این دستگاه دینی، راه را برای هرجنایت شاهان می گشود و ازهمین دنیا تکلیف بهشت و دوزخ خدا را روشن می فرمود.

در همه ی این گذشته های تاریخی، روحانیان، نه در رأس، که درکنار قدرت های اصلی (پادشاهان و حاکمان و امیران) حضور داشتند و راه را برای شمشیر و غارت آنان می گشودند و البته خود نیز به سهمی از این غارت دست می یافتند.

درتجربه ی جمهوری اسلامی ایران، روحانیان، تجربه ای به تجربه های تاریخ افزودند. و از حاشیه ی قدرت در عهد ساسانی و قرون وسطای اروپا، به متن و رأس حکومت ورود کردند. این ورود اگر به نتایج درخشان می انجامید، نگاه نگرانِ همگانِ تاریخ را دگرگون می کرد. که: می توان روحانی بود و پاک بود. می توان روحانی بود و با علم سرسازگارداشت. می توان روحانی بود و به مردم بها داد. می توان روحانی بود و قدرت را در فرابردن شأن ومنزلت انسانی مردم هزینه کرد. می توان روحانی بود ودزد نبود. می توان روحانی بود و آدم نکشت. می توان روحانی بود و با همان الفبای زلال احکامی به عالم ننگریست. می توان روحانی بود و سانسورنکرد. می توان روحانی بود و به پای مردم سوخت. می توان روحانی بود و دست دردست مردم به آسمان انسانیت سفرکرد وبه ستاره های رشد سرزد و از سیاره های ادب و فهم سراغ گرفت. ومی توان روحانی بود و دروغ نگفت.

تتمه ی ماجرا: افسوس که این تجربه به انحراف گرایید. و ما تنها ترین فرصت تاریخی خویش را از کف دادیم. و جای خالی پازل روحانیت را با این تجربه ی عینی پر کردیم که: اگر روحانیان به قدرت برسند، علم فرومی کشد، دروغ و فریب و تظاهر و چاپلوسی و ریا پا می گیرد، دزدی رواج پیدا می کند، اعتیاد و مصرف و بی کاری بالا می گیرد، خون بی گناهان بی بها می شود، بر منبر خود روحانیان قفل زده می شود. وسایل کاری نوری زاد توسط ضابطین و رابطین همان روحانیانِ حاکم به یغما می رود. و مردمِ به تنگ آمده ای بسا برای رهایی از تنگناهای حکومتی، به هر مهاجم خارجی به چشم فرشتگان نجات بنگرند.

راستی چه می شد اگر امسال” سال آشتی ملی” نام می گرفت؟ و روحانیان ما دراین پازل کامل شده ی شخصیت خویش خللی می گشودند و به همه ی جهانیان می فهماندند که: روحانیان حاکم، می توانند توبه کنند. می توانند پوزش بخواهند. می توانند مردمی باشند. می توانند ظلم نکنند. و می توانند ابزار کاری ربوده شده ی نوری زاد را به او بازبگردانند.

محمد نوری زاد

چهارم فروردین سال نود و یک

منبع: وبسایت نویسنده


51 پاسخ به “آهای گنگی ها”

  1. ناشناس گفت:

    اگر هم ای سال سال اشتی ملی نامگذاری میشد چون توسط جاکم و سلطان پرقدرت این کار انجام میشد اثری نیک برای روحانیون نداشت جون در ای صورت ثابت میکردند انان در این مدت بنده و عمله سلطان جائر حاکم هستند و فقط در صورت صلاحدید هبل حاکم بر ایران تصمیم اساسی میگیرند اکثر روحانیون بنده گان دنیا و زر و زور و تزویرند و اهل دروغ و به سخن انان نیاید زیاد اعتنا کرد اقلیتی از روحانیون هستند که النصافا روحانی هستند

  2. ناشناس گفت:

    دوستت دارم نوری زاد . از ان کامپیو تر ها بسیار بیشتر دزدیدند و خوردند .البته می دانم که شما از ما بهتر می دانید و این را برای شادی دل ما می گوئید

  3. ناشناس گفت:

    بله اقای نوری زاد چه فکر می کردیم چه شد !!!!!!!!!

  4. ترسناک گفت:

    “مردمِ به تنگ آمده ای بسا برای رهایی از تنگناهای حکومتی، به هر مهاجم خارجی به چشم فرشتگان نجات بنگرند.”
    جمله ای تلخ و ترسناک ، و واقعی

  5. نامی گفت:

    سلام جناب نوری زاد گرامی
    ایکاش یکی پیدا می شد و به قد رشما برای روحانیت و این نظام دل می سوزاند. شما دراین نوشته می گویید آهای آنان که برکشورحاکمید و اغلب هم روحانی هستید و یک نظام آخوندی را برکشور حاکم کرده اید شما بدانید و آگاه باشید که تنها خودتان را با دروغها و دزدی ها نابود نمی کنید بلکه دین و گرایش دینی مردم را نیزبه زیرآب می برید.
    کاش یکی پیدا می شد و دکان دین را برای آنان که ازدین نان می خورند تعطیل می کرد.

  6. besat گفت:

    آقای نوزی زاد عزیز، با همه ی احترامی که برای شما قائلم و خواننده همه ی نامه های شما هستم گاهی احساس می کنم مهمترین دلیل نوشتن تسلسلی نامه هایتان ربوده شدن و از دست دادن لوازم کاری شماست. به راستی اگر همه وسایل ربوده شده تان به شما مسترد گردد باز هم به نوشتن این نامه ها ادامه خوهید داد یا خیر؟

  7. koosha گفت:

    من فکر میکنم که جنبش سبز در غیاب آقایان موسوی و کروبی برای هماهنگی و اتحاد بیشتر و حرکت راهبردی نیاز به همراه و هماهنگ کننده ای در داخل کشور دارد که با شرایط کشور آگاه بوده، آگاه به مشکلات مردم باشد، به مردم اهمیت بدهد، به آنها خیانت نکند و نشان داده باشد که حاضراست هزینه آزادی خود و مردم کشور خود را بدهد.درحال حاضر آقای خاتمی نشان داد که وجود حکومت ولی فقیه بر حق و حقوق مردم ایران برتری دارد و با پشت کردن به مردم طرف استبداد و دیکتاتوری را گرفت. آقایان نوری زاد و خزعلی نشان دادند با مردم هستند و در این راه خود نیز هزنیه می پردازند.با انها همراهی و هماهنگی کنیم وانسجامی دوباره به جنبش مردمی بدهیم تا اینکه مرد م ایران از زیر یوغ دیکتاتوری ولی فیه به در آیند.

    کوشا

  8. علی گفت:

    امام خمینی سعی داشت این تجربه را به نیکی تبدیل کند ولی شورش منافقین در ابتدای انقلاب نوپا و جنگ که تمامی نظر و تلاش امام را به خود معطوف کرده بود تا نکند ذره ای از خاک ایران جدا شود و بدنامی باقی گذارد و پایان عمر نگذاشت این تلاش یه ثمر نشیند ، نمونه روشن سعی امام اولآ فرمان 8 ماده ای در مورد حریم خصوصی مردم و… بود و دومآ تآکید ایشان بر بازگشت به قانون در بعد از جنگ بود و حتی در جوابنمایندگان که تقاضای پوز بند کرده بودند نه تنها برخوردی نکردند بلکه متواضعانه به آنان قول دادند که مدار کشور به راه قانون باز خواهد گشت و اگر جنگ باعث عدول از قانون شده جبران خواهد شد و همه چیز به قانون بر میگردد حتی در اواخر عمرشان روحانیت را تهدید کردند که ” کاری نکنید هر چه به شما داده شده پس بگیرم ” و یا به صراحت به بعضی آنها گفتند که توان اداره یک نانوائی را هم ندارند !

  9. مریم گفت:

    خب بحمدالله نورزاد به جای اینکه خودش را آتش بزند دارد مثل بچه ادم قصه تعریف می کند به قول آقا اورین!

  10. ناشناس گفت:

    جناب نوری زاد، ازاین نوشته تان بیش تراز دیگر نوشته هایتان خرسند شدم.
    کاش مردممان شانس این رامی داشتند، که تاریخ قرون تاریک وسطی را نه تنهادرایران بلکه درجهان مطالعه کنند، ومتوجه شوندکه به چه مخمصه ای آنهم به نام “مذهب” درافتاده اند.هنوز باید هرروز دعا کنیم که مملکت چندپاره نشود.

  11. خيبري گفت:

    محمد جان نوشته هات عاليست. فقط اشكالي كه ميشه بهت گرفت اينه كه مسائل شخصيتو با مبارزه داري يكي ميكني . در هر نوشته ات از وسايل شخصيت حرف زدي .. اين زياد جالب نيست

  12. سلام گفت:

    آشتی جهل و تزویر با منطق و شعور انسانی ممکن نیست. ملت فریب نخوده و نخواهد خورد.

  13. دوستدار حق و انسانیت و ارزشهای بلند الهی گفت:

    کشوری که در اندیشه توسعه به سر می‌برد نخست باید به توسعه در اندیشه دست یابد! پس بیایید به جای سطحی‌نگری و برخورد احساسی با حوادث مهم زمان در فکر یک اندیشه همه‌جانبه و عمیق باشیم! «لاعبادة کالتفکر» و «تفکر ساعة خیر من عبادة سبعین سنة»!

  14. ايراني گفت:

    خيلي از حرفاي امام خميني حالاحالاها درك نميشه

  15. استاد گفت:

    ازدوستی که به آقای نوری زاد خرده گرفته که چرا ازوسایل شخصی اش مرتب اسم می برد خواهش می کنم به عمق این تکرار توجه کنند. آقای نوری زاد خیلی دوراندیش تراز این هستند که بخواهند بخاطر چند کامپیوتر شأن نوشته خود را مخدوش کنند. بلکه قصد ایشان این تأکید بردزد بودن مأموران اطلاعات و سپاه است. واین تکرار به معنی این است که ایشان با هوشمندی می خواهند تابوی این دستگاههای مخوف را بشکنند. ومن شخصا هروقت به این قسمت ازنوشته های ایشان برمی خورم به ایشان آفرین می گویم.

  16. عباس گفت:

    بزرگ ترین ظلم و دزدی حاکمیت در حق ملت دزدیدن حق آگاهی و درک و فهم از مردم است

  17. ناشناس گفت:

    خیلی خیلی مطلب جالبی است. مخصوصا آن موم هایی که گنگی ها به چشم و گوش و سوراخ بینی فرو می کرده اند و آقای روحانی با زلال احکام می خواسته بساط آنها را به آب بریزد . راستی عجب گشته وگشته و غسل باطلشان را پیدا کرده.

  18. ناشناس گفت:

    به امید روزی که گنگی ها را خیلی خیلی فهمیده تراز همین روحانیان هیچ نفهم ببینیم

  19. ناشناس گفت:

    سلام آقای نوری زاد
    تشکر بخاطر مطالب خوبتان
    ما با این مطالب شما باورمی کنیم که هنوز می شود امید را برسفره دلها نشاند

  20. ناشناس گفت:

    معلوم است که دوربینها را دزدیده اند و پس نمی دهند . نوری زاد هم می داند که این تجهیزات و وسایلش را نمی دهند . اما هر بار گوشزد می کند که همه بدانند این آقایان از دین فقط منافعش را می خواهند و فردای تاریخ همین موارد است که اینها را بی آبرو می کند .

  21. ناشناس گفت:

    گل کاشتی با این بیان زیبا و رسا و شیرینت. به خدا 15 سال است همین را می گوییم و ما را متهم می کنند به بی دینی و کفرگویی. تازه بعد از انتخابات 88 کمی چشمها و گوشها باز شد چون برخی پرده ها بیافتاد و بسیاری هنوز برجاست. با رفتن این آخوندها و رو شدن جنایات و فساد آنهاست که خواهید دید مردم فوج فوج از دین خدایان خارج می شوند و خواهید دید که مردم فوج فوج به دین خدا وارد می شوند. و چه زیباست آن روز.

  22. ناشناس گفت:

    ما چه خوشبختیم که این حداقل امکان را در باروری افکارعمومی دراختیارداریم. وای از روزی و روزگاری که این کورسوی آگاهی نیزازجامعه ما رخت بربندد. تشکر می کنم ازآقای نوری زاد که دیوار سخت و آهنین انتقاد ازرهبری وسپاه واطلاعات را شکست و فروریخت. ما بی دلیل می هراسیدیم اما امروز به برکت قلم ایشان و امثال ایشان نقد رهبری ازآن خوف وخطر قدیم برخوردارنیست. واین یک پیروزی است. وسایل آقای نوری زاد نشانه دزد بودن سپاه و اطلاعات است. تکرار این دزدی همچنان به سراطلاعات و سپاه پتک می زند.

  23. ناشناس گفت:

    سلام برنوری زاد گرامی
    من زیاد ازشما و نوشته های شما دلخوش نیستم. اما نمی دانم چرا شما درست همان چیزی را می نویسید که دردل و زبان من است. این پیشدستی شما مرا به اعجاب انداخته . راست ی شما ازکجا می فهمی که در دل من چه می گذرد؟ این آهای گنگی های شما را دوبار خواندم دیدم چه خوب از یک خاطره نتیجه خوب و فهیمانه گرفته اید.

  24. باران گفت:

    دلم می خواهد داد بزنم آهای گنگی ها اگر می توانید به داد ما برسید و ما را از آواری که به اسم احکام پوسیده برسرما فرو می ریزد نجات بدهید.

  25. رستمی گفت:

    سلام به آقای نوری زاد
    اگر دقت کرده باشید دراین خاطره یک جهل مرکب تلاش دارد دست و پایی برای خود بزند. وآن ، راهکاری است که آن روحانی برای مقابله با کارگنگی ها یافته. این که غسل همه گنگی ها باطل است اوج فکر آن روحانی است. اوج فکر بسیاری ازروحانیان فعلی نیز دست کمی ازآن روحانی پوک مغز ندارد. مهم روفتن این جهل است. خدا ما را دریابد با این گرفتاری بزرگ

  26. سال 91 گفت:

    جناب آقای نوری زاد که نوری در دل خود ودلها روشن کردی ، سال 1391 را که توسط گنگی ها سال حمایت از سرمایه انها توسط کار ما در توسعه تولید کشور زیر سایه اصل مطلقه 44 و واگذاری سرمایه ملی به سپاه (اصل سپاهی شدن ملی شده ها) نامیده شده است بر شما وآزادگانی که سفره هفت سینتان را در کنار دیوار بلند اوین پهن کردید تبریک میگویم.

  27. جمشید گفت:

    با سلام
    کاملا درست است و تجربه تمام تاریخ هم گواه بر این سخن است که طبقه روحانیت که در لباس روحانیت حاکمان شایسته ای بر مردمان نبوده اند. اما من از جناب نوریزاد بزرگ این تمنا را دارم که در نامه هایشان و گفتمانشان راهکارها و تکلیفها را نمایان سازند. سخن حال حاضر این است که جنبش آزادی خواهی و راستگویی بدون رهبر و هدایت کننده باقی مانده است و این خاموشی یاس آور از آن جهت است که پرچم آزادی خواهی در دست کسی نیست وتو گویی بر زمین افتاده است.

  28. ناشناس گفت:

    ایرانی said: “خیلی از حرفای امام خمینی حالاحالاها درک نمیشه” — کدوم حرفها؟ آنکه در نوفل لوشاتو چیزی گفت و در تهران خلافش عمل کرد؟ یا آنکه گفت “اینها که در قانون اساسی آمده بعضی شئون ولایت فقیه است و فقیه همان ولایت رسول خداست” که البته تجربه عملی ولایت فقیه را مردم در دوره مصداق آن دیده اند. یا آنکه گفتند “هرکه بر سر موضع هست اعدامش کنید”؟ لطفاً بفرمایید کدام حرفش را درک نکرده اید؟ — سایت کلمه لطفاً با توجیهات مصلحت اندیشانه که خمیرمایه استبداد است نظرات مختلف را سانسور نکنید. علت تذکر چندین باره این است که هنوز به اصلاح طلبان اعتماد ندارم هرچند از عملکرد سایت کلمه رضایت نسبی دارم.

  29. صمد گفت:

    آقای نوریزاد عزیز. من از اینکه شما در برخی نوشته هایتان درباره ظلم مضاعفی که در حقتان شده و وسایل کارتان توسط دزدان اطلاعات و دزدان سپاه ربوده شده می نویسید خوشم می آید. ما نباید ظلم پذیر باشیم. نباید در برابر بی قانونی و دزدی ساکت باشیم. اگر همه ء ما همیشه در برابر ظلمی که در حقمان می شود بگوییم و بنویسیم و سکوت پیشه نکنیم، بنیان ظلم فرو می ریزد

  30. ناشناس گفت:

    ما چه نیکبختیم بخاطر این که ازنگاه روحانیان خود گنگی نیستیم. اما اطمینان دارم با من موافقید که چشمان ما را با موم پرکرده اند. گوش هایمان را نیز. وسوراخ بینی مان را هم.

  31. تارا گفت:

    در پاسخ به سوال دوستان محترمی که در مورد وسایل جناب آقای نوری زاد صحبت میکنند باید گفت که این دزدیده شدن وسایل نوعی کنایه و نمادی برای یاد آوری چپاول و دزدی های فراوان آقایان می باشد.

  32. دوست گفت:

    سلام آقای نوری زاد
    من دارم به این فکر می کنم که امیرقطر خیلی بیشتراز معدل سواد همه روحانیان ما سواد و عرضه و سیاست دارد. با آن مملکت فسقلی چنان در پیشرفت سرعت گرفته که همه مردان مدعی ما را پشت سرگذارده است. اصلا هم وقتش را صرف مزخرفاتی به اسم جادو و جنبل های مذهبی نمی کند. یک شبکه رادیو تلویزیونی راه انداخته که یک دفترش به کل صداوسیمای ما برتری دارد. ازچاههای مشترک گاز درهمین سال گذشته یک صد وبیست میلیارد دلار گازبرداشته و ما تنها سی میلیارد دلار. مملکتش جز امن ترین مملکت هاست. جوری که نقدینگی خود ما را درو کرده چه برسد به دیگران. این آدم خیلی خیلی از رهبرما جلوتر است. اگر گفتید چرا؟ چون او به پیشرفت مملکتش می اندیشد و رهبرما به ماندن خودش درقدرت. اولی به آینده می نگرد و دومی به حال . دلیلش را شما خوب گفتی آقای نوری زاد. وقتی با احکام حلال است و حرام است بخواهیم مملکت را اداره کنیم و همان حلال وحرام راهم اززوایه خودمان تعریفش کنیم نتیجه همین می شود که هست.

  33. ناشناس گفت:

    منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
    منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
    آقای نوری زاد گرامی
    این داستانی که شما ازآن روحانی نقل کرده اید حکایت امروزما نیزهست. او دیروز گیج و منگ بود و خیلی ها امروز. مشکل همان است که شما فرمودی. روحانیت ما توان وحوصله و لیاقت و شایستگی نقد خود را ندارد. بهمین دلیل در فساد و جهل درمانده است.

  34. ahmad گفت:

    very good

  35. سبزینه گفت:

    تحلیلی منطقی با ادبیاتی ساده و روان دست مریزاد جناب نوریزاد عزیز

  36. مجتبی گفت:

    مشکل ما جهل است. جهل اگر نبود نه روحانیت می توانست برگرده ما سوار شود و نه آدمی مثل احمدی نژاد. خوش بحال گنگی ها

  37. ناشناس گفت:

    سلام نوری زاد گرامی
    روزی درهمین نزدیکی ها باز ما خواهیم بود و روحانیتی که دربرابر جسمانیت هم صنفان خود ایستاده اند و تقاص اینهمه کج رفتاری را بازخواهند ستاند. شانه به شانه خودما.

  38. مهدی لسانی گفت:

    جالبه… هنوز امیدوارید که مشگلات بصورت مغجزه آمیز حل شود!؟

  39. ناشناس گفت:

    درنمازم خم ابروی تو با یاد آمد
    حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

    درود نوری زاد عزیز
    به سلامت بنشینی و به سلامت آیی

  40. سید محسن سبز گفت:

    آری این چنین است که دیگر باید محمد نوری زاد عزیز نامه هایش را کنایه وار تقدیم کند تا آنانی که می خوانند با تامل تر بخوانند هرچند که ای عزیز تو خوب میدانی شهوت قدرت فروکش نمی کند مگر در 14 معصومی که یکه تاز این عرصه هستند و نیامدند برای قدرت که تنها برای بشارت! و اصلاح اندیشه ها…..سپاس از تو که هنوز هم دلگرممان می کنی چراکه دغدغه ات را همچنان به نثر در می آوری

  41. حسین گفت:

    فقط دعایت می کنم که به ماارامش میدی

  42. ناشناس گفت:

    اینکه آقای نوریزاد در هر نامه اشاره ای به اموال ربوده شده اش میکند بسیار نکته نغز و جالبی است ،
    به نظرم ایشون به خواننده هایی فکر می کنند که هنوز مطمئن نیستند این حکومت واقعا دزد است
    برای همین از این اشاره استفاده می کنند

  43. سیمین گفت:

    اقای نوریزاد عزیز این داستان شما مرا به یاد اخوندی در یکی از مجالس ختم انداخت که میگفت در هندوستان گروهی اعتقاد به مقدس بودن الت مردانه دارند.

  44. ناشناس گفت:

    گنگی ها کیستند؟ آیا خودما نیستیم؟ وآن آخوند روضه خوان بی سواد همین روحانیان برصندلی های ریاست نشسته؟

  45. nasrin گفت:

    آقای نوری زاد عزیز سلام من هر وقت که نامه یانوشته ای از شما می خوانم از این همه تغییر و تحولی که در شما روی داده است خوشحال می شوم من شما را حر این زمان می دانم که با شهامت وشجاعت در برابر حاکمان ظالم ایستاده اید این صحبتهای شما را افراد دیگری هم در سالهای قبل از اتفاقات 22 خرداد 88 و خیلی سالها دورتر می زدند ولی متاسفانه فریادشان در گلو خفه شد و چه بلاها بر سرشان آمد که حتما شما هم خوب می دانید و احتمالا شما هم در ان زمان مخالف این فریادها بودید ولی خدا را شکر که حر شدید و آزاده! راستی من بر خلاف دوستی که از شما به خاطر مرتب تکرار کردن ربوده شدن وسایلتان توسط شما انتقاد کرده می گویم که بارها و بارها باید این مطلب تکرار شود این صحبت شما نمادی از نشان دادن تهاجم و غارتی است که دزدان ملبس به لباس دین و امنیت به حریم خصوصی و اموال مردمانی چون شما می کنند .البته به قول معروف نرود میخ آهنی بر سنگ

  46. ناشناس گفت:

    سالی که گلباف کرمان زلزله شده بود با تعدادی از بچه های سپاهی که اصفهانی بودند برای کمک رسانی به منطقه رفتیم با امام جمعه جلسه ای گذاشتیم که نیازهاتون رو اعلام کنید تا در موقع برگشت از کرمان برایتان ارسال شود شروع کرد به گفتن .پتو.چادر.چراغ والور.کنسرت …یکی از همون بچه های اصفهان با همون لهجه شیرین اصفهانی گفت حج اغا کنسرت که رقصص این کنسروس …. مخواستم بگم سطح سواد اینها در این حد بوده الان خدا میدونه اون بنده خدا چکاره هست.

  47. ناشناس گفت:

    آقای نوری زاد گرامی
    دلم برای همان فرصت هایی می سوزد که دیگران را به کجاها کشانده و مارا بخاطر خوار کردن آن فرصت ها برزمین گرم نفهمی وجهل کوبیده. داستان گنگی های این آخوند گیج و گنگ دقیقا داستان گرفتاری ما به دست کسانی است که به دنیا به قول شما اززاویه قیفی شکل احکام و فقه نگاه می کنند. مرسی آقای نوری زاد

  48. فرمانی گفت:

    راستی چرا پرسش های بی پایان نوشته تازه آقای نوری زاد را در کلمه نزده اید؟

  49. رجایی گفت:

    ==== تشکر از شما====

  50. باران گفت:

    این سئوال من هم هست. شما چرا نوشته اخیرآقای نوری زاد با نام” پرسش های بی پایان ” را درکلمه نزده اید؟ نکند تعطیلات عید سرگرمتان کرده؟ مگر ما چند تا نوری زاد داریم که نوشته های عالمانه اش و شجاعانه اش ازکلمه کنارگذاشته شود؟ سایت کلمه خدا وکیلی دراین دوسه سال الحق که درپاسداری از جنبش سبز سنگ تمام گذاشته. نگرانم گردانندگان سایت آن انگیزه اولیه خود را ازدست داده باشند. مبارزه که طولانی می شود دعواها شروع می شود. هردعوایی دارید آن پشت پشت ها برای خودتان بماند و نیازی به انتقال به مردم نیست. ما کلمه را مثل سابق سرحال و غیرتی و عالمانه و پرشور می خواهیم. یه کم که افسردگی می گیرید این افسردگی به کل سایت منتقل می شود. اگر این دوسال و نیم برشما ها سخت گذشته حتم بدانید که بر حاکمان جمهوری اسلامی صد چندان سخت تر گذشته. و مهمترازهمه این که : ظلم حتما روسیاه می شود و پیروزی با مردم است. دوستتان داریم و به شما کلمه ای ها خسته نباشید می گوییم. نکند دلسرد شده باشید؟ شما دارید با همین سایت تان میلیونها نفر آدم معترض را خوراک فکری می دهید. نفش شما را درست است که ما می دانیم اما ماموران وزارت اطلاعات بیشترمی دانند که نقش شما تا کجا ها نفوذ کرده. تشکر