رئیس جمهور آینده چه کسی خواهد بود
چکیده :روند امور در سطح مدیریت کشور نشان میدهد که رئیس جمهور آینده باید کسی باشد که اولاً دستکم در حوزه سیاست و اجرا از خود هیچ هویت مستقلی نداشته باشد و اطاعت کامل از رهبری را بر هر امری مقدم بدارد و ثانیاً ثبات و استمرار وی بر این روش تضمین شده باشد. تجربه احمدینژاد ثابت کرد انتخاب چنین فردی از میان افراد گمنام و ناشناخته حاشیهای چندان اطمینان بخش نیست. از میان کسانی که نام بردیم هیچ یک واجد چنین خصوصیاتی نیستند. ...
کلمه- علی محمد شمس:
گرچه تحولات آینده را نمیتوان پیش گویی کرد اما با تحلیل شرایط و با فرض ثابت ماندن عوامل مؤثر در شرایط کنونی میتوان معنا و دلالت برخی اتفاقات را دریافت و سمت و سوی تحولات آینده را پیش بینی کرد. این روزها با توجه به جنگ قدرت میان باندهای حاکم و درگیریهای احمدی نژاد با جریان وابسته به رهبری، همگان از جانشین احمدینژاد در دوره آینده میپرسند. اکنون دیگر تردیدی وجود ندارد که برآمدن احمدینژاد در انتخابات سال ۸۴ و بقای او در انتخابات سال ۸۸ مرهون تدبیر و خواست رهبری بوده است. او منشاء خدماتی برای رهبری بود که هیچ کس دیگر قادر به انجام آن نبود. وجود اصلاح طلبان در حاکمیت، نفوذ هاشمی رفسنجانی در قدرت، روند رشد و توسعه کشور، روابط نسبتا خوب با اروپا و … از جمله امور مخالف خواست و اراده رهبری بودند. در نگاه رهبری اصلاح طلبان هدف سرنگونی رهبری و حدف ولایت فقیه تعقیب میکنند از این رو وجود آن ها در حاکمیت قابل تحمل نبود.
همچنین در نگاه ایشان، هاشمیِ قدرتمند و ذینفوذ در حاکمیت همواره میتوانست تهدیدی مهم به شمار آید بنابراین تضعیف موقعیت وی ضروری بود. «رشد و توسعه اقتصادی اجتماعی» در نگاه رهبری پروژه ای غربی و توطئهای برای جذب کشورهای مستقل در شبکه اقتصاد جهانی تلقی می شود که باید با آن برخوردی قاطع شده و مفهوم «الگوی پیشرفت به اصطلاح اسلامی-ایرانی» جایگزین آن شود. توسعه اقتصادی در دوره دولت سازندگی و توسعه سیاسی و اقتصادی در دوره دولت اصلاحات از نگاه رهبری براساس الگوی توسعه غربی صورت گرفته و هرچه سریعتر باید متوقف میشد. ایشان در دوره اصلاحات طی سخنرانی در شهر کرمان تصریح کردند که سرمایهگذاری و انجام پروژههای کلان کافی است و از این پس باید نفت برسرسفرههای مردم بیاید. با توجه به این نگاه توطئه اندیشانه چندان شگفتانگیز نخواهدبود اگر مشاهده کنیم مؤلفههای اجتماعی توسعه از جمله گسترش نهادهای مدنی، شکل گیری مؤسسات اجتماعی و توانمندسازی نیروهای اجتماعی مستقل از دولت، از نگاه ایشان کاملا مغایر با الگوی پیشرفت اسلامی و به طور مشخص مردمسالاری اسلامی تلقی شده و مقابله با آن مسوولیتی انقلابی دانسته شود. در عرصه سیاست خارجی رهبری معتقد بودند غرب در پی سرنگونی جمهوری اسلامی است بنابراین در عرصه دیپلماسی کشور راهبرد رویکرد به شرق باید جانشین راهبرد رویکرد به غرب شود. در میان ارادتمندان رهبری هیچ کس قادر به اجرای این دیدگاهها نبود. از نظر ایشان حتی افرادی مانند قالیباف و لاریجانی اگر چه در عمل تابع رهبری هستند به اجرای این دیدگاهها تن میدهند اما اعتقادی به آن ندارند و در نتیجه نخواهند توانست به خوبی انجام وظیفه کنند. کسی همچون احمدینژاد لازم بود که ایدئولوژیکمان به این امور باور داشته باشد و به علت عدم هویت و سابقه در انقلاب و نظام، حاضر به تخریب همه آن چیزی باشد که تاکنون ساخته شده بود. بیدلیل نبود که رهبری به تصریح خود، او را از هاشمی هم به خویش نزدیک تر میدید.
طی هفت سال گذشته همه خواستهها و دیدگاههای رهبری به دست احمدینژاد اجرا شد. روند توسعه متوقف گردید. پول نفت به جای سرمایه گذاری در پروژههای ملی و تولید، در میان اقشار روستایی توزیع شد تا «نفت بر سر سفره مردم بیاید». احزاب و مطبوعات تعطیل و نهادهای مدنی و غیر دولتی از اتحادیهها و انجمنهای صنفی گرفته تا انجمنهای دانشگاهی و تا خانه سینما تحت فشار شدید تعطیل یا غیر فعال شدند تا مردمسالاری دینی در قالب رابطه مستقیم و عاشقانه! مردم با رهبری آن گونه که در انتخابات مجلس نهم شاهد بودیم، شکل بگیرد. اصلاحطلبان و منتقدان و مصلحان از حاکمیت و بدنه اجرایی دولت و نیز از عرصه رقابت سیاسی حذف شدند. هاشمی رفسنجانی آماج حملات تبلیغاتی دولتی و رسانه ملی قرار گرفت و در نهایت زمینه برای کنار گذاشتن وی از ریاست مجلس خبرگان فراهم شد. اما احمدینژاد به رغم این خدمات شخصیت خودشیفته و متوهمی داشت و نهایتاً نمیتوانست بپذیرد تاریخ مصرفی دارد و پس از انجام مأموریت باید حداقل عرصه مدیریت اجرایی کشور را ترک کند. او مجذوب شخصیت پوتین است و تصور میکرد میتواند به رغم اراده رهبری همچون پوتین پس از یک دوره ریاست جمهوری معاونش مشايی مجددا قدرت اجرایی کشور را در دست بگیرد و اراده رهبری را در کنار گذاشتن وی از صحنه قدرت به چالش بکشد.
چنان که پیش از این در مقاله «بحران جنگ قدرت کنونی و سرانجام آن» اشاره کردیم اقدام او برای تغییر وزیر اطلاعات پیش از برگزاری انتخابات مجلس نهم از سوی رهبری با واکنش قاطع مواجه شد تا دریابد او نمیتواند پوتین ایران باشد. به این ترتیب احمدینژاد از فردی محبوب و برخوردار از حمایت نامشروط به فردی تبدیل شد که باید رفتار او تا پایان دوره و حذف کامل از قدرت، کنترل و مدیریت شود. ممکن است احمدینژاد این روند را نپذیرد و پیش از پایان دوره ریاست جمهوری واکنش نشان دهد همچنین این احتمال وجود دارد از هراس عواقب خطرناک چالش با رهبری در برابر اراده ایشان تمکین کند در هر دو صورت سؤال مهمتر این است که چه کسی جانشین احمدینژاد خواهد شد. آیا رهبری آن چنان احساس اقتدار میکند که انتخاب رئیس جمهور آینده را به رقابت آزاد سیاسی و رأی مردم واگذارد و هرکس را که مردم انتخاب کردند تأیید و حمایت کنند و یا در صدد انتصاب رئیس جمهوری مطیع بر خواهند آمد؟ در صورت اخیر این فرد چه کسی میتواند باشد؟
در محافل سیاسی از هم اکنون گمانهزنی در این موضوع جاری است. قالیباف، ولایتی، لاریجانی از جمله کسانی هستند که نامشان در این گمانهزنی ها مطرح می شود. هرگونه پیش بینی در این زمینه در گرو تحلیل صحیح از روند تحولات کشور طی سالهای اخیر و سمت سوی آینده آن است. تحولات سالهای اخیر آشکار از روند اداره کشور به سوی تمرکز بیشتر بر محور رهبری خبر میدهد. این روند از انتخابات مجلس هفتم آغاز شد. برگزاری انتخابات مجلس هشتم توسط دولت احمدینژاد این امکان را فراهم ساخت تا علاوه بر سازوکار نظارت استصوابی، برای اولین بار پس از انقلاب از مکانیسم مهندسی آرا برای برگزاری انتخاباتی با نتایجی مطمئن و شکل گیری مجلسی مطیع استفاده شود. تکنولوژی نوین مهندسی آراء در انتخابات ریاست جمهوری دهم در سطحی وسیعتر و به نحوی کارآمدتر به کار گرفته شد و نتیجه آن انتخاباتی شد که احمدینژاد رکورد آرای خاتمی را نیز بشکند و با اختلافی ۱۱ میلیونی پیروز انتخابات معرفی شود تا به قول رهبری کسی احتمال تقلبی به این وسعت را نیز ندهد.
نتیجه به کارگیری این تکنولوژی در انتخابات مجلس نهم، چنان بود که حتی شگفتی نمایندگان مجلس مطیع هشتم را برانگیخت و در حالی که همه نظر سنجیها و مشاهدات عینی در سراسر کشور از کاهش شدید مشارکت خبر میداد، به موجب آمار رسمی رکورد رقم ۶۴ درصد برای انتخابات مجلس نهم به ثبت رسید تا پیش بینی رهبری مبنی بر مشارکت دشمن شکن مردم محقق شود و این رکورد به نام رأی ملت به رهبری تبلیغ شود. نتایج انتخابات مجلس نهم از شکل گیری مجلسی خبر میدهد که اکثریت قاطع آن را عناصر بیهویت سیاسی تشکیل میدهند. مجموعهای که قرار است اقلیتی حدود سی تا چهل نفر از مریدان رهبری آن را مدیریت کنند. مجلسی به مراتب مطیعتر و ناتوانتر از مجلس هشتم. به این ترتیب آقای لاریجانی میتواند خوشحال باشد که نام او به عنوان رئیس ضعیفترین مجلس تاریخ انقلاب ثبت نخواهد شد. زیرا اگر مجلس هشتم به تعبیر آقای لاریجانی هرجا متوجه می شد مصوبهاش نظر رهبری را تأمین نکرده، در تغییر آن درنگ نمیکرد، ترکیب مجلس نهم به گونهای تعیین شده است که اساسا اقدام و مصوبهای مغایر با نظر رهبری نداشته باشد که نیاز به تغییر باشد.
سایر بخشهای حاکمیت به ویژه بخشهای نظامی و انتظامی و امنیتی نیز از این جهت وضعی روشن دارند. مهمترین وظیفه آنها اثبات صحت نظرات، تحلیلها و دیدگاههای رهبری است. اگر ایشان بفرمایند مثلاً انگلستان خبیث تر از همه دول غربی است باید سفارت انگلستان به نام مردم اشغال شود و یا پروژه چشم روباه به اجرا در آید و روزنامهنگاران وهنرمندانی دستگیر شوند و تحت فشار قرارگیرند تا اعتراف به جاسوسی برای بیبی سی کنند.
تکلیف قوه قضائیه نیز روشن است. این قوه نیز طی سالهای اخیر نشان داده است که تأمین نظر رهبری را فراتر از هر قانون و مصلحتی برای کشور میداند.
تنها بخشی از نظام که آینده آن در هالهای از ابهام باقی مانده قوه مجریه است. روند امور در سطح مدیریت کشور نشان میدهد که رئیس جمهور آینده باید کسی باشد که اولاً دستکم در حوزه سیاست و اجرا از خود هیچ هویت مستقلی نداشته باشد و اطاعت کامل از رهبری را بر هر امری مقدم بدارد و ثانیاً ثبات و استمرار وی بر این روش تضمین شده باشد. تجربه احمدینژاد ثابت کرد انتخاب چنین فردی از میان افراد گمنام و ناشناخته حاشیهای چندان اطمینان بخش نیست. از میان کسانی که نام بردیم هیچ یک واجد چنین خصوصیاتی نیستند. قالیباف و لاریجانی اگر چه تابع قدرتند و فرصت شناس و مراتب ارادت و اطاعت خود را به اثبات رساندهاند، اما اولاً این ارادت و اطاعت مصلحتاندیشانه است و نه ایدئولوژیک. ثانیاً این افراد از خود فکر و سلیقهای دارند و براساس آن عمل میکنند و البته هرجا این فکر و سلیقه با نظر رهبری تعارض پیدا کند، به نفع رهبری از آن چشم میپوشند. در حالی که از نظر رهبری رئیس جمهور ایدهآل کسی است که نه تنها عمل بلکه فکر و سلیقهاش را با رهبری تنظیم کند. آقای ولایتی نیز نمیتواند کاندیدای مطلوب رهبری برای ریاست جمهوری باشد. مشکل او بر عکس مشکل آقایان قالیباف و لاریجانی است. او ثابت کرده است که در تنظیم افکار و سلایقش با رهبری از ظرفیت کافی برخوردار است. اما روش مدیریتی او مطلوب رهبری نیست. تجربه سالها اداره وزارت امور خارجه نشان میدهد که او در قبال باندهای قدرت از تز موازنه مثبت پیروی میکند. وزارت امور خارجه در زمان وزارت او محل حضور سفیران و مسؤلانی شد که سفارش این یا آن شخصیت و یا باند قدرت بودند. مهمتر از این او از مدیران با سابقه نظام است سالها وزیر هاشمی رفسنجانی بوده و حریم وی را پاس میدارد و نمیتواند در قبال هاشمی همچون احمدینژاد عمل کند.
در این میان یک نفر هست که نه تنها از این معایب مبری است بلکه حسن ویژهای هم دارد. او حداد عادل است. آقای حداد در تنظیم عقاید و سلایق خود با رهبری استعدادی منحصر به فرد دارد. او فاقد هرگونه سابقه انقلابی است او پیش از انقلاب جزو شاگردان و مریدان دکتر نصر بود. در دانشگاه شریف کلاس او به هنگام اعتصابها جزو کلاسهایی بود که هرگز تعطیل نمیشد. تا دهه هفتاد هیچ حضوری در عرصه سیاست نداشت و تا آن زمان هیچ موضع رادیکال و انقلابی از او مشاهده نشد. اما از این دوره به بعد او را در حلقه ارادتمندان ویژه رهبری مییابیم. ستاره اقبال آقای حداد عادل پس ازدواج آقا مجتبی پسر آیت الله خامنهای با دختر وی طلوع کرد. در سخنانی که اخیراً از او در یکی از بولتنهای محرمانه سپاه منتشرشد، وی صریحا میگوید در دوران ریاست مجلس تصمیمات خود را با آقا مجتبی هماهنگ میکرد. وی همچنین تصریح میکند آقا مجتبی و رهبری را دونفری میداند که با امام زمان رابطه دارند. و رهبری را دارای مقامی برتر از امام میداند. از آقای حداد عادل تا کنون هیچ موضع سیاسی ثابتی جز دفاع و پیروی از مواضع و سخنان اگر چه متضاد رهبری مشاهده نشده است. ویژگی بارز دیگر آقای حداد عادل ضعف و ناتوانی مفرط او در اداره امور است. او این ناتوانی مفرط را در دوره ریاست مجلس هفتم به نمایش گذاشت. حداد عادل با این خصوصیات بهترین گزینه برای اجرای بی عیب و نقص و بدون درد سر پروژه ای است که خاتمی زمانی از آن تحت عنوان «اداره کشور به وسیله یک رئیس دفتر» یاد کرده بود. پروژه ای که اجرای آن با ریاست جمهوری احمدی نژاد به اجرا در آمد اما به علت شخصیت متوهم وی شکست خورد. اما حداد عادل چنین خصوصیتی ندارد او بهترین گزینه برای اجرای این پروژه است.
پیش بینی ریاست جمهوری حداد عادل البته اگر اوضاع کشور بر همین منوال پیش رود تنها متکی ارزیابی خصوصیات شخصیتی او نیست بلکه شواهد و قرائنی آن را تأیید میکند. مهمترین شاهد صحت این پیش بینی قرار دادن نام وی در رأس فهرست انتخاباتی مجلس نهم از سوی جبهه پایداری است که در این انتخابات جریان وابسته به بیت را نمایندگی میکرد. در این انتخابات مهندسی شده حداد عادل بیشترین آراء پایتخت را به خود اختصاص داد. دومین قرینهای که این پیش بینی را تأیید میکند اختصاص بالاترین رأی انتخابات مجلس نهم به حداد عادل است. او باید رئیس مجلس آینده باشد تا زمینه برای ریاست جمهوری وی در دور آینده فراهم شود. اگر چه سنت مجلس چنین بوده است که رئیس مجلس بر اساس پارامترهای دیگری جز میزان آرا انتخاب میشده است اما حداد عادل در مقایسه با دیگر کاندیداهای این مسؤلیت ویژگی خاصی ندارد، بنابراین بیشترین آرا باید به او اختصاص مییافت تا ریاست مجلس وی توجیه پذیر باشد. علاوه براین برخی اخبار پشت پرده نیز این پیش بینی را تأیید میکند. از جمله اخیراً یکی از چهرههای معروف کشور که در بیت رهبری مسؤلیتی حاشیهای دارد، طی پیامی به قالیباف به او نصیحت کرده است از تلاش بیهوده برای انتخابات ریاست جمهوری آینده خودداری کند زیرا اراده رهبری بر ریاست جمهوری حداد عادل تعلق گرفته است.
شاید ترکیب اعضای مجمع تشخیص مصلحت در حکم اخیر رهبری مهمترین قرینه در صحت این پیش بینی باشد. در حکم رهبری برای انتصاب اعضای جدید مجمع تشخیص مصلحت علاوه بر رؤسای سه قوه و فقهای شورا نگهبان و برخی مقامات دیگر که به اعتبار شخصیت حقوقی خود به عضویت مجمع منصوب شدهاند، برخی دیگر به اعتبار شخصیت حقیقی خود به عضویت این مجمع درآمدهاند. در میان این افراد نام علی لاریجانی بیش از دیگران توجه تحلیلگران سیاسی کنجکاو را به خود جلب میکند. او در حال حاضر رئیس مجلس شورای اسلامی است و طبعاً به اعتبار شخصیت حقوقی خود میتواند عضو مجمع باشد. در آینده نیز طبعا اگر همچنان رئیس مجلس باشد، به همین اعتبار عضویت وی در مجمع تداوم خواهد یافت. با توجه به این که مجلس نهم چهار ماه دیگر آغاز به کار خواهد کرد، ذکر نام وی در حکم رهبری در میان افرادی که به اعتبار شخصیت حقیقی به عضویت مجمع منصوب شدهاند، حامل پیامهای زیادی است. اول آن که رئیس مجلس آینده به اراده رهبری تعیین میشود. دوم این اراده رهبری بر این تعلق گرفته است که علی لاریجانی ریاست مجلس آینده را بر عهده نداشته باشد. در غیر این صورت دلیلی نداشت که وی به عنوان شخصیت حقیقی خود به عضویت مجمع منصوب شود. سوم این که به احتمال زیاد حداد رئیس مجلس آینده خواهد بود. و چهارم آن که اگر پیش بینی تصمیم ریاست مجلس حداد عادل درست باشد، – که ظاهراً چنین است- این تصمیم دلیلی جز این نخواهد داشت که زمینه ذهنی جامعه را برای ریاست جمهوری آینده او فراهم کنند.
با ریاست جمهوری حداد عادل این امکان اداره کشور به دست رهبری و از طریق آقا مجتبی فراهم خواهد آمد و به این ترتیب پروژه قدرت مطلقه فردی تکمیل خواهد شد.














از رهبر جمهوری اسلامی بپرسید چون ملت ایران تصمیم گیرنده نیستند بلکه رهبر همه کاره است و تصمیم گیرنده می باشد
همه ی این دلایل معقول به شرط تداوم روند فعلیست که بعید میدانم
خوش بحال علی که اینقدر خوش خیاله…
احتمالا قالیباف اگه!
امیدوارم بیساری که خود را به خواب زده اند بیدار شوند .
سرنگونی در راه است بخواهید یا نخواهید .
ba in ravand agar omre rejim be onjaha ghad bedeh
شتر در خواب بیند پنبه دانه.
رییس جمهور انشاالله آقای خاتمیه
استفاده از تعبیر «رییس جمهور» برای منصوبین رهبر در شأن سایت کلمه نیست.
رییس جمهور کسی است که توسط جمهور مردم انتخاب شده باشد.
شایسته است عنوان مقاله به «رییس دولت یازدهم چه کسی خواهد بود؟» تغییر یابد.
عجیب بود
“همانا فتح و پیروزی نزدیک است”
امیوارم تا قبل از چهار سال توسط ملت ایران این ننگ ابدی بر داشته شود و جوابی هم به ولایت فقیه داده شود
اين مقالهي قشنگ را آقاي خاتمي ملاحظه كنند كه يواشكي رأي ميدهد!
طبعا باید کسی باشد مطیع و سربزیر ودست به سینه و قدری چاپلوس که اندکی از خود اراده نداشته باشد و درحکم یک رئیس دفتر مودب و مطیع وگوش به زنگ و پادوی بسیار بودو و البته یک تدارکاتچی گوش به فرمان
بقیه:
مثلا افرادی مثل منوچهر متکی دکتر ولایتی، علی لاری جانی و… افرادی در این زمینه. دنیا را چه دیدید یک وقت دیدید همین محمدجواد لاری جانی هم رئیس جمهور شد که هر سه برادر سه قوه را باهم و به صورت خانوادگی اداره کنند و سرنخ همه هم یکجا باشد که هرکدام را دلخواهش بود وخواست ساکتش کند فقط نخ مربوطه را قدری بکشد. البته در شرایطی که نشد این افراد بسیار مطیع را به کار بست برای رنگ کردن مردم و نشان دادن به آنها که بله ما نسبت به این اصلاحات هم نظر مخالفی نداریم خود آقاسید ممد آقای خاتمی هم که دوبار امتحان خود را داده و این اواخر هم مصالح شخصی را فدای مصالح مملکتی کرده است بد انتخابی شاید نباشد. البته اگر ناچار شوند.
ایران همینه بچه ها حکومتی کاملا دمکرات نمیشه هیچکار کرد نمیشه نفس کشید نمیشه آینده خودمونو رقم بزنیم
با مقاله موافقم و در تأیید آن می گویم که همه اینها نقشه هایی است که تا اینجا هم که به هر زور و ضربی که بوده رسانیده شده است چند پایش می لنگد . این قبیل تحلیل ها را بوفور در جای جای کشور و البته در میان گروههای ایرانیان خارج هم می توان دید و شنید . آن کسانی که بخواهند از این طرح ها و نقشه ها حمایت کنند و ادامه ای برای این بلند پروازی متصور باشند آنقدر بی بنیان و سست , دور افتاده از متن اصلی مردم و جامعه , خیال پرداز و متوهم هستند که در این آشفته روزگار موجود با این روش چند ماه هم بر سر قدرتی که به زور قصب کرده اند باقی نخواهند ماند و عملا کشور بین سه قدرت جهانی روسیه – چین – آمریکا و متحدانش به صورت رسمی تقسیم خواهد شد. کما اینکه هم اکنون هم چین و روسیه سهم خودشان را تثبیت کرده اند و امریکا هم در آینده نزدیک با آنها کنار خخواهد آمد.
سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی هم شراط را دارد؟ !
pas oon ateshe zire khakestar chi misheh?
bishtare ma iraniyan asheghe diktatoreem agar ma diktator doost naboodim ke diktatorha bar ma nemitavanestand hokoomat konand
مقاله های جناب شمس فوق العاده است. ایشان نویسنده و تحلیلگر بسیار ماهری هستند.
از سعید جلیلی و افرادی از این دست نیز غافل نشوید.
ye noskhe az maghale ro wase jenabe khatami befrestid!!!!!!!111111
متشكر، مرا ياد كتاب موانع توسعه ي سياسي دكتر بشيريه انداختيد كه مرحله به مرحله توضيح مي داد محمد رضا شاه چگونه از سال 32 به بعد مراكز قدرت را در اختيار مي گرفت
سلام .احتمال دارد قالیباف یا محسن رضایی نامزد شوند
تحلیل سیاسی عالمانه ای است،چقدر جامعه روشنفکری به این گونه تحلیل های واقعگرایانه و مستدل و مستند نیازمند است،امیدواریم ایشان را با سوابق تحصیلی و شغلی و تحقیقاتی بیشتر معرفی بفرمایند.دست مریزاد
درانتخاباتی که در اخر یک نفر تصمیم گیرنده است و میگوید نظر این فرد به من نزدیک است پس این فرد باید رییس جمهور شود !چرا این همه خرج تراشی میکنند و وقت ملت را در صف ها تلف میکنند از اول یکنفر را که که به دیدگاه رهبر نزدیک است انتخاب نماید!
ایران کشوریست آریائی من با این مقاله مخالفم هم اکنون رهبری از منظر تمام ایرانیان به چالش گشیده شده است ایرانیان دیگه متوجه کنه مطلب شدند اگر بدقت مسائل 30 سال گذشته را رصد کنیم متوجه میشویم که تمامی روءسای جمهوری از بنی صدر گرفته تا آقای احمدی نژاد با رهبری به مشگل برخوردند لذا در نظر مردم ریاست جمهوری به معنای واقعی در ایران وجود نداشته است از طرفی قاطبه مردم ایران به جمهوری علاقه مند هستند بعید هست که نظر رهبری زیاد جایگاه داشته باشد و ایشان هم بلاخره تسلیم خواسته مردم خواهد شد هرجند زمان بگذرد چون ایشان بنظر عاقلتر از دیکتاتوران هست
این مملکت برای مرگ قطعی فقط به “حدادعادل” نیازدارد. امیداست که حضرات این خواسته را همگی به گورببرند.
پاسخ به یک کاربر ناشناس:
اگر فرض کنیم آقای خاتمی ریس جمهور شود مثلا” چه اتفاقی می افتد.
سرو ته یک کرباسن ،
تا ملت با تلوزیون دولت هیبنوتیزم بشن همه مسولین توسط رهبری انتخاب میشن
آقای شمس مطالب خوبی نوشتند البته هرکی از سیاست مختصری سر دربیاره خودش هم میتونه بفهمه
ملت ایران یک زمانی از خواب پا میشن که افغانستان به ایران وام بده
فقط سعید مرتضوی
چیزی که کاملا برای مردم روشن شده این استکه رهبری اصلان برای مردم و رفاه آنها تره هم خورد
نمیکند و حاضر استکه رهبر یک کشوری مانند سومالی باشد تا این که قدرت مطلقه را رها کرده و کار
را به کاردانش بسپارد. به قول معروف قدرت مثل یک شیرینی میباشد که وقتیکه به بچه میدهی خوشحالش
میکنی اما وقتیکه به علت استفاده زیاد میخواهی ازش بگیری موجب عصبانیت اش میشوی!
این کودک ما هم آنچنان به قدرت و مداحی و تملق خو کرده که به هیچ وجهی حاضر به هیچگونه اصلاحی
نیست و نخواهد بود! تنها راه ، تمرد مدنی است آنهم به صورت سراسری !
بنظر من با توجه به شرایط اقتصادی ایران، بیکاری، گرانی و پایین بود حقوق کارمندان و کارگران زمینه
برای شروع اعتصابات سراسری آماده است و این همان پاشنه آشیل دولت است و بخوبی به یاد دارد که
همین اعتصابات سراسری بود که کمر رژیم شاه را شکست!
این مقاله یک تحلیل براساس تفکر رهبری و امال ارزوی او ست نه مبتنی بر واقعیت جامعه. شاه سابق و حسنی مبارک و بن علی و عبداله صالح و اسد و سایر دیکتاتورها هم خوابهایی برا ی تداوم حکومت خود و ایندگان خود دیده بودند کدومش تعبیر شد که خواب ولی فقیه زورکی ما تعبیر بشه . اونایی که این مقاله را خوندید نا امید نشید این چیزی که اقای شمس نوشتن رویای حکومت است نه انچه که اتفاق خواهد افتاد اونچه اتفاق خواهد افتاد اراده مردم دلیر و شجاع ایران که مترصد موقعیت هسن تا این جرسومه های فساد و تباهی را سر جاشون بنشاننداست انشا اله …………. نصر من اله و فتح قریب
میرحسین ترسو -خاین تو به خون شهدا خیانت کردی
درود بر میر حسن
به نظر من همین رای دادن آقای خاتمی به خاطر همین بوده که خودشو واسه انتخابات ریاست جمهوری 11 آماده کنه
دیدیم که محمد رضا شاه پهلوی هم چنین می اندیشید و منصوبین خود را با نام نخست وزیر به رخ ملت می کشید اما آن گاه به خود آمد که دیگر دیر بود…تاریخ تکرار می شود،بار اول تراژدی و با دوم کمدی…کمدی ای در راه است آقای خامنه ای!!!!
از همین حالا تایین شده مانند دوره قبل
اين مطالب را براي مردم ايران مي نويسيد يا براي كامنت گذاران ؟ بامردم واقعي ارتباط بگيريد
دوستان توجه فرمایید.
این مقاله با فرض ثابت ماندن اوضاع داخلی نوشته شده. با فرض عدم تاثیر عوامل موثر نوشته شده است.
فرض است دیگر. با پذیرش این فرض، می توان تحلیل فوق را منطقی دانست.
اما….
اما این خیزش عظیم ملی را سخت میتوان با فرض ندیده گرفت.
و این لکه ننگی است بر دامن شرف ملتی با فرهنگی بدون هویت سیاسی، مدنی و اجتماعی. و ایزن “اسلامی”
با پیش بینی های ذکر شده در مقاله کاملا موافقم. اما تحرکات و تاکتیک های باند احمددی نژاد قابل پیش بینی نیست و می تواند موازنه و شرایط را تغییر دهد.
گفته اند خلایق راهرچه لایق
سلام؛ سطرهای اول را که خوندم، به حداد عادل فکر کردم. اما در انتها، شانس او را کم میبینم. باید به دیگری اندیشید!!! هرچند هیچ بعید نیست. اما قوطی لپ لپ بیشتر معجزه دارد.
یادتان باشد آن 65 درصدی که در انتخابات اخیر رای دادند نظرشان با شما یکسان نیست. چرا فکر می کنید اکثریت دارید؟
اگر خدای متعال نخواهد این خواب تلخ تعبیر نمی شود
اساسا در ایران جایگاه رییس جمهوری مهم نیست که شخص رییس جمهور مهم باشه پس لطفا ذهن مخاطبان را با این سوالات بی اساس و بی اهمیت مشغول نکنید. آقایان این نظام فاقد مشروعیت و مقبولیت مردمی است پس بروید به فکر چاره برای این ملک و ملت باشید.
این مقاله را نه برای مردم مینویسد نه برای کامنتگذاران بلکه برای شما سایبریها مینویسد , آخه روزی شما بدبختها هم باید تامین بشه دیگه , مخصوصا 2 ساله که بحث “خرید عید” جدی شده و از این حرفها ……..
مصلحی : من 25 بهمن را برای همیشه روز خرید عید اعلام میکنم :))
اما ،این داستان سردراز دارد ، ازکودتای 28 مرداد به بعد شاه ومشاوران وطنی ، ها رواردی وبنیاد فوردی اش هم به « صورت !» دیگری همین خیال را داشتند . انها هم میخواستند باقرضه خارجی و بعد هم با پول نفت سیستمی را بر پا کنند که مردم در ان کاره ای نباشند وانها به دروازه های تمدن بزرگشان برسند اما نشد ! چرا نشد ؟ چون ساختاری شکل گرفته بود که : چه شاه و اطرافیانش باپول نفت ، وچه ولایت فقیه انهم با پول نفت ، همانطور که شاه به جای دروازه تمدن بزرگ به فروپاشی بزرگ رسید ، اینها هم بجائی نخواهند رسید . شباهت اهداف رسیدن به در وازه های بزرگ رژیم سابق را با اهداف چشم انداز 20 ساله نظام را ببینیم ، انوقت شباهت دوجریان حاکم پیش وپس انقلاب را خواهیم دید . روند های در جریان ( اقتصادی اجتماعی وسیاسی- نهادی ) از جهت ویژ گیهای ساختاری شان طوری شکل گرفته اند که جز گسترش وبسط معضلات حاصل وهنر دیگری ندارند . بنابر این اقتدار حکومتی توخالی وپوشالی است ، چون قادربه شکل دادن به مبنی وساختار مادی خود نیست . روز به روز کل نظام چنان دچار هرج ومرج درونی ، بن بست روی بن بست میشود که ، خواب راحت نخواهد داشت . فاشیسمی که بعضا” ترسیم مینمائیم ، بنوبه خود ، زیر بنای مادی وتا حدی انسجام طبقاتی خودش را لازم دارد . در حالیکه وضعیت در همه ی ابعاد فوق بدون حد اقل انسجام ودرناپایداری کامل است . این وضعیت ازانجائی که مجموعه عوامل « تثبیت » کننده اش هیچ تناسبی با عوامل – بشد ت روبه رشد – « فروپاشنده » اش ندارد ، در واقع در حال شکل داد ن بیک سونامی است ، تا یک دولت مقتدر . رژیم سابق چه گونه فروپاشید ؟ عوامل اصلی فروپاشی اش چه بود ند ؟ در وضعیت توسعه نیافته ازنوع توسعه نیافتگی ما : اول روند روبگسترش معضلات ، بیعدالتی ها وسپس به تنگ امدن مردم !! است که به خیزش میانجامد . در انقلاب 57 اینطور نبود ؟ حالا این روند ها در چه وضعیتی هستند ؟ وچه دورنمائی دارند ؟ از یک سو بیکاری ، گرانی ، حاشیه نشینی تشدید قطبی شدن جامعه و از همه مهمتر ناکار امدی وبن بست مزمن کل نظام اقتصادی و بسیاری ازدرمانگی های دیگر واز سوی دیگر سرکوب ازادی ، بستن مداوم روزنامه ها سانسور پرکردن زندانها و . . . این حکومت قبل از اینکه به اقتدار برسد ، باید بتواند مشکلات رو به گسترش پیش رو را حداقل تعدیل نماید ! نباید! ؟ ایا چنین امکان ، قابلیت ویا دورنمائی در شرایط کنونی محتمل است ؟ . چگونه ؟ ایا درشرایط پیش رو مفٌری قابل تصور است ؟ مثلا” با خصوصی سازی ها !؟ باتزریق مدام در امدهای نفتی ، در شرایط کنونی خصوصی سازی بدون اینکه مردم بطور کامل درسیاست گزاری ها شرکت داشته باشند ، یعنی سپردن همه جیز بدست سرمایه سوداگر ورانت خوار . خصوصی سازی شد . خب بعد چی ؟ معمولا” چه میشود ؟ واحدهای خصوصی شده باجدیت کامل از ویژگی خصوصی بودن بهره جسته ومشکلات را از جهات کمی وکیفی از پیش روبرمیدارند . ویا اینکه خواهان انواع حمایت های دولتی خواهند شد . انوقت هم متقاضی حمایت اند وهم چون منطق خصوصی بودن بر صرفه جوئی از کار استوار است . این صرفه جوئی را با کمال قدرت به انجام خواهند رساند . حد اقل زیر بار بیکاری پنهان نخواهند رفت همین یک قلم جزئی برابر با چه میزان بیکاری خواهد بود . انوقت هم همهِ ی کمکها وحمایت ها را گرفته وهم باصرفه جوئی از نیروی کارشان که امری است بجا ! بر بیکاری خواهند افزود . خب این که میشود کار ملا نصر. . که هم شلاق را خورد وهم روغن داغ . این میشود پایه حکومت مقتدر؟ ویا کاشتن باد ؟ که گفته اند : انها که باد میکارند طوفان درو میکنند !!! رژیم سابق هم بعد از مرداد 32 با همین توهمات شروع کرد بکمک ، نخست استقراض خارجی که انهم بخشی از نسخه تحمیلی غرب بود و سپس تزریغ بی وقفه دلارهای نفتی سعی داشت ازطریق ارائه امکات وسیع به اطرافیان خود ، دژ تسخیر نا پذیری را برپا نماید ، باکمک بنیاد فورد و مشاوره مستمر هارواردیون برنامه های توسعه پنجساله وایجاد صنایع وسیاست های درهم برهمی رااغازنمود از سالهای میانی دهه سی وتا سالهای نخست دهه 50 خورشیدی فعالیت ها بطورنسبتا” وسیعی جریان داشت . ساخت وساز وریخت پاش که تمام شد . چوب بست بنا را که برداشتند ، ترک ها شروع شد . سال پنجاه وپنج دوسال قبل از انقلاب را میگویم ! همه طرح ها وسیاست گزاری ها به بن بست ونا کار ائی کامل رسیده بود . (شاهد : گزارشهای بازرسی شاهنشاهی ونه شاهد غریبه ! دیگری ) چرا ؟ چون همه اش برپایه توهمی بود که ، مشاوران خارجی و دوستان نادان داخلی برایش نسخه پیچی کرده بودند . حال گیریم که بیت رهبری فعلا” مشاوران خارجی را نداشته باشد ، البته فعلا” ! ولی ازنظر دوست نادان داخلی که کمبودی ندارد ! رژیم گذشته ، تا اخرین روزهای سقوطش متوجه این واقعیت بزرگ نشد که : مردم چاره ای جز ازادی خواهی ویا مشخصا” کسب حقوق مدنی وسیاسی شان ویا مشارکت مستقیم در تصمیم گیری وسیاست گزاری ها را ندارند . چاره خروج از این بن بست صاحب اختیاری کامل مردم بود . مردم ازادی را برای زیبائیش نمی خواستند ، چون مشکلات ومعضلات رو به افزایش در همه زمینه ها انها را بستوه اورده بود ، چاره ای جز بر چیدن ان بساط را نداشتند . انقلاب ما ازنوع کارد واستخوان بود . اما اکنون مگر وضع چگونه است؟ بسیارساده : همه مشکلات وبن بست ها باحجمی چندین برابر نه کم ونه بیش باز تولید شده ! لذا ایا مفًری بجز مشارکت بی قید وشرط مردم در این دور نما دیده میشود ؟ پس ولایت فقیه وسایر مخلفاتش چی ؟ نمیدانم ! اما مطلقا” در این دورنما چنین چیزی دیده نمی شود . چون از آغاز توهمی بیش نبوده!