سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

نود و یک آرزو برای سال نود و یک!

چکیده :امروز درجوامع پلیسی وامنیتی ، چه درایران وچه درکره ی شمالی وچه افغانستان، ورود مردم به حوزه ی آرزوهای کور، بیش ازآنکه مرهون واقع بینی آنان باشد، محصول گریزازواقعیات رنج آوری است که به پروپای مردم پیچیده و روان آنان را می خراشد. کارکرد این آرزوها اگرهیچ نباشد الا فرارازرنج امروزوغلتیدن به فردایی که تهی ازرنج است، به صورت ظاهر خواستنی است. ...


محمد نوری زاد

معتقدم مردمی که آرزو نداشته باشند، مردمی رنگ پریده ومحتضرند. مردمان بی آرزو، بی تپش وپوک مغزوپوک دل اند. همان مردمی که ریسمان تحرکشان را بخاطرچند روزچرک به اسم زندگی به دست جماعتی ازخدا بی خبرمی سپرند. مردمان بی آرزو، مردمانی بی فردایند. چه می گویم؟ مردمان بی آرزو مردمی فرسوده وپیردرروز تولدشان اند وچشمشان را حجمی ازتابوت پرکرده است.

گرچه خود به این مهم نیزباوردارم که: تنگناهای امنیتیِ حاکم بریک جامعه، به مرور مردمان آن جامعه را به سمت تخیل ودوربینی های کورمی راند. ظهورعرفان های درهم پیچِ تاریخ سرزمین ما، مرهون جوّ خفقان وبی بها شدن حق که نه، بی بها شدن خون مردمان بوده است. مردم دراین فضا، بجای آنکه به واقعیت های جاری جامعه ی خویش بیندیشند، ازآنها گریزمی کنند و به دل آرزوهای کورپناه می برند. این مصیبت عظما، آنجا غمبارودلخراش است که بدانیم: آن کسانی که بیش ازسایرین براین آتش پردود پف می کرده اند وتنورش را می گداخته اند، کارگزاران دینی ای بوده اند که برای بهشت و جهنم خدا ازهمین امروزخط ونشان می کشیده اند.

به همین دلیل، امروز درجوامع پلیسی وامنیتی ، چه درایران وچه درکره ی شمالی وچه افغانستان، ورود مردم به حوزه ی آرزوهای کور، بیش ازآنکه مرهون واقع بینی آنان باشد، محصول گریزازواقعیات رنج آوری است که به پروپای مردم پیچیده و روان آنان را می خراشد. کارکرد این آرزوها اگرهیچ نباشد الا فرارازرنج امروزوغلتیدن به فردایی که تهی ازرنج است، به صورت ظاهر خواستنی است. دربطن این گریزناگزیراما دامی به وسعت خود فریبی نهاده شده که: کارقیصربه قیصروکاردین به کلیسا واگذار. درست همان چارچوبی که قیصروکلیسا را درجای دلخواهشان می نشاند وچاقوی جراحی را به دستشان می دهد. موضوع تشریح؟ غارت مردم! باچه تمهیدی؟ آذین بستن جهل وفربه کردن جهل آن. برچه بستری؟ ترس! ترس ازچه؟ ازفردای نیامده. پس پیش به سوی ترسیم همین فردا درآرزوهایی که با واقعیتِ جاریِ جامعه هیچ نسبتی ندارند.

شاید پس ازخواندن آرزوهای من، به یک جمله، طومارآن افقی را که من برای سال نودویک سرزمینمان ایران ترسیم کرده ام درهم بپیچید وبگویید: باش تا صبح دولتت بدمد. من این طومارپیچی شما را تحمل می کنم، درعوض شما نیز به این افق ترسیمیِ من عنایت فرمایید. مخاطب من دراین نوشته، یک گوهرگمشده است. بگردید و آن را بیابید. این بگویم واز این مقدمه درگذرم که: مردمان بزرک را آرزوهایی است بزرگ. وآروزهای بزرگ، مردمانی بزرگ پدید می آورند.

آرزوهای ازیک تا نود من: آرزومی کنم سال نودویک شمسی، سال “خیزش”باشد. خیزشی نه آمیخته به عصبیت حنجره های فحاش ومعترض. ونه خیزشی که به خون و خون ریزی منجرشود. بل آرزو می کنم سال نودویک شمسی، سال خیزش “عقل” باشد. همان جواهری که متأسفانه دراین مُلک خاک می خورد. وما خود بهای واقعی اش را درسایه ی جهلی آذین یافته به حاشیه رانده ایم. شرمنده ام که بگویم: ما این روزها جهل می خوریم و جهل برمی آوریم.

منظورمن ازخیزش عقل نه به این معنی است که ما صبح یک روزکه ازخواب برمی خیزیم، ناگهان خود را به لباس عقل ملبس ببینیم. نه، مرادم از این خیزش، رسیدن مردم به این واقعیت وحقیقت مطلوبست که: عقل چیزخوبی است. همین! وبعد ازآنکه به این حقیقت دست یافتیم، حالا به دریافت و گسترش آن خیزبرداریم ودرطول سال نود ویک مقدمات این گرایش ملی را فراهم آوریم. مارا بیش ازنان، به همین عقل گرایی محتاج است. عقل که باشد، نان ازآسمان نیزفروخواهد بارید. عقل که نباشد، همان یک لقمه نان خانه ی ما به تاراج می رود وبه تلخی می گراید.

مرا دراین عقل گرایی، بیش ازآنکه مخاطب مسئولین کشورباشد، مردمان ایران است. مردمی که ترجیح می دهند نه همیشه، که هرازگاه به عقل فردی و جمعی خود مراجعه کنند. وبیش ازعقل، پایبند احساس خویش باشند. گرفتاری مردمانی که دراحساس متوقفند این است که صبح به یک نجوای عاطفی زنده باد فلان می گویند و شباهنگام به یک تشر، مرگ برهمان. خورش مردمی که با احساس آمیخت، طعم عقل زهرشان می شود. تا بپرسی چرا، دست به چوب می برند. چرا که این”چرا” دورازه ی ورود به عقل است و احساس گرایان مشتاق بسته بودنِ مدامِ این دروازه اند.

ما را اگرعقل بود، عقلا را برمی گزیدیم. گرچه آنانی را که ازما وخویشان وهمفکران ما نباشند. راستی آیا دیدید رییس جمهوربا مجلس چه کرد؟ پای بردوسوی بام مجلس نهاد و برسرنمایندگان آنچنان بارید که مگرطنازان تاریخ به جمع آوریش حریف شوند. دیدید مجلسی که باید برج بلند عقلانیت یک ملت باشد، چه پخمه می نمود آن روز؟ مجلسِ آن روز، نماد عقل گریزی یک ملت بود. تجلی گزینشگری احساس، وطردِ عقل.

عقل که به خانه ی دل ما پای بگذارد، ازمدارس ما بجای روزمرگی، علم خواهد جوشید، وازدانشگاههای ما بجای تظاهربه عقل، فراورده های عقلانی سربرخواهند آورد، وازدستگاه قضایی ما بجای فریب وآلودن جمال عدل، انصاف وعدالت به جامعه نورمی افشاند، وحقوق مردم، خود را به زینت اجابت مزین خواهد فرمود، واززبان نمایندگان ما فهم جاری خواهد شد، وانگشت نشانه ی جامعه، فرداهای خوب را نشان ما خواهد داد.

مردمان عاقل بهنگام انتخاب، بجای جُبّه ی جهل، جادوی عقل را برخواهند کشید. انتخاب عقل، یعنی به کرسی نشاندن همه ی حاجت های بایسته. که دراین بایستگی، مفت خواری مردم و مسئولین، به یک چوب رانده می شود. وخطاکاری مردم و مسئولین، به یک قانون سپرده می گردد.

من با اطمینان می گویم: مردمان مفت خواروخطاکار، مسئولینی مفت خواروخطاکاررا برمی کشند، ومردمان نیک خواه و درستکار، مسئولینی همانگونه. این یک جمله، انشای دانش آموزی بود درآن مقطعی که من معاون پرورشی یک مدرسه درجنوب شهربودم: مردمان دزد، به مسئولان دزد محتاجند ومردمان درستکار، به مسئولان درستکار.

مردمان که عاقل باشند، فضا برای جهالت و فریب تنگ می شود. پول نفت، درپس پستوهای فریب، دست به دست نمی شود. وداستان دانه درشتی و ریزدانگی، به تفسیرصریح قانون معنا می گیرد. مسئولان بی حضورمردم، سنگی برسنگی نمی نهند. وسنگی نیز ازبنای اعتماد مردم برنمی دارند.

مردمان عاقل، جامعه ای عاقل برمی آورند. جامعه ای که بخت واقبال خود را به حجاب و بی حجابی بانوان بند نمی کند. وشورجوانی را به اسم گناه ازجوانان جامعه دریغ نمی کند. وبقای خود را در نابودی وانزوای سایرنحله های فکری واجتماعی نمی بیند. درکنارسفره ای اگرکه عقل باشد، نان سنگگ، طعمی از طعام بهشت می گیرد، واگر نباشد، انباشت نادرترین خوردنیهای زمینی درآن سفره، تلخ وگس می نماید.

حاکمان درستکاریک جامعه، به عقل مردمان بها می دهند و حاکمان نابکار، به جهلشان. حاکمان درستکار، ازعقل نردبانی برای برآمدن وبرشدن می سازند، وحاکمان نابکار، ازجهل دخمه ای برای غارت و انجماد. باجولان عقل، مردم را می توان به درخشیدن فراخواند و با جولان جهل به فروکشیدن. حتی با جولان جهل می شود مردمانی را به تقاص پاره شدن یک عکس امام ازخانه ها بدرآورد و به خیابانها ریخت وازدهانشان مرگ براین وزنده باد فلان برآورد، وفردای همان روزبا ریختن خون عده ای معترض، درخانه ها نگاهشان داشت و”خون شان پای خودشان” را درمحفظه ی منطق و فهمشان جای داد.

مردمان جاهل، با یک بلندگوی مرکزی به چپ وراست می خزند. با صدای همان بلندگوی مرکزی، می نشینند و برمی خیزند. می خندند وگریه می کنند. فحش می دهند و به یک اشاره دست به چوب وچماق می برند. می زنند و می کشند. وبا تعجب، دستهایی را می بینند که به جیبشان فرومی رود اما درهمه ی این احوال یک”چرا” نمی پرسند. چرا؟ به این دلیل که چراهایشان پیش ازاین پاسخ داده شده: کمال شما دراطاعت محض است. بی چون وچرا. خدا اینگونه می خواهد. مگربهشت نمی خواهید؟

اگر به عقل جمعی یک جامعه بها داده شود، بی ریشگانِ جهل پرور، به مدارج عالی ورود نمی کنند، بعکس جامعه ای که جهل اگردراو بجنبد، بی ریشگان زیرک جهل پرور، خدا را نیزخرج مطامع خود می کنند. خروجی یک جامعه ی عقل گرا، نخبگی و فرزانگی و رشد و تکاپو و تولید است و خروجی یک جامعه ی جهل گرا، پخش دعای کمیل از پنج شبکه ی تلویزیونی و چندین شبکه ی رادیویی همزمان. والبته، درهمان حین پخش دعای کمیل های همزمان، دیلم به زیرخانه ی دانشمندان وعلمای معترض بردن.

یک جامعه ی عقل گرا، به رشد مردمان با رواج رسانه های فهیمانه ی جمعی بها می دهد، ویک جامعه ی جهل گرا، تا می تواند راه را بر رواج عقل وفهم می بندد. ظهورسانسوردریک جامعه ی جهل گرا، عین هوشمندی تلقی می شود و دریک جامعه ی عقل گرا: فاجعه! بله، این است تفاوت عقل وجهل. یکی هوشمندی را درسانسورمی بیند ودیگری فاجعه را درآن!

یک جامعه ی عقل گرا ازبیان خطاهای خویش شرم نمی کند وبا پوزشخواهی ازمردم، راه را بررواج هرچه بیشترخطا می بندد. یک جامعه ی جهل گرا اما، به ضرب شعارهای پوک برنکبت های خود سرپوش می نهد. می پرسی چرا زندان؟ چرا دادگاههای غیرعلنی واحکام ازپیش مشخص؟ چرا بیکاری؟ چرا اعتیاد؟ چرا بی تربیتی گسترده؟ چرا دزدی؟ چرا مصرف؟ چرا دروغ؟ چرا تزویر؟ چرا بی ادبی و لودگی؟ چرا بی کیاستی وبی تدبیری؟ می گوید: انرژی هسته ای. می گوید: ماهواره ی امید. می گوید: سلول های بنیادین. می گوید: آمار. کدام آمار؟ همان که خود ما اعلامش می کنیم.

می پرسیم: چه شد انرژی هسته ای؟ چه شد تولید برق ازنیروگاه هسته ای بوشهر؟ می گوید: به تولید برقش چکارداری؟ به چهاربرابرپولی که بابت این نیروگاهِ ازرده خارج داده ایم چکارداری؟ به این که با مدیریت همان روس های زیرک، به جان سیستم های نیروگاه ویروس افتاده و ازکارشان انداخته چکاردارید؟ به این کارداشته باشید که ما مقابل چشم ابرقدرتهایی که نمی خواستند ما به دانش هسته ای دست پیدا کنیم و پیدا کردیم بیندیشید. خوب اندیشیدیم. بعدش چه؟ بعدش دیگر به خود ما مربوط است. واینجا همان جایی است که جهل تاب پاسخگویی ندارد و دست به چوب می برد. که جهل اخیراً به شوکروماشین آب پاش نیز مجهزشده است. برای مقابله با که؟ با کسانی که تنها می پرسند: چرا؟ وجهل، می زند و می کشد وزندانی می کند که: نپرس!

رواج جهل، مردمانی مصرف کننده و تنبل و تن پرور وخوشگذران و اهل بخوروبنوش و دروغگو و اهل رشوه وزد وبند تربیت می کند. چرا که مردم به بالادستی هایی که همینگونه اند نگاه می کنند. این مردم، به هیچ نظمی منظم نمی شوند وبه هیچ قاعده ای تن نمی سپرند. مردمی که با خسارت زدن به اخلاق جامعه، از بالادستی ها انتقام می گیرند.

رواج جهل “خاوریِ” بانک ملی را جلوی چشم وزارت اطلاعات زیرک ما واز همین فرودگاه امام خمینی خودمان فراری می دهد تا بخش وسیعی ازپرسش ها درباره ی آن دزدی کلان بی پاسخ بماند. رواج عقل اما زمینه را برای دزدی های ریزودرشت می بندد. وزمینه را برای رواج درستی مهیا می کند. اگر گفتید چگونه؟ با بکارگرفتن پاکانِ عاقل. وحال آنکه جاهلان ناپاک، با بکارگرفتن هم طیفان خود، وهمزمان با شعارهایی که از پاکی برزبان می آورند، راه را برغارت خود وهمان هم طیفان خود می گشایند. کارکرد آن شعارهای تمام نشدنی، پروارکردن جهل مردمان است وبس. وگرنه، درنظام فکری و ایمانی ما کدام شعاردهنده است که پیش از دیگران مخاطب اصلی همان شعارها نباشد؟ چه تعداد امام جمعه را می شناسیم که پیش از آغاز سخن نگفته باشند: خودم را وشما را به تقوای الهی دعوت می کنم؟

بخشی ازمردم ما رُک بگویم اگر بی تربیت ودزد و رشوه گرا و ابن الوقت و اهل زد وبندند، تربیت شده ی بالادستی هایند. برای این جماعت ازمردم، حضورآن بالادستی ها برسرمسندها، مثل اکسیژن ضروری است. این دو، ازهم تغذیه می کنند. واین، همان جریان جهل درزیروبالای جامعه ای است که بردیوارمدارس خود می نویسد: “دانش، ستون روح است- امام باقر(ع)”

اگردراین جامعه، سخن عقل شنوده نمی شود، ومردم سربکارخود دارند و دزدان سربکارخود، رازش همان ارتزاق دوجانبه ای است که رواج جهل سخت بدان محتاج است. من آرزو می کنم سال نود ویک، سال رواج عقل باشد. می دانم این آرزو، به این سادگی ها محقق نمی شود. چرا که زدودن جهلی که اسلحه به کمربسته و برعرض وطول مناسبات مالی ما اشراف دارد، جز به نفس تنگی او نمی انجامد. این نفس تنگی همان است که دربرابرتحقق این آرزو سخت مقاومت خواهد کرد و با رواج هرچه بیشترجهل، راه گشایش خود را هموارتر خواهد ساخت.

دیروزبه کامله مردی برخوردم که زباله ی مغازه اش را به جوی آب می ریخت. به او گفتم: آقای محترم، شما بظاهرخود را ازشراین زباله رها می کنید اما کمی پایین تر، مغازه داردیگری را گرفتارآن می کنید. سخن من نه تنها دراواثرنکرد، بلکه اخم او را درهم بُرد و فحشی نثارباعث وبانی فلان معضلی فرمود که هیچ ربطی به زباله و جوی آب نداشت. کارنادرست این کامله مرد، تا کاری که رییس جمهوربا مجلس کرد و پخمگی جمع کثیری ازنمایندگان را برای هزارمین باربه نمایش گذارد، ازیک جنس است. همان رواج جهل. با این مردم و با این مسند نشینان، انتظار تحول درزیروبالای جامعه، یک آرزوی کورِ بی پشتوانه است. تنها راه مقابله با این جهلِ خیمه خوابانده، رواج عقل وجانبداری ازعقلانیت است. چرا؟ چون معضل جامعه ی ما بیش ازآنکه به نبود پول وسرمایه وواردات بی سرانجام ازچین وفرش شدن درزیرپای روسیه ودشمنی های تمام نشدنی آمریکا و اسراییل مربوط باشد، به فربگی جهل درمیان ما مربوط است. روفتن این جهل دامن گسترده، جز با راه گشودن برعقل وعقلانیت ممکن نیست. واین، به یک عزم ملی محتاج است. عزم ملی نیز به یک حرکت ناگهانی وهمگانی موکول نیست. می شود از هرگوشه ی این سرزمین ستمدیده شروع کرد و نهایتاً به یکدستی ملی انجامید.

آرزو می کنم درسال نود ویک، مسند نشینان ما، هرکه هستند، به این بیاندیشند که : با هرکاری که کرده اند و با هرچه که ازمردم برداشته اند وباهرچه که برجامعه افزوده اند، رفتنی اند. وبدانند: آنکه ماندنی است، درستکاری برآمده از فهم است. واین ماندگاری ممکن نیست مگر با رواج عقل. عقلی که درست درلحظه ی تحویل سال، به این می اندیشد که: جماعتی از مردان و زنان ما بی دلیل درزندان اند. زندانی که حقدها و حسدها و خودبزرگ بینی ها ومنفعت طلبی های ما برآورده و خداوکیلی هیچ ربطی به تیزهوشی ما و بصیرت ما و خدا باوری ما ندارد.

آرزو می کنم سال نود ویک، سال رهایی و آزادی باشد. رهایی از قید وبندهای بی دلیل دینی، وآزادی عاقلانه ای که دراو همه حتی لامذهبان ایران احساس امنیت کنند وبه شوق آبادانی سرمین شان ازهرکجا به سمت سازندگی ایران عزیز شتاب فرمایند.

آرزومی کنم سال نود ویک، سال فروکشیدن نگرانی های جهانیِ ما باشد. این که نکند آمریکایی ها و اسراییلی ها ودیگرماجراجویان جهانی دست به دست هم بدهند و به بهانه هایی که ما برای آنان آراسته ایم، برسرما بلا ببارند. من می گویم: نیروگاهی که آن همه پول ازما به جیب روسها ریخته واکنون توان روشن کردن یک لامپ را هم ندارد، شاید به این درد بخورد که اسرائیلی ها را برسرشوق آورد تا یک بمبی برسرش بیفکنند. این بمب دوفایده دارد. هم ما را از شرّاین نیروگاه فشل وروی دست مانده رها می کند و هم اسرائیل را باردیگردرسیبل دشمنی ما قرارمی دهد. مگرهمین اسراییلی ها چند تا بمب برسرتأسیسات هسته ای صدام نریختند و خیال او را با همین دوفایده راحت نکردند؟

آرزومی کنم سال نود ویک، سال همدلی همه ی ایرانیان باشد. وداستان خودی و ناخودی ازمیان برچیده شود. جوری که ما با نگاه به صورت هم، به هم لبخند بزنیم. نه این که ازهم روبگردانیم. آرزو می کنم سال نود ویک، سال آشتی ملی باشد. ای خدا ما آیا لیاقت آشتی نداریم؟ با این همه توصیه هایی که تو برای آشتی رو به ما فرموده ای؟

آرزومی کنم سال نود ویک، سال شرح صدرعلما ومراجع دینی ما باشد. وآنان، درتفکیک فکری مردم، ازخود خدا کمی عقب بنشینند و مثل خود خدا مردم را “عیال الله ” بدانند وغم مردم را بخورند. آیا می شود درسال نود ویک بشنویم: مرجعی ازمراجع ما، ازسنیان وکلیمیان ومسیحیان وزردشتیان ودرویشان وبهاییان وکمونیست های کشورمان بخاطرآسیب های این سالهای پس ازانقلاب پوزش خواهی کند وبه آنان بگوید: به پیروبه پیغمبر این تنگناهایی که ما بر شما فروباریدیم هیچ ربطی به اسلام و مسلمانی نداشته وندارد؟

آرزومی کنم سال نود ویک، سال اقبال ایرانیان درمجامع داخلی وجهانی باشد. سالی که نام ایران وایرانی احترام دیگران را برانگیزد و برخلاف این سالها تا هرکجا نام تندی و تنش و جاسوسی و ترور به میان می آید، نام ایران و ایرانی متبادر نگردد.

آرزومی کنم سال نود ویک، سال لبخند و شادمانی باشد. سالی که لباس شخصی های ما بجای چوب چماق و باتوم برقی به هموطنان خود گل محمدی هدیه بدهند و دستگاه قضایی ما بالاخره داستان کوی دانشگاه را یکسره کند و یقه ی خاطیان را بگیرد و به مردم بگوید: این خاطیان. اگر می توانید ببخشاییدشان.

آرزومی کنم درلحظه های تحویل سال، زندانیان سیاسی ما درکنارخانواده های خویش باشند. با نامه ای که رسماً ازآنان دلجویی شده. به خداوندی خدا “بصیرت” این است.

آرزوی نود ویکمین من: این که “دوستان” وزارت اطلاعات وسپاه، وسایل کاری ما زندانیان سیاسی را که ازسالها پیش برداشته وبرده اند، به ما بازبگردانند. بخداوندی خدا برداشتن وپس ندادن این وسایل طبق قانون و شرع “حرام” وجرم است وما نمی خواهیم دست دوستان ما به حرام آلوده باشد.

بیست وششم اسفندماه سال نود


26 پاسخ به “نود و یک آرزو برای سال نود و یک!”

  1. ناشناس گفت:

    حیف که با آرزو کردن چیزی دوا نمی شود جناب نوریزاد عزیز. برای ارتقاء فرهنگ باید تلاش کرد. مثل همین تلاش هفتگی و نامه نگاری شما. اما حیف که صدای شما را همه نمی توانند بشنوند چون دسترسی به اینترنت ندارند. ما باید رسانه ای از جنس تلویزیون داشته باشیم و 24 ساعته شعور و فهم را در آن آموزش دهیم. کاش چنین چیزی میداشتیم.
    سال نو شما پیشاپیش مبارک هرچند میدانم که دیگر کسی حوصله نوروز را هم ندارد.

  2. غلامی گفت:

    صواب این است که مقام معظم رهبری در نوروز امسال میرحسین عزیز و خانم زهرا رهنورد و شیخ مهدی عزیز و دکتر خزعلی و دیگر زندانیان سیاسی را آزاد نمایند و از آنان و از خانواده شهدا و اسیران و آسیب دیدگان جنبش سبز عذرخواهی نموده و جبران مافات نمایند. وگرنه مطمئن باشند که عمر حکومت شان تا پایان دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد به درازا نخواهد کشید.

  3. اصفهانی گفت:

    سلام استادگرامی
    من نمی خواهم بی دلیل ازشما تعریف کنم یا بی دلیل از شما تشکر. اما وظیفه خودمی دانم ازشما بخاطردوراندیشی های درستتان تشکرکنم. همین که بعداززندان و زخم زبان و ناسزاها و ضرب وشتم ها همچنان دست به قلم دارید و می نویسید و نمی هراسید به سهم خودم و خانواده ام و مردمی که دراطراف من با شما آشنایند از شما تشکر می کنم. ما با قلم شما رودرروی رهبرومسئولین نشسته ایم و با آنان سخن گفته ایم. ما با قلم شما تا اسکله های قاچاق تا اتاق شکنجه تا سلول بازجویی تا دفترکارفلان مسئول رفته ایم و به او خسته نباشید گفته ایم یا ازاو انتقاد کرده ایم. باورنمی کنید با نوشته های شما ما به اخلاق و ادب و ادبیات مجددا علاقه مند شده ایم. من یک ایرانی مسیحی هستم. به ایرانی بودن خود افتخارمی کنم. ازاین که با شما هموطن هستم به خود می بالم. ازاین که درنوشته های خود به حقوق ضایع شده ما اشاره می کنید ازشما ممنونیم. ازهمه اینها به کنار بخاطر این که راه درست مباشرت فکری را برای اصلاح امور برگزیده اید و دراین راه آسیب فراوان نیز دیده اید ازشما سپاس داریم. به امید روزی که ایران و ایرانی از نکبت وابستگی های جوراجور رهایی یابد و همه ما دست دردست هم میهن خویش را کنیم آباد.
    به امید دیدار و بوسیدن دست مبارک شما که این قلم را با این شیوایی به چرخش درمی آورد.

  4. داریوش گفت:

    دیروزبه کامله مردی برخوردم که زباله ی مغازه اش را به جوی آب می ریخت. به او گفتم: آقای محترم، شما بظاهرخود را ازشراین زباله رها می کنید اما کمی پایین تر، مغازه داردیگری را گرفتارآن می کنید. سخن من نه تنها دراواثرنکرد، بلکه اخم او را درهم بُرد و فحشی نثارباعث وبانی فلان معضلی فرمود که هیچ ربطی به زباله و جوی آب نداشت. کارنادرست این کامله مرد، تا کاری که رییس جمهوربا مجلس کرد و پخمگی جمع کثیری ازنمایندگان را برای هزارمین باربه نمایش گذارد، ازیک جنس است. همان رواج جهل. با این مردم و با این مسند نشینان، انتظار تحول درزیروبالای جامعه، یک آرزوی کورِ بی پشتوانه است. تنها راه مقابله با این جهلِ خیمه خوابانده، رواج عقل وجانبداری ازعقلانیت است. چرا؟ چون معضل جامعه ی ما بیش ازآنکه به نبود پول وسرمایه وواردات بی سرانجام ازچین وفرش شدن درزیرپای روسیه ودشمنی های تمام نشدنی آمریکا و اسراییل مربوط باشد، به فربگی جهل درمیان ما مربوط است. روفتن این جهل دامن گسترده، جز با راه گشودن برعقل وعقلانیت ممکن نیست. واین، به یک عزم ملی محتاج است. عزم ملی نیز به یک حرکت ناگهانی وهمگانی موکول نیست. می شود از هرگوشه ی این سرزمین ستمدیده شروع کرد و نهایتاً به یکدستی ملی انجامید.

  5. میرزایی گفت:

    احترام من به آقای نوری زاد از این بابت است که او صریح می نویسد. واین صراحت را با ادبیات خوشگوارمی آمیزد. من راستش را بخواهید کلمه به کلمه نوشته های این مرد را می نوشم. سرمی کشم. تناول می کنم. او سخت ترین مفاهیم را به یمن قلم مبارکش خواندنی و سهل الفهم می کند. مثلا درهمین نامه چه خوب ازپس ادای دین مطلبی که می خواسته برزبان قلم جاری کند برآمده است. بخصوص ازآن آرزوی نودویکمش کیف کردم. دست مریزاد

  6. ناشناس گفت:

    درود به نوری زاد گرامی
    بله من هم همین آرزوها را دنبال می کنم و می گویم : آرزوی من برای سال نودویک سرنگونی ظلم دراین سرزمین است. وسرنگونی ظالمین. هرکه هستند و هرسابقه ای که دارند. ظالم ظالم است. گرچه لباس پیغمبرپوشیده باشد.

  7. کتایون گفت:

    aaaaali bood mesle hamishe. misetaeemat mard

  8. خاطره گفت:

    تو از حر حرتری آزادمرد سبز ما

  9. یک نماینده سابق مجلس گفت:

    درعجبم که آقای نوری زاد هرچه را که درذهن امثال من می گذرد به زیبایی می نگارد. توازکجا می دانی دردرون من چه غوغایی است؟ من نیزباید ازمردم پوزشخواهی کنم. اما شجاعتش را ندارم. این هم صراحت من. راست می گویی آزاد مرد. ما نمایندگان مجلس را احمدی نژاد خراب کرد. دلیلش می دانی چیست؟ پیش از طرح سئوال ها به سئوال کنندگان هشدارداده شده بود که قرار است سئوالها مطرح و سپس قضیه بسیار محترمانه جمع و جور شود. نه سئوال اضافی می پرسید و نه وسط حرف احمدی نژاد می پرید. ما هم که به قول شما شجاعت نداشتیم همین کاررا کردیم. کمی ازشجاعتت را کاش ما داشتیم. کاش نماینده نمی شدم. کاش نماینده نمی شدیم. ما بجای نمایندگی جنازه و لاشه آن را به دوش می کشیدیم.

  10. نادر گفت:

    من یکی ازهمین اقلیت هایی هستم که شما به آنها هراز چندی اشاره می کنید آقای نوری زاد. من ازطرف همه هم کیشانم ازشما ممنون هستیم. هیچکس دراین کشور به ما اهمیت نمی دهد. نه راه پیش داریم که ازاین کشور بیرون برویم و نه راه پس که به تحصیل ادامه بدهیم و وارد دانشگاه شویم و با استخدام دریک جایی ازحدااقل حقوق شهروندی برخوردار باشیم. دوستان ومردان وزنان ما را به دلیل اعتقادی که دارند به زندان می اندازند و تحقیرمی کنند. ما چه گناهی مگر مرتکب شده ایم که باید به جرم اجدادمان قصاص شویم؟ مگرهمه شیعیان به صورت موروثی به این مذهب نرسیده اند؟ خب ماهم همینطور. چه تعداد ازشیعیان ایران با تحقیق ومطالعه دین موروثی شان مجددا درآن قرار گرفته اند؟ یک نگاهی به شهرها و روستاها وهمین تهران بیاندازید. همه همچنان بردین موروثی خویش هستند. ما هم همینطور.
    من بازهم ازاقای نوری زاد بخاطر ادبش وبخاطر یادکردنش ازما تشکرمی کنم.


    آرزومی کنم سال نود ویک، سال شرح صدرعلما ومراجع دینی ما باشد. وآنان، درتفکیک فکری مردم، ازخود خدا کمی عقب بنشینند و مثل خود خدا مردم را “عیال الله ” بدانند وغم مردم را بخورند. آیا می شود درسال نود ویک بشنویم: مرجعی ازمراجع ما، ازسنیان وکلیمیان ومسیحیان وزردشتیان ودرویشان وبهاییان وکمونیست های کشورمان بخاطرآسیب های این سالهای پس ازانقلاب پوزش خواهی کند وبه آنان بگوید: به پیروبه پیغمبر این تنگناهایی که ما بر شما فروباریدیم هیچ ربطی به اسلام و مسلمانی نداشته وندارد؟

  11. من یک شهروند هستم که می ترسم گفت:

    سلام نوری زاد عزیز
    جادوی قلمت مرا جادو کرده. به نوشته های تو معتاد شده ام. اعتیاد بداست یا خوب؟
    دوست دارم ازقلم تو چند مطلب تحقیقی هم بخوانم. تا ببینم آنجا چه می کنی؟ یکی ازمشکلات جامعه روشنفری ما این است که به زبان مردم سخن نمی گویند و به زبان مردم نمی نویسند. آنها دررقابت با هم تا می توانند سطح نوشته را سنگین و ازدسترس کلیت مردم دورمی کنند. نورشته ای تأثیرگذاراست که با وجود مطالب دقیق و درست بتواند با توده مردم ارتباط برقرار کند.
    من با همه نوشته های شما به همین نحو ارتباط برقرار می کنم.
    درهمین نوشته شما آرزوهای روی دل مانده مرا چه خوب به قلم کشیده ای.
    آرزوهایی که مال خودم بود و شما انگار وارد دل من شده اید و یکی یکی آنها را خوانده ای و رونویسی کرده ای.
    سال نو برهمه مردم ایران وبه ویژه به شما و خانواده همراه و صبورشما مبارک باشد.
    دوست داریم درسال جدید نیز برای ما بنویسید و ما را با پندها و اندرزها و نکته های خود به تفکر فرو ببرید.
    دراین نامه دیدم مردم را چه خوب آنالیز کرده اید. ازآنها که اهل زدوبند و اهل رشوه اند نیز نگذشته اید. بله ما همینگونه ایم . مثل همان کامله مردی که زباله درجوی آب می ریخت و به توصیه شما توجهی نکرد.
    ازکوچک تا بزرگ منتظریم دیگران پیشقدم بشوند. منتظریم یکی ازآسمان بیاید و گره های کورمان را باز کند.
    دوست دارم درسال جدید به این معضل بپردازید. مردم اگر تغییرکنند همه چیزتغییرخواهد کرد.
    من شخصا با شما موافقم که مشکل و معضل اصلی ما همین جهل و رواج جهل است. درود به شما

  12. قاسم زاده گفت:

    بله آقای نوری زاد
    ما جهل می خوریم و جهل برمی آوریم. مسئله این است:

    آرزوهای ازیک تا نود من: آرزومی کنم سال نودویک شمسی، سال “خیزش”باشد. خیزشی نه آمیخته به عصبیت حنجره های فحاش ومعترض. ونه خیزشی که به خون و خون ریزی منجرشود. بل آرزو می کنم سال نودویک شمسی، سال خیزش “عقل” باشد. همان جواهری که متأسفانه دراین مُلک خاک می خورد. وما خود بهای واقعی اش را درسایه ی جهلی آذین یافته به حاشیه رانده ایم. شرمنده ام که بگویم: ما این روزها جهل می خوریم و جهل برمی آوریم.

    من کاملا با این مسئله ای که شما به آن اشاره کردید که ما به آن مبتلاییم موافقم . وراه چاره هم همین است که شما آرزوکرده اید. یعنی خیزش عقل. یا بهتربگویم : خیزش فهم. البته این یک مسئله نسبی است. نمی شود منتظرماند تا همه بفهمند تا بشودکاری کرد. نسبتی ازآحاد جامعه اگر بفهمند کفایت می کند. مهم رسیدن به آن حد نصاب است. درغرب امروز همه نمی فهمند. اتفاقا اغلب مردم ازمسائل سیاسی متنفرند. یا به آن گرایش ندارند. اما به دلیل وجود احزاب و اهمیت افکارعمومی مسئولین نمی توانند آشکارا خطا بکنند و بعد بیایند به قول شما روی سرمجلس پاهایشان را باز کنند و آن کاری با نمایندگان بکنند که معمولا ما توی مستراح می کنیم.
    می بینید که رد پای این جهل تا خود مجلس رفته است.

  13. ناشناس گفت:

    درود بر نوری زاد عزیز.به راستی زمانی که بساط جهل برچیده شود جایی برای ظلم وظالم وبی عدالتی نمی ماند.امیدوارم سال 91 سال حاکمیت عقل در مردم ومسئولین باشد.به امید سالی پرازاخلاق وانسانیت وخوبی در ایران عزیزمان.

  14. ناصریان گفت:

    سلام
    من شکوه را دراین سخن ودراین قلم می بینم. شماچطور؟

  15. سیروس گفت:

    ایشان که اینهمه دم ازعقل می زند تا قبل از22 خرداد88 عقلشان به کجا قدمی داد بعنوان یک فرمانده سپاه وکسی که حاکمیت به خونش تشنه است می گویم اینها همه سیاه بازی است عقل وانصاف باید دروجود انسانها باشد وامری ظاهری نیست درهمین سایت کلمه که دم ازعقل می زند ببنید همه قدرت سیاسی موسوی وکروبی دربند رابه رای ندادن به انتخابات فرمایشی تقلیل داده اند توگویی که حماسه ای آفریده شده است وکسی نیست بگوید یعنی آدمهایی که به اتهام اعتراض به تقلب درزندان می باشند مگرقراراست برهمان رویداد صحه بگذارند؟!

    دررابطه با اختلاس بزرگ آنچنان تیترکرده اند که متهم سوم چنین گفت وچنان گفت انگارنه انگارکه این پرونده برای پوشاندن ششصدمیلیارد دلاری است که توسط حاکمیت به یغمارفته است وهرده سال مشابه همین فیلم ها برای نمایش مبارزه با فساد دردرون نظام برگزارمی شود. متهمی که قراراست بعنوان مفسد اعدام شود می گوید حتی ده دقیقه هم وکیل خود راندیده است وقاضی دست نشانده درجواب وی می گوید نیازی به ملاقات متهم به وکیل خودنیست ؟ وکیل وی پرونده راخوانده است!!! جالب اینکه همان قاضی بازهم دم ازاجرای عدالت می زند وادعا می کند برای محاکمه خاوری رییس بانک ملی دست به دامان اینترپل شده است تادوباره با همان سبک عدالت رااجرانماید؟!
    بهمین دلیل است که مامدعی هستیم بین کودتاچیان و کسانی که دراین رژیم بزرگ شده اند واکنون سنگ حمایت ازجنبش سبزرابه سینه می زنند تفاوت چندانی نیست وحتی ممکنست آنهابدترازحاکمان فعلی باشند

  16. ناشناس گفت:

    مولانا اشاره خوبی به جایگاه عقل دارد . او هدف رسالت انبیا را بر انگیختن عقل و خرد می داند .
    بس نکو گفت آن رسول خوش جواز ذره ای عقلت به از صوم و نماز

    زانکه عقلت جوهر است این دو عرض این دو در تکمیل آن شد مفترض

  17. رحیم گفت:

    با سلام و سپاس!
    جناب نوریزاد عزیز “عقل” را باید تعریف کرد،اگر عقل در مقابل ندانستن(جهل) است؛که مردم ما حقیقت را خوب می دانند!(تنها به مصلحت سخن می گویند و به منفعت خود عمل می کنند!)؛اگر عقل را چون عرفا معنی کنیم که:”ماعرف به الرحمن و اکتسب به الجنان”؛که در حال حاضر کشور؛ تنها معدودی کاسب و کارگر و کشاورز و…(اهل عمل) باقی می ماند و بس!که با کدیمین و عرق جبین نان در می آورند و با معرفت زندگی می کنند !!و اگر چون فلاسفه معنی کنیم که عقل یعنی ادراک کلیات که مسلما دردی را دوا نمی کند و ربطی به بحث شما ندارد و اگر عقل را قرآنی معنی کنیم که جنبه بازدارندگی داشته و از خلاف جلوگیری می کندبسیار به آنچه شما می گویید نزدیک است و تنها می ماند تفاوت عقل ورزی فردی مردم عادی و عقل ورزی در سیاستهای کلان و فراسوی کلان کشور و ما به دو دلیل به این دومی محتاج تریم ،چون اولا هر قومی به علما و حکام خود می نگرد و از آنها الگو می گیرد و ثانیا تاثیر یک عقل ورزی در راس جامعه عینا به تمام مردم منتقل می شود و همگان از آن بهره می برند(و البته شکی نیست اگر گرفتار دور نشویم ،این مردم عاقل هستند که حاکمان و عالمان عاقل را در صدر می نشانند)؛اما و صد اما که از طریق قرآن و روایات(رویکرد دینی )و عقل و فلسفه و عرفان تنها می توان به مبانی نظری سایر علوم دست یافت و به هیچ عنوان نمی توان با آنها به اداره کشور پرداخت!(علی رغم شان والای آنها و چراغ راهنمای صد در صد مورد نیاز آنها برای تربیت بشر)؛آنچه که نیاز عقل ورزی ما در اداره کشور است ،همانا استفاده از علوم انسانی است که از بینش علمی و روش علمی /تجربی ناشی شده و علوم مبرم مدیریت و برنامه ریزی و جامعه شناسی و حقوق و علوم سیاسی و …را پدید آورده است و شما نیک می دانید این علوم چون دقیقا قرون وسطی و برای دومین بار در زمان حاکمیت جهل (فیلسوفانی چون مصباح یزدی نیز از این جهالند!)؛کنار گذارده شده اند و در یک جمله شعار مبارزاتی هر روشنفکر مدیریت علمی به جای مدیریت فقهی حال حاضر کشور است و در صدر همه اقشار این طلاب جوان هستند که باید این مهم را درک و باور کنند و این نمی شود مگر وقتی که گذرشان به دانشگاه بیفتد و با تواضع(نه تکبر رایج و شایع)بنشینند و بیاموزند و از گذشته توبه کنند.آقای نوریزاد شما با مدیریت علمی (با پیش نیاز بینش علمی و روش علمی و آمار توصیفی و استنباطی و روش تحقیق و….)آشنایی دارید؟اگر شما هم آن را نشناسید ،بر اساس :”الانسان اعداء علی ما جهلوا”؛با آن دشمنی خواهید کرد!!!شما را کی دوست نداره؟

  18. یوسف گفت:

    بخداوندی خدا برداشتن وپس ندادن این وسایل طبق قانون و شرع “حرام” وجرم است وما نمی خواهیم دست دوستان ما به حرام آلوده باشد.

  19. رضا گفت:

    با درود به اقای نوری زاد کاملا با سخنان ایشان موافقم (تا توده عوام است ستمگر به دوام است)؛راه ازادی و سر افرازی ملتها فقط و فقط در گروه اگاهی و پی بردن به حقوق شهروندی خودشان است ،به امید ان روز.

  20. رهكام گفت:

    با تبريك سال نو به هموطنان عزيز . آقا رحيم منظور آقاي نوري زاد روشن بود ! چرا انقدر سردر گم شديد ؟! اگر طبق خواست شما مينوشتند فكر كنيد چقدر بايد مينوشت !!!

  21. ناشناس گفت:

    آرزومی کنم سال نود ویک، سال فروکشیدن نگرانی های جهانیِ ما باشد. این که نکند آمریکایی ها و اسراییلی ها ودیگرماجراجویان جهانی دست به دست هم بدهند و به بهانه هایی که ما برای آنان آراسته ایم، برسرما بلا ببارند. من می گویم: نیروگاهی که آن همه پول ازما به جیب روسها ریخته واکنون توان روشن کردن یک لامپ را هم ندارد، شاید به این درد بخورد که اسرائیلی ها را برسرشوق آورد تا یک بمبی برسرش بیفکنند. این بمب دوفایده دارد. هم ما را از شرّاین نیروگاه فشل وروی دست مانده رها می کند و هم اسرائیل را باردیگردرسیبل دشمنی ما قرارمی دهد. مگرهمین اسراییلی ها چند تا بمب برسرتأسیسات هسته ای صدام نریختند و خیال او را با همین دوفایده راحت نکردند؟

  22. ناشناس گفت:

    آرزوی نود ویکمین من: این که “دوستان” وزارت اطلاعات وسپاه، وسایل کاری ما زندانیان سیاسی را که ازسالها پیش برداشته وبرده اند، به ما بازبگردانند. بخداوندی خدا برداشتن وپس ندادن این وسایل طبق قانون و شرع “حرام” وجرم است وما نمی خواهیم دست دوستان ما به حرام آلوده باشد.

  23. ناشناس گفت:

    سال نو برعقل و عقلگرایان مبارک.
    بله سال نودویک سال عقل گرایی مردم خواهد بود

  24. ابراهیمی گفت:

    این مقاله را من دوبار خواندم.
    واقعا معتقدم بهترین آرزویی که می شود برای سال نود ویک داشت همین است که آقای نوری زاد نوشته. عقل و عقلگرایی و دوری از جهل و جهلگرایی.

  25. ناشناس گفت:

    واقعا به این جمله آقای نوری زاد دقت کنیم

    آرزومی کنم سال نود ویک، سال فروکشیدن نگرانی های جهانیِ ما باشد. این که نکند آمریکایی ها و اسراییلی ها ودیگرماجراجویان جهانی دست به دست هم بدهند و به بهانه هایی که ما برای آنان آراسته ایم، برسرما بلا ببارند. من می گویم: نیروگاهی که آن همه پول ازما به جیب روسها ریخته واکنون توان روشن کردن یک لامپ را هم ندارد، شاید به این درد بخورد که اسرائیلی ها را برسرشوق آورد تا یک بمبی برسرش بیفکنند. این بمب دوفایده دارد. هم ما را از شرّاین نیروگاه فشل وروی دست مانده رها می کند و هم اسرائیل را باردیگردرسیبل دشمنی ما قرارمی دهد. مگرهمین اسراییلی ها چند تا بمب برسرتأسیسات هسته ای صدام نریختند و خیال او را با همین دوفایده راحت نکردند؟

    این نیروگاه بوشهر را اگر نزدند و نابود نکردند و جمهوری اسلامی هم دست ازپا خطا نکرد

    ما کجای کاریم؟

  26. مبارک باشد این عید گفت:

    سالی که نکوست ازبهارش پیداست
    همین آقای نوری زاد با آقای دکترملکی ساعت سال تحویل را می رود پشت دیوارهای زندان اوین می نشیند روی زمین تا بگوید آهای زندانیان بی گناه ما به فکرشماییم. راستی چه تعداد ازماها به این فکرافتادیم که شادی هایمان را با زندانیان تقسیم کنیم؟ پس نشان می دهد که جهل نباید که حتما با آن زندان بانان بداخلاق باشد که یک سفره هفت سین کوچک را تحمل نمی کنند. جهل مورد نظرآقای نوری زاد درمیان خودما نیز رقص می کند و پا می کوبد. تا خودمان جهل را ازخانه فکروذکرودلمان بیرون نکنیم و به یک خانه تکانی درست و حسابی دست نزنیم از جهل روبی حکومتیان خبری نخواهد بود.