سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » بیست و پنجمین نامه محمد نوریزاد به رهبری...
» بیست و پنجمین نامه به رهبری

بیست و پنجمین نامه محمد نوریزاد به رهبری

چکیده :شما در جایگاه خود جلوس فرمایید و به غوغای من گوش دل بسپرید. باور بفرمایید من در حیرتم که چرا آیت الله های ایران عمامه از سر نمی گیرند و پای برهنه فریاد وا اسلاما سر نمی دهند و پیش چشم مردم دنیا خود را به آتش نمی کشند؟ آیت الله های ایران به کدامین معجزه دل بسته اند تا مگر آن معجزه از آسمان خدا به زیر آید و غبار غلیظی را که در این ملک بر سر اسلام و قرآن و خدا و پیغمبر و معارف دینی نشسته، پاکسازی کند؟ ...


محمد نوریزاد، نویسنده و جهادگر دوران دفاع مقدس در بیست و پنجمین نامه خود به رهبری که این هفته به دلیل انتخابات پنج شنبه منتشر کرده، نوشته است: ما به اسم اسلام در این سالهای پس ازانقلاب آدم کشته ایم و اموال مردمان خود را غارت کرده ایم و زندانهای خود را از مردم معترض پُر کرده ایم و به اسم اسلام برجهل مردمان خیمه افراشته ایم و به اسم اسلام برسراسلام و مردم و تاریخ خاک افشانده ایم. آیت الله های ما به کدام افق خیره مانده اند تا مگر فرصتی پدید آید و این غبار نفرت و انزجار از اسلام روفته گردد؟ من اما یک توفان سراغ دارم که می تواند این نجاسات را از سر و روی اسلام بروبد و چهره ی آلوده اش را خواستنی کند. و آن: خود سوزی آیت الله های ایران است.

وی که هر جمعه در نامه هایی انتقادی به رهبری به تشریح بخشی از مشکلات جامعه می پردازد، در این نامه ی خود آورده است: من اما به نوشتن های خود ادامه می دهم. روبه مردم. روبه نمایندگان نمایشی مجلس. روبه قاضی القضاتی که تجربه ی یک بازپرسی ساده در پرونده ی او نیست. رو به جوانان. رو به سپاهیان و بسیجیان. رو به همه ی آنانی که مظلومند و چشم به راه یک عنایت مختصر سر به آسمان دارند. رو به فردا. فردایی که برای درخشش ما پای می کوبد. رو به بشاراسدی که رفتنی است. رو به خیزشی که به سمت ما خیز برداشته است.

متن کامل این نامه که وب سایت رسمی محمد نوریزاد منتشر شده به شرح زیر است:

خود سوزی آیت الله های ایران

به نام خدایی که همه ی ما آیت اوییم

سلام به محضر رهبر گرامی حضرت آیت الله خامنه ای

من در این تنگنای فرصتی که همه ی ما گرفتار آنیم، می خواهم دیگرانی از جنس خودتان را و نه شما را مخاطب قراردهم. درست در اوضاع و احوالی که ما و شما غربال به دست، نمایندگان راستین مردم را پس رانده ایم و نمایندگان دلخواه یا نمایندگان بی روح و بی تپش را برگزیده ایم! و درست در شرایطی که حداقل پانزده میلیون مردم معترض تماشاگر این خیمه شب بازی ملی مایند! شما را بخدایی که دوستدار و بنده ی اویید، این همه انشقاق را بر این مردمِ آرزو به دل مپسندید. شما را بخدایی که همه ی اطوار ما در معرض و منظر اوست، یک نگاه نگران به این تنگنای ملی بیاندازید. شما در دو قدمی نیکبختی، به بخش وسیعی از مردم ایران پشت کرده اید. شما در جوار خود خدا به حقوق حداقل پانزده میلیون صاحب رأی بی اعتنا مانده اید. این جفاکاری، خدای می داند که به فرداهای مطلوبی که مدعی آنید منجر نخواهد شد. سخن از حق است. حق های پایمال مردمی که اراده ی حقوق خود را به امانت به شخص شما سپرده اند.

شما در جایگاه خود جلوس فرمایید و به غوغای من گوش دل بسپرید. باور بفرمایید من در حیرتم که چرا آیت الله های ایران عمامه از سر نمی گیرند و پای برهنه فریاد وا اسلاما سر نمی دهند و پیش چشم مردم دنیا خود را به آتش نمی کشند؟ آیت الله های ایران به کدامین معجزه دل بسته اند تا مگر آن معجزه از آسمان خدا به زیر آید و غبار غلیظی را که در این ملک بر سر اسلام و قرآن و خدا و پیغمبر و معارف دینی نشسته، پاکسازی کند؟

متاسفانه می دانم که آیت الله های ایران به آبروی خود بهای بیشتری قائلند تا آبروی اسلام. چرا که اگر به این مهم باور داشتند، یک تغییری در رفت و آمد معمول خود پدید می آوردند. این روزها آیا آبرویی برای مسلمانی ما مانده است؟ به جرات می توان گفت: نه! ما با چنان کیاستی، و با اتخاذ آنچنان رویه های منحصر بفردی، و با گسیل عربده های کفن پوش به در خانه ی مراجع و عالمان بظاهر کج رفتار، به جرات و شهامت و زبان و قلم و فتاوای آنان قفل بسته ایم و راه هرگونه تحرک معترضانه را بر آنان بسته ایم که مگر خود سوزی آنان به کار آید و کاری بکند.

ما به اسم اسلام در این سالهای پس از انقلاب آدم کشته ایم و اموال مردمان خود را غارت کرده ایم و زندانهای خود را از مردم معترض پُر کرده ایم و به اسم اسلام بر جهل مردمان خیمه افراشته ایم و به اسم اسلام بر سر اسلام و مردم و تاریخ خاک افشانده ایم. آیت الله های ما به کدام افق خیره مانده اند تا مگر فرصتی پدید آید و این غبار نفرت و انزجار از اسلام روفته گردد؟ من اما یک توفان سراغ دارم که می تواند این نجاسات را از سر و روی اسلام بروبد و چهره ی آلوده اش را خواستنی کند. و آن: خود سوزی آیت الله های ایران است.

آسیب ها و آثار مخوف کلاهبرداری های خارق العاده ی اسلامی ما را، با هیچ توصیه و توجیهی نمی توان روفت مگر این که آیت الله های ایران در اعتراض به خفتی که اسلام در این ملک دچار آن شده است، خود را به آتش بکشند. اگر آیت الله های ما به آن جهان و ایستادن در برابر خدا معتقدند که می دانم معتقدند، و قبول دارند که سکوت آنان در قبال مفسده ها و ظلم های جاری این نظام، قطعا به حساب آنان نیز گذارده می شود، خود سوزی خویش را بهترین و خدایی ترین راه برای برون رفت این سرزمین از آغوش زشتی ها و نفرت ها و بن بست ها خواهند یافت.

آیت الله های ما می توانند یک به یک و یا چند به چند، دور از چشم کفن پوشان و لباس شخصی ها و طلاب استخدامی و ماموران معذور، خود را به آتش بکشند، و پیش از آن، جلوی دوربین های ساده ای که همه جا یافت می شود، به مردم بگویند که چرا دست به این کار زده اند. گرچه با اولین خودسوزی یک آیت الله، دستگاههای اسلامی اطلاعاتی ما ممکن است همه ی آیت الله ها را در یک جا جمع کنند و کبریت و بنزین را از دسترس آنان دور سازند، اما می شود پیش از اقدام به خود سوزی، درگوشه ای به غیبت و انزوا خزید و ناگهان با انتشار خبر و فیلم خود سوزی به پهنه ی فهم و علاقه و استقبال مردمان پای نهاد.

من با اطمینان می گویم که خود سوزی آیت الله های ما کمترین هزینه ای است که می شود برای خلاصی از بختکی که به اسم اسلام بر گلوی اسلام و مردم مسلمان تیغ می کشد، متقبل شد. این خودسوزی ها می توانند موجی از سرزندگی به جان جامعه ی افسرده و رو به موت ما بدوانند و روح تازه ای به جسم این مرده ی متحرک بدمند.

مباد آیت الله های ما و طرفداران آنان، سخن مرا به طنز و مطایبه تفسیر کنند و از ذات این پیشنهادِ بدیع، توهین و اسائه ی ادب مستفاد آرند؟ نخیر، اگر آیت الله های ما تن به آتش اختیاری این دنیا نسپارند، آتش آن دنیا چشم به راهشان است. آیت الله های ما بر قتل و غارت و آسیب مردم خویش سکوت کرده اند و با همین سکوت یا با اعتراض های نیم بند و بی ضرر خود، دست حاکمیت را و دست عمله های آنان را در رواج کاری ترین زخم ها بر پیکر دین و دنیای مردم وا گشوده اند. آیت الله های ما اگر خود را به آتش نکشند، باید جنازه ی اسلام را به دوش بکشند. و باید هر روز با تماشای مردمی که پرچم نفرت از اسلام بر می افرازند، هزار بار بمیرند و زنده شوند.

حُسنِ خودسوزی آیت الله های ما به این است که چهار ستون حاکمیت را به لرزه در می آورد و آن را فرو می ریزد و علاوه بر زنده کردن اسلامِ افسرده دراین ملک، از خسارت ها وکشتارها و شورش ها و هرج و مرج های بعدی جلو می گیرد. من به این مهم باور دارم که تنها چیزی که می تواند جلوی اسلحه ی برادران قاچاقچی را بگیرد و در میان آنان موجی از تردید و شکاف ایجاد کند، همین خود سوزی آیت الله های ایران است.

هشتاد نه، هشت آیت الله اگر خود را به آتش بکشند، هم از کشته شدن هشتاد هزار نفر مردم معترضی که خواه ناخواه بدان سو خیز برداشته اند، جلوگیری می کنند، و هم نام خود را تا ابد بر تارک مجاهدان راستین اسلام و انسانیت ثبت و ضبط خواهند نمود، و هم چهره ی تازه ای از دین خدا به جهانیان عرضه خواهند کرد. که : در ایران، این تنها مردم نیستند که برای رهایی از چنبره های ظلم هزینه می پردازند، بل آیت الله های ایران نیز پا به پای مردم معترض، از جان خود در می گذرند و با بذل جان خویش، سنگ ها را از پیش پای کشورشان برمی چینند.

رهبرگرامی

هم شما هم ما می دانیم که آیت الله های ما برای آنکه خود را از خودسوزی معاف کنند، هزار دلیل شرعی متوسل می شوند. باکی نیست. من خود مگر آیت خدا نیستم؟ من بجای همه ی آیت الله ها خودم را به آتش می کشم. شاید پیران و جوانان از جان گذشته ای نیز مرا در این حرکت آتشین همراهی کنند. نهضتی از خودسوزی. وشاید کسی نیز به راهی که من می نمایم، درنیفتد. مرا اما با دیگران کاری نیست. احساس و باورم براین است که برای بیدارکردن خفتگانی که در حاکمیت همه کاره اند، باید آتش افروخت. با هیزم تن خود. بله، من به زودی خود را به آتش خواهم کشید. تا شاید آتشی که عنقریب از دلارهای نفتی و اسلحه ها و فربگی جماعتی از پاسداران ما زبانه می کشد، فرو کشد.

من در لهیب آتشی که مرا می سوزاند بر سر همه ی نمایندگانی که چربی وشیرینی جلوس بر صندلی نمایندگی را به غارت نشسته اند، فریاد خواهم زد: ای همه ی شمایانی که با تن سپردن به غوغای فریب، بر سر مردم معترض سرزمین خود پای نهادید و بی اعتنا به حاجت های قانونی آنان پای به مجلس گذاردید، سیر از شیر این شتر بنوشید که فردا – بسیار زود – خواهید دانست آنچه خورده اید، جز خون نبوده است!

رهبرگرامی

نگارش نامه های پیوسته ی من به جناب شما پایان یافت. تا مگر به ضرورتی – و اگر مرا عمری بود – باز با شما سخن بگویم. تمنای من از شما این است که مبادا خیرخواهی های مرا به دشمنی تفسیر فرمایید. من چشم به نیکفرجامی چشم دارم. من برای مردم ایران فرداهایی سرشار از نیکبختی آرزومندم. پس جوهره ی کلام مرا جز به خیرخواهی بر نیاورید. نمی دانم در همین نزدیکی ها خواب جناب حجة الاسلام والمسلمین طائب برای من و خانواده ام چگونه تعبیر خواهد شد. اما چرا به وی نگویم: آن کسانی از شما خوف می ورزند که به جان خود بهایی بدهند. این جان من. از ابزارها و زندان های مخوف شما چه بر می آید آنجا که من اراده ی مرگ خود را خود به دست گرفته ام؟

هیچ به این اندیشیده اید که من اگر یکی دوبار بر در خانه ای کوفته بودم حتماً یکی سر بدر می آورد و دربه رویم می گشود؟ اما شما نمی دانم چرا به این همه در کوفتن های من اعتنایی نفرمودید. باکی نیست. گرچه پاسخ شما برای من بسیار مغتنم بود اما بیایید و لااقل این یک تقاضای مرا نادیده مگیرید. کدام تقاضا؟ به وزیر اطلاعات و رییس اداره ی اطلاعات سپاه بفرمایید پنج دستگاه کامپیوتر مرا و دوربین های مرا و حافظه های کامپیوتری مرا و اقلام دیگری را که از دوسال ونیم پیش از من ربوده اند به من بازبگردانند. دوست دارم پیش از آنکه خود را به آتش بکشم چشمم به تماشای اموال شخصی ام روشنایی بگیرد. بخداوندی خدا اگر من این شکایت را به پیشگاه یک حاکم نسل اندر نسل کافر می بردم نهایتاً یک پاسخکی به سمت من پرتاب می نمود. در شگفتم که چرا شما به تقاضای مکرر این کمترین بها نمی دهید. دزدان اطلاعات و دزدان سپاه این همه مدت است که ابزار کار مرا برده اند. چه می شد اگر یک تشری بر سر فرومایگان اطلاعات و سپاه فرو بارید و آنان را به خبط و خطای قانونی و شرعی شان متذکر می شدید؟ این که: دزدی، دزدی است. چه از جانب محمد رضا رحیمی و صادق محصولی و احمدی نژاد باشد چه برادران سپاهی و اطلاعاتی.

من اما به نوشتن های خود ادامه می دهم. روبه مردم. روبه نمایندگان نمایشی مجلس. روبه قاضی القضاتی که تجربه ی یک بازپرسی ساده در پرونده ی او نیست. رو به جوانان. رو به سپاهیان و بسیجیان. رو به همه ی آنانی که مظلومند و چشم به راه یک عنایت مختصر سر به آسمان دارند. رو به فردا. فردایی که برای درخشش ما پای می کوبد. رو به بشاراسدی که رفتنی است. رو به خیزشی که به سمت ما خیز برداشته است. والسلام

یازدهم اسفندماه سال نود

با احترام و ادب: محمد نوری زاد


70 پاسخ به “بیست و پنجمین نامه محمد نوریزاد به رهبری”

  1. نا شناس گفت:

    برادرعزیزاقای نوریزاد بنده ازراه دوردست وقلمت را می بوسم ا میدوارم این تذکرات خیرخوا ها نه شما مو ثر بیفتد حقیرشما را دعا خوا هم کرد وا نتظار این است که نصیحت ها ی دل سوزانه را ادامه بدهید و احسا س یا س ونا امیدی به شما دست ندهد امید وارانه ادامه دهید خدای سبحا ن به این قلم شما برکت خوا هد داد و سلام

  2. ناشناس گفت:

    نامه نگاری به این آدم فایده ای نداره آقای نوریزاد عزیز. به کسی باید نامه نوشت که قدر دوستی رو بدونه نه کسی که تا تقی به توقی خورد و شد مسئول دیگه اسم و فامیلشم یادش بره. اما روزگار درس خوبی به ایشون خواهد داد، من بارها و بارها تجربه داشتم که هرزمان قدم کجی برداری و غره به حقه بازی و زرنگیت بشی باید منتظر بد مکافات عملی هم باشی.

  3. رزمنده گفت:

    و ما آنچنان دوستت داریم که به سوی تو هماره بال و پر گشاده ایم شاید که به زودی آزادی ات را جشن گیریم…
    و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

  4. یک هوطمن بیمقدار گفت:

    وا اسلاما – واانسانا – مخاطبین نامه بترسید از روزی که چون تونس به آتش کشیدن همه آنچا را که عمری بافتیم رشته شود . فریاد رسی هست؟ گوش شنوایی هست؟!!!!

  5. رضا ایرانی گفت:

    بسیار صادقانه و روراست می نویسی و سخن از زبان و دل ما می گویی.
    آهای! ای آقایان مدعی آیت اللهی! از مدعی ولایت گرفته تا کسانی که سال های سال، پای منبری شان بوده ایم.
    ما که داشتیم زندگی مون رو می کردیم، ما که دلمون به همون داستان و افسانه های هزاروچهارصدساله ای که برایمان می گفتید، خوش بود!
    ما که در عمر پنجاه و اندی ساله خود، تاریخ هزاروچهارصدساله دین به قول شما، خدایی رو باور کرده بودیم و دلمان به همان قصه و افسانه ها خوش بود و باور کرده بودیم. ما که داشتیم با همان داستان ها و خرافه ها زندگیمون رو می کردیم و دلمان خوش بود که اگر اینچنین زندگی کنیم، به بهشت خواهیم رفت!؟ خدا (اگر خدایی باشد!) لعنتتان کند! اوف بر همه شما! چرا امید ما را ناامید کردید؟ چرا ما را بی دین کردید؟ چرا به خاطر مقام ولایت، قدرت، ثروت، مال مردم، کشور ما را ویران نموده و دختران و پسران، زنان و مردان را زدید! کشتید! زندان کردید! شکنجه کردید! تجاوز کردید! چرا؟! چرا ما را بی دین کردید؟ لعنت بر شما
    درود بر یزید باشرف! درود بر یزید راستگو و صادق! درود بر یزید معتقد به حقوق بشر! همان یزیدی که با خانواده های دشمن خود، کشتگان کربلا، به خوبی و با احترام رفتار کرد. آنان را به کاخ خود برد و به صحبت ها و اعتراض آنان گوش جان سپرد، در سوگ و ماتم خانواده آنان ، همراه با زینب، گریست و در آخر هم با دلجویی از آنان، با دادن هدایا، آنان را با اسکورت و محترمانه به شهر و کاشانه خود روانه ساخت.
    آری ! درود بر یزید با شرف و باوجدان!

  6. جمشید گفت:

    ایت الله جوادی آملی در درس های اخلاق خود مرتب خدمت به مردم را اشاره می فرمایند حتی خارج از اسلام که همگی برای رفاه مردم مسئول هستند( نقل به مضمون)یعنی بدهی بالا اوردن و یا سختی و رنج و مشقت قبرای مردم گناه است و مسئول هستند و حتی تا نوه ها و نتایجشان تاوان گناه ان را باید بپردازند.

  7. رزمنده سابق گفت:

    تا توده عوام است ، ستمگر به دوام است هزاران بار ننگ ونفرین بر دیکتاتوری دینی و مذهبی که با سو استفاده از احساسات مردمان عوام به حاکمیت ظالم خود ادامه میدهد؛تنها راه رهائی از بند این حاکمان ظلم وجور آگاهی و پی بردن مردم به حقوق شهروندی خود شان است.درود وسلام به افرادی مانند آقای نوریزاد که با نوشتن نامه های پی در پی به اگاهی جامعه می پردازند و نقاب از چهره کریه و زشت این استبداد دینی برمی دارند .

  8. یک جانباز گفت:

    دکتر جان خدا نگهدارت باشد

  9. setare گفت:

    چرا خودشونو به آتیش بکشین؟ آقای نوریزاد چرا خودتونو به آتیش بکشین؟ خدا کنه که منظورتون چیزه دیگه ای باشه …ولی لطفآ دو این اتیشارو هم در نظر بگیرین ! مطمئن باشید دودش به چشمه ما مردم میره .., اون وقت ها اون روزای اوله انقلابو …کسی دزدی میکرد؟کسایی بودن که دروغگو و دزد سفت جاه طلب باشن؟ چرا اون موقع همه ساکت بودن؟ خوب نتجیه سکوت اون موقع سکوته الانه , ایت الله ها؟ نه نمیخاد هیچکس کشته بشه , ما قربانی نخواستیم …همونایی که دادیم بسه , همینقدر زندانی بسه …اگه یک کافر هم زندست و میخاد زنده باشه بزارین باشه ! کسی
    که به این خفت از سره ترس و ضعف راضی شد اتش خوردنش چه سود؟ بجای اینکه بخواید چشم کور را باز کنید م به گوش کر بگین. برای نماینده ها و ادمهای برجا مونده دولت نامه بنویسید اونا هم دل خوشی از هم ندارن من حتم دارم خیلی ها دوست دارن حتی شده واسه منافع خودشون کسی را پایین بیارن

    کاش یکی از شما بین مردم بود شاید اگر کسی نامه برای ما می نوشت اثری می کرد …مردم نخواید که بمیرید اینا رفتنی ان… بجای مردن چرابه فکر کسایی که سواد و اگاهی درست ندارن نیستیم؟خوب اینا هم برن ولی جهل باقی بمونه یک بت دیگه ساخته خواهد شد
    نگیم مااکسرییتیم اونا بعدا هل میشن بیایم سعیکنیم دیدگاه هم را بشناسیم و بتوانیم صحبت کنیم اثر کنیم?
    با ارزوی سلامتی استقامت و صبر برای شما

  10. سبز سبز گفت:

    جناب نوی زاد عزیز نرود میخ آهنین در سنگ!
    ولی این روند دیری نخواهد پایید بالاخره این دوران تمام می شود
    و سیعلم الذین ای منقلب ینقلبون

  11. کاتب گفت:

    جناب نوریزاد عزیز
    لطفا با دقت به این نکته توجه داشته باشید که هرگونه اقدامی برای خدای ناکرده نبودن شما،آثاری بسیار بد به جای خواهد گذاشت.مبادا هرکدام از
    ما که وجودمان سرشار از درد است برای این ملت،مصداق این ضرب المثل شویم که از ترس مرگ خودکشی کنیم.
    اکنون شما شخصیتی تاریخ ساز هستید که وجودتان-حتی در زندان-هم برای مردم مغتنم است.لطفا یک بار دیگر نامه ی خود را به دکتر مهدی خزعلی
    بخوانید.شما امید ملت ایران هستید و آتش شایسته ی ظالمان و ساکتان هست نه شما که سرشار از هنر و خلاقیت و ایده های بکر و سازنده هستید.
    ایران آینده -حتی بیشتر از اکنون-به وجود شما و امثال شما بسیار نیازمند است.
    لطفا زنده بمانید به خاطر یک ملت

  12. معلم گفت:

    رودبرشما جانا سخن ازعمق جانم گفتید حضرت جوادی املی حتماکه صداوتصویرایشان باکلاس های درسشان که ازسیما پخش میشودانرافرصتی برای اسلام می دانندکه دررژیم قبل نبود ولی این سادگی است ایشان اسلام ظاهری رافقط دراین چندسال می خواهندیا درطول قرنها اقایان علما به داداسلام برسید دین رفت اسلام نابودشد انهم به دست شما شماها باسکوت وهمراهیتان به دین واسلا وباورمردم تیرخلاص زدید بترسید ازخدا ازان پیامبری که اسمش می اید ده تا صلوات می خوانید پیامبرراباالقاب خطاب کردن دردی رادوانمی کند بترسیدازانتقام مردم وخدا بترسیداررسالتی که داریدوازترستان به گوشه ای خزیده ایدبه چه فکرمی کنیدبه تقیه به کلاه شرعی به فنون دیگرکه به ما یادنداده اید برای عبورخودازپل صراط نگه داشته اید فرداخیلی دیراست زنده باشی نوریزادکه باچنین جملاتی وظایف ورسالت علمای به خواب رفته تذکردادیدفدارابهانه ای نیست دراتش قهرمردم وخدای مردم خواهیدسوخت بابا نتوانستید این کاره نیستید یک عذرخواهی کرده وخودرادرتاریخ نجات دهیدمردم بزرگوارندمی بخشندودیگراینکه شمابایدبمانیدوبه روشنگریتان ادانه دهیدتاببینیم به چندایت ا….تلنگرواردشده است

  13. ناشناس گفت:

    رو به خیزشی که به سمت ما خیز برداشته است….

  14. آزاده گفت:

    جناب نوری زاد عزیز ، خداوند به عمر شما برکت دهد. اما یک نکته مهم برای شما و خزعلی عزیز در بند:
    اینکه ایشان در بند اعتصاب غذا تا شهادت و شما خود سوزی تا حاصل شدن تغییری در مملکت ، باید عرض کنم شاید چندان نتیجه مورد نظر حاصل نگردد و با از دست دادن شما عزیزان ملت فقیر ما فقیر تر شود، می دانید چرا؟
    ما مردم هنوز درست نمی دانیم دنبال چه چیزی هستیم و دقیقا دنبال چه هدفی می گردیم، و اکنون پس از چند دهه انقلاب پر هزینه مشکل کار ما ناشی از کجاست. ما بیش از سی سال است شعار آزادی می دهیم در حالی که درک مشخصی از آن نداریم. بیش از سی سال است دنبال حکومت اسلامی میگردیم در حالی که شناخت مشخصی از اسلام نداریم و آنچه همین آقایان که شما توصیه به خودسوزیشان داده اید به خورد ما داده اند و ما آن را به اسم اسلام ناب پذیرفته ایم. ما حتی شناخت در ستی از خدا و آخرت نداریم. ما تعریف روشنی از انسان نداریم . ما هنوز نمی دانیم علم و دانش و آگاهی و دین هم خانواده هستند و یا دین چیزیست و دانش و آگاهی چیز دیگر. و…. ما انقلابمان و خواسته هایمان را پایه های کم آگاهی وبی آگاهی بنا نهاده ایم . ما یک بار دیگر از نو باید خودمان و آزوهایمان و بینش هایمان را واکاوی کنیم ، شاید در این واکاوی بسیار بینش های غلط را دور بریزیم و نگاه های تازه تری به آن بیفزائیم . ودر این تحول بزرگ و بسیار سخت که هزار بار سخت تر از انقلاب قبلیست ، به وجود شما عزیزان که در شرف ظهور جدید خود هستید ، به شدت نیازمندیم . برادر ارجمند و عزیز ،گیرم که شما در این وانفسا از دست رفتید ، چه جیزی حاصل خواهد شد ، در حالی که ما در غیبت خودمان به سر می بریم. و نیاز به ظهور جدید ودگرگون شده داریم. اتفاقی که در شرف تکوین است و در آینده بسیار نزدیک به شما هزاران بار بیش از اکنون نیاز است. به خزعلی عزیز بگوئید باور کن مب در آینده نزدیک به تو بیش از اکنون نیازمندم ، پس خودت را حفظ کن ، نه برای حکومت ، که ارزش آن از آب دهان بز کمتر است. بلکه برای ظهور دوباره اسلام و انسان.

  15. ناشناس گفت:

    امثال شما نباید بسوزند کسان دیگری این لیاقت را دارند ما دلمان به همین سخنان هفتگی شما و فریادهای شما خوش است ازاین ایت ا.. ها و سیاسیون و … که بخاری بر نمی اید مبادا دست به این کار بزنید اما سوالم از شما ایا باز هم مثل ان چیزی که فرمودید با دیدن بی پاسخی این خامنه ای باز رای می دهید؟

  16. مسعود گفت:

    این نوری زاد یه زمان افراطی گری می کرد و حزب اللهی شدید بود. الان هم داره از این ور افراطی گری می کنه. من که ازش متنفرم

  17. ناشناس گفت:

    منتظر نامه 250 تو هستیم ادامه بده به این رکورد برسی
    اخه کوچولو وقتی کسی پهت محل …. هم نمیزاره برو یه گوشه بمیر

  18. مهدي گفت:

    آقاي نوري زاد عزيز ، خيلي حرفها مونده كه بگيد ، نكنه دست از نوشتن برداريد و رويه دكتر خزعلي رو پيشه كنيد و داغ بر جگر ما …

  19. اهورا گفت:

    جناب نوريزاد سلام لطف كن و زحمتي بكش و ازين نامه ها هم يكي به مير حسين عزيز بنويس، ازين جنگل ايدئولوژي و عقايد درهم تنيده ، عيبش را بيست و پنج بار گفتي يكبار هم هنرش را بگو…..

  20. معلم گفت:

    برادرم
    بیایید همه خودمان را به اتش بکشیم از این همه ظلم به نام اسلام بیایید به نام شهدا حق انان را از این ظالمان بستانیم

  21. هماي خمام گفت:

    با سلام و عرض ادب به هم قلم بدستاني كه در نشر آگاهي بمردمي كه در تحت سيطره ظالمين در تحت هر اسم و عنواني به تعهد خود اقدام ميكنند . برادر عزيزم جناب آقاي نوري زاد يك موضع ساده را بشما بشارت ميدهم كه قريب بهمه آيت الله هاي امروزي چنان به مسائل پست دنيوي و مالي آلوده شدن كه ديگر نه حرف شما بل آيات خداوندي و سنت ائمه اطهار نيز در اين آآقايان به اصطلاح آيات اعظام كارگر نخواهد افتاد و خودسوزي نه شما بل عزيزان و پاره تنشان هم ككي به تومانشان نخواهد افتاد مگر اينكه روي سخنان شما رو بمردمي باشد كه با آنان سخن بگوئيد . مني كه بيش از 8 سال بعنوان بسيجي در مناطق نا امن و جنگ حضور داشته ام به يقين عرض ميكنم كه مرا اميدي به اين متعبدين بي خاصيتي كه حاضر نيستن فقط و فقط به اخم و يا تشر يك جوان بي مغز و رهبر آن باشد نيست و هر چه هست اميد و آرزويم را در جواناني مي بينم كه ذاتاً مسلمان و در ظاهر پشت بدين كرده كه بدنبال احقاق حق و در آوردن حق از حلقوم اين رهبر به اصطلاح آيت الله خامنه ائي و ياران وفادرارش كه در موقع اضطرار چنان از او روي باز گردانن نيست . به اميد روزي كه همه اين پرده هاي نفاق و دوروئي و منيت ها فرو ريزد تا ببينيم كه چه كسي با تمام وجود براي اين مردم و براي خداوند بي نياز قدمي و يا قلمي جلو ميگذاشت .خداوند يار و ياور همه آناني باشد كه فقط براي رضاي او در رفع تظلم از همه مردمي كه در هر گوشه از اين دنياي ميكوشند .

  22. بسیجی سابق گفت:

    آقای نوری زاد خدا نگهدارت باشد .

  23. محمد گفت:

    ای انسان شریف در مورد نامه قبلی در این سایت به تو خدا قوت گفتم واینکه بهترین توفیق را در امر به معروف ونهی از منکر را داری! حال دو نکته دیگر 1.میدانی در قران کریم ایه خطاب به رسول گرامی داریم که تو چرابرای مردم تااین اندازه جانت را میخواهی بدهی (نقل به مضمون) تو مامور به ابلاغ رسالتی و هدایت وضلالت افراد بامن است.لذا به نظر میرسد ظالمین مورد خطاب شما در مشیت الهی به واسطه کردارشان از صف گمراهان به صف مورد غضب الهی قرار گرفتگان پیوسته اندوانانکه باداشتن جشم و گوش وقلب بینایی و شنوایی و ادراک ندارند که از چارپایان پست ترند .لذا از عزیزی مانند تو انتظار داریم فکر این کار را حتی نکنی ! دوم انکه در زمانیکه شاه میخواست جشن های 2500ساله بر پا کند امام از رادیو بغداد فریاد میکر د ای علمای اسلام برای شما فقط دو ریال هزینه دارد تمبر بخرید به شاه نامه بنویسید که درجاییکه مردم در کازرون بچه شان رابدلیل فقر میفروشند شما این جشن را نگیرید!در اخر میگفتند میدانم چرا اینکار نمی شود (مهذب نیستیم که به فکر نیستیم !اگر مهذب بودیم به فکر بودیم) شما هم بدان این افراد چه مشکلی دارند که در مقابل اینهمه ظلم موضع که نمیگیرندهیچ! در مواقعی تایید هم میکنند.

  24. حسن گفت:

    بهانه خوبی به دست طایب دادی چند روز دیگه شما را آتش میزنه و میگه خودش خودش را آتش زد این هم مدرکش!

  25. احمد فرهادی گفت:

    گرچه شب تاریک است،
    دل قوی دار،
    سحر نزدیک است!

    نوری زادِ گرامی!
    خواندن نامه ی بیست و پنجم شما مرا ترساند.
    نامه های شما شعرهای بلند زیبایی هستند که دردهای جانسوز میهن مشترکمان، خانه ی مشترکمان، مادرمان ایران را فریاد میکنند، چنان فریادی که هیچ گوش کری را نیز توان نشنیدن آن نیست. این فریاد، فریاد عجز و درماندگی نیست، فریادی است انسانی که «تباهی درد را / به چشم جهانیان / پدیدار می کند»، نفرت از زور و ستم و جهل و سوء استفاده از جهل را در دل ها می گستراند، بسیار مهمتر اینکه، در عین حال ایستادگی را و مقاومت را و مبارزه را با هرچه پلشتی و ناپاکی است برمی انگیزد. درود بر شما.
    هر نامه ی شما را که خوانده ام تحسین تان کرده ام و به شما به خاطر قدرت بیانی که دارید حسادت ورزیده ام. ولی نامه ی بیست و پنجم تان من و همسرم را ترساند. دیشب که همسرم، مانند بسیاری از شب های پس از کودتای ۲۲ خرداد، در فضای مجازی پرسه می زد با شگفتی گفت نوریزاد نامه ی بیست و پنجم را یک شب زودتر منتشر کرده است. گفتم در نامه ی بیست و چهارم وعده ی پنجشنبه را داده بود. رفتیم سراغ نامه. بسیاری از نامه های شما را باهم می خوانیم، یکی با صدای بلند می خواند و دیگری می شنود، همراه با چاشنی ابراز احساسات مان و تفسیرهای مان و اظهارنظرهای مان. آری رفتیم سراغ نامه و با تحسین همیشگی خواندیمش تا رسیدیم به « من بجای همه ی آیت الله ها خودم را به آتش می کشم» هر دو ترسیدیم و ناباورانه به هم نگاه کردیم. گفتیم تا آخر بخوانیم و ببینیم موضوع چیست، ولی به آخر نرسیده خواندن را به صورت جدی قطع کردیم آنجا که نوشته بودید.«بله، من به زودی خود را به آتش خواهم کشید» و ناباورانه به بحث پرداختیم. البته بعد نامه را تا آخر خواندیم و بعد مفصل بحث کردیم.
    ماحصل سخنان همسرم و من همان بود که ۴ اسفند خطاب به آقای مهدی خزعلی نوشتم: «در شرایطی که شما درگیر پیکار مرگ و زندگی هستید به خودم اجازه نمی دهم توصیه ای به شما بکنم، ولی به خودم اجازه می دهم برداشتم را در مورد این پیکار قهرمانانه از زبان آرش کمانگیر بیان کنم.
    دلم از مرگ بیزار است؛
    که مرگِ اهرمن خو آدمی خوار است.
    ولی آندم که ز اندوهان روانِ زندگی تار است؛
    ولی، آندم که نیکی و بدی را گاهِ پیکار است،
    فرو رفتن به کامِ مرگ شیرین است.
    همان بایستۀ آزادگی این است.
    گرچه صادقانه نمی دانم در شرایط کنونی خودم این شجاعت را دارم یا نه ولی بر این باورم «فرو رفتن به کامِ مرگ» آنگاه «شیرین است» که نتیجه اش در پیکار به خاطر آن هدف انسانی، که آدمی حاضر است جانش را در راه آن فدا کند، بیشتر از زنده ماندن باشد. اکنون پرسش این است که آیا مرگ شما در این شرایط بیشتر از زنده ماندن تان به رسیدن به هدف انسانی تان خدمت میکند؟ برداشت من این است که زنده ماندن شما بسیار بسیار بیشتر از مرگ شما در راستای هدف بزرگ و انسانی پیکار ملی ما اثر می گذارد. در گذر از این شرایط بسیار وخیم، وجود زنده و سالم و شاداب شما نه تنها مفید که ضروری است و بسیار هم ضروری است. امروز ملت ایران میان دو سنگ آسیاب خشن و زمخت تحریم و تحقیر و تحدید منافع و تهدید جنگ و خطر تکه پاره شدن وطن از سوی بیگانگان و استبداد و غارت و چپاول و زورگویی و تحقیر از سوی به ظاهر هم میهنان خود قرار گرفته است. برای رهایی از خرد شدن در لابلای سنگ های پلید و مرگ آفرین این آسیاب مهلک و برای گذر از این گذرگاه صعب العبور، اردوی ملت به تک تک افرادش، به تک تک مبارزانش نیازمند است.
    دو جبهه ی مرگ و زندگی در نبردند. البته که راه سخت و بسیار ناهموار و پرخطر است. هیولاهای فراوانی سر راه دهان شوم خود را برای بلعیدن فرزندان ملت گشوده اند. ولی در پس همه ی این سختی ها سپیده در حال دمیدن است و سحر در حال شدن. در کنار پلشتی های فراوان، دگرگونی های شگفت انگیز و زیبایی در حال رخ دادنند. و این همه درد، درد زایش دنیایی نو و زیبا است. آرزو می کنم زنده بمانید و با هم و در کنار هم دمیدن سپیده ی آزادی را شاهد باشیم.».
    حال همسرم و من شما را مورد خطاب قرار می دهیم که «گرچه شب تاریک است، / دل قوی دار، / سحر نزدیک است» و از شما می خواهیم
    به خاطر ادامه ی مبارزه زنده بمانید!

    احمد فرهادی
    ۱۲ اسفند ۱۳۹۰

  26. ناشناس گفت:

    من اگر از قشر روحانی بودم ، اگر آیت الله بودم ، اگر نویسنده ، اگر هنرمند و اگر …. بودم بلند می شدم و سری به آقای نوری زاد می زدم و از نزدیک درد دل های یک مسلمان ، یک منتقد ، یک ایرانی ، نه یک انسان عادی را می شنیدم و به پرسش هایش جواب می دادم . ای آقایانی که مسئولیت دارید ، ای انسانهای آزاده خطاب نامه نوری زاد به همه شماهاست . آیا صدای یک حق طلب را نمی شنوید ، آیا باید کار به سوختن و سوزاندن برسد . مگر ازهمین قرانی که هزاران بار بر ما نقل کرده اید نقل نکردید که اگر صدای مظلومی را بشنوید و پاسخ ندهید در آتش جهنم می سوزید پس اینهمه آیات وروایات فقط برای وعظ روی منبر بوده و خاصیت دیگری نداشته و ندارند . من که دارم به همه چیز شک می کنم !

  27. محمد گفت:

    سلام آقای نوری زاده
    من را هم همراه خود بدانید من نیز آیتی هستم از طرف خدا،تمام انسانها هم آیاتی از طرف خدا هستم
    اگر با آتش گرفتن 8 آیت خدا ایرانی آزاد به وجود می آید دوست دارم من هم یک از این 8 نفر باشم
    روز و تاریخ بگویید تا شعله های آتش نه تنها تهران را که تمام ایران را پاک کند

  28. دردمند گفت:

    برادرم
    حقانیت خداوند را با سخنانت لمس می کنم اری برای اثبات وجود خداوند خلق مخلوقاتی مانندت ما را بس وبرای باور داستانهای قران رفیار این جاهلان مارا بس

  29. کاروانی گفت:

    سلام. جناب نوری زاد عزیز با همه سختی ها که کشیده ای اما محض رضای خدا به احترام همه دوستدارانت از خیال آتش زدن خود بپرهیز.
    مگر ایران ما چند شیر شجاع و رام نشدنی مثل شما دارد؟
    لطفا به همین روش نامه نگاری که برای آنها بسیار ترس آور است ادامه بده.
    سلامتیت را از خداوند خواهانیم.

  30. غایب گفت:

    آقایان حالا یادشان آمده که ملتی هم است و زندان هم است و شکنجه و مرگ هم است این آقا تا الان زیر عوای همین آیت الشیطانها تحصیل کرده مدرک و شغل و ثروت اندوخته حالا که آتش دامن خودشان را گرفته یاد مردم ومردن و انسانیت افتاده اند!
    چرا زمانی که قدرت و بخور بخور داشتید خود فروخته این رژیم بودید و ایران از نظر شما بهشت بود و حالا 2 سال است که از سر سفره کنار گذاشته شدید فوری حرام شد و اسلام شما 2 سال است که به خطر افتاد!!!!
    خدا همه شما شیاطین را که 33 سال مملکت ما را نابود کردید را نابود کند. منتظر روزی باشید که سرنوشت صدام و قذای و اطرافیانشان بر سر همه شماها خواهد آمد!!!!!

  31. دوست گفت:

    درود بر تو ای ابوذر زمان

  32. یار سبز گفت:

    نوریزاد عزیز این پیران تشنه قدرت و ثروت یا به قول شما آیت الله ها فقط خون میخورند بویی از انسانیت و خداشناسی نبرده اند که به خاطر /انان خود سوزی کنند ولی آن روز نزدیک است که نه خودشان بلکه نام و یادشان را از این سرزمین بسوزانیم.رو به خیزشی که به سمت ما خیز برداشته است.

  33. ناشناس گفت:

    البته نوری زاد عزیز این پخمگان جز برای حیض و نفاس چیزی از اسلام سرشان نمیشود اسلام را فقط از دریجه اینکه مگس را چگونه بکشیم که حلال باشد و نمازمان باطل نشود میدانند در ضمن خواندم که اقای خاتمی رای داده اند اگر راست باشد خیانت به دوستان در بند است

  34. ثمین گفت:

    به قول امام خاک بر سر این مسؤ لانی که به فکر پست ومقام خودشنن وبه فکر مردم نیستند و خالا کجاست ببینه چطور بر مردم ایران ظلم روا میدارند
    خدا نگهدارت باشد از شر بد ترین آدمها

  35. دوست گفت:

    دورودبرشرف شما

  36. ناشناس گفت:

    ما جنبش سبزیم و دارای شعوریم
    از غیبت امروزمان غرق غروریم
    رود زلالیم و کماکان در عبوریم
    ما تحت امر «میر حسین» اما، صبوریم
    چشم امید ما به فردایی سپید است
    روزی که «سبز»، از خون صدها تن شهید است
    روزی که زندانها پر از «خالی» شود باز
    کشور به رمز «یا حسین» عالی شود باز…

  37. جابر گفت:

    با سلام خدمت برادر عزیز آقای نوری زاد بزرگوار بنده احساس ضد تزویر وظلم وستم شما را گرامی میدارم ولی با شما ضمن تقدیر واحترام به زجرهایی که کشیده اید و درک عمق زجری که تحمل کرده اید میخواهم باب سخن را با شما باز کرده و با هم گپی داشته باشیم پیام 1

  38. رضا گفت:

    سلام جناب نوری زاده عزیز حر زمانه
    من با شما به این جنبش خودسوزی می ایم بعد از شما دومین نفری هستم که خود را به اتش می کشم تا این اتشی باشد بر پیکر استبداد ودیکتاتوری در ایران

  39. يكى از فرزندان ملت گفت:

    به نام خدا
    برادرم نورى زاد،نمى دانم چرا به ياد اوايل جوانى ( ٥٧) افتادم ، در كوچه و خيابان هاى شهرم بر حاكم مستبد آن روز شعار مرگ مى گفتيم ، خاطرات چند نفر از دوستانم كه معلول انقلاب شدند به يادم آمد . در بازداشت يك روزه در كلانترى شاهنشاهى نسبت به پدرم بى احترامى فراوانى شد. مردم چه رنج ها و مرارت ها براى پيروزى انقلاب كشيدند . پس از پيروزى انقلاب ، در قالب بسيج مستضعفين در سال هاى ٥٨ و٥٩ و سپس در انجمن هاى اسلامى و حضور در جبهه هاى جنگ ( دوره ى دانشجويى ) نقش آفرينى نمودم . از زمانى كه به سن راى گيرى رسيدم در تمامى انتخابات شركت نمودم و حتى از دوستان واقوام مصرانه تقاضا مى كردم كه جهت هر چه بهتر مديريت شدن امور جامعه به افرادى شايسته ( هرچند اندك) عبور كرده از فيلتر هاى تنگ نظام راى دهيم تا كشور را با حداقل هزينه از ورود به ورطه سقوط در مسايل مالي و اقتصادى ، سياسى ، اجتماعى وغيره جلو گيرى نماييم ، آرى با حداقل هزينه يعنى از طريق انتخابات .
    نور چشم ملت ، برادرم نورى زاد تمام نامه هايت را خواندم از روانى مطالب و شيوايى نوشته هايت سخن نمى گويم بلكه آنچه مرا تا كنون به شدت تحت تأثير قرار داده ، صداقت در نوشتار توست .
    آرام آرام عرصه جهت حضور همين اندك گروه منتقد نيز تنگ و تنگ تر شد .
    آرام آرام رهبر در كشور ، در كنار خدا، نه بلكه جاى خدا نشست و اگر درباره ى رهبر ، سخنى حتى به اشاره ولو با احترام بگوييم چوب تكفير بر سرمان آماده ى فرود آمدن است .
    يقين دارم پشت استبداد را خواهيم شكست همانگونه كه حصر آبادان را شكستيم .
    بياييم با يكديگر در كنار هم قله هاى پيروزى بر نخوت وحسادت تجميع شده در كالبد عنصر استبداد را فتح كنيم همانگونه كه ارتفاعات هزار قله سليمانيه را فتح كرديم .
    بيا تا بمانيم با عزت ، بمانيم با هميت ، بمانيم با غيرت  .انشاءا….

  40. ناشناس گفت:

    اینان مصداق این بیت شعرند:
    در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه مشو غره به امروزت که از فردا نیی آگه

  41. امان الله رضایی جانباز70%ازاصفهان گفت:

    برادر نوریزاد یک نامه جماعتی راکفایت کند،اماصدتومارهم ظالمان راتکانی ندهد.نه خودسوزی کنیدنه دیگران را به خودسوزی پیشنهاد دهید،کلید حل معمای کشورما مشی صلح جویانه دراعتراض مستمروقاطعانه بدور ازخشونت است.سیاست ورزی مردان آهنین می خواهدنه بلورین،راه طولانی درپیش است کمربندتان رامحکم ببندید وبرای پیگیری آرمانها سلامت بمانید. بینندگان بسیاری مشتاقند ببیننددعوای دمکراسی ماچگونه پیش می رود ،ظالمان برسبعیت می افزایند یامظلومان خسته شده دست به خشونت می برند.خشونت چه علیه خود چه علیه دیگران سم مهلک مبارزات حق طلبانه جهان شرق وایران است .

  42. علی گفت:

    …با سلام بر همه آزادگان وجوانمردان…بخصوص برادرم ..همرزمم…آقای نوریزاده عزیز…منچند انتقاد به عملکرد شما دارم که انشالله موثر باشد.شما ونه هیچ کس دیگر باندازه وجود نازنین سیدنا ونبینا محمد(ص)برای بیان دین اسلام سختی نکشید..ولی هرگز از این ادبیاتی که جناب شما از آن بعنوان خودسوزی یاد میکنید استفاده نفرمودند.حتی هیچیک از اولیاللهی که دغدغه مردم را داشتند.الگوی رفتاری ما سنت است.امامان ما روشنگری میفرمودند.خدای ناکرده نه شما مانند ائمه(س) ونه حاکمیت کنونی قریش و بنی امیه وبنی عباس…میباشند..شما که استاد مایید نبایداینگونه با احساس مبارزه برای شرافت را آلوده نمایید..این تفکر افراطی در مبارزه ؛خروجی اش همین اقلیت بقول شما شکنجه گر و دزد خواهد بود..امام وسید شهیدان ؛ امام حسین درعین اینکه حق را بیان فرمودند خود نیز بتنهایی در اوج مظلومیت جان شیرین خود واهل بیت شریفش را فدا فرمودند.در کدام سیره وقولی شبیه فرمایش شما که :آی آیت الله ها ویا خدایی نکرده خود شریفتان .. بیاید خودتان را بسوزانید…مبارزه کردن آدابی دارد..ظرفیت هایمان را بالا ببریم…بنظر من شما کم کم بسمت عصبانیت پیش میروید..ملت بزرگ ایران شعور و توانایی تشخیص اوضاع و احوال مملکت را دارد…شما از سرمایه های معنوی انقلاب هستید..شما از راویان کربلای جبهه ها یید..شما همچنان بوی سید شهیدان اهل قلم میدهید..شما بوی خاکریز وخون وباروت وبسیجیان امام وشهیدان میدهید..شما حق ندارید از ادبیات پاک گذشته دور شوید ..من شما را نخواهم بخشید اگر با ر دگر از واژه سخیف خود سوزی استفاده کنید…خدا وند جان وآبروی شما را محافظ باشد از جمیع بلیات…آمین.

  43. salam گفت:

    dostat darim norizad

  44. کریم عمید گفت:

    راه مبارزه راه دشواریست مردم بر اوضاع آگاهی دارند مردم باشعور و فهیمند پس در این راه بایست سعه صدر بیشتری داشته و از عصبانیت و خشم گذرا پرهیز کنیم برای مبارزه با استبداد کنونی که با شعار و نمایش کار خود را پیش می برد اتحاد و روشنگری بیشتری داشته باشیم با صبر و امید و ایمان براه خود پایداریم

  45. امید گفت:

    از همان وقتی که در خطبه تایید دروغ خود را علیل خواند معلوم بود که گوش شنوایی نخواهد داشت صم بکم عمی فهم لایعقلون

  46. ناشناس گفت:

    برادر بزرگوار
    امیدوارم نظرم به شما برسد.
    همیشه در جنگ بر این اعتقاد بودم چرا نیروهای مخلص باید قربانی شوند و عده ای شارلاتان و بی وجدان روز به روز گردنشان کلفت تر شود.
    برادر عزیز . چرا می خواهید خود را بسوزانید. از شما خواهش می کنم این کار را از مخیله خود بیرون کنید.
    چرا افرادی مانند آن عزیز تاوان همه این جامعه را بدهد. در جامعه ای که عده ای بی درد و عده ای که نان را بر اساس ثانیه می خورند شما محو شوید و فقدان آن عزیز ضایعه ای به پیگره ناتوان جامعه ما است . در روزگار غریب ما
    آقای خامنه ای اگر پاسخ نداده اند بدانید که پاسخی ندارند چون گیر کرده و اشتباهی کرده که نمی داند چکار کند

  47. ناشناس گفت:

    عزیزی بالاتر گفته بود نوری زاد با هزینه ملت تحصیل کرده میدانید اگر ملت ایران گاندی را داشت دهان بی داندان او را میدید و بس اینکه ایا گاندی اشتباه هم داشته یا نه کسی ان را بزرگ نکرد و همه اش در تحسین محسنات گاندی است و بس اما ملت ایران همواره بدیها را میبینند و بس

  48. بی بصیرت واقعی گفت:

    سلام نوری جون
    امیدوارم این مطلب من رو بخونی
    بهت همون حرفایی رو میگم که خودت به دکی جون – دکتر خزعلی ، عزیز دربند- زدی.
    این ملت برای ساختن فردا و فرداها به امثال شماها نیاز دارند. فردایی که دور نیست و لازم است عقلایی باشند تا ملت کینه های گذشته را با افراط پس ندهند. نوری جون ، هموز وظیفه شماها تمام نشده و هنوز عنصر آگاهی طنین افکن نشده . چه بسیار خونها که به ماحق ریخته نشده و چه جانها که بی گناه در رندانها به بند کشیده نشده، پس اندکی صبر .
    اینجا با تونس کمی تفاوت دارد. اگر در تونس سوختن یک نفر باعث درهم پیچیده شدن دودمان دیکتاتوری گشتف اینجا با سوختن یک تن و چند تن آه از نهاد کرکسها بلند نمیکند. که تازه سوری میابند برای چریدن.
    پس اندکی صبر کن که اینجا تعداد دیکتاتوران بیشتر از یک تن است چه آنکه خوان خون مردم را برای جمع کثیری بساطانده اند.
    متاسفم که اینها را من مینویسم. اما آنچه میخواستیم این نبود. من از خانواده شهدا هستم.
    درم بیش از 7 سال در جنگ بود – همو که شهید نشد- برادر شهیدم دوشادوش سایر برادرانم در جنگ بودند و من هم سنم یاری نکرد. خوب باز هم میگویم این آنی نبود که میخواستیم. پس بمان

  49. پروین گفت:

    اکنون صدای رسای تو در همه جا می پیچد و لرزه بر اندام ظلم می افکند هر نامه تو یک ضربه کاری بر ظلم است پس تا به زانو در امدن ظلم ادامه بده و هرگز در کارت کوتاهی نکن زیرا که شما قوت قلب ایرانی جماعت هستی. به امید روزی که جهل را از کشور و ذهن مردمان پاک کنیم

  50. ناشناس گفت:

    نوریزاد عزیز دیکتا تور کشور را به پرتگاه سقوط برده و راه بازگشت هم نیست .باید بر خر کج به پیش رود تا به زمین بیفتد