سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

آنها به ما حمله خواهند کرد!

چکیده : اگربه مردم – آری همه ی مردم – روی آورید، همین مردم نگرانی ها را از خاطر مبارکتان خواهند زدود. این مردم تنها چیزی که از ما مطالبه دارند، صداقت است. یعنی همان گوهر نابی که ما دراین سالهای انقلاب از آنان دریغ کرده ایم. مردم اگر صداقت ما را باورکنند، درکنارما خواهند ماند و درترمیم کاستی ها همراه و مشاورما خواهند بود. وعجب گوهر بی بدیلی است این صداقت. مردم اگرما وشما را باورکنند، خودشان ازپس تحریمها و تهدیدات بین المللی برخواهند آمد. کافی است ما را باورکنند. ...


محمد نوری زاد


سلام به رهبرگرامی حضرت آیت الله خامنه ای

یک: کاش متن صوتی نامه ی بیست و دوم مرا می شنودید. من برای این که صدای خود را به شما برسانم، برظرائفِ کلامی و موسیقایی آن متمرکزشدم. تلاش کردم تا “سیدعلی بشنو” کاری متفاوت از آب درآید و حوصله ی شما بهنگام شنودن آن سرنرود. من این متن را دوماه پیش برای جناب شما خوانده بودم. نامه نبود. دکلمه، یا بهتربگویم: گلبارانی از گلایه های گنج گونه بود. آمیزه ای از کلام و موسیقی. به دلیل قفل شدن اینترنت درهفته ی گذشته، این متنِ صوتی به صورت خودکاراز آرشیو داشته های من برآمد ومنتشرشد و دوستان من درچند نقطه ازجهان متن پیاده شده ومکتوب آن را نیز بدان افزودند و اسمش شد: نامه ی بیست و دوم. اگر نشنیده اید تقاضا می کنم حتماً بشنوید. از ابتدا تا پایان آن را. سخنان آهنگین خوبی درآن تقدیم جناب شما شده است.

دو: چه خوب که چهره ی شما این روزها بشاش است. حضورمیلیونی مردم در بیست و دوم بهمن، خیال خیلی ها را راحت کرد. هم خیال ما و شما را، وهم “دشمنان” ما را که دست ازسرما برنمی دارند وهمیشه ی خدا درکمین ما هستند. والبته این کم توفیقی نبوده ونیست. اولین بارقه ی تماشای این همه جمعیت درتهران و شهرستانها ، بارشِ “خیال راحت” است. آری، “خیال ما” راحت شد. خیال راحت هم اولین برکتش، بهت ولبخند است. بهت برای دیگران، ولبخند برای خودما. وشما بعد از مدتها لبخند زدید.

سه: مراچند پرسش است. پاسخ با جناب شما. این که آیا “آنها” به ما حمله خواهند آورد؟ وبساط ما را برخواهند چید؟ آیا این همان پازل یا تله ای نیست که سالها ما  درآن جابجا شده ایم؟ تا درست به همین جایی برسیم که اکنون رسیده ایم؟ دنیا باردیگرآیا به تماشای شکستنِ مردمی خواهد نشست که تن به شعارسپرد ودربستری ازشعاربرای خود برج هایی ازشعاربالابرد؟ وآنقدرمرگ براین ومرگ برآن گفت تا عاقبت همان مردگانِ هزارباره سرازگورِ زیرکی بدرآوردند و دست به گلویش بردند؟

چهار: آنها ما را آیا خواهند شکست وبرچاههای نفت ما خیمه خواهند بست؟ جوری که نه ازموشک های شهاب ما کاری برآید ونه ازسرداران ما؟ درآن روزآیا ما برای قرنها تحقیر نخواهیم شد؟ وبار دیگر سرزمینمان ایران به شفیره ای از حقارت تاریخی فرونخواهد شد تا مگر در سده ای و هزاره ای دیگر جماعتی دیگربرای غارت مجدد فرزندان ونسل های بعدی ما خیزبردارند؟

پنج: دراین سی و سه سال پس ازانقلاب آیا ما به دستِ نفت خواران و مجامع بین المللی و کشورهای ماجراجو بقدرکافی بهانه نداده ایم تا برای بلعیدن ما آستین بالا بزنند و دریک زنگ تفریحِ مختصر پنجه درپنجه ی ما بیاندازند و خیلی زود همه ی حیثیت ما را به تاریخ بسپرند وازبساط خود “کرزایِ” دیگری برآورند وبرما بگمارند و با غش غش خنده هایشان به سمت تخلیه ی هویت ما دورخیزکنند؟

شش: تا برای پاسخ گفتن به پرسش های من مهیا می شوید، من با اجازه ی شما پنجره های بیتِ شریف را می گشایم تا هوای تازه ای درآن جریان یابد. دوستانه می گویم: چرخش هوا درمحیطی بسته، ما و شما را با واقعیت های جامعه ای که ناگزیراراده اش را به ما سپرده، بیگانه کرده است. چگونه؟ خواهم گفت:

هفت: ای بدا که این روزها جمعی از مردمان ما موافق دخالت نظامی اجانب شده اند. که با فشردن یک دکمه، موشک های قاره پیمای خود را از دوردست ها برسرمواضع اقتصادی و نظامی ما فرو بکوبند و تکلیف ما و شما را یکسره کنند. چرا؟ چون به این رسیده اند: حالا که جماعتی ازسران این نظام، هست و نیست ما را نشانه رفته اند و ازما می خورند ومی برند وتباه می کنند، بگذار یک چند وقتی هم آمریکاییها برسراین سفره بنشینند! وباز می گویند: وقتی ما اسیرحاکمان خویشیم، چه بهترکه اسارت آمریکاییها را هم تجربه کنیم. با این تفاوت که بسیاری ازحاکمان ما، به هیچ اصول انسانی و قانونی و حقوق بشری واسلامی پای بند نیستند اما آمریکاییها – به صورت ظاهر هم که شده – نشان داده اند که به افکارعمومی و موازین حقوق بشری و اینجورقضایا معتقد و معترفند و ازهمین منافذ می شود به دلشان نفوذ کرد و حداقل هایی را از آنان التماس نمود.

هشت: نمی دانم آیا شنیده اید یا نه، این روزها یک طنز رنج آوری از زبان شاهِ پهلوی درمیان مردم رواج پیدا کرده که: ای همه ی ایرانیان، اگردلتان برای تحریم و سرشکستگی و زد و بند وبیکاری واعتیاد ومصرف و دزدی و دروغ و چاپلوسی وسانسورو ریاکاری و چین و روسیه و موشک وماهواره و انرژی نیم بند هسته ای و دولتمردان بی لیاقت و ساواک اسلامی وحجاب اجباری و اینجورچیزها تنگ شده بود، خوب ما خودمان استاد همین قضایا بودیم. این ها را به خودمان اگرمی گفتید فی الفور ترتیبش را می دادیم! وادامه می دهد:

نه: اگر دل یکی ازآیت الله های شما برای داشتن دانشگاه ودرکنارش برای برج ها و مجتمع های تجاری تنگ شده بود، واگر آیت الله دیگری  دلش هوای لاستیک دنا را داشت، یا آیت الله دیگری به واردات شکرعلاقه مند بود، یا آیت الله دیگری – همچنان که به اقامه نمازوحدت آفرین و دشمن شکن جمعه مشغول است – دلش را سنگ های سرخ معادنِ بیدخت استان فارس برده بود، یا دیگری مشتاقِ سرفرو بردن به داخل جوراب استارلایت بود، یا آن یکی به لبنیات و فراورده های جانبی آن می اندیشید، راه درستش این بود که اینها را با خود من درمیان می گذاشتند تا بلافاصله تقدیمشان کنم. وادامه می دهد:

ده: یا اگرحواریون آیت الله ها به هاله ی نورو داستانهای ابلهانه ای ازامام زمان و شرکت بیمه و کشتی های دروغین و اسکله های بی نشان و سهام مخابرات و حتی مثل خواهرخودمان اشرف، نبض شان برای قاچاق مواد مخدر می تپید و همزمان به هزار موضع اقتصادی و سیاسی و امنیتی و اطلاعاتی و برداشتن اموال مردم نظرداشتند، یا اگرشما ای مردم، مجلسِ صد درصد مرعوب ومطیع و رام و خبرگان پژمرده – مثل مجالس خود من – می خواستید، من مگر مرده بودم، به خودم می گفتید همه را برای شما و آیت الله های شما ردیف می کردم و جوری بساط سوروساتشان را پهن می کردم تا هرچه نفس دارند، هم خودشان هم نسلهای حاضرو غایبشان از آن سیربخورند. وباز ادامه می دهد:

یازده: اینها را اگربه خود من می گفتید دیگرنیازی به پیش کشیدن تاریخ هزارو چهارصد ساله و خدا و پیغمبروعلی و اولاد علی وکربلا و پسرفاطمه وهزارهزار شهید و این همه آسیب و خرابی وعقب ماندگی  و این همه حقارت جهانی نبود. ما که داشتیم می خوردیم، یواشکی یک سفره هم برای این جنابان پهن می کردیم تمام می شد می رفت پی کارش.

دوازده: حضرتعالی در نمازجمعه ی اخیرتان فرمودید: چرا می گویند کشوردربحران است؟ چه بحرانی؟ کشوری آرام، با نشاط، …. بله، بظاهرهمین گونه است که شما می فرمایید. اما شرمگنانه می گویم: کشورما نه آرام است و نه با نشاط. ما، هم در متن یک بحران بزرگ دست به دست می شویم و هم خُلق مردمانمان تنگ است. هم به قدرکافی برای مجامع جهانی بهانه آراسته ایم تا به دست ماجراجویان و قَدَرقدرتان تکلیفمان روشن گردد، هم از بس دزدی و بی قانونی دیده ایم و رجز و شعارتحویلمان داده اند، به مردمانی بی تفاوت وسردرگم وبلاتکلیف بدل شده ایم تا مگردستی ازآسمان خدا برآید و زنجیرغلامان بشکند. این بلبشو البته بهترین وناب ترین اوضاع برای ابن الوقت های ریزو درشت است تا با گلوگاههایی که دراختیار دارند دارایی های مردم را یک لقمه کنند و همان یک لقمه را به گلوی خود و خویشان خود فرو ببرند.

سیزده: راستی تا یادم نرفته اجازه بفرمایید ازطریق همین نامه پیغام خودرا به جناب حجة الاسلام طائب – رییس اداره ی اطلاعات سپاه – برسانم. وبه وی بگویم که پیغامش به من رسید. آنجا که درپاسخ به پرسش بنده خدایی گفته بود: “یک خوابهایی برایشان دیده ایم. بعدِ انتخابات”. منظورش از”برایشان” به جمع خانواده ی من برمی گردد. به وی می گویم: جناب حجة الاسلام والمسلمین، هروقت خواستی دست بکار شوی، حتماً یک نگاهی به پایان کارخویش، وبه دستهای خونینِ خود بینداز. ما را باکی نیست. ما مهیاییم.

چهارده: رهبرگرامی، بحران را چرا نگویم امثال آقای طائب وجماعتی از پاسداران فربه و اطلاعاتی های هیولاوش وروحانیانی که دستشان به خون و پول مردم آلوده است، برای کشورفراهم آورده اند. اینان نه که نخواهند – بل نمی توانند – روزی را تجسم کنند که ورق برگشته وآنان دربرابر مردم ایستاده اند و به یک یک خون ها و غارتهایشان اعتراف می کنند. همین تجسم ویرانگر، آنان را به فروبردن هرچه بیشترِ کشور به غرقابِ مخمصه های بین المللی تحریک می کند. که: اگر قرار است من نباشم، بگذاردنیا نباشد!

پانزده: می دانید به دست ما و شما چه ضایعه هایی به عمق اعتقادات مردم فروخزیده است؟ یکی اش را بگویم و بگذرم: آنجا که ما تاریخِ همین سی و سه سال انقلاب را پیش چشم رسانه های عینی و مجازی  وارونه تحریف می کنیم، وبرّوبرّبه چشمان مردم خود می نگریم و به حلقشان دروغ می تپانیم، چه تضمینی است برای درستیِ هزارهزار حدیثِ قدسی و نبوی و معصومین هزار و چهارصد سال پیش، با توجه به نبود وسایل ارتباط جمعی؟

درحالی که ما سخنان نادرست خود را درهمین سی و سه سال اخیر، تاریخ می کنیم و به خورد بچه ها و مردم خویش می دهیم، چرا باید همین مردم، فلان سخنی را که ما وشما مصرانه به دوردست های تاریخ، به امام باقرو امام صادق منتسبش می کنیم، باورکنند؟

شانزده: درزندان که بودم،تأثیرسخن یکی اززندانیان تا مدتها با من بود. که ازقول یکی از معصومین(ع) می گفت: تا زمان قیام قائم ما، همه ی صنوف فرصت تشکیل حکومت پیدا می کنند تا فردا درپیشگاه خدا طلبکارانه با خدا محاجه نکنند که ای خدا اگر به ما فرصت حکومت می دادی، ما بشریت را به جایگاه معهودش فرا می بردیم. همو می گفت: درایران خودمان، بسیاری از صنوف فرصت پیدا کردند تا به حکومت برسند. مثل ماهیگیران( آل بویه) ومسگران(صفاریه) وصوفیان( صفویه) ونظامیان( نادرشاه و رضاشاه) وطایفه ها و قبیله های گوناگون. حتی مغولان و هیولایان. مانده بود روحانیان شیعه. که اگر به حکومت نمی رسیدند، مگر خدا حریف طلبکاری آنان می شد؟

روحانیان شیعه اگر به حکومت نمی رسیدند، درهمان محشرخدا یقه می دراندند که ای خدا، جلوی چشم ما همه را برکشیدی و برتخت مراد نشاندی و یک نگاهی به ما نکردی؟ مگر ما برمنابرخود از خوبی ها و شایستگی ها و بایستگی ها کم سخن می گفتیم؟ مگرما مرتب به ترسیم مدینه ی فاضله ی شیعی نمی پرداختیم؟ ما را اگر به حکومت می رساندی، ما همان خورشیدی را که ازمنابرمان سربرمی کشید، به نورافشانی عالم مأمورمی فرمودیم. وآنچنان دنیایی ازامن و امان و رفاه برمی آوردیم که گرگان با آهوبرگان به همزیستی و مجاورت قدم بردارند.

 این شد که خدا زبانم لال ازغوغای روحانیان هراس فرمود و یک چند صباحی رشته ی امورِتنها کشور شیعیِ جهان را به دست روحانیان سپرد. نتیجه ی این واگذاری این شد که برای نخستین بار، دست روحانیان به خون نشست و پاسداران انقلاب اسلامی اش – امروز – به بی رقیب ترین دزدان منطقه بدل شده اند. جوری که درکشتی ها و کانتینرهای قاچاقش ازجان آدمیزاد که بی ارزش ترین کالاست، تا شیرمرغ، تا هرچه که شما نام از آن ببرید یافت می شود. حتی مواد مخدر؟ چرا که نه! چه کاروکسبی بالاتراز قاچاق مواد مخدر؟ راستی یک زمانی حدیثی از قول پیامبربرای ما می فرمودید که: الکاسب حبیب الله، این آیا شامل حال کاروکسب پاسداران فربه ی ما نیز می شود؟ کجایید ای شهیدان خدایی؟  بلاجویان دشت کربلایی؟

هفده: بعد ازتماشای فراوانیِ راهپیمایان بیست و دوم بهمن، خوشبختانه چهره ی شما به تبسم نشست. خدای را سپاس. حضورآن همه مردم درآن راهپیمایی باشکوه، یک واقعیت بی تردید بود. واقعیتی که دهان بسیاری ازخام گویان را بست و تبسم توفیق را برجمال شما نشاند. ما برای آنکه به یک چنین نمایشی توفیق یابیم، همه ی درها را به روی رقیبان خود بستیم. اجتماعات آنان را برآشفتیم. درپس دادگاههای غیرقانونی و دورازچشم به زندانشان انداختیم. وهیچ فرصتی برای نمایش عده وعُده ی آنان باقی نگذاردیم. بدیهی است که نمایش یک تنه وبی رقیب ما  دربیست و دوم بهمن- مثل پرواز یک پرنده دربرابر پرندگان درقفس – تماشایی به نظرمی رسد. پیروزی ما آنجا به واقعیتِ محض می انجامید که ما زنجیرازپای رقیبان خود می گشودیم و به آنان فرصت می دادیم تا معترضانه اما درسکوت، باردیگر جمعیت خود را به ما وجهانیان نشان بدهند. سخن گفتن از اقتدارخویش ازیک سوی،  و رجزخوانی برای” دشمنِ” زبون و ذلیل از دیگرسوی، آنجا به تعارض می نشیند که ما برای خفیف کردن معترضان داخلی، دست به بستن” ایمیل”های رایج مردم می بریم. این یعنی بجای درافتادن با کرکسی که برسرما چرخ می خورد، به گنجشکان یک درخت سنگ بپرانیم و باتماشای فرارفوج گونه ی  آنان برای شجاعتِ خود کف بزنیم وهورا بکشیم.

هجده: شما یادم هست برای آنکه رقیبان داخلی خود را سرجایشان بنشانید، خط و نشان کشیدید که اگر بنا برمقابله باشد، ما راه امام حسن را که به صلح انجامید انتخاب نمی کنیم، بلکه به راه امام حسین درمی افتیم و تا آخرین قطره ی خون خود به مقاتله می پردازیم. چرامشفقانه به حضرت شما نگویم که این سخن واین نگاه، ازارتفاع مناسبی برخوردار نیست. وازتنگنای یک افقِ همسطح رنج می برد. شور بختانه اگر روند این خط ونشان جناب شما به جاهای باریک بکشد، فرزندان شما وارث یکی از تلخ ترین خاطره ها خواهند شد. وازمواجهه با نگاه پرسشگرمردم هراس خواهند داشت. می دایند کجا؟ آنجا که فرزندان تاریخی ما رو به آنان می گویند: یک بار، آری فقط یک بار، حکومت به دست روحانیان افتاد و رهبرروحانی این حکومت، تا توانست از مخاطبان داخلی و خارجی آن فروکاست و جامعه را به انشقاقی غلیظ درانداخت و دست پاسداران خود را برای هرکاری – آری برای هرکاری – واگشود.

نوزده: چه تلخ اگرکه بگویم آن ” دشمن” ی که هماره از آن سخن می گفتید، امروزه برای برچیدن بساط ما شال وکلاه می کند.هموبا عنایت به رجزهای پوک ما وهیاهوهای جاهلانه ی افرادی چون احمدی نژاد  همه ی عرصه های حقوقی وبین المللی را برای یک زنگ تفریح تماشایی آراسته است. برای او برچیدن ما کاردشواری نیست. تجربه اش را دارد. بدا به حال ما و شما در آن روز که هرچه نعره می کشیم: یا ایهاالمسلمون اتحدوا اتحدوا، کسی باورمان نمی کند. می دانید چرا؟ چون صداقت سخن ما رنگ باخته و کسی ما را درآن تنگنای بودن و نبودن باور نمی کند. جنگی اگر دربگیرد، بسیاری از مردمان ایران را باور براین است که این جنگ، ربطی به آنان و خواسته های آنان ندارد. جنگی است میان قدرت های زیرک جهان ازیک سوی، وروحانیان وپاسدارانی که درتنگنای رفتن و ماندن، به دست های خونین و اموال غارت شده ی خویش می نگرند، ازدیگرسوی. یکی دوماه پیش، یکی ازسرداران فدایی جناب شما گفته بود: ما با سیدعلی تا خود جهنم هم که شده پیش می رویم. شما خود حدیث مفصل بخوان ازاین مجمل! گویا شمایان دست بکار این حکومت شدید تا ما را به بهشت خدا رهنمون شوید!

بیست: ای گرامی، تنها راه بقای ما و شما، مراجعه به مردم است. مباد بخواهید این مراجعه به مردم را درانتخابات اسفندماه نشان ما بدهید؟ خود نیک ترازهمه ی ما می دانید: بسیاری ازداوطلبانی که صلاحیتشان برای حضوردراین انتخابات تأیید شده، ازرام ترین و حرف گوش کن ترین و البته از کاسبکار ترین های این سالهای پس ازانقلاب اند. که همگانشان از فیلترهای تنگ و تاریک دستگاههای اطلاعاتی عبورکرده اند و پیشاپیش آداب چاکری به آنان تفهیم شده است. والله اگر طالب بقا در دوجهانید چاره ای جزروی آوردن به مردم ندارید. اعتمادتان را ازپاسداران فربه بگسلید و به مردم – همه ی مردم – چه کافرو چه مسلمان، روی آورید. این تنها راه بقای ما و شماست. تنها راه. آری تنها راه. خدای می داند که تنها راه.

بیست و یک: اگربه مردم – آری همه ی مردم – روی آورید، همین مردم نگرانی ها را از خاطر مبارکتان خواهند زدود. این مردم تنها چیزی که از ما مطالبه دارند، صداقت است. یعنی همان گوهر نابی که ما  دراین سالهای انقلاب از آنان دریغ کرده ایم. مردم اگر صداقت ما را باورکنند، درکنارما خواهند ماند و درترمیم کاستی ها همراه و مشاورما خواهند بود. وعجب گوهر بی بدیلی است این صداقت. مردم اگرما وشما را باورکنند، خودشان ازپس تحریمها و تهدیدات بین المللی برخواهند آمد. کافی است ما را باورکنند. باوری ازجنس آب های زلال. به روانی ابرهای آسمان. و به سترگی کهکشان بالای سر. باوری که ازاو بوی درستی برآید. که با این باور، می شود برتوهین ها و تحقیرها و ناکارآمدی ها و گسست ها فائق آمد. می شود دست های مردم را در دست هم، ودست مردم را دردست خدا نهاد. مگرشما و خیل روحانیان به همین بهانه پای درحکومت ننهاده اید؟ پس کودست مردم؟ کودست خدا؟ به دست پاسداران فربه وهیولاهای وزارت اطلاعات منگرید. آن دست ها آلوده است. خونین است.

بیست و دو: من خود می دانم نوشته ام تلخ است. تیزابی است. و ای بسا روان شما را برآشوبد وبخراشد. باکی نیست. این سخن تلخ مرا امروز نوش جان کنید تا همگان – هم ما هم شما – به سلامت ازاین مهلکه بدر رویم. فردا با تبسمی درست به من خواهید نگریست. که : دوستان واقعی من دراین سوی بوده اند و من بدانان پشت کرده بودم.

بیست و سه: من کاری به این ندارم که آن” دشمن” کمین کرده به ما حمله خواهد کرد یا نخواهد کرد. اما باوربفرمایید بسیارمایلم تا زمانی که خواب جناب حجة الاسلام والمسلمین طائب تعبیرشود، به وسایل ربوده شده ام دست پیدا کنم. بیش ازدوسال تمام است که برادران اطلاعات و سپاه ابزارکارمرا دزدیده و برده اند و هیچ به خود نمی گویند که این بنده ی خدا شاید به این پنج دستگاه کامپیوترو دهها متعلقات ربوده شده ی آن محتاج باشد وبخواهد فیلم محرمانه ی دیگری از مخوفگاه های برادران بسازد. ایکاش دراین خصوص نیزدستورعاجل صادر می فرمودید. بدرود تا جمعه ای دیگرکه امید دارم تا آن موقع هم این نامه را خوانده وهم “سیدعلی بشنو” را شنیده باشید. و اکنون یک نجوای کوتاه با خدایی که برپیدا وپنهان ما وشما نظاره گراست:

خدایا، توشاهدی که من درهرنوشته وبا هرکلمه ای که برمی گزینم، می میرم و زنده می شوم. ازدرونِ من خبرداری که مرا به آزردن دلی اراده نیست. گرچه دلِ یک اطلاعاتیِ مخوف که ازاو با هیولا نام می برم. اما چه کنم که جامعه ی ما را چاره ای جز بدررفتن از این هزارتوی خوف انگیزنیست. خدایا مرا بکش وتاروپودم را به باد ده اما جامعه ام را بسلامت ازاین بحران بدرببر. خدایا مرا به دست طائب ها و اطلاعاتی ها وفربگانی که به لباس سپاه فرو شده اند تکه تکه کن اما سرزمینم را و مردمان سرزمینم را ازاندوه، ازرنج، ازبلاتکلیفی، ازغصه های تمام نشدنی، ازتحقیر، ازعقب ماندگی، ازدربه دری، ازغارت، ازترس، ازلکنت، ازقحطی، ازکاستی های انسانی، ازدست مدیران و روحانیان بی لیاقت رهایی ببخش. نابودم کن اما به مردم سرزمینم سرفرازی عنایت فرما. آمین

بیست و هشتم بهمن ماه سال نود

با احترام و ادب: محمد نوری زاد

 منبع: وبسایت نویسنده


37 پاسخ به “آنها به ما حمله خواهند کرد!”

  1. ترانه سبز گفت:

    قفس را بسوزان
    رها كن پرندگان را
    بشارت دهندگان را

  2. عبید سن خوزانی گفت:

    ما مردم می گوئیم این مملکت مال ماست و شما عامل و کارگزار ما هستید که برای آبادانی این مملکت و تامین نیازمندی های ما بکوشید. شما آقا و سرور ما و ما نوکر شما نیستیم. برعکس است شما برای ما کار می کنید و حقوق و مزایا و کاخ و هزینه های آن را ما ملت میدهیم. آقای رهبری تمام هزینه بیت رهبری و رفت و آمد و بریز و به پاش از کیسه ملت می رود و شما نمی توانید به مردم فرمان بدهید و از خواست و رای آنها طفره بروید. مردم باید از شما راضی باشند و به سبب خدمات شما بخواهند و راضی باشند که سرکار باقی بمانید. وقتی مردم رای میدهند انتظار دارند با رای آنها سردمداران این رژیم انتخاب شوند. وقتی کس یا کسانی مورد اعتمادند و مردم می خواهند به آنها رای بدهند دیگر نمی خواهند زائده ای به نام شورای نگهبان آن نامزدها را سبک سنگین کرده و دوستان و رفقای خود یا کسانی را که سبیل آنان را چرب کرده اندانتخاب و بما بگویند ازبین آنان یکی را انتخاب کنید و تازه ما که انتخاب کردیم کس دیگری را به مجلس یا ریاست جمهوری انتخاب کنند. ما مردم داخل نان، مسکن، پوشاک، بهداشت و تحصیل و کار می خواهیم.
    اما برویم سر جامعه جهانی آنها ازشما می خواهند که به فکر تامین امنیت ورضایت مردم کشور خود باشید و اسلحه تاحدی داشته باشید که بتوانید از خودتان دفاع کنید به کار دیگر کشورها دخالت نکنید و به امور آنها انگشت نرسانید. فکر ساختن اسلحه اتمی را بطورکلی از سرتان بیرون کنید. به مقررات بین المللی و عهدنامه ها و قطعنامه ها و مقاوله نامه ها احترام بگذارید. حقوق بشر را رعایت کنید. اگر این کارها را کردید آنها با شما و اینکه جمهوری اسلامی باشید با ولایت یا بی ولایت یا جمهوری ملی یا جمهوری دموکراتیک باشید کاری ندارند میگویند این مربوط به ملت خودتان است. اما اگر آن کارها را نکردید. همان بلایی را سرشما می آورند که سر افغانستان، عراق، مصر، لیبی، تونس آوردند و سر سوریه هم بزودی خواهند آورد. افتاد؟

  3. yaran گفت:

    امروز روزنامه گاردین تحلیل دقیقی از اوضاع ایران را درج کرده بود که بسیار تکان دهنده است. حلاصه این است که اوباما هر چه در توان دارد بکار گرفته تا حمله نظامی به ایران نشود. در مقابل اسرائیلیها و بخشی از مسئولان امریکائی معتقدند که بدلیل عملکرد رهبری ایران در نهایت راهی به غیر از این کار نیست. احمدی نژاد و رهبر ایران بطور مرتب با اعمال و کردار خود آنچه را که جنگ طلبهای آمریکائی و اسرائیلی می خواهند دارند فراهم میکنند. از سوی دیگر در صورت درگیری و حمله به عربستان آمریکائها بدون تردید به ایران حمله ای سنگین و حساب شده را خواهند کرد. از آقای خامنه ای استدعا میکنم نگاهی به صربستان بیندازند و از سفیر خود در بلگراد بپرسند که وضعیت آنکشور بعد از خمله هوائی ناتو در چند سال پیش که آن کشور را به قرن 16 میلادی برد الان چگونه است و مردم ان دچار چه فاجعه ای هستند..همین عراق در بغل گوش خودمان را نمی بینید؟ این چه دیوانگی است که این گونه به امید احمدی نزاد منحرف و رحیمی دزد و سرداران خود فروخته ای که معلوم نیست سر به کدام آخور دارند دارید کشور را نابود میکنید؟.. مگر پیامبر عزیز ما هدفش از صلح حدیبیه شکستن محاصره اقتصادی نبود؟ شما خود را از امام حسن بر تر می دنید؟..کسی که حاضر به خونریزی نا بخردانه نشد..شما اصلا از امام حسین چه شناختی دارید؟..بصیرت منحط شما همین است که یک لات بی سرو پا و مشتی دزد و مال مردم خور را به جان این مردم انداخته اید و دون کیشوت وار مبارز می طلبید؟…وای به شما که روز خائنین روز دردناکی خواهد بود..

  4. mehria گفت:

    che ghadr ba tafakor va ziba goftied.

  5. ندا گفت:

    جناب نوری زاد:حر دوران.ارزومندم زنده باشیدوپیروزی مردم ایران راکه به یقین به زودی محقق خواهدشدشادمانه نظاره گرباشید.سلام خدا برتوروزی که بدنیاامدی وروزی که به دیدار شهدای کربلامی شتابی.

  6. حسابی گفت:

    من خواستم این نکته را یاد آوری کنم که همه بیت امام خمینی دوازده نفر بیشتر نداشت. که این دوازده نفر از خدمتکاربود تا پسرایشان حاج احمد آقا. دوازده نفر در بیت امام کجا و حداقل هزار و دویست نفر کجا؟ آقا باور کنید من یک بار به بیت معظم شرفیاب شدم دیدم صف بسته اند به چه درازی برای نهار. خدم و حشم می خواهید ببینید بیایید این طرف بازار. خوب معلوم است که این همه ریخت وپاش به اسکله های قاچاق و واردات و توزیع مواد مخدر هم نیازدارد. حالا مسائل سیاسی و اقتصادی بماند سرجایش. درضمن پدرمن یکی از قضات کهنه کار دستگاه قضایی است. می گفت : نشسته بودیم که از بیت شریف آقا زنگ زدند . زمان آقای هاشمی شاهرودی بود. گفتند نظرحضرت آقا به این است که آقای سعید مرتضوی بشود دادستان کل. بهمین سادگی. حالا بپرسید کی زنگ زد؟ آقای حجازی. من این سخن آقای نوری زاد را خیلی باور دارم که آقای لاریجانی نفر ششم دستگاه قضایی است. اولی اش همین حجازی بیت است و دومی اش داماد علم الهدا آقای رییسی و خلاصه بگیربرو جلو.
    درضمن صمیمانه ازآقای نوری زاد که یک تنه جور همه را می کشد تشکرمی کنم. ظاهرا همه نشسته ایم تا ایشان را به آتش بکشند.

  7. مرتضی اسلامی گفت:

    آقای خامنه ای: شما دارید کشور بزرگ و قدیمی ایران را بازیچه امیال سلطانی خود قرار می دهید. چه می خواهید از جان این ملت؟ ول کنید این حکومت و این جاه وجلال تو خالی را. فردا دیر است.

  8. زنگبار دامغانی اصل گفت:

    شاید روزی حوصله زمان سر آید. آن وقت چی دوستان؟ یادتان رفت در شوم ترین تاریخ هفت هزار ساله ایران ( 22 بهمن سال 57 ) چه بختک شومی بر این سرزمین افتاد که ما را که لنگ لنگان به دروازه های تمدن میرفتیم حتی از شنزارهای دوبی هم عقب تر انداخت و حتی ترکیه هم برای ما آدم شد و حالا نگرانیم از افغانستان هم جا بیافتیم. یک کمی صبر کنید عمر خامنه ای عمر نوح که نیست – یک کمی صبر کنید همه رشته هایش را پنبه خواهیم کرد. صبر داشته باشید و عجله نکنید.

  9. بی نامم مرا شهامت نام نیست گفت:

    سلام نوری زاد عزیز
    سلام به تو که خوب می دانی در دل ما چه می گذرد
    وهمان را قلمی می کنی
    وبهایش را می دهی
    تو هرگز نخواهی مرد
    وطائب ها پیش از تو سقوط خود را به چشم خواهند دید
    وما نه آنان را اعدام می کنیم و نه برسرشان می کوبیم
    رهایشان می کنیم تا در زیر آوار نفرت مردم بپوسند

  10. فرزانه گفت:

    برادر نوری زاده این در گشوده نمی شود این قدر بر در نکوبید . کاش به جای نوشتن نامه به آقای خامنه ای ، از این پس مخاطب شما دیگر به طور مستقیم مردم ایران باشد. آیا بهتر نیست نامه هایی به مردم به صورت گسترده در بین مردم پخش شود؟ چند هزار نفر نامه های شما را می خواند . چند نفر در داخل ایران می داند خزعلی چهل و دو روز است اعتصاب کرده و همو و سحرخیز دچار سکته قلبی شده اند؟ آیا احساس نمی کنید نیاز به اطلاع رسانی به مردم بیش از نوشتن نامه به رهبری که خودش را به کوچه علی چپ زده ، مهم تر باشد تا 25 بهمن دیگر این قدر حضور مردم کم نگردد؟

  11. نرگس.میم گفت:

    سلام
    ممنون
    ……………
    نامه قشنگی بود…به راستی که قلم بُرنده ترین و بَرنده ترین سلاح است

  12. azizi گفت:

    حتی مغولان و هیولایان. مانده بود روحانیان شیعه. که اگر به حکومت نمی رسیدند، مگر خدا حریف طلبکاری آنان می شد؟

  13. ناشناس گفت:

    روز موعود نزديك است اندكي صبر…..

  14. ناشناس گفت:

    خدايا نوري زاد و نوري زادها را از شر شياطين براي ايمن نگه داشتن اين مرز و بوم از شر انان حفظ كن آمين

  15. محمد گفت:

    احسنت بر یاران
    یاحسین میرحسین
    محمد.ت

  16. ارمان گفت:

    خدایا ای خداوند خوب دست ما را بگیر ونگذار بیگانگان بواسطه مشتی ادم ابله ونادان خاک این ملک را به توبره کشند وما را تحقیر کنند. خدایا راهی پیش پای ملت بگذار.

  17. ناشناس گفت:

    خدایا سرزمینمان و فرزندان ما را از شر این هیولایان نجات بده

  18. ناشناس گفت:

    خفه کردن صدای مردم مثل مصرف مسکن برای برطرف کردن درد در بیماری سرطان است.
    همان طور که بی دردی تشخیص و درمان سرطان را به تاخیر می اندازد و بیماری را مهلک تر می کند.
    سرکوب مردم هم همین کار را با امنیت و ثبات حکومت می کند.

  19. ناشناس گفت:

    از آقای خامنه ای استدعا میکنم نگاهی به صربستان بیندازند و از سفیر خود در بلگراد بپرسند که وضعیت آنکشور بعد از خمله هوائی ناتو در چند سال پیش که آن کشور را به قرن ۱۶ میلادی برد الان چگونه است و مردم ان دچار چه فاجعه ای هستند..همین عراق در بغل گوش خودمان را نمی بینید؟ این چه دیوانگی است که این گونه به امید احمدی نزاد منحرف و رحیمی دزد و سرداران خود فروخته ای که معلوم نیست سر به کدام آخور دارند دارید کشور را نابود میکنید؟.. مگر پیامبر عزیز ما هدفش از صلح حدیبیه شکستن محاصره اقتصادی نبود؟ شما خود را از امام حسن بر تر می دنید؟..کسی که حاضر به خونریزی نا بخردانه نشد..شما اصلا از امام حسین چه شناختی دارید؟..بصیرت منحط شما همین است که یک لات بی سرو پا و مشتی دزد و مال مردم خور را به جان این مردم انداخته اید و دون کیشوت وار مبارز می طلبید؟…وای به شما که روز خائنین روز دردناکی خواهد بود..
    []

  20. ناشناس گفت:

    نشسته بودیم که از بیت شریف آقا زنگ زدند . زمان آقای هاشمی شاهرودی بود. گفتند نظرحضرت آقا به این است که آقای سعید مرتضوی بشود دادستان کل. بهمین سادگی. حالا بپرسید کی زنگ زد؟ آقای حجازی. من این سخن آقای نوری زاد را خیلی باور دارم که آقای لاریجانی نفر ششم دستگاه قضایی است. اولی اش همین حجازی بیت است و دومی اش داماد علم الهدا آقای رییسی و خلاصه بگیربرو جلو.
    درضمن صمیمانه ازآقای نوری زاد که یک تنه جور همه را می کشد تشکرمی کنم. ظاهرا همه نشسته ایم تا ایشان را به آتش بکشند.

  21. nilfaraneh گفت:

    درود برمردقلم

  22. irani گفت:

    با درودبه نوری زادغزیز
    ازقدیم گفته اندخلایق هرچه لایق.این مردم لیاقتشان همین حکومته.کسی برای سرنوشت خودتلاشی نکندهمین هم ازسرش زیادی است

  23. ناظر گفت:

    درود بر شما انسان حق طلب و سرافراز .یاحسین میرحسین

  24. ناشناس گفت:

    ما جمع عکاسان انقلاب وسالهای دفاع مقدس مردمی ملت ایران هر زمانی نامه ای از انسان شریفی ازاده منش وبا اخلاصی چون محمد نوری زاد را می خوانیم به ایرانی بودنمان افتخارمیکنیم وامید را در بدن مرده سرزمین ایران قابل لمس برای هر انسان با وجدان تبدیل میشود و ای کا ش رهبری به نکات اشاره شده در مطالب این انسان نجیب حداقل برای نجات اخرت خود توجه وعمل نما یند تا اینقدر ملت ایران در تاریکی ها در نکبت ها سیاه در رنج ها قرار نگیرند

  25. ناشناس گفت:

    نوری زاد عزیزم برادر گرامی اینکه میگویم برادر بعنوان یک انقلابی صوری نیست بعنوان کسی که واقعا امید دارد شما من را به خواهری بپذیرید میگویم از استقامت شما احساس سر بلندی و انسان بودن میکنم و اینکه هر بار به حضرات دزدی وسایلتان را یاد اوری میکنید درود بر میر حسین خاتمی کروبی و نوری زاد

  26. سلام.. گفت:

    نامه های نوری زاد بوی یاس میدهد…خدایا عطر بوی یاس را از ما نگیر..

  27. حسن گفت:

    نمی توانم چیزی بنویسم تمام صورتم غرق اشک است………

  28. نادرزاده گفت:

    به امید روزهای خوبی که آقای نوری زاد بجای همه ما آرزویش را کرده است.
    ممنون شما هستیم
    خدا از برادری کمت نکند
    تو برای این مردم بی پناه انصافا برادری را تمام کردی
    ممنون آقای نوری زاد

  29. Mack گفت:

    من شک دارم به ترانه ایکه زندانی و زندانبان باهم زمزمه کنند آقای نوریزاد

  30. کمالوند گفت:

    به صورت ظاهر نامه های آقای نوری زاد باید سرشار از ناامیدی باشد اما اینگونه نیست. من که سراپا نا امیدم با خواندن نامه های ایشان پراز امید می شوم. به آینده ای که مشتاق آن هستم.

  31. ناشناس گفت:

    واقعا فکر میکنین کسی که بیش از 60-70 سال رو با یک طرز فکر زندگی میکنه میتونه در این سن و سال طرز فکرش رو تغییر بده و عوض بشه؟!
    با عرض پوزش از آقای نوریزاد ولی

    نامه نوشتن کاری احمقانه ست

    ببخشید

  32. ناشناس گفت:

    … خدایا مردم ما را هوشیار کن که هزینه سکوت در قبال حکومت پاسداران فربه و هیولایان اطلاعات بسیار بیشتر از بپاخاستن آنان است. خدایا به مرفهین ما بفهمان که بی اعتایی به خواست خانواده های بیکاران، کارگران و کارمندان و همه زحمتکشان در ایران در فردای نه چندان دور رفاهی برای ایشان باقی نخواهد گذاشت. خدایا به سخنگویان جنبش ما بفهمان که برای جذب طبقات محروم جامعه بیشتر تلاش کنند و خواست های این طبقات را به خواست های جنبش گره کور بزنند. خدایا…

  33. بیات گفت:

    باورکنید شش بار کامنت گذاشتم و ارسال آن ممکن نشد که نشد. شش بار درشش روز. این است معنای اقتدار. راست گفت آقای نوری زاد آنجا که به لبخند و تبسم رهبراشاره می کند که یعنی اگر مست غروری و از راهپیمایی بیست و دو بهمن خشنودی ، راه بگشا تا رقیب درسکوت نشان بدهد که جمعیت و کیفیت یعنی چه

  34. ناشناس گفت:

    ایکاش یکی بود می فهمید که زمان تنگ است. مرسی آقای نوری زاد

  35. بابک گفت:

    من همه نامه های آقای نوری زاد را خوانده ام و می دانم که برای آنانی که از خشونت های حتمی پیش رو هراس می کنند این رویه بهترین گزینه است. وگرنه همین مردم دربرابر پاسداران فربه خواهند ایستاد و داستان سوریه تکرار خواهدشد. من اطمینان دارم پیش بینی آقای نوری زاد که می گوید بشاراسد رفتنی است درست ازآب درمی آید و بعدش نوبت رهبرماست. نوری زاد روزهای خونین را می بیند و می خواهد به رهبرو پاسدارانش هشدار بدهد که کاررا به جاهای باریک نکشانید و دستتان را به خون مردم نیالایید.
    تشکرآقای نوری زاد

  36. داوود گفت:

    دلم برای آقای نوری زاد می سوزد. اگه گفتین براچی؟ برای این که اون داره خودشو براما تو خطر می ندازه ماها سرمون تو کاروزندگی خودمونه. یه لحظه غافل بشیم نوری زاد را تکه تکه می کنند. من از دوستان می خواهم که نسبت به این مسئله حساس باشند. بی تفاوتی ما نسبت به خزعلی فاجعه ببارمی آره. نکنه یهو خبرداربشیم نوری زاد را یا یکی از خانوادشو گرفتن معلوم نیست کجان. خدا بما یه جو همت و شجاعت بده. من که خیلی می ترسم. اقلیت دینی بودن ترس مضاعف داره که من بهش مبتلا هستم.

  37. سبز گفت:

    ما می دونیم این نظام برچیده می شه و جناب خامنه ای با دارو دسته ظالمش باد جوابگوی مردم باشن. ولی آرزو می کنم وقتی دولت اصلاحات کار خودشو شروع کرد صداقتی رو که آقای نوری زاد گفتن واقعا اصل اولشون باشه….آگاهی تا رهایی