احمد سوداگر هم رفت
چکیده :سردار احمد سوداگر یکی از مؤثرترین و خوشنام ترین رزمندگان و سلحشوران دزفول در دوران دفاع مقدس بود. او که در سالهای اولیه جنگ به شناسایی مواضع ارتش متجاوز بعثی در جبهه های جنوب می پرداخت نقش موفقی را در شناخت درست دشمن در منطقه عملیاتی فتح المبین و بیت المقدس داشت. اطلاعاتی که او از منطقه عملیاتی فتح المبین و شناخت جغرافیای نظامی این منطقه به دست آورد، راهگشای تهاجم رزمندگان اسلام از محور رقابیه و استفاده از تنگه زلیجان برای حمله به عقبه ارتش عراق در این ناحیه بود. ...
حسین علایی
هنوز چند روزی از فقدان غم انگیز رزمنده دلاور سردار احمد سیاف زاده نگذشته بود که حجت الاسلام والمسلمین مهدی بهداروند در تماسی خبر درگذشت حزن انگیز دوست عزیزمان سردار احمد سوداگر را بر اثر عارضه قلبی در روز ولادت با سعادت پیامبر رحمت(ص) و امام جعفر صادق(ع) اطلاع داد. در روز جمعه 21 بهمن، در حالی که سرمست از شیرینی فرا رسیدن سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و بازخوانی حماسه آفرینی های عملیات والفجر 8 بودیم، دریافت این خبر سایه سنگینی از اندوه را بر وجودمان چیره ساخت.

سردار احمد سوداگر یکی از مؤثرترین و خوشنام ترین رزمندگان و سلحشوران دزفول در دوران دفاع مقدس بود. او که در سالهای اولیه جنگ به شناسایی مواضع ارتش متجاوز بعثی در جبهه های جنوب می پرداخت نقش موفقی را در شناخت درست دشمن در منطقه عملیاتی فتح المبین و بیت المقدس داشت. اطلاعاتی که او از منطقه عملیاتی فتح المبین و شناخت جغرافیای نظامی این منطقه به دست آورد، راهگشای تهاجم رزمندگان اسلام از محور رقابیه و استفاده از تنگه زلیجان برای حمله به عقبه ارتش عراق در این ناحیه بود.
در عملیات والفجر 8 که منجر به فتح فاو شد، سوداگر تلاش زیادی در سازماندهی شناسایی های مورد نیاز این عملیات در محدوده قرارگاه کربلا انجام داد. او که به خوبی از اهمیت این عملیات باخبر بود تمام ظرفیت فکری و سازمانی خود را برای بررسی وضعیت رودخانه اروند و نیز چگونگی عبور از این رودخانه و نفوذ به عمق مواضع ارتش دشمن بکار گرفت.
سوداگر توفیق آن را داشت تا بخشی از خاطرات خود در دوران جنگ را تحت عنوان “جاده سربی” با همت حجت الاسلام بهداروند تدوین نماید که تاکنون این کتاب بارها به چاپ رسیده است. گفته می شود که خاطرات روزانه وی نیز در دست چاپ قرار دارد. گرچه رفتن سوداگر ضایعه بزرگی برای پیشکسوتان دوران دفاع مقدس و رزمندگانی است که او را از نزدیک میشناختند ولی برای او که تمام دوران زندگی و حیات خود را در شوق به لقاء الله و پیوستن به یاران شهیدش سپری کرده بود، گذار از دنیای فانی و وصال معبود و استقرار در سرای باقی، توفنا مع الابرار است.
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماندخوابم پرید و خاطره ها در گـلو شکستتا آمـــدم که با تو خداحافظـــــی کنمبغضم امان نداد و خدا… در گلو شکست














با این اوضاع و احوالی که در این مملکت جاریست انسان نگاهش به هر اتفاقی نمی تواند عاری از شک و تردید باشد. آیا ایشان بیماری خاصی داشت. با این توصیفاتی که کرده اید ازقرار بیمار نبوده و سن بالائی هم نمی توانسته داشته باشد از همین روی اولین پرسشی که به ذهن انسان میرسد آنست که آیا او نیز سر سبز خود را به واسطه زبان سرخش برباد نداد؟ در این رژیم بسیاری از خودی ها یا درجبهه های جنگ یا حین حمل ونقل از جبهه های جنگ به مرکز دچار سانحه شدند و از بین رفتند. من هنوز مرگهای مطهری، طالقانی، بهشتی، چمران، آوینی، فکوری، فلاحی را مرگهای اتفاقی و حادثه ای نمیدانم و فکر می کنم قصد عمدی در بین بود که رقبا از آنان آسوده خاطر گردند و دچار رضا خان میرپنج یا ناپلئونی نشوند که انقلاب را مصادره کند، اینها ازآنجا که می خواستند خودشان انقلاب را مصادره کنند رقیب را برنمی تافتند. امیدوارم که من اشتباه کرده باشم وگرنه ما با قومی بدتر از توطئه گران بنی امیه وبویژه بنی عباس و یا دستگاه سلطنتی صفویه و امپراطوری پر دسیسه عثمانی سرو کار داریم. آقا مار گزیده ایم و از ریسمان سیاه و سفید می ترسیم. وقتی در مملکتی جریان آزاد اطلاعات نباشد، نتیجه همین می شود مگر دهه ها فکر نمی کردیم محمد مسعود و تختی را دربار کشته است. خوب قتل عشقی فرخی و تیمورتاش را به خاطر داشتیم.
چرا الان؟؟!!
eeeeeee ajibe?yani chi?in hame sardare sepah bar asar hamleye ghalbi??????
چرا کسی نمی گه چرا؟؟؟؟؟؟
خداوند رحمتش کند
شهادت؛ 5 سردار طی بیست روز قطعا طبیعی نیست.
سردارانی که کرامت و ازادگی در مکتب امام حسین و در جهاد پشت سر نهاده و در طوفان حربه و دروغ استوار ایستادند.
بله انهایی با این عزیز از دست گرفته شده ارتباط داشتند می دانند که تمامی مناصب نظامی را علیرغم شایستگی رها کرد و با مردم زیست؛
رباه هان با نیرنگ شهیدش کردند.
هرچند اکنون او با فرزند شهید نوجوانش محشور است ولیکن نزدیکانش در حسرت دیدارش باقی اند.
روح پاکش با همنام ومقتدایش پیامبر رحمت قرین باد
زمانی که ایشان فرماندهی سپاه چهاردهم کربلا مازندران را بعهده داشتندافتخار این را داشتم که نخستین درجه دوران پاسداری از دستان این سردار بردوشم نقش بنندد هرچند که دیریست آن نشان ها دیگر بردوش بچه های جنگ نمی درخشد! خداوند رحمتش کند.
من یکی دوبار او را از نزدیک دیده بودم . به نظرم انسان متواضع و محترمی بود. روحش شاد.
جالب این است که نامش در میان دوازده فرماندهی که به سردار علایی نامه نوشتند نبود ومانند چند سردار دیگر به شکل مرموزی در این ایام به رحمت خدا رفت!!!
لطفا یکی تحقیق کنه, اطلاع رسانی کنه. مرگها مشکوکند.
چرا اونایی که روزگاری جان در کف دست داشتند امروز سکوت می کنند؟