بند 350 اوین؛ وضعیت وخیم محمدرضا معتمدنيا، عضو ارشد پشتیبانی جبهه ها در دوران دفاع مقدس
چکیده :محمدرضا معتمدنيا زنداني سياسي محبوس در بند ٣٥٠ اوين به دليل نامشخص انگشتان دست راستش بي حس و فلج شده است وي همچنين به علت عفونت شديد لثه دچار خونريزي هاي مكرر شده است....
عليرغم تاكيد پزشكي قانوني بر ضرورت انتقال به بیمارستان محمدرضا معتمدنيا، از مسئولان پشتيباني جنگ دوران دفاع مقدس در بند350 زندان اوین، مقامات دادستاني تهران با اعزام معتمدنيا به بيمارستان خارج از زندان مخالفت مي کنند.
به گزارش خبرنگار کلمه، محمدرضا معتمدنيا زنداني سياسي محبوس در بند ٣٥٠ اوين به دليل نامشخص انگشتان دست راستش بي حس و فلج شده است وي همچنين به علت عفونت شديد لثه دچار خونريزي هاي مكرر شده است.
معتمدنیا، مشاور اجرايي فرماندهي ستاد كل قوا در دوران دفاع مقدس، بارها به بهداري زندان اوين مراجعه كرده كه پزشكان اين مركز نتوانستند دليل بي حس شدن انگشتان محمدرضا معتمد نیا را تشخيص دهند و عنوان كردند كه درمان وی بايد در خارج از زندان انجام شود.
عليرغم تاكيد پزشكي قانوني بر ضرورت انتقال به بیمارستان و این نکته که اين زنداني سياسي از بيماري هاي قلبي و نخاعي رنج مي برد، مقامات دادستاني تهران با اعزام معتمدنيا به بيمارستان خارج از زندان مخالفت مي کنند.
معتمدنيا از مسئولان پشتيباني جنگ دوران دفاع مقدس و نماينده ويژه نخست وزيري در دوره های رجايي، باهنر و مهندس ميرحسين موسوي در بخش صنعت و معدن بوده است.
وي در جريان حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري سال ٨٨ در تاريخ ٨ تيرماه توسط اطلاعات سپاه احضار و بازداشت شد و پس از ٢ ماه انفرادي با قرار وثيقه آزاد شد.
معتمدنيا در شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب تهران توسط قاضي پيرعباسی به اتهام تبليغ عليه نظام محكوم و در تاريخ ٢١ مرداد ماه ٩٠ براي سپري كردن دوران محكوميتش روانه زندان اوين شد.
اين عضو ستاد ميرحسين موسوي به دليل فشارهاي روحي و شرايط نامناسب دوران بازداشت در بند ٢الف به بيماري لثه و آسيب هاي نخاعي دچار شده است.














یکی یکی از دست میرن و مردم هم هیچکاری نمیکنن. ای کاش یه ذره از شجاعت جوانان ۳۰ سال پیش را داشتیم.
کاش با یکی مثل شاه طرف بودیم که مثل ولی فقیه اینطوری هدایتمون نمی کرد احتمالا کسانی که زندانها رو در هر دو حکومت دیدن می تو نن قضاوت کنن کدوم ظالم تر ن
در کمال تاسف ، مدتی ست که بیماری های گوناگون و غیر عادی و نیز مرگ های مشکوک گریبان فعالین سیاسی و دوستداران ایران و ایرانی را
در بر گرفته است . آلودگی زندان ها و عدم رعایت بهداشت در توجیه آنچه بر سر زندانیان سیاسی می آید ، بهانه ای بیش نیست و در مورد آن
چه خارج از زندان به وقوع می پیوندد که دیگر خود قضاوت کنید ! ! در همین راستا وضعیت کیوان صمیمی _ که سال های پیش از انقلاب نیز زندان
را تجربه کرده _ با توجه به موقعیت سنی ایشان جای نگرانی دارد . حل و فصل این معضل جنایتکارانه از یک سو به آگاهی رسانی همگانی و از
سوی دیگر به تحرکات بیشتر دوستان سیاستمدار ما در رده های بالاتر و تلاش برای از سرگیری روابط قطع شده بستگی دارد .
ظلم ظالمین منحجر و مستبد را پایانی نیست
آقای خامنه این بابا هم که رفته به جبهه و جانش را آماده بوده که فدا کند حالا شده ضد انقلاب و ضد رژیم؟ چرا مغزش معیوب شده یا رژیم که شما در راس آن قراردارید کاری کرده اید که این آدم مومن و معتقد که حاضر بوده جانش را هم بدهد اکنون می گوید رای من کو. برای چه رای او را دزدید که او را عاصی کنید؟ بله من شما را با این عنوان خطاب می کنم مگر آنکه شما با ادله و مدارک و براهین و امارات ثابت کنید که نخیر آقا تو اشتباه می کنی ما رای نساختیم و این بابا که اکنون من هم در دستش مانده ام که چه کارش کنم رای آورد. بسیار خوب اگر اینگونه است پس این آقا و همکاران و همراهانش باید اکثریت مجلس را بدست آورند و به این ترتیب فرمان کنترل انتخابات بعدی برای ریاست جمهوری راهم باید در دست داشته باشند. اگر مجلس ما اینگونه شد و رئیس جمهور بعدی یکی از اینها شد، من حرفم را پس می گیرم و زیر هرچه را که بخواهید امضاء می کنم که بلکه من غلط کردم و اصلا موسوی بازنده بود و این بابا برنده. اما اگر اینطور نشد و باز با تقلب و حقه بازی و رای عوض کردن و با یک خودکار صد رای نوشتن صندوق های اصلی رای را به مساجد بردن و صندوق های جدید را حقه بازی را با شامورتی بازی بازکردن دیدیدیم که نه خیر با طرفداران آقا برنده شدند آنوقت به ما حق بدهید که بگوییم آقا از اولی که این رژیم سر کار آمد همه انتخابات قلابی بود. اما چون اولش اکثریت انقلاب را دوست داشتند و هیجان زده شده بودند و به جای عقل و منطق احساسات برآنها غلبه کرده بود شما حرفی نداشتید چون راست یا دروغ به هرحال برنده می شدید و ملت هم باخود میگفت خوب انقلاب است و طرفدار دارند. اما حال که آبها زیر و رو شده و لجن رو آمده و مردم فهمیده اند که چه کلاه گشادی سرشان رفته و تمام این حرفها که اسلام درخط است دین در خطر است یعنی که آقا من درخطرم روحانیت درخطر است آخوند درخطر است حالا شروع کرده اید به رای سازی خوب قربانم بروی ملت هم که بلانسبت کلاه نمدی نیستند و نان گندم خورده اند و عقلشان هم پاره سنگ که بر نمیدارد میگوید نخیر آقا رای مارا خورده ای و از خودت هم خوشمان نمی آید بیست سال سرکار بوده ای و سی و چهار سال روی هم رفته مصدر یک کارهایی بوده ای بابا کافیست برو کنار بگذار نیروی جوان و متخصص و ایران دوست سرکار بیاید. مگر شما که چهارده قرن نبودید اسلام در خطر بود. والله احترام اسلام قبل از شما خیلی بیشتر از اینها بود. یک آقایی هم در میدان ژاله مرتب مسیحی ها را ختنه می کرد و بدین اسلام در می آورد. درست برخلاف دوره شما که بازار گریز از مسلمانی و روی آوردن به ادیان دیگر گرم گرم است. آقا بز حاضر دزد حاضر بفرمایید آمار را برایتان بیاورند آمار درست و حسابی نه قلابی و دولتی را. ملاحظه کنید که در عرض این سالها چه مقدار از امت ختنه شده رفته اند سراغ امت مصلوب و مسیحی شده اند. آقا شما قرار بود اسلام را حفظ کنید و تقویت کنید این مقداری که از ایران رفته اند و مسیحی شده اند باعث سرافکندگی است والا. بدتان نیاید من حقیقت را میگویم و خوب میدانید که حقیقت تلخ است.