منتجبنیا: بیتفاوتی مردم به کشور تهدید بزرگی است
چکیده :آنهایی که حلقه اول و دوم اطراف امام بودند، به این شرایط دچار شدهاند و تحمل نمیشوند. متاسفانه گاهی دانسته یا نادانسته به بیراهه میرویم و گاهی دچار اشتباه میشویم و گاهی دم از امام میزنیم ولی در عمل با امام فاصله داریم. خب! وقتی که چنین حرفهایی زده میشود طبیعتاً برخی از مسئولان نمیتوانند این انتقادها را تحمل کنند و نتیجهاش این میشود که کنارشان میگذارند. ...
سیوسومین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در شرایطی برگزار میشود که پرسشهای زیادی در اذهان عمومی به وجود آمده است كه آیا اهداف انقلاب در تصمیمگیریها و رفتارهای فعلیمان واقعا گنجانده میشود؟ آیا توانستهایم انقلاب را بر اساس انتظارات بنیانگذار انقلاب به پیش ببریم؟ آیا منظور از استقلال، همان استقلالی است که یکی از محورهای شعار اصلی نهضت بود؟ آیا به آزادیهایي كه مورد دغدغه و مطالبه انقلابيون بود رسيدهايم؟ آیا جمهوریتمان به معنای واقعی جمعهوریت است و اسلامیتمان همانی است که امام خمینی همیشه به آن تاکید داشتند؟
حجتالاسلام منتجبنیا در گفتوگویی با «ایلنا» با گفتن اینکه «انقلاب در ۳۳ سالگی با برخي از آرمانهای اصلیاش فاصله دارد» به استقبال پرسشهای مطرح شده میرود:
تحلیلتان از روندی که به انقلاب و در نتیجه استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران ختم شد، چیست؟
باید اینطور گفت که در پیدایش انقلاب اسلامی زمینهها و علل و عوامل مختلفی دخیل و موثر بودند که در نهایت نهضت امام خمینی را به انقلابی شکوهمند تبدیل کردند که در نتیجه این انقلاب، شیوه اداره ایران بعد از سلطنت ۲۵۰ ساله پادشاهان به نظام اسلامی تغییر یافت.
چه عاملی را میتوان مهمترین و کارسازترین دلیل این رویداد که اتفاقا یکی از اتفاقهای مهم قرن است، دانست؟
نخستین عامل، حساس شدن مردم به آنچه پیرامون خودشان میگذشت بود. قبل از آن مردم نسبت به آنچه اتفاق میافتاد بیتفاوت بودند؛ به طوریکه بعد از ۲۸ مرداد و حاکمیت مجدد شاه به سراغ کارخودشان رفته و هیچ گونه احساس مسئولیت و تعهدی نسبت به مسایل جاری کشور از خود نشان نمیدادند و حاکمان در امنیت کامل حکومت میکردند و مردم هم سرگرم روزها و زندگی خود بودند.
این شرایط را میتوان نشانهای از رضایتمندی عمومی در جامعه دانست؟
نه، سکوت در حالی بود که اکثریت قریب به اتفاق مردم از شرایط موجود ناراضی و حتی میتوان گفت که نگران بودند. با این حال طوری هم نبود که برای خروج از بحران و تمام شدن مشکلات به فکر راهحل باشند و بخواهند تصمیمی بگیرند و کاری کنند.
نخستین جرقههای انقلاب چه زمانی و با چه بهانهای زده شد؟
اوایل دهه 40 بود که مردم آنطور که لازم است به این نتیجه رسیدند که شرایط، شرایطی دشوار برایشان رقم زده است و در عمل فهمیدند که مورد ظلم حاکمان قرار گرفتهاند و کسانی بر آنها حکومت میکنند که به هیچ وجه شایستگی حکومت ندارند.
شناخت از مفاهیم دینی چقدر در تحرک انقلابیون نقش داشت؟
تا پیش از اوج گیری اعتراضهای مردمی، باور مردم از بایدها و نبایدهای دینی به خرافهها محدود میشد و دین را نوعی به اذهان عمومی تزریق کرده بودند که انگار وسلیهای بود برای تشریفات و تجملات، به طوریکه عملا دین هیچ نقشی در تصمیمگیریهای روزمرهشان نداشت. اما وقتی مردم با آگاهسازیها و روشنگریها به این علم رسیدند که دین خلاف آنچه «مارکس» میگفت افیون ملتها و ابزاری برای حکومت نیست، تازه به این مهم اشراف پیدا کردند که دین میتواند آنها را به رستگاری برساند و البته قیام ۱۵ خرداد هم نشان داد که اگر دین آنطور که باید مورد توجه قرار بگیرد، حکومت آنچنان که فکر میکردند، مقتدر نیست. به همین دلیل بود که ۱۵ خرداد به آنها فهماند که میتوانند به پیروزی در راستای ظلم ستیزی ایمان داشته باشند و به همین خاطر توانستند با مشتهای گره کرده به رویارویی با حاکم ظالم بپردازند و با شعارهایی که در حمایت از امام و البته نهضت امام دادند، حرکت انقلابی خود را شروع کردند. آن هم در شرایطی که با دستان خالی به جدال با سیستمی رفتند که مسلح به همه سلاحها بود.
واکنش رژیم به شرایطی که پس از ۱۵ خرداد به وجود آمد، چه بود؟
«خشونت و سرکوب» رژیم که به یکباره با مردمی متحول شده مواجه شده بود،از همان نخستین قدمهای قیام نشان داد که تو خالی است و به همین دلیل به بدترین شرایط ممکن به مقابله با معترضین رفتارهای خود پرداخت. اما از آنجا که همیشه حق بر باطل برتری دارد، آتشی که از زیر خاکستر بلند شده بود رژیم شاهی و خادمانش را به کام خود کشید. آن هم در شرایطی که تانکها و گلولهها در خدمت حفظ نظام بودند.
در روزهای اول پیشبینی به نتیجه رسیدن انقلاب میرفت یا ناامیدیها از امیدواریها پررنگتر بود؟
من یادم هست که بعضی از این نیروهای سیاسی چپ مثل حزب توده تحلیلهای عجیب و غریبی داشتند. مثلا یک ذهنیتی وجود داشت که رای به این میداد که ۱۵ خرداد یک حرکت کور بود و هدفی نداشت و به نتیجه هم نرسید و به اصطلاح زود سرکوب شد. این در حالی بود که امام میگفت که ۱۵ خرداد سرآغاز نهضت و یومالله است و برای همیشه باید زنده نگه داشته شود و روزی است که در آن بنای نهضت اسلامی گذاشته شد. پس باید اینطور گفت که مردم بعد از ۱۵ خرداد این تجربه را به دست آوردند علاوه بر اینکه باید حرکت کنند، میتوانند حرکت را انجام بدهند پس اول فهمیدند که نباید ساکت باشند و دوم اینکه اسلام هم از مردم شور و هیجان و ظلم ستیزی میخواهد ،سوم اینکه این توانایی را در خودشان احساس کردند که میتوانند به خواستههای شرعی و منطقی خود برسند. البته همه اینها از اینجا نشات گرفت که مردم دیدند امام شخصیتی است که از جایگاه و عظمت مرجعیت دینی برخوردار است و به همین دلیل خواص جامعه و بسیاری از عوام هم ایشان را به عنوان جانشین امام زمان و نایب آن و مرجع تقلید قبول دارند و سخنانش را سخنان دین و خدا تلقی میکردند.
البته رژیم بعد از ۱۵ خرداد چنان وانمود میکرد که این حرکت تداوم نخواهد داشت.
البه رژیم چنین وانمود میکرد که قضیه تمام شده است و با توجه به اینکه امام را به زندان انداختند و بعد از مدتی هم تبعید کرده بودند و تعدادی از علما و یاران امام را هم بازداشت یا به تبعید برده بودند، فکر میکردند حرکت هم سرکوب شده و قضایا تمام شده است.
این ذهنیت، واقعیت سران نظام شاهنشاهی بود یا حربهای تبلیغاتی؟
رژیم با وجود تبلیغات خود درباره اتمام حرکت اعتراضی مردم، در باطن میدانست بالاخره آنهایی که به نوعی در راس امور هستند اطلاعاتشان بیشتر از عوام است. پس باید اینطور گفت که از فردای ۱۵ خرداد سلطنتطلبها و آنهایی که با عناوین مختلف روی کار بودند، به این مسئله اشراف داشتند که ارادهای قوی در بین مردم وجود دارد.
مابین ۱۵ خرداد و بهمن ۵۷ چه شرایطی به ماندگاری حس انقلابی در مردم کمک کرد؟
ببینید! امام به عنوان معمار انقلاب با تیزهوشی کاری کردند که انقلابیون منطقمداری را اولویت خود قرار دادند. به عنوان مثال مردم نه بعد از ۱۷ شهریور و به واسطه کشتارها ناامید شدند و نه با شور بیمورد انقلابی و احساساتی شدن دنبال این رفتند که یک شبه انقلاب را به پیروزی برسانند. امام در آن ۱۵ سال با ایراد سخنرانیها و البته بیانیههایی که در قالب اعلامیه به دست مردم میرسید، به تدریج این حس را به وجود آوردند که میتوان به پیروزی و سرنگونی شاه دست یافت. اینکه مردم به تدریج و در یک بازه زمانی ۱۵ ساله به این خوبی هدایت شوند کاری بود که فقط امام خمینی میتوانستند آن را به نحو احسن به سرانجام برسانند.
و نشستن پرواز انقلاب در باند فرودگاه مهرآباد، آن روزها چه شرایطی بود و مردم چه احساسی داشتند؟
دقیقا به خاطر دارم که از شب گذشته آن همه در انتظار به تماشا نشستن بهترین اتفاق زندگی خود بودند و نه تنها راههای منتهی به فرودگاه، بلکه تمام خیابانهای شهر گلباران شده بود. مردم، مردمی که ۱۵ سال سختی کشیده بودند و البته مردمی که از حکومت ظالمین خسته شده بودند در انتظار منجی خود بودند و طبیعی بود که تا به آن حد خوشحال شوند و آن استقبال تاریخی را از امامشان به عمل آورند.
به بحث شرایط پس از پیروزی انقلاب بپردازیم. شاخصترین اهداف و آرمانهای انقلاب چه هدفهایی بودند؟
اهداف و شاخصهای انقلاب در شعارهای مردم خلاصه میشد. شعارهایی که البته برگرفته از رهنمودهای امام و دستورات دینی بود که در نقاط مختلف کشور این شعارها را مردم سر میدانند.
که اصلیترین شعارها استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود.
استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی محور اراده و خواستههای مردم در نهضت امام خمینی بود.
چرایی مطرح شدن این سه محور مهم را توضیح میدهید؟
شعار استقلال در این راستا بود که مردم مخالف اربابگرایی بودند و دنبال این بودند تا کشور بدون باج دادن به کشورهای دیگر در شرایطی کارهای خود را پیگیری کند که هم استقلال سیاسی داشته باشد و هم استقلال فرهنگی و..؛ دومین مسئله هم آزادی بود به این معنا که مردم دیگر فضای خفقان و امنیتی و پلیسی را نمیخواستند و از آنجا که آزادی خواهی یکی از مطالبات فطری آدم است خواستار این بودند تا خود، برای خودشان تصمیم بگیرند و در تشکیل حکومت و حتی تدوین قوانین مشارکت داشته باشند. سومین شعار هم در این راستا مطرح میشد که هم جمهوریت نظام باید جدی گرفته شود و هم اسلامیت تا بتوان با تلفيق این دو نکته مهم نظامی به وجود آورد تا کشور بر اساس بایدها و نبایدهای عقلی و شرعی اداره شود.
آیا «استقلال» آنطور که مطالبه میشد، حاصل شد؟
همانطور که عرض کردم استقلال ابعاد مستقلی دارد؛ در استقلال سیاسی کشور ما تنها یا جز معدود کشورهایی است که وابستگی سیاسی به کشورها و قدرتهای جهان ندارد. نظام، جمهوری اسلامی است و مردم اصل نظام را تثبیت کردند و بعد هم ارکان و ساختارهای نظام را با رای خود به وجود آوردهاند. همچنین با توجه به شرایط موجود باید گفت در زمینه فرهنگی هم ما وابسته به فرهنگ بیگانه نیستیم و تا حد زیادی توانستهایم مسایل فرهنگی را بر اساس چارچوب اسلام مدیریت کنیم. اما در زمینه اقتصادی نتوانستهایم آنطور که باید خوب عمل کنیم و حرفهای زیادی در این خصوص است که میتوان مطرح کرد.
بفرمایید.
ببینید! وقتی قدرتهای جهانی تصمیم به تحریم ایران میگیرند، ما باید طوری عمل میکردیم که واقعا با تواناییهای خود شرایط را مدیریت کنیم. اما در حال حاضر اگر ارتباط اقتصادیمان با غرب به صفر نزدیک شده است، خود را وابسته شدید کشورهایی چون روسیه و چین میبینیم. این در حالی است که اگر واقعا استقلال اقتصادی داشته باشیم در مواقع تحریم لازم نیست که متوسل به کشورهایی باشیم که از نظر ساختاری در حد ما نیستند و تنها فاکتوری که دلیل برتریشان نسبت به ما است، این است که عقل اقتصادیشان بهتر کار کرده و شرایط خوبی را برای خود فراهم کردهاند. ما در حالی از قدرتهایی چون آمریکا بریدهایم که به بازاری برای تجارت چین بدل گشتهایم و به همین دلیل مشخص نمیتوانیم ادعا کنیم که استقلال اقتصادی داریم. بنابراین ما الان دچار اشتباه شدیم و از چاله در آمدهایم به چاه افتادهایم.
در رابطه با بحث آزادی دستآوردهایمان مطلوب است؟
در رابطه با آزادی، برداشت من این است که آزادی که مردم به دنبالش بودند و البته در قانون اساسی هم به صراحت آمده آنگونه كه اننتظار ميرفت، رعایت نمیشود. به عنوان مثال قانون اساسی میگوید تمام احزاب و گروهها میتوانند برای بیان اهداف خودشان راهپیمایی بر پا کنند و جلسه و سمینار تشکیل بدهند، آیا چنین اجازهای داده میشود یا به جز یک سری گروهها که افرادی همسو باشند، به منتقدین چنین فرصتی داده نمیشود. آیا احزاب ما آزاد هستند. ما چند روزنامه در کشور داریم که روزنامه مستقل باشند یا خبرگزاری مستقل که تحت فشار نباشند؟ همه اینها نشان میدهد که آزادی یکی از اهدافی است که در تحقق آن چندان موفق نبودیم. واقعیت موجود این است که جامعه دیگر به مانند گذشته نسبت به وضعیت کنونی احساس مسئولیت نمیکنند چون به جای اینکه پرسشهایشان را پاسخ دهیم و انتقادهایشان را بشنویم و توضیح قانع کنندهای به آنها بدهیم، با بیتوجهی باعث میشوم و شدیم که نسبت به پیرامون خود بیتفاوت باشند.
«حاشیهنشینی نزدیکان و یاران امام» علت این پدیده چیست و چه هزینههایی را به انقلاب و نظام تحمیل کنند؟
علت حاشیهنشینی و انزوای آنها مشخص است. به هر حال آنهایی که حلقه اول و دوم اطراف امام بودند، به این شرایط دچار شدهاند و تحمل نمیشوند. متاسفانه گاهی دانسته یا نادانسته به بیراهه میرویم و گاهی دچار اشتباه میشویم و گاهی دم از امام میزنیم ولی در عمل با امام فاصله داریم. خب! وقتی که چنین حرفهایی زده میشود طبیعتاً برخی از مسئولان نمیتوانند این انتقادها را تحمل کنند و نتیجهاش این میشود که کنارشان میگذارند. البته این مسئله تازگی هم ندارد و متاسفانه ما شاهد بودیم بعد از رحلت امام به تدریج تمام کسانی که به نحوی با امام ارتباط داشتند یا برکنار شدند یا شرایطی فراهم شد که به ناچار خودشان استعفا بدهند و کنارهگیری کنند، حتی کار به جایی رسیده است که بیت امام هم مورد تعرض قرار میگیرد و یادگارهای امام هم با رفتارهای آنچنانی مواجه میشوند كه رهبري هم مجبور به دادن تذكر ميشوند.
اگر حرفی برای جمعبندی دارید، بفرمایید.
امسال سیوسومین سالگردی است که برای بزرگداشت انقلاب برگزار میکنیم. ما باید توجه داشته باشیم که سه دهه بیشتر از انقلاب نگذشته است، حیف است که آرمانها و اهداف بلندی که امام و امت داشتند را به دست فراموشی بسپاریم. این نظامی است که محصول انقلاب است و این نظامی است که امام با امیدی این را پایهگذاری کرد و فرمودند «امیداورم که در نقاط مختلف کشور ملتها به پا خیزند و جمهوریهای اسلامی را تشکیل بدهند». امام، انقلاب ایران را سرآغاز میدانستند برای جمهوریهای اسلامیهای دیگر. برای پایان گفتوگو تاکید دارم که بیتفاوتی مردم به نظام تهدیدی هزینهساز است و به همین دلیل باید مراقب بود تا جامعه حساسیت خود به شرایط و اتفاقات را از دست ندهد.














قصه تلخ جنبش کارگری ایران
برغم اینکه خود یک کارگر فنی فلزکار هستم (از 4 ماه قبل بازنشسته) و با پیشینه توده ایی، متأسفانه نه حضور ذهن کافی نسبت به تاریخچه جنبش کارگری میهنمان دارم و نه امکانات و بضاعت علمی کافی برای کار تحقیقی روی این مسئله.
امروز 33 سال پس از انقلابی که بنام مستضعفین آمد و در همان سال نخست خود، بازاریان و تجار مستضعف را هم شامل شد و امام خود و حضرت پیغمبر* را هم در نخستین سالروزِ «روزکارگر» پس از انقلاب، مشمول تعریف کارگر کرد، جا دارد نگاهی به تاریخ تلخ جنبش کارگری میهنمان بیاندازیم.
انگیزه نوشتن این یادداشت کاندید شدن آقای علیرضا محجوب، رئیس …خانه ی، خانه کارگر برای مجلس شورای اسلامی است.
طنزی گزنده است که وی برای نهمین یا هشتمین بار بنام نماینده کارگران ایران، خود را کاندید نمایندگی مجلس میکند. او به مصادره و دزدیدن عنوان نمایندگی کارگران اکتفا نکرده کلاه اصلاح طلبان را هم برداشته و اتیکت دزدی اصلاح طلبی را نیز در کنار اتیکت کارگری روی سینه خود چسبانده است. در زمان آن خدا بیامرز برخی دزد ها لباس پلیس پوشیده و به دزدی میرفتند.این دزدها کارشان آسانتر میشد ولی اگر دستگیر میشدند جرمشان هم چند برابر بود. حال امروزه که به یُمن نظام ولایی و در َکنفِ حمایت مقام معظم رهبری، افراد سپاه و بسیج، هم راحت سرقت مسلحانه میکنند و هم راحتر به زن و بچه مردم تجاوز. و نماینده کارگر و اصلاح طلب شدن آقای محجوب هم همان دزدانی را درذهن تداعی میکند که لباس پلیس به تن میکردند و به دزدی میرفتند.
تا آنجا که حافظه ام اجازه میدهد سعی میکنم نگاهی گذرا به سابقه جنبش کارگری ایران بیاندازم.
مدعیان هرچه میخواهند بگویند ولی ایجاد صنایع مدرن و همراه با آن پیدایش طبقه کارگر صنعتی در ایران با نام رضاه شاه که بحق «کبیر» بود گره خورده است. در ظرف 17 سال سلطنت خود با امکانات نا چیز آنروز مملکت، علاوه بر ایجاد زیر بنای آموزشی مدرن و دیوانسالاری ملازم یک جامعه صنعتی، رضا شاه صنایع نفت، پارچه بافی، کبریت سازی، خشکبار، چرمسازی، خدمات فنی مربوط به راه آهن و..، را پایه ریزی کرده و حتی برای ایجاد صنایع فولاد با المان به تفاهماتی رسیده بود که سقوط المان و تبعید او از کشور، این روند صنعتی و مدرنیزه شدن را موقتاً قطع کرد.
درباره دیکتاتوری رضاشاهی زیاد گفته شده است که از اغراق گوییها در باره آن بگذریم، در اصلِ قضیه، حرفی نیست. آنچه قدری قابل تأمل است اینست که انسان تجربه جمهوری اسلامی را در پیش روی خود داشته باشد، از امام با عناوین و القاب آسمانی و مردمی و مترقی یاد کند و هنوز هم نظام ولایی و رهبری سید علی خامنه ایی را حد اقل بطور دو فاکتو قبول داشته باشد و حتی مثل آن سردار چپگرایی که برای مقام رهبری عریضه و پند نویسی کرد؛ برای مقام معظمش عرضحال بنویسد اماً هنگامی که بمناسبتی از رضا شاه نام برده میشود، این یاد آوری یا اشاره با تأکید بر دیکتاتوری یا قلدریش همراه شود تا مبادا کسی فراموش کند که او قلدر، دیکتاتور و بی سواد بوده است! نه برخدماتش!
طبقه کارگر مدرن و نو پای ایران که با فعله های مزد بگیر عصر قاجار بلحاظ ارتباط صنعتی و کار جمعی اشان متفاوت بودند، محصول صنتعی شدن دوران رضا خانی بود.
تا آن زمان، آنچه در کشورمان« بورژوازی» خوانده میشد، در حقیقت فقط بازاریان بودند که در اقتصاد سیاسی، میتوان از آنها بعنوان قشر« مرکانت ـ الیست» بهمان معنی بازاری و تیمچه نشینی نام برد. که ریشه در اقتصاد کشاورزی نوع فئودالی داشت.
تحت تأثیر رشد جریان سوسیال دموکراسی و جنبش کارگری در روسیه تزاری، جنبش سوسیال دموکراسی در ایران هم، بعنوان یک جنبش رادیکال روشنفکری و فارغ از پیوند با یک جنبش کارگری شکل گرفت که از یک اصالت روشنفکری برخوردار بود. اما پس از جنگ این سنت چپ دوران جنبش مشروطه توسط حزب توده مصادره و به اسب تروای حزب کمونیست و دولت شوروی تبدیل شد. در این مقطع زمانی تازاندان جنبش کارگری علیه بورژوازی نوپا، و دولتی که مدافع آن بورژوازی بود نه تنها سیاستی کارگری نبود بلکه در نطفه خفه کردن نوزادی بود که آینده کشور، به درجه بالغ شدگی آن بستگی مستقیم داشت.
در این شرایط حزب توده از فضای سیاسی شده روز و ضعف حکومت مرکزی تا آنجا که توانست بهره گرفت تا این طبقه نو پای کارگری را علیه بورژوازی ای بسیج کند که خود محتاج کمک در تاتی ـ تاتی کردنِ دوران کودکی خویش بود.
کودتای 28 مرداد به سیاسی شدگی جنبش کارگری تا حدود زیادی خاتمه داد و بموازات توسعه صنعتی، رژیم شاه، تا آنجا که صنایع و اقتصاد ایران توان و بضاعت داشت و اجازه میداد، به جنبش سندیکایی ایران میدان داد. رژیم شاه بیشترین حد مدارای خود را با جنبش سندیکایی نشان میداد. در کمتر اعتراض و یا اعتصاب کار گری بود که ساواک مداخله کند. آنچه بعنوان مداخله ساواک در جنبش کارگری و سندیکایی ایران گفته و نوشته شده است در حقیقت تلاش رژیم و ساواک در جلوگیری از سیاسی شدن جنبش سندیکایی بود نه درممانعت از جنبش مطالباتی آنان. سالی نبود که صدها اعتصاب کارگری در گوشه و کنار مملکت رخ ندهد ولی حتی یک کارگر بخاطر شرکت در این اعتصابات و یا حتی رهبری این اعتصابات زندانی نشد تا چه رسد که شکنجه شود. تقریباً همه این اعتصابات به ابتکار سندیکاهایی رخ میداد که تحت کنترول ساواک بودند ولی ساواک تا آنجا که خطر تبدیل شدن آنها به حرکت سیاسی و یا نفوذ عناصر سیاسی در آنها وجود نداشت، از دخالت در امور آنان خود داری میکرد.
درجریان انقلاب، پارادوکسال، همین سندیکاها و اتحادیه ها ساواک زده بودند که جنبش کارگری علیه رژیم را سازمان دادند.
نکته بسیار مهم دراین سیاسی شدن جنبش کارگری علیه رژیم شاه و در جریان انقلاب، اینست که کارگران ایران نه با مطالبات طبقاتی و یا حرفه ایی خود بلکه بیشتر با همان مطالبات انقلابی اسلامی بمیدان آمدند یعنی با اسلامیت خود**. در حقیقت، هرچند ممکن است ثقیل الهضم باشد، ولی قیام طبقه کارگر ایران در جریان انقلاب اسلامی درحقیقت امر، قیام کارگران علیه خودشان، عیله منافع و حقوق طبقاتی خودشان بود زیرا آن اسلامی که این طبقه یِ کارگرِ به بلوغ طبقاتی نرسیده، برایش برخاسته بود، قصد نداشت حتی ذره ایی از آن حقوقی را که او در زمان شاه از آن برخوردار بود به او بدهد تا چه رسد به بیشتر از آن.
این اسلام انقلابی پیروزمند حتی اینقدر برای این طبقه بعنوان یک طبقه ارزش قائل نبود تا یک وعده ی سرخرمن حقوق صنفی به آن بدهد. در واقع رهبری انقلاب، تحت شعارهای بسیار گنگِ مستضعف نوازی و عدالت اسلامی، به شعور این طبقه شبیخون زد. در نتیجه همان حقوق صنفی و رفاهی را هم که او در زمان شاه از آن برخوردار بود با انقلاب از او گرفته شد.
خانه کار گر او؛ در جریان انقلاب، توسط شارلاتهایی مثل کمالی و همین آقای علیرضا محجوب تسخیر شد تا به حسینه کارگری که بزرگترین وظیفه اش امشی کردن عناصر چپ و فعالین سندیکایی در درون جامعه کارگری بود تبدیل شده و به ستادی برای ترتیب دادن نماز جمعه، به جبهه فرستادن کارگران، آنهم نه با انگیزه های میهنی بلکه به القاء تکلیف دینی و تزریق روحیه عاشورایی مبدل گردید.
تفاوت این حسینه کارگری با حسینه های واقعی در این بود که علت وجودی حسینه های واقعی انجام رسومات مذهبی بودند حال آنکه علت وجودی حسینه ی «..خانه کارگر» متلاشی کردن اتحاد کارگران، خفه کردن فعالین سندیکایی و ممانعت از اتحادشان بود.
هدف؛ تقسیم کردن کارگران به اعتبار سرسپردگی اشان به انجمن های اسلامی کارگری بود. انجمنهایی که سرنخ آنان در دست بسیج و سپاه و اطلاعات بود.
در اضمحلال و از هم پاشاندن جنبش سندیکایی به ارث مانده ازدوران پهلوی، فقط فرصت طلبان ریش و پشمدار شده ای که با نربان ریش و تسبیح شاه مقصودی از نردبان قدرت بالا رفته بودند مقصر نبودند بلکه آن «چپی » هم که عمری با زهر پهلوی ستیزی در تمامی نمودهایش، روان سیاسی و ایدئو لوژیک و افکار و اندیشه های سیاسی خود را پرداخته و صیقل داده بود نیز مقصر بود. طبق اندیشه و برنامه این «چپ»، باید نظام سندیکالیستی دوران شاه در کلیتش مثل دولت بجا مانده از آن، مثل ارتش بجا مانده اش بشیوه انقلاب بلشویکی و بلشکویها از هم پاشیده میشد . جریانهای گوناگون چپ، در آغاز انقلاب سعی داشتند با شوراسازی و انجمن سازی، کارگران را بدرون تشکیلات حزبی و سازمانی خود بکشانند. در این میان، برویرانه های آن نظام سندیکالیستی قانونی عصر پهلوی، آنکه موفق تر بود نه آن نیروهای بی تجربه چپگرا بلکه جریان اسلامی حکومتی بود که توانست با پیام دینی خود، با پیام مستضعف نوازی و با امیتاز دادن به بخش بسیار کوچکی ازکارگران بر حسب درجه اسلامیت آنها، کل طبقه کارگر را از هویت کارگری اش جدا کند. در واقع وابستگان به انجمن های اسلامی کارگری ستون پنجمی بودند که بخوبی توانستند تمام روحیه طبقاتی کارگری و ارتباط سندیکایی در جامعه کارگری را منهدم کنند. این کارگران جمع شده در انجمن های اسلامی کارگری دیگر نه کارگر، بلکه ستون پنجم سپاه، بسیج، اطلاعات و دستگاه ایدئو لوژیک ـ عقیدتی آن ارگانها در درون جامعه کارگری بودند.
انجمن های اسلامی با اتکاء به کانون های قدرت، با دست باز عمل میکردند و قدرت امتیاز گیری و امتیازدهی داشتند از پاکسازی تا استخدام، از سهمیه گیری جنسی گرفته تا برخورداری ازاقتدار مدیریتی، امنیتی و اداری. همه اینها آن طعمه چربی بود که میتوانست وسوسه رانتخواری و امتیاز گیری را بشرط زیر پا گذاشتن شخصیت و هویت کارگری برای هرکارگری تضمین کرده و او را در محیط کار به آقای دیگران تبدیل کند. شرکت در نماز جمعه و جماعت در محل کار و تظاهر افراطی به دینداری، و در سایر ترتیبات مذهبی نه تنها جای هرگونه ضعف کاری و اخلاقی را در محیط کار میگرفت بلکه تضمین کننده امنیت شغلی و نردبان ترقی نیز بود. در اشاره به فرو پاشی اخلاقی جامعه همه ی کاسه کوزه ها را هم روی سر باند فرصت طلب و بی اخلاق احمدی نژاد شکستن طفره رفتن از نقد و واکاوی واقعی مسئله است. دو رویی پروری و فرصت طلب نوازی از همان فردای انقلاب آغاز شد و البته نه به این معنا که همه ی دست اندرکاران و اسلامیون دراین جهت بودند.
اسلامیزه کردن فعالیت جمعی کارگران و محیط کار بزرگترین خیانتی بود که باند کمالی ـ محجوب در حق طبقه کارگر ایران کردند. بگذریم که خود این اسلامیزاسیون، ابزاری بود و از روی فرصت طلبی. اگرهمه اعتصابات کارگری دوران شاه برای امتیازگیری و افزون خواهی کارگران بود: از حقوق، دستمزد، و سود ویژه بیشتر، تقریباً همه اعتصابات یا اعتراضات کارگری در دوران 33 ساله حکومت اسلامی بر سر بالا کشید، و ماهها تعویق پرداختی یا عدم پرداخت دستمزد و یا اخراج های دسته جمعی بوده است. این؛ بزبان ساده به این معناست که این گونه اعتراضات کارگری در دوران حکومت اسلامی به معنای جامعه شناختی طبقاتی، فاقد ماهیت کارگری و روح مبارزه طبقاتی بوده اند. اعتراضات کارگران طی این سه دهه؛ اعتراض کسانی است که از آنها دزدی شده و حقوقشان خورده شده است، مثل هر دزد زده معمولی. این نوع اعتراضات حرکاتی آگاهی ساز و طبقاتی نیستند.
فقط آنروزی که امنیت شغلی برقرار شده و تابع قانون شود، میتوان از اعتراضات کارگری بعنوان جنبش مطالباتی و صنفی آنان سخن راند.
بالا رفتن فرصت طلبانه از نردبان دین و مذهب بنام کار و کارگر کافی نبود، امروزه آقای علیرضا محجوب میخواهد با نردبان دزدی اصلاح طلبانه، باز هم برای چندمین بار خود را به کرسی مجلس برساند.
برای این روحیه کثیفِ فرصت طلبی که این همه هزینه را به جامعه و ارزش های اجتماعی و اخلاقی آن تحمیل کرده و میکند و جامعه را به باتلاق دورویی، تظاهر، مالشگری و شیادی میکشاند توضیحی نمیتوان یافت!
پادوهای رژیم تا هر درجه ایی از پستی که میخواند سقوط کنند، بکنند، ولی چرا با اتیکتهای دزدی؟ با اتیکتِ اصلاح طلبی یا کارگری!
آقای محجوب و شرکاء میخواهند جلو دار تحریم شکنی، بنام آنهایی که افتضاحات یا انتصابات مجلس عشرت این دوره را با قبول هزینه، بایکوت کرده اند باشد. اما امروز دیگر همه بچه های دبستانی ماهم قلابی و دزدی بودن این اتیکت یا براند ها را تشخیص میدهند. حال اگر مقام معظم رهبری میخواهند به پاس مالشگری کسانی مثل علیرضا محجوب 300 یا 400 هزار رای بحساب آنها واریز فرمایند مختارند. ولی این بار دستور فرمایند که این آراء تا خورده باشند و نه صاف!
*
بمناسبت روز کارگر، در سال نخست انقلاب ،امام طی یک سخنرانی بمناسبت اول ماه می فرمودند: «همه روزها روز کارگراست! پیغمبراسلام هم کارگر بود ماهم همه کارگریم!»
در عصر آنروز از طرف یکی از سندیکاهایی که هنوز به زیر ساطور انقلاب نرفته بود جشنی در یکی از سالنهای عمومی شهر که نامش یادم نیست بمناسب روزکارگر ترتیب داده شده بود که در همان لحظات آغازین آن اُمت حزب الله با چوب و چماق حمله کردند و عده ایی را بازداشت و بقیه را متواری کردند. تا جایی که یادم هست گفته میشد سازمانگران آن آقای کمالی، همین اقای محجوب زهرا خانم و ماشالله قصاب بوده اند.
**
طبقه کارگر ما فرصت این را نیافت تا خود را بعنوان یک طبقه که حق و حقوق معینی باید، صرفنظر از تعلقات اعتقادیش، داشته باشد باز شناسد. توسعه سریع صنعتی زمان شاه چند میلیون از جوانان روستایی و شهرـ روستاها را که ویژیگی آنها بیشتر از آنکه اعتقادات سنتی و دینی اشان باشد، عادات اطاعت گری روستایی و اندیووآلیسم خیلی زمخت دهاتی منشانه آنها نیز بود، که طبق آن، موفقیت و امنیت کاری و شغلی خود را در رقابت با سایر کارگران میدیدند و نه در وحدت عمل و هبستگی صنفی و طبقاتی به کارخانجات تازه تأسیس کشانده بود. حزبی واقعاً چپ و کارگری نه آلت دست روس یا چین، و مقداری آزادی لازم بود تا این طبقه بتواند بعنوان یک نیروی اجتماعی قوی هم برای خود مفید واقع شود و هم ستون دموکراسی در ایران شود که متأسفانه نشد.
***
اردیبشت ماه 57 بود که از زندان آزاد شدم، پس از چند ماه رفتم سرکار سابقم در ایران دوچرخ بعنوان حسابدار و کارمند دایره بازرگانی. قریب دوسال در انجا بودم تا دومین سال انقلاب شددر این مدت ازدواج کرده بودم و دارای یک بچه هم شده بودم. سال (فکر کنم دقیقاً) یادم نیست. مدیر عامل جدید شرکت [که بعد از انقلاب دولتی شده بود] مرا خواست. گفت میگویند تو توده ایی هستی خود با دست خود استعفایت را می نویسی و میروی یا به سپاه زنگ بزنم. نزدیک آخر ماه بود و هنوز حقوق نگرفته بودم. استعفا دادم . نه تنها حق اخراجی ام را بخاطر 4 سال کار پیش از زندان و دو سال پس از زندان نگرفتم بلکه حتی حقوق همان ماهم را هم بمن پرداخت نشد. بعلت درگیریهای دائمی سیاسی و 4 سال زندان پیش از آن فرصتی برای پس انداز نداشتم.
همان هفته اول اخراج بخاطر جواب دادن دعوت های پس از ازدواج یک خانواده را دعوت کرده بودیم. نه تنها برای پذیرایی آنان پولی نبود بلکه برای مخارج جاری هم در مضیقه بودیم. مجبور شدم یکی از چاهر النگویی را که مادرم با سختی برای سر سفره عقد تهیه کرده بود هر یک 1200 تومان را به 700 تومان بفروشیم تا از پس میهمانی بر ائیم.
البته ناشکر نیستم زیرا کسان بسیاری بودند مثل سعید سلطانپور که بعلت آشنایی ام با او با قطعیت میدانم جزشعر خواندن انقلابی یا نمایش نویسی و..کار دیگری نکرده بود. از پای سفره عقد برده، بازداشت شده و ظرف 24 ساعت محاکمه و به جوخه اعدام سپرده میشود. شکرالله پاکنزاد نیز، از رهبران گروه فلسطین که بعدها پس از تحمل نزدیک به ده سال زندان کاملاً به میانه روی سیاسی کشیده شده بود، فکر نمیکنم دستانش حتی برای یک بار دسته یک تفنگ یا اسلحه کمری را هم لمس کرده بوده باشد، به آب خوردنی برده و در ظرف چند ساعت به جوخه اعدام سپرده میشود.
حال آقای علیرضا محجوب میگوید هرکس به انقلاب و ایران اعتقاد دارد در انتخابات شرکت میکند! از کی تا بحال ایشان به فکر ایران افتاده اند نمی دانم.
به ضدِ صنف دزد و دغلکار و هرزه مبین مرا تنها
که کردگارِ عشق، کار و شرف، یارِ رهنمای منست
زبعد مردن من دیدی ار زمینی را
که شعله خیزد از آنجا، بدان مزار منست!
هر گز انتخابات نگوئید .فقط انتصابات