مادر عماد بهاور: به زندانیان سیاسی که بیانیه ها را امضا می کنند با لغو مرخصی و ملاقات حضوری فشار می آورند
چکیده :مادر این فعال اصلاح طلب با اشاره به محرومیت زندانیان از حقوق خود، بیان می کند: "نامه ها و بیانیه هایی که زندانیان سیاسی امضا کرده اند زیاد برایشان خوشایند نیست و فشارها را به صورت عدم اعطای مرخصی و ملاقات حضوری انجام می دهند. تقاضای ما دادن حق و حقوق زندانی به اوست و اگر حکمی هم صادر کرده اند که فکر می کنند درست است حداقل حقوق طبیعی آنها را به عنوان یک زندانی سیاسی رعایت کنند." ...
در حالیکه مادر عماد بهاور تحت عمل جراحی قرار گرفته و در بستر بیماری است، هفته ها نتوانسته فرزند خود را ببیند و تاکنون با مرخصی این عضو نهضت آزادی موافقت نشده است. وی هم اکنون 643 روز است که در بند 350 اوین بسر می برد و از طبیعی ترین حقوق خود یعنی مرخصی و ملاقات حضوری “محروم” است.
طاهره طاهریان با ابراز ناراحتی از عدم موافقت با مرخصی عماد به “جرس” می گوید: “در شرایطی که در بیمارستان بودم دوست داشتم عماد که پسر بزرگ من است بالای سرم باشد، مرتب خواب عماد را می بینم و دلتنگش هستم، معلوم است که وضعیت یک مادر چگونه است و نیازی به گفتن و تکرار ندارد، به خصوص رابطه عاطفی که من با عماد دارم این نیاز را بیشتر می کند. الان حدود دو سه هفته است که به علت عمل جراحی که داشته ام و وضعیت جسمانیم نتوانستم عماد را ببینم فقط یک تماس تلفنی یکی دو دقیقه ای از عماد داشتم و نگران حالم بود. متاسفانه با مرخصی او موافقت نمی کنند.”
او می افزاید: ” نه تنها از مرخصی بلکه از ملاقات حضوری هم محروم هستیم و حدود پنج، شش ماه است که فقط از پشت شیشه او را می بینیم. در آخرین ملاقاتی که با عماد داشتیم فقط نگاهش می کردم. خوب از پشت شیشه هیچ حس و حالی ندارد، به خصوص با توجه به اینکه حرفهای ما شنود می شود، حتی حرفهای عاطفی هم نمی توانیم بزنیم، و الان دو سه هفته است به علت اینکه در بستر بیماری هستم از آن هم محروم هستم…این در حالی است که مرخصی حق طبیعی زندانی است. بارها پیگیری کردیم که حداقل حقوق ابتدایی یک زندانی سیاسی را رعایت کنید که جواب مشخصی نمی دهند.”
خانم طاهریان با بیان اینکه وضعیت سالن ملاقات ها مناسب نیست، ادامه می دهد: “متاسفانه امکانات داخل سالنهای ملاقات بسیار محدود و نامناسب است و حتی آقایان و خانمهای خیلی مسن به سختی چهل، پنجاه تا پله را باید بالا بروند تا بتوانند عزیز خود را ببینند، بسیاری از آنها حتی مریض هستند و گاهی صندلی را دو نفر از این پله ها بالا می برند.عماد وقتی وضعیت و حال مرا می دید، می گفت با این شرایط به ملاقات نیا و به خودت فشار نیاور، اما خب چطور طاقت بیاورم…”
گفتنی است، مادر عماد بهاور یکبار بر اثر فشارهای عصبی در سالن ملاقات بیهوش و از آنجا به بیمارستان منتقل شد.
عماد بهاور مسئول شاخه جوانان نهضت آزادی ایران است که بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 چهار بار بازداشت و به زندان منتقل گردید. این عضو نهضت آزادی ایران در سال 89 بعد از چندین بار تعویق زمان برگزاری دادگاه نهایتا به ده سال حبس و ده سال محرومیت از فعالیت در فضای احزاب، رسانهها و فضای سایبری محکوم و در دادگاه تجدید نظر این حکم تایید شد. خانواده وی بارها برای رسیدگی مجدد به پرونده عماد اقدام کردند اما بعد از گذشت حدود هفت ماه هنوز پرونده از دادگاه انقلاب به دیوان عالی کشور نرفته است.
مادر وی در این خصوص می گوید: ” خواسته ما پیگیری پرونده عماد است که هنوز معلوم نیست در کجاست؟! پرونده قرار بوده از دادگاه انقلاب به دیوان عالی برود اما هنوز بعد از مدتها هیچ خبری از آن نیست و متاسفانه نه به ما، نه به وکیل پاسخ درست و مشخصی نمی دهند. شش، هفت ماه است که خود ما درخواست کتبی را به دادگاه انقلاب برده ایم اما به بهانه های مختلف جوابی نمی دهند.”
علی رغم تداوم فشارها و اعمال محدودیت ها، زندانیان سیاسی لحظه ای از مواضع و دیدگاه های خود دست بر نداشتند و طی روزهای گذشته سی و نه زندانی سیاسی که نام عماد بهاور در میان آنهاست در بیانیه ای ضمن به یاری طلبیدن تمامی آزادیخواهان جهان و نهادهای مستقل مدافع حقوق بشر برای رهایی رهبران جنبش اعتراضی مردم ایران از حبس نامشروع و ظالمانه، از همه مردم خواسته اند تا در کنار آگاهیبخشی در مورد انتخابات دروغین و مهندسی شده و فرمایشی اسفندماه، از هیچ کوششی برای پیگیری آزادی رهبران محبوس جنبش سبز در بهمن ماه جاری دریغ نکنند.
مادر این فعال اصلاح طلب با اشاره به محرومیت زندانیان از حقوق خود، بیان می کند: “نامه ها و بیانیه هایی که زندانیان سیاسی امضا کرده اند زیاد برایشان خوشایند نیست و فشارها را به صورت عدم اعطای مرخصی و ملاقات حضوری انجام می دهند. تقاضای ما دادن حق و حقوق زندانی به اوست و اگر حکمی هم صادر کرده اند که فکر می کنند درست است حداقل حقوق طبیعی آنها را به عنوان یک زندانی سیاسی رعایت کنند.”
چندی پیش نیز به دستور دادستان تهران، 36 زندانی سیاسی امضا کننده بیانیه درباره انتخابات آینده مجلس از ملاقات حضوری با خانوادهایشان محروم شدند.














درود بر همه آزادگان در بند
مشکل بزرگ تمکین و بی تفاوتی غالب بر ما ایرانیها است. حداقل کاری که هر کدام ما می توانیم انجام دهیم این است که اطرافیان، آشنایان و مردم اطرافمان را متقاعد کنیم حداقل در نمایش 12 اسفند شرکت نکنند. این نه شکنجه دارد نه هیچ هزینه ای. اما ما مردمان بی تفاوت و ظاهرا مصلحت طلب!! می گوییم چه فرقی میکند اگر ما نرویم خودشان رای درست می کنند… ولی عزیزان خیلی فرق دارد اگر شجاعت آمدن در تظاهرات آرام 25 بهمن را ندارید لطفا حداقل این مسله را جدی بگیرید. حق پیروز است، شک نداشته باشید
شرم آور است که تا زندانیان سیاسی در بند هستند کسی رای بدهد مردم رای سال88 را هنوز پس نگرفته اند.
هر اطلاعیه ای یا اعلامیه ای یا حتی تنفرنامه ای و توبه نامه ای خلاصه هرچه که از آن بوی دستوری و دولتی و حکومتی می آید اگر ما به امضای شما عزیزان سیاسی در بند دیدیم، میدانیم که آنرا به زور ازشما گرفته اند. برای آنکه ثابت کنیم تا چه اندازه شما را دوست داریم و به سلامت شما اهمیت میدهیم حتی اگر آنها را هم امضاء کنید هیچ از مقام و ارزش و احترام شما نزد ما کاسته نخواهد شد. من اگر روزی به بینم که فرضا احمد زید آبادی شرف اهل قلم از تلویزیون ابراز ندامت می کند، اصلا از ارزش و احترام این مرد بزرگ نزد من کاسته نخواهد شد. یاد مقاله زنده یاد سعیدی سیرجانی میفتم که نوشته بود اگر روزی از تلویزیون مرا دیدید که دارم به زبان چینی حرف می زنم و بقیه قضایا…. پس ای عزیزان زندانی بدانید که حفظ جان شما یک تکلیف سیاسی و مذهبی است و در مذهب ما هم “تقیه” رواست. اینها می گویند بگویید از جنبش سبز بدم می آید؟ شما بگویید آره بدم می آید. می گویند بگو میرعزیز به ما گفت اینجور شما بفرمایید بله میر عزیز به ما گفت کروبی گفت حسن گفت حسین گفت تقی گفت نقی گفت. مگر خود اینها که در رژیم گذشته در زندان بودند، پهلوان بازی درآوردند؟ همه شان اظهار ندامت کردند و نوشته دادند که دیگر دنبال این کارها نخواهیم رفت یکی گفت من میروم سراغ بساز بفروشی. آن دیگری گفت میروم به تجارت پسته آن یکی گفت آقا من روضه خوانم مرا چه به کارهای سیاسی و مبارزه و اینجور حرفها. دوستان شما هم همین حرفها را بزنید و فردا مثل اینها بگویید بله آقا ما از همان اول که به دنیا آمدیم خیلی “انقلابی” بودم والله