سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مهدی محمودیان: تاوان زندگی شرافتمندانه را می پردازم...
» اگر نمی توانیم حسینی بمیریم زینبی زندگی کنیم

مهدی محمودیان: تاوان زندگی شرافتمندانه را می پردازم

چکیده :من از تو می پرسم آیا ارزشش را داشت بخاطر اینکه به زندان نیافتم حرفی از کهریزک نمی زدم شاید تا هفته‌ها و یا حتی ماه‌های دیگر صدها برادر دیگرمان آنجا شکنجه و هتک حرمت می شدند؟تو بگو ارزشش را داشت به خاطر ترس از دوری خانواده حرفی از قبرهای مخفیانه قطعه ۳۰۲ بهشت زهرا نمی زدم و به مانند هزاران مادری که ۲۳ سال است هنوز محل دفن فرزندان اعدام شده یشان را نمی دانند، صدها مادر و فرزند دیگر نیز تا سالها حتی نتوانند بر قبر عزیزانشان گریه کنند؟ ...


هنگامی که مهدی محمودیان در بیمارستان رجایی بستری بود عده ایی از دوستان و همراهانش با توجه به وضعیت جسمانی وی و همچنین نیازی که دختر خردسال و خانوده اش به او دارند از محمودیان خواستند تا مدتی ننویسید به وضعیت اسفبار زندان ها و جامعه اشاره ایی نکند تا شاید از زندان خلاصی یابد و بتواند در کنار خانواده اش بماند.

آنان از مهدی محمودیان سوال می کردند که آیا این همه سختی ارزشش را داشته و آیا نگران دختر کوچکش نیست؟ افشاگر جنایات کهریزک نیز در پاسخ به دل نگرانی های دوستانش گفت: “آری حتی اگر جانم را نیز می دادم ارزشش را داشت، چون ما انسانیم و انسان باید به فرشته ها ثابت کند که لیاقت آن را دارد که در مقابلش سجده کنند.”

این عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی برای آنکه پاسخ نگرانی های دوستانش را داده باشد و به مردم توضیح دهد که چرا چنین راه سختی را برگزیده است نامه ای را خطاب به یکی از دوستانش نوشته است که در آن تاکید شده: “رفاه دخترم، خانواده ام و آینده ای مطمئن برای خود با حضور در جبهه مقابل یک انتخابم بود. دوری از دختر و خانواده ام و زندان و شکنجه و بیماری سرنوشت انتخاب دیگرم بود. و البته سکوت و در کنج خانه به بزرگ کردن فرزند و خوردن، آشامیدن و خزیدن نیز راه سوم بود.”

متن این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

پاسخ مهدی محمودیان به این پرسش: آیا ارزشش را داشت؟
ارزشش را داشت؟
آخر به خاطر کی؟
دخترتان به شما احتیاج دارد!
یا به خاطر مادرتان!
و ….
اینها جملات و گفته هایی است که کسانی از بابت دلسوزی بارها و بارها گفته اند و من شنیده ام و معمولا فرصت برای پاسخ نبوده است و چاره ای جز لبخند نداشته ام.

و تو خواهر گلم این جملات را از باب دلسوزی در این چند روزی که در بیمارستان هستم بارها گفته ای و من نتوانسته ام پاسخی را که می خواستم به تو بدهم. با اینحال امیدوارم بتوانم در این چند خط پاسخ قانع کننده ای برای تو دختر هموطنم بنویسم.

•    تا به حال وسیله ای از تو به سرقت رفته است؟ آن لحظات ملتهب را به یاد بیاور، حتما یادت است، نزدیکانت مدام تورا سرزنش می کنند. یکی می گوید: “مگر ده بار نگفتم حواست را جمع کن؟” یکی می گوید: “نگفتم پول را در جیبت نگذار؟” و یا ” مگر نگفتم ماشینت را دوقفله کن” و ده ها سرزنش دیگر که آدم دوست دارد ده برابر مال از دست رفته اش را بدهد ولی این سرکوبها پایان یابد و انگار همه فراموش کرده اند که دزد دیگری است و تو مالباخته ای و هیچ کس از دزد سوال نمی کند چرا؟…

سوالاتی که شما و خیلی از دوستان دیگر می پرسند از همین جنس است.

در بازداشتگاهی که بر سر درش نام و نشان الله و نام عدالتخانه جمهوری اسلامی  درج شده است و جایی که تحت نظر پلیس، جوانان مسلمان ایران به طور مستقیم و غیر مستقیم توسط ارشدترین مقامات انتظامی و قضایی مورد وحشیانه ترین شکنجه های جسمی و روحی قرار می گیرند و صدایشان به گوش کسی نمی رسد.

در خیابان هایی که هنوز از رشادت های هزاران شهیدش در راه آزادی و عزت و شرف مردمش، نشانه های زیادی بر جا مانده است وصدها نفر از فرزندان، برادران و خواهران همان شهدا توسط دایه داران ولایت علی بخاطر اعتراضات مسالمت آمیز به خاک و خون کشیده می شود، در خیابان هایی که هنوز سرخی خون صد ها هزار شهید دوران جنگش بر پیشانی کوچه هایش نقش است، عزت و شرف ایرانی زیر باتومهای کسانی است که خود را میراث خوار آن شهدا می خوانند.

و تو همه این ها را میبینی و در ذهن خود می گویی شاید اگر بنویسم و بگویم شاید و فقط شاید بتوانی مرهمی باشی بر زحم ملتت. شاید مرهمی باشی بر زخم صدها مادر و پدر عزاداری که حتی از جنازه عزیزانشان بی خبرند و تو اگر اسم آن ها را بگویی شاید دل بی قرارشان بر سر مزار عزیزانشان آرام بگیرد.

و البته می دانی در برابر همه این ها شاید ها یک “باید” قطعی وجود دارد و آن اینکه تو نیز به مانند بسیاری از دوستان دیگرت که دردهای دیگری می دانستند و گفتند یا باید ترک کاشانه کنی و آواره غربت شوی و یا باید آماده زندان و دوری از عزیزانت. و اینجاست که انتخاب آن شاید ها و باید ها سرنوشت یک انسان را تعیین می کند، اینجا همان شبی است که حسین به یارانش گفت اگر با من بمانید مرگتان حتمی است، همسران و فرزندانتان اسیر می شوند و اموالتان به غارت می رود و اگر بمانید شاید اسلام را جاودانه کنید، شاید نامتان جاودانه شود.

و آن شب فقط 72 نفر ماندند که می دانستند تاوان آن شاید ها، مرگ خود و اسارت عزیزانشان و غارت اموالشان است.
خواهر عزیزم آیا از آنها هم می پرسی چرا؟ می پرسی ارزشش را داشت؟
خواهرم این سوال را باید از لشگر یزید پرسید که آیا مال دنیا، مقام و شهوت ارزش آنهمه ظلم را داشت؟

این سوالات را باید از کسانی پرسید که در حالیکه بخاطر پاره شدن یک عکس در گوشه ای از شهر اشک می ریزند و از جریحه دار شدن قلبشان سخن می گویند اما در برابر هتک حرکت ده ها  وشاید صدها جوان ایرانی در زندان های تحت امرشان سکوت کرده اند.
از آنها باید پرسید ارزشش را داشت؟ آخر خط به خاطر چی؟ به خاطر کی؟

همان طور که به جای سرزنش مالباخته باید جناب دزد را سرزنش کرد، امروز نیز بیشتر از اینکه به آسیب دیدگان بگوییم ارزشش را داشت باید به روش های مختلف و البته کم هزینه به آنها که مردم را به خاک و خون کشیدند گفت آیا ارزشش را داشت؟

•    و اما پاسخ من به این سوالات:
آری حتی اگر جانم را نیز می دادم ارزشش را داشت، چون ما انسانیم و انسان باید به فرشته ها ثابت کند که لیاقت آن را  دارد که در مقابلش سجده کنند.
چهارپایان حاضرند در برابر مقداری غذا و جایی برای استراحت تن به هرکاری بدهند و در عوض انسان موجودی است که با انتخاب خود می تواند از هر چهارپایی پست تر باشد تا بمیرد و یا بر بال فرشته پابگذارد و به عرش اعلاء برود. هر انسانی شاید یکبار حق این انتخاب را داشته باشد و سال 88 برای بسیاری از مردم ایران، زمان این انتخاب فرا رسید. و من نیز به عنوان یک فرزند کوچک ایران می بایست انتخاب می کردم.

رفاه دخترم، خانواده ام و آینده ای مطمئن برای خود با حضور در جبهه مقابل یک انتخابم بود. دوری از دختر و خانواده ام و زندان و شکنجه و بیماری سرنوشت انتخاب دیگرم بود. و البته سکوت و در کنج خانه به بزرگ کردن فرزند و خوردن ، آشامیدن و خزیدن نیز راه سوم بود.

در آن روزها مردم سه دسته بودند و هرکس نسبت به جایگاه اجتماعی اش در ارکان مختلف این سه گروه فعالیت می کرد.

گروه اول گروهی بودند که مشغول سرکوب مردم بودند  هرکس در هر مقام و جایگاهی که بود بانیات و اهداف مختلف می توانست در این گروه قرار گیرد از کسانی که در نماز جمعه دستور قتل عام مردم را صادر کردند تا کسانی که با تکبیرهایشان حرف او را تایید کردند همه در این جبهه قرار داشتند. از کسانی که در خیابان ها باتوم بر سر مردم می زدند تا پزشکان و پرستارانی که مجروحین را به چماقداران تحویل می دادند تا بیمارانشان را به سیاه چالها بفرستند همه از این گروه بودند که البته در کنار فرزندانشان خواهند ماند و احتمالا از کنار فعالیت هایشان منافع کافی را می برند.

دوم گروهی بودند که به حرمت شرافت انسانی مبارزه کردند از کسانی که در خیابان ها جانشان را دادند تا کسانی که درب خانه هایشان را برروی مردم آسیب دیده گشودند همگی جزء این گروه هستند. از کسانی که مورد هتک حرمت قرار گرفتند تا پزشکان و پرستارانی که شبانه در منازل شان میزبان مجروحین و بیماران بودند تا آنان که بر پشت بام الله اکبر گفتند همه از این گروه بودند و البته می دانستند که شاید تاوان آن، شکنجه و زندان و غربت و دوری از خانواده باشد.

و گروه سوم: مردمی بودند که در آغل های خود جاخوش کردند و مراقب بودند تا خدای ناکرده! طویله شان خراب نشود و فردا نانی  برایشان پیدا شود و با آنکه حقیقت را می دانستند به مصلحت گفتند چه فرقی می کند هرکسی شود صاحب، خودش به موقع شیرمان را خواهد دوشید.
حال خواهر گلم تو به بگو من چه انتخابی بایست می کردم که ارزشش را داشته باشد؟

من نیز به مانند تو و بسیاری از دیگر دوستانم نمی توانستم انتخابی جز زندگی شرفتمندانه داشته باشم که البته می بایست تاوان این انتخابم را می پرداختم.

وقتی راه دوم را بر می گزینی دیگر نمی توانی خود را گول بزنی، باید با تمام توان پا به میدان بگذاری؛ اگر توان یک پیرمرد یا یک پیرزن پخش نان و پنیر بین تظاهر کنندگان است، اگر تمام توان یک زن جوان باردار آن است که درب خانه اش را روی مردان نقاب زده تظاهرات کننده بازکند تا دقایقی از دست جلادان به حیاط خانه اش پناه ببرند، دکترش باید به تمیار شبانه بیماران و مجروحین برود. در این بین معلوم است کسی که خود را فعال سیاسی می نامد و سالها از مردم خواسته در انتخابات شرکت کنند باید با تمام توان وارد میدان شود و دیگر نمی تواند با پخش کردن نان و پنیر بگوید به وظیفه ام عمل کرده ام، باید تمام توانش را در حمایت از مردم و آرمانهایش بگذارد.

وقتی راه دوم را انتخاب کردم نمی توانم نام و محل دفن مخفیانه هفتاد و چند شهید را بدانم و سکوت کنم. نمی توانم به بهانه ماندن در کنار دخترم با همه عشقی که به او دارم چشمم را بروی چشم انتظاری صدها مادر و دختر و پدر و پسر ببندم که برای بدست آوردن خبری از عزیزانشان لحظه شماری می کنند.

وقتی راه دوم را انتخاب کردم نمی توانم به بهانه اینکه خود مورد شکنجه قرار می گیرم و یا از ترس زندانی شدن چشمانم را برروی شکنجه های جسمی و جنسی و روحی صدها نفر از برادران و دوستانمان در بازداشتگاه کهریزک ببندم.

خواهر عزیزم:
من از تو می پرسم آیا ارزشش را داشت بخاطر اینکه به زندان نیافتم حرفی از کهریزک نمی زدم  شاید تا هفته ها و یا حتی ماه های دیگر صدها برادر دیگرمان آنجا شکنجه و هتک حرمت می شدند؟

تو بگو ارزشش را داشت به خاطر ترس از دوری خانواده حرفی از قبرهای مخفیانه قطعه 302 بهشت زهرا نمی زدم و به مانند هزاران مادری که 23 سال است هنوز محل دفن فرزندان اعدام شده یشان را نمی دانند، صدها مادر و فرزند دیگر نیز تا سالها حتی نتوانند بر قبر عزیزانشان گریه کنند؟
مطمئنم که پاسخت منفی است و به من می گویی ارزشش را نداشت بخاطر داشته های اندکت در برابر این جنایات سکوت کنی.

خواهر عزیزم:
همه ما مجبوریم دیر یا زود تمام آن چیزهایی را که به آن دلبسته ایم و فکر می کنیم برایمان خیلی عزیز هستند را بگذاریم و برویم. پس حال که باید برویم  و حال که باید از همه دلبستگی هایمان در روزی که نمی دانیم کی میرسد دل بکنیم بهتر است خودمان چگونه دل بریدنمان را انتخاب کنیم و چه زیباتر آنکه این دل کندنمان را در ازای آزادی و شرافت و انسانیت و آرمانهایمان معاوضه کنیم.

مطلبم را با این جمله از شریعتی به پایان می برم: ” آنها که رفتند کار حسینی کردند و آنها که ماندند باید زینبی باشند وگرنه یزیدی اند.”
امیدوارم فارغ از دین و مذهب و مراممان اگر نمی توانیم حسینی بمیریم زینبی زندگی کنیم.

برادر کوچکت
مهدی محمودیان
بیمارستان رجایی


25 پاسخ به “مهدی محمودیان: تاوان زندگی شرافتمندانه را می پردازم”

  1. عطا گفت:

    مهدی الآن بیش از دو سال که ندیدمت، امّا در این دو سال هیچ وقت نشد که وقتی به مفهوم گذشت و شرافت فکر می کنم چهره تو جلوی چشمم نباشه…

  2. ناشناس گفت:

    درود بر تو و خواهران و برادران ما که زندان را تحمل کردید ولی از شرف انسانی خود نگذشتید. ما همواره شرمنده شما و خانواده های شما عزیزان هستیم. زنده و پایدار باشید که انشاا… به زودی پیروزی را جشن خواهید گرفت و روسیاهی به زغال خواهد ماند.

  3. ناشناس گفت:

    خدا را شکر که چنین انسانهای با شرافتی در این دیار زندگی می کنند که اگر بخاطر این انسانهای شایسته نبود تا بحال صد باره آسمان بر سرمان خراب شده بود.

  4. sun گفت:

    شرف: مهدی محمودیان

    لغت نامه جنبش سبز

  5. جناب محمودیان عزیز!شما چنان میگویی تاوان زندگی شرافتمنداندات را میپردازی، مثل اینکه نمیدانی در این جمهوری اسلامی ما جرمی از شرافتمند بودن نیست؟ همین فردا که پشت پا به شرافتت بزنی همه چیز حل میشود حتا مثل بعضی ها میتونی با هر تیتر و عنوانی که بخواهی وکیل مجلس هم بشی. احتیاج زیادی به تبلیغ انتخاباتی هم نداری! خود رای ها با پای خودشون میایند!

  6. تارا گفت:

    برادر عزیزم در برابر شجاعت و آزادگی و روح بلندت سر تعظیم فرو میاورم .امیدوارم خدا در پناه خودش نگخدترت باشد.

  7. شرمنده گفت:

    سیلاب اشک از دیدگانم روان است
    بزرگی و مناعت طبع نیز پایانی ندارد
    وای بر ما فرو رفتگان در لذائذ حقیر دنیا…
    وای بر ما که در برابر ظلم سکوت پیشه کرده ایم…
    پاسخ ما به در گاه خالق در روز حساب…..؟
    شرمنده این همه دلیری امسال تو ایم…
    وای بر ما که در آغلهایمان جا خوش کرده ایم.وای…

  8. ناشناس گفت:

    محموديان عزيز تاوان زندگي شرافتمندانه تو ، يك عمر سربلنديه.نصفه اسلامي دارم و هر وقت از اصلاح طلب ها چيزي مي خونم ايمانم به خدا قوي تر مي شه .خيلي خوشحال مي شم وقتي يادم مي افته كه شما ها ميليون ها طرفدار داريد و ما اينو پاي صندوق هاي راي ثابت كرديم.خوشحال ميشم براي اينكه يادم مي افته ميليون ها هستيم كه مثل شما فكر مي كنيم ولي صد افسوس شجاعت شما رو نداريم.مثل شما فكر كردن يعني قدم برداشتن براي سر بلندي، براي انسانيت.پس يه نتيجه اي كه مي گيرم اينه كه ما مردم حق نداريم به هم بگيم ايراني بي فرهنگ و بعضي القاب نا شايست…ما بايد تو جامعه همديگرو باور كنيم و باور كنيم كه دروغ گو ها و انسان نما ها ، خيلي كمند فقط چون هوچيگرند ديده مي شن. ماييم كه زياديم.

  9. ناشناس گفت:

    افتخار داشتم چندروزی در بند 350 در کنار مهدی و دیگر قهرمانان ملت باشم. روحیه این مرد وصف نشدنیست…

  10. علی شیرازی گفت:

    با سلام

    میگن عالمی همیشه در محرم فریاد میزده اگر من در کربلا بودم چنین و چنان میکردم. خودم را قربانی امام حسین (ع) میکردم.
    شبی در خواب دید که در کربلا است و امام می خواهند نماز ظهر عاشورا را بخوانند. این عالم می شود سپر محافظ امام با اولین تیر جا خالی داد و تیر به امام می خورد و بعد از چندی دید تمام بدن امام پر از تیر شده و این عالم از خواب پرید. خداوند با این رویا نشان داد که بین ادعل و عمل فرق اساسی وجود دارد و در عمل پیرو امام مشخص می شود.
    در کربلای ایران مردان مردی مانند مهدی عزیز ما یاور امام هستند نه عالمان دینی ومردم بی عملی مثل خود من.
    حالا کیست که حسین را یاری کند ؟؟؟
    مگر همه جا کربلا و همیشه عاشورا نیست ؟
    یاور امام کیست ؟
    مهدی جان مردان مردی مثل تو هستند که آدم می تواند وجود یاران امام حسین (ع) را با تمام وجودش باور کند.
    تو و مانند تو یاران صدیق امام (ع)هستید، خوشا بحال شما. نه مدعیان بی عمل! کسی که ظلم و جور را ببیند و فقط توجیه کنند آن باشد و مثل چهار پایان سر در آخور خود داشته باشد.
    تو اگر در کربلا هم بودی یار امام (ع) بودی نه بی عملانی مانند من. برای ما و من هم دعا کن که ذره ای از شرافت تو را داشته باشیم.

    یا حق

  11. یک ایرانی گفت:

    “و گروه سوم: مردمی بودند که در آغل های خود جاخوش کردند و مراقب بودند تا خدای ناکرده! طویله شان خراب نشود و فردا نانی برایشان پیدا شود و با آنکه حقیقت را می دانستند به مصلحت گفتند چه فرقی می کند هرکسی شود صاحب، خودش به موقع شیرمان را خواهد دوشید.”
    ضمن قدردانی از رنج و مشقاتی که جناب آقای محمودیان متحمل شده اند، باید متذکر شد که این دلیلی نمی شود تا ایشان بخشی از مردم ایران را با الفاظ ناشایست توصیف کنند.

  12. سلام بر حقیقت گفت:

    درود بر عزت و شرف برادر بزرگوارمان مهدی محمودیان عزیز.

    نصرمن الله و فتح قریب

  13. سید مسعود گفت:

    دوستت داشتم حالابیشتردوست دارم مهدی جان.

  14. آرش گفت:

    درود بر مهدی عزیز و با عزت
    مشکل بزرگ تمکین و بی تفاوتی غالب بر ما ایرانیها است. حداقل کاری که هر کدام ما می توانیم انجام دهیم این است که اطرافیان، آشنایان و مردم اطرافمان را متقاعد کنیم حداقل در نمایش 12 اسفند شرکت نکنند. این نه شکنجه دارد نه هیچ هزینه ای. اما ما مردمان بی تفاوت و ظاهرا مصلحت طلب!! می گوییم چه فرقی میکند اگر ما نرویم خودشان رای درست می کنند… ولی عزیزان خیلی فرق دارد اگر شجاعت آمدن در تظاهرات آرام 25 بهمن را ندارید لطفا حداقل این مسله را جدی بگیرید. حق پیروز است، شک نداشته باشید

  15. kezhman گفت:

    خوش بحالت واقعا خوش است زندگی در این حال و هوا. واقعا تو این روز مهمتر از سوال where’s my vote? سوال بای ذنب القتلت؟ بنظر میرسه. مطمین باش حسینی هستی ایکاش منم همچین حال خوشی داشتم و میتوانستم این سان خون و زندگیم را کفیل حقیقت بی سرپرست اینروزها کنم. خوش به حالت

  16. عبید سن خوزانی گفت:

    من همیشه به شما به چشم یک “زندانی شریف” نگاه می کنم و اطمینان دارم که نام تو درتاریخ معاصر نیز این گونه ثبت خواهد شد. همانگونه که ایمان دارم از احمد زید آبادی با لقب “شرف اهل قلم” یاد خواهد شد یا مهدی کروبی که مشهور به “شیخ شجاع”شده است.
    هیچ کس نمی تواند منکر این حقیقت شود که اگر افشاگری های مهدی محمودیان نبود، حوادث وحشتناک “کهریزک” نیز مانند سایر جنایات اینان همچون قتل های زنجیره ای، کشتار 67 و آتش زدن چهارصد قربانی بیگناه در سینما رکس آبادان همچنان در پرده استتار باقی می ماند. ما به تو و شجاعت تو افتخار می کنیم که نه کاسه لیسی را انتخاب کردی و نه راه خنثی بودن را به قول اخوان ثالث تو راه سوم را برگزیدی و نامت با تاریخ معاصر ایران زمین گره خورد.

  17. مسعود گفت:

    مردی از جنس شرف که فرشتگان باید در مقابلش کرنش کنند
    در مقابل ، دیکتاتوری که باید به شیطان کرنش کند .

  18. عميد گفت:

    درود بر شهامت و ايمان تو ، هميشه به حال امثال شما كه در زندان بسر مي بريد قبطه مي خورم هر چند مثل خيلي از مردم در اكثر اعتراضات شركت داشتهام ولي هنوز به شهامت شماها نرسيده ام و اين آزارم مي دهد البته اميدوارم چون راهي كه در پيش گرفته ام همان مسير است كه شما در آن قدم گذاشته ايد .

  19. ناشناس گفت:

    خدا همتوم رو براه راست هدایت کنه همون راه راست انقلاب راه امام و رهبری

  20. sabzz گفت:

    مایه افتخار مایید

  21. ناشناس گفت:

    نگو مهدی بگو شیر مهدی

  22. فاطی گفت:

    قربان دل بزرگ و صبورت

  23. میرمهدی گفت:

    کاش قدری از شرف و شجاعتت را من داشتم.

  24. علی . هوادار سبز گفت:

    در مسلخ عشق جز نکو را نکشند…. روبه صفتان زشت خو را نکشند

  25. ناشناس گفت:

    احساس میکنم خداوند به شیطان میگوید ببین من کقتم به اینها سجده کن . احساس میکنم خداوند با مقاومت امثال تاج زاده ,مومنی , محمودی و خزعلی در مقابل شیطان سربلند و پیروز و به وجود بندگان اینچنینیش فخر می فروشد او به شیطان میگوید مگر نگفتم تبارک اله احسن الخالقین خداوند باز هم به شیطان میگوید ببین محمودی را ببین تاج زاده را ببین نوری زاد را ببین خزعلی را ببین کروبی را ببین میرحسین موسوی را و ببین خاتمی را اینان فخر منند