سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مقایسه نوزده گانه سیدمحمد خاتمی و رهبری در نامه بیست و یکم نوری زاد...

مقایسه نوزده گانه سیدمحمد خاتمی و رهبری در نامه بیست و یکم نوری زاد

چکیده :خاتمی ازهمه ی کسانی که شما نام ببرید، خواستنی تر و درستکارتر است. ومن حیران اینم که شما چرا این مرد بزرگ را وانهاده اید و ازریسمان فردی چون شریعتمداری وعلم الهدا و سید احمد خاتمی و احمدی نژاد آویخته اید. شما اگر یک دوست صادق داشته باشید، خاتمی است. همو که خیرشما را می خواهد و مردمان فراوانی چشم به او وبه قدم های او دارند. قدراو را بدانید و دست او را به گرمی بفشارید و ازاو دلجویی کنید و با او به راههای ناپیموده درافتید....


خاتمی ازهمه ی کسانی که شما نام ببرید، خواستنی تر و درستکارتر است. ومن حیران اینم که شما چرا این مرد بزرگ را وانهاده اید و ازریسمان فردی چون شریعتمداری وعلم الهدا و سید احمد خاتمی و احمدی نژاد آویخته اید. شما اگر یک دوست صادق داشته باشید، خاتمی است. همو که خیرشما را می خواهد و مردمان فراوانی چشم به او وبه قدم های او دارند. قدراو را بدانید و دست او را به گرمی بفشارید و ازاو دلجویی کنید و با او به راههای ناپیموده درافتید.

محمد نور زاد در بیست و یکمین نامه خود به مقایسه سیدمحمد خاتمی و رهبری پرداخته است. وی توضیح داده است که قصد من ازطرح یک چنین مقایسه ی پرمخاطره، نه برکشیدن وی، و فروکاستنِ فروغِ شماست، نخیر، بل به این خاطرکه آنسوتراز تبلیغاتی که برشما فرو می بارند، پرده ازجمال دوستان واقعی شما برافکنم و شما را به حادثه های درکمین اشارت دهم. حادثه هایی که دیگران طراحی می کنند و امضایش را از شما می ستانند.

وی در این نامه با اشاره به اوباشان مذهبی اطراف رهبری نوشته است: درمیان دارایی های سید محمد خاتمی هرچه که باشد، “اوباشان مذهبی” نیست. این دارایی اما مخصوص جناب شماست. من در”نامه ی نوزدهم” به توصیف بخشی ازهزارتوی این جماعت خودجوشِ کفن پوش پرداخته ام. بی خردانی که ریسمان اراده ی آنان نه دردست پاسداران است و نه دردست نیروهای انتظامی.

نوری زاد می افزاید: بدا که این اوباشان مذهبی را شما بکارانداخته اید، وآنان نیزتنها وتنها ازجناب شما حرف شنوی دارند. وگرنه چگونه می شود جماعتی تهی مغزانسان نما، جلوی چشم پاسداران شما ومأموران انتظامی شما، فریادکشان والله اکبرگویان زیروبالای زندگی یک مرجع تقلید یا یک معترض را بهم بدوزند وکسی نیزمتعرضشان نشود؟ من درحیرتم آنجا که اوباشان مذهبی به خانه ای هجوم می برند و ساکنان زمین وساکنان آسمان، صدای آه و فغانِ اهل آن خانه را می شنوند، شما چرا صدای سوز بی پناهانِ آن خانه را نمی شنوید.

به گزارش وبسایت نوری ازد، در بخش دیگری از این نامه نوری زاد می نویسد: خاتمی “حفظ نظام” را درحفظ و برپایی علم وادب و قانون و برآمدن شایستگان تعریف کرد. ما و شما اما حفظ نظام را به “حفظ خودمان” تغییرماهیت دادیم. جوری که نظام ازهمین تغیرزاویه ای که ما براو بارکردیم، از ریخت افتاد وهمه ی حاجت های انقلابی اش که برکشیدن عدل و انصاف وانسانیت ورشد وبالندگی واستقلال بود، بخاک نشست. امروز درسخنرانی نمازجمعه ی خویش به استقلال کشور اشاره فرمودید. عجبا که شما نام “التماس” به چین و روسیه را – برای آنکه درمجامع جهانی جانب ما را داشته باشند – استقلال نهاده اید.

متن کامل این نامه به شرح زیر است.

سلام به رهبرگرامی حضرت آیت الله خامنه ای
درتمام سالهای پس ازانقلاب وسالهایی که من جانانه از جناب شما حمایت می کردم، تلاشم این بوده که نه وامدارجناح چپ باشم ونه راست. گزیده ای از نوشته های آن سالهای من که درچهارجلد منتشرشد، مؤید این سخن است. که اگر به کج روی های این می پرداختم، از کج روی های آن غافل نبودم. اکنون نیزاینچنیم. که نه دل درگرو این دارم ونه آن. دراین نوشته اگرچه پا به پای شما برجناب سیدمحمد خاتمی متمرکزشده ام، شما اما این تأمل و تأکید را از همان روح مستقل مستفاد فرمایید. ونه این که نوری زاد تا دیروز از سفره ای و اکنون از سفره ای دیگر ارتزاق می کند. راستش را بخواهید با نگاهی به اطرافیان شما، ازبرادران لاریجانی گرفته تا همه ی مجلسیان و دولتیان و امامان جمعه ونمایندگان مطلوب شما، کسی را نیافتم تا برگزینم واورا با خصلت های خاتمی بسنجم. واما اصل سخن من:

می خواهم به برخی از خصوصیات جناب شما وسیدمحمد خاتمی اشاره کنم وبرتری های شما دوتن را برگزینم و برشمارم. علت این که من ازمیان همه ی روحانیان وشخصیت های مطرح کنونی، سیدمحمد خاتمی را برای مقایسه برگزیده ام، نه به این خاطراست که وی تنها رقیب صنفی وسیاسیِ شماست، نخیر، بل به این خاطرکه وی را برای شما اینگونه آراسته اند که ظهوراو، با فرودِ فروغِ شما مترادف است. وشما را برسراین قرارنشانده اند که باید برظهورنامبارک خاتمی خط کشید وراه بر درخشش اوبست. وگرنه ناگهان بخود می آیید و او را برآمده، وخود را فروفتاده می بینید.
قصد دیگرمن ازطرح یک چنین مقایسه ی پرمخاطره، نه برکشیدن وی، و فروکاستنِ فروغِ شماست، نخیر، بل به این خاطرکه آنسوتراز تبلیغاتی که برشما فرو می بارند، پرده ازجمال دوستان واقعی شما برافکنم و شما را به حادثه های درکمین اشارت دهم. حادثه هایی که دیگران طراحی می کنند و امضایش را از شما می ستانند.
یک: دریکی ازنامه ها برای شما سخن از”سنگ نقشِ” یکی ازپادشاهان بزرگ هخامنشی نوشتم. که بر تخت شاهی نشسته وعجبا که با خود گرزو شمشیرو زره وکلاهخود و یال و کوپالِ مطلّا ندارد. این پادشاه بلند آوازه، با هرآنچه که ازهیبت شاهان و جهانگشایان ندارد، دریک دستش اما عصا و دردست دیگرش شاخه گلی دارد. حالاچراعصا؟ وچرا گل؟ شایدعصا به معنی افتادگی باشد، وگل: محبت. واین که: آهای ای مردمانی که ازهرکجا به دیدن من می آیید، ازمن مهراسید ومرعوب آوازه ی جهانگشایی من مشوید. جلوبیایید، من ازخودتانم. به چشم خود می بینید که با من شمشیری و خنجری و ابروانی درهم کشیده نیست؟ به عصای من بنگرید! وبه شاخه گلی که دردست دارم! یک چنین پادشاهی مگرمی تواند تلخ و تند ونامهربان باشد؟ ونوشتم: چرا تجسم این که ما دردست شما شاخه گلی ببینیم، تجسمی دوراز ذهن و مبتنی بررویدادی ناممکن است؟

برخلاف شما اما همین خصلت، یعنی تماشای عصا وگل، دردستان سیدمحمد خاتمی قابل باور وامری محتمل است. چرا که معدل حسِ چهره ی شما برعبوسی واخم، ومعدل حسِ چهره ی خاتمی برتبسم و لبخند است. واین یعنی: هرکه با شما بنشیند باید بداند که زبان به لکنت اندازد، وهرکه با خاتمی بنشیند، زبان به روانی بگشاید. درهمان نامه نوشتم آن چفیه ای که هماره برگردن دارید، مخاطبان شما را به سمت خیزش های تند حسی اشارت می دهد. که یعنی: آهای مردم ایران و جهان، بدانید که من مرد جنگم و برترین خصیصه ای که پرچمش کرده ام و به گردن آویخته ام، همین روحیه ی پنجه درانداختن با دشمنان است. ویعنی زیستن درمتن دشمنانی که درهمین نزدیکی اند و عنقریب از پنجره ها داخل می شوند. ونوشتم ایکاش درهردیدار، بجای چفیه، شاخه گلی دردست شما بود تا جهانیان از همین عصا و گل به استعاره می فهمیدند که شما همچون اجداد طاهرین تان و مثل آن پادشاه بلند آوازه ی هخامنشی، مرد لبخند ومدارایید.

دو: دراطراف شما متأسفانه آدمهای مسئله دارفراوانند. نیزالبته انسانهای درستکار. منتها روی سخن من به این است که اگردراطراف ما – که بی نشان و بی کاره ایم – فراوانیِ آدمهای یخ بسته وکوته فکرو کج دست امری محتمل باشد، حضورِاین طیفِ ناجور دراطراف شما، قابل قبول که نیست مخاطبان داخلی و خارجی شما را به تردید و تفسیردرمی اندازد. که مثلاً رهبریک کشوراسلامی را چه به دزدان؟ وچه به بداخلاقان وفحاشان وپرده دران؟ شوربختانه سکوت شما درباره ی خطاکاری اطرافیان وحامیانتان، اولین تعبیرناجورش را به جانب شما بازبُرده است. واین، خسارتِ عمده ای است که زمان ترمیم آن سپری شده است.
آنسوترازشما اما، با آنکه همه ی دستگاههای اطلاعاتی کشوربکارافتادند تا ازآقای خاتمی واطرافیان او، چه آن زمان که هشت سال برسرکارها بودند وچه اکنون که برکنارند، کج دستیِ محکمه پسندی بجویند وبه بوق وکرنا دراندازند، راه بجایی نبردند ونبرده اند. پرسش این که: دریک قلم، چرا باید نورچشم شما آقای علی لاریجانی پیش چشم شما دردزدی احمدی نژاد و معاون اول او سهیم بوده باشد و دستگاه قضایی شما ازاوعبورکند؟ وسوزناک تراین که: شما که ازاین دزدی ها ودیگردزدی ها خبرداشته اید، چرا بنا برسکوت گذارده اید؟
نمی دانم آیا این را شنیده اید که دروزارت اطلاعات و سپاه و سازمان بارزسی کل کشورو دیوان عدالت عداری، پرونده ی دزدی های آقای احمدی نژاد دراستانداری اردبیل و شهرداری تهران و سالهای ریاست جمهوری اش را، و دزدی های اعوان و انصار او را با فرغون جابجا می کنند؟ شما را به آن خدای خاص ومتفاوتی که می پرستیدش، اگراین دزدی های آشکار، ودزدی های هزاربارثابت شده، در پرونده ی آقای خاتمی واطرافیان اوبود، بازهمچنان سکوت می فرمودید؟ یا همه ی بشریت را برای تماشای این افتضاح بزرگ بسیج می فرمودید؟
باور بفرمایید نه تنها ما و مردمان جهان، که همه ی ساکنان ومجاوران کهکشان راه شیری وهمه ی ساکنان هفت آسمان نیز متحیرند که چه الفت و مقاربتی میان شما و پدیده ی احمدی نژاد بچشم آمد که شما همه ی اندوخته های اعتباری خود را مصروف این فرد نامتعادل فرمودید؟ فردی که نمونه اش نه در اطرافیان آقای خاتمی، که دراطرافیان عقلای دوردست تاریخ نیز بچشم نمی آید.

سه: برخلاف شما که حساب و کتاب مالی تان روشن نیست، حساب و کتاب مالی آقای خاتمی روشن است. که اگر نبود، همان آقای طائبِ دم دستتان، هزارباره به سقف آسمانش می چسبانید. این که می گویم حساب و کتاب مالی شما روشن نیست، خدای ناکرده روی سخن مرا به کج دستی تعبیر نفرمایید. زندگی ساده ی شما مگراز نگاه ما پنهان است؟ بل مراد من از این سخن، پولهای تریلیاردی این مردم است که به دستوروفرمان وخواست شما به سمت افغانستان وحزب الله و لبنان و سوریه و هزارجای دیگر سرازیرشده.

ایرادی نداشت اگر مردم ایران می دانستند پولشان به فرمان شما به چه منظوری و به کجاها رفته ومی رود. حضرت علی(ع) اگر بجای شما بود حتماً فهرستی از جابجایی پول مردم را منتشرمی کرد و رضایتشان را جویا می شد. شما نمی دانم چرا به این مهم دست نمی برید؟ با شناختی که از آقای خاتمی دارم، واطمینان دارم خود جناب شما نیز دراین سخن با من هم رأی و هم نظرید، وی اگر به پول مردم دست می برد، حتماً بابت ریال به ریالش پاسخگوبود. واین پاسخگوبودن وی و پاسخگونبودن شما نه کم اختلافی است. مهم این که ظاهراً آقای خاتمی ازهمین منظربدهکارمردم نیست. شما اما سخت بدهکار مردمید. سخت. بسیارسخت. امروز بکنار، فکری آیا برای فردای خود فرموده اید؟
چهار: مجامع علمی و فرهیختگی کشورما عمدتاً به جناب خاتمی گرایش بطئی وآشکاردارند. از صمیم دل برای اواحترام ویژه قائلند. اورا فردی موافق وهمراه برای فرابردن علم وفرهیختگی وواگشایی ساحت های اندیشمندی یافته اند. دانشگاهیان و دانشمندان ما اما شما را مسئولی می دانند که گاه دست برگلوی علم نیز می برد. مسئولی که هرازچندی باید به محضرش برده شوند تا او با آنان سخن عالمانه بگوید.
داستان استحاله ی دانشگاهها درمفاهیم اسلامی که به تقلیل مرتبه ی علمی کشور انجامیده و نهایتاً به تفکیک جنسیتی دردانشگاهها رضایت داده است، و داستان فروکوفتن علوم انسانیِ متداول، وبرکشیدن علوم اسلامی که خودِ جنابِ شما آن را باب فرموده اید، داستان غمباری است که تا هماره با نام شما همراه خواهد بود. داستانی که شرمنده ام بگویم: خیلی زود به طنزگرایید و راه بجایی نیزنبرد.
خود می دانم که برای بیان این سخنانِ نامتعارف بهای سنگینی خواهم پرداخت، اما چرا نگویم آنانی که شما را به فروکوفتن علوم انسانی ترغیب کردند، اکنون خود پس کشیده اند و نام شما را به امتداد نامِ علم ستیزان سپرده اند. پس درعرصه ی علم و دانش و دانشگاه نیز، آنکه خواستنی تراست، آقای خاتمی است.

آنگاه که جمعی ازدانشجویان را برای مجالست و مؤانست به نزد شما می آورند، به شکل و شمایلشان بنگرید وببینید آیا همگانِ آنان برگزیده و یکجورنیستند؟ ومثلاًدرمیانشان آیا دانشجویان غیربسیجی و غیرچادری پیدایند؟ بله، این همان دروغی است که شما را به امضای آن تحکم کرده ومی کنند.
بیایید وبه یک آزمون پیشنهادی من تن دردهید: دردو تالاربزرگ ومجاورهم، شما وآقای خاتمی با دانشگاهیان سخن بگویید. با تبلیغاتی متعارف. بی هیچ ویژگی رهبری و فرماندهی کل قوا برای شما، و بی کسی و بی کارگی برای آقای خاتمی. اطمینان دارم نتیجه ای که از درودیواراین دوتالاربه بیرون خیزبرمی دارد، شما را با من برسراین مدعا همرأی می کند که آقای خاتمی از وجاهت علمی فراوان تری برخورداراست.

پنج: آقای خاتمی اگر همین اکنون بخواهد به کشوری سفرکند یا حتی به کشوری پناهنده شود، بلااستثنا همه ی کشورهای جهان پذیرای او خواهند بود. شما اما نه، کشورهای چندانی شما را نخواهند پذیرفت. شاید کره شمالی وافغانستان وعراق و ونزوئلا به روی شما دربگشایند. گفتن این مهم برای همچومنی که یک روزبلندترین افتخارات این جهانی و آن جهانی را برای شما آرزو می کرد– والبته همچنان این آرزو با اوست – بسیار دشواراست. که سربه زیر بیاندازد و به مقتدای دیروزش بگوید: متأسفانه کشوری دراین جهان مشتاق شما نیست.
شاید چاپلوسان اطراف شما گردن کشانه بگویند: خاتمی را اگرهمه ی کشورها می پذیرند، بخاطر خصلت های وادادگی و جاسوسی و”سوروسیِ” اوست. واگرمولاومقتدای ما را نمی پذیرند، بخاطراستکبار ستیزی وسرخم نکردن او دربرابر جهانخواران است. که می گویم: مگرقرار نبود آوازه ی انقلاب ما را جهانیان بشنوند و مشتاق ما شوند؟ خوب بسم الله، این جهان و این ما و این رهبرفکری ما. رهبرما برای این ارتباط کجا باید برود؟ واساساً کجا راهش می دهند؟ جایی غیرازچین و روسیه آیا؟ که از پول ما کیسه ها پرکرده اند؟ همین چین و روسیه آیا به سخنانی مشتاقند که ما بیرقش کرده ایم؟ یا به پول های بی زبان توی جیبِ ما؟
شش: ما وشما با به صحنه آوردن یک جوراسلام متغایر وگزیده گرا، که فساد را درفاضل خداد داد دیدیم ودررفیق دوست ندیدیم، وغیرت مندی را درپاره شدن عکس امام دیدیم اما درمغز متلاشی شده ی جوانان مردم ندیدیم، ضربه ای کاری به اصل این دین آسمانی زده ایم. دین گریزی مردمان ما، و روی گردانی مردمان جهان ازما، باعث شده که مخاطبان جغرافیایی ما روز به روزازگردونه ی دوستی با ما کنارروند، و درعوض جانیان جهانی و دزدان و مشکل داران داخلی به سمت ما هجوم آورند.

سید محمد خاتمی اما با هرخلاف و خطای مختصری که مرتکب شده بود، هنوز مخاطبان خود را به سمت اخلاق و مدارا و درستی و ادب و فهم و علم و پاکی و پاکدستی متمایل می کند. نه درحرف، بل که درعمل. چراغی که او افروخته، وبیرقی که او برشانه دارد، هنوز برای اسلام کارسازی می کند. پس درهمان وادی لباسی که شما دو تن از پیامبربه تن دارید، قبول می فرمایید که او به اسلام خدوم ترازخود شماست. که مردمان ایران و جهان، عمدتاً وبه دوراز تبلیغات حکومتی، از ما وشما گریز می کنند و بدو روی می برند.

هفت: نویسندگان وهنرمندان کشورمان به خاتمی متمایل ترند. چرا که دراو ادب را و پاکی را و درستی را وفهم را وهنردوستی را ومردمداری را باور کرده اند. البته جماعتی از نویسندگان و هنرمندان نیزپای دررکاب شما دارند. اما فاصله ی ملات هنری و قابلیت های ادبی این دو، به قدرخشت خام از خشت پخته است. ظاهراً هارمونی اطرافیان ما به یک تجانسِ همجنس محتاج است. نمی شود دوست مالیِ ما پاکدامن باشد و دوست فرهنگیِ ما فهیم، اما دوست نظامیِ ما آلوده باشد و دوست هنریِ ما مرعوب. ما آدمها ناخواسته و رفته رفته به گزینش دوستانی هم طیف دست می بریم. من البته منکر حضور انسانهای شریف وکارفهم و درستکاردرکنارشما نیستم. نه، زبانم لال و چشمم کور، منتها معدل افرادی که گرداگرد شما مجتمع شده اند، مشترکاتی درچاپلوسی و لکنت زبان و آب زیرکاهی دارند. وگرنه این همه دزدی و آسیب و نفرت ازکجا برمی جوشد و به جان جامعه فرومی نشیند؟
هشت: پلیدترین وهیولاترین افرادی که می شود آنان را ازمیان پلیدان وهیولایان برگزید، شرمنده ام، درکنارشما وگوش بفرمان شما ومدعی حمایت ازشمایند. این هیولایان، چه دربخشی از وزارت اطلاعات وچه درجاهایی ازسپاه، به اِعمال زشت ترین رفتارهای غیرانسانی با مجرمان ومتهمان، وبه سرفرو بردن به کانون خانواده ها، وبهم زدن مناسبات اخلاقی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی کشورمشغولند و احتمالاً خود جناب شما نیزبه چند وچون رفتاراینان اشراف و وقوف دارید. وگرنه مگرباورکردنی است جناب شما ازهزاراسکله ی قاچاق سپاهیانتان بی خبرباشید؟ یا به روبیدن سهام مخابرات توسط آنان، دستورنفرموده باشید؟ وبه تک تک پرونده های معترضان سیاسی نظرنیانداخته باشید؟
درپستوهای این دونهادی که من منکرشایستگی های آنان نیستم و قدردان زحمت پاکانشان هستم، رنج ها وآسیب ها ودژخیمی هایی دست به دست می شود که وای اگرفردا روزی پرده ها فروافتند وما بدانیم مثلاً حجة الاسلامان طائب وحسینیان وفلاحیان درچه فاجعه هایی سهیم بوده اند وازکجاها وچه کسانی دستور می گرفته اند.

درپرونده ی خاتمی اما ازاین هیولاها خبری نیست. اطرافیان اواگرهم خسارتی ببارآورده باشند، نه ازهیولاگونگی وپلیدوارگی، که ازندانم کاریِ آنان بوده است. دست خاتمی و اطرافیان او برخلاف ما از “خون” مبرّاست. وچه باشد اگر دستی ازگماشتگان او به نوازش یک سیلی بالا رفته باشد. پس بااجازه ی شما دراینجا نیز به درستی رفتارخاتمی امتیازمی دهیم.

نه: درمیان دارایی های سید محمد خاتمی هرچه که باشد، “اوباشان مذهبی” نیست. این دارایی اما مخصوص جناب شماست. من در”نامه ی نوزدهم” به توصیف بخشی ازهزارتوی این جماعت خودجوشِ کفن پوش پرداخته ام. بی خردانی که ریسمان اراده ی آنان نه دردست پاسداران است و نه دردست نیروهای انتظامی.

بدا که این اوباشان مذهبی را شما بکارانداخته اید، وآنان نیزتنها وتنها ازجناب شما حرف شنوی دارند. وگرنه چگونه می شود جماعتی تهی مغزانسان نما، جلوی چشم پاسداران شما ومأموران انتظامی شما، فریادکشان والله اکبرگویان زیروبالای زندگی یک مرجع تقلید یا یک معترض را بهم بدوزند وکسی نیزمتعرضشان نشود؟ من درحیرتم آنجا که اوباشان مذهبی به خانه ای هجوم می برند و ساکنان زمین وساکنان آسمان، صدای آه و فغانِ اهل آن خانه را می شنوند، شما چرا صدای سوز بی پناهانِ آن خانه را نمی شنوید؟
ده: همه ی ما اطمینان داریم اگرخاتمی بجای شما بود، حتماً سپاهیان را ازورود به کارهای سیاسی و اقتصادی واطلاعاتی برحذرمی داشت. والبته میرحسین موسوی نیز. رازواژگونی انتخابات دوسال پیش نیز درهمین نکته است. نامحرمان نباید سربه اندرون بساط فربگی سپاهیان فرو می بردند و کامشان بر می آشفتند. شما اما به سپاهیان اجازه ی ورود به این حوزه ها را دادید تا با سرفروبردن به فرصت های خاص و روبیدنِ اموال مردم، به بهره مندی های ویژه درافتند. امروزمگراینان را با هزار خط ونشان و توپ وتشرمی توان بجای نخست شان بازمی بُرد؟ هرگز! طعم مال حرام بکام جماعتی که نشست، تاپای جان ازاو صیانت می کند.

یازده: خاتمی “حفظ نظام” را درحفظ و برپایی علم وادب و قانون و برآمدن شایستگان تعریف کرد. ما و شما اما حفظ نظام را به “حفظ خودمان” تغییرماهیت دادیم. جوری که نظام ازهمین تغیرزاویه ای که ما براو بارکردیم، از ریخت افتاد وهمه ی حاجت های انقلابی اش که برکشیدن عدل و انصاف وانسانیت ورشد وبالندگی واستقلال بود، بخاک نشست. امروز درسخنرانی نمازجمعه ی خویش به استقلال کشور اشاره فرمودید. عجبا که شما نام “التماس” به چین و روسیه را – برای آنکه درمجامع جهانی جانب ما را داشته باشند – استقلال نهاده اید.
راستی وابستگیِ ما به چین و روسیه آیا بیشتراست یا وابستگی شاه به آمریکا؟ داستان نیروگاه اتمی بوشهررا که این روزها خاک می خورد، درنظرآورید. که چهاربرابرپول داده ایم ویک بساطِ بی مصرفِ پرهزینه وازرده خارج را به زیربغلمان داده اند. نکند اسم این ورشکستگی را فراورده ی علمی بگذاریم؟
دوازده: برخلاف ما که با دروغ بناهای فراوانی برساختیم و با دروغگویان نردعشق باختیم، خاتمی اما صداقت رابرکشید وهمکاران خود را به راستگویی و راستکاری دستورفرمود. او برای نخستین بار صداقت را با مسئولیت آمیخت. درست همان چیزی که ما بدان پشت فرمودیم. همین امروز جناب شما در نمازجمعه فرمودید که جامعه ی ما ازآزادیِ وافری برخورداراست. برخلاف زمانِ شاه که از اختناق آکنده بود!
این آزادی را اگرازمطالعه ی کیهان و رجانیوزدریافته اید، یک نگاهی نیز به صداوسیما بیاندازید. صدا وسیمایی که درزیرلایه های سنگینِ سانسوربه خفگی دچارشده وبا پخش این سخن شما (که ما را آزادی فراوان است) به صورت مخاطبان خود لبخند می نشاند. می دانید چرا؟ دلیلش بماند برای فرصتی که روی در روی شما بایستم و ساعتها درباره ی نبود آزادی درجمهوری اسلامی سخن بگویم. اجازه بدهید تنها به همین بسنده کنم که: صداوسیمای ما یکی ازپرسانسورترین رسانه های جهان است.

شاید بفرمایید آیا این آزادی نیست که تو- نوری زاد – هرهفته سخنان شرم آور می پراکنی؟ که می گویم: من آقا جان، جانم را کف دست گرفته ام. مأموران شما پلیدترین رفتارها را با من و خانواده ام پرداخته اند. من چیزی برای ازدست ندارم. من و خانواده ام خود را مهیای همه ی آسیب ها ساخته ایم. کسی که به استقبال یک چنین سرنوشتی شتافته، این مقدار آزادی را ازحلقوم حاکمان بیرون می کشد. اسم این آزادی نیست. اسمش هیاهوی پیش ازمرگ یک محکوم به اعدام است.

سیزده: خاتمی مقام جوان را فرا بُرد و تاجایی که توانست به جوانان بها بخشود، ما و شما اما جوان را دربسیجیانِ تحت فرمان خود محدود کردیم. به همین دلیل است که تا جوانان دیگرسربرآوردند که: ما نیزهستیم، با چماق جوانان بسیجی برسرشان کوفتیم. همین امروز، جمعی ازجوانان بسیجی را اگر واگذاریم، مابقی آنان به خاتمی متمایلند. می دانید چرا؟ برای این که ما وشما جوانی را به محدودیت تحکم می فرماییم، وخاتمی، جوان را با مختصات فطری اش می خواهد. و برای تجلی همان فطرتِ جوانی فضا می پردازد. تمام محدودیت هایی را که ما و شما ودستگاههای فرهنگی ما برسرجوان و موسیقی و هنرو قلم بارانده ایم، برخلاف خواست ما امروزه به ظهورگستره ای ازآسیب ها منجرشده است. خاتمی برخلاف ما وشما این را می دانست. به همین دلیل است که خاتمی درمیان جوانان ازما وشما خواستنی تراست.

چهارده: خاتمی تا توانست به رسانه ها – غیرازصداوسیما که تحت فرمان جناب شما بوده وهست اکسیژن رساند، وما وشما همان اکسیژن را از گلوی رسانه ها بیرون کشاندیم. اهالی رسانه، که بانی یکی از محکم ترین ارکان فرهنگی وهنری واجتماعی اند، ازدوران خاتمی به دوره ی تنفس رسانه های مکتوب یاد می کنند. وبدیهی است که او را بیش ازما وشما بخواهند.

پانزده: خاتمی گرچه یک روحانی است اما هرگز به تعصبات مذهبی روی نبرد. ما و شما اما با همین تعصباب مذهبی بجان مخالفان خود فروشدیم و تعریف تازه ای از مدارا را به نمایش گذاردیم. خاتمی به ساحت روحانیان آسیب نرساند. برخلاف ما که بربنیان روحانیت تبرکوفتیم.
شانزده: راستی اگرمعنای سنتیِ “کفار” را مثلاً با چین و روسیه و کره ی شمالی منطبق کنیم، ما آن “شدت” مورد اشاره ی قرآن را با “رحمتِ” ناگزیرِخود معاوضه کردیم و بعد ازآنکه همه ی رحمتِ پولی خود را به پای آنان ریختیم، با “شدتِ” بجای مانده به جان دوستان خود درافتادیم تا تفسیرتازه ای ازآموزه های دینی بکاراندازیم. خاتمی اما به سخن حافظ شیراز روی بُرد. که حافظ، آسایش دوگیتی را درمدارا با دشمنان، ومروت با دوستان می داند. خاتمی با همین دو گزینه، مطلوب ترین دیپلماسی جهانی را بکارانداخت واحترام بسیاری از کشورها را به سمت جمهوری اسلامی هدایت فرمود. قبول می فرمایید که دراین ساحت نیزخاتمی چهره ی مطلوب تری از خود پرداخته است. چرا؟ خواهم گفت:
ما وشما ترکیبی ازعصبیت های داخلی وخارجی را به نمایش گذاردیم. جوری که درداخل، وبرای حفظ قدرت، دوستان خود را به بهانه های بی دلیل تاراندیم، ودرخارج، با شعارهای پوک وبا پشت کردن به اخلاق جاریِ جهانی(دیپلماسی)، به تنگنا درافتادیم. آنگاه برای برون رفت ازتنگناهای خراشنده، تا توانستیم به پای چین و روسیه پول ریختیم تا درمجامع جهانی ازما هواداری کنند.

اکنون کارمان بجایی رسیده که کمترکشوری به رفاقت و همراهیِ با ما مشتاق است. وحال آنکه خاتمی چهره ای بشاش و منطقی ازجمهوری اسلامی به جهانیان شناساند. درسخنان نمازجمعه ی امروز، برای نخستین بار به واژه ی “گفتمان ومنطق” متوسل شدید. مخاطب شما آمریکا بود. همان آمریکایی که دراین سالها مضروب غلیظ ترین شعارهای آتشین شما بود. امروزاما، بجای شعارهای تند احساسی، چه خوب که سخن تازه ای ازشما شنودیم. چه؟ گفتمان، رفتارمبتنی با منطق. که یعنی درجایی که آمریکایی ها می توانند با جمهوری اسلامی گفتمان کنند وبا او به منطق سخن بگویند، چرا می خواهند به زور روی برند؟
آیا باورکردنی بود این سخن؟ شمایی که همیشه با تندترین الفاظ و واژه ها با آمریکا سخن می فرمودید، امروزاز”گفتمان ومنطق” سخن به میان آوردید. واین البته اگرچه دیراما رویکرد مبارکی است ازجانب شما. خاتمی برخلاف ما ازهمان ابتدا به گفتگو و منطق ایمان داشت. گفتگوی تمدن ها را او پایه نهاد و ما ازفرط حسادت قدرش ندانستیم. خاتمی وقتی سخن از گفتمان می گفت، یا به منطق اشاره می کرد، مجامع جهانی او را باور می کردند.

البته به آمریکاییها اجازه بدهیم این الفاظ دیرهنگام شما را باورنکنند. گرچه امید ما به همین رویه است. به چه؟ به گفتمان ومنطقی که امروزبدان اشاره کردید. ایکاش درهای زندانها را می گشودید و این دو واژه را با معترضان داخلی نیزمی فرمودید. که بیایید با هم سخن بگوییم. مگرمیرحسین موسوی چیزی فراتراز گفتمان ازشما می خواست؟ یا رفتاری منطبق با منطق؟ چرا ما آمریکا را به گفتمان و منطق می خوانیم وباب همین دو رویه را به روی معترضان خود می بندیم و از گفتمانِ با آنان هراس می ورزیم؟
هفده: رازقتل های زنجیره ای که آشکارشد، هیولاهای وزارت اطلاعات به خاتمی التماس کردند که بیا و این فضاحت را علنی مکن. چراکه علنی کردن این فاجعه، حیثیت وزارت اطلاعات و حیثیت خیلی ها را به باد می دهد. درعوض ما قول می دهیم که دست از کشتن مابقیِ فهرستِ آنانی که باید کشته شوند، بداریم. با اطمینان می گویم اگرهرمسئولی بجای خاتمی بود، به همین وعده بسنده می کرد و پای از خطربه درمی برد. اما او برعلنی کردن آن فاجعه پای فشرد.

به همین دلیل، ما تا همیشه ی تاریخ مدیون این رشادت خاتمی هستیم. خدا می داند درپستوهای وزارت اطلاعات چه لخته هایی از خون بی گناهان را شسته اند وکسی نیز ازنام ونشان قربانیان خبرندارد. قتل های زنجیره ای، صمیمانه بگویم: به وجهه ی شما آسیب فراوانی وارد آورد. وبه وجاهت خاتمی افزود.

هجده: مجلس مورد نظر خاتمی مجلسی مستقل و صاحب رأی است و مجلس مورد نظرشما مطیع و حرف گوش کن. قبول می فرمایید که مجلس اول کارا و پویا و مجلس دوم خفیف و متزلزل است. واین تزلزل همان خصلتی است که ما وشما دراین سالها برهمه ی هیکل مجلس فروبارانده ایم و مصرانه خسارتهای آن را انکار فرموده ایم.
نوزده: اگر خاتمی به جای شما بود حتما دستور می فرمود سپاه و اطلاعات اموال ربوده شده ی مرا به من باز بگردانند.
سخن پایانی:
بازصمیمانه می گویم که خاتمی ازهمه ی کسانی که شما نام ببرید، خواستنی تر و درستکارتر است. ومن حیران اینم که شما چرا این مرد بزرگ را وانهاده اید و ازریسمان فردی چون شریعتمداری وعلم الهدا و سید احمد خاتمی و احمدی نژاد آویخته اید. شما اگر یک دوست صادق داشته باشید، خاتمی است. همو که خیرشما را می خواهد و مردمان فراوانی چشم به او وبه قدم های او دارند. قدراو را بدانید و دست او را به گرمی بفشارید و ازاو دلجویی کنید و با او به راههای ناپیموده درافتید.

جمعه چهاردهم بهمن سال نود
با احترام وادب: محمد نوری زاد
بدرود تا جمعه ای دیگر


66 پاسخ به “مقایسه نوزده گانه سیدمحمد خاتمی و رهبری در نامه بیست و یکم نوری زاد”

  1. HOS گفت:

    خاتمی سیدی که همه دوستش داریم بنیان معرفت دینی بجا گذارد تا نظام مداحی و روضه خوانی .برامان آبرو آورد وطعم خوشی از اسلام به جهانیان چشاند که اکنون فقط خاطره است .

  2. Veronika گفت:

    زنده باد نوری زاد! بابا دست مریزاد، حالا بهتر می فهمم چرا ایران پابرجاست، زبان فارسی را حفظ کردیم و چرا تقویم خودمان را داریم. علتش وجود مردمانی همچون نوری زاد است که باید ایران به او افتخار کند. او را باید در ردیف فردوسی، حافظ، سعدی و …. همه کسانی که از ایران پاسداری کردند، قرار داد. آنها با شعر و دیوان مثنوی و غزل، ایشان با قلم توانا. او ادبیات جسورانه و مستقیم را برگزیده، راهت پر رهرو باد!

  3. ساسان.ا گفت:

    شاید بفرمایید آیا این آزادی نیست که تو- نوری زاد – هرهفته سخنان شرم آور می پراکنی؟ که می گویم: من آقا جان، جانم را کف دست گرفته ام. مأموران شما پلیدترین رفتارها را با من و خانواده ام پرداخته اند. من چیزی برای ازدست ندارم. من و خانواده ام خود را مهیای همه ی آسیب ها ساخته ایم. کسی که به استقبال یک چنین سرنوشتی شتافته، این مقدار آزادی را ازحلقوم حاکمان بیرون می کشد. اسم این آزادی نیست. اسمش هیاهوی پیش ازمرگ یک محکوم به اعدام است.

  4. ساسان.ا گفت:

    میدانم که آقای نوریزاد برای چند دستگاه رایانه ی خود که دزدی شده ، هربار ازآانها یاد نمیکند،ولی براستی که دزدی بداست..

  5. فاطمه گفت:

    برادر عزيز تر. از جانم كجاست كسي كه نصيحت ناصحان را گوش كند وبراي مام وطن اشك بريزاد امروز خاءن خادم است و خادم خاءن خداوند مارا از شر جارو جنبل حفظ كند ارزو. ما حفظ مام وطن است كه امروز هيچ بهاءى ندارد به اميد ازادي همه اسرا دربند 

  6. فاطمه گفت:

    زنده باشي عزيز تر از جانم

  7. فاطمه گفت:

    پسرم شايد من نويسنده نباشم ولي از دلم ميگويم بنويس انچه من گفتم

  8. ناشناس گفت:

    ابوذر زمان شرمنده ایم

  9. سبز گفت:

    انتقاد از خاتمی رو هم بذار زشت سانسور کردن ی فرقی بین تو و رجا نیوز بذار باشه

  10. ناشناس گفت:

    شهيد مظلوم بهشتي :
    تلخي برخورد صادقانه را بر شيريني كاذب منافقانه ترجيح مي دهم .

  11. یک مسیحی گفت:

    سلام آقای نوری زاد
    بعنوان یک مسیحی که همیشه از لفظ” اقلیت مذهبی” رنج برده بشمادرود می گویم. ازاین که ایرانی ام و ازاین که هموطن شمایم بخود می بالم. من تا همیشه خدا همسایگی باشما را ازخدا طلب می کنم. منطقی که درسخن شماست دل سنگ را نرم می کند. من درهمه نامه های شما یک ذره هوای نفس و خودخواهی ندیدم. دراین نامه نیزمن ذره ای هواداری ازآقای خاتمی ندیدم. نخواستید صرفا از آقای خاتمی هواداری کرده باشید. بلکه خواسته اید به رهبربگویید وقتی یک چنین فردی را کنارمی گذاریدو عرصه را براو تنگ می گیرید خب باید منتظراین باشید که اطراف شما پرشود از دزدان و ناجورها.
    من از آمریکا دست شما را می بوسم. دلم آنجا که هموطنی چون شما دروطن است برای وطن پرمی گیرد. دوست دارم هرچه زودتر به وطن بازآیم و انسانهای شریفی چون شما را درآغوش بگیرم.
    به امید روزهای رهایی
    به امید ایرانی سربلند

  12. دوست گفت:

    دست مریزاد آقای نوری زاد
    دراین نامه هم غیرت دیدم هم ادب. راستی چرا آقای خامنه ای باید به آقای خاتمی تنگ بگیرد؟ با این همه خوبی هایی که با خاتمی است و بدی هایی که با خود اوست؟

  13. ناشناس گفت:

    من به این نامه میگم : تیرخلاص زدن
    معمولا ما آدمها از مقایسه یکی که بهتراز خودماست رنج می بریم. ببین این نامه با رهبرچه می کنه.
    نوری زاد چه کرده با رهبر
    یعنی برو کنار اگه اینهمه مشکل داری و یکی هست که ازتو خیلی خواستنی تره

  14. قحطی زده گفت:

    اکر چه امید به اصلاح شور آفرین و البته عاملی برای فرار از سکون و جمود بوده و لیک در این مورد جز برانگیختن حس حقارت چیزی در بر نخواهد داشت
    پس
    با مدعی مگوییم اسرار عشق و مستی / تا بی خبر بمیرد از درد خود پرستی

  15. ناشناس گفت:

    درود بر دکتر نوری زاد که منش خاتمی را داراست

  16. مهدی گفت:

    دمت گرم

  17. 110 گفت:

    سلام
    شیعه تا آزادگانی چون نوریزادهاودکتر خزعلی هادارد هیچگاه افول نخواهد کرد هرچند معاویه صفتانی بخواهند با بد دفاع کردن از شیعه آنرا از بین ببرند. زنده باد دو فرزند برومند امام شهیدان حسین بن علی ، خاتمی و موسوی . خدایا تو وعده نصرت و پیروزی به حق جویان و حق پویان دادی و ما ایمان داریم که راست می گویی.

    ازکلمات نیرومند و پیامبرگونه
    نغمه های توان بخشی به گوش میرسد
    دستان آرزومند ماشمشیر برگرفت
    گرچه اکنون زیر فشارزنجیر هاست
    با این حال آسوده ایم وسرنوشت را درود می گوییم
    زنجیر هارا باغرور تحمل می کنیم، اینجا پشت این حصار های زندان
    قدرت شاهان را به مسخره می گیریم
    جان کندن خویش را بیهوده نمی دانیم
    جرقه ها ، شعله ها را برخواهد افروخت
    مشعلی خواهدشد تا خلق را به پیش براند
    به سوی آزادی، این نام مقدس
    اززنجیر ها شمشیر ها می سازیم
    وآزادی را احیا می کنیم
    خودکامگان رابرسریرشان به لرزه می اندازیم
    باردگرخلق آزادانه نفس خواهد کشید

  18. امید گفت:

    درود
    برای من سئوال شده که نوریزاد این نامه ها را چطور می نویسد و چطور منتشر می کند؟
    اگر جو حاکم آنقدر سنگین است و همه می دانند که ایشان نامه نگاری می کنند ، کسی از چماقداران و شبون بی مخ های آغا نمی تواند کاری کند که قلم و کاغذ به دست دکتر ( حالا کی دکتر شده بماند ) نرسد. اوین اینترنت داره ؟
    نمی دانم . لطفا یک نفر مرا راهنمائی کند.
    من بارها گفتم : اگر موسوی و خاتمی هم بیایند و شجاعانه از اشتباهات قبلی شان عذر خواهی کنند ، این تغییراتشان برای من قابل احترام هست..

  19. azizi گفت:

    درود بر اباشكلاتى عزير
 درود بر مير حسين دوست داشتنى
 و درود بر شيخ اصلاحات

  20. ایرج گفت:

    با درود فراوان بر خاتمی و یاران صدیقش، برادر عزیز باز این جمعه هم آمد و رفت اما موءثر واقع نشد خدا خود هدایت کند.

  21. رضا امیدوار گفت:

    درود درود درود
    خیلی از واقعیت ها را گفتید

    بسیار عالی… حق مطلب را ادا کردید.
    شیر مادر حلالتان باد
    به وجود شما برای آینده آزاد این کشور آریایی و تمدن ساز تاریخی، بسیار نیازمندیم. پاینده و سلامت باشید. خداوند بخشنده و مهربان پشتیان شما و خانواده دردکشیده و محترم شما باد.
    خداوند، مردم کشور عزیزمان را از دروغ، حسد، کینه توزی، دوروی در امان بدارد. آمین

  22. زنده باد نوري زاد گفت:

    درمقابل سختیها همچون جزیره اى باش که دریا هم با تمام عظمت وقدرت نمى تواند سر او را زیر آب کند

  23. جمشید گفت:

    با سلام
    از جناب نوریزاد آن بزرگمرد آزاد تشکر و قدردانی می کنیم.
    بسیار خوب و منطقی است که انسان دست به قلم برد و نامه ای به کسی بنویسد که انتظار دارد نامه او را بخواند و مورد استفاده قرار دهد. اما نکته ای که در این میان است همان خواندن نیست که مورد استفاده قرار دان است. البته جناب نوریزاد هم با اینجانب حقیر موافق هستند که مورد دوم در نامه هایشان دیده نخواهد شد و رهبری هیچ گاه از آنها استفاده نخواهد کرد. اما مطلبی که بنده می خواهم عرض کنم این است که حتما رهبری این نامه ها می خواند و تمام سایت های مخالف را هم دنبال می کنند. ولی از آنجایی که سیاست های ایشان منطبق بر این خواست ها نیست یا به عبارتی دیگر با گذشت بیش از 23 سال عمر رهبری این نتیجه حاصل شده است که هیچ گاه به خواست های مخالفین گوش نخواهد کرد پس این نامه ها چه اثری خواهند داشت. البته من نوعی یا هر کس دیگر از منتقدین نظام این نامه ها را بی فایده نمی پنداریم. این نامه ها به مثابه گوهری وزین است که شجاعترین مردان می توانند بنویسندو کار هر کسی نیست. اما درخواست من از آقای نوریزاد این است که این شجاعت را باید بر جوانان این مرز و بوم دمید و حرکت را قوی تر کرد. همان طور که گفتم امید به تغییر از رهبری در حد صفر است و این نامه ها باید شیپور حرکت آزادی باشد. حرکتی که بتواند ایرانیان را از زیر یوغ استبداد دینی و دین گریزی رها سازد.این من حقیر استنباطی که از نامه های شما داشته ام و حتم دارم که می توانید این مسیر نامه نویسی را به یک حرکت پرخروش تبدیل کنید تا نتیجه آزادی زودتر حاصل شود.
    به امید نتیجه بخشی نامه های شما در بطن جامعه و رهایی آزاد اندیشان از بند دژخیمان

  24. حسین گفت:

    درود برشما اصحاب کلمه ونوری زاد عزیزمان ، اقای نوری زاد شنیدم این نامه نگاریها را تاسالگرد انقلاب بنا دارید ادامه دهید خواهش من وملیونها خوننده نامه های شما اینست که ما را تنها نگذارید ما که ازاصلاح دراین کشور ناامید شدیم تنها دلگرمیمان همین شده خواهش میکنم خواهش میکنم بازم خوهش میکنم حالا هرهفته نشد دو هفته یکبار حتی ماهی یکبار بنویسید کوتاه هم نوشتید نوشتید فقط بنویسید شما را به خدا تنها مان نگذارید و بیش ازاین نا امیدمان نکنید و بازم بنویسید خداوند به شما واین سایتها ورسانه ها که پل ارتباط ماوشما هستند را به ارزویشان برساند امین
    خاتمی وایده های او بهترین فرصت برای عزت یابی دوباره دین وروحانیت بود افسوس که قدر ندانستندو همه چیز رابه قهقرا برگرداندند وهمه چیز رانابود کردند

  25. ناشناس گفت:

    25 بهمن

  26. ساده گفت:

    نامه شما مثل نامه قدیانی شجاعانه بود درخواست هردو یک چیز است که اقای خامنه ای تا این مملکت را بیشتر خراب نکردهای برو
    درود خدا بر شرافت شما ازاد مردان

  27. nima گفت:

    زیبا و تیزهوشانه بود

  28. ناشناس گفت:

    من یک موقع منتقد خاتمی بودم که چرا با تندی با رهبری در نیافتاد و لی حالا میفهمم که اگر در میافتاد حاصلی جز حصر نداشت و این مملکت را عقب میبرد و ما این اندک دمکراسی را هم تمرین نمیکردیم و این به معنی مخالفت با روش میر حسین عزیز تر از جان نیست که او را هم اگر گذاشته بودند و به رای مردم خیانت نکرده بودند او هم همان روش را به کار میبرد و او به مردم خیانت نکرد نمیدانم حاکمان چرا پول خرج میکنند که با چماق حاکم باشند چرا با زدن و ترس حکومت میکنند خوب بابا با عشق هم میتوان حکومت کرد نیازی به چماق نباشد و خرج کردن برای اوباش خوب این خرج را خرج ملت کنید دزدی میکنید که به چماقداران بدهید که با رعب حکومتتان را حفظ کنند خوب چرا رفتار با محبت نداشته باشیم که نیازی به دزدی و جنایت نباشد این دیگر درک بالایی نمیخواهد مثل پدری که بخواهد با چماق فرزندانش را وادار به اطاعت کند خوب ملت ایران میدانند که باعشق یک پدر میتواند فرزندانش را ترغیب به اطاعت و اینکه فرزند بفهمد که پدر عزیز و دوست داشتنی او با عشق و احترام خیر فرزند را میخواهد و لا غیر و باز هم این عشق است که حاکم است و فضای محبت اما اگراین پدر با ترس و رعب فرزندانش را وادار به سکوت کند و اطاعت خوب نتیجه نفرت میشود و نیاز به رعب بیشتر و چماق محکمتر ما ملت ایران از انجا که به عشق باور داریم روش و منش خاتمی را میپسندیم و البته من امید وارم امید چیزی است که حاکمان از ان میترسند و شاد باشید امید وار باشید و مودب و سالم گرد راههای نا صواب نگردید که حاکمان را مایوس کنیم ما مایوس نمیشویم یکی از راههای مبارزه امید است شادی است میر حسین و خاتمی عزیز دوستتان داریم که شما سیاستمدارانی بیاد ماندنی د ر تاریخ ایران و جهان هستید

  29. ناشناس گفت:

    khoob bood agaye noori zad,jaleb bood

  30. AHMAD گفت:

    این سید خندان همیشه دوست داشتنی بوده و خواهد بود. سلام و دورود بر خاتمی، زنده باد نوری زاد.

  31. ناشناس گفت:

    واقــــــــــــعـــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــت همینه

  32. ali گفت:

    دکتر جان سلام و درود
    با اون وسایلت آغا رو دیوانه کردی بسه دیکه نمیده آقا جون نمیده.
    ما بی غیرتها رو ببخش که به خاطر عافیت طلبی ساکت نشستیم و بار جنبش رو به دوش مردان بزرگی مثل شما و آقای تاج زاده انداختیم.

  33. ناشناس گفت:

    شیوا و لطیف و دقیق بود. اجرک الله

  34. بی غیرت گفت:

    یاد برنامه 16 آذر سال 83 دانشکده فنی دانشگاه تهران افتادم….. و بسیجیان تماشاچیان ساکت و خوشحالی بودند که قند تو دلشون آب میشد……. حتماداریم تاوان اون بی انصافیها و بی بصیریتیها را می دهیم….. خدایا این روزها را به روزهای خوب تبدیل کن بخدا خسته شدیم …

  35. قاسم گفت:

    “خاتمی ازهمه ی کسانی که شما نام ببرید، خواستنی تر و درستکارتر است. ومن حیران اینم که شما چرا این مرد بزرگ را وانهاده اید”

    درود بر شرفت نوری زاد
    البته آقای خامنه‌ای با آگاهی کامل دوستانشون رو انتخاب می‌کنند و به کسانی چون سید محمد خاتمی احتیاجی نمی‌بیند

  36. سام گفت:

    تاریخ و مورخین مستقل مدرکی دیگر نیاز ندارند تا حقایق را بنویسند شهید راه زادی مردم ایران این مدارک را آورده است وخواهد آورد تا نفسش را بگیرند این راه ورسم حر است ما انقلابیون مذهبی پیش از 57 بنایمان بر دانشگاه کردن وموزه کردن زندانها بود اما زندانهای بیشمار بنا شدند شکنجه باید برای نسل بعد از ما مفهومی غریب میشد باید ساده ترین فقیر ترین فرد جامعه اگر ظلمی بر او میرفت طبق گفته های اسلام میتوانست یقه رهبر را بگیرد وبر سرش فریاد آورد عمر حدا اقل اینها را رعایت میکرد بگذریم از علی ما شیعیان که مو لای درز حق خواهی اش نمیرفت دزدی بنا نبود باشد فحشا بنا نبود باشد رشوه بنا نبود باشد برابری برادری بنا بود باشد هست اما برای غیر انقلابیون که سر دسته های آنان را شهید نوری زاد آورده است رشد ده هزار در صدی این نکاتی که نام برده شد حداقل بعد از خاتمی پای گرفت وبراستی کسی جز رهبر پاسخگوی ملت اگر نیست خدا هست وباید باشد الا به خدا اعتقاد نداشته باشد وخدایش تنها خدایی است که اجازه پر کردن سر ها از ساچمه میدهد وزندان میسازد تا او را حفظ کند ما که از آرمانهای اسلامی انقلابی خود شرمنده سر افکنده در نزد غیر انقلابیون دیروز وانقلابیون امروز با جای مهر سیب زمینی داغ وفرزندانمان ونسلهای آینده شدیم اینهمه ثروت بر باد رفت ایران برای تخم مرغش درماند زیرا برادر لاریجانی هوس تخم شتر مرغ را داشتند اینهمه حق گویی نباید کسی را بترساند اگر مسلمان است ما نیز چون شهید نوری زاد درست به اندازه رهبری از این خاک حق وحقوق داریم وتازه حق او را نیز ما به او میدهیم اگر لازم نباشد از او پس میگیریم او نیز چون عمر وچون علی است با مردم عادی آنزمان زیرا در آن عهد اگر کسی این رهبران را نمیشناخت نمیتوانست تشخیص دهد اما امروز امروز زندگی های آنچنانی بادمحان دور قاب چین ها ودر راس تر ها با ضد گلوله ها واسکورت ها از علی وعمر ویا شاید از یزید ومعاویه وخلفای عباسی واموی نیز متفاوتشان کرده است فاصله با خلق خدا با مسلمانانی که از بد عملی اینان به اسلام نیز ریشخند میزنند فاصله ای که تا دروازه های آن جهان ادامه خواهد یافت زیرا با چپوزش خواستن هایی که شهید نوری زاد میخواهد نیز آبروی ریخته شده وآب وروغن ریخته شده وتلف شده خلق خدا باز یافت نخواهد شد په آنکه بسیاری از اینان با هزاران مشقت به دامان پر مهر کفار از دید آقایان گر چه زندگی آسوده وآزادی دارند اما مردگانی اند که زنده اند از غم واندوه کسان وعزیزان وخاک پر مهر میهن بر آنا بر این میلیونها آنقدر بد رفته است که یزید با بازمکاندگان حسین نکرد بسیاری مردند ورفتند وبسیاری نیز در صف مرگند با دیده هایی بسوی مام میهن مگر جنازه شان را لااقل در آغوش گیرد درود بر مسلمان راستین شهید نوری زاد که بهر روی جانش را همان احمد خاتمی ها وطایب ها ولاریجانی ها وشریعتمداری ها خواهند ستاند

  37. عاشق ایران گفت:

    ساعتی است که از خواندن این متن گذشته ولی هنوز مدهوش این متن زیبا گیرا نکته بین شده ام!!

  38. ناشناس گفت:

    درود بر تو ای دلیر مرد

  39. شادی گفت:

    سکوت شما درباره ی خطاکاری اطرافیان وحامیانتان، اولین تعبیرناجورش را به جانب شما بازبُرده است. واین، خسارتِ عمده ای است که زمان ترمیم آن سپری شده است.
    نمی دانم اگر اقای نوریزاد واقعا فکر میکنند زمان ترمیم سپری شده چرا بااین لحن با رهبری سخن می گویند

  40. سلیم گفت:

    متاسفم برای نوری زاد وطن فروش که آخوند آمریکائی رو با رهبر مقایسه میکنه.میدونم که این نوشته رو نمیذارین رو سایت اما بدونین تا ما هستیم وطن فروشایی مثل این عمر و عاص راه به جای نمیبرن_لبیک یا امام خامنه ای

  41. ناشناس گفت:

    إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ (4)‏
    قَالَ يَا بُنَيَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ (
    قَالَ يَا بُنَيَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ (
    قَالَ يَا بُنَيَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ (
    قَالَ يَا بُنَيَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ (
    فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ (
    فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ (
    ید بفرمایید آیا این آزادی نیست که تو- نوری زاد – هرهفته سخنان شرم آور می پراکنی؟ که می گویم: من آقا جان، جانم را کف دست گرفته ام. مأموران شما پلیدترین رفتارها را با من و خانواده ام پرداخته اند. من چیزی برای ازدست ندارم. من و خانواده ام خود را مهیای همه ی آسیب ها ساخته ایم. کسی که به استقبال یک چنین سرنوشتی شتافته، این مقدار آزادی را ازحلقوم حاکمان بیرون می کشد. اسم این آزادی نیست. اسمش هیاهوی پیش ازمرگ یک محکوم به اعدام است.
    در اینجا بود که گریه ام گرفت خدایا شجاعت لازم را به خانواده و فرزندان این اسوه شرافت و کرامت و عزت عطا فرما بحق محمد و ال اطهرینش
    فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ (
    فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ (
    اقا ی خامنه ای کید بد است خاتمی محبوب خداوند است و مورد اکراه جنابعالی است

  42. محسنم گفت:

    بدا که این اوباشان مذهبی را شما بکارانداخته اید…من درحیرتم آنجا که اوباشان مذهبی به خانه ای هجوم می برند و ساکنان زمین وساکنان آسمان، صدای آه و فغانِ اهل آن خانه را می شنوند، شما چرا صدای سوز بی پناهانِ آن خانه را نمی شنوید؟….رازقتل های زنجیره ای که آشکارشد، هیولاهای وزارت اطلاعات به خاتمی التماس کردند که بیا و این فضاحت را علنی مکن!
    خدا می داند درپستوهای وزارت اطلاعات چه لخته هایی از خون بی گناهان را شسته اند وکسی نیز ازنام ونشان قربانیان خبرندارد.!!

  43. naser گفت:

    درود بر تو ای مرد سخن

  44. یک ایرانی خسته گفت:

    آقای نوری زاد سلام.
    بخداقسم اشک ازچشمان بی رمق این خسته جاری شد.خداوندمارا ببخشد که مصلحت اندیشی مارا منزوی خرابه های این شهر کرده است.

  45. ناشناس گفت:

    «شاید بفرمایید آیا این آزادی نیست که تو- نوری زاد – هرهفته سخنان شرم آور می پراکنی؟ که می گویم: من آقا جان، جانم را کف دست گرفته ام. مأموران شما پلیدترین رفتارها را با من و خانواده ام پرداخته اند. من چیزی برای ازدست ندارم. من و خانواده ام خود را مهیای همه ی آسیب ها ساخته ایم. کسی که به استقبال یک چنین سرنوشتی شتافته، این مقدار آزادی را ازحلقوم حاکمان بیرون می کشد. اسم این آزادی نیست. اسمش هیاهوی پیش ازمرگ یک محکوم به اعدام است.»
    واقعا که راست می گوید.
    اگر آزادی است چرا مرجع تقلیدی مانند آیت الله ها وحید خراسانی، شبیرزنجانی، نمی تواند حرف بزند؟
    چرا وقتی سردار علائی از شاه بد می گوید به جرم توهین به رهبری شماتت می شود؟
    چرا من نمی توانم حرف بزنم؟
    چراامثال من نمی توانند حرف بزنند و هرموقع خواستم با هویت خودم حرف بزنم حراست محل کار مرا خواست و هشدار داد که فلانی زیاد حرف نزن چنین می شود و چنان می شود.
    اگر آزادی بود من اینجا به صورت ناشناس حرف نمی زدم.

  46. ناشناس گفت:

    نامه را تا آخر که خوندم، قسمت وسایل دزدی شده رو که دیدم خندم گرفت.
    بابا ای ول به تو که با یک جمله دزدها رو به مردم می شناسونی.

  47. محمد سپاهی سابق گفت:

    بسیار خوب عالی و منطقی ای کاش دیگران که در این انقلاب سهم داشته اند و نفوذ دارند و یا به نام ایت الله در قم مشهد تبریز اصفهان و جا های دیگر هستند و نخبگان و سپاهیان نا الوده هم چنین شهامت داشته باشند و مانند این نامه های پند امیز و سر شار از خرد را به اقای خامنه ای تا دیر نشده بنویسند شاید او را از از خود شیفتگی واز چنگال چا پلوسان و تحجر واستبداد و رانت خواران و اختلاس کنند گان و بی خردان و نان به نرخ روز خوران
    نجات دهند

  48. ناشناس گفت:

    vatan frosh shoma hastid ke iran ro be rosha va chiniha dadid..

  49. علی گفت:

    با درود بر نوری زاد عزیز .اقای خامنه ای شخصیتش در محیطی بسته شده است که جدای از شخصیت اقای خاتمی است . خاتمی در محیط خانوا ده ای نرم و مردم دار وبا سواد و در دانشگاه و در المان بوده و با بهشتی و دیگران دم ساز بوده و اهل مطالعه مکتب های جهان و..که این متعیر ها در شخصیت او اثر گذار بوده است و او را انسانی اخلاقی فر هیحته با تعامل و اهل مدارا و دور اندیش ساخته و اقای خامنه ای در محیط خانوادگی متفاوت و فقط در حوزه بوده و جز خشونت و در خود فرو رفتن و محیط های خشن و تنگ نظر و..نبوده وندیده و دراین جا ها شخصیتش بسته شده است (برای مثال یکی از افتخارات ایشان دوستی با فدائیان اسلام و رهبر این گروه خشن و دگم است که خودشان بیان داشته اند)

  50. سامان12 گفت:

    اطرافیان اقای رهبر یک مشت نظامی کم سن وسال وبی تجربه وقدرت طلب میباشند. واز انجا که اقا !ناپلئونی وبا جعل روایت یک راوی بد فرجام به قدرت رسید نه بخاطر برجستگی علمی و تقوا / به همین دلیل اندیشمندان از اطرافش پراکنده شدند.جناب نوریزاد شجاع! با انتشار نامه21 طناب دار را با دست خودت به گردن انداختی وعنقریب به دستور اقا! شبانه به اوین مسافرت واز انجا با اسب ولایت به قطعه مرحومین ناشناس بهشت زهرا ارسال میگردی.در ان صورت ما بعنوان شاهدان تاریخ نام قاتل ولایی شما را در همه جا فریاد واو را رسوا میکنیم.