علی مزروعی: قلب جنبش سبز در زندان اوین و رجایی شهر می تپد
چکیده :اگر همه ما در مقابل کج روی های اولیه و ظلم های کوچکی که می شد ساکت نمی نشستیم و نمی گذاشتیم آب از سرچشمه آلوده شود امروز گرفتار این مصیبت نمی شدیم که حاکمیت حتی صدای اعتراض میلیونها شهروند را نشنود و وجود آنها را انکار کند و براستبداد و تقلب و سلب حق رای مردم اصرار ورزد و با درآمدملی اسباب سرکوب فراهم آورد و نیروهای نظامی و امنیتی را به بدترین شکل بجان منتقدان و معترضان اندازد. ...
علی مزروعی رییس انجمن صنفی روزنامه نگاران کشور با انتقاد از سکوت فبرستانی حاکم آن را با زمان رضا شاه مقایسه می کند و با پذیرش تقصیر نسلی که خودش را یکی از آنان می داند، می گوید: اگر همه ما در مقابل کج روی های اولیه و ظلم های کوچکی که می شد ساکت نمی نشستیم و نمی گذاشتیم آب از سرچشمه آلوده شود امروز گرفتار این مصیبت نمی شدیم که حاکمیت حتی صدای اعتراض میلیونها شهروند را نشنود و وجود آنها را انکار کند و براستبداد و تقلب و سلب حق رای مردم اصرار ورزد و با درآمدملی اسباب سرکوب فراهم آورد و نیروهای نظامی و امنیتی را به بدترین شکل بجان منتقدان و معترضان اندازد.
پیش از این سیدمصطفی تاج زاده نیز در یادداشت ” پدر مادر ما متهمیم” به این موضوع پرداخته بود.
تاج زاده با اشاره به اشتباهات رخ داده شده نوشته بود: سکوت تأییدآمیز درباره نحوه محاکمات دادگاه انقلاب خطای ما بود، اما بازداشت فلهای منتقدان قانونگرا، “کهریزکی کردن” شهروندان معترض و نیز تیراندازی مستقیم به آنان چنان پدیده شومی است که واژه «خطا» به هیچ وجه نمیتواند توصیف خوبی برای آن باشد. به همین دلیل ما حتماً باید اعتراف کنیم، اما نه در دادگاههای نمایشی و آن طور که بازجوها میخواهند و به اتهامات موهوم مرتکب نشده، بلکه در پیشگاه ملت و بر اساس حقیقت.
مزروعی نیز می نویسد: مردم با حاکمیت دیکتاتوری رضا شاه آنچنان کنار آمدند که او توانست هر صدای مخالفی را سرکوب و از سر راه بردارد و جامعه ایران قبرستانی شود که جز صدای فاتحه خوانی از آن درنیاید اما پس از شهریور 1320 که رضاشاه بدستور انگلیس مجبور به ترک کشور و تبعید به جزیره موریس شد.
علی مزورعی در یادداشتی که در ندای سبز منتشر شد، به تحلیل شرایط فعلی جنبش سبز می پردازد و معتقد است که جنبش سبز زنده و پویاست بیش از دوسال و نیم است که جنبش اعتراضی سبز براه افتاده و در طی مسیر هزینه های بسیار داده است. حاکمیت اقتدارگرا نه تنها صدای اعتراض و مصلحانه سبزها را نشنیده است بلکه وجود آنرا انکار کرده و با الفاظی همچون فتنه و میکروب و…و قالب سازی مصنوعی حماسه نه دیماه تلاش تبلیغاتی فراوان کرده است که آنرا مرده و تمام شده معرفی نماید اما درعین حال با حبس خانگی رهبران جنبش سبز و زندانی کردن چهره های شاخص آن و حاکم کردن فضای سانسور و ارعاب و امنیتی و نوعی حکومت نظامی اعلام نشده در جامعه با صد زبان فریاد می زند که جنبش سبز زنده و پاینده است و قلبش در خانه رهبران جنبش سبز و زندان اوین و رجایی شهر و…می زند و میلیونها ایرانی سر در گرو آن دارند، و بزرگترین نشانه اش اینکه حاکمیت حاضر به بازکردن کوچکترین فضایی برای یک انتخابات آزاد و سالم و منصفانه نشد چراکه بخوبی از وضعیت و واقعیت درونی جامعه آگاه بوده و می دانست با بازکردن کمترین روزنه ای در انتخابات چه می شود؟ و از درون آن می تواند حرکتی به مراتب قوی تر و گسترده تر از جنبش سبز برای بدست گرفتن کرسی های مجلس شکل گیرد و خواب سنگین اقتدارگرایان حاکم را برهم زند!
مزورعی با تحلیل شرایط بعد از انتخابات و محدود شدن فرصت های پیش رو می نویسد: بستن راه انتخابات بروی مردم معترض و اصلاح طلبان شرایط جدیدی را در کشور رقم زده و قطعا سطح منازعه سیاسی بین حاکمیت و منتقدان وضع موجود را بالا برده است. دلیل بارز اینکه بخشی از نیروها و به ویژه نسل جوان که تاکنون به اصلاح طلبی دلبسته و انتخابات را معبری برای اصلاحات درون نظام می دانستند، پس از بسته شدن اینراه بروی اصلاح طلبان حالا به این نظر و نتیجه رسیده اند که دیگر امید بستن به اصلاحات درون نظام و بر سر عقل آمدن حاکمان بیهوده است و باید بدنبال تغییر نظام بود آنهم بهر شیوه ای! حتی اگر به کمک نیروی خارجی و حمله نظامی باشد، و این درحالی است که میدان مانور اصلاح طلبان روز بروز برای دفاع از راهبرد اصلاحات سخت تر و تنگ تر شده است، و چهره های شاخص این جریان نیز بدلیل محدودیتها و شرایط نظامی امنیتی قادر به اعلام نظر و تحلیل و تبیین اوضاع و ارتباط با بدنه نیستند. البته بخشی از نیروهای جوان نیز در دام توری افتاده اند که حاکمیت برای ایجاد یاس و ناامیدی در جامعه گسترده است و با توجه به شرایط حادث از هرگونه تغییر مایوس گشته و به کناره گیری از عالم سیاست و حرکت های اجتماعی رو آورده و راه عافیت زندگی را در پیش گرفته اند و بعضا هم اینان بذرناامیدی در دل دیگران می پاشند و در زمین بازی اقتدارگرایی مشغول به بازی و گل زدن به تیم سبزند!
وی با اشاره به خلقیات ایرانیان می افزاید: بدون آنکه بخواهم در اینجا وارد بحث خلقیات و روحیات غالب ما ایرانیان بشوم اما براین نظرم که یکی از خصوصیات روحی ما عجول بودن است و دیگری افراط و تفریط، ما عادت به آهسته و پیوسته رفتن و نگاه و برنامه دراز مدت نداریم و از اینروست که به تعبیر یک نظریه پرداز در عرصه فردی یا جمعی جامعه ما « جامعه گلنگی » یا « کوتاه مدت » است، و از اینروست که یکروز به خیابان می آئیم و علیه استبداد و ظلم و دیکتاتوری « انقلاب » می کنیم اما روز دیگر به « خانه » می رویم و بگونه ای تسلیم استبداد و ظلم و دیکتاتوری حاکم شده و سکوت می کنیم که گویا اصلا قبلا انقلابی برای رفع اینها نبوده است! خوب است در صد سال اخیر چند بار در ایران جنبش و شورش و انقلاب برای رفع ظلم و ستم و استبداد براه افتاده باشد؟ و چرا با اینهمه باز مشکل استبداد همچنان برجای مانده است؟ و کدام کشور دیگری را می توان در عالم پیدا کرد که اینگونه باشد؟
او معتقد است که ما باید همواره به این سئوالات اندیشه نمائیم و با تکیه بر انبان و تجربه های تاریخی خودمان و دیگران بدنبال راهی باشیم که ما را به مقصد برساند. البته تجربه های تاریخی گذشته بما می گوید که مقصد همه جنبش های گذشته از مشروطه تا انقلاب اسلامی و اصلاحات و جنبش سبز روشن بوده است و آنهم دستیابی به حاکمیت قانون، عدالت، آزادی و مردمسالاری بوده اما راهی که طی شده وافی به مقصد نبوده است چرا؟ چون دنیای ذهنی و معرفتی ما ایرانیان به سیاست ورزی آهسته و پیوسته رفتن عادت ندارد و عجول در دستیابی به مقصد است. در این باره هریک از تجربه های جنبشی گذشته را می شود زیر ذره بین گذاشت و دید که عامل اصلی این ناکامی ها به عجول بودن و افراط و تفریط عملی مردم هرروزگار برمی گردد.
مزورعی با مقایسه شرایط فعلی و زمان رضا شاه می افزاید: بطور مثال مردم با حاکمیت دیکتاتوری رضا شاه آنچنان کنار آمدند که او توانست هر صدای مخالفی را سرکوب و از سر راه بردارد و جامعه ایران قبرستانی شود که جز صدای فاتحه خوانی از آن درنیاید اما پس از شهریور 1320 که رضاشاه بدستور انگلیس مجبور به ترک کشور و تبعید به جزیره موریس شد بناگاه این سیل احزاب سیاسی و جراید بود که بصورت انفجاری براه افتاد و جنگ هفتاد و دو ملت برای تصاحب کرسی های مجلس و دولت! و کمتر کسی بفکر افتاد که برای جلوگیری از بازگشت استبداد باید نهاد سازی کرد و دنیای ذهنی و معرفتی و عملی ایرانیان را با آزادی و دمکراسی آنچنان دمساز کرد که دیگر بازگشت استبداد ممکن نباشد، نه تنها اینگونه عمل نشد بلکه بنام آزادی آنچنان هرج و مرجی براه افتاده بود که از دلش کودتای 28 مرداد 1332 درآمد و همه آنانی که قبل از کودتا بر سر آزادی با هم می جنگیدند بناگاه آب شده و به خانه هاشان خزیدند آنچنانکه گویا همانند زمان رضاشاه برجامعه گرد مرگ پاشیده اند و وای جغدی هم نمی آید بگوش!
وی در ادامه افزود: سوگمندانه شاهد تکرار این واقعه پس از رخداد انقلاب اسلامی نیز هستیم وهمه ما ( منظورم نسل ماست ) در بوجود آمدن وضعیت امروزی کم و بیش مقصریم. اگر همه ما در مقابل کج روی های اولیه و ظلم های کوچکی که می شد ساکت نمی نشستیم و نمی گذاشتیم آب از سرچشمه آلوده شود امروز گرفتار این مصیبت نمی شدیم که حاکمیت حتی صدای اعتراض میلیونها شهروند را نشنود و وجود آنها را انکار کند و براستبداد و تقلب و سلب حق رای مردم اصرار ورزد و با درآمدملی اسباب سرکوب فراهم آورد و نیروهای نظامی و امنیتی را به بدترین شکل بجان منتقدان و معترضان اندازد.
او معتقد است برای رسیدن به اهداف جنبش سبز باید صبوری کرد و با پرهیز از خشونت بر حقوق قانونی تاکید کرد: جنبش سبز حاصل تجربیات تاریخی ماست و راهبران آنرا افرادی تشکیل می دهند که تجربه مستقیم یک انقلاب و مسئولیتها و پیامدهای آنرا در ذهن دارند و اگر از راهبرد « انقلاب » به « اصلاح » رسیده اند چون کوله باری سنگین از تجربه گذشته بر دوش دارند و می خواهند این بار را به مقصد برسانند. اینکه رهبران جنبش خواستار حاکمیت قانون و « اجرای بی تنازل قانون اساسی » هستند، و بر پرهیز از خشونت و استفاده از همه حقوق قانونی و شهروندی برای رسیدن به مقصد تصریح و تاکید دارند جز برآمده از یک تحلیل عمیق تاریخی نیست.
وی در توضیح این مطلب می افزاید: بزبانی روشن تا هریک از ما ایرانیان زندگی حقوقی را بر زندگی غریزی برتری نبخشیم و در باور و عمل پایبند به قانون نباشیم قادر به اینکه حاکمان را به اجرای قانون واداریم نخواهیم بود. حاکمان ما که از کره مریخ نیامده اند؟ از میان همین ما برآمده اند و برکرسی های قدرت نسشته اند، با این تفاوت که اگر قبلا عدم پایبندی شان به قانون محدوده ای کوچک داشته حالا محدوده ای به وسعت ایران می شود! والبته دستیابی یا دست اندازی به منابع و امکانات ملی هم می تواند براین سوء استفاده از قدرت و میل به استبداد ورزی بیفزاید.
مزورعی با دسته بندی نیروهای جنبش سبز می نویسد: اینکه بخشی از نیروهای جنبش سبز از موضع تندروانه به براندازی و تغییر نظام برسند یا بخشی دیگر با این توجیه که چون افق و چشم انداز روشنی برای آینده نمی بینند مایوس شوند، هردو در تقاطع گفتمانی به بی عملی رسیده و دیگران را نیز به بی عملی سیاسی بکشانند بازی در زمین اقتدارگرایان حاکم و تداوم بخشی به حاکمیت آنهاست.
وی با اشاره به اهمیت بیانیه های میرحسین موسوی می افزاید: مروری بر بیانیه های میر در بند، که برآمده از یک عمر تجربه عملی سیاسی وی در ظرفی بنام ایران است، بخوبی روشنگر این است که راه دستیابی به مردمسالاری در ایران از معبر باور به اجرای قانون اساسی با همه ضعف ها و نقص هایش می گذرد، نه راهبرد براندازی و نه یاس چاره کار نیست، و صد البته عبور از این معبر صبر و استقامت بسیار می طلبد و باز به تعبیر موسوی صبر و صبر و صبر، و این یعنی حضور فعال در میدان سیاست با همه هزینه ها و لوازم و مقتصیاتش.
این فعال سیاسی امید به فردا را جوهر جنبش سبز می داند و در خاتمه می گوید: ” امید به فردا ” جوهر و بنیاد جنبش سبز برای ایران است و چشم اندازی از این روشنتر که جنبش سبز خواستار ” حاکمیت قانون ” و ” اجرای بی تنازل قانون اساسی ” در دوره گذار به مردمسالاری است نمی توان تعریف کرد و آنقدر باید براین خواسته پای فشرد تا ” حاکمیت قانون ” به مطالبه ای غالب در جامعه ما تبدیل و حاکمان را ناچار از پذیرش آن کند. پیمودن اینراه سخت و دشوار و زمانبر است اما ما را به مقصد می رساند اما تجربه راههای دیگر به رغم هزینه های گرانسنگ نشان داده که ما به مقصد نرسیده ایم و تکرارش نیز مارا به مقصد نخواهد رساند. فراموش نکنیم دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن نیست!














دیر رسیدن از هرگز نرسیدن بهتر است. بدون شک روح نوشته و حتی بعضی جملات صریحا این را می گوید. به نظرم یک علامت سوال در تایپ جا افتاده …
قلب جنبش سبز نه تنها در اوین و رجایی شهر و انتهای کوچه اختر ، بلکه در سینه مالامال از درد و رنج مردم ستمدیده این کشور میتپد که همه سختی ها و دشواری ها و خطر های موجود را پذیرفته و برای رفع گرفتاری ها با اندک ابزاری که دارند به آگاهی بخشی به اقشار مختلف جامعه ادامه میدهند تا به امید خدا صبح سبز پیروزی را بیافرینند.
من هم بلوچ هستم
و بلوچ هم ایرانی وایرانی میماند اما نه با این
جمهوری اسلامی
زنده باد ازادی زده باد سبز…..
این زندان را خراب میکنیم
ایران را ازاد میکنیم
يک نفر برای همه وهمه برای یک نفر
ما همه با هم هستیم
زنده باد بلوچستان
تا حکومت تحت فشار مدنی قرار نگیرد از جای خود تکان نخواهد خورد. البته دیر یا زود این اتفاق میمون خواهد افتاد. کاش یکی یک آینه دست آقای خامنه ای میداد تا ببیند چه قدر پیر شده است و چقدر دیگر تا آن روز مانده …
قلب جنبش سبز در زندان اوین و رجایی شهر می تپد
een rom hast ke khuhad mand neroon ha belakhare khuhand raft
اگر ما ملت تکان نخوریم و خودمان برای سرنوشتمان فکری نکنیم. همه چیز این ملکت برباد خواهد رفت کمااینکه تا الانش هم نایی برای میهن نمانده است.
قلب جنبش سبز در زندان اوین و رجایی شهر می تپد
قلب همه مردم برای زندانیان سیاسی میتپد.
حاکمیت از ترس میلیون ها ایرانی معترض حاضر به باز کردن کمترین روزنه ای نیست درست است ، ولی بدون ترس از میلیونها ایرانی نیز در آرامش به بستن روزنهها میپردازد و نه به باز کردن آن.
ماهستیم
اقای مزروعی شما چطور این حرف را میزنید.امام وقتی حرفهای لازم را بطور شفاف زدوتاثیر لازم را بر لایحه کاپیتولاسیون گذاشت .عواقب انرا از زندان وتبعید وخدای ناکرده احیانا شهادت به جان خرید که بعید نبود ومدت 14 سال به بیداری واگاهی دقیق مردم پرداخت.وکسانی را که از ایشان حکم جهاد برای اقدام مسلحانه را میخواستند رد کردند چون معتقد بودند که مردم جامعه نه در پناه هیجانات بلکه با اگاهی وهوشیاری باید تغییر را بپذیرند واینکار صورت پذیرفت واز انجا که انقلاب عمیق وخدایی بود روی پای خود ایستاد وپستی وبلندیهای بعد از ان را هم پشت سر گذاشت وبعد از امام وشهدا به ما رسید واینها نشد مگر در سایه اگاهی وهمراهی مردم و رهبری های حکیمانه امام وبزرگترین کاری که امام کرد اگر یادتان باشد اول تزکیه نفس وسپس تعلیم وتربیت بود او مردم را با خدا تر ومنصف تر کرد ودر سایه مودت ورحمت حتی ان ارتش را هم با مردم همراه کرد.ایشان به همراه مردم با صبر وحوصله حماسه ها افریدند ولی باز اشاره به رفتار صحابه با علی(ع)کردند وفرمودند که اگر این مردم در زمان ایشان بودند علی(ع)خیلی کارها میتوانست انجام دهد که ما نتوانستیم.این عموم مردم انچنان بیدار وهوشیارند که رفتارها وگفتارهای همه را رسد میکنند ودر مواقع لازم تصمیمات لازم را میگیرند.این مردم با همان فهم وکمالات تاریخ گذشته خود براحتی وبا ازادی کامل اسلام را پذیرفته وهر گاه که یده واحده بوده ورنگ خدایی داشته واز خدا غافل نبوده موفق بوده.انچه مسلم است اینست که این رسم زمان ارامش و رخا وزندگی معمولی است که میطلبد ما میراثدار خوبی باشیم تا بهمان اسیب نرسد.اینکه میگویید همه مان مقصریم درست است از بعد امام وشهدا هرچه کشتیم ودرو کردیم همه باهم کردیم وباز باید همه با هم درستش کنیم.باید به اصالتهایمان وارزشهایمان برگردیم باید به کلمه لا اله الا الله که همه را در زیر چتر خود جمع میکرد ووجه تمایز را جز تقوا نمیدید برگردیم.لطفا کلی گویی نکنید وبرای چه باید کردها برنامه بدهید.چه چیزی را تخریب وچه چیزی را جایگزین ان باید بکنندما هممون بدون استثنا باید بدانیم که یک محل ثقلهایی هست که اگر اول بار را برنداریم وبا تبر بران محل ثقلها بکوبیم این بار ها بر سر همه ما تخریب خواهد شد.ودشمنان از این ابهای گل الود ماهی های خودشان را خواهند گرفت وبرای ما جز تفرقه نخواهد ماند.ما هممون باید ثابت کنیم که بر ارزشهای والای انقلاب وامام وشهدا پا بر جاییم وما همه باید بدانیم روزی نه چندان دورما هم مانند خوبان وبدانی که رفتند این خاک فانی را وداع خواهیم گفت.ما همه مان باید بدانیم که بیهوده افریده نشدیم واهداف والایی از خلقت ما بوده که بزرگترین ان رشد وتعالی وپویایی به سمت خدا بوده.پس نباید حرکتهایمان باری به هر جهت باشد.امام فرمود که این انقلاب راه خودش را گرفته وپیش میرود وهر کس را که سد ان شود با خود خواهد بردچرا؟ چون اصالتهای انقلاب فقط وفقط برای خدا بوده وبس. وچیزی که با خدا وبرای خدا باشد زوال نا پذیر هست. پس باید به اصالتهایمان برگردیم تا به نقات مشترکی که ما را در کنار هم قرار داد ویده واحده کرد برگردیم .باید انها را بیهراس از هم اکنون شفاف بیان کنیم.راه امام قبل از انقلاب هم شفاف بود.این انقلاب پایه های محکمی داردفقط باید بدانیم که پس از این همه سال نیاز به باز سازیهایی داردکه با همراهی همه امکان پذیر هست همه کسانی که از اول برای ان زحمت کشیدند وقصدشان هم خدمت بوده وهست.باید مودبانه همدیگر را متوجه خطاها واشتباهات کنیم.باید برادرانه ودلسوزانه همدیگر را توجیه وتبیین کنیم .اگر از یک راه نشد راهی دیگر.فقط باید بدانیم که همه باهم باید دست در دست همدیگر بدهیم ومشکلات را برداریم.باید دوباره تزکیه وتعلیم وتربیت در کار باشد.باید قدرت تحمل متقابل را افزایش دهیم.باید بدانیم همه جایزالخطا هستیم وبعد از نوشتن دیکته خطاهایمان اشکار میشود.انوقت ادای دیکته بیستی ها را در نمیاوریم.باید دوستان ودشمنان خود را خوب بشناسیم.باید دوستان خود را از راه مودت ورحمت متوجه خطاهایشان کنیم.نباید انها را به دشمن تبدیل کنیم.اری ما همه باهم باید در خود بنگریم وبدانیم که اگر چیزی را خراب کردیم چگونه باید درست کنیم.که بدتر از بد نشه.خداوند انشالله همه ما را به راههای خود هدایت فرماید