تجدید چاپ ۳ کتاب شهيد آويني
چکیده :جلد دوم «آينه جادو» شامل نقدهاي سينمايي شهيد آويني است و جلد سوم آن گفت وگوها، سخنراني ها و مقالات سينمايي ايشان را در بر مي گيرد. در کتاب «توسعه و مباني تمدن غرب» مباحثي در خصوص مدرنيسم و مفهوم توسعه در غرب مطرح شده است....
جلد دوم و سوم کتاب «آينه جادو» و کتاب «توسعه و مباني تمدن غرب» عناوين کتاب هايي است که به تازگي با طرح جلد جديد منتشر شده است.
به گزارش نشر واحه که زير نظر خانواده شهيد آويني اداره مي شود سه عنوان ديگر از آثار ايشان را منتشر کرده است.جلد دوم و سوم کتاب «آينه جادو» و کتاب «توسعه و مباني تمدن غرب» عناوين کتاب هايي است که به تازگي توسط اين انتشارات چاپ و توزيع شده است.
جلد دوم «آينه جادو» شامل نقدهاي سينمايي شهيد آويني است و جلد سوم آن گفت وگوها، سخنراني ها و مقالات سينمايي ايشان را در بر مي گيرد. در کتاب «توسعه و مباني تمدن غرب» مباحثي در خصوص مدرنيسم و مفهوم توسعه در غرب مطرح شده است.














این آوینی دوست من بود. باهم همکلاس بودیم سال اول دبیرستان. بسیار شوخ بود و طنزی قوی داشت. کاریکاتورهای جالبی هم می کشید و “بید بید” هایش بسیار معروف بود. اگر همو باشد بعدا رفت به دانشکده هنرهای زیبا باباش هم ازآن گردن کلفت ها بود. برخلاف من که بابام یک کاسب ساده بود. من ملی گرا از آب درآمدم و دل بسته بودم که شاید این انقلاب و سرنگونی شاه به حکومتی ملی و مردمی برسد که اینجور نشد و انقلاب ما را عده ای دزدیدند که من اسمشان را گذاشتم پخته خواران. فریاد ها را ما کشیدیم و تظاهرات را ما کردیم و اونا شدن انقلابی و کارها را قبضه کردند این مرتضی هم نمیدانم چطوری یکهو شد مسلمان دوآتشه و خیلی غیرتی و باقی داستانها خداوند او را ببخشاید که از آدمهایی بود که به راهش اعتقاد داشت و اواخر عمر خیلی سرخورده بود و مرگش هم بسیار مشکوک و بودار بود.
راستی یادم رفت که این قسمت را هم بنویسم، همانجا اضافه کنید. شاید برای ماموران وزارت اطلاعات جالب باشد. من به واسطه سختی معیشت و مخالفت پدرم از مدرسه رفتن محروم شدم و سه سال ترک تحصیل داشتم و بعد رفتم خزائلی و دیپلم متفرقه را گرفتم و رفتم دانشکده حقوق و فوق لیسانس و تا مقطع دکترا تحصیلاتم را ادامه دادم. آن یکسال که با آوینی بودم روی یک نیمکت و کنارهم می نشستیم و خلق الله را مثل حالا فیلم می کردیم. خنده از روی لبهایش دور نمی شد. خانه اش طرفهای ژاله بود و ماهم در شاه آباد می نشستیم و خلاصه از دبیرستان تا سرکوچه خانه ما را باهم بودیم و به عالم و آدم می خندیدیم. کی فکرشو می کرد که یک روزی او چه میشود و چگونه جانش را از دست میدهد و من…..