بحران ارز یا بحران مالی؟!
چکیده :يكي از نشانههاي بروز بحران مالي، خارجشدن بعضي از بازارها از پول ملي يعني ريال و دلاريزه شدن آن بازارهاست؛ اقدامي كه متاسفانه در حال وقوع است. به جاي پيشفروش، به شكلي كه انجام شد، بانك مركزي چه كارهايي ميتواند بكند تا در شرايط دشوار فعلي به بازار ارز (و به تبع آن طلا) سروسامان دهد؟ بيشك توقف پيشفروش سكه كافي نيست. بانكمركزي براي جلوگيري از تبديل ارز و طلا به وسيله پسانداز مردم بايد اقداماتي عاجل انجام دهد. اين موضوع به نوشتهاي جداگانه نيازمند است. ...
حسين عبدهتبريزي*
وقتي دور سفتهبازانه (speculative run) آغاز ميشود، مقامات ناظر، يعني بانك مركزي و سازمان بورس و اوراق بهادار بايد در پي كنترل آن باشند، نه اينكه به اين دور سفتهبازار شتاب دهند. مثلا پيشفروش سكه طلا به قيمتهاي به مراتب پايينتر از قيمت روز و به شكلي كه تا به حال انجامشده به معناي تندكردن دور سفتهبازانه است.
مقامات بانك مركزي چه انتظاري از اين پيشفروش داشتهاند؟ آيا فكر ميكردند قيمتهاي طلا و به تبع آن ارز را كنترل كنند؟ بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران پيشفروش چهارماهه سكه را از تاريخ 29/9/1390 از طريق بانك ملي با قيمت 546 هزار تومان آغاز كرد. خريد اين سكهها در آن روز با احتساب ماليات بر ارزش افزوده 23درصد سود سالانه داشته است.
وقتي خبرهاي تحريم بيشتري شايع شد، نرخ ارز بالاتر رفت، بازده خريد اين سكهها از بانك ملي به تدريج بالا و بالاتر رفت بهگونهاي كه وقتي با تصويب سريع قانوني عليه نگهداري ارز، قيمت سكه به 800هزار تومان رسيد، بازده پيشخريد سكههاي بانك مركزي سالانه به 124 درصد رسيد! باوجود مشاهده اين وضعيت، بانك مركزي خود را از تبوتاب نينداخت و اعلام كرد به فروش سكه با قيمت بالاتر ادامه ميدهد. از تاريخ 3/10/1390 بانك ملي به نمايندگي از بانك مركزي به پيشفروش سكه ادامه داد و سكه را به قيمتهاي پيشفروش 4/627 هزار تومان (تحويل چهارماه) و 9/598 هزار تومان (تحويل ششماه) عرضه كرد. بدتر از همه اعلام كرد كه قيمتها را هر هفته تعديل خواهد كرد (يعني قيمتها بالا خواهد رفت).
معناي اين جمله در اطلاعيه بانك به آن معناست كه افزايش قيمت نهادي ميشود. باتوجه به قيمتهاي آخر وقت سكه طلا در روز 3/10/1390، نرخ بازده كالايي كه بانك مركزي ميفروخت به 163 درصد در سال رسيد! بانك مركزي چه هدفي را از فروش سكه دنبال ميكند؟ آيا وجوه فروش سكه از بانك ملي به خزانه بانك مركزي منتقل ميشود تا تورم در آخر سال كنترل شود؟ آيا ورقههاي طلايي كه مردم از بانك ملي ميگيرند ضربهگير حجم پولي است كه در 12 ماه اخير به حجم پول كشور افزوده شده است؟ اين ورقهها خاصيت نقدشوندگي بالا دارند و نميتوانند ابزار مناسب كنترل تورم باشند. با اين ورقهها ميتوان هر جنس ديگري را خريد، چراكه صاحب آن انتظار دارد چهار ماه ديگر سكههاي طلا دريافت كند. پس چرا بانك مركزي به پيشفروش سكه ادامه ميدهد؟ ادامه پيشفروش سكه از طرف بانك مركزي به شكلي كه انجام ميشود، شگفتآور است.
وقتي بانك مركزي كالايي ميفروشد كه صد تا 140 درصد در سال سود دارد و وقتي قيمت طلا و ارز در هر ساعت بالا ميرود، نهتنها هر نوع توليد و كسب و كار از معنا ميافتد و نهتنها دلالي هم ديگر صرف نميكند، بلكه هجوم به بانكها براي خروج پول به امري عادي بدل ميشود. در طول 20 روز گذشته، همه بانكهاي دولتي و غيردولتي و موسسات مالي و اعتباري با وضعيت خروج شديد پول مواجه بودهاند. سپردهگذاران حتي سپردههاي پنج ساله خود را شكستهاند تا سكه و طلاي با سود بالاتر از صددرصد خريداري كنند. سهامداران بورس و دارندگان واحدهاي سرمايهگذاري صندوقهاي سرمايهگذاري مشترك، بر فشار نقدكردن واحدهاي خود افزودهاند تا سكه بخرند. حساب عمده بانكها نزد بانك مركزي در طول اين مدت قرمز شده است.
بانك مركزي به زعم خود براي حل مشكل ارز، به پيشفروش سكه روی آورده است و در اين مسير آنقدر بيمبالات بوده و به شيوهاي عمل كرده كه خروج پول از سيستم بانكي و نيز از بورس اوراق بهادار را ناديده بگيرد. بانك مركزي كه به بانكها ميگويد تسهيلات ارزانقيمت بدهيد و به سپردههاي حتي پنج ساله سودي بالاتر از 15 درصد ندهيد، خود نبايد جنس مالي با بازده صد تا 150 درصد بفروشد.
بازار سرمايه بايد چه كند و بازار پول چگونه فشارها را از روي خود بردارد؟ بانك مركزي به دست خود و با خيال حل مشكل سكه و ارز و با توهم حل بحران ارز، براي نهادهاي پولي و بازار سرمايه مشكل ميآفريند. شك نكنيد بحران ارزي در حال تبديلشدن به بحران مالي است. اگر بانك مركزي به نحوه عمل خود در مديريت قيمت ارز و سكه ادامه دهد، بيشك بهزودي بحران ارزي به مجموعه نظام مالي كشور تسري مييابد. يكي از نشانههاي بروز بحران مالي، خارجشدن بعضي از بازارها از پول ملي يعني ريال و دلاريزه شدن آن بازارهاست؛ اقدامي كه متاسفانه در حال وقوع است. به جاي پيشفروش، به شكلي كه انجام شد، بانك مركزي چه كارهايي ميتواند بكند تا در شرايط دشوار فعلي به بازار ارز (و به تبع آن طلا) سروسامان دهد؟ بيشك توقف پيشفروش سكه كافي نيست. بانكمركزي براي جلوگيري از تبديل ارز و طلا به وسيله پسانداز مردم بايد اقداماتي عاجل انجام دهد. اين موضوع به نوشتهاي جداگانه نيازمند است.
* مديرعامل اسبق بورس
منبع: شرق














رانتخوار پروری، سیاست رسمی دولت!
از آغاز بانکداری مدرن که از فلورانس، با تأسیس نخستین بانک توسط خاندان مدیچی* آغاز شد تا امروز قریب 600 سال میگذرد. لزومی به گفتن نیست که نه خانواده مدیچی در آنهگام و نه هیچ بانکدار دیگری بقصدِ خدمت به توسعه اقتصادی یا به مردم بانکی را تأسیس نکرده بلکه انگیزه بانکداری مثل هر فعالیت اقتصادی دیگری کسب سود بوده است. ولی آنچه که در عمل و در طول تاریخ، نظام بانکی انجام داده این بوده که اهرم نظام بانکی را در خدمت تولید و توسعه اقتصادی قرار داده است. نقشی که نظام بانکی از این منظر در طول تاریخ خود بازی کرده است را میتوان در ذیل 2 سر فصل یا کاته گوری عمده خلاصه کرد:
1ـ بسیج اندوخته های پراکنده و خُرد مردم و جامعه برای کارهای بزرگ اقتصادی (تولیدی، تجاری وخدماتی).
2 ـ فعلیت دادن به قدرت خرید بالقوه مردم از طریق اعطای وام و اعتبار.
نظام بانکی با این دو نقش خود، قوی ترین لوکوموتیو توسعه اقتصادی دنیای پیش رفته امروز بوده است. امروزه بانکها خدمات گوناگونی دیگری را به مشتریان خود میدهند که همه این خدمات را میتوان زیر همین دو سرفصل یا کاته گوری قرار داد.
نمیتوان گفت که در طول این 600 سال تاریخ بانکداری تمام سرویس بانکی معطوف به بسیج سرمایه در خدمت تولید و خدمات و فعال کردن قدرت خرید بلقوه در جامعه بوده است ولی با قطعیت علمی و آماری میتوان گفت که قاطع ترین نقش نظام بانکی، اجرای این دو وظیفه اصلی بوده که توسعه اقتصادی دنیای امروز هم نتیجه این نقش بسیجگرانه منابع مالی برای کارهای بزرگ از طرف سیستم بانکی بوده است. بدون بسیج و کانالیزه کردن اندوخته های خُرد جامعه؛ کدام سرمایه داری قادر بود شبکه های راه آهن، ناوگان تجاری و تأسیسات ذوب آهن و سایر صنایع سرمایه بر را بسازد؟ چند درصد مردم قادر بودند خانه های خود را نقد بخرند؟ چه تعداد از مردم قادرند اتوموبیل های خود را نقدی بخرند؟ و.. ؟
اما با همان قاطعیت فوق میتوان افزود که پس از 600 سال از پیدایش نظام بانکی، دولتی پیدا شده است که نه تنها نظام بانکی مملکت مورد مدیریت خود را در خدمت رانتخواری و ایجاد یک طبقه رانتخوار اجتماعی قرار داده بلکه خود به یک پای چنین نظام رانتخواری تبدیل گردیده که خود آنرا ایجاد کرده است.
مانور دولت آقای احمدی نژاد روی فروش سکه با تخفبف برای جلب سرمایه های سرگردان اوج تحول این نظام رانتخوارگی و اقتصاد اسلامی آن است.
قریب 5ـ 6 هفته پیش با آغاز تزلزل ریال در برابر دلار و بالا رفتن قیمت سکه، دولت از این تب رانتی استفاده کرده و اعلام کرد با قیمت 545.000 تومان سکه پیش فروش میکند حال آنکه در بازار قیمت سکه به بالای 620،000 تومان رسیده بود. با اینکه تفاوت قیمت نزدیک 70 تا 80 هزار تومان بود مردم بطرف حواله سکه های ارزان دولتی نرفته و همچنان دنبال خرید نقدی سکه ولو گرانتر بودند زیرا به وعده دولت اطمینان نداشتند.
حال سه روز قبل دولت تصمیم گرفت به ناگهان فروش مدت دار سکه را قطع کند:
1390/11/ایلنا
پيش فروش سكه تا سوم بهمن در بانك ملي متوقف شد:
«طبق آخرين دستور بانك مركزي، پيشفروش سكه از امروز در بانك ملي ايران متوقف شد.»
ایلنا: در حالي كه بانك ملي تا روز پنجشنبه گذشته سكه تمام بهار آزادي منقوش به تصوير امام خميني (ره) را با قيمت 546 هزار تومان را پيشفروش ميكرد، به دستور بانك مركزي اين اقدام از اول تا سوم بهمنماه متوقف شده است.
بنا بر اعلام بانك ملي قرار است از روز سوم بهمنماه با تعيين و اعلام روش جديد، پيشفروش سكه از سر گرفته شود.
از سوي ديگر هنگام تحويل سكههاي پيشفروش شده قرار است ماليات بر ارزش افزودهي آن براساس نرخ روز كه توسط بانك اعلام ميشود، دريافت شود.
پيش بيني مي شود اين اقدام به نوبه خود با افزايش قيمت سكه در بازار همراه شود.»
همزمان بانک مرکزی اعلام کرد که سری دوم حواله سکه به مبلغی بالای 600.000 تومان و بمدت 6 ماه در مقابل 4 ماه مهلت سری اول عرضه میشود که در خبر فوق از ایلنا هم منعکس شده است. ببینیم معنی این مانور در عمل چیست؟
سری اول سکه که مدت تحویل 4 ماهه دارد به تعدادِ قدری بالای سه میلیون عدد فروخته شد. ذخیره طلای دولت هرچه هم ته کشیده باشد در آن حد ته نکشیده که نتواند این تعداد سکه را بموقع تحویل دهد. هدفِ ناگفته دولت آقای احمدی نژاد از این مرحله بندی فروش سکه این است که پله پله اعتماد مردم را بیشتر جلب کند و نشان دهد که بی اطمینانی اولیه مردم نسبت به کمی ذخیره طلای دولتی و تحویل بموقع سکه های پیش قروش شده بیجا بوده است. این یعنی اطمینان آفرینی در جامعه برای سری دو م و سوم و الی آخر .
یک خریدار ساده پس از تحویل گرفتن سکه های خود در سری اول، می بیند که براحتی سود بیشتری معادل 13 تا 15 % ظرف 2 یا 3 ماه نسبت به کسیکه مشابه همان سکه را از بازار بطور نقدی خریده است برده است.
بزرگان اقتصاد هم ممکنست غرق در محاسبات اقتصادی فراموش کنند قضیه را از زاویه نقش فساد زا و طفیلی پرروری دولتی بررسی کنند و نه صرفاً از جنبه اقتصادی مسئله.
آنچه کمتر مورد توجه قرارگرفته میگرد اینست که وظیفه یک دولت سالم مبارزه با رانتخوارگی است نه پروار کردن لایه رانتخوار جامعه و پیوستن خود به آنان.
دولت در اینجا به بهانه جذبِ نقدینگی سرگردان و ویرانگری که راهی به تولید ندارد، خود در مقام رقیب دلالهای خیابانی وارد عرصه دلالی ارزی و سکه و رانتخواری میشود و البته با توان مالی بسی بیشتر و اقتدار دولتی در پشت سر آن.
آنچه میتوان و باید انتظار داشت اینستکه، در دور دوم، آنکس که سودی 70 ـ 80 هزار تومانی بیشتری در دور اول نسبت به خریداران نقدی سکه برده است، وسوسه شده ، برود و قلک بچه اش را هم خالی کرده و از در و همسایه و فک و فامیل هم اگر بتواند قرض کند تا آن سود برده بار نخست را با حجمی بیشتر تکرار کند. با چنین روندی، احتمال اینکه در دور دوم تعداد افرادی که وسوسه خرید سکه مدت دار شوند افزایش چشمگیر بیابد خیلی زیاد است که با ذکر داستانی از داستانهای شیرین ملا نصرالدین پایان این وسوسه سود و سکه بازی را نشان میدهم با تأکید بر اینکه دولت هرچه هم دارای ذخایر ارزی و طلای زیاد باشد بعلت اینکه از گردونه دریافت دلار و یورو به بیرون، بسوی روپیه هندی و پاکستانی بنگلادشی و افغان افغانی یو ان چینی پرتاب شده است نمیتواند پاسخگوی اشتهای بازار برای ارز و سکه باشد و لاجرم و در یک نقطه از اجرای تعهد خود برای تحویل این سکه هاباز میماند.
و اما داستان مُلا و دیگش:
روزی یکی از آشنایان رند ملا درب خانه ملا را میزند و از او خواهش میکند که آن دیگ مسی بزرگشان را قرض بگیرد. ملا برغم بی اطمینانی به طرف توی رودربایستی گیر کرده و دیگ را قرض میدهد. پس از یک روز طرف دیگ را باضافه یک دیگچه کوچک به ملا پس بر میگرداند. ملا با اشاره به دیگچه، میپرسد این دیگر چیست؟ طرف میگوید، دیگت دیشب زائید. ملا با تعجب میگوید مگر دیگ میزاید؟ طرف پاسخ میدهد نمیدانم ولی بهر حال دیگ تو زائید.
هفته بعد دوباره طرف می آید و دیگ را قرض میگیرد و همان داستان مجداداً تکرار شده و ملا هم راضی و خوشحال میگردد. بار سوم طرف می آید و دیگ را قرض میگیرد و دیگر بر نمیگرداند. پس چند روز انتظار ملا میرود سراغ یارو و میپرسد دیگ را نیاوردی؟ طرف پاسخ میدهد؛ خدا رحمتش کند دیگت سر زا مرد و از دار دنیا رفت. ملا با حیرت می پرسد مگر دیگ هم میمیرد؟ طرف میگوید مرد عاقل دیگی که میتواند بزاید مردنش هم طبیعی است و تعچبی ندارد!
*
ویکی پدیا تاریخ بانکداری
افسوس که فقط این مردم مستضعف هستند که باید باز تاوان ندانم کاری دولت باصطلاح عدالت محور را بپردازند
و با تبریک به مقام معظم رهبری
البته اگر ایشان نفرمایند : کی بود کی بود من نبودم
مقاله روشنگرانه ای بود.از آقای عبدو خواهش میکنیم باز هم بنویسند.