انتقاد نوری زاد از عملکرد لباس شخصی ها: رهبری موضع گیری کند
چکیده :اگر رهبرشدن آسان باشد، رهبرماندن حتماً به فرسودن می انجامد. بیست و سه سال پیش جماعتی دست به دست هم دادند و شما را برای رهبری این کشوربرگزیدند. بله، این، به یک نشست صورت پذیرفت. آنان کوهی از امانت را برشانه های شما وانهادند و بلافاصله به سروقت کارو کسب خود رفتند. به اسم شما می زند و به اسم شما تخریب می کند و به اسم شما از دیوار مردم بالا می رود و حتی به اسم شما می...
محمد نوری زاد نویسنده و مستندساز در نوزدهمین نامه خود به رهبری از عملکرد دستگاه های تحت فرمان رهبری و اقدامات لباس شخصی ها بشدت انتقاد کرده و خواستار واکنش و مسئولیت پذیری رهبری دراین مساله شده است.
این مستند ساز در آخرین نامه خود که هر هفته جمعه ها منتشر می شود، مسئولیت های رهبری را مورد اشاره قرار داده و نوشته است: اگر رهبرشدن آسان باشد، رهبرماندن حتماً به فرسودن می انجامد. بیست و سه سال پیش جماعتی دست به دست هم دادند و شما را برای رهبری این کشوربرگزیدند. بله، این، به یک نشست صورت پذیرفت. آنان کوهی از امانت را برشانه های شما وانهادند و بلافاصله به سروقت کارو کسب خود رفتند.
او تصریح دارد که همه اتفاقاتی که در جامعه می افتد، با مسئولیت مستقیم رهبری است مگر اینکه وی از آن تبری جوید و می افزاید: از آن روز تاکنون امضای شما پای هر اخم و لبخند و حادثه نشسته است و این امضاها نه تنها درآن دنیا که درهمین دنیا شما را به “عرصه ی مطالبه” فرا می خوانند. مگر این که شما از ظهور خطاها و آسیب ها و فاجعه ها برائت بجویید و به همگان خبربدهید: نقش من در این فاجعه هیچ است. یا: سهم من دراین خطا این است.
نوری زاد با مروری بر عملکرد لباس شخصی ها طی این سالها می نویسد: دراین سالها آنچه که از رفتار مستمر این اختراع به جان جامعه ی ما فرو شده، رواج بداخلاقی و بی قانونیِ بی درو پیکراست. شما یکبار تا کنون آیا براین اختراعِ نامیمون برآشفته اید؟ که مثلاً: من این رویه را تأیید نمی کنم؟ یا: از فردا هرکسی و هرکسانی اگر خودسرانه به راه بیفتند و دست به تخریب بزنند و برکسی فحش و ناسزا ببارند، سخت مواخذه می شوند؟ ویا به دستگاههای انتظامی بفرمایید: هرچه زودتر جلوی این اوباشان مذهبی را بگیرید؟ بله، شما تا کنون به رفتار این دستگاه اختراعی ما اعتراضکی نیز نفرموده اید. بدیهی است که این دستگاه، روشن شدن موتورش را مدیون شخص شما بداند و به کمتراز خود شما نیز روی خوش نشان ندهد. وگرنه چرا نباید دستگاه قضایی ما حریف آن سردار و امام جمعه و جوانک فحاشی شود که باخروج از تعادلِ روانی، همه ی کائنات را با شخص شما می سنجند و چرخش هستی را نیز مدیون تأیید جناب شما می دانند.
در ادامه انتقاد به بدعت های ایجاد شده طی سالهای اخیر نوری زاد به مساله سردار علایی و اهانت ها و هتاکی ها می کند وی افزاید: شما خود به چشم مبارک دیده اید که این اختراع، چه به سر سردارعلایی و افروغ و پیش از آن به سرآیت الله شریعتمداری و منتظری و صانعی و دستغیب شیرازی وهزار محفل و هزار مجلس و هزار انسان بی گناه و هزار حرکت مصلحانه آورده؟ تنها به این خاطر که اینان سخنی متفاوت برزبان آورده اند. و تنها به این دلیل که این اختراع، تنها شما را می شناسد. به اسم شما می زند و به اسم شما تخریب می کند و به اسم شما از دیوار مردم بالا می رود و حتی به اسم شما می کشد.
وی می افزاید: شکل شمایلِ اختراع ما آنجا تماشایی می شود که: کفن بپوشد. ویا عمامه ای برسرگذارد. ویا به لباس بسیج درآید. ویا شعارگویان و سجاده به دست از محل نماز جمعه به سمتی که برایش مشخص کرده اند، به راه بیفتد. من خود به چشم خود روحانیانی را دیده ام که با کمترین سواد ممکن، جماعتی را برای شکستن خانه ی آیت اللهی تهییج می کردند و برخود او ناسزا می باریدند و همگان را برای شکستن و دریدن دار و ندار او تحریک می نمودند.
نوری زاد در این نامه با انتقاد از دستگاه قضایی و سکوتش در مقابل مفسدان اقتصادی نوشته است: دستگاه قضایی ما بردزدیِ محمد رضا رحیمی انگشت می نهد اما بمحض خط و نشان این اختراع عقب می کشد. چرا؟ چون این اختراع می گوید: اگر محمد رضا رحیمی دزدی کرده، پول این دزدی را در انتخابات خرج کرده، و حتی بخشی از آن را به رییس مجلس هم داده. اینجاست که رییس دستگاه قضا مجاب می شود و حق به اختراع ما می دهد و از این دزدی بزرگ پا پس می کشد.
این نویسنده دفاع مقدس در ادامه به بازی دوگانه دستگاه قضایی در رسیدگی به جرایم پرداخته و می نویسد: خودتان خوب می دانید که دستگاه قضایی ما عُرضه ی محاکمه ی این اختراع بزرگ را ندارد. چرا؟ خواهم گفت. مثلاً همین حالا جمعی از زندانیان سیاسی ما بخاطر توهین به رییس جمهور در زندان اند و دستگاه قضایی به تلخ ترین شکل ممکن با آنها برخورد کرده و می کند. چرا؟ چون نوشته اند وگفته اند: رییس جمهور فردی نامتعادل و دزد است. اما همین اختراع، جلوی چشم خلایق، رییس جمهور را شپشو و حمام ندیده و بوزینه و دهاتی و عقب مانده خطاب می کند و همراهان او را به توپ شنائت می بندد و دستگاه قضایی ما جرأت نُطُق کشیدن علیه او را ندارد. چه برسد به این که این اختراع را دستگیر کند وبه جرم توهین به رییس جمهور، درکنار سایر توهین کنندگان به زندان بیاندازد.
گفتنی است سایت رسمی محمد نوری زاد از صبح امروز مورد حمله قرار گرفته است و کاربران نمی توانند به آن راه یابند.
متن کامل این نامه به شرح زیر است:
به نام خدایی که درد آفرید
اختراع بزرگ
سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران
می گویند اختراعات و اکتشافات بشر همه و همه از سرِ نیاز او بوده است. ما نیز درست از همان بدو پیروزی انقلاب، والبته ازسرِنیاز به یک اختراع شگفت دست بردیم. این اختراع، درزمان رهبری شما پروبال گرفت واکنون برای خود دم و دستگاهِ بُهت انگیزی پرداخته است. والبته سهم مهندسیِ شما در این اختراع، وتکمیل آن، وبها دادن به آن، وفضا بخشودن به آن، و ترمیم و بهینه سازیِ آن، وکاراندازیِ آن، سهم یک مخترع مکمل است. سهمی که نام شما را درکنار مخترعان این شگفتی بزرگ ثبت کرده است.
موتور این اختراع، ویژگی های منحصربفردی دارد که تنها درمحدوده ی جغرافیایی ایران بکارمی افتد. جوری که اگر همین اختراع را به ترکیه ببریم، یا مثلاً به ژاپن و مالزی و سنگاپور، کارنمی کند. علتش تنها وتنها آب وهوای کشورما ایران است. که این آب و هوای خاص، درتهران و اصفهان و شیرازهست و در آنکارا و لندن و محله ی هارلم نیویورک نیست.
این اختراع، یک دستگاه کوچک کنترل از راه دور دارد که به گرمای تن ما و جنس صدای ما حساس است و تنها به اراده ی ما شروع بکار می کند. یعنی اگر یک نفراین دستگاه کوچکِ کنترل از راه دور را از ما بدزدد و بخواهد این اختراع را برای مقاصد شوم خود بکار اندازد، شاید نتیجه ی معکوس بگیرد و بهره که نه، آسیب نیز ببیند. من برخی از خصوصیات این اختراع بزرگ را برمی شمرم تا جهانیان از ویژگی های آن خبردارشوند و برای بازتولید آن به خود ما مراجعه کنند:
یک: این دستگاه اختراعی ما گرچه از چشم و مغز تهی است اما حِسگرهای بسیار حساسی در آن تعبیه شده که گاه بدون فشردن دکمه ای، خود بخود بکار می افتد و از جایی به جایی می رود و کارِبایسته اش را انجام می دهد و به جای اولش بازمی گردد.
دو: این اختراع با همان مغزو چشمی که ندارد، عجبا که به موضوعات فرهنگی و هنری و علمی و سیاسی حساس است و به محض اعلام نیاز، موتورش روشن می شود و کاری را که باید بکند می کند.
سه: ویژگی محوری این اختراع، در صداها و جنب و جوش های محیرالعقولی است که از خود برمی جهاند. شما یک رُبوتِ آدمگون را تجسم کنید که برای پذیرایی از میهمانان اختراع شده و سینی به دست به سمت میهمانان می رود. به دست هرنفر که چای می دهد، ناگهان با یک ویراژ، استکان چای را برسرمیهمان خالی می کند و با همان سینی بر سرش می کوبد و یک فحش ناموسیِ استخوان سوز هم نثارش می کند. شاید بفرمایید این اختراع، خوب تنظیم نشده و کارش را بلد نیست. اما اگر به کیفیت آن میهمانان توجه کنیم و آنان را نه دوست که دشمن بدانیم، دردل یک آفرین هم تقدیم آن رُبوت خواهیم کرد.
چهار: این اختراع بزرگ، کارش را ازمجالس و محافل مخالفان ومعترضان شروع کرد. مثلاً با حسگرهای حساسش متوجه می شد که درفلانجا جماعتی جمع شده اند و درباره ی فلان موضوع صحبت می کنند. او کاری به این نداشت که محتوای آن صحبت، نهایتاً به رشد جامعه می انجامد، او تنظیم شده بود برای بهم زدن یک چنین محافل و مجالسی. ناگهان با چند شعار دلخراش به میانه ی مجلس می جهید و بساط تریبون و میکروفن و دکور و سخنران را درهم می پیچید و مستمعان را به وحشت درمی انداخت و بعد از آنکه خیالش از همه جا راحت شد، به جایگاه نخست خود بازمی گشت و نفسی به راحت می کشید و درپیشگاه خدا برای خود سفره ای از ارج و قرب پهن می کرد و درصف مجاهدان راه خدا قرار می گرفت و غش غش به بانیان آن مجلس و محفل می خندید و زنجیروقمه و چماقِ توی دستش را برای محفل و مجلسی دیگر در قفسه ی مخصوص جای می داد.
پنج: این اختراع، کاری به این ندارد که فلان نمایش و فلان فیلم و فلان کنسرت از دستگاه مربوطه اجازه گرفته، مهم فرمانی است که به همان حسگرهای حساس او می رسد. ناگهان می بینی درِ سالنی که در سکوت به صحنه ی نمایش و فیلم و موسیقی چشم دارد از جا کنده می شود و اختراعِ ناب ما پای به درون می گذارد و به یک عربده، هرچه را که دم دستش می رسد از جا می کند و خود را به صحنه ی مقابل می رساند. درآنجا چنان نمایشی از خود به صحنه می آورد که مگر داوران هنری هفت اقلیم از پس فهم ادبیات و الفاظ و پیچش های تن و بدن و دست و پای او برآیند و نمره ی ممتازش بدهند.
شش: برای این اختراع، فرقی نمی کند که فرد مخالف و معترض یک رهگذر است یا یک دانشجو یا یک آیت الله. چرا که او مغزو چشمی ندارد تا آن سوتر از مأموریتی که برای انجام آن کوک شده، به تحلیل اوضاع بپردازد. نباید هم چنین کند. اگر قرار باشد با هرفرمانی که به او می رسد، او به تحلیل و به پاسخ یابیِ چراهای بیشمار خود بنشیند، فرصت از کف رفته و خبراعتراض آن آیت الله و آن رهگذر به گوش رسانه های گوش بزنگِ جهان رسیده. این است که فی الفور خود را به درِخانه ی آن آیت الله می رساند و یک چند ساعتی را به شعارگویی و فحش و ناسزا سپری می کند تا ساعت از هفت بعد از ظهر به سه و نیم صبح برسد. حالا دیلم می آورد و الله اکبرگویان و یا زهرا گویان درِ خانه ی آن آیت الله را از بیخ جاکن می کند و داخل می شود. وقتی ازخانه ی ضِرار آن آیت الله خارج می شود، چیز قابلی از آن خانه به جای نگذارده. او تخصصش همین است که چیزقابلی بجای نگذارد.
هفت: شگفتیِ این اختراع دراین است که اگراز او درحال انجام مأموریت بپرسیم: داری چکار می کنی؟ تنها و تنها یک پاسخ را تکرار می کند. چرا که او بخاطرهمان یک پاسخ ساده کوک شده. به طور مثال اگر ازاو درحالی که به زن و بچه ی یک معترض فحش می دهد، یا درحالی که دیلم به زیر ساختمانی برده، یا آنجا که معترضی را به قصد کشت می زند، یا آنجا که مخفیانه به مکالمات تلفنی مردم گوش سپرده، یا آنجا که سربه اندرون خانه ی مردم فرو برده، یا آنجا که دل و روده ی قانون را بیرون می کشد، یا آنجا که دزدی می کند، یا آنجا که به سمت جوانان مردم شلیک می کند، یا آنجا که از هزار اسکله ی بی نشان قاچاق می کند، یا آنجا که فرصت های اقتصادی و سیاسی جامعه را به نفع خود درو می کند، شما اگر درهمه ی این احوال از او بپرسید: داری چکار می کنی؟ پاسخ می دهد: مشغول حفظ نظامم.
هشت: یک وقت فکر نکنید اگرچه این اختراع، برآمده از آدمهای کم سواد وجوان و جامانده است، مثلا به مجامع علمی علاقه ندارد وبدانجاها ورود نمی کند. نخیر، ازعلایقِ محوری او، هم ورود به دانشگاههاست و هم به کوی دانشگاه. منتها این ورود نه برای تحصیل علم که برای روفتن علم وادب و امنیت و آرامش و پاکسازیِ ابتدایی ترین حقوق انسانی از ساحت دانشگاهها و محل استراحت دانشجویان است. با این توصیف که: خروج این اختراع ازاین مراکز و این اماکن، مترادف است با چشم بیرون زده ی دانشجویی که با هول وهراس از خواب برخاسته، و دستگیری و ضرب و شتم دانشجویان معترض، و البته با: یا زهراها و یاحسین هایی که باید به این اختراع انرژی بدهد و او را در این مأموریت آسمانی مدد برساند. طوری که بشود همه ی آن ورود و خروج ها و آسیب ها و خراش ها را به دوش سربازی انداخت که یک ریش تراش از یک دانشجو برداشته.
نه: خودتان نیک ترازمن خبردارید که ما این اختراع را به شگردهایی مسلط کرده ایم که نه از گریزگاهها ونقاط کور قانون به یک جا ورود کند و خاک آنجا را به توبره بکشد و بی آنکه ردی و اثری از خود بجای بگذارد به پایگاههای همیشگی اش بازگردد، نخیر، بل مستقیماً جلوی چشم قانون و ضابطین قانون به امر مقدس فحاشی و تخریب و ضرب و شتم و شکستن حریم خصوصی مردمان اقدام می کند. واین البته کم تخصصی نیست. که یک اختراع، با همکاری و یا سکوت نیروهای انتظامی به یک جا ورود کند و خاک آنجا را برسراهالی اش بیفشاند و پیروزمندانه از آنجا بیرون بیاید و لبخندی نیز به صورت متولیان قضایی و انتظامی تقدیم کند و بی واهمه به سمت سازمان مقدس خود بازرود. همه ی این برکات از آن جمله ی معروفِ ” برای حفظ نظام، بزن بشکن بکش”، حس و حال می گیرد.
ده: همه ی رفتارکلی این اختراع، متأثراز همان مغزو چشمی است که ندارد. شما ندا دردهید وازهمه ی عرض و طول این اختراع، که دریکجا می زند و درجای دیگرمی کشد و می سوزاند و می دزدد و سربه اندرون حریم خصوصی مردم فرو برده، یک متفکر، یک پزشک، یک مهندس، یک استاد دانشگاه، یک هنرمند، یک منصف، یک بی غرض، یک انسان، بله یک انسان طلب کنید. مطلقاً پاسخی دریافت نمی کنید. مطلقاً. مگر یک انسان، بدون آنکه بیندیشد، می زند و می کشد و می دزدد و تخریب می کند؟
یازده: خصوصیتی که این اختراع برتمامیت آن تنظیم شده، این است که کاربه چند وچون یک ماجرا و یک سخن و یک حرکت اجتماعی و هزار هزار سلیقه و اندیشه و فکر و تجربه ندارد، بل او با همان چشم و گوش بسته اش به کاری که از او خواسته اند و حسگرهایش را بدان سو متمایل کرده اند، فرو می شود و ساعتی بعد با دست هایی خونین یا با بساطی درهم پیچیده از آن مأموریت بدر می رود. این اختراع، با آنکه علی علی زیاد می گوید اما کاری به این سخنِ علی ندارد که می گوید: به حق بنگر نه به فرد. چرا؟ به این خاطرکه این اختراع، همه ی حق را در فرد خلاصه کرده. کافی است زبانم لال خود خدا هم به فرد مورد علاقه ی این اختراع چپ نگاه کند، که دراین صورت به سمت خود خدا نیزخیز برخواهد داشت. اگر آدم متعجبی به این اختراع بگویید: پس حق چه شد؟ می گوید: اگر خیلی به حق مشتاقی، آن را درما وبا ما بجوی!
دوازده: باطری این اختراع هرازگاه خالی می شود. محل تغذیه وشارژ باطری آن محافل سطحی مداحی والبته نوشته های کیهانی است. از این محافل شما بفرمایید آیا یک چیزکی به اسم فهم مستفاد می شود؟
سیزده: محل نشو و نما و تکثیر این اختراع، اماکنی چون صداوسیما و دستگاه قضایی و دولت و مجلس و البته دستگاههای اطلاعاتی و سپاهی ماست. بعنوان مثال، دستگاه قضایی ما بردزدیِ محمد رضا رحیمی انگشت می نهد اما بمحض خط و نشان این اختراع عقب می کشد. چرا؟ چون این اختراع می گوید: اگر محمد رضا رحیمی دزدی کرده، پول این دزدی را در انتخابات خرج کرده، و حتی بخشی از آن را به رییس مجلس هم داده. اینجاست که رییس دستگاه قضا مجاب می شود و حق به اختراع ما می دهد و از این دزدی بزرگ پا پس می کشد.
یا مثلاً به این اختراع می گویند: دست ازحمایت فلانی بردار. چرا؟ چون در اختلاس سه هزار میلیاردی دست داشته. اختراع ما می گوید: چه اشکالی دارد، شما همزمان به دزدی های اطرافیان خودتان رسیدگی کنید تا من هم از حمایت این فلانی دست بردارم.
چهارده: خودتان خوب می دانید که دستگاه قضایی ما عُرضه ی محاکمه ی این اختراع بزرگ را ندارد. چرا؟ خواهم گفت. مثلاً همین حالا جمعی از زندانیان سیاسی ما بخاطر توهین به رییس جمهور در زندان اند و دستگاه قضایی به تلخ ترین شکل ممکن با آنها برخورد کرده و می کند. چرا؟ چون نوشته اند وگفته اند: رییس جمهور فردی نامتعادل و دزد است. اما همین اختراع، جلوی چشم خلایق، رییس جمهور را شپشو و حمام ندیده و بوزینه و دهاتی و عقب مانده خطاب می کند و همراهان او را به توپ شنائت می بندد و دستگاه قضایی ما جرأت نُطُق کشیدن علیه او را ندارد. چه برسد به این که این اختراع را دستگیر کند وبه جرم توهین به رییس جمهور، درکنار سایر توهین کنندگان به زندان بیاندازد.
این اختراع علاوه بر تریبون نماز جمعه، درمجالس مداحی هم صاحب وجاهت و تریبون است و به هرکس که دلش بخواهد فحش ناجورمی دهد. بدون آنکه رییس دستگاه قضا شهامت یک چرا گفتنِ ساده را داشته باشد. خلاصه مگر قانون حریف این اختراع متفاوت ما می شود؟ هرگز! اتفاقاً کارکرد اصلی این اختراع، همین فراقانونی بودن اوست. اگر یک چیزکی اختراع می کردیم که قانون، دم به ساعت دستش را می گرفت و مورد مواخذه اش قرار می داد، اسمش اختراع نبود! خصوصیت اختراع دراین است که به فکر کسی نرسیده باشد و کارایی آن سرشار از منافع برای مخترع باشد.
پانزده: دایره ی تعلقات این اختراع، گرچه به داخل مرزهای ما محدود است اما برای آنکه از گردونه ی اعتبارات جهانی عقب نیفتد، به مقوله ی دیپلماسی نیز گوشه ی چشمی دارد. جوری که اگر دستش به گوشمالی آمریکا و بریتانیای کبیر نمی رسد، دستش درهمین تهران خودمان به سفارتخانه های اینان که می رسد. اختراع است دیگر! چه می شود کرد؟
شانزده: این اختراع هراز چندی به مجلس هم سرمی زند و از گلوی جمعی از نمایندگان، سخنان ممتازی برمی آورد. همان داستان مرگ براین و زنده باد آن. ویا چنان به جان نمایندگان چنگ می برد و آرام و قرارشان از کف می برد که با مشت های گره کرده و دهان های شعارگوی و شعارخوارشروع می کنند به راهپیمایی در همان صحن علنی مجلس! مرد می خواهم که با این اختراع پت و پهن و فراگیر و همه فن حریف دربیفتد!
هفده: شما خود به چشم مبارک دیده اید که این اختراع، چه به سر سردارعلایی و افروغ و پیش از آن به سرآیت الله شریعتمداری و منتظری و صانعی و دستغیب شیرازی وهزار محفل و هزار مجلس و هزار انسان بی گناه و هزار حرکت مصلحانه آورده؟ تنها به این خاطر که اینان سخنی متفاوت برزبان آورده اند. و تنها به این دلیل که این اختراع، تنها شما را می شناسد. به اسم شما می زند و به اسم شما تخریب می کند و به اسم شما از دیوار مردم بالا می رود و حتی به اسم شما می کشد.
هجده: من شخصاً درزندان، دورازچشم مراقبان به یک پژوهش قرآنی دست بردم. وخاطرات زندان خود را نیز با آن آمیختم. دراین نوشته ی مطول و شورانگیز، برای آنکه حساسیتی برنیانگیزم، خود را یک زندانی در لوس آنجلس کالیفرنیا معرفی کرده ام. با نام مستعار “اردشیر خرمنکوب”. رویکرد اصلی این پژوهش، نگاه به برخی از مفاهیم قران ازمنظرهای هنری است.
بعدها که از زندان بیرون آمدم، این نوشته را مرتب کردم و به روزنامه ی شرق سپردم. با همان نام “اردشیر خرمنکوب”. روزنامه ی شرق، این نوشته را تا یکصدو هفده شماره چاپ کرد و رفته رفته با استقبال مخاطبان خود مواجه شد. ظاهراً از آنجا که مردم دراین سالهای پس از انقلاب، خدا را هم باید از زاویه ی نگاه ما بشناسند وگرنه شناخت شان باطل و ناجوراست، شخصیت اصلیِ “اردشیر خرمنکوب” توسط دستگاههای مطلع و صاحب سبک اطلاعاتی ما شناسایی شد و به یک تلفن، از ادامه ی انتشار آن مطالب قرآنی جلوگیری بعمل آمد. می دانید چرا؟ چون همان اختراع ما در پس دیوار هر نشریه و روزنامه پای می کوبد و صدای این کوبش مستمر، هر مدیر مسئولی را به تب و لرز می اندازد. تجسم کنید این اختراع، به دفتر محتضرِ یک نشریه ورود کند و کمی بعد از آن خروج کند. شما آیا باور می کنید چیزکی از آن دفتر جان سالم بدر ببرد؟
نوزده: شکل شمایلِ اختراع ما آنجا تماشایی می شود که: کفن بپوشد. ویا عمامه ای برسرگذارد. ویا به لباس بسیج درآید. ویا شعارگویان و سجاده به دست از محل نماز جمعه به سمتی که برایش مشخص کرده اند، به راه بیفتد. من خود به چشم خود روحانیانی را دیده ام که با کمترین سواد ممکن، جماعتی را برای شکستن خانه ی آیت اللهی تهییج می کردند و برخود او ناسزا می باریدند و همگان را برای شکستن و دریدن دار و ندار او تحریک می نمودند.
بیست: کفن پوشان را احتیاجی به مجوز نیست. تا مثلاً برای راهپیمایی و تجمع و قیل و قالشان از وزارت کشورمجوز بگیرند. همان کفنی که پوشیده اند، وهمان الفاظی که از دهان بیرون می دهند، مجوزشان است. صداو سیمای اختراعی ما نیز در انعکاس شیرین کاری کفن پوشان، وبا بکاربردن واژگانی چون: نیروهای خودجوش، عزاداران، نمازگزاران، غیورمردانِ عرصه ی ولایت، دشمن ستیزان، پای دررکابانِ ولایت، بر آتشی که اینان بپا کرده اند می دمد. انصاف این جماعت کجاست؟ انسانیت شان؟ ادبشان؟ قانون؟ نیروهای انتظامی؟ شوخی نفرمایید آقا جان. از صفاتی نام نبرید که دستگاه اختراعی ما بدان متّصف نیست.
بیست ویک: دراین سالها آنچه که از رفتار مستمر این اختراع به جان جامعه ی ما فرو شده، رواج بداخلاقی و بی قانونیِ بی درو پیکراست. شما یکبار تا کنون آیا براین اختراعِ نامیمون برآشفته اید؟ که مثلاً: من این رویه را تأیید نمی کنم؟ یا: از فردا هرکسی و هرکسانی اگر خودسرانه به راه بیفتند و دست به تخریب بزنند و برکسی فحش و ناسزا ببارند، سخت مواخذه می شوند؟ ویا به دستگاههای انتظامی بفرمایید: هرچه زودتر جلوی این اوباشان مذهبی را بگیرید؟ بله، شما تا کنون به رفتار این دستگاه اختراعی ما اعتراضکی نیز نفرموده اید. بدیهی است که این دستگاه، روشن شدن موتورش را مدیون شخص شما بداند و به کمتراز خود شما نیز روی خوش نشان ندهد. وگرنه چرا نباید دستگاه قضایی ما حریف آن سردار و امام جمعه و جوانک فحاشی شود که باخروج از تعادلِ روانی، همه ی کائنات را با شخص شما می سنجند و چرخش هستی را نیز مدیون تأیید جناب شما می دانند.
رهبرگرامی،
درد یک چیز است و غصه چیزدیگر. دردِ جسمانی را اگر بشود تحمل کرد، تحملِ دردِ ناشی از غصه دشوار است. با این همه، لایه های دردِ ناشی از غصه، گاه آنقدر برهم سوار می شوند که دریک جاهایی به لذت می انجامند. دراین وضعیت، درد می پژمرد و لذت گل می کند. اینجاست که می بینید دیگراز درد خبری نیست. واین لذت است که مطالبه ی افزون تری دارد. که: “غم از هردل که بستانی به ما ده”. اینجا درست فصل زایمان است. اینجاست که آدم دردمند، می زاید. اما: بهترازخود را. تولدی نه با درد، که با لذتی عمیق. همه بظاهر درد می بینند و او لذت. مثل پرنده ای که خونین بال از یک قفسِ شکسته بیرون می زند. وقتی قفس دریده می شود، همه، پروبالِ خونین می بینند اما پرنده: پرواز. جامعه ی ما نیز چنین شده است. کم کم از دردی که می کشد لذت می برد. فصل زایمان او فرارسیده است.
قبول می فرمایید اگر رهبرشدن آسان باشد، رهبرماندن حتماً به فرسودن می انجامد. بیست و سه سال پیش جماعتی دست به دست هم دادند و شما را برای رهبری این کشوربرگزیدند. بله، این، به یک نشست صورت پذیرفت. آنان کوهی از امانت را برشانه های شما وانهادند و بلافاصله به سروقت کارو کسب خود رفتند.
شما تا رهبر نبودید، افق مسئولیت هایتان درمحدوده ای مختصرفرو می نشست، اما به محض رهبرشدن، آن افق مختصر وسعت گرفت و به خانه ی تک تک ایرانیان وحتی نسل های برنیامده پای نهاد. بی خبری شما از هرآنچه که در این وسعتِ نفس گیردست به دست می شود، شانه های شما را از حمل مسئولیتی که به رویش آغوش گشوده اید، بدر نمی برد.
از آن روز تاکنون امضای شما پای هر اخم و لبخند و حادثه نشسته است و این امضاها نه تنها درآن دنیا که درهمین دنیا شما را به “عرصه ی مطالبه” فرا می خوانند. مگر این که شما از ظهور خطاها و آسیب ها و فاجعه ها برائت بجویید و به همگان خبربدهید: نقش من در این فاجعه هیچ است. یا: سهم من دراین خطا این است.
این نیز بگویم و بگذرم که: دستِ دستگاه اختراعی ما، کج است. دزدی های کلان به او این اختیار را داده که به هرخانه که داخل می شود، از اموال مردم بردارد و با خود به مخفیگاه ببرد. اکنون بیش از دوسال است که دستگاه اختراعی ما چه دراطلاعات و چه درسپاه، اموال شخصی مرا وبسیاری را برده اند وتا کنون به ما بازنگردانده اند. لطفاً به این دستگاهها بفرمایید حسابرسی از دزدی های کلان را به بعد از آن زایمان سرشاراز لذت موکول می کنیم، فعلاً این بساطی را که از نوری زاد و دیگران برداشته اید و برده اید، به آنان بازبگردانید. والسلام. بدرود تا جمعه ای دیگر.
جمعه سی ام دیماه سال نود با احترام و ادب: محمد نوری زاد














من کاملا با ایشان موافقم. دودوزه بازی یعنی چه؟ از دوحال خارج نیست یا آقا رهبری از این لباس شخصی ها خبر دارند یا بی خبرند. اگر خبر دارند بهتر است صاف و پوست کنده اعلام کنند و به ما بگویند بله من خبر دارم و وجود اینا برای حفظ آرامش و پراکنده کردن مخالفین لازم است و با پول و تجهیزات اینها را می فرستیم که کارشان را بکنند. اگر آقا این اظهار را بکنند، ما تکلیفمان روشن می شود و میدانیم با آقا و با این لباس شخصی ها چطوری تا کنیم. یا اینکه خیر ایشان جواب میدهند والله من خبر ندارم و اینها عده ای خود جوش و ….. خلاصه از این حرفها. خوب آقا هم خدای ناکرده زبانم لال حرف دروغ که نمی زنند. وقتی میگویند که من از این لباس شخصی ها خبرندارم که کی هستند و کدام سازمان اینها را بسیج کرده یا به اصطلاح خودمان تیر کرده و انداخته به جون مردم آنوقت باید بگوئیم آقا لطفا بفرمایید کنار. آخه قربون خودت که قابلی نداری جدت برم، این چه رهبریه که اختیاراتش از مجموع اختیارات هفتاد و پنج میلیون بالاتره و ارزش یک امضاء اش از رای چهل و سه میلیون رای دهند بالاتره(اگر رئیس جمهوری با چهل و سه درصد رای مردم انتخاب شود اما رهبر آنرا تنفیذ نکند، رئیس جمهوری طرف باطله) آنوقت خبر ندارد که این لباس شخصی ها کی هستند و ازکجا بسیج می شوند و تجهیزات می گیرند و میفتند به جان خوار مادر مردم نه والله ما باید تکلیفمان با این لباس شخصی ها روشن بشه آخه اینکه نمی شه. می زنند، می کشند، شل و پل می کنند وبعد هم میگویند لباس شخصی ها بودن یعنی دنبالش را نگیرید. یعنی مملکت این قده هرت و پرت و شل و وله؟
سلام بر استاد عزيزم جناب آقاى نورى زاد اين هفته تاخير داشتيد و تا نامه نوزدهم شما را ببينم هزار بار مردم و زنده شدم وقتى نامتونو تو گوگل سرچ كردم و پيداش كردم از ته دلم خوشحال شدم و خدا رو شكر كردم راستى بازم سايت خودتون باز نميشه همونائى كه ادعاشون گوش فلك رو كر كرده كه ما آزادترين كشور جهان هستيم سايتتونو ازدسترس خارج كردند تا به آزادى موردنظرشون خدشه وارد نشه !! جناب استاد راجع به اختراعى كه ازش ياد كرديد خواستم بگم يكى از خصوصيات بارز اين اختراع شوم كه شما بهش اشاره نكرديد اينه كه افراد تشكيل دهنده اش اكثرا” كسانى هستند كه پدرا وبرادرا وكلا”خانواده شون كوچكترين نقشى نه درانقلاب ونه در جنگ نداشتند ، حالا كه خبرى از جبهه و جنگ نيست و دوره عافيته شدند به اصطلاح ولايتمدار دو آتيشه يكى تو محل خودمون هست كه پدرش راهزن بود و به جرم سرقت مسلحانه اعدامش كردند و خودش رهبر يه گروه فشار و برادراى عرزشيه !! خب اينم از معجزات رهبرى كنونيه ديگه!!
سلام بر شمس تبریزی من
دستت و پیشانی شما میبوسم.
سلام آقای نوری زاد
من از آن زمانی که شما شروع به نوشتن کرده اید هی منتظرمانده ام که نوشته های شما کی تمام می شود یا به تکرار می افتد. اما می بینم نوشته های ابتکاری شما درهر بار که می خوانم یکی از دیگری متفاوت تر و جالب تر و منصفانه تر و شجاعانه تراست.
من از همین نوشته شما می فهمم که بله کلید این اختراع دردست رهبراست و با همان حسگرهای خاص این جماعت را به طرف جایی که ماموریت دارد می فرستد. من نمی توانم باور کنم که رهبراز کارهای این اختراع خبرندارد. بلکه معتقدم قدم به قدم این اختراع با خود رهبر هماهنگ است . کاش دراین نوشته به فواید این اختراع هم اشاره می کردید.
به نظرمن فواید این اختراع این ها ست:
1 -صدای هرمخالف را خاموش می کند
2 – نگرانی های رهبررا برطرف می کند
3 – به این حرکت های شعبان بی مخی آب و رنگ مردمی می دهد
4 – دست حکومت و رهبری را از کشتار مردم و خسارت ها مبرا می کند
5 – همه معترضان و منتفدان را پیشاپیش می ترساند
6 – وخیلی فواید دیگر مثل تثبیت و مداومت رهبری و همراهان او
از شما بابت این نامه تشکر می کنم
سهم شما در روشنگری این دوسال بسیار سهم درخشان بوده است.
ما به شما بسیار مدیونیم
درود به شرف و آزادگیت.سبک شدم
خيلي از اهداف راهبردي نظام توسط همين اختراع بي نظير رهبري ممكن گشته است و اساسا” ستون نظام بر پايه آن استوار است . درود بر نوريزاد عزيز كه اين شاهكار حكومت را بسيار زيبا توصيف نمودند .
این قسمتش منو کشته که هربار تکرار میشه و مثل پتک تو سرطرف می خوره:
این نیز بگویم و بگذرم که: دستِ دستگاه اختراعی ما، کج است. دزدی های کلان به او این اختیار را داده که به هرخانه که داخل می شود، از اموال مردم بردارد و با خود به مخفیگاه ببرد. اکنون بیش از دوسال است که دستگاه اختراعی ما چه دراطلاعات و چه درسپاه، اموال شخصی مرا وبسیاری را برده اند وتا کنون به ما بازنگردانده اند. لطفاً به این دستگاهها بفرمایید حسابرسی از دزدی های کلان را به بعد از آن زایمان سرشاراز لذت موکول می کنیم، فعلاً این بساطی را که از نوری زاد و دیگران برداشته اید و برده اید، به آنان بازبگردانید. والسلام. بدرود تا جمعه ای دیگر.
بر حق گویان درد کشیده که سکوت را سنگر نکرده اند درود
ایران در انتظار اول بهمن؛ ایران
ضمن تاسف از اینکه سایتها دارند از دسترس خارج میشوند خوب این نامه های نوری زاد عزیز و خبر گرفتن از احوال مهدی خزعلی سخت تر میشود راه این کار چیست . نوری زاد عزیز درود بر شرافت و همت تو که از پای نمینشینی رهبری تا کی میخواهند با سکوت نظاره گر امر به معروف باشند و به راه راست هدایت نشوند
باز سخن از دل ما گفتی اقای نوریزاد عزیز
پاینده ایران زنده باد ایرانی
باز سخن از دل ما گفتی اقای نوریزاد عزیز
پاینده ایران زنده باد ایرانی
باز سخن از دل ما گفتی اقای نوریزاد عزیز
پاینده ایران زنده باد ایرانی
خيلي زيبا، سنجيده بود…..اما اين نامه ها يك طرف اين پاراگراف اخر يك طرف ……اميدوارم هميشه برقرار باشيد
من از اقای خامنه ای میخواهم اشیائی که نیروهای او از محمد نوری زاد ما دزدی ه اند را به او مسترد کند تا یتواند بهتر در خدمت مردم باشد اقای خامنه ای اقای نوری زاد هر چه هست واله درغگو نیست
آقای نوری زاد لبیک ما را پذیرا باش،میدانم که میدانی این نامه ها بر کسی که قلبش از سنگ سخت تر است اثر ندارد ولی از آن جهت که افکار عمومی را باز میکنید و دا جنایتهای حکومت آشنا میکنی برایت دعا میکنم پاینده باشی و سرفراز
هنوز وقت زایمان نرسیده است آقای نوری زاد. صبر لازم است (همان خون دل و صبری که گالیله پیشه کرد) تا همه اندام این نوزاد به رشد طبیعی خود برسند. وقتی آن زایمان طبیعی صورت گرفت از هیبت این نوزاد همه تعجب خواهیم کرد که اشتهائی سیری ناپذیر برای ترک عادت ها و شکستن قواعد و هنجارها و عبور از مرزها دارد. نه به کسی گوش میدهد و نه با نظر کسی کار دارد و نه از چیزی جز تجربه شخصی پند میگیرد.
Dorod be sharafat ey marde azadeh tarikh esme to ra az yad nakhahad bord ,bargharar bashi
نکنداین عکس هم مربوط هحوم وحشیانه پلیس های خشن دولت جناینکار آمریکا ی ضد بشر است ، که با پایمالی حقوق بشر این چنینبی شرمانه به فرد بی دفاعی که روی زمین افتاده است با بی رحمی هرچه تمام تر برای شادی سردمداران کاج جنایت هجوم آورده اند؟؟
بندهای هفتم و دهم نامه را باید چند بار خواند …
از بخش مربوط به رحیمی که علی لاریجانی را شریک دزدیهای باند فاطمی کرده نباید غافل ماند…
آقاي نوريزاد سايت شما در دسترس نيست. اگه براتون ممكنه يه توضيحي در اين باره به من بديد كه چرا نوك پيكان انتقادات و حمله ها از احمدي نژاد و باند مخوف مافيايي نظامي اش به سمت آقاي خامنه اي معطوف شده؟
آيا آقاي خامنه اي از اين گروه منحرف غارتگر در سايه , حمايت ميكند و همسو با آنان است ؟ نميخواهد با آنان رو در رو شود يا نميتواند با آنها مقابله كند؟
اگر نميتواند, كه نوشتن اين نامه ها به او بيفايده است و ذهنها را فقط و فقط متوجه تقابل با آقاي خامنه اي ميكند.
اگر نميخواهد و همسو و مشترك المنافع است, پس اين رهبر گرامي رهبر گرانقدر رهبر عزيز كه شما مرتبا تكرار ميكنيد براي چيه؟
شواهد نشون ميده كه حاميان و پشتيبانان احمدي نژاد , با رهبر در جنگ پنهان و آشكارن. شواهد نشون ميده كه دولت سرمايه هنگفتي از بيت المال رو بدون نظارت در اختيار گرفته و بحش بزرگي از نيروهاي نظامي شبه نظامي امنيتي حمايتش ميكنن. ما مردم ميخوايم بدونيم سر بزنگاهي كه ميرسه , نيروي سوم كجاست؟
ما مردم سي و چند سال فساد و قساوت و سلب آزادي گذشته رو نميخوايم. جنگ داخلي نميخوايم. حمله اجنبي نميخوايم. تحريم اقتصادي و آسيب ديدن مردم ضعيف رو نميخوايم. نه دلخوش به عنايات ملوكانه ايم (چون از جنس فدائيان مطيع نيستيم) نه اميدي به تاريك انديشان مصباحيه داريم.( كه گمان ميكنيم باند احمدي نژاد همان باند سعيد امامي است) نه ميخوايم وزير بشيم(عشق قدرت نداريم) نه ميخوايم دستي به دمب حكومت داشته باشيم.(به زندگي زحمتكشي قانعيم) ما صلح و امنيت و آزادي ميخوايم.
ميخوايم بدونيم جبهه سوم كجاست؟ موسوي و كروبي در حصرند. در حصر هم نبودن, مثل خاتمي همين جمهوري اسلامي با همين نهادها و ساختارها رو ميخوان. روشن كنيد ما آدمهاي عادي غيرسياسي بلازده را لطفا. شما در نامه هايتان به حوادث و بلاها اشاره ميكنيد كه شهامتي والا از جنس قديسان ميطلبد . ما به دنبال منبع شر و سرچشمه آلوده آنيم. اگر بدانيم دشمن كجا پنهان شده, سنگر خودمان را پيدا ميكنيم. آن بسيجي و آن سپاهي و آن لباس شخصي هم شايد همسنگر ما شدند .
كلمه سانسور نكني
مگر می شود آقای خامنه ای از این دستگاه خبر نداشته باشد؟ بیست و سه سال و شاید مدتی بیشتر است که دولتها می روند و میایند ولی دستگاه اختراعی حیات دارد. مگر می شود این دستگاه اختراعی نیاز به تغذیه نداشته باشد؟ تغذیه فکری که آقای نوری زاد گفتند از کجا می آید البته چون چشم و مغز ندارد احتیاجی به تغذیه فکری هم ندارد. ولی باید فکری برای شکمش کرد. تغذیه اش کرد، والا بدون تغذیه که زنده نمی ماند.
تغییر رفتار رهبر جمهوری اسلامی ، فقط و فقط در ضرورت مطلق انجام میپذیرد و نه در امکان قدرت. یعنی ضرورت مطلق شرط لازم و کافی برای آن تغییر است. در هنگام احساس فشار ، مقداری نرمش اول از طرف عوامل رهبر جمهوری اسلامی ، فقط در حرف و نه در عمل دیده میشود. بعد این نرمش در حرف و نه عمل رهبر جمهوری اسلامی آشکار میگردد و آن هم در محافل خصوصی. بعد این نرمش در حرف رهبر جمهوری اسلامی در حوزه عمومی آشکار میگردد. و اگر هنوز آن ضرورت مطلق موجود باشد و اپوزیسیون کوتاه نیامده باشد ، آن تغییر در عمل اتفاق میافتد. در تمام مدتی که نرمش در حرف و نه در عمل ممکن است دیده شود سرکوب مردم به شدت ادامه خواهد داشت.
آقای نوری زاد ارجمند!
جانا خوش می نویسی اما افسوس دیر شروع کردی ! بهترین سالهای عمر پاره ای از هم نسلان شما از جمله پدر و مادرم که آن روز مثل شما نمی اندیشیدند اما قلبشان بدون چشمداشت به برای انقلاب تپید. بنا به بضاعت خود در کنار مردم وبا مردم تلاش کردند که انقلاب به ثمر برسد و آنان امام را ،عدالت را و آزادی را ،باور کرده بودند وهمپای همه کمر همت را برای آبادی ایران پس از انقلاب بسته بودند «که اولین ضربه از دستگاه اختراعی نصیبشان شد !> انقلاب فرهنگی هفت هزار دانشجوی جوان را سرگردان کرد.
آقای نوری زاد عزیز و گرامی ، من همیشه نامه های شجاعانه و حق طلبانه شما را می خوانم و برایتان دعا می کنم که پاینده باشید. در نظری که یک خواننده محترم در همین سایت روی نامه پیشین شما گذاشته بود با حالتی ناراحت تلویحا نوشته بود این آقای نوری زاد همش به فکر کامپیوتر و وسایلشه و …..
استاد عزیز شاید شما حق دارید این همه اسرار به پس گرفتن آنها داشته باشید اما همانگونه که شما رهبر را یاد آور اشتباهاتش می شوید اما فایده ندارد من هم یاد آور شما می شوم که هر بار که به بحث پس گرفتن اموالتان می رسم حس بدی در من ایجاد می شود که اثر نامه ی زیبایتان را کمرنگ می کند و شاید کسان زیادی چنین حسی مشابه من داشته باشند ، استاد بزرگ مرا ببخشید که چنین گفتم اما دوستانه گفتم و امیدوارم شما نیز مانند رهبر گوشی نا شنوا نداشته باشید.
درود بر دکتر نوری زاد عزیز… سپاس فراوان
با ارزوی توفیقات الهی برای شما عزیزان و به امید صحت و سلامت برای جهادگر و مستند ساز و فیلم ساز دیروز حماسه ساز و شور افرین امروز ابوذر زمان {برادر ارجمند محمد نوریزاد}پیامهای هفتگی ایشان را به گوش جان میشنویم و ارزو میکنیم روزی ایران عزیزمان را سربلند ببینیم…
جناب نوری زاد
نامه آقای پروازی در مورد این اختراع را به خاطر دارید؟
یا قصه کتک خوردن دو عضو کابینه در حاشیه نماز جمعه وجلسه اعتراض اعضا کابینه ودریافت پاسخ دندان شکن ؛که حرف بی ربط نزنن تا کتک نخورن!
شگفتیِ این اختراع دراین است که اگراز او درحال انجام مأموریت بپرسیم: داری چکار می کنی؟ تنها و تنها یک پاسخ را تکرار می کند. چرا که او بخاطرهمان یک پاسخ ساده کوک شده. به طور مثال اگر ازاو درحالی که به زن و بچه ی یک معترض فحش می دهد، یا درحالی که دیلم به زیر ساختمانی برده، یا آنجا که معترضی را به قصد کشت می زند، یا آنجا که مخفیانه به مکالمات تلفنی مردم گوش سپرده، یا آنجا که سربه اندرون خانه ی مردم فرو برده، یا آنجا که دل و روده ی قانون را بیرون می کشد، یا آنجا که دزدی می کند، یا آنجا که به سمت جوانان مردم شلیک می کند، یا آنجا که از هزار اسکله ی بی نشان قاچاق می کند، یا آنجا که فرصت های اقتصادی و سیاسی جامعه را به نفع خود درو می کند، شما اگر درهمه ی این احوال از او بپرسید: داری چکار می کنی؟ پاسخ می دهد: مشغول حفظ نظامم.
شما تا رهبر نبودید، افق مسئولیت هایتان درمحدوده ای مختصرفرو می نشست، اما به محض رهبرشدن، آن افق مختصر وسعت گرفت و به خانه ی تک تک ایرانیان وحتی نسل های برنیامده پای نهاد. بی خبری شما از هرآنچه که در این وسعتِ نفس گیردست به دست می شود، شانه های شما را از حمل مسئولیتی که به رویش آغوش گشوده اید، بدر نمی برد.
از آن روز تاکنون امضای شما پای هر اخم و لبخند و حادثه نشسته است و این امضاها نه تنها درآن دنیا که درهمین دنیا شما را به “عرصه ی مطالبه” فرا می خوانند. مگر این که شما از ظهور خطاها و آسیب ها و فاجعه ها برائت بجویید و به همگان خبربدهید: نقش من در این فاجعه هیچ است. یا: سهم من دراین خطا این است
محل نشو و نما و تکثیر این اختراع، اماکنی چون صداوسیما و دستگاه قضایی و دولت و مجلس و البته دستگاههای اطلاعاتی و سپاهی ماست. بعنوان مثال، دستگاه قضایی ما بردزدیِ محمد رضا رحیمی انگشت می نهد اما بمحض خط و نشان این اختراع عقب می کشد. چرا؟ چون این اختراع می گوید: اگر محمد رضا رحیمی دزدی کرده، پول این دزدی را در انتخابات خرج کرده، و حتی بخشی از آن را به رییس مجلس هم داده. اینجاست که رییس دستگاه قضا مجاب می شود و حق به اختراع ما می دهد و از این دزدی بزرگ پا پس می کشد.
یا مثلاً به این اختراع می گویند: دست ازحمایت فلانی بردار. چرا؟ چون در اختلاس سه هزار میلیاردی دست داشته. اختراع ما می گوید: چه اشکالی دارد، شما همزمان به دزدی های اطرافیان خودتان رسیدگی کنید تا من هم از حمایت این فلانی دست بردارم.
جاناسخن از زبان ما می گویی…..اینان انقدر دله دزدند که دانه از دهان مورچه می گیرند چه خوش می گویی که در پایان هر نامه یادآور می شوی که دله دزدند و آفتابه دزدانی که از اموال به غارت گرفته مردم هم نمی گذزند وباز پس ده نیستند ……درود بر نوری زاده سبز ایرانی
با درود بر نوری زاد عزیز. رهبر از این جماعت شعبان بی مخ بارها با صراحت پشتی بانی کرده و حتی یکبار در سخن رانی در بیتشان در برابر تلوزیون گفتندلازم است تا این ها هرجا که خواستند حضور یابند!!!!!!!!! .انها هم قانون شرع اخلاق انسانیت مهربانی را قورت داده اند و یک اب هم بالاش خورده اند . هر چیز که بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک
تمام کارها مستقیم زیر نظر خود رهبر انجام میشود. تمام انیها که آیا خبر دارد یا خیر ؟؟ نمایش نامه ای بیش نیست.اخه یک بار هم بپرسد چرا فلانی را زدید یا زندانی گردید. اصلا” این سیاه جامکان ( لباس شخصی ها چه کسانی هستند) یک با برای همیشه بگوید این بسات را جمع کنید . نمیخواهد . چون سلطنت بخطر میافتد.
یک روزی در اوایل انقلاب من در مشهد سر باز بودم و به طرفداری از انقلاب و اقای خمینی از ارتش فرار کرده بودم و پس از انقلاب بقیه خدمتم را در مشهد در کمیته می گذراندم و گاهی که اقای خامنه ای به مشهد می امدند من محافظ ایشان می شدم اما نه از این محافظ های دست بوس و حلقه بگوش اتفاقا هر گاه با ایشان بودم بحث و گفتگو می کردم و گاهی حرف ایشان را رد می کردم و ایشان هم گاهی حرف مرا قبول و تائید می کردند
ان سید علی با این سید علی اسمان تا اسمان فاصله و فرق دارد . ما فکر می کردیم که شاه به خاطر بزرگ شدن در کاخ و به دور از مردم بودن
دیکتا تور و صد مردم است و از مشکلات کشور و مردم بی خبر است اما امروز با کمال شگفتی و سر شکستگی می بینیم شخصی را که از میان خودمان به ان بالا ها فرستادیم و در راس یک انقلاب قرار دادیم این همه خود شیفته و خود باور و.. شده است کسی که روزی هم نشین شریعتی ها بوده و افتخار به ان می کرده امروز در چنگال تحجر و استبداد و اختلاس کنند گان و تازه از راه رسیده ها که فرزندان انقلاب را به حاشیه رانده اند گرفتار شده و یک جورهائی انها را حمایت می کند. ان سید علی زمینی که با ما بود و ما می شناختیم و با هم می خوردیم و می خوابیدیم و در دل می کردیم با این سید علی که از اسمانها به گفته چاپلوسان اطرافش الهام می گیرد کجا . ان سید علی نه لجباز بود نه خود شیفته نه متعصب و نه ضد مردم و نه دوست داشت نخبگان را در بند ببیند هی هات و هزاران افسوس که باز در دور باطل افتادیم بزرگترین مشکل ما مردم و نخبگان حوزوی و
دانشگاهی و بر پا کنند گان انقلاب اسلامی امروز به نظر میرسد کم تجربگی کم سوادی و بی اطلاعی از انقلاب های دیگر بود و یک فاکتور دیگر هم اهمیت ندادن به ازادی بیان بود شاید!
در شعار می گفتیم ازادی .استقلال .جمهوری اسلامی ولی با این واژگان یا اعتقاد کامل نداشتیم یا خوب انها را درک نکرده بودیم که از چا له در امدیم و به چاه فرو رفتیم . ای کاش سید علی ما به خود اید و از ان تار ها ی سیاه که به دور خود کشیده وا رهد و به ملت و نخبگان انها رو کند و به نصایحه مانند نوری زاد و فزندان انقلاب و خانواده شهیدان و دیگر سر داران مانند علائی ها و محمد خاتمی ها و هاشمی ها و هزاران نفر دیگر از بر پا کنند گان این انقلاب خونین بپیوندد و همگان را خوشحال کند و پیامی تازه در این شرایط خطیر و خطر ناک به جامعه و مردم و چشمان نگران انها بفرستد و جهان را
شگفت زده کند که سید علی همان سید علی سال 1358 و اوایل انقلاب است نه بیشتر
در نا امیدی بسی امید است ..پایان شب سیه سفید است .انشا الله
آقای نوریزاد از شما ممنونیم بخاطرحرفهای دل مردم زدن بنده از شما خواهشی دارم اینکه در نامه بعدیتان از چرا نداشتن لا اقل یک مسجد باوجود جمعیت میلیونی اهل سنت در پایتخت سوال نموده ودر ضمن در مورد پس گرفتن اموالتان در جواب آن برادر میگویم در نامه های بعدی نیز از آن یاد کنید
اجرتان باخدا موفق و مؤید باشید به امید فردایی نیک برای ایران عزیزو اسلامی
بی خبری ؟ محال است کل مقامات از مسآله لباس شخصیها مطلع نباشند ، نه تنها مطلع هستند بلکه دستور اکید پشتیبانی از آنها را نیز داده اند قرآن پاره میکنند و دانشگاههای کشور را ویران و مراسم امثال خاتمی و سید حسن خمینی را بر هم میزنند و مردم را کتک و و فحاشی ها میکنند ، اینهمه فاجعه آنهم در طی دهها سال مگر میشود یک در میلیون حتی اگر ابله هم باشیم بپذیریم که بدون حمایت قاطع صورت گرفته ؟؟؟؟
یک دانشجو یک جوان یا یک روزنامه نگار بیچاره حتی یک معلم ، یک حرف حقی میزند و ظرف یکساعت با پیدا کردن جای او و با حکم و بدون حکم قضائی ، دهها نیروی انتظامی و چندین نیروی پشتیبان امنیتی و دهها لباس شخصی تمام ترتیبات بازداشت او داده میشود و حتی در بین راه به زندان ترتیب کتک زدن او نیز داده میشود و از نیمه شب بازجوئی او را آغاز میکنند که اگر یک خارجی این صحنه را ببیند فکر میکند میخواهند یک تیم بزرگ تروریستی را بازداشت کنند غافل از آنکه در حال بازداشت یک دانشجو و یا یک معلم هستند که فقط یک جمله گفته که باب سلیقه نیست آیا امکان دارد
پاینده ایران زنده باد ایرانی
برادر عزیز – این موضوع پس گرفتن اموال نیست با کمی دقت به کلیات نامه ها ، به رخ کشیدن دزد و غارتگر بودنِ اختراع رهبری است. من را به یاد عارت خیمه های امام حسین می اندازد. آقای نوری زاد لطفا در نامه های بعدی هم موضوع این دزدی ها را تکرار نید
اقای نوری زاد متاسفانه یا خوشبختانه روز موعود از دور امدنش را عنوان میکند اقای نوری شخصا یک ادم متتبع معمولی اخبار هستم در میان مردم زندگی میکنم 33 سال مطالعه روزنامه و کتاب و مجله و شنیدن اخبار مختلف از کانالهای معتبر جهانی و امثالهم مرا به شخصی صاحنظر تبدیل کرده میخواستم این را بگویم که حضرات با شما انجنان کردند چون میتوانستند با سرکوب شما اجازه ندهند مردم به دفاع از شما بر خیزند اما و اما کوچک شدن روزانه سفره مردم و و اب شدن حقوق و دریافتیها و روشن شدن دروغ بودن وعده حکومت و حاکمان روز بروز ملموستر شده و این ملموستر شدن حکومت جور را در مقابل فقیرترین قشر مردم قرار داده و,شیاستهای حکومت به دلیل نا کار امدی و روز مرگی و فساد موجود قادر به حل مشکل نبوده این مشکل روز بروز تشدید خواهد شد و انشااله در اینده ای نه چندان دور شاهد تحولاتی خو اهیم بود و ما النصر الا من عند اله العزیز الحکیم
آقای نوری زاد شجاع و رنج دیده. نامه هایت مانند صلیبی است که عیسای مسیح بر دوش میکشید. با همان محتوا.
بخاطر آتشی که به پا کرده ای و خود نیز دراین آتش می سوزی
دوستت داریم نوری زاد عزیز
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند … که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی :(
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا ۞
سوره احزاب ؛ آبه ۲۳
از مومنان مرداني هستند که به پيماني که با خدا بسته بودند وفا کردند
بعضي بر سر پيمان خويش جان باختند و بعضي چشم به راهند و هيچ پيمان خود دگرگون نکردهاند
شمارا به خدا می سپارم ای زبان سبز ملت
در پاسخ به دوست عزيز ناشناس دوست عزيز منظور آقاي نوريزاد از باز پس گيري وسايل به تاراج رفته شان كامپيوتر ودوربين و…. نيست زيراكسي كه در راه روشنگري وبيداري مردم چشم بر همه داشته هاي خود حتي امنيت خانواده خود نيز بسته است آيا براي چند تكه وسايل بي ارزش اين همه نامه مينويسد؟ اگر دقت بفرماييد اين جملات شاه بيت نامه هاي آقاي نوريزاد است و احتياج به واكاوي بيشتري دارد به زعم من منظور ايشان عزت وسر بلندي واقتدار به تاراج رفته ماست كه بي نهايت باارزش تر است و درپايان هر نامه آن را به شكل سيلي محكمي به گوش مخاطب خود مينوازد
سلام آقای نوری زاد
من هم به شما انتقاد دارم هم ارادت.
انتقاد به این که چرا تنها به دل حادثه زده اید
وارادت به این که از همین تنهایی موج برآورده اید.
پس هم انتقاد من هم ارادتم تقدیم به شما
برقرار باشید و راه به ما نشان بدهید.
به امید فردایی بهتر از امروز
ضمن تسلیت ایام حزن اندوه فقط نوری زاد عزیز می توانم دعایت کنم خداوند به شما سلامتی و عاقبت بخیری عطا فرماید انشاء ا… طلوع فجر نزدیک است
این افراد به اصطلاح خودسر که بعد ها در قضیه کوی دانشگاه معلوم شد زیاد هم خودسر نبودند. باعث سرافکندگی هر انسان ازاد اندیشی است .
باید از این رویه شعبون بی مخ بازی دست بردارند. زیرا همگان می دانند که ایشان دست پرورده کدامین بیت هستند.
این نامه نگاری ها هیچ نشانی از تغییر موضع خامنه ای ندارد . آب در هاون کوبیدن است . به احتمال قوی این فرد ارثی را از رضا شاه دارد . می گویند رضا شاه در اتاقش راه می رفت و خود را در یک آینه قدی می دید و از خود تعریف می کرد و بلافاصله یک زرشک هم می گفت ! شخص خامنه ای نیز دچار چنین مالیخولیایی شده و دیگر حرف و نصیحت و پند فایده ای ندارد .
درود برشما
مگر می شود رهبری از این همه ظلم به روشنفکران جامعه ، چپاول بیت المال، ترویج فرهنگ خشونت و بی رحمی در جامعه ، گرانی بی حد و نصاب ، بی اعتباری بین المللی برای کشور ایران، و….. بی خبر باشند خبر دارند و خوب هم خبر دارند آگاهانه این کشور را به سمت پرتگاه هدایت می کنند
تو مصداق این شعری
گر مرد رهی میان خون باید رفت ازپای فتاده سرنگون باید رفت
زنده و پاینده باشی