سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » ویدیو/ میر حسین موسوی؛ نقاش شهر بی افسانه ما...

ویدیو/ میر حسین موسوی؛ نقاش شهر بی افسانه ما

چکیده :انگشتانش ماندگارترین چیزها بودند با لرزش های کوتاه و انحناهای ساده. ریتم احساساتش را همواره در یکی از آنها می ریخت وبی اختیار بر تنِ برهنه ام نشانش می داد. احتمالا این ناتوانی در پنهان کردنِ انگشتان به روزهای نقاشی اش باز می گشت؛ زیراکه نقاش با انگشتانش حرف می زند. زبانِ سرخِ گوشتالود ناخن...


انگشتانش ماندگارترین چیزها بودند
با لرزش های کوتاه و انحناهای ساده.
ریتم احساساتش را همواره در یکی از آنها می ریخت
وبی اختیار بر تنِ برهنه ام نشانش می داد.
احتمالا این ناتوانی در پنهان کردنِ انگشتان
به روزهای نقاشی اش باز می گشت؛
زیراکه نقاش با انگشتانش حرف می زند.

زبانِ سرخِ گوشتالود ناخن دارش
-اینروزها-
با نخ های پوسیده قالیِ اتاقِ خاطره، بازی می کند،
موهایِ زنانِ شهرش را می بافد
و کف دستان کودکان،
داستانِ غمگینانه خنده داری را
قلقلک می دهد.
کودکانِ نقاشی با ناراحتی
می خندند
ریسه می روند
می روند.

نقاش، انگشتانش را بین تمامی کتاب ها جا می گذارد
بر روی علایم رانندگی
بر دیواره های ظهیرالدوله
در میدان فردوسی
بر روی دستانِ مجسمه.
وشبانه برای پوست کندنِ نارنگی های بنفش
– یا حتی تکه کردن یک نان-
کلمات و رنگ ها را از روی آن می شوید؛
می خواند
ودر زیر متکایش تا صبح پنهان می کند.

نقاش شهر بی افسانه ما
با انگشتانش
افسانه ها را نوازش می کند.

دکلمه و شعر : امین بزرگیان
تنظیم : کامیار بهرنگ


برای دریافت فایل اینجا کلیک کنید.


3 پاسخ به “ویدیو/ میر حسین موسوی؛ نقاش شهر بی افسانه ما”

  1. ناشناس گفت:

    میر عزیز دوست داریم ….و سبز میمانیم

  2. ناشناس گفت:

    میر عزیز … خیلی دل تنگ شما هستم … مملکتم … کشورم … آنقدر در بحران فرو رفته … آنقدر نگرانم که به گریه میافتم.کسی نمی داند به کجا میرویم
    هیچکس نمیداند

  3. آزادي گفت:

    مير عزيز هرگز فكر نمي كردم تا آخرش باشي… دوست دارم به اميد رهايي شما و ايران