آقای معلم! ای کاش شهامت داشتید و می گفتید….
چکیده :آقای معلم! ای کاش شهامت داشتید و می گفتید کیمیاگری با هنرش توانست حتی پارکینگ یک ساختمان را بدون صرف بودجه های کلان و اختلاسهای کش داده نشده به جواهری از معماری تبدیل کند و می گفتید مهندسی سکان امانت کشوری را هشت سال در دست گرفت، ده سال میراثدار ارزشهای یک فرهنگ شد و یک ریال فساد مالی در پرونده خود و همه خانواده اش نتوانستید بیابید در حالی که عشیره گری و قوم گرایی خودتان آنقدر بیداد کرده که صدای خودتان هم در آمده است ...
کلمه-نسیم بهشتی: شاید اگر هیچ نشانه دیگری برای شناخت میرحسین موسوی وجود نداشت همین ساختمان فرهنگستان هنر که ثمره تلاش فکری و نظری این هنرمند و معمار خلاق است کفایت می کرد.
ساختمان فرهنگستان هنر ” آيينه تمامقدي است كه تمام زواياي ميرحسين موسوي را در خود جاي داده است و حاصل شخصيت او همچون مردمداري، آشتي با گذشته و آينده و تعلق به فرهنگ و سرزمين ايران است.”
ساختمانی که به گفته معمارش ” خانه هنرمندان” است و به سلیقه آنان ساخته شده است. بنایی که مهندسش بر محور “اعتماد متقابل” برپا کرد که تمثیلی از تاریخ یک ایران اسلامی باشد. ایرانی با تمدن پیش از اسلام و بعد از اسلام.
ستونهایی به یادگار مانده از دوران هخامنشی که آنقدر محکم است که می تواند تاریخ یک کشور را در برابر حملات مغول و چنگیز حفظ کند و هر چه زمان بگذرد، ” حکاکی ها” و اصالتش با برگرفتن غبار نمایانگرتر می شود.
فرهنگستانی که میرحسین موسوی با ذهن خلاق و ایده الهی اش بنا کرد، همان مکانی شد که صاحبش را به آن راه ندادند و با همان موتورسواری ها معلوم الحال که نمایندگی “ملت” را به عهده دارند و آمده بودند تا ماموریت ناتمام خود را تکمیل کنند و بنایی را از معمارش محروم!
آن روز میرحسین موسوی که رسمش دیدن در خشت خام است گفته بود “شما مامور هستید. ماموریت خود را انجام دهید. من را بکشید، بزنید، تهدید کنید”! می دانست که این لباس شخصی ها با ماموریتی فراتر از این آمده اند تا صاحب خانه را بازدارند از ورودش به ساختمان.
بعدها که با تغییر اساسنامه فرهنگستان علی معلم با حکم شورای عالی انقلاب فرهنگی به ریاست این نهاد فرهنگی رسید و رییس این شورا که ذوق زده سفر خود به شیراز را ناتمام گذاشت تا شاید بعد از ماهها بتواند برای ساعتی احساس پیروزی که حتی رای های دزدی صندوق ها نتوانسته بود به او بدهد را تجربه کند، مشخص شد که برای فرهنگ و هنر این کشور هم برنامه ها در سر دارند.
فرهنگستانی که به منظور پاسداري از ميراث فرهنگي و هنري اسلامي و ملي تشکیل شده بود بدست غاصبان میراث امام و انقلاب و ایران دادند و حالا برایش مرثیه هم می خوانند و می گویند که فراموش شده اند و نمی توانند زبان برکشند و شرح دهند آنچه بر این فرهنگ گذشته!
علی معلم که با حکم احمدی نژاد به ریاست این نهاد فرهنگی رسیده، در گفت وگویی از عدم توجه به فرهنگستان گلایه کرده و گفته که نمی خواهد شرح مفسده هایی را بدهد که در ندادن بودجه به این نهاد تاثیر داشته است! کاش آقای معلم همه اسنادی را که از این مفسده دارد برای روشن شدن افکار عمومی منتشر کند و بگذارند ملت قضاوت کند. با سابقه ای که شما و رییس تان برجا گذاشته است، اگر مفسده ای بود که تاکنون همه دنیا را پر کرده بودید. در زندگی این نخست وزیر دوران دفاع مقدس حتی نتوانسته اید یک “قلم” موضوع محکمه پسند آنهم محکمه هایی که خودتان می توانید قانونش رابنویسید و احکامش را صادر کنید، پیدا کنید. بی هیچ سند و مدرکی دروغهایتان از نهایت گذشته است، حالا ملاحظه شما را به سکوت کشانده است؟ شرم یا شرافت؟
شاید شرمنده آن اتاق آیینه ای هستید که از آثار هنرمند برجسته ای چون میرحسین خالی شده و اینک رمالهایتان هرصبح برایتان رمالی می کنند؟ یا نه شاید شرمنده نهادی هستید که نیامده با باندبازی و قبیله گرایی دل هنرمندانش را که تجربه مدیریت میرحسین موسوی را دارند خون کرده اید؟ شاید هم شرمنده توهین ها و هتاکی هایی هستید که هر روز صدایش از دفتر کارتان می آید و جماعتی که نجابت و آرامی مهندس معمار را دیده بودند، باورشان نیست که چینن کسی اینک متولی فرهنگ شده است.
البته آقای معلم حق دارد که بگوید گویا فراموش شده است! او و همه همراهانش مدتهاست که فراموش شده اند و کسی سراغی از آنها نمی گیرد. همان روز که سهراب جوان در خیابان در خون خود غلتید. آن روز که محسن روح الامینی در کهریزک از تب می سوخت. آن روزی که رزمنده هشت سال دفاع مقدس را سرش در کاسه توالت می کردید. همان روز که افشاگر جنایات کهریزک را لخت در حیاط اوین می چرخاندید. آن روز که فریاد های یاحسین مردم عزادار را با مشت و دشنام پاسخ می گفتید. همان روز شما مرده بودید در ذهن ملت بزرگی که می خواهد بزرگی کند و نخواهد گذاشت کسی با عنوان و بی عنوان بر عرصه هنر و فرهنگ و شرافتش تعدی کند و بتازد.
آقای معلم حق باشماست! مدیریت ده ساله میرحسین موسوی “مفسده” زیاد داشت که جمع کردنش نیاز به تقلب در آرای مردم، حبس فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و ضرب و شتم مردم، حمله به خانه علما و …. داشت. آنقدر مفسده داشت که سند ” افتخار” همه ایرانیان در جهان شد. آنقدر این مدیریت ده ساله ” مفسده” بار آورده بود که سه سال است همه دستگاههایتان در واکاوای خصوصی ترین بخش های زندگی این نخست وزیر دوران دفاع مقدس حتی نتوانسته اید یک “قلم” موضوع محکمه پسند آنهم محکمه هایی که خودتان می توانید قانونش رابنویسید و احکامش را صادر کنید، پیدا کند.
آقای معلم کاش شهامت داشتید و می گفتید ” شرح مفسده ها” را. کاش می گفتید دستاورد ده ساله میرحسین موسوی در این ساختمان فرهنگی را. کاش ذره ای شهامت داشتید و می گفتید که او آنجا سنگرداری کرد و پاسدار ” میراث فرهنگی و هنری ایرانی و اسلامی” بود. مگر آن زمان که فرهنگستان هنر شکل می گرفت گفته نشد ” فرهنگستان هنر به منظور پاسداري از ميراث فرهنگي و هنري اسلامي و ملي و پيشنهاد سياستها، راهبردها و دستيابي به آخرين يافتهها و نوآوريها و نيز ارتقاي فرهنگ اسلاميبراي مقابله با تهديدهاي فرهنگ مهاجم شكل گرفت”
چرا آن زمان سکانش را بدست میرحسین موسوی داده بودند. چون کس نیافته بودند که مثل این نخست وزیر محبوب امام بتواند آمیزه ای از فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی را در کنار هم قرار دهد.
کاش می گفتید که میرحسین موسوی به یاد امامش ” دروازه بهشت” با رنگ سبز در فرهنگستان گشود تا درهای رحمت را به روی هنرمندان بگشاید.
کاش می گفتید که مهندس محصور در بن بست اختر، فرهنگستان را در ظاهر و بطن بهانهای کرد برای بروز خلاقیتها، اثرگذاری بر فرهنگ و جلب اعتماد هنرمندان. پیام “فرهنگ غیردولتی، دولت فرهنگی”
آقای معلم! ای کاش شهامت داشتید و می گفتید کیمیاگری با هنرش توانست حتی پارکینگ یک ساختمان را بدون صرف بودجه های کلان و اختلاسهای کش داده نشده به جواهری از معماری تبدیل کند و می گفتید مهندسی سکان امانت کشوری را هشت سال در دست گرفت، ده سال میراثدار ارزشهای یک فرهنگ شد و یک ریال فساد مالی در پرونده خود و همه خانواده اش نتوانستید بیابید در حالی که عشیره گری و قوم گرایی خودتان آنقدر بیداد کرده که صدای خودتان هم در آمده است.

ای کاش می گفتید که زلال آبی فیروه ای که مهندس در ساختمان گذاشت می خواست که مظهر ” آگاهی و علم” شود و آنجا را بکنند کانونی برای میراث داری انقلاب و مکانی برای دلگرمی هنرمندان.
ای کاش می گفتید که حتی آثار این هنرمند مردمی را تاب نیاوردید و از تالار آیینه برچیدید. ای کاش می گفتید که حتی نام میرحسین موسوی را که با نام این انقلاب و جمهوری اسلامی پیوند خورده آنقدر برایتان سنگین بود که از “رواق هنر” حذف کردید، غافل از اینکه نام این هنرمند مردمی در دل ملت ثبت شده و خدا عزتش داده است؛ “فان العزه لله جميعا.”
ای کاش در این مدت کوتاه مدیریت تان با عرصه هنر و فرهنگ کشور چه کردید؟ ای کاش می گفتید که خانه هنرمندان را در جایی نا امن و در مکانی دیگر بر سرشان خراب می کنید……
آقای معلم! ای کاش شهامت داشتید و می گفتید….















حالا اینقدر این دیوونه هارو انگولک کنید تا کفن بپوشند بروند فرهتگستان رو هم مثل سفارت انگلیس اشغال کنند.
نامرد مردم ماخدا نامرد مردم
بی دردمردم ماخدا بی درد مردم
ازپاحسین افتاد وما برپای بودیم
زینب اسیری رفت وما برجای بودیم…
کاش همان معلم میماندی !
اون روزی رو که احمدی نزاد سفرش رو نیمه کاره رها کرد و باعجله برگشت تا بیخردی و نفرتش رو ، باز هم ثابت کنه ، خوب یادم هست.
خواب دیکتاتور : خُرررررر .. پُففففففف .. هسته ای خُرررررر .. پُففففففف .. حق مسلم ماست
شما را به خدا نام رئیس جمهور قانونی و منتخب مردم ایران، میرحسین عزیز و حک شده در قلوب مردم را با نام این غاصب مزد بگیر و نان به نرخ روز خور رو در کنار هم ننویسید!
میرحسین ، شرف و عزت ایران و ایرانیان است و تا ایران و ایرانی وجود دارد، نام میرحسین جاودانه است.
حافظه مردم، پاک شدنی نیست!
یه روز خوب می یاد!
قرآن کریم چقدر زنده است :
تعز من تشاء : میرحسین + کروبی + نوریزاد +حسین علائی و …
تذل من تشاء : خامنه ای و همه اعوان و انصارش از جمله پادوی حقیری به نام علی معلم
مرگ بر دیکتاتور درود بر موسوی اندکی صبر سحر نزدیک است.
اقای معلم رو میشناسی که توهین میکنی بیچاره
جاي ان است كه خون موچ زند در دل لعل زين تغابن كه خزف ميشكند بازارش
علی معلم نماد چاپلوسی
احسنت به اين استفاده بجا از شعر علي معلم عليه خودش!!!!!!
آفرين به استعداد!