سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » تنها بازمانده حادثه فولاد غدیر یزد از انفجار می گوید...

تنها بازمانده حادثه فولاد غدیر یزد از انفجار می گوید

چکیده :کوره کیپ شده بود، فولاد مذاب سرد شده داخلش ریخته بودند. دهنه‌ی کوره بسته بود.. راهی نداشت که گاز خارج شود. گاز زیر مواد مذاب جمع شده بود و فولاد هم که داشت می‌جوشید. پنج ثانیه هم طول نکشید. ...


چنان بدیهی می‌گوید «کوره نفس نداشت» که خجالت می‌کشیم بپرسیم یعنی چی که نفس نداشت. سکوت خنگ و نافهمیده‌مان را از راه دور حس می‌کند که خودش به صرافت توضیح می‌افتد: «کوره کیپ شده بود، فولاد مذاب سرد شده داخلش ریخته بودند. دهنه‌ی کوره بسته بود.. راهی نداشت که گاز خارج شود. گاز زیر مواد مذاب جمع شده بود و فولاد هم که داشت می‌جوشید. پنج ثانیه هم طول نکشید.»

در جریان انفجار فولاد غدیر در ماه گذشته هجده نفر کشته شدند. هنوز علت این حادثه مشخص نشده است.

پس از این حادثه، خانه کارگر استان یزد طی بیانیه ای ضمن تسلیت بمناسبت درگذشت جمعی از کارگران مظلوم در حادثه انفجار کوره ذوب کارخانه فولاد غدیر شهر یزد خواستار پیگیری دقیق و سریع موضوع و شناسایی عوامل مقصر در این حادثه شده است.

تنها بازمانده

برای صحبت با محمدعلی مکاری، نوزدهمین کارگری که از انفجار کوره کارخانه نورد فولاد غدیر یزد زنده مانده است، ناچار شدیم یک ماه صبر کنیم تا کمی بهبود پیدا کند. امروز او چشم آن 18 کارگری است که انفجار را دیدند اما زنده نماندند تا برای ما تعریف‌اش کنند.
می‌گوید همه‌ی مصدومیت‌اش این 45 درصد سوختگی نیست. لحظه حادثه را که توصیف می‌کند می‌شود فهمید دردهای دیگری هم هست که به سبک آن جمله دستمالی شده ـ اما تا ابد به شدت صادق ـ روح را مثل خوره از درون و این حرفها..

او به ایلنا می گوید: «پنج ثانیه هم طول نکشید. من آن روز در قسمت دیگری، دور تر از کوره کار می‌کردم. از کارگرها شنیدم که فولاد بالای کوره ذوب نمی‌شود. رفتم نگاهی به کوره انداختم و بعد هم رفتم با پدرم (جليل مکاری) حال و احوالی کنم که آن روز کنار کوره کار می‌کرد. من و پدرم حدوداً 90 متری کوره ذوب فولاد ایستاده بودیم. من پشت به کوره داشتم و پدرم روبروی من ایستاده بود. همینطور که داشتیم حرف می‌زدیم، پنج ثانیه هم طول نکشید.. کوره منفجر شد و فولاد مذاب را مثل شلیک گلوله تا شعاع 100 متری پرتاب کرد. من که پشت به کوره بودم آن لحظه دردی حس نکردم چون پدرم را دیدم که فولاد مذاب صورت و بدنش را پوشانده. در عرض پنج ثانیه همه‌ی رفقایم با بدن‌های پاره شده و سوخته روی زمین افتاده بودند. گیج شده بودم. تا وقتی از پشت گوشت سوخته بدن‌های‌شان جنازه‌ها را از زنده‌ها تشخیص بدهیم و زنده‌ها را به بیمارستان منتقل کنیم اصلا نفهمیدم چه بلایی سر خودم آمده. توی بیمارستان متوجه نشدم چطوری، چند وقت بعد، دیدم خودم هم روی یکی از تخت‌ها افتاده‌ام. دکترها گفتند 45 درصد سوختگی داری. سراغ پدرم را که گرفتم گفتند کشته شده است.. اگر او جای من، پشت به کوره ایستاده بود الان زنده بود.»

از برادرش شنیده‌ایم که پزشکی قانونی محمدعلی را جهت کنترل صدمات روحی این حادثه به روانپزشک معرفی کرده است. پس سعی می‌کنیم موضوع صحبت را به شرایط کارشان در کارخانه فولاد غدیر بکشنایم. می‌گوید « از ساعت 8 صبح تا 8 شب کار می کردیم. 12 ساعت کار و 24 ساعت استراحت داشتیم.» با اینکه سعی می‌کنیم از ماجرا دور شویم و سئوالی نمی‌پرسیم، خودش طاقت نمی‌آورد و ادامه می‌دهد: «کوره ساعت یک ربع به 7 شب بود که منفجر شد. من کمک کردم مجروحان را به بیمارستان برسانیم. بدنم گرم بود، متوجه سوختگی خودم نشده بودم.. فلز مذاب گوشت صورت پدرم را سوراخ کرده بود. بدن دوستانم تکه پاره شده بود.»

می خواهیم بدانیم حادثه‌ای که چنین تلفاتی داشته هیچ وقت مورد نظارت بازرسان کار که بابت جلوگیری از این قبیل حوادث حقوق می‌گیرند قرار داشته؟
می‌گوید: بازرس‌ها از اداره کار می آمدند اما به درستی کار خود را انجام نمی دادند. چرا که در سالهای گذشته هم چنین اتفاقاتی (البته نه در این سطح با 18 کشته) داشتیم. اگر آنها کارشان را به درستی انجام می‌دادند ما فقط برای کار کردن به کارخانه می‌رفتیم.. نمی‌رفتیم که ندانیم امروز زنده بر می‌گردیم یا نه.
در بهمن ماه سال 87 برای خود من و 6 نفر از همکارانم که دوستان صمیمی بودیم چنین اتفاقی افتاد و کوره منفجر شد که یکی از دوستانم به نام حسین سلطانی از ناحیه یک چشم آسیب دید و نابینا شد و الان به مدت 3 سال است که تحت درمان است.
بله بازرسین می آمدند و می رفتند ولی پیگیری نمی کردند. بازرس‌ها غیر از اینکه باید وضعیت ایمنی کوره را بررسی می‌کردند باید به تجیزاتی که کارفرما به ما می‌داد هم نظارت می‌کردند. ما باید لباسهای ایمنی می‌داشتیم اما روز حادثه لباس پلاستیکی بر تن ما بوده که از کارخانه به ما داده بودند. همین لباس پلاستیکی باعث شدت سوختگی ما شد.
ما می دانستیم که لباس پلاستیکی هیچ محافظتی از ما نمی‌کند. اما از ترس اخراج حرفی نمی‌زدیم و تحمل می کردم. دولت.. همین بازرس‌های کار باید صاحب کارخانه را مجبور می‌کردند که به کارگرانش لباس ایمنی بدهد. ما که کارگر بودیم و قراردادمان کف دستمان بود. می‌گفتند این کوره ذوب فولاد و این هم لباس، نمی‌خواهید: به سلامت.»

در پایان، کنجکاویم بدانیم حقوق این «کار» که نه؛ قیمت این معامله‌ی جان، چقدر بوده. می‌گوید: «با اضافه کار مبلغ دریافتی من 550 هزار تومان می‌شد.»


6 پاسخ به “تنها بازمانده حادثه فولاد غدیر یزد از انفجار می گوید”

  1. ناشناس گفت:

    ولایت و مجتبا زنده باشن رعیت که ادم نیست سانسور نکنید لطفن

  2. ناشناس گفت:

    الملک یبغی مع الکفز ولا یبغی مع الظلم

  3. ناشناس گفت:

    آقا سرش به سلامت
    فقط مقام عظمای ولایت و سرداران زنده باشند ما نوکر هم هستیم
    99% یعنی همین
    99% کار کنند و و 1% بخورند

  4. میثم گفت:

    خیلی درد آور بود.به کجا شکایت باید برد.؟با ایجاد تشکیلات صنفی کارگری و مبارزه جمعی البته میتوان به حقوق از دست رفته رسید

  5. ناشناس گفت:

    بابا مگه چی شده یک کوره ترکیده 18 نفر فوت شدند و یا یک 3000 میلیاردی گندش درآمده و یا چند صد سه هزار میلیارد دیگه .
    در عوض معنویات را ببین . نمایندهای مجلس را نگاه کن راضی هستند . دولتیها راضی . سرداران راضی. ولایت راضی. و مردم؟/؟؟؟؟؟؟

  6. ناشناس گفت:

    خود خانه كارگر چه كار ميكنه تو اين وانفسا كه كارگر از ترس بيكاري نميتونه حرف بزنه آيا وظيفه خانه كارگر يا نهاد هاي ديگه كارگري نيست تا از كارگر دفاع كنن اين كشور توليد نميخواد چون تمام اركان توليد گله دارن فقط دلال ميخواد آقايون امثال عسگر اولادي وارد كنن بقيه هم واسته باشن