سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آریا آرام نژاد؛ هنرمند سبز با دست بند و پابند در دادگاه...

آریا آرام نژاد؛ هنرمند سبز با دست بند و پابند در دادگاه

چکیده :آریا آرام نژاد، هنرمند جوان و آهنگ‌ساز نام‌آشنای هوادار جنبش سبز است که پس از عاشورای ۱۳۸۸ ترانه‌ای با عنوان «علی برخیز» منتشر کرد. او چندی بعد، در پی استقبال قابل توجه از این اثرش در فضای مجازی، در ۲۶ بهمن ماه ۱۳۸۸ توسط اداره اطلاعات بابل به اتهام اقدام علیه امنیت ملی دستگیر شد....


همسر آریا آرام نژاد خبر داد که این هنرمند سبز با دستبند و پابند به دادگاه آورده شده است.

به گزارش کلمه، عادله ضیایی همسر این هنرمند سبز در صفحه فیس بوکش نوشته است:

امروز برای بررسی مواردی از پرونده دوم آریا به دادگاه آمد هرچند همشهریانش از دیدنش خوشحال شدند و با ادب ومهربانی واحترام با او برخورد می کردند: اما” فرزند خلف پدر ،با دستبند وپابند به دادگاه آورده شد”

هرچند او با لبخندی به لب ،آرام بود و می گفت :این لباس به من احساس بدی نمی دهد .این نظام ماست که باید ، از اینکه یک هنرمند را در این وضعیت قرار داده است احساس بدی داشته باشد.

من اما، دلگیرم
من بغض دارم
معترضم ،معترضم
به این همه هتاکی
به هتک حرمت انسان
به هتک حرمت هنر
به هتک حرمت هنرمند…

گفتنی است،  آبان ماه جاری، پنج مامور اداره اطلاعات استان مازندران با ورود به منزل این هنرمند جوان هوادار جنبش سبز در بابل، او را بازداشت کردند. این در حالی است که او در همین روز برای برای پیگیری پرونده خود در مرحله تجدیدنظر، به شهر ساری و دادگاه استان مازندران مراجعه کرده و در زمان هجوم ماموران، تازه از ساری برگشته بود.

دستگیری این فعال جنبش سبز با ضرب و شتم همراه بوده و ماموران در داخل منزل به آقای آرام نژاد دستبند زده اند. آنها همچنین ضمن تفتیش منزل، بخشی از دست نوشته های آریا و مدارک کاری و همچنین کامپیوتر شخصی او را نیز توقیف کرده و با خود برده‌اند.

آریا آرام نژاد ماه پیش، از بند انفرادی بازداشتگاه شهید کچوئی اداره اطلاعات ساری به بند انفرادی زندان متی کلای شهرستان بابل منتقل شد. با توجه به شرایط زندان و وضعیت آریا خانواده وی از سلامتش ابراز نگرانی می کنند.

آریا آرام نژاد، هنرمند جوان و آهنگ‌ساز نام‌آشنای هوادار جنبش سبز است که پس از عاشورای ۱۳۸۸ ترانه‌ای با عنوان «علی برخیز» منتشر کرد. او چندی بعد، در پی استقبال قابل توجه از این اثرش در فضای مجازی، در ۲۶ بهمن ماه ۱۳۸۸ توسط اداره اطلاعات بابل به اتهام اقدام علیه امنیت ملی دستگیر شد.

او پس از گذراندن نزدیک به ۵۰ روز انفرادی و زندان که تمام این مدت را در بند انفرادی زندانهای متی‌کلا شهرستان بابل و بازداشتگاه اداره اطلاعات شهرستان ساری سپری کرده بود، به قید وثیقه آزاد و در دادگاه انقلاب شهرستان بابل به نه ماه حبس تعزیری محکوم شد.

از این آهنگ ساز و خواننده ی مردمی تا به حال آهنگ هایی چون علی برخیز، دلتنگی و برای لمس آزادی منتشر شده است

 


46 پاسخ به “آریا آرام نژاد؛ هنرمند سبز با دست بند و پابند در دادگاه”

  1. sabz piroz گفت:

    zende bashi vvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvv

  2. ناشناس گفت:

    اون زنجیر آزادگی نه اسارت

  3. ناشناس گفت:

    ايران به جواناني مثل اريا ارام نژاد به خود ميبالد..درود برتوووووووووووووووووو

  4. ناشناس گفت:

    وای خدای من

  5. ناشناس گفت:

    وقتی ایران شده زندان.وظیفه همه میباشد که قد علم کنند

  6. ناشناس گفت:

    اللهم فک کل اسیر

  7. minoo az alman گفت:

    dooset darim gole irani

  8. فتنه سبز زنده گفت:

    ای کاش روزی من هم افتخار زنجیر آزادگی به دست و پا داشتن را داشته باشم

    و از سرافکندګی آزادی خفت بار و سرشار از اسارت و حقارت بیرون بیایم

  9. رضا امید گفت:

    یه روز خوب می یاد

    هنوزم پیرمردامون
    تو دستاشون یه دستبنده
    هنوزم مادر سهراب
    به امید تو می خنده
    همیشه سبز باشی دلاور

    شیر مادر حلالت باد
    برای همیشه در قلب مردم ایران جا گرفتی

    یه روز خوب می یاد

  10. ساري گفت:

    آريا جان همشهري امروز من هم تو ساري رفتم شعار نويسي رو ديوار هاي شهر ساري نوشتم زنداني سياسي هنرمند آريا آرام نزاد را آزاد كنيد ميدان امام و مسجد جامع و شهدا و بازاروز و معلم و قارن و ساعت و شهرداري من و دوستانم رفتيم شعار نويسي تنها كاري كه تونستيم بكنيم اين بود مارا ببخش از طرف دوستان و طرفداران شما در شهر ساري

  11. ناشناس گفت:

    drood bar in honarmande mardomi va SABZ, khoda posht o panahet

  12. ناشناس گفت:

    جوانی و حق جویی و حق گویی و حق خواهی ..افرین بر پدر و مادرت که تو را شرافت و کرامت و انسانیت و دیانت محمدی اموختند

  13. ۲۵ بهمن ۹۰ گفت:

    به امید آزادی همه زندانیان سیاسی. آریا جان دوستت داریم.

  14. ناشناس گفت:

    صبور باش عادله جان
    آریا با این رفتارهای ستمگران بزرگ تر و عزیزتر می شود

  15. neda گفت:

    زنجير بر پا و دست من است که سکوت کرده ام و می ترسم. تو ازادي.
    تو اين تاريکی و وحشت تو رسول گل و نوري.

  16. ناشناس گفت:

    این کلیپ در یوتویوب هست
    http://www.youtube.com/watch?v=LhJ6673vkhY
    من به همه مردم عزیزم این نکته رو بگم ظلم باقی نمیمونه و این جمله منو یادتون باشه ” بالاخره تو کوچه ما هم عروسی میشه”

  17. ناشناس گفت:

    آفرین به غیرتت جوان آریایی . ایرانی به شما افتخار می کند .

  18. سبزه قبای بصیر گفت:

    تبریک به همه عزیزان بدر و خیبر. که یکی از اسرای این نبردها را با دستبند و پابند به اداره بازجویی( شرمم می آید نام دادگاه را بنویسم) آوردید.
    آبروی نظام اسلامی در گرو همین افتخار افرینی هاست. عیسی سحرخیز مریض را با پابند بسته اند به تخت بیمارستان. اینهم از آریا.
    چشم مقام عظمی روشن. آن وقت معاون وزیر صنایع و معاونان رییس جمهور درگیر فساد مالی سه میلیارد دلاری اند و برای حفظ آبرو اسمشان را هم نمی آورند و موضوع را هم کش نمی دهند.
    من فکر کنم این داستان بدر و خیبر درست است. رهبر درست گفته .ولی نگفته که خودش جزو اهالی قلعه خیبر و کفار بدر است.
    پیروزی یعنی اینکه با دستبند و پابند بیایی بیدادگاه و بخندی انگونه که آریا دارد آرام می خندد.

  19. میر حسین عزیزی گفت:

    آریا جان جای تو زندان نیست. جای تو در بهشت است. نباید این استعداد خدا دادی و این صدای فرح انگیز را از مردم گرفت. تو می تونستی یک خواننده تجار باشی و با خواندن اراجیف مورد حمایت و توجه دولت کودتایی و حامیانش باشی . اما تو خدا و خلق خدا را انتخاب کردی. جنبش همیشه سبز قدردان مجاهدت تو خواهد بود و تو در دل همشهری هایت یعنی تمام مردم ایران جاودانه شد. به امید رهایی از بند اسارت و استماع اثری جان بخش تازه از آن عزیز مبارز.
    یا حسین میر حسین
    یا مهدی ادرکنی شیخ مهدی

  20. ناشناس گفت:

    ایران– maala— ایرانی

  21. ناشناس گفت:

    هر هفته مقابل نانوائی‌ها آب یخ بخورید

  22. رهگذر گفت:

    برهنه ات می کنند تا زودتر شکسته شوی
    نترس گردوی کوچک
    آنچه سیاه می شود روی تو نیست، دست آنها است
    و آنچه عیان می شود صورت و سیرت سپید توست که زیر آن پوست سبز نهفته است

  23. ناشناس گفت:

    عزیز جان قیافه زیبا و ارام و نجیبت را این دفعه طور دیگری دیدم نجیب تر و شریف تر از همیشه درود بر تو عزیز که بجای اختلاس و جا گرفتن در دل حضرات که ازادند به حق پیوستی وراه ملت را انتخاب کردی

  24. سید گفت:

    این لباس مایه افتخار است آریای عزیز! تو در جایگاه ملت آزادی! زنده باد آریا آرام نژاد!

  25. lمیثم گفت:

    نظام با این نوع عملکرد خودش را به سمت سقوط می کشاند و این پایان بسیار تلخ خواهد بود

  26. ناشناس گفت:

    درود بر هنرمند مردمی.

  27. اتشیهای شیراز گفت:

    اقا اریا درد بی غمی خیلی بده
    غم و غصه ماله مرده
    مرفهین بی درد نیستنی بودن و هستن
    به نازمت میدونی یک لبخند تو گریه و نفرت رو شعله ور تر میکنه تو دل ظالمان
    کلمه به نظرم یه اهنگ دیگه هم داره ایشون به نام یک روز خوب

  28. ناشناس گفت:

    تو با این عکس عزت و شرف این لباس و زندان بابل را بالا بردی درود برتو و شجاعت تو ای جوانمرد با احساس و خوش صدا و لعنت بریزید و معاویه شمر و ابن عاص.

  29. ایران سبز گفت:

    اریا جان بدان و اگاه باش که اگر خدای نکرده روزی در این راه جان خود را نیز از دست بدی خداوند از همین حالا اجر و منزلتی بس فراوان برایت در نظر گرفته……

  30. ایرانی دلتنگ وطن گفت:

    کانادا هستم هزاران کیلومتر دور از ایران… اگه بدونید امروز چقدر دلم هوای میر و مرادمون ؛
    میـــر حسین عزیز رو کرده بود … ساعت ها با این کلیپ گریه کردم…
    الهم فک کل اسیر
    http://www.youtube.com/watch?v=umiH8CaULfI&feature=related
    لعنت بر یزید و یزیدیان حاکم
    درود بر آریا آؤام نژاد… فریاد حق طلبی ملت مظلوم و بی پناه ایران

  31. ناشناس گفت:

    KHODA HEFZET KONEH

  32. ناشناس گفت:

    to mayeh eftekhar ma hasti

  33. گیوان گفت:

    من زندان زیاد بودم التماس نگردم ولی وقتی اینو با تاج زاده را میبینم حال میگنم من در مقابل اینها هیجی نبودم جون از ایران فرار گردم درود بر شرفتون

  34. ناشناس گفت:

    دوره قهرمان سازی تموم شده، اگه راست میگید بلند شید برید داخل کشور تا هزینه ها رو باهم تقسیم کنید. عمراً اگر همچین کاری کنید. فقط تشویق می کنید تا بقیه خوشون رو به کشتن بدن.

  35. ابراهیم گفت:

    چه عکس بی نظیر و یگانه ای!

  36. ناشناس گفت:

    بابا این چه کاریه این کلمه داره انجام میده …. بابا به مولا ما اخبار نمی خوایم؟…. عقایدمون زیر پا له کردن…. شما اخبار واسه ما سر جمع می کنین…. به خدا که واسه همتون متاسفم

    25 بهمن 90
    همراه شو عزیز

  37. ناشناس گفت:

    بابا این چه کاریه این کلمه داره انجام میده …. بابا به مولا ما اخبار نمی خوایم؟…. عقایدمون زیر پا له کردن…. شما اخبار واسه ما سر جمع می کنین…. به خدا که واسه همتون متاسفم… بابا به فکر راه چاره ای چیزی باشید…

    25 بهمن 90
    همراه شو عزیز

  38. مسیح گفت:

    انشاالله همه با هم در روز 25 بهمن جمع خواهیم شد تا به دیکتاتور نشان دهیم با حبس و کشتن مردم و هنرمندان هیچ غلطی نمی تواند بکند
    وعده ما 25 بهمن در سرتاسر کشور

  39. سیدمحمد گفت:

    در فردای آزادی این سرزمین مقدس از دست دین فروشان حاکم، باید به فکر امروز آریا و امثال آریا باشیم. تاریخ برایمان درس عبرت باشد که به افراط و تفریط نیفتیم. بجای اشخاص قانون را معیار قرار دهیم و احدالناسی را فراقانون نسازیم. بکوشیم تا انشاءالله با برقراری نظامی مبتنی بر آراء مردم دین خود را به آیندگان و کشور عزیزمان به انجام برسانیم. آریای عزیز بدان که فواره ظلم چون بلند شود سرنگون شود و این زبان حال اهریمنان حاکم است که به مدد الهی در سراشیب سقوط قرار دارند.

  40. دختر سبز گفت:

    روزی نیست که پای صدای گرم آریا غربتش را ننالم…

  41. شهناز گفت:

    آريا جان فرزند برومند و با فرهنگ من . اي همشهري دوست داشتني . كاش تك تك جوانان وطن چون تو و بقيه در بندان بودند كه در آن صورت اميد براي فردايي بهتر مي داشتيم . تو با غيرت و با شرفي و افتخار ملت ايران . روز آزاديت نزديك است .

  42. عاشورایی گفت:

    اینجا زمین است ….. ساعت به وقت انسانیت خواب است… افرین به غیرتت اریا

  43. ناشناس گفت:

    آریاجان نگران نباش تو از حسین (ع) خواندی و رفتی زندان معاویه…خوشا بحالت …

  44. ناشناس گفت:

    خدایا این جوان جرمش بردن نام تو و نام حجت توست…

  45. ناشناس گفت:

    محاکمه آدم توسط خدا

    خدا: نامت چه بود؟

    آدم: آدم

    خدا: فرزندِ؟

    آدم: من را نه مادری نه پدر بنویس اول یتیم عالم خلقت!

    خدا: نام محل تولد؟!

    آدم: بهشت پاک!

    خدا: اینک محل سکونت؟!

    آدم: زمین خاک!

    خدا: آن چیست بر گرده نهادی؟!

    آدم: امانت است!

    خدا: قدت؟!

    آدم: روزی چنان بلند که همسایه خدا اینک به قد سایه بختم به روی خاک!

    خدا: اعضای خانواده؟!

    آدم: حوای خوب و پاک , قابیل خشمناک , هابیل زیر خاک!

    خدا: روز تولدّت؟

    آدم: در روز جمعه ای به گمانم که روز عــشــق!

    خدا: رنگت؟!

    آدم: اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه!

    خدا: چشمت؟!

    آدم: رنگی به رنگ بارش باران که ببارد ز آسمان!

    خدا: وزنت؟!

    آدم: نرم چنان سبک که قلم در هوای دوست , نرم چنان وزین که نشینم بر این زمین!

    خدا: جنست؟!

    آدم: نیمی مرا ز خاک نیم دگر خدا!

    خدا: شغلت؟!

    آدم: در کار کشت امیدم به روی خاک!

    خدا: شاکی تو؟!

    آدم: خـــدا !

    خدا: نام وکیل؟!

    آدم: آن هم فقظ خــدا !

    خدا: جرمت؟!

    آدم: یک سیب از درخت وسوسه!

    خدا: تنها همین؟!

    آدم: همین!

    خدا: حکمت؟!

    آدم: تبعید در زمین!

    خدا: هم دست در گناه؟!

    آدم: حوای آشنا!

    خدا: ترسیده ای؟!

    آدم: کمی!

    خدا: ز چه؟!

    آدم: که شوم من اسیر خاک!

    خدا: آیا کسی به ملاقاتت آمده است؟!

    آدم: بلی!

    خدا: کــه؟!

    آدم: گاهی فقط خدا!

    خدا: داری گلایه ای؟!

    آدم: دیگر گلایه نه ولی…!

    خدا: ولی که چه؟!

    آدم: حکمی چنین آن هم به یک گناه؟

    خدا: دلتنگ گشته ای؟!

    آدم: زیاد!

    خدا: برای که؟!

    آدم: تــنــهــا فـقـط خـــدا !

    خدا: آورده ای ســنــد؟!

    آدم: بــلــی!

    خدا: چـــه؟!

    آدم: دو قــطــره اشــک!

    خدا: داری تــو ضــامــنــی؟!

    آدم: بــلــی !

    خدا: چــه کــس؟!

    آدم: تـنـهـا کـسـم خـــدا!

    خدا: در آخرین دفاع؟!

    آدم: میخوانمش چنان که اجابت کتد دعـــا!