سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » درسهایی از قیام نوزده دی؛ اگر شاه سرکوب نمی کرد...
» یادداشت سردار پاسدار حسین علایی

درسهایی از قیام نوزده دی؛ اگر شاه سرکوب نمی کرد

چکیده :طبیعی است که دیکتاتورها برای خود حق ابدی حاکم بودن بر مردم قائل هستند و در زمانی که در کاخ سلطنت با همراهان متملق و چاپلوس احاطه شده اند فرصت طرح این سوالات را ندارند و زمانی به فکر می افتند که مثل قذافی پس از موش و حشره خواندن مخالفین، مجبور شوند فرار را بر مقاومت و ایستاده مردن ترجیح دهند. فاعتبروا یا اولی الابصار...


حسین علایی از فرماندهان سپاه پاسداران در طول هشت سال دفاع مقدس و پس از آن بمناسبت نوزده دی نوشته است: طبیعی است که دیکتاتورها برای خود حق ابدی حاکم بودن بر مردم قائل هستند و در زمانی که در کاخ سلطنت با همراهان متملق و چاپلوس احاطه شده اند فرصت طرح این سوالات را ندارند و زمانی به فکر می افتند که مثل قذافی پس از موش و حشره خواندن مخالفین، مجبور شوند فرار را بر مقاومت و ایستاده مردن ترجیح دهند.

به گزارش کلمه، این فرمانده سپاه پاسداران که عضو هیات علمی دانشگاه امام حسین است در این یادداشت که در روزنامه اطلاعات منتشر شد با اشاره به رویداد نوزده دی که منجر به انقلاب اسلامی شد، به پرسشهایی که یک دیکتاتور می تواند از خود سوال کند پرداخته و آورده است: اگر به جای اتهام زدن به مردم که خارجی ها عامل تحریک شما هستند به شعور جمعی آنها توهین نمی کردم حالا خودم مجبور بودم به خارجی ها پناه ببرم؟ آیا اگر به جای متهم کردن مخالفین خودم به اقدام علیه امنیت کشور،وجود مخالف را می پذیرفتم و حتی آن را قانونی تلقی می کردم و برای آنها حق قائل بودم نمی توانستم بیشتر برمسند قدرت باقی بمانم.

سردار حسین علایی پس از تشکیل نیروی دریایی سپاه در سال ۱۳۶۴ اولین فرمانده این نیرو شد، پیش از تشکیل نیروهای سه‌گانه سپاه نیز او فرماندهی یگان‌های دریایی سپاه را برعهده داشت.

وی در این یادداشت یادآوری می کند: حکومت شاه به بهانة نداشتن مجوز برای راهپیمایی به طلاب و جوانان در خیابان صفائیه حمله کرد و تعداد ۶ نفر از طلاب و معترضین را کشت و عده ای را نیز مجروح کرد. رفتار غلط مأمورین امنیتی شاه،نارضایتی مردم از حکومت سلطنتی را به اوج رسانید و به استمرار آن کمک کرد.چنین رفتاری موجب شد تا چهلم ها در ایران به راه بیفتد و رژیم شاه ظرف یک سال بیش از ۲۰۰۰ نفر از مردم معترض را در خیابان های شهرهای مختلف بکشد.ولی هرچه بر کشته های خیابانی و بازداشت مردم و تعداد زندانیان سیاسی افزوده می شد عملا از اقتدار نظام شاهنشاهی کاسته می شد.

سردار علایی یادآوری می کند که لجاجت شاه در ندادن مجوز راه پیمایی و عدم احترام به خواسته مردم موجب شد که نوک حمله متوجه شخص اول مملکت شود و مردم خواستار تغییر حکومت دهند. وی ادامه می دهد: تا قبل از این حوادث، مردم مستقیما شاه را خطاب مخالفت های خود قرار نمی دادند و سعی می کردند تا انتقادات را متوجه نبود آزادی بیان در کشور،فقدان آزادی های سیاسی و رفتار بد مأمورین دولتی به ویژه عناصر گارد شاهنشاهی و در نهایت دولت وقت بکنند. اما تداوم رفتارهای خشن حکومت و سرکوب شدید اعتراضات باعث شد که مردم لبة تیز مخالفت های خود را متوجه شخص شاه بکنند و خواستار تغییر اساسی در نظام حاکم شوند. نامه نگاری ها به شاه شروع شد و او به حق عامل همة نابسامانی های کشور اعلام شد.

نوزده دی ماه 1356 بدنبال انتشار مقاله ای با عنوان ” ایران و استعمار سرخ و سیاه” با نام مستعار احمد رشیدی مطلق جرقه قیامی را در قم زد که آتش آن نظام سلطنتی را به تاریخ سپرد. در این یادداشت نویسنده به امام خمینی بی حرمتی کرده و وی را متهم به کهنه پرستی و ارتجاع.

با انتشار اين مطالب اهانت آميز، اولين واکنش ها در شهر قم آغاز شد. مدرسين حوزه علميه قم دروس حوزه را در روز 18 دي تعطيل اعلام کردند و در اين روز، طلاب با تشکيل اجتماع بزرگي تظاهرات خود را به سوي منازل مراجع آغاز کردند و تعدادي از علما و مراجع قم در سخنراني هاي خود، به حمايت از امام و محکوميت اهانت به ساحت ايشان پرداختند. قیام مردم در نوزده دی فصل برجسته ای در تاریخ انقلاب اسلامی است.

متن کامل این یادداشت در پی می آید:

روز ۱۹ دی ماه سال ۱۳۵۶ سر آغاز قیامی مردمی و فراگیر است که ظرف حدود یک سال توانست شاه را از کشور بیرون کند و به نظام سلطانی ۲۵۰۰ ساله در ایران پایان دهد. اما این ماجرا خیلی ساده شروع شد و بهانة آن را خود حکومت فراهم کرد. در روز ۱۷ دی ماه روزنامة اطلاعات که توسط یک سناتور مورد اعتماد اداره می شد مقاله ای را با عنوان ارتجاع سرخ و سیاه علیه آیت الله خمینی که توسط شاه به عراق تبعید شده بود به چاپ رساند. چاپ این مقاله مورد اعتراض طلاب حوزة علمیة قم قرار گرفت و من که خود در آنجا بودم به اتفاق تعدادی از طلاب به درب منزل تعدادی از اساتید حوزة علمیه قم مراجعه کردیم تا آنها به درج یک طرفة مقالة توهین آمیز علیه شخصیت محبوب مردم اعتراض کنند. این رفت و آمد به درب خانة علمای قم دو روز به طول انجامید و حکومت شاه به بهانة نداشتن مجوز برای راهپیمایی به طلاب و جوانان در خیابان صفائیه حمله کرد و تعداد ۶ نفر از طلاب و معترضین را کشت و عده ای را نیز مجروح کرد.

رفتار غلط مأمورین امنیتی شاه،نارضایتی مردم از حکومت سلطنتی را به اوج رسانید و به استمرار آن کمک کرد.چنین رفتاری موجب شد تا چهلم ها در ایران به راه بیفتد و رژیم شاه ظرف یک سال بیش از ۲۰۰۰ نفر از مردم معترض را در خیابان های شهرهای مختلف بکشد.ولی هرچه بر کشته های خیابانی و بازداشت مردم و تعداد زندانیان سیاسی افزوده می شد عملا از اقتدار نظام شاهنشاهی کاسته می شد. تا قبل از این حوادث، مردم مستقیما شاه را خطاب مخالفت های خود قرار نمی دادند و سعی می کردند تا انتقادات را متوجه نبود آزادی بیان در کشور،فقدان آزادی های سیاسی و رفتار بد مأمورین دولتی به ویژه عناصر گارد شاهنشاهی و در نهایت دولت وقت بکنند. اما تداوم رفتارهای خشن حکومت و سرکوب شدید اعتراضات باعث شد که مردم لبة تیز مخالفت های خود را متوجه شخص شاه بکنند و خواستار تغییر اساسی در نظام حاکم شوند. نامه نگاری ها به شاه شروع شد و او به حق عامل همة نابسامانی های کشور اعلام شد.

این روند ادامه یافت تا آن که مردم، آزادی و نجات خود را در برپایی جمهوری اسلامی دیدند تا هم از حکومت یک شخص به صورت مادام العمر جلوگیری کنند و هم مردم با انتخابات آزاد بر سرنوشت خود حاکم باشند و هم حکومت برخاسته از متن فرهنگ مردم که اسلام است باشد و تعارضی بین باورهای مردم و اَعمال حاکمیت نباشد. به هر حال شاه به سرکوب ها و توسعة اختناق ادامه داد تا با رهبری امام خمینی همة مردم علیه وی بسیج شدند و او برای نجات جان خود و خانواده اش مجبور به فرار از کشوری شد که خود را صاحب آن می دانست. به نظر می رسد احتمالا سوالات زیر پس از فرار برای شاه مطرح شده باشد که می تواند برای سایرین تجربه ای مهم و عبرت آموز باشد.

۱- اگر در واکنش به حضور مردم در مجالس ترحیم فرزند امام خمینی سعة صدر به خرج می دادم و با مقالة توهین آمیز که نویسندة آن داریوش همایون وزیر اطلاعاتم با اسم مستعار بود،مردم را تحریک نمی کردم بهتر نبود؟

۲– اگر پس از انتشار مقاله در روزنامة حکومتی، اجازه پاسخ به آن مقاله را در همان روزنامه می دادم حکومتم دوام بیشتری نمی یافت؟

۳– اگر به مردم معترض اجازة راهپیمایی مسالمت آمیز را می دادم و آنها را متهم به اردو کشی و زورآزمایی خیابانی نمی کردم ، مسئله خاتمه نمی یافت؟

۴– اگر به مأمورین دستور می دادم که به تظاهر کنندگان تیراندازی نکنند و هوشمندانه و با تدبیر آنها را آرام کنند ،نتیجة بهتری نمی گرفتم؟

۵– آیا اگر به جای حصر کردن بعضی از بزرگان در خانه هایشان و تبعید تعدادی دیگر به سایر شهرهای دوردست و زندانی کردن فعالین سیاسی، باب گفتگو و مراوده با آنها را باز می کردم کار به فرار من از کشور می انجامید؟

۶– اگر به جای اتهام زدن به مردم که خارجی ها عامل تحریک شما هستند به شعور جمعی آنها توهین نمی کردم حالا خودم مجبور بودم به خارجی ها پناه ببرم؟

۷– آیا اگر به جای متهم کردن مخالفین خودم به اقدام علیه امنیت کشور،وجود مخالف را می پذیرفتم و حتی آن را قانونی تلقی می کردم و برای آنها حق قائل بودم نمی توانستم بیشتر برمسند قدرت باقی بمانم؟

طبیعی است که دیکتاتورها برای خود حق ابدی حاکم بودن بر مردم قائل هستند و در زمانی که در کاخ سلطنت با همراهان متملق و چاپلوس احاطه شده اند فرصت طرح این سوالات را ندارند و زمانی به فکر می افتند که مثل قذافی پس از موش و حشره خواندن مخالفین، مجبور شوند فرار را بر مقاومت و ایستاده مردن ترجیح دهند. فاعتبروا یا اولی الابصار.


101 پاسخ به “درسهایی از قیام نوزده دی؛ اگر شاه سرکوب نمی کرد”

  1. محمد حسین علائی گفت:

    سردار سلام
    ببین کار شما با هوای نفست به کجا رسیده که تیتر اول ضدانقلابی ترین سایتها شدی!!! کاش خاندان علائی هرگز چنین روزی را نمیدید!!! کاش انقدر خود را در بین نیروهای انقلاب و بچه های مسلمان غریبه نمیدیدی که بخواهی در بین بی دینان ضد ولایت این طور به بازارگرمی دست بزنی و جوب حراج به اندوخته سالهای انقلابی گری خود بزنی . اما بدان سردار هر کس از مایه بخورد چندی نمی گذرد که ورشکسته خواهد شد!؟

  2. انتخابات آزاد گفت:

    سردار عزیز خوش آمدی به جمعی که در آن خبری از اختلاس و رانت خواری و نفت خواری نیست. خوش آمدی به جمعی که تحمل دزدین انقلابشان را ندارند. خوش آمدی به جمعی که اسلام عقلانی و غیر استبدادی را خواستارند. درود میفرستم به روح بزرگ و قلب مهربان شما که طاقت برادرکشی ندارد.

  3. ناشناس گفت:

    جناب علايي! سردار واقعي شما هستيد. درود بر ذكاوت و شهامت شما! حقا كه خلف صالحي براي شهداي عزيزمان هستيد. در پناه خداوند و دعاي خير مردم هميشه سلامت و استوار در راه حق باشيد.

  4. هموطن دور از وطن گفت:

    آقای سردار علایی :در کار جهان اگر ثباتی بودی -خود نوبت نرسیدی بر او ازدگران .
    این حکم تاریخ است و این روند کار دکتاتوری است که پایانش از آغاز ش پیدا ست ،
    (عیش رجبا،ترا عجبا)،اگر هنوز سردار ها در خواب غفلتند ،بگذار باشند تا برسد روزی
    بر سر دارها ببینی شان ،عمق نه رضایتی مردم در زمان شاه نه تنها به این اندازه امروز نبود
    خاموش و زیر خاکستر هم بود ،ولی شعله ور شد بنیاد بقول شما دودمان ۲۵۰۰ ساله را از جا کند
    جمهوری ۳۳ ساله چنان آتش بر جان ایران و ایرانی زده که شعله هایش جهان افروز شده است ،
    نارضایتی در اوج ،فریاد ها علنی و آشکار است ،آیا هیچ گمان میرود که خاموش شود و آرام گیرد ؟؟
    هرگز و هرگز بزودی زود همگی خواهیم دید که چه آشوب میافتد بر این دریا ،،
    نگو (فا اعتبرو یا اولابصار )بگذار جزا و کیفر اعمالشان را بگیرند ،توبه دروغین احتمالی فردایشان هم
    یقین بدان دروغی دیگری است برای گول زدن و فریب ،کما اینکه در فردای ۱۸ تیر چند سال قبل دیدی ،
    ولی این بارمصداق (توبه گرگ مرگ است )یقین بدان و صد البته حتم ،،

  5. مسعود گفت:

    شیر مادر حلالت دلاور

  6. ناشناس گفت:

    یاشاسین سردار

  7. ناشناس گفت:

    khoda kheyret bedeh sardar……

  8. علی گفت:

    اقای علائی . ممنون . اما . اکنون من به شما میگویم . مبادا به واسطه این نوشته یا کارهای بعدی طلبکار مردم شوی . مبادا اکنون که این همه از شما تعریف میشود به خودتان غره شوید که باید همیشه از شما تعریف کنند . میدانید ما مردم ایران اصولا دیکتاتور پرور هستیم . یا به عبارتی خیلی خوب شاه ، اقا ، سرور ، ارباب و…… میسازیم . و اگر روزی یک ایرانی در یک مکانی قرار بگیرد که کسی بجز خودش نباشد . مطمئن باشید از سنگ یا چوب یا…. یک اراباب ، شاه یا اقا میتراشد و بالای سر خود قرار میدهد . من از شما خواهش میکنم این همه تعرف و تمجید را جدی نگیرید و خدای ناکرده شیطان به جلدتان نرود . ممنون

  9. فرهاد گفت:

    سردار علایی تو حر کربلای امروزایرانی!مطمئن باش روح همرزمان شهیدت همچون شهید باکری وشهید همت وشهید کاظمی وشهید….وشهید….وشهید….با این مقاله زیباوتشبیه سازی فوق العاده شادخواهند شد.!خوش آمدی سردار خوش امدی سردار!!!

  10. ناشناس گفت:

    ایران به چنین سرداران بزرگی افتخار خواهد کرد

  11. حبیب تبریزیان گفت:

    پاسخ به جناب بهروز عزیز!
    دوست عزیز ! من هیچ اختلافی با شما راجع به بتاریخ پیوستن سلطنت ندارم! من هیچ دلبستگی به آنها ندارم، ولی مثل مغازه ایی که برای جوری جنس خیلی چیزهای کم مشتری را هم میگذارد ، بر این عقیده ام که نیروهای طرفدار رژیم گذشته حضورشان در صحنه یک ایران دموکراتیک به غنای گفتمان دموکراسی در کشور ما کمک میکند همچنانکه جریانهای کمونیستی و مارکسیستی نیز! من نه سطلنت طلب، نه جمهوری طلب و نه کمونیست و یا ضد اینها هستم من یک لیبرال و پراگماتیست ایران محور هستم که در موقع خود همه اینها هم میتوانم باشم. من جز ء نفرات اول سبز شدگان این سر زمین هستم و به جنبش سبز اعتقاد دارم و فکر میکنم با همین اعتقاد هم از دنیا بروم! من برای موسوی و کروبی بخاطر در درجه اول شهامت و اخلاق مدنی اشان بیشترین احترام را قائلم . در زندگی سیاسی ام هرگز به کسی این چنین باوار نداشته ام که به ایندو!

  12. حمید رفعتی گفت:

    خدا را شکر هنوز فرزندان حضرت امام (ره) در میان سرداران شجاعت و غیرت خود را حفظ کردند تا مردم نگویند سپاهی عامل کودتایی.
    البته میراث خوارانی به نام پاسدار واقعا عامل کودتا و بازیچه دست معاویه زمان و پیراستعمار هستند اما خوشا به حال آنان که آخرت حود را فدای جاه طلبی رهبر فرزانه نکردند.
    درود بر سردار علایی و کلیه وفاداران به راه امام و میر حسین.
    یا حسین میر حسین
    یا مهدی ادرکنی شیخ مهدی

  13. مصطفی گفت:

    سردار عزیز با سردار حسین الله کرم هم مشورتی داشته باش تا بهتر از نظرات ایشان هم بهره مند شویم.

  14. علی علایی گفت:

    سلام آقای محمد حسین
    اتفاقا سردار عزیز آبروی همه خاندانو حفظ کرد
    هر جا میریم مردم وقتی میفهمن با ایشون فامیلیم از شجاعت و بصیرت ایشون صحبت میکنن
    حسین علایی افتخار همه ایرانیان است

  15. ایران دوست گفت:

    درود بر شما سردار عزیز, امید است که بقیه سرداران هم از شما پند بگیرند و به راه مردم برگردند, فقط اگر اجازه بفرمائید, مقاله کاذائی را در روزنامه اطلاعات شخصی به اسم ” علی شعبانی ” که از روزنامه نگاران قلم بمزد دستگاه پهلوی بود نوشته که آنطور که من تحقیق کردم سابقه عضویت در حزب توده را هم داشته.

    با عرض احترام و ارادت

  16. امید به فردا گفت:

    درود خدا و سلام ملت سبز ایران بر سردار علایی که نشان داد هنوز هم بسیجیان شجاع و نترسی همانند باکری و همت هستند که ابوذر گونه استخوان شتر را بر پهلوی پوشالی خلیفه ی به خطا رفته بنوازند. به عنوان یک شهروند به ایرانی بودنم افتخار کردم.
    اما دوستان سبز اینچنین نامه هایی نادر و در عین حال سراسر ارزش برای تحرک دوباره جنبش و آگاهی مردم است پس با بیان آن در محافل مختلف و انتشار آن حداکثر استفاده لازم را انجام دهیم.

  17. ممرضا گفت:

    داشتم با خود فکر می کردم که سبزها چقدر توسعه پیدا کرده اند. خدا آقای نوری زاد را نگه دارد که یک تنه جور همه علمای خاموش را به دوش کشید و نامه نگاری را آغاز کرد و در این راه از جان و مال و خانواده اش گذشت. از خدا می خواهم که روز به روز مردم ما آگاه تر شوند تا انشاء الله وقتی به آزادی رسیدیم لیاقت آن را داشته باشیم و در حفظ آن بکوشیم. و این اتفاق نمی افتد جز با در پیش گرفتن روش ماندلا

  18. ناشناس گفت:

    درود بر سردار علایی عزیز که بنده توفیق شاگردی ایشان را در طرح آموزشی ولایت داشته ام. سردارعلایی ،،بنده از فرماندهان بسیج بودم و پس از حوادث انتخابات 88 به دروغ گویی نظام پی برده و توبه کردم و استعفا دادم. مطمئنم آه مادران داغدیده و مظلومان و نیز آه میرحسین عزیز و آزاده و دلاور دامن ظلم و دروغ را خواهد گرفت. درود برشما که هنوز بوی آزادگی شهیدانمونو دارید. خواهش میکنم به راه مبارکتون در روشنگری مردم ادامه بدین. درود برشما.

  19. محمد علایی شهمیری گفت:

    سلام سردار:بحمدالله اگر قیام اباعبدالله یک حر آزاده داشت جنبش سبزچندین حر همچون محمد نوری زاد ،مهدی خزعلی،…واز آن جمله شما سردار واقعی دار د انشاءالله عزیزانی چون سردار رودکی ،اسدی،همدانی،شایق،و… تا دیر نشده به مردم بپیوندند وآزادگی خود را از قید خرافات ومقام ومکنت و… اعلام نموده و دل آقا امام زمان و شهدا وامام شهدا خمینی عزیز را شاد کنند…

  20. ناشناس گفت:

    مملکت ما شده گربه دزده تا چوب رو بر میداری همه بهشون بر میخوره؟؟اخه این بابا از شاه نوشته حالا همه جیره خورها به خودشون و اون اقاشون گرفتن؟؟؟؟؟؟؟

  21. جسور گفت:

    اینکه بدون ترس ، جرات گفتن واقعیت را دارید( هر چند به طور غیر مستقیم) برای من قابل تحسین و ستایش است
    واقعا نشان “سردار پاسدار” برازنده امثال شما آقایان است

  22. سینا گفت:

    درود برشما.یادداشت شما مرا به یادشجاعت سرداران شهید همت وباکری انداخت.

  23. دردمند گفت:

    سلام بر سردار علایی که به مصداق افضل الجهاد کلمه عدل عند امام جائر به معنای: پرفضیلت ترین جهاد گفتن یک سخن حق نزد پیشوای ستمگر است، افضل الجهاد کرد. سردار عزیز این دنیا را هرطور که بگیریم حتما گذرا خواهد بود، چه در عمل رانت خوار باشیم و در کلام سردار سپاه و چه مانند تو واقعا خود را سرباز دین و ملت بدانیم، آنچه مهم است داوری خدای متعال درباره ماست. سربلندی در قیامت مرهون چشم پوشی از زخارف دنیا و ایستادگی در راه حق است، که انشاءالله همگی ما چنین باشیم.

  24. یک دوست گفت:

    آقای محمد حسین خان
    برادر جان هنوز در خواب غفلتی، هنوز فرق با دین و بی دین رو نمی دونی! شما نمیدونی برای اینکه تو این مملکت به درجات بالای حکومتی برسی باید از مقام عظما تعریف و تمجید کنی و بالعکس؟!
    شما میگویید که سردار اندوخته های انقلابی اش را به باد داد تا چه شود؟ ورشکسته؟!
    ورشکسته کسی است که از مایه ی مردم بخورد نه از مایه ی خویش.
    ببین کار اسلام به کجا رسیده است که دروغ گو، چاپلوس، دزد، اختلاس گر، متجاوز و خائن به مملکت بچه مسلمان معرفی می شود.
    برادر تعصب را کنار بگذار و از منظر انسانی مشکلات را بنگر.
    با خود روراست باش نه با دیگران، تو خود بهتر خواهی دانست که سردار درست می گوید.

  25. حبیب تبریزیان گفت:

    دو کامنت ساده و دنیایی معنا!
    سایت کلمه یاداشتی از یکی از سرداران خوشنام سپاه بنام حسین علائی را بمناسبت قیام 19 دی درج کرده است که وی در یک فضای خیالی فرض میکند شاه در واپسین لحاظ سقوط خود چه باید می اندیشیده است؟ وی میپرسد، شاه باید بخود میگفت که: باید این کارها را میکردم و آن کار ها را نمیکردم. خلاصه ی حرف سردار علایی اینست که شاه باید در برابر ملت عقب می نشست. خودِ یادداشت، خواندنی است و من خواندن آنرا توصیه میکنم! (لینک زیر).
    یاداشت سردار علایی کامنت های زیادی گرفت و یکی از آنها هم مال من بو.د. که نوشتم:
    حبیب تبریزیان
    « نه! من با نظر سردار علایی عزیز موافق نیستم! رژیم شاه میدانست که در برابر او یک سر بالایی دشوار است یعنی سرکوب اعتراضات ولی در پشت سر او یک پرتگاه مرگ که در صورت یک میلیمتر عقب رفتن کمترین شانسی برای زنده ماندن او نیست. رژیم شاه اگر عقل و دور اندیشی داشت و بهمان اندازه هم اگر اپوزیسوین او هم به اندازه لازم عاقل و دور اندیش بود، امروز ما بجای این مملکت ویران و استبدادزده؛ حد اقل، با قطعیت میتوان گفت حد اقل، کشوری در سطح اسپانیای امروز با اقتدار زیاد جهانی داشتیم بویژه پس از فرو پاشی شوروی، و با همان درجه از دموکراسی که اسپانیای امروز دارد. ما امروز بی تردید ابر قدرت واقعی منطقه بودیم؛ هم بخاطر دموکراسی امان، هم قدرت اقتصادی امان و هم نیروی نظامی متکی به مردممان و هم از ایرانی بودن خود احساس غرور میکردیم نه اینکه احساس بدبختی و احساس حقارت!
    حال اگر شاه، که یک هزارم خطاها و مردم کشی های مقام معظم رهبری را نداشت که عقب ننشست چگونه میتوان از «رهبر» این انتظار را داشت. استبداد از یک نقطه ایی که بگذرد خودش راه بازگشت و عقب نشینی خود را مسدود می کند. بر قذافی این رفت، بر اسد همین خواهد رفت و بر مقام معظم رهبری از آندو بدتر خواهد رفت!»

    دو روز بعد به همان یاداشت مراجعه کردم تا کامنتها را بخوانم که این کامنت زیر توجهم را جلب کرد:

    بهروز
    « عزیز من آقای حبیب تبریزیان, ۳۳ سال از سقوط رژیم پهلوی میگذره, آیا درست است که ما هنوز در نوستالژی رژیم سلطنتی باشیم, چهار سال دیگر یعنی در یک چشم بهم زدن عمر این رژیم برابر عمر رژیم محمدرضا شاه خواهد شد و ما هنوز وقت و فرصت را با تلف کردن در اینکه چه خوب بود آنموقع اینطور و یا آنطور میشد, بهدر میدهیم!!؟؟ باید پراگماتیسم بود, آب رفته دیگر بجوی باز نخواهد گشت, رژیمهای سلطنتی در ایران به تاریخ پیوستند و باید و باید در کتابهای تاریخ مدارس و دانشگاه ها از آنان یاد کرد( نه آنکه آنها را از دروس تاریخ خدف کرد), اما بعقیده من تنها راه معقول و ممکن در ایران ” جنبش سبز آزادیخواهانه مردم ایران میباشد” متاسفانه گروهای سلطنت طلب در ضدیت با اصلاح طلبان و جنبش سبز چیزی از جناح تمامیت خواه در ایران کم ندازند………..بیایید همه با هم سنگر جنبش سبز را روز بروز قویتر از دیروز کنیم .
    پیروز باد ملت»

    اگر تفاوت ای دو نگاه جنبه شخصی میداشت براحتی از آن میگذشتم. ولی متأسفانه در این پاسخ بسیار دوستانه و توأم با حسن نظر، که در این جنبه آن کمترین شکی ندارم، یک عارضه سیاسی ناسالم وجود دارد که اگر به بحث گذارده نشده و به سکوت برگزار شود مثل غده ایی چرکین همچنان به همگرایی فکری و هم دلی مردم ما «در قالب گفتمان ملی» امان، لطمه میزند. تنوع آراء و عقاید در مسائل مختلف سیاسی خوب است ولی هیچ ملتی «ملت» نمی شود مگر اینکه دردرون خود و حول محور یک «گفتمان ملی» به تفاهم و اجماع برسد.
    من در پاسخ این بهروز عزیز چند سطر در کامنتی مجدد نوشتم که متأسفانه «کلمه» دیگر آنرا درج نکرد و من مجبور به نوشتن این یاداشت شدم که برای کلمه هم آنرا ارسال میکنم.
    آنچه را در کامنت دومم نوشتم اینست که: بعنوان یک آدم لیبرال، پراگماتیست «ملی گرا و میهن محور» نه سلطنت طلب هستم، نه جمهوری طلب و نه دیکتاتور طلب و درعین حال متناسب اوضاع و باقتضای مصلحت مملکت هرسه هم میتوانم باشم. بقول دنگ شیا ئو پینگ« گربه باید موش بگیرد رنگ آن مهم نیست». من برای میهنم آزادی و ترقیِ سرشار از نشاط و امید میخواهم، همین بس! من خود را به نسلی [به لحاظ سیاسی] گناهکار متعلق میدانم، یعنی نسلی که انقلاب کرد، و لذا بزرگترین آرزویم اینست که فردا که میخواهم از این دنیا بروم با وجدانی آسوده چشم برهم نهم و از اینکه در پایان عمر برای چندمین بار اشتباه نکرده ام با خاطری آسوده چشمانم را فرو بندم. به این جهت خود را متعلق به خانواده بزرگ جنبش سبز میدانم. و پیشینه این تعلق هم به مدتها قبل ازاینکه این «جنبش» سبز شود برمیگردد!
    بنظر من قصیده سرایی در رثای دموکراسی نیست که ازما انسانهای استبداد زده آدم های دموکرات میسازد بلکه جستجو گری نقادانه و فارغ ازخود محوری و فرقه محوری در عرصه سیاسی است که مارا به آن جاده ایی می اندازد که دینامیکال و بطور عینی به انسانهای پیش برنده دموکراسی و نه باز دارنده آن تبدیل میکند.
    بر این مبنا من در یک تقسیم بندی کلی ضمن بیان نظر کلی خودم نسبت به جریانهای موجود سیاسی دو جریان ایدئو لوژیک سیاسی را در چشم انداز سیاسی کنونی در آینده تأثیر گذار هستند نشان میدهم. این توضیح را در اینجا اضافه میکنم که بنظر من یک جریان سیاسی میتواند یا بلحاظ گفتمان خود و یا بلحاظ انرژی سیاسی، جنشی و توده ایی خود اثر گذار باشد. یک گفتمان سیاسی درست، بصرف ضعف بدنی مردنی نیست و یک جریان سیاسی نیرومند ولی فاقد یک گفتمان منسجم، روشن و باب زمانه، نیز الزاماً تناورشونده و ماندگار نیست.
    با نگاه به گذشته، من بر این اعتقادم که گفتمان مشروطه پادشاهی و رژیم پهلوی بعنوان «نوعی» از تَعَیُن سیاسی آن در میهن ما نسبت، به همه گفتمانهای بدیل خود از ظرفیت دموکراسی خواهانه بیشتری برخوردار بود. این گفتمان در مقام مقایسه ، بهترین تبلور ناسیو نالیسم ایرانی بود که سمتگیری جهانگرایانه داشته و از بسیاری لحاظ با بافت سیاسی جامعه ما همخوان بود. اما بدلایل گوناگون تاریخی و جامعه شناختی، «آیجنت» سیاسی ـ اجتماعی این گفتمان یعنی آن نیرویی که پرچم آنرا در دست داشت نه دموکرات بود و نه نقاد. در مقابل این گفتمان، نسل سیاسی معترضی برخاسته بود که نه دموکرات بود و نه ترقی خواه * و درچنته ایدئولوژیک خود یا حامل انواع مختلف کمونیسم بود یا انواع گوناگون اسلامگرایی سیاسی. اما ویژیگی این نسل جوان پویایی، ظرفیت نقد و تحول پذیری درونی آن بود. آن یک به لحاظ مضمونیت تاریخی خود مترقی و دموکرات بود و این یک به اعتبار بدنه «بالقوه» اجتماعی خود.
    امروز شفافترین گفتمان دموکراسی به معنای جامعه شناسناسانه و درست آن، نه از درون سلطنت طلبان یا اسلامگرایان سنتی بلکه از درون همان جریانهای کمونیستی و اسلامگرایی تحول طلب نسل معاصر و نو پهلویستها فرا روئیده است.
    گفتمان جنبش سبز بلحاظ اهداف سیاسی استراتژیک خود تا حدود زیادی به اجماع رسیده ولی بلحاظ یافتن یا ساختن یک ایدئو لوژی واحد سیاسی و طرح اهداف سیاسی ـ تاریخی خود سکوت کرده است و اگر بخواهد این سکوت را بشکند، بر سرِ سه راهی : سکولاریسم ـ حکومت ولایی ـ و اسلام سیاسی ازهم پاشیده و متفرق خواهد شد. حال آنکه گفتمان مشروطه پادشاهی آنچنانکه «نوپهلویست» ها ارائه میکنند، با محوریت ایران و ملت ایران خواهان یک نظام سکولار ـ لیبرال دموکرات است. به این نو پهلویسم انگ استبداد هم نمی چسبد زیرا اگر قرار است این ملت یعنی من و شما و نه کهنه سلطنت طلبان آنرا پیاده کنیم، این مائیم و سازماندهی و گفتمان سازی ماست که به این مشروطه پادشاهی سرشت استبداد یا دموکراتیک میدهد. مونارشیسم بعنوان یک ایدئولوژی «صورت گرا ـ یعنی صوری» آنچنانکه دنیای امروز نشان داده است فی نفسه به معنای استبداد و دیکتاتوری نیست. ولی بر عکس ایدئو لوژهای «مضومن و محتوا دار» بلقوه حامل و همزاد استبداد هستند هرچند این استبداد موقتاً خود را از انظار بتواند پنهان کند. بزبان ساده اقتدار گرایی برای حکومت پادشاهی عارضی است ولی برای حکومت های کمونیستی و یا اسلامی ذاتی چون اگر آنها را از محتوای کمونیستی و اسلامی اشان، که الگوی زندگی، فرهنگ، اقتصاد و اقتصاد را میسازند بگیریم، چنین نظامی دیگر نه کمونیستی است و نه اسلامی. ولی میتوان یک رژیم سلطنتی را دموکارتیک کرد بدون اینکه در شاهی بودن آن تغیری داده شود و یا بلعکس.
    با تمام این تفاصیل ِصرف مدرن یا نا مدرن بودن یک گفتمان الزاماً تعین کننده عملکرد اجتماعی و سیاسی آن نیست بلکه ماهیت اجتماعی آن نیرویی که میخواهد آن گفتمان را پیاده و قراعت کند مهمتر از آن پیامی است که آن گفتمان با خود دارد.
    جنبش سبز برغم اینکه از درون جنبش اسلامی برآمده است و برغم اینکه مرده ریگ انقلاب را با خود دارد، گفتمان نسلی است که توقف نمی پذیرد و قادر است و اراده اینرا دارد که همه قالب های شکستنی را بشکند و راه خود را بسوی دموکراسی بگشاید و چنین است سرنوشت اغلب آن جنبشهایی هم که امروزه شمال آفریقا و خاورمیانه را درنوردیده است. جنبش بزرگ سبز در آینده برای خود گفتمانسازی کرده یا گفتمان خود را در سطح« گفتمان جنبش ملی» تدقیق کرده و از همه قالبهای کنونی عبور میکند و اینست آنچه باید به هر ایرانی آزادی دوستی نسبت به آینده جنبش سبز امید واری دهد.
    مطلب را خلاصه میکنم الگوهای نظری یک چیز است و واقعتیهای پیش رو و عملی چیزی دیگر! آری خود من هم به اندازه بهروز غزیز بر این اعتقادم که سلطنت در ایران برچیده شده است و بازگشتنی نیست ولی برخلاف تصور ایشان دوچار نوستالژی نیستم چون هرگز از تبار شاهپرست و سلطنت طلب نبوده ام. اما پذیرش این نتیجه گیری یک چیز است و با تاریخ روراست و صادقانه برخورد کردن چیز دیگری.
    روسها پس از فروپاشی کمونیسم مجسمه پتر کبر را بر شهری که بعد از انقلاب لنینگراد نام گرفته بود، دوباره بالا بردند و پرچم عصر تزار را پرچم رسمی خود کرده و نام شهر را هم به همان نام قبلی اش پترزبورگ تغیر دادند. بگذریم از اینکه حکومت فاسد کنونی روسیه از دل همان تشکیلات فاسد گذشته و پارادکسال با ادعای اصلاحات بیرون آمد و لذا روند بازسازی کشور آنجور که باید پیش نرفت که این مسئله موضع بحث من نیست، د رنظر بگیریم حکومت رو.سیه پس از فروپاشی کمونیسم نیز میخواست همچنان زیرعلم و کتل و نماد های همان رژیم لنینی ـ استالینی گذشته سینه زده و دم از دموکراسی بزند!
    هسته حرف من اینست: هیچ یک از جریانهای سیاسی کنونی بشمول جنبش سبز یک جبش فرا گیر ملی نیستند. جریانها و گفتمانهای موچود هریک؛ همه در عرصه نظری و هم بلحاظ پایگاه اجتماعی داری ظرفیتهایی هستند که باید به متشکل شدن آنها کمک کرد. متشکل شدن نیروهای طرفدار پادشاهی مثل نیروهای طرفدار جمهوری خواهی، برخی جریانهای قومی یا نیروهای پراکنده سیاسی دیگر، همه اینها بخشی از آن جنبش بزرگ ملی ما هستند که باید دست در دست هم، هم این رژیم را « بدون رودربایسی» بر اندازند و هم در شکل دادن به نظام آینده با هم همیاری کنند. پراکندگی این نیروها فقط شرایطی ایجاد میکند که در آن شرایط کرکسهای اطلاعاتی رژیم جولان خواهند داد و با فراغ بال چوب لای چرخ جنبش خواهند گذارد.
    حال شما بهروز گرامی! اگر این موضع مرا نوستالژیک میدانی پس بین من و شما روی معنای این واژه تفاوت بسیار است.
    سرنگونی رژیم پهلوی نه آنچنان که ما ادعا میکردیم و بسیاری هنوز ادعا میکنند، حاصل قیام آگاهانه و هدفمندانه مردم؛ بلکه ترکیبی از هیجان دینی، هپروت اندیشی و وسوسه وعده های بی پشتوانه ایی که بنام انقلاب اسلامی و رهبریت دینی داده میشد، رهبرییتی که فارغ از جاحطلبی دنیوی تلقی میشد از یکسو و بهمان اندازه، سیاه نمایی آنچه حاکم بود از سوی دیگر بود. لذا هدف برگرداندن سلطنت یا زاری زدن در غم رفتن آن نیست بلکه تذکر این نکته است که بدون یک تصفیه حساب تاریخی نقادانه حصول یک آشتی ماندگار و ملی نا ممکن است.
    در پس این تأکید که؛ گذشته گذشته است و نباید فکرش را کرد؛ بیعت گیری تاریخی برای انقلابی قرار دارد که با دروغ پی ریزی شد، با دروغ و خیانت به منافع ملی به حیات خود ادامه و مملکت را به ویرانه تبدبل کرد قرار دارد.
    رهبری انقلاب توانست بکمک امثال «ما» سرمایه مذهبی خود را که روحانیت هر دین و آئینی دارد به سرمایه سیاسی برای تصرف قدرت سیاسی تبدیل کند و این جز فریب مردم نبود و نیست. اگر خانم گوگوش خوب آواز میخواند و میلیونها طرفدار دارد جایز و اخلاقی نیست این سرمایه و اشتهار هنری خود را ابزارگرایانه برای مقاصد سیاسی بکار گیرد!
    هنور هم که هنوز است دراشاره به استبداد، استبداد محمد رضاشاهی رفرنس و نماد استبدا قرار میگیرد و نه استبداد خمینی و سید علی خامنه ایی که صد بار از استبداد محمد رضا شاهی استبدادی تر بودند و هستند. در اشاره به فساد؛ فساد رژیم پهلوی مرجع قضاوت و رفرنس قرار میگیرد و نه فساد و کپک زدگی همین نظام اسلامی که همه عیوب رژیم پهلوی را 100 بار بیشتر دارد ولی یک صدم محاسن آنرا ندارد.
    دفاع از محمد رضا شاه همیشه و ازسوی همه آدمها، بمعنای دلتنگی برای آن رژیم نیست که هیچ بلکه برای شخص من بسیار دردناک هم هست که وکیل مدافع آن رژیم شوم، این دفاع از آن رژیم بمعنای برخورد نقادانه به آنچه این سی و سه سال گذشته است میباشد و دفاع از حقیقت در برابر دروغ! اگر تصور شود که با جارو کردن زباله به زیر فرش، خانه خود را تمیز کرده ایم در اشتباه هستیم.
    سلطنت پهلوی با انقلاب اسلامی که برآمد اسلامیت و دینیت ما مردم ایران بود ساقط شد و هیچ تردیدی در آن نیست.
    ولی این سقوط بهیچ وجه به این معنا نبود و نیست که آن رژیم تواماً در اثر برآمد و بیداری وجدان مدنی، خود اگاهی اجتماعی و ملی ما که شعور تاریخی ما را بازنمایی میکند نیز سقوط کرده باشد. من بر سقوط آن رژیم بمعنای این مورد دوم هر گز نخواهم گریست و حتی شادی هم خواهم کرد زیرا بمعنای عروج مدنی و سیاسی مردم ماست ولی بمعنای مورد اول بر سقوط آن باید گریه کنم اگر ادعای دارا بودن وجدان مدنی و ملی هستم زیرا این سقوط دوم را چیرگی دیو خرافه و عفریت دروغ بر عقلانیت مدنی و ملی و شعور اجتماعی تلقی میکنم.
    فکر میکنم ما به آشتی ملی نیاز داریم و این آشتی حاصل نمی شود جز با نقد گذشته و در درجه اول نقد بنیادی و رادیکال انقلاب اسلامی و گفتمان آن!

  26. ناشناس گفت:

    اردوکشی و زورآزمایی خیابانی
    عین عبارت مقام معظم!
    درود بر تو سردار سرافراز ملت ایران

  27. ستم زاده گفت:

    آقای خامنه ای برای رهایی از این بن بست به آرای عمومی مراحعه فرمایید

  28. مهذی گفت:

    سردار خیلی مرذی

  29. ناشناس گفت:

    ديگه خسته شدم از اين همه تحقير ، از اين همه دروغ ، از اين همه . . .
    ديگه به هيچ كس نميشه اعتماد كرد .
    از بزرگترين مقام دولت تا كوچكترين پستش دارن به مردم دروغ ميگن .
    ولي من ديگه نميتونم تحمل كنم .

  30. مانا گفت:

    درود و رحمت خدا بر شما و دعای خیر مردم پشتیبانتان باد .مسلمان و انسان راستین شمایید.

  31. ناشناس گفت:

    جالب اینه که این مطلب تو ایرنا چاپ میشه ولی سریعا حذف میشه. به هر حال امیدوارم این حرفها که بیشتر کنایی هست از روی وجدان باشه نه به خاطر نزدیک شدن به انتخابات. لینک مطلب در روزنامه اطلاعات :

    http://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=2012%5C01%5C01-09%5C13-17-44.htm&storytitle=%DE%ED%C7%E3%2019%20%CF%ED%20%C7%D2%20%E4%90%C7%E5%ED%20%CF%ED%90%D1

  32. حبیب تبریزیان گفت:

    دوستان من 100% قبول دارم که شما باید صلاح و مصلحت سایت خود را رعایت کنید. با رعایت این اصل، فکر نمیکنم درج این یاداشت من، که میتواند گشایش یک پل تعامل باشد عیبی داشته باشد. شما میتوانید آن جایی از انرا که تند است حذف کنید. من این مطلب را بعنوان یک وکیل یا ناظر نوشته ام و بدور از احساسات و عقیده سیاسی خودم. نگاهی است که در جامعه ما وجود دارد وچه بهتر است در این سایت منعکس شود تا از سوی بدخواهان.
    ….
    سایت کلمه یاداشتی از یکی از سرداران خوشنام سپاه بنام حسین علائی را بمناسبت قیام 19 دی درج کرده است که وی در یک فضای خیالی فرض میکند شاه در واپسین لحظات سقوط خود چه باید می اندیشیده است؟ وی میپرسد، شاه باید بخود میگفت که: باید این کارها را میکردم و آن کار ها را نمیکردم. خلاصه ی حرف سردار علایی اینست که شاه باید در برابر ملت عقب می نشست. خودِ یادداشت، خواندنی است و من خواندن آنرا توصیه میکنم! (لینک زیر).
    یاداشت سردار علایی کامنت های زیادی گرفت و یکی از آنها هم مال من بو.د. که نوشتم:
    حبیب تبریزیان
    « نه! من با نظر سردار علایی عزیز موافق نیستم! رژیم شاه میدانست که در برابر او یک سر بالایی دشوار است یعنی سرکوب اعتراضات ولی در پشت سر او یک پرتگاه مرگ که در صورت یک میلیمتر عقب رفتن کمترین شانسی برای زنده ماندن او نیست. رژیم شاه اگر عقل و دور اندیشی داشت و بهمان اندازه هم اگر اپوزیسیوین او هم به اندازه لازم عاقل و دور اندیش بود، امروز ما بجای این مملکت ویران و استبدادزده؛ حد اقل، با قطعیت میتوان گفت حد اقل، کشوری در سطح اسپانیای امروز با اقتدار زیاد جهانی داشتیم بویژه پس از فرو پاشی شوروی، و با همان درجه از دموکراسی که اسپانیای امروز دارد. ما امروز بی تردید ابر قدرت واقعی منطقه بودیم؛ هم بخاطر دموکراسی امان، هم قدرت اقتصادی امان و هم نیروی نظامی متکی به مردممان و هم از ایرانی بودن خود احساس غرور میکردیم نه اینکه احساس بدبختی و احساس حقارت!
    حال اگر شاه، که یک هزارم خطاها و مردم کُشی های مقام معظم رهبری را نداشت که عقب ننشست چگونه میتوان از «رهبر» این انتظار را داشت؟ استبداد از یک نقطه ایی که بگذرد خودش راه بازگشت و عقب نشینی خود را مسدود می کند. بر قذافی این رفت، بر اسد همین خواهد رفت و بر مقام معظم رهبری از آندو بدتر خواهد رفت!»

    دو روز بعد به همان یاداشت مراجعه کردم تا کامنتها را بخوانم که این کامنت زیر توجهم را جلب کرد:

    بهروز
    « عزیز من آقای حبیب تبریزیان, ۳۳ سال از سقوط رژیم پهلوی میگذره, آیا درست است که ما هنوز در نوستالژی رژیم سلطنتی باشیم, چهار سال دیگر یعنی در یک چشم بهم زدن عمر این رژیم برابر عمر رژیم محمدرضا شاه خواهد شد و ما هنوز وقت و فرصت را با تلف کردن در اینکه چه خوب بود آنموقع اینطور و یا آنطور میشد, بهدر میدهیم!!؟؟ باید پراگماتیسم بود, آب رفته دیگر بجوی باز نخواهد گشت, رژیمهای سلطنتی در ایران به تاریخ پیوستند و باید و باید در کتابهای تاریخ مدارس و دانشگاه ها از آنان یاد کرد( نه آنکه آنها را از دروس تاریخ خدف کرد), اما بعقیده من تنها راه معقول و ممکن در ایران ” جنبش سبز آزادیخواهانه مردم ایران میباشد” متاسفانه گروهای سلطنت طلب در ضدیت با اصلاح طلبان و جنبش سبز چیزی از جناح تمامیت خواه در ایران کم ندازند………..بیایید همه با هم سنگر جنبش سبز را روز بروز قویتر از دیروز کنیم .
    پیروز باد ملت»

    اگر تفاوتهای دو نگاه جنبه شخصی میداشت براحتی از آن میگذشتم. ولی متأسفانه در این پاسخ بسیار دوستانه و توأم با حسن نظر، که در این جنبه آن کمترین شکی ندارم، یک عارضه سیاسی ناسالم وجود دارد که اگر به بحث گذارده نشده و به سکوت برگزار شود مثل غده ایی چرکین همچنان به همگرایی فکری و هم دلی مردم ما «در قالب گفتمان ملی» امان، لطمه میزند. تنوع آراء و عقاید در مسائل مختلف سیاسی خوب است ولی هیچ ملتی «ملت» نمی شود مگر اینکه دردرون خود و حول محور یک «گفتمان ملی» به تفاهم و اجماع برسد.
    من در پاسخ این بهروز عزیز چند سطر در کامنتی مجدد نوشتم که متأسفانه «کلمه» دیگر آنرا درج نکرد و من مجبور به نوشتن این یاداشت شدم که برای کلمه هم آنرا ارسال میکنم.
    آنچه را در کامنت دومم نوشتم اینست که: بعنوان یک آدم لیبرال، پراگماتیست «ملی گرا و میهن محور» نه سلطنت طلب هستم، نه جمهوری طلب و نه دیکتاتور طلب و درعین حال متناسب اوضاع و باقتضای مصلحت مملکت هرسه هم میتوانم باشم. بقول تنگ شیا ئو پینگ« گربه باید موش بگیرد رنگ آن مهم نیست». من برای میهنم آزادی و ترقیِ سرشار از نشاط و امید میخواهم، همین بس! من خود را به نسلی [به لحاظ سیاسی] گناهکار متعلق میدانم، یعنی نسلی که انقلاب کرد، و لذا بزرگترین آرزویم اینست که فردا که میخواهم از این دنیا بروم با وجدانی آسوده چشم برهم نهم و از اینکه در پایان عمر برای چندمین بار اشتباه نکرده ام با خاطری آسوده چشمانم را فرو بندم. به این جهت خود را متعلق به خانواده بزرگ جنبش سبز میدانم. و پیشینه این تعلق هم به مدتها قبل ازاینکه این «جنبش» سبز شود برمیگردد!
    بنظر من قصیده سرایی در رثای دموکراسی نیست که ازما انسانهای استبداد زده آدم های دموکرات میسازد بلکه جستجو گری نقادانه و فارغ ازخود محوری و فرقه محوری در عرصه سیاسی است که مارا به آن جاده ایی می اندازد که دینامیکال و بطور عینی به انسانهای پیش برنده دموکراسی و نه باز دارنده آن تبدیل میکند.
    بر این مبنا من در یک تقسیم بندی کلی ضمن بیان نظر کلی خودم نسبت به جریانهای موجود سیاسی دو جریان ایدئو لوژیک سیاسی را در چشم انداز سیاسی کنونی در آینده تأثیر گذار هستند نشان میدهم. این توضیح را در اینجا اضافه میکنم که بنظر من یک جریان سیاسی میتواند یا بلحاظ گفتمان خود و یا بلحاظ انرژی سیاسی، جنشی و توده ایی خود اثر گذار باشد. یک گفتمان سیاسی درست، بصرف ضعف بدنی مردنی نیست و یک جریان سیاسی نیرومند ولی فاقد یک گفتمان منسجم، روشن و باب زمانه، نیز الزاماً تناورشونده و ماندگار نیست.
    با نگاه به گذشته، من بر این اعتقادم که گفتمان مشروطه پادشاهی و رژیم پهلوی بعنوان «نوعی» از تَعَیُن سیاسی آن در میهن ما، نسبت به همه گفتمانهای بدیل خود از ظرفیت دموکراسی خواهانه بیشتری برخوردار بود. این گفتمان در مقام مقایسه، بهترین تبلور ناسیونالیسم ایرانی بود که سمتگیری جهانگرایانه داشته و از بسیاری لحاظ با بافت سیاسی جامعه ما همخوان بود. اما بدلایل گوناگون تاریخی و جامعه شناختی، «آیجنت» سیاسی ـ اجتماعی این گفتمان یعنی آن نیرویی که پرچم آنرا در دست داشت نه دموکرات بود و نه نقاد. در مقابل این گفتمان، نسل سیاسی معترضی برخاسته بود که نه دموکرات بود و نه ترقی خواه* و درچنته ایدئولوژیک خود یا حامل انواع مختلف کمونیسم بود یا انواع گوناگون اسلامگرایی سیاسی. اما ویژیگی این نسل جوان پویایی، ظرفیت نقد و تحول پذیری درونی آن بود. آن یک به لحاظ مضمونیت تاریخی خود مترقی و دموکرات بود و این یک به اعتبار بدنه «بالقوه» اجتماعی خود.
    امروز شفافترین گفتمان دموکراسی به معنای جامعه شناسناسانه و درست آن، نه از درون سلطنت طلبان یا اسلامگرایان سنتی بلکه از درون همان جریانهای کمونیستی و اسلامگرایی تحول طلب نسل معاصر و نو پهلویستها فرا روئیده است.
    گفتمان جنبش سبز بلحاظ اهداف سیاسی استراتژیک خود تا حدود زیادی به اجماع رسیده ولی بلحاظ یافتن یا ساختن یک ایدئو لوژی واحد سیاسی و طرح اهداف سیاسی ـ تاریخی خود سکوت کرده است و اگر بخواهد این سکوت را بشکند، بر سرِ سه راهی : سکولاریسم ـ حکومت ولایی ـ و اسلام سیاسی ازهم پاشیده و متفرق خواهد شد. حال آنکه گفتمان مشروطه پادشاهی آنچنانکه «نوپهلویست» ها ارائه میکنند، با محوریت ایران و ملت ایران خواهان یک نظام سکولار ـ لیبرال دموکرات است. به این نو پهلویسم انگ استبداد هم نمی چسبد زیرا اگر قرار است این ملت یعنی من و شما و نه کهنه سلطنت طلبان آنرا پیاده کنیم، این مائیم و سازماندهی و گفتمان سازی ماست که به این مشروطه پادشاهی سرشت استبداد یا دموکراتیک میدهد. مونارشیسم بعنوان یک ایدئولوژی «صورت گرا ـ یعنی صوری» آنچنانکه دنیای امروز نشان داده است فی نفسه به معنای استبداد و دیکتاتوری نیست. ولی بر عکس ایدئو لوژهای «مضمون و محتوا دار» بلقوه حامل و همزاد استبداد هستند هرچند این استبداد موقتاً خود را از انظار بتواند پنهان کند. بزبان ساده اقتدار گرایی برای حکومت پادشاهی عارضی است ولی برای حکومت های کمونیستی و یا اسلامی ذاتی چون اگر آنها را از محتوای کمونیستی و اسلامی اشان، که الگوی زندگی، فرهنگ، اقتصاد و اقتصاد را میسازند بگیریم، چنین نظامی دیگر نه کمونیستی است و نه اسلامی. ولی میتوان یک رژیم سلطنتی را دموکراتیک کرد بدون اینکه در شاهی بودن آن تغیری داده شود و یا بلعکس.
    با تمام این تفاصیل ِصرف مدرن یا نا مدرن بودن یک گفتمان الزاماً تعین کننده عملکرد اجتماعی و سیاسی آن نیست بلکه ماهیت اجتماعی آن نیرویی که میخواهد آن گفتمان را پیاده و قراعت کند مهمتر از آن پیامی است که آن گفتمان با خود دارد.
    جنبش سبز برغم اینکه از درون جنبش اسلامی برآمده است و برغم اینکه مرده ریگ انقلاب را با خود دارد، گفتمان نسلی است که توقف نمی پذیرد و قادر است و اراده اینرا دارد که همه قالب های شکستنی را بشکند و راه خود را بسوی دموکراسی بگشاید و چنین است سرنوشت اغلب آن جنبشهایی هم که امروزه شمال آفریقا و خاورمیانه را درنوردیده است. جنبش بزرگ سبز در آینده برای خود گفتمانسازی کرده یا گفتمان خود را در سطح« گفتمان جنبش ملی» تدقیق کرده و از همه قالبهای کنونی عبور میکند و اینست آنچه باید به هر ایرانی آزادی دوستی نسبت به آینده جنبش سبز امید واری دهد.
    مطلب را خلاصه میکنم الگوهای نظری یک چیز است و واقعتیهای پیش رو و عملی چیزی دیگر! آری خود من هم به اندازه بهروز غزیز بر این اعتقادم که سلطنت در ایران برچیده شده است و بازگشتنی نیست ولی برخلاف تصور ایشان دوچار نوستالژی نیستم چون هرگز از تبار شاهپرست و سلطنت طلب نبوده ام. اما پذیرش این نتیجه گیری یک چیز است و با تاریخ روراست و صادقانه برخورد کردن چیز دیگری.
    روسها پس از فروپاشی کمونیسم مجسمه پطرکبیر را بر شهری که بعد از انقلاب لنینگراد نام گرفته بود، دوباره بالا بردند و پرچم عصر تزار را پرچم رسمی خود کرده و نام شهر را هم به همان نام قبلی اش پطرزبورگ تغیر دادند. بگذریم از اینکه حکومت فاسد کنونی روسیه از دل همان تشکیلات فاسد گذشته و پارادکسال با ادعای اصلاحات بیرون آمد و لذا روند بازسازی کشور آنجور که باید پیش نرفت که این مسئله موضوع بحث من نیست، درنظر بگیریم حکومت روسیه پس از فروپاشی کمونیسم نیز میخواست همچنان زیرعلم و کتل و نماد های همان رژیم لنینی ـ استالینی گذشته سینه زده و دم از دموکراسی بزند!
    هسته حرف من اینست: هیچ یک از جریانهای سیاسی کنونی بشمول جنبش سبز یک جبش فرا گیر ملی نیستند. جریانها و گفتمانهای موجود هریک؛ هم در عرصه نظری و هم بلحاظ پایگاه اجتماعی داری ظرفیتهایی برای پیشرفت هستند که باید به متشکل شدن آنها و استفاده از این ظرفیتها کمک کرد نه اینکه بر آنها چشم فرو بست. متشکل شدن نیروهای طرفدار پادشاهی مثل نیروهای طرفدار جمهوری خواهی، برخی جریانهای قومی یا نیروهای پراکنده سیاسی دیگر، همه اینها بخشی از آن جنبش بزرگ ملی ما هستند که باید دست در دست هم، هم این رژیم را « بدون رودربایسی» بر اندازند و هم در شکل دادن به نظام آینده با هم همیاری کنند. پراکندگی این نیروها فقط شرایطی ایجاد میکند که در آن شرایط کرکسهای اطلاعاتی رژیم جولان خواهند داد و با فراغ بال چوب لای چرخ جنبش خواهند گذارد.
    حال شما بهروز گرامی! اگر این موضع مرا نوستالژیک میدانی پس بین من و شما روی معنای این واژه تفاوت بسیار است.
    سرنگونی رژیم پهلوی نه آنچنان که ما ادعا میکردیم و بسیاری هنوز ادعا میکنند، حاصل قیام آگاهانه و هدفمندانه مردم؛ بلکه ترکیبی از هیجان دینی، هپروت اندیشی و وسوسه وعده های بی پشتوانه ایی که بنام انقلاب اسلامی و رهبریت دینی داده میشد، رهبریتی که فارغ از جاه طلبی دنیوی تلقی میشد از یکسو؛ و بهمان اندازه، سیاه نمایی آنچه حاکم بود از سوی دیگر بود. لذا هدف برگرداندن سلطنت یا زاری زدن در غم رفتن آن نیست بلکه تذکر این نکته است که بدون یک تصفیه حساب تاریخی نقادانه حصول یک آشتی ماندگار و ملی نا ممکن است.
    در پس این تأکید که؛ گذشته گذشته است و نباید فکرش را کرد؛ بیعت گیری تاریخی با انقلابی قرار دارد که با دروغ پی ریزی شد، با دروغ و خیانت به منافع ملی به حیات خود ادامه و مملکت را به ویرانه تبدبل کرد، قرار دارد.
    رهبری انقلاب توانست بکمک امثال «ما» سرمایه مذهبی خود را که روحانیت هر دین و آئینی از آن برخوردار است را به سرمایه سیاسی برای تصرف قدرت سیاسی تبدیل کند و این جز فریب مردم نبود و نیست. اگر خانم گوگوش خوب آواز میخواند و میلیونها طرفدار دارد جایز و اخلاقی نیست این سرمایه و اشتهار هنری خود را ابزارگرایانه برای مقاصد سیاسی بکار گیرد!
    هنور هم که هنوز است دراشاره به استبداد، استبداد محمد رضاشاهی رفرنس و نماد استبدا قرار میگیرد و نه استبداد خمینی و سید علی خامنه ایی که صد بار از استبداد محمد رضا شاهی استبدادی تر بودند و هستند. در اشاره به فساد؛ فساد رژیم پهلوی مرجع قضاوت و رفرنس قرار میگیرد و نه فساد و کپک زدگی همین نظام اسلامی که همه عیوب رژیم پهلوی را 100 بار بیشتر دارد ولی یک صدم محاسن آنرا ندارد.
    دفاع از محمد رضا شاه همیشه و ازسوی همه آدمها، بمعنای دلتنگی برای آن رژیم نیست که هیچ بلکه برای شخص من بسیار دردناک هم هست که وکیل مدافع آن رژیم شوم، این دفاع از آن رژیم بمعنای برخورد نقادانه به آنچه این سی و سه سال گذشته است میباشد و دفاع از حقیقت در برابر دروغ! اگر تصور شود که با جارو کردن زباله به زیر فرش، خانه خود را تمیز کرده ایم در اشتباه هستیم.
    سلطنت پهلوی با انقلاب اسلامی که برآمد اسلامیت و دینیت ما مردم ایران بود ساقط شد و هیچ تردیدی در آن نیست.
    ولی این سقوط بهیچ وجه به این معنا نبود و نیست که آن رژیم تواماً در اثر برآمد و بیداری وجدان مدنی، خود اگاهی اجتماعی و ملی ما که شعور تاریخی ما را بازنمایی میکند نیز سقوط کرده باشد. من بر سقوط آن رژیم بمعنای این مورد دوم هر گز نخواهم گریست و حتی شادی هم خواهم کرد زیرا بمعنای عروج مدنی و سیاسی مردم ماست ولی بمعنای مورد اول بر سقوط آن باید گریه کنم اگر ادعای دارا بودن وجدان مدنی و ملی هستم زیرا این سقوط دوم را چیرگی دیو خرافه و عفریت دروغ بر عقلانیت مدنی و ملی و شعور اجتماعی تلقی میکنم.
    فکر میکنم ما به آشتی ملی نیاز داریم و این آشتی حاصل نمی شود جز با نقد گذشته و در درجه اول نقد بنیادی و رادیکال انقلاب اسلامی و گفتمان آن!

  33. جنبش سبز گفت:

    سلام سردار حسین علایی
    خیلی مخلصیم.این نظام به شماها نیاز داره

  34. یکی از جانبازان و همراهان شهدا گفت:

    سلام
    مطلب سردار علایی عبرت هایی است که همه باید به آنها دقت کنند. ولی به نظر من مشکلات و همسویی برخی از افراد که در آشوب های سال 88 و ساختار شکنی ها و قانون شکنی ها ؛ شعار هایی بر علیه اصول انقلاب ( ولایت فقیه – جمهوری اسلامی – استکبار و سهیونیسم ستیزی ) دادند نباید از این مطالب خوش حال باشند. ملت غیور ایران یک بار برای همیشه در 9 دی پاسخ انان را دادند. بهتر است همه مردم مثل اول انقلاب به ریسمان الهی چنگ زده و مثل یک امت واحده بر علیه استکبار جهانی ( شرق و غرب ) متحد باشیم . که نابودی در تفرقه است.

  35. بسیجی گمنام هشت دفاع مقدس گفت:

    بنام خدا
    حقیر قبل ازپیروزی انقلاب درحد توانم همراه باتوده بزرگ مردمی و اطاعت محض ازامام خمینی (ره) بزرگوار وهمچنین درطول هشت سال دفاع مفدس به همراه دیگر سلحشوران بزرگوار به مدت بیش ازسه سال درخدمت امام وانقلاب درجبهه های مختلف جنگ بوده ام وکلیه اخبار واطلاعات راازقبل ازپیروزی انقلاب تاکنون ومستمرا پیگیربوده ام واطلاعات جامع وکاملی ازاوضاع گذشته وحال مسئولین وایران عزیزمان دارم که باتوجه به شناختی که ازاکثریت درجناحهای مختلف دارم جزقبطه خوردن برای وضعیت پیش آمده درکشور هیچ چیز دیگری نمیتوانم بگویم خداوند را به ذات مقدسش قسم می دهم که همه را ازخواب غفلت بیدار بفرماید .به خدا قسم یادروزهایی میافتم که میر حسین بزرگوار جبهه وپشت جبهه راچه راحت ترازامروز اداره میکرد مردانگی ها ودلاورمردیهای علایی بزرگواررا درجبهه ها به چشم دیده ام ……

  36. ilmdm گفت:

    خدا حفظش کنه ان شا الله

  37. سلام سردار گفت:

    بالاخره یه سردار با وجود از بین این همه سردار پیدا شد دست مریزاد سردار….

  38. ناشناس گفت:

    سردار باشی وسرفرازباشی

  39. ایرانی گفت:

    آقای علائی محترم .من ترا سردار خطاب نمی کنم . تا با سرداران فرمانده کهریزک – اوین – کوی دانشگاه و سوسک های موتور سوار حمله کننده به مردم بی دفاع و…………. اشتباه نشود من ترا یک ایرانی شجاع و با غیرت می نامم . صبح نزدیک است .

  40. محمود گفت:

    بيداري در ميان سرداران سپاه حركت معقول وپسنديده اي است اما اين بيداري سالهاست از ميان اين قشر حاصل شده است . باز هم مايه افتخار است .سردار علايي هماره سردار باشي .

  41. دوستدار سرداران شجاع اسلام گفت:

    امروز متوجه شدیم در روز اربعین حسینی عده ای چماقدار به نام عزاداران حسینی به منزل سردار علایی حمله ور شدند

    در تعجبم که عزاداران حسینی !!!!چگونه توانستند بدون اجازه از مقامات رسمی وارد منطقه مسکونی نظامی شده که حتی مهمانان ساکنین انجا برای ورود باید از هفت خوان رستم بگذرند ..
    .من اگر فامیل این سردار محترم بودم بر خودم می بالیدم و هر جا می رفتم می گفتم که ایشان فامیل ماست

  42. ه گفت:

    هرکه خوبی کرد زجرش می دهند
    هر که زشتی کرد اجرش می دهند

    مدعیان بصیرت بعد از دو سال فهمیدند که به یک رمال رای داده اند

  43. ما همه یک صداییم گفت:

    سلام و درود خدا بر حق گویان . دست نوشته شما عالی و گویای درد و رنج نهفته ملت مظلوم ایران است. اجرکم عندالله.

  44. محمدی گفت:

    سلام مرد بزرگ

    گرچه دیر آمدی ، اما چای دوستی این مردم ، همیشه تازه دم است ! خوش آمدی .

  45. احمد آزاد گفت:

    كسي كه شير پاك و لقمه حلال خور نميتونه در برابر ظلم سكوت كنه.از اين كه دنباله رو مولايمان حسيني بر خود ببال.درود بر شرف و غيرتت.ملت با شما دلاوران دوران جنگ نياز داره.

  46. مهدوی گفت:

    علائی عزیز دست مریزاد . شما و امثال شما ذخائر این انقلاب مظلوم و حافظ ارزش های خدشه دار شده آن هستید. خداوند نگهدار شما باشد و شر انس و جن را از سر شما کوتاه کند. حرف هائی که زدید که موجب آشفته شدن دوستداران قدرت شد کاملا بجا و درست بود. بلاخره حرف حق زده خواهد شدو در هیچ شرایطی معطل نخواهد ماند. این ما هستیم که باید وجود خود را برای پذیرش حقایق آماده کنیم. انشاالله ما جزء کسانی نباشیم که ناآگاهانه و کورکورانه حرکت کردند و بی جهت موضع گیری و جانبداری کردند.مطمئن باشیم دین مقدس اسلام طرفدارهای ناآگاه و چشم بسته و غیر متعهد را نمی خواهد.به امید آگاهی همه مسلمانان .

  47. ناشناس گفت:

    درود بر روح بزرگ و آزاده ات سردار.

  48. فدایی رهبر گفت:

    سردار!!!!
    همین دوستانی که حالا از ایشون اینقد تمجید میکنن تا قبل از این اونو مثل بقیه یک جیره خوار ومزدور نظام میدونستن
    حالا چی شده که به یکباره اینطور عاشق سینه چاکش شدن خدا میدونه!؟؟
    آخه این آقا کجا سردار شده
    مگه از برکت خون اونایی که جونشون رو برای یک لحظه عمر رهبر میدادن حالا برای خودش کسی نشده؟
    چی میشه ادم به اینجا میرسه که همه چی رو زیرپا میذاره؟؟!
    خدا هممون رو هدایت کنه!
    کاش همه نظرات درج بشه

  49. ناشناس گفت:

    درود بر علائی
    حقیقت جون خورشید می درخشد و همه نیک اندیشان را از خواب بیدار می کند

  50. ناشناس گفت:

    اگربه گفته امام سبزفکرمان ملاک قانون است پس چرا کسانی که درانتخابات88قانون شکنی کردند توقع دارند هیچ شخصی به
    انها چیزی نگوید