سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آرزوی محمد صادق هنرور پیش از عزیمت به زندان: دوست دارم جمهوری اسلامی آبرومند و نیرومند باشد...

آرزوی محمد صادق هنرور پیش از عزیمت به زندان: دوست دارم جمهوری اسلامی آبرومند و نیرومند باشد

چکیده :اولین اتهاماتی که به من تفهیم کردند برای من بیشتر جنبه مزاح داشت: توهین به مقدسات، توهین به ائمه اطهار علیهم السلام که من در همه عمرم از روی احترام و اعتقادم یک بار حتی به جای علیه السلام “ع” نگذاشته ام و حتی در این حد وسواس داشته ام که مراعات کنم. ...


کلمه-زهرا صدر

آرش (محمدصادق) هنرورشجاعی وبلاگ‌نویس روحانی و مدرس حوزه ی علمیه، که مدتی است که در مرخصی استعلاجی به سر می برد می گوید: اوایل تقریبا هر روز چند نوبت بازجویی می شدم و تا قبل از اینکه بفهمم همسرم را هم گرفته اند، خیلی محکم و راحت بودم ولی وقتی او را آوردند به من نشان دادند، طبیعی است که فشار زیادی به اعصابم آمد، باز گفتم برای چند پرسش شاید یک روز آمده و برود، ولی وقتی روز بعد هم او را آوردند، بسیار نگران شدم که این بنده خدا تا چه زمانی اسیر اینهاست و با او چه برخوردی می شود. سپس کم کم این نگرانی افزوده شد که با توجه به سن بالای مادرم و ناراحتی قلبی و فشار خون که دارد، با آن شوک وارد شده از شب حمله نکند او بلایی سرش آمده باشد.

این روحانی منتقد قبل از بازگشت به زندان در گفتگو با کلمه تاکید می کند: دوست دارم که جمهوری اسلامی نظامی آبرومند و نیرومند و خواسته و پسندیده مردم باشد… اما راهی که سکان دارانش در پی گرفته اند به ترکستان است…

بر اساس گزارش ها آرش هنرور به چهار سال حبس، هشتصد هزار تومان جریمه نقدی و پنجاه ضربه شلاق محکوم شده بود و این حکم پس ازحدود تحمل یک سال زندان که شامل ۶ ماه انفرادی در بند ۲۰۹ اطلاعات اوین و پنج ماه حضور در بند ۳۵۰ و تحمل شکنجه‌های فراوان گه عواقبی چون بیماری‌های متعدد و صعب العلاج برای وی به همراه داشته صادر شده است.

چندی پیش مادرش با نگرانی از وضعیت جسمانی او گفته بود که مرتب در زندان از هوش می رود و باید روزی ۱۶- ۱۷ تا قرص بخورد تا بتواند شرایط دشوار زندان را تحمل کند.

در نامه ای سرگشاده می نویسد: گمان می کنید دادسرا چند روز پیش چه تصمیم و تدبیری اندیشیده؟ که تمدید مرخصی ام تنها تا روز آنژیو باشد و بدون استراحت برگردم به داخل زندان و این هم منوط باشد به اجرای حکم ۵۰ ضربه شلاق تعزیری که به آن محکومم کرده اند، آن هم در این حال و با این وخامت اوضاع جسمانی ام.

وی با تاکید بر اینکه من از شلاق نمی هراسم…اما آیا شما از خدا هراس ندارید؟ نوشته است: دادسرای ویژه روحانیت می داند که من دچار تنگی دریچه میترال، نارسایی عضله قلب، ریفلاکس معده، زخم معده، زخم اثنی عشر، کاهش شنوایی گوش راست، اختلال در گوش میانی راست، گرفتگی کامل سمت چپ بینی و گرفتگی ۸۰ درصد سمت راست، عفونت سینوس ها، نزدیک بینی و آستیگمات شدن هر دو چشم، صرع، آتروفی مغز و دیسک کمر و بیماری قند و یک بیماری دیگر که نام فارسیش را نمی دانم هستم و به یاد دارد که در تاریخ ۱۹ مهر مرا خودشان در بیمارستان مدرس بستری کردند.

آنچه در پی می آید گفت و گوی کلمه با این روحانی وبلاگر است:

در ابتدا لطفا درباره ی بازداشت خودتان بگویید.

حدود 10 شب بود، پای کامپیوتر بودم و داشتم برای مقاله ای که در باب مناسبات مرحوم مهندس بازرگان و روحانیت در پاسخ مقاله استادانه آقای علی اشرف فتحی می نوشتم، مطالعه می کردم و با مادرم تنها بودم که در را شکستند و 2 نفر مسلح و 7 یا 8 نفر دیگر نیز در پی آنها وارد شدند. مادرم را بر زمین خواباندند و دست هایش را گفتند پشت سر بگذارد. مرا نیز پس از قرار دادن دست پشت سر در حمام روی زمین انداختند و چند لگد در پهلوی چپم زدند و یک زانو در شکمم زدند و سپس چشم بند و دست بند زدند و تا ساعت 1 بعد نیمه شب همه خانه و زندگی را بیرون ریختند و تمامی زونکن ها که بالغ بر 100 عدد بود، حدود 80 دفتر، هزاران فیش تحقیق، بیش از 200 سی دی و نوار، کامپیوترها، عکس های با علما و حتی عکس های خانوادگی، سررسیدها و دفترچه های تلفن، اجازات علما و نامه هاشان و… را جمع کردند و در چند ماشین بردند و 4 روز بعد به همین نحو ریختند منزل پدری همسرم و او را بازداشت کردند و همه وسایل را زیر و رو کردند که پدر همسرم بر اثر شوک حاصل از این حمله مریض شده و مدت کوتاهی نگذشته بود که به سکته قلبی در گذشت. مرا نخست به سلول 76 بند 209 بردند، ولی تقریبا 20 روز یک بار جایم را عوض می کردند.

از روزهای بازداشت و انفرادی و بازجویی بگویید.

اوایل تقریبا هر روز چند نوبت بازجویی می شدم و تا قبل از اینکه بفهمم همسرم را هم گرفته اند، خیلی محکم و راحت بودم ولی وقتی او را آوردند به من نشان دادند، طبیعی است که فشار زیادی به اعصابم آمد، باز گفتم برای چند پرسش شاید یک روز آمده و برود، ولی وقتی روز بعد هم او را آوردند، بسیار نگران شدم که این بنده خدا تا چه زمانی اسیر اینهاست و با او چه برخوردی می شود. سپس کم کم این نگرانی افزوده شد که با توجه به سن بالای مادرم و ناراحتی قلبی و فشار خون که دارد، با آن شوک وارد شده از شب حمله نکند او بلایی سرش آمده باشد. بعد کمی بر خودم مسلط شدم، اما فشارهای آنها شروع شد.


به طور کلی بازداشت شما بر اساس چه اتهام هایی بود؟

اولین اتهاماتی که به من تفهیم کردند برای من بیشتر جنبه مزاح داشت: توهین به مقدسات، توهین به ائمه اطهار علیهم السلام که من در همه عمرم از روی احترام و اعتقادم یک بار حتی به جای علیه السلام “ع” نگذاشته ام و حتی در این حد وسواس داشته ام که مراعات کنم. اما اولین سوالات مکتوب بازجویی “آیا می دانید موجب ترویج مرجعیت مرحومین شریعتمداری و منتظری شده اید؟”، “به چه انگیزه ای مصاحبه با مرحوم صادقی طهرانی کرده اید تحت عنوان (ولایت فقیه هیچ مبنای قرآنی ندارد)؟”، “تمامی نوشته ها و فعالیت های خود ضد ولایت فقیه را نام ببرید؟” اما یکی دو هفته بعد این گونه سوالات را یک مرتبه رها کردند و گفتند اعتراف کن که تو “آرش بی خدا” هستی که خب من ابدا زیر بار نمی رفتم، چند روزی فشار زیاد می شد و بعد دوباره بر می گشتند سر سوالات اصلی.

لطفا از حس ها و لحظات بازجویی بگویید.

خب توی ساعت های بازجویی، تغییر رفتارهای حساب شده بازجویان که مهربان می شوند و باز خشمگین کمی آدم را به هم می ریزد، اما تا زمانی که اجازه تماس با مادرم نیافتم (حدود 2 ماه) و تا وقتی با همسرم حرف نزده بودم (5 ماه) حواسم خیلی به آنها بود و بازجوها از این امر سوء استفاده می کردند و مثلا می گفتند زنت را از دستت در آورده ایم و داریم کارهایش را می کنیم که ازدواج کند. یا به دروغ برادرم را که در خارج از ایران است، می گفتند دستگیر کرده ایم. بعضی دوستان و شاگردانم را هم که دستگیر کرده بودند در ارتباط با من، مرتبا می آوردند جلوی چشمم نشان شان می دادند. در سلول در اوایل راحت نبودم ولی کم کم عادت کردم، خصوصا دو ماهی که افتادم در سلول 75 که قبلا سلول محمدرضا جلائی پور بود که با خط زیبایش آیه “الا بذکر الله تطمئن القلوب” را حک کرده بود که واقعا هم همراه آیاتی که بالای سرش روی دیوار نوشته بود، موجب حسی معنوی و آرامشی درونی می شد.

در اخبار از اوضاع نا به سامان جسمی شما گزارش شده بود. در حال حاضر در چه شرایطی هستید؟

من در دوران بازجویی تحت فشارهای روحی و فیزیکی بودم که موجب بروز صرع، میگرن و ناراحتی قلبی شد و در مردادماه در بند 350 سکته کردم و علی رغم آنکه به خاطر تشنج بعضا روزی 2 یا 3 بار مرا با آمبولانس می بردند بهداری، اما بهداری اوین بدترین برخوردها را با من می کرد و هنوز هم هر

از چندگاه می کند. 19 مهر مرا با دستبند و پابند با بدترین وضعیت ممکن به بیمارستان مدرس اعزام کردند که نمی دانم چرا در میانه معالجات در حالی که هنوز تست ورزش و اکو مانده بود و مسوولین مصر بودند که آنها انجام شود، مرا ساعت 4 صبح برگرداند به بند. در مدت مرخصی ام چندین حمله قلبی

را پشت سر نهادم و چند بار نزدیک بود حمله های شدید صرع کارم را به جاهای باریک برساند، تا به حال آنچه که به طور قطع تشخیص داده شده عبارت است از تنگی دریچه میترال، نارسایی عضله قلب و گرفتگی عروق که لازم است آنژیو گرافی شوم و استنت گذاشته شود. نیز صرع و میگرن، زخم معده و زخم اثنی عشر و ریفلاکس معده در کنار کاهش شدید شنوایی گوش راست و اختلال در گوش میانی راست، آستیگمات شدن و نزدیک بینی هر دو چشم و دیسک کمر و چند ناراحتی جزئی دیگر دارم. چهار بار در مدت مرخصی ام در بیمارستان های مدرس، امام سجاد علیه السلام و امام خمینی بستری بوده ام که دفعه اخیر یعنی 9 تا 11 دی حمله شدید قلبی بوده و راه رفتن و غذا خوردنم تا حدودی مختل شده است. در همین وضع دادسرای ویژه روحانیت تصمیم گرفته که با وجود اینکه 20 دی ماه آنژیو خواهم شد، بدون استراحت وارد زندان شوم و 50 ضربه شلاقم را بخورم که در نامه ای سرگشاده به این مطالب اشاره کردم که در کلمه منتشر شده است.

نظرتان درباره ی خبرسازی های سایت های وابسته به اقتدارگرایان که نوشته بودند که شما اصلا در حوزه درس نخوانده اید و همچنین این شایعه که شما همان وبلاگ نویس “آرش بی خدا” هستید، چیست؟

ظاهرا منشأ همه این اخبار سایتی است به نام روات حدیث و سپس باشگاه خبرنگاران جوان آن را پخش کرده و من اینجا در بند ویژه روحانیت در روزنامه های وطن امروز و این قبیل رسانه های حکومتی دیدم. ببینید من این قبیل مسائل را در حدی جدی تلقی نمی کنم که جوابیه ای بنویسم، اما مستمسک آقایان نویسندگان این سایت اولا این است که من در شورای مدیریت شماره پرونده ندارم، که خب معلوم است ندارم، من 14 سال است دارم می گویم این شورای مدیریت ارگان دخالت نظام در حوزه است و من هرگز در سیستم آن وارد نشدم بلکه درسم را تا نیل به درجه اجتهاد ادامه دادم و سپس در بیت آیت الله العظمی سید محمد صادق حسینی روحانی دام ظله ملبس به لباس روحانیت گردیدم. ثانیا اینها استدلال کرده اند به اینکه نامم در دفاتر شهریه مراجع نیست و مقسمین شهریه مرا نمی شناسند، خب گمان می کنم بارها عرض کرده باشم که من هرگز نه شهریه گرفته ام، نه تقسیمیه و نه وجوهات…بلکه کار کرده ام و سابقه فعالیت مطبوعاتی ام از سال 1372 که 12 ساله بوده ام در فصلنامه هنر قابل پی گیری است و نمونه های کاری ام در وبلاگ مقالات و مقولات موجود است و بعد هم که آمدم تهران در موسسه زبان آلمانی تهران، کانون زبان ایران و … به تدریس زبان آلمانی می پرداختم و درآمدم این گونه تامین می شد. ثالثا در باب اساتیدم عرض کنم که من از محضر آقایان آیات عظام سید محمد روحانی، سید محمد صادق روحانی، حسینعلی منتظری، حسین وحید خراسانی، شیخ جواد تبریزی، سید ابو القاسم کوکبی تبریزی، جعفر سبحانی، شبیری زنجانی، سید احمد مددی، فاضل لنکرانی و جوادی آملی نهایت استفاده را برده ام و از حضرات آیات عظام روحانی، شیرازی، وحیدی، کوکبی، اخوان مرعشی، شاهرودی، واعظی، مفتی الشیعه، آزاد، یوسفی غروی، نوری همدانی، علوی گرگانی، یحیی نوری، نجفی اشکوری، سید محمد علی کاظمینی بروجردی و …مفتخر به دریافت اجازه نامه های نیابی و روایی و تایید اجتهاد شده ام. و رابعا اینکه استدلال کرده اند که در 10 سال اخیر در درس مراجع نبوده ام، خب اینکه کشف عجیبی نیست، 1 سال است زندانم و 9 سال بود پدرم فلج شده بود و من آمده بودم تهران و بیشتر از طریق سی دی و آنلاین پی گیر بودم، در عین اینکه خودم به تدریس دروس فلسفی و اصولی و خارج فقه در این مدت پرداختم که در اینترنت موجود است. در همین زمان فرصت استقرار در تهران را مغتنم شمرده و در کارشناسی حقوق و کارشناسی ارشد فلسفه غرب هم تحصیل نمودم. خامسا زندگی نامه من به عنوان یک قرآن پژوه با لیستی از آثار قرآنی ام در دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی در سال 1377 در تهران به چاپ رسیده است و می توان به آن هم مراجعه نمود.

اما این آرش بی خدا هیچ ربطی به من ندارد و من به خصوص در دی ماه به شدت تحت فشار بودم که اعتراف کنم من اویم که این کار را نکردم و با توجه به اینکه هیچ دلیلی بر این یکی بودن وجود ندارد و هیچ منبعی هم برای چنین خبری جز وزارت اطلاعات متصور نیست گمان می کنم بتوان از باشگاه خبرنگاران شکایت هم کرد، اما بماند برای بعد. ضمنا یک استدلال آقایان هم عدم ارتباط با بیت آیت الله صانعی بود، که خودم هم می گویم هیچ ارتباطی با بیت مذکور ندارم، اما بد نیست از بیت آیات عظام سید محمد و سید صادق روحانی و سید محمد شاهرودی و اخوان مرعشی و رستگار جویباری هم پرسشی کنند…اگر حسن نیتی داشته باشند. ضمن اینکه من در همین مدت مرخصی به دیدار مراجع تقلید رفتم و نه تنها مراجعی چون آیات عظام روحانی، شیرازی، بیات زنجانی، محقق داماد و دیگران با من با نهایت صمیمیت و همدلی برخورد کردند، بلکه آقایان شیرازی و بیات برای رفع این شبهه ها و حرف و حدیث ها اجازه نامه های جدیدی هم برایم صادر کردند و حتی آیت الله العظمی شیرازی تاکید فرمودند که: “دادگاه ویژه شما را خلع لباس کرده، امام زمان که شما را خلع لباس نکرده…خدمات و آثار شما و زحماتتون مصداق آیه شریفه (إِنَّ هذا لَرِزْقُنا ما لَهُ مِنْ نَفادٍ) (ص -54) می باشد «اين رزق و روزى ماست، (عطائى است) كه هرگز پايان نمىگيرد و فنائى براى آن متصور نيست»، آیا این ارزنده نیست؟”

پیام و یا صحبت خاصی با مسئولان و یا شخص خاصی دارید که بخواهید از طریق کلمه آن را اعلام کنید؟

یکی آرزو و دعای خود را با همگان در میان می گذارم: آزادی همه زندانیان سیاسی مان، آبادی همه ایران و شادی و شادمانی همه ایرانیان و دوم اینکه حاکمان این مملکت را دلسوزانه از باب امر به معروف و نهی از منکر به دست شستن از استبداد و سرکوب و کنار نهادن بازی و قمار با آراء مردم فرا می خوانم. من هم دوست دارم که جمهوری اسلامی نظامی آبرومند و نیرومند و خواسته و پسندیده مردم باشد…اما راهی که سکان دارانش در پی گرفته اند به ترکستان است…


14 پاسخ به “آرزوی محمد صادق هنرور پیش از عزیمت به زندان: دوست دارم جمهوری اسلامی آبرومند و نیرومند باشد”

  1. ناشناس گفت:

    والله اینها آدم های قانعی هستند اگر مرا به زندان می بردند آخرین آرزویم در آستانه رفتن به زندان آن بود که وقتی از زندان آزاد می شوم به جای این رژیم غیر مردمی یک حکومت ملی و ایران دوست و ایرانی بر سرکار باشد

  2. ناشناس گفت:

    واقعا اوين شده دانشگاه و متفكران و تمام عقبه فكري پيشرفت را از دسترس جامعه دور كرده اند. خداوند همت و غيرت به مردم عنايت كند تا شر استبداد مذهبي و ظالم را از سر اين ملك كم كنند. اللهم فك كل اسير

    يا حسين مير حسين

  3. ناشناس گفت:

    اين ظلم نيست

  4. ناشناس گفت:

    بهترین کاری که نظام در حق ایشان کرده است همان خلع لباس میباشد. گذشت آن زمان که لباس روحانی سمبل ساده زیستی و پرهیزکاری و خدا ترسی بود. عکسهای تمرین تیر اندازی روحانیون در باشگاه ورزش آزادی را دیده اید؟ این پولهای کلان از جیب چه مردمی خالی شده و به جیب گشاد چه طبقه ای سرازیر میشوند؟ این لباس امروز سمبول پشتیبانی صنفی و طایفه ای از هرج و مرج و حیف و میل و بی انظباطی و تعصب و اجحاف و ستمگری و زورگوئی شده است – متاسفانه. لذا پوشیدن آن هم برای کسی افتخار نمیاورد.

  5. ناشناس گفت:

    واقعا ارزیابی توده ای ها صد در صد درست بوده و هست. که تحلیلشان بود که لباس ملاک نیست اصل طبقه است که در کدام طبقه قرار دارد ودیگر انکه نیت قلبیشان باید در بهبود روابط اجتماعی بخصوص اگاهی میباشد

  6. اسدلله گفت:

    بنده بسیار متاثر شدم از این که به اسم اسلام عزیز این همه شکنجه و ازار بر شما و خانواده محترمتان رفته

  7. حمید گفت:

    با درود و سلام به شما هموطن مبارز گرامی‌ آقای آرش هنرور شجاعی.

  8. ناشناس گفت:

    فکر کردین ملت اینقدر نفهم تشریف دارند که باور کنند یک زندانی با چنین اتهاماتی که شما برایش نوشتید بتواند از داخل زندان آزادانه مصاحبه کندو برای مسئولین پیام بدهد. سایت شما دست بی بی سی را از پشت بسته. هرچند که بین سایت شما و خبرگزاری بهایی بی بی سی فرقی نیست. مرگ بر شما وطن فروشان

  9. امید موسوی گفت:

    در جوابیه ناشناس ساندیس خور که کلمه را با بی بی سی مقایسه کرده . محض اطلاعزیدیان عاشورای 88 . ایشان الان در مرخصی استعلاجی هستند و به محض بازگشت به زندان باید از دست شقی ترین افراد شلاق بخورد

  10. ناشناس گفت:

    ایامجتهدان عزیز ما این ظلمها رانمیبیند ای علمای اسلام بداد اسلام برسید

  11. ناشناس گفت:

    جناب “ناشناس” BBC دوست!!!!! خيلي هم IQ نياز نيست كه بفهميد اين عزيز آزاده و سرافراز ما چگونه مصاحبه كرده است. خداوند بصيرت واقعي نصيبتان كند كه حداقل تيتر خبر را درست و با فهم بخوانيد. اين حقد شما چشمانتان را بسته است. اگر دين واقعي نداريد لااقل آزاده باشيد. وطن فروش هم كساني هستند كه منافع ملي ايران عزيز را فداي قدرت 2 روزه خود كرده اند. مطمن باشيد كه جنبش سبز خيلي بيشتر از امثال شما و اربابانتان دلش براي ايران مي سوزد و قلبش مي تپد. خدا نيامرزد كسي كه مردم را مانند پنبه هم زده از هم جدا كرده و با تحميق عده اي جاهل و متحجر با تاج بر تخت خود جلوس كرده است.

  12. سعید گفت:

    درود بر روحانی شریف و آزاده ای که نه تنها از مداحی دیکتاتور و فریب مردم و عربده کشی در تریبون های رسمی ارتزاق نمی کند ، و شرافتمندانه تدریس و کار علمی می کنند، بلکه برای آگاهی مردم و نجات ایران از ویرانی این همه شکنجه و زندان را متحمل شدند.
    وای بر امثال من اگر همزمان با هجوم دژخیمان سرکوبگر ووحشی به او و خانواده ی شریفش، من هم دشنه ای از طعنه و فحش و زخم زبان به او بزنم. این روحانیونی که شجاعانه و شرافتمندانه در کنار مردم هستند چقدر مظلوم اند، چرا من اهل تفکیک و انصاف نباشم؟ خدایا مرا ببخش و مرا از کوری تبعیض و تعصب و کینه ورزی مصون نگه دار
    محمد صادق هنرور عزیز اگر استقامت امثال شما نباشد، مثقالی از سرمایه های کشور باقی نمی ماند و مردم بیچاره بیشتر و بیشتر افسرده و فقیر و معتاد و …. می شوند. چه نام با مسمایی صادق و هنرور

  13. saeed گفت:

    این آقایون یا خانم هایی که از جانب سردار بسیجی، نقدی یکی از فرماندهان بد نام لباس شخصی ها و اوباش، یا اطلاعات سپاه ساندیس و ساعتی هفت هزار تومان مزد میگیرند که تهمت پراکنی و فحاشی و اختلاف افکنی و مردم آزاری کنند، خب اشکالی ندارد. به من بعنوان یک کاربر معمولی سایت کلمه نشناخته انگ وابستگی به بی بی سی میزنند، من می بخشمش. اما انتظار دارم از همین فرصت استفاده کنند و یک مقدار فکر کنن. توی این سایت یواشی از نظرات آدم حسابی ها و اندیشمندان شریف اطلاع پیدا کنند. البته حر مقام بالایی داشت و اون جایگاه نصیب هر کس نمی شود، ولی یادش هم به وجدان آدم یه تلنگور میزنه و ممکنه آدمو از فساد و مزدوری نجات بده. ضمنا، اگه به سردارتون برای هزاران هزار میلیارد تومان غارت اموال مردم اعتراض نمیکنید، لااقل به ساندیس قانع نباشید، به ایشان بگویید لااقل ساعتی یک میلیارد برای این اختلاف افکنی و فساد بدهند، ساعتی 7 هزار تومان چیه دیگه؟ مگه گدا بازیه؟ شما نقش بسیار مهمی برای نظام و مقام معظم ایفا می کنید. پوشاندن هزاران هزار میلیارد غارت اموال عمومی به ساعتی هفت هزار تومان؟ میدانید سه هزار میلیارد تومان یک قلم اختلاس (که البته آقا فرمودند کش ندیم) چند تا صفر داره؟ لااقل به این اعتراض کنید. بگویید پیش خدا که وللش، پیش در و همسایه بی آبرو شویم برای هفت هزار تومان؟! پس فردا ورق برگردد شما برای هفت هزار تومان گرفتار دادگاه مردم می شوید هان. تمام این اسناد همکاری شما دست مردم می افتد. از ما گفتن

  14. ناشناس گفت:

    نه عزيزم هيچ آبرويي براي نظام خيالي شما باقي نمانده، شكنجه شدي ظلم بهت شده به به خاطر مردم، اجرت رو زايل نكن. اين نظام ارزش داره به خاطر حفظش زندگي ات نابود بشه؟