سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » گفت و گوی نسیم بیداری با حمید انصاری...

گفت و گوی نسیم بیداری با حمید انصاری

چکیده :به عنوان تضمین اعمال حق حاکمیت مردم. امام با هر بهانه و استدلالی که آزادی مردم در انتخابات را محدود کند مخالف بودند. حتی در جایی با صراحت فرموده اند (نقل به مضمون) که 500 مجتهد هم حق ندارند برای ملت تصمیم بگیرند. موضع گیری از این صریح تر می شود؟ البته نهادهای نظارتی داریم تا شرایطی مانند اینکه شناسنامه ایرانی باشد ، محرومیت قانونی و محکومیت کیفری نداشته باشد و التزام به مسائلی که در اصول قانون اساسی آمده و شرایطی که ذکر شده است داشته باشد. ...


روزی که نهضت مبارزه علیه رژیم وقت توسط امام (ره) آغاز شد تا چه میزان مولفه های «تغییر» در ذهن ایشان شکل گرفته بود؟ به بیان دیگر، آیا با دکترین مشخص به سمت تغییر کامل ساختار و چهره نظام از سلطنتی به جمهوری اسلامی رفتند یا بر اثر اتفاقات دوران مبارزه و بر اساس تاکتیک براندازی رژیم وقت و سپس تدبیر برای نظام بعدی پس از ساقط کردن نظام دیکتاتوری، حرکت کردند؟

این مساله ای است که پیش از این در چند نوبت به صورت های مختلف مطرح شده است. برخی ادعا کرده بودند که امام قبل از پیروزی انقلاب، فاقد طرح روشنی برای نهضت بودند و گویی همه چیز را به اتفاقات سپرده بودند! اما من با اطلاع و اشرافی که به واسطه 23 سال کار در موسسه تنظیم و نشر آثار امام دارم معتقدم که این ادعا مطمئنا بی پایه است. امام به خوبی می دانستند چه می خواهند و چه می کنند. ایشان چه در قیام 15 خرداد سال 42 و چه در سال 43 که علیه کاپیتولاسیون موضع گرفتند، دورنمایی از جریان نضهت و مبارزه را بیان کردند و پس از آن در طول سال های مبارزه تا اوج گیری نهضت که منجر به هجرت امام به پاریس شد هم افق های روشنی از آینده مطلوب خودشان را ترسیم کردند. من می خواهم در همینجا به موضوعی اساسی تر اشاره کنم اسلام از دیدگاه امام، آیینی است که تامین سعادت دنیا و آخرت انسان را تضمین می کند امام می فرمودند تمام مسائل اسلام سیاسی است و عین سیاست است، در اندیشه سیاسی امام همه چیز از جمله شکل حکومت، روابط و محتوای آن جزو مقولات اسلامی و دینی اند. بنابراین نمی توان گفت تحولی که امام به دنبال آن بودند که به تعبیر شما، تغییر صورت و ساختار نظام بوده را در دو شعبه ببینیم؛ یکی تابع نگاه عرفی امام باشد و دیگری تابع اندیشه دینی امام. خیر اینگونه نبوده است و این جامعیت حرکت، متاثر از نگاه دینی ایشان بوده است در واقع امام فقه راستین را تئوری اداره جامعه می دانستند. با این دیدگاه بود که امام وضع موجود حکومت در ایران در نظام پهلوی را مغایر با اسلام می دیدند.

مولفه هایی که نیازمند تغییر بودند که نوعی تغییر ماهوی بوده و به تغییر چهره ایران و تاسیس یک نظام جدید منتهی می شود از دیدگاه امام کدام ها هستند. این مغایرت که شما به آن اشاره می کنید، باید مصداق هایی داشته باشد.

اعتراض ایشان به جنبه های مختلف بود. به عنوان نمونه، تعارض ماهیت نظام سلطنتی با دین و فاصله پر نشدنی راهبرد نظام سلطنتی با موازین دینی یکی از این مولفه ها بود. استبداد به عنوان یکی از مشخصات نظامهای سلطنتی در اندیشه دینی امام هیچ جایگاهی ندارد و قابل جمع با اسلام نابی که امام منادی آن بود نیست، بنابراین یکی از اعتراضات جدی ایشان وجه استبدادی نظام سلطنت بود. نظام مطلوب امام نظامی بر پایه نقش آفرینی مردم و نه یک نفر می باشد. این رویکرد هم شامل تغییر چهره و هم شامل تغییر ساختار و محتوا است. امام عدم نقش آفرینی مردم در حاکمیت و سرنوشت آن را نقطه تقابل دیدگاه اسلامی با نگاه سیاسی حکومت وقت مطرح کردند و حکومت اسلامی را در قالب نظام جمهوری اسلامی به عنوان مدل مطلوب ارائه دادند.

پس معتقدید این تغییر خواهی با یک مدل، توسط امام مدیریت می شد که حاکمیت اسلام بر اساس دیدگاه ایشان بود؟

بله ایشان دارای دیدگاه روشنی بودند بر این اساس که حکومتی تشکیل شود که اسلام محتوای آن را تشکیل می دهد و آرای جمهور مردم تعیین می کند یعنی حاکمیتی دینی که جامعیت لازم را دارد تا در همه امور با نقش آفرینی و مشارکت مردم و متکی بر خواست و رأی مردم بتواند جامعه را به خوبی اداره کند.

با این مدل، یک تغییر ماهوی در ذهن ایشان بوده است که یک جنبه داخلی و یک صورت بیرونی دارد. اگر لایه های جامعه را به واسطه نارضایتی از رژیم گذشته و امید به بهتر شدن شرایط و اطمینان به آرمان امام، همراه ایشان بدانیم، این تغییر چهره ایران برای مردم پذیرفته شده بوده و همین باعث شده تا با جریان مبارزه همراهی کنند با این وجود قابل پیش بینی بود که در مرحله ایجاد ساختار جدید، مقاومت های جدی بروز می کند و در دنیای امروز که عموما حکومت ها نگاه مادی دارند، چالش هایی ایجاد خواهد کرد، آیا امام نگران نبودند عوض کردن چهره ایران در فضای داخلی و به ویژه فضای جهانی ، به جهش کشور منجر نشود؟

قطعا به این معنا که نگران این مساله باشند که راه، آنچنان مبهم است که نتیجه گیری، دور از ذهن باشد یا در برخورد با موانع و مداخلات خارجی و کارکردهای فرهنگ های دیگر، با مشکل اساسی و ناکارآمدی نظام مواجه شوند. به اصطلاح اصولی و حقوقی، امام تکلیف خویش در قیام برای برچیدن نظام سلطنتی و ایجاد نظام جدید دینی منجّز یافته بودند. امام مطمئن بودند اصل و شاکله حرکت به گونه ای است که وضع را به سوی نظام مطلوب و رو به پیش دگرگون می کند ابهامی از این ناحیه وجود نداشت نه در اصل موضوع و نه در طراحی ارکان ساختار نظام جدید. ضمن اینکه امام مبنایی داشتند که ما موظف به انجام تکلیف هستیم.

این تکلیف یعنی اینکه مسیر را بی توجه به نتیجه طی کرد؟

از سخن امام برداشت نادرست شده است. مأمور به نتیجه دنیایی نبودن غیر از عدم لحاظ عنصر نتیجه عمل از حیث اشتمال بر مصلحت و مفسده در فرایند تشخیص تکلیف دینی است. در دیدگاه فقهی امام خمینی تشخیص تکلیف در بستر اجتهاد عقلانی در ادله و منابع شرعی و با لحاظ مصلحتها، ضرورتها و تزاحمها حاصل می شود. برخی تکلیف را در مقابل حق قرار می دهند که این کاملا اشتباه است. در اندیشه امام رابطه مستقیم و دائمی بین حق و تکلیف برقرار است.

نگاه من در خصوص نگرانی از بعد خارجی این بود که ایشان، نظام پهلوی را نظامی دست نشانده می دانستند و قطعا پس از ساقط کردن آن، روابط با کشورهای دیگر را تغییر می داد.

مداخله بیگانگان در امور داخلی کشور، موضوعی بود که از دید امام، نظام سیاسی ایران همواره در چند قرن اخیر با آن مواجه بوده است. قطع دست بیگانگان، یکی از اهداف مطلوب ایشان بود که پشتوانه منطق دینی دارد. نکته مهم دیگری که امام تعقیب می کردند در نهایت، تامین نظام معیشتی مطلوب و در شان ملت متمدن و متدین ایران بود. در اندیشه سیاسی امام خمینی آبادی دنیای مردم در کنار وظیفه دینی و ایجاد بستر تامین سعادت اخروی از اهم وظایف حکومت دینی است. هدف امام از تغییر چهره ، اینها بوده است. ساختاری که دگرگون شد و ساختار جدیدی که پیشنهاد دادند و تبیین کردند و ارکان اصلی را در زمان خودشان شکل دادند، کاملا ظرفیت لازم را برای نیل به این اهداف دارد. حالا اگر در عمل، ساختارها کارکرد لازم را بواسطه موانع نداشته باشد یا خدای نکرده، ساختارهای طراحی شده در کل و یا ماهیت دگرگون شوند یا برداشت از آنها به نوعی باشد که کارکرد متفاوت و متناقض با اهداف داشته باشد بحث دیگری است.

برای تحلیل میزان انطباق آنچه در تغییر چهره ایران قرار بود رخ دهد و آنچه اتفاق افتاد، چه میزانی را مناسب می دانید؟

نگاه منفی مقطعی به این موضوع، عالمانه نیست و نوعی تعجیل در داوری توام با آفت است. در پروسه های سیاسی و اجتماعی، روندهای طولانی باید طی شود تا به نقطه ای برسیم که از نظر علمی، بتوانیم قضاوت و داوری درباره کارآمدی یک نظام فکری و سیاسی و میزان موفقیت در نیل به اهداف، داشته باشیم. در عین حال هم اکنون نیز معتقدم علی رغم همه مشکلات موجود و برخی ناکامی های اساسی که بدان اعتراف داریم نمی توان به این نتیجه رسید که نظام به کارکرد منفی رسیده است ضمن اینکه بخشی از اهداف مهم انقلاب هم محقق شده است.

آنهایی که در تغییر چهره، در زمره مولفه های مثبت از دیدگاه امام طبقه بندی می شدند کدام ها هستند؟

نظام شاهنشاهی که امام آن را از اساس مانع پیشرفت و توسعه کشور می دانستند و مطلوب نگاه دینی ایشان نبود تا ساقط نمی شد هیچ تحولی به نفع حاکمیت مردم و پیشرفت همه جانبه در همه عرصه ها به ویژه اقتصاد و صنعت و تکنولوژی رخ نمی داد.

اما بعضا از نقاط قوت معیشت و اقتصاد در برخی مقاطع پیش از انقلاب، سخن گفته شده است.

اگر فرصتی بود بررسی می کردیم که آیا آنچه که می گویند پیشرفت و توسعه صنعت واقعی بوده است یا صنعت مونتاژ، از بین رفتن کشاورزی سنتی ملی ما و وابستگی جدی اقتصادمان به بیگانگان و پیدایش طبقه ای وسیع از محرومان و ایجاد جوامع فقیر آلونک نشین و غارت ثروت و منابع ملی بوسیله معدودی از درباریان و بیگانگان؟ ما نباید به واسطه ناملایمات ناشی از سوء مدیریت ها ، واقعیت تغییر چهره ایران و تحول صورت گرفته را انکار کنیم. به عنوان مثال دست استعمار از ایران قطع شد که – به جز برخی وابستگان رژیم پهلوی که سعی کردند زوال رژیم را به خارجیها نسبت دهند – مورد اعتراف دوستان و مخالفین انقلاب اسلامی است و در این سه دهه نیز این روند ادامه داشته است و امروز قطعا یکی از مستقل ترین نظام های سیاسی را داریم. در قانون اساسی ساختارهای اعمال حاکمیت مردم خوب طراحی شده است و ارکان اصلی نظام- حداقل در قانون اساسی- همگی به نوعی مستقیم و غیر مستقیم وصل به رای مردم هستند اما احیانا اگر برداشتها و موانعی بر سر اعمال اراده مردم باشد -که منکر آن نیستم – این در بحث آسیب شناسی اجزای نظام و مکانیسمهای طراحی شده در آن قابل بررسی است نه در کلیت نظام.

تغییر چهره نظام از منظر افکار عمومی جهان به چه شکل بوده است ؟ برخی مدعی هستند که امام ، توجهی به باور جهانی نداشته و بر اساس همان تکلیفی که گفتید عمل می کردند. در سوی مقابل برخی دیپلمات های دولت های گذشته که امروز کنار گذاشته شده اند معتقدند امام برای اقناع افکار عمومی جهان ارزش زیادی قائل بودند. کدام مورد درست است؟

به نکته ای مهم شاره کنم که کلا امام در سیر تحولات – که موضوع گفتگوی ماست – معتقد به اصل تغییر در نفوس مردم از حیث باورها و ارزشها بود: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم. حکومت مطلوب در دیدگاه امام، نظام مبتنی بر خواست فطری افراد است. و برخی ارزشها و باورها، وجه مشترک همه انسان هاست. اقناع افکار عمومی در داخل و خارج کشور برای ایشان دارای اهمیت بود چرا که نگاه امام جهانی بود و منحصر به ایران نمی شد. مبارزه با ظلم ، استبداد و استعمار ، ستم گری ، و بی عدالتی از جمله این مفاهیم مشترک است. از این رو برچیدن حکومت خودکامه شاهنشاهی و تبدیل آن به نظام جمهوری متناسب با اعتقادات و واقعیتهای فرهنگی ایران قطعاً از نظر افکار عمومی دنیا با قضاوت مثبت مواجه بوده است. سخن من در مورد شرایط فعلی که ناشی از نوع اجراست نمی باشد، بلکه منظورم این است که در هنگام رخداد انقلاب اسلامی، افکار عمومی جهان پیام این تحول را با نگاه مثبت دریافت چه اینکه امروز هم افکار عمومی جهانی یک نظام سلطنتی را بر نمی تابند و حتی در کشوری مانند بریتانیا ،نظام سلطنتی ، تشریفاتی است و ماهیت سیستم حاکمیت در آنجا پارلمانی است نه سلطنتی.

در مورد کارکرد آن چطور؟ پیام تغییر چهره همچنان به عقیده شما مثبت است؟

به رغم نا ملایمات و مسائلی که اتفاق افتاده، در عرصه جهانی مورد حمایت مردم هستیم. البته این عنوان مردم از آن دست کلماتی است که همه جوره مصادره می شود. دقیق اگر بخواهیم بگوییم، جهان فاقد هویت واحد و مشخص است و بلوک بندی های سیاسی و فرهنگی همچنان وجود دارند. بلوک هایی چون غرب، شرق ، خاورمیانه ، جهان اسلام و … اما قاطبه مسلمانان به در مجموع حامی کلیت انقلاب اسلامی بوده و هستند. می پذیرم بعضی ملت های دیگر بر اساس تبلیغاتی که از تریبون های مخالفین انقلاب اسلامی شده است – که عموماً وابسته به دولتها می باشند ممکن است نظر دیگری داشته باشند. مثلا در غرب ممکن است این نگاه منفی باشد کما اینکه همین نگرش به دلیلی سیطره ای که رسانه ها دارند تدریجاً و بعضاً این رسانه ها مخاطبینی در کشور ما هم یافته اند. اما نمی توان عناصری را از هدفها و مولفه های اصلی انقلاب و آرمانهای امام پیدا کرد که افراد دارای فطرت سلیم – که اکثریت قاطع انسانها را تشکیل می دهند – به جای خیر، شر بخواهند و به جای عدل، طرفدار ظلم باشند. ولی اینکه در عمل چقدر این مدل مطلوب پیاده شده جای بحث دارد. بله، بحث کارآمدی نظام جمهوری اسلامی در میدان عمل و در مقام تحقق هدفها و آرمانهایش و واکاوی علل ناکامیهای احتمالی آن از مباحث اساسی است.

این بخش از سوال باقی ماند . آیا بنیانگذار فقید نظام اهمیتی برای نظر دولت ها و پیامی که از تغییر چهره ایران دریاقت می کردند قائل نبودند؟

این کاملا برداشتی نادرست و نوعی دروغ تاریخی است که به امام خمینی نسبت داده شده است. اگر به ادبیات و آثار امام مراجعه شود دیده می شود که اینگونه نیست که تنها افکار عمومی ملت ها مد نظر ایشان باشد و تعامل با دولت ها نفی شده باشد.

اما طرفداران این نظریه، برخی سخنان تند امام علیه دولت های غربی را ، دلیل دیدگاه خود می دانند.

شما حتی یک مورد را بیاورید که امام خمینی نه در مقام پاسخ به تهدیدهای علنی و مقابله به مثل، ابتدا به ساکن سخنی تند علیه روابط صحیح و عادلانه بین دولتها را گفته باشد. باید بین واکنش هایی که در دوران صف کشی برخی دولتهای غربی و شرقی بعنوان دشمنان انقلاب که رسما سیاست حمایت از طرحهای براندازی نظام جدید ایران را دنبال می کردند و در صف حامیان رسمی صدام قرار داشتند و سخنانی که در چنین فضایی برای تهییج افکار عمومی داخل و خارج در مقابله با تهدیدها و رجزخوانیهای طرف مقابل گفته می شد با آنچه که در عمل بعنوان استراتژی سیاست خارجی جمهوری اسلامی، امام به دیپلمات ها توصیه می کردند و جزو اصول مدیریتی ایشان در حوزه سیاست خارجی بوده است تفکیک قائل شد. برای پاسخ به مدعای این افراد باید گفت که باید شاخص معینی ارائه کنیم که امکان داوری درباره برداشت ها و نسبتهایی که می دهیم فراهم شود. آن شاخص را در مجموعه آثار امام می بینیم. کار خوبی که موسسه تنظیم و نشر آثار ایشان انجام داده است تدوین تبیان های موضوعی است که در بیش از 60 عنوان، تمام سخنرانی های ، نامه ها و پیام های ایشان را گردآوری کرده است. در این آثار به خوبی مشخص است که اقناع افکار عمومی و تعامل با دولت ها و ملت ها کاملا جدی است و این نسبت نادرستی است که بعضا به امام داده شده که ایشان بحث اقتضائات امروز اداره یک کشور در تعامل با دولت ها را نادیده می گرفتند.

نمونه عملی از این دیدگاه ایشان وجود دارد؟

از وزرای خارجه دولت های ابتدای انقلاب به ویژه وزیر خارجه دولت مهندس موسوی که از سال 60 به مدت 8 سال تا ارتحال امام فعال بوده و با امام قبل از اجلاس ها و سفرهای خارجی دیدارهای متعدد داشت و مذاکراتی که هر سال سفرا در نشست سالانه داشتند و خدمت امام می رسیدند، سوال کنید و بیانات امام در این دیدارها را در صحیفه امام در موضوع رابطه با دولتها ببیند جز این حقیقت را نخواهید یافت که نگاه امام این بود که ما با دنیای امروز بنای تعامل داریم و فضای افراطی که بعضی گروه ها داشتند که ایران باید با هر دو بلوک قطع ارتباط کند را هرگز برنتافتند. سیاست نه شرقی و نه غربی امام سیاست نفی سلطه بود نه نفی رابطه. ایشان فقط در خصوص دو رژیم قائل به عدم رابطه بودند. یکی رژیم غاصب صهیونیستی چون اساس آن را نا مشروع می دانستند و دوم رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی که منفور همه ملت ها بود و خوشبختانه ور افتاد. بنابراین هرگز نظر امام خمینی این نبود که با کشورها رابطه نداشته باشیم. شاهد دیگر، مکاتبات و ارسال پیامهای کتبی و محترمانه امام خمینی به عنوان رهبر انقلاب اسلام از نخستین روزهای پیروزی انقلاب تا رحلت ایشان در تبریک و تسلیت وقایع ملی کشورها و اعلان موضع نسبت به مشکلات داخلی و جهانی نه تنها برای سران کشورهای اسلامی بلکه برای روسای جمهور کشورهای کمونیست ملحد، مسیحی، بودایی می باشد. امام به عنوان رهبر جمهوری اسلامی، همواره در دیدار با کارگزاران سیاست خارجی تاکید می کردند در مراوادات دیپلمات ها با روسای دولت ها این حقیقت گفته شود که ما بنای تعامل بر اساس اصل احترام متقابل داریم و می خواهیم خیر و صلح در جامعه جهانی محقق شود. این شخص امام خمینی بود که در مقابل جو ملتهب انقلابیگری سال اول پیروزی بر ضرورت حضور فعال مسئولین دولت ایران در مجامع بین المللی پافشاری می کرد. انتقاد امام به سازمان ملل و مجامع جهانی بخاطر سکوت و یا حمایت آنان از نادیده گرفتن حقوق دولتها و ملتها بوسیله قدرتهای بزرگ و عدم ایفای وظیفه ذاتی این سازمانها بود. بیشترین دفاعی که امام از موضع ایران در مقابل تجاوز صدام داشتند با همین منطق بود که کشوری آمده با تحریک دیگران و اهداف تجاوز گرانه خاک ما را با کشتار مردم و علی رغم همه موازین پذیرفته شده جهانی، اشغال کرده است و ما در مقابل تجاوز، از خود دفاع می کنیم. شاهد دیگر اینکه امام در نوفل لوشاتو و بعد از پیروزی انقلاب نه فقط در دیدارهای خصوصی با مسئولین انقلاب بلکه در سخنان عمومی خود چندین نوبت تاکید داشتند که ملت بزرگ ایران می تواند حتی دخالتهای دولت آمریکا و دولتهای اروپایی و حمایت آنان از جنایتهای رژیم پهلوی را نادیده بگیرد و روابط مبتنی بر احترام متقابل و پایبندی به موازین بین المللی داشته باشد. سفارت آمریکا و دولتهای اروپایی از همان نخستین روزهای پیروزی انقلاب در ایران دایر بودند. اما آمریکا به درخواست قاطبه مردم ایران وقعی ننهاد و شاه جانی و دهها نفر از جنایتکاران رژیم را در پناه خود گرفت؛ میلیاردها دلار اموالی که فراریان ازبانکها و منابع ارزی کشور دزدیده بودند را در بانکهای خود و کشورهای اروپایی بلوکه کرد، از گروههای مسلح تجزیه طلب و فعالیتهای تروریستی مخالفین دولت جدید ایران حمایت کرد و به آنان پناهندگی داد. و سفارت آمریکا بر خلاف همه موازین بین المللی مرکز جاسوسی و توطئه برای براندازی رژیم نوپای ایران و مرکز سازماندهی گروههای مخالف دولت ایران گردید. که خوشبختانه اسناد آن منتشر شده است و سر انجام نیز این کشور با حمایت چند دولت اروپایی بطور آشکار و گسترده از صدام متجاوز به ایران حمایت کرد. و همانطور که می دانید پس از ماجرای اشغال لانه جاسوسی آمریکا این دولت آمریکا بود که با ایران اعلان قطع رابطه کرد. متأسفانه در سالهای اخیر حقایق و واقعیتهای تاریخ انقلاب بسیار تحریف شده است.

در مورد جمهوریت نظام، خبرنگار لوموند از ایشان پرسیده بود که منظور امام از جمهوریت چیست و ایشان تاکید کرده بود مشابه همان که در دولت آنها رعایت می شود. حرکات اول انقلاب امام هم، علاقه به جمهوریت را ثابت می کند. رهبر یک نهضت می توانست با دستور، شورایی برای تدوین قانون اساسی تشکیل دهد اما انتخابات برگزار کردند. در مقابل، در سال های اخیر برخی چهره های مطرح روحانی ، دلیل تاکید بر جمهوریت را، افکار عمومی جهانی عنوان کردند نه اعتقاد امام. تغییر ساختار و چهره ایران، از سلطنتی به جمهوری مد نظر امام بوده یا حکومت اسلامی؟

سوال مهم و کلیدی است که مورد چالش جدی هم هست و نگاه های متفاوتی هم در خصوص آن ابراز شده است. در اینجا دو سوال وجود دارد . یک: آیا جمهوری اسلامی که امام به عنوان یک مدل پیشنهادی جایگزین نظام سلطنتی ارائه کردند به خاطر اقتضای آن روز بوده و نظام مطلوب و آرمانی ایشان نبوده است؟ دو، از نگاه امام، جمهوریت چه نسبتی و رابطه ای با اسلامیت دارد؟ پاسخ به سوال اول، قطعا منفی است. امام در هیچ عرصه ای، حرکت و مدلی که دینی نباشد و با موازین شرع اسلام سازگار نباشد را بیان نکرده اند و از اینگونه مدلها نیز هیچ گاه دفاع نکردند. ایشان از میان شیوه های رایجی که در دنیای امروز به عنوان یک مدل حکومتی مطرح است وقتی انگشت می گذارد روی نظام جمهوری قطعا آنرا سازگار با مبانی دینی یافته است. در مورد سوال دوم، برداشت خودم از دیدگاه امام را می گویم که البته معتقدم به عنوان مسلمات و مفروضات اندیشه امام است؛ در اندیشه سیاسی امام چون در زمان غیبت، امام معصوم حاضر نیستند، عنصر زمان و مکان در فهم احکام دینی تعیین کننده و در همه بسترها و عرصه ها از جمله حکومت تسری دارد. قلمرو اجتهاد و نقش زمان و مکان در آن، نکته کلیدی در فهم اندیشه و دیدگاه امام است و کسانی که درباره باورهای امام، حرف های عجیب می زنند باید مستندات خود را ارائه کنند. کسانی که فکر می کنند جمهوریت به عنوان شکل صحیح حکومت در عصر حاضر در اندیشه امام با شیوه حکومتی اسلام تقابل دارد و باید همان مدل دوران خلافت اسلامی و ده قرن پیش و یا مدلی که در ساختار آن جمهور و جمهوریت و رأی مردم و انتخابات نقشی ندارد پیاده شود اینها از مفهوم اجتهاد در منطق امام و نقش زمان و مکان در آن بی اطلاع هستند. از دید امام آن شیوه در دنیای امروز اصلاً قابل دفاع نیست هرچند که همان شیوه خلافتی که نه بر اساس نص خدا و رسول و نه بر اساس بیعت و رأی مردم که بر اساس تصمیم چند نفر بجای امت و یا بر اساس وراثت بدون نص حجت معصوم شکل می گرفت نیز در اندیشه امام خمینی فاقد مشروعیت است . از دید امام، در این عصر بهترین و کامل ترین شکل حکومت مشروع همان نظام دینی مبتنی بر جمهوریت به معنای رایج آن است یعنی اینکه اصل این نظام با رأی مستقیم مردم تعیین می شود و مصادر و ارکان آن از رهبری نظام گرفته تا ریاست جمهوری و نمایندگان قوه مقننه آن با رأی (مستقیم یا غیر مستقیم) مردم انتخاب می شوند. جمهوریت ضامن مشروعیت حقوقی و قانونی آن است و اسلامیت آن با حضور ولی فقیه حائز شرایط رهبری که با رأی منتخبان ملت انتخاب می شود تضمین گردیده است. لذا این مدل دینی و کاملی که امام پیشنهاد داد و قریب به اتفاق مردم ایران – بجز اقلیتی بسیار اندک – به آن رأی مستقیم دادند اگر هویت جمهوریتی آن کمرنگ و بی تأثیر و یا حذف شود و یا ماهیت محتوایی آن دگرگون شود و بجای احکام و اندیشه های ناب و مترقی و آزادیخواهانه اسلام – آنگونه که امام در مقابل قرائتهای متحجرانه و یا منادیان اسلام آمریکایی و یا دیدگاههای سکولاریستی و یا ضد دینی مطرح کرده است- دگرگون شود به همان میزان از روح و محتوا و قالب نظامی که محصول انقلاب اسلامی و مطلوب امام و مردم ایران بود فاصله خواهد گرفت.

این بحث قرائت ها نیز همواره مورد اختلاف بوده است. امام هم به چند قرائتی بودن اسلام در شرایط فعلی باور داشتند؟

انکار وجود برداشتها و قرائت های مختلف از دین، انکار واقعیت است. وجود فرقه ها و نحله های فکری با گرایشهای متنوع سیاسی در همه مکتبهای الهی و در اسلام بهترین گواه این مدعاست. امام نیز در عصر حاضر و دورنمای آینده آن به صراحت از اسلام آمریکایی و اسلام ناب محمدی (ص) و ضرورت شناخت نقاط تقابل این دو برداشت از اسلام سخن بسیار گفته است. در واقع، هویت و ماهیت نظام حکومت دینی مطلوب امام ، دین مبین اسلام بود و شکل و ظرف آن هم جمهوری.

ظرف و مظروف هم محل بحث بوده است. منظور از این جمله چیست؟ یعنی صورت و ظاهر ظرف است و محتوا، مظروف آن؟

برخی برای کاهش اهمیت یکی از این دو مقوله یعنی اسلامیت و جمهوریت، یکی را به نفع دیگری مصادره کرده و شبهاتی را پراکنده اند. در حالی که عقلا، باید میان ظرف و مظروف، تناسب و سنخیت برقرار باشد . یک قطره آب در گالن ریخته نمی شود، اثر آب دریا را از کوزه نمی توان انتظار داشت هر ظرفی صلاحیت نگهداری هر مظروفی را ندارد. حاصل سخنان امام این است که در عصر حاضر نمی توان مدل حکومتی اسلام ناب را در قالبی غیر از جمهوری که مردم تعیین کننده مصادر امور آن – از صدر تا ذیل – باشند پیاده کرد. نقش مردم در فرایند تشکیل ساختارهای نظام و انتخاب ارکان آن یک حق است و در دیدگاه امام، حکومتی که این حق را نادیده بگیرد مشروعیتش در مرحله اثبات و تحقق زیر سوال است.
بر اساس نکاتی که گفتید، امام از لحاظ نظری و عملی چیزی را نمی گفتند مگر آنکه امکان اجرای آن را داشتند. امام می دانستند ابدی نیستند. بر این اساس نباید برای ساختار و ادامه درست مسیر آن و حفظ آن از سوء برداشت ها بیش از این چاره اندیشی می شد؟

ایشان بر اجرای قانون تاکید زیادی داشتند و در پاسخ به نامه نمایندگان مجلس سوم در خصوص قانون، تاکید داشتند که اگر موردی هم بوده بر اساس شرایط بوده و همه باید به قانون بازگردند. یکی از انتقادات فعلی، نادیده گرفتن و قلب شدن اصول قانون اساسی است.
در این باره زیاد بحث شده است و در ذهن جوانان ما هم سوالات جدی وجود دارد. که باید پاسخ داده شوند. اولا درباره پاسخ امام به نمایندگان ، باید به شرایط جنگ توجه داشت. در همه دنیا این مرسوم بوده و یک امر عقلایی است که در شرایط بحران و جنگ، ممکن است محدودیت هایی اعمال شود. در جنگ عراق دیدیم بسیاری از آزادی هایی که در شرایط عادی امریکا مطرح بود نقض شد چرا که اعتقاد داشتند امنیت ملی آنها اقتضا می کند. اما در ایران وضع هرگز به آن صورت نبود همانطور که اشاره کردید، امام از روزی که آمدند قانونی عمل کردند و در تمام دوران جنگ نیز جز تکیه بر قانون راه دیگری را نپیمودند. پاسخ امام به نمایندگان در واقع تاکید بر این بود که اگر به خاطر شرایط سالهای آغاز انقلاب و دوران جنگ، نهادهایی وظایف خاص این دوران را عهده دار بوده اند، در زمان پس از جنگ باید وضعیت به شرایط عادی بازگردد و اینگونه نهادهای پدید آمده از اقتضائات زمان جنگ – که بسیار معدود و محدود بودند – جای خود را به نهادهای پیش بینی شده در قانون اساسی در شرایط عادی بده اند. توجه داشته باشید فرمان 8 ماده ای ایشان درباره حقوق شهروندی، در اوج جنگ و ترورهای منافقین صادر شد در حالی که هر کجای دنیا بود وضعیت فوق العاده اعلام می شد و بسیاری از حقوق مسلم شهروندان به بهانه شرایط بحرانی نادیده گرفته می شد.

اما درباره اصل سوال شما، اگر بخواهیم علمی بررسی کنیم و وارد فضاهای روزمره و ژورنالیستی نشویم، باید گفت نسبیت در پیش بینیها و پیشگیریها، و تدریج در کمال یافتگی تجربه ها و شیوه ها، ویژگی همیشگی معرفت بشری است. حتی عالی ترین نسخه هدایت بشر یعنی قرآن کریم که کلام اعجاز الهی و کلام بی عیب و ایراد خدای متعال است ، وقتی نازل می شود در قالب کلامی که مخاطبینش آحاد بشر و به تعبیر قرآن کریم «ناس» می باشند و قرآن هداً للناس است، نگرانی ها در خصوص برداشتهای متفاوت از آن وجود دارد. محکمات و متشابهات و نصوص و ظواهر دارد. این محدودیت بشر است و این سیر تکاملی و تدریجی بودن توسعه در سطح و عمق نظام معرفتی بشر است که همچنان هم ادامه دارد و بی نهایت است. و اصلاحات مستمر و اجتهاد مداوم لازمه بقای یک مکتب کامل است. تا چه رسد به طرحی که از سوی انسانها افکنده می شود. اگر انتظار داشته باشید یک فیلسوف و مصلح و اندیشمند، نسخه ای ارائه دهد و بگوید تمامی آنچه از این پس اتفاق بیفتد تا قیامت پیش بینی می کند و بدون نیاز به بازخوانی و تامل در این متن و نسخه و بدون در نظر گرفتن انطباق آن با شرایط متغیر، با یک نگاه و قرائت ثابت و متصلب همه چیز را پاسخگوست باید نسبت به اصالت آن شک کرد. البته اینکه آنچه آن فیلسوف، مصلح یا رهبر نهضت می گوید با واقعیات روز و با فطرت بشر انطباق دارد یا خیر و قابلیت تداوم و همیشگی دارد یا نه، هم بسیار با اهمیت است. اما موانعی که بر سر راه پیاده سازی آرمانهای یک نهضت و نظامهای فکری قرار می گیرند و تاثیری که این موانع در عمل بر جای می گذارند نباید به اصل و اصالت آن نهضت و نظام نسبت داده شود. حتی در نهضت پیامبران هم می بینیم که حضرت موسی (ع) وقتی به جای 30 روز، پس از 40 روز به میان قوم خود بازگشتند، آنها گوساله سامری را پرستش می کردند . یا اینکه هنوز تدفین پیامبر اسلام (ص) تمام نشده بود متاسفانه آن اتفاقات تلخ رخ داد که گرفتاری آن همچنان در جهان اسلام باقی است. بخاطر این اتفاق نمی توان گفت – العیاذ بالله – زمان وقوع بعثت اشتباه بوده است. بعثت پیامبر خاتم (ص) توانسته است انسان را از جاهلیت بدوی که منطق و مرامش قتل و غارت و بی فرهنگی بوده است نجات دهد و یک تمدن بزرگ و ماندگار را ایجاد کند. اما می بینیم که روند انحرافات بعد از نبی اکرم (ص) بجایی رسید که در دهه ششم هجری سبط اکبر و عزیز دامن پیامبر را مظلومانه به شهادت رساندند و اهل بیت نبی رحمت را به اتهام خارجی بودن به اسارت بردند.

اما بحث مورد نظر گروهی که این توقع را از امام داشتند، این است که ایشان حتما به تجربیات تاریخی از صدر اسلام تا معاصر اشراف داشتند و در یک قرن ، یک نفر مثل امام ممکن است در دنیا پیدا شود. دوم اینکه ایشان با توجه به تجربه ای که از برخورد برخی مقامات با دولت وقت و یا برخی دیگر از نیروهای انقلاب داشتند ، خودشان آنها را مهار می کردند. به طور حتم می دانستند بعد از ایشان ممکن است از نبود امام سوء استفاده کنند.

این هم بحث درستی که هر چه زمان و تاریخ به پیش می رود باید تکامل ساختارها و مکانیسم ها مد نظر باشد اما برای زیر سوال بردن یک نحله و شیوه، نمی توان به استناد مشکلاتی که بعدها بروز می کند و انحرافی که احیانا اتفاق می افتد، اصل را زیر سوال برد. بله نباید مشکلات هزار سال پیش باز هم تکرار شود چرا که بشر رو به تکامل است. سخن در باب حکومت آنهم در زمان غیبت امام معصوم در عصر حاضر است که در آن باور و تصمیم و عمل انسانها – اکثریت یا اقلیت – منشها و روشها با تأثیر دهها مولفه داخلی و خارجی تعیین کننده است. و فقط قانون و شیوه های پیش بینی شده در آن نیست که تضمینگر همه مسائل باشد.. در عین حال معتقدم اگر جمهوریت نظام صیانت شود همواره راهکارهای انطباق با شرایط و اصلاح و مهار کژیها نمایان می شوند. نکته دیگر اینکه نباید از سطح بلوغ یافتگی و ظرفیتهای هر عصر بخصوص در حوزه مخاطبانی که باید روشها و مکانیسمها را پیاده کنند غافل شد. نباید انتظار داشت که همان مفاهیمی که امروز نسل شما با ملاحظه انبوهی از تجربه های گرانسنگ، دشوار و تلخ و شیرین از ناکامیها و موفقیتهای 32 ساله انقلاب درک و حس می کنید برای نسل سه دهه قبل از شما نیز یکسان بوده باشد. اولویتها و ضرورتها و شرایط آنروز با امروز حد اقل به لحاظ زمانی و تجارب، 30 سال فاصله دارد. امام به ظرفیت جامعه و مصلحتها و اولویتها توجه داشت. نکته مهم دیگر این است که امام خمینی به عنوان یک رهبر دینی غیر معصوم در نگرش خود این حق را برای خود قائل نبود که فراتر از ترسیم ارکان و اصول تغییر ناپذیر نظام مطلوب و مشروع دینی در زمینه همه روشها، شیوه ها و مکانیسمهای اجرایی و جزئیات نقشه راه که باید هم منطبق با نیازها و شرایط روز باشد و هم مطابق با خواست و رأی اکثریت مردم، برای نسل بعد هم نسخه بپیچد. این یعنی بی توجهی به نقش حق حاکمیت مردم و نقش زمان و مکان در فهم نیازها، اولویت ها و دگرگونی ها. ایشان اعتقاد داشتند که تحولات باید در بستر طبیعی خود اتفاق بیفتد و انسان ها خودشان باید به نقاط ضعف روشهای برگزیده جاری پی ببرند و شرایط را اصلاح کنند یا تغییر دهند. امام تا جایی که ظرفیت وجود داشت و خودشان به لزوم آن رسیده بودند، عناصر، اجزا و روابط ساختار را نیز طراحی کردند، نسبت به انحرافها نیز هشدارهای فراوان داده اند. اما اعتقادم این است که چند بحث که در دو سال پایانی عمرشان مطرح کردند نیمه تمام ماند و متاسفانه در آن روز اهمیت این مباحث به درستی فهم نشد.

چه بحث هایی؟

اول بحث اسلام آمریکایی و اسلام ناب که خیلی جدی تاکید داشتند تقابل آینده در جهان اسلام و مسائل درونی کشورمان متأثر از این دو مقوله است و دوم مسئله ولایت مطلقه فقیه. امام این مباحث را مطرح کردند و منتظر ورود نخبگان بودند تا به این پرسش پاسخ داده شود که چطور می توان نظام دینی مبتنی بر رأی مردم را در مقابل انحرافات احتمالی بیمه کرد. برداشت من این است که پافشاری امام روی قید اطلاق در بحث ولایت مطلقه بیشتر برای شکستن بن بست هایی بود که امکان حضور مردم را در عرصه تعیین سرنوشت سلب می کرد. یعنی نگران نفوذ آنهایی بودند که می گفتند احکام اولیه و فقه و اجتهاد معهود کفایت می کند و نه تنها نقشه راه بلکه جزئیات آنرا هم فقط باید در متون و نصوص دید. امام نگران آن قرائتی بود که برای رأی مردم در عرصه حکومت و رضایت آنان اعتباری قائل نبود و آنرا حق طبقه ای خاص می دانست.

ولی باید پذیرفت که برداشتی که از سوی برخی مطرح شده ، متفاوت با این راهبرد امام است.

بله برداشت دیگری شده است. اما این بابی که امام باز کردند مهجور ماند و قبول می کنم حتی در مواردی به گمان من کاملاً خلاف غرض و نظر امام از این مفهوم و کارکردی که امام قائل بوده اند از ناحیه برخی نگرشها، نظریه پردازی شده است. به نظر من اطلاق مورد تاکید امام نسبت به محدوده احکام اولیه – و حتی ثانویه به معنای رایج و اصطلاحی آن در علم اصول – آن هم به نفع حل معضلات جامعه و در جهت توسعه قلمرو فقه حکومتی برای پاسخگویی به نیازها و اقتضائات روز و به ویژه تاسیس نهادهای تضمین کننده مشارکت و نقش مردم بوده است.

که در جایی که لازم است، حرف را ببرند؟

بله اما به نفع چه کسی؟ به سود مردم و منافع و مصالح عمومی با رعایت موازین و مصالح کلی شریعت. مبنای جدی امام این است که اشخاص و جمعیت ها و اقلیت ها حق ندارند چیزی را به عموم مردم تحمیل کنند. یعنی اگر مطمئن هستید مردم اشتباه می روند، اگر توانستید آنها را آگاه کنید و در صورتی که نمی توانید، حق تحمیل کردن نظر خود را ندارید. در مواردی که مردم احیاناً در جایی اشتباه کردند یک مصلح و هادی باید برود به مردم آگاهی بدهد و آنها را همراه کند. این لزوم همراهی مردم با حکومت از نظر برخی آقایان، با احکام اولیه در تعارض بود. امام برای اینکه بن بست شکنی کنند و امکان این نقش آفرینی سلب نشود، بر روی اطلاق اختیارات تاکید داشتند تا حکومتی که منطبق با خواست مردم و فطرت آنها و مصالح جامعه است شکل بگیرد و آنها هم همراهی کنند. این قرائت امام است از روش حکومت صحیح و یا بهتر بگویم برداشت من از قرائت امام است. کاش این بحث ها در مقطع حیات امام شکل می گرفت تا بحث های انحرافی بعدی منتفی می شد. مطمئن هستم که اگر شکل می گرفت در همان زمان بحث از مکانیزم های پیشگیری از برداشت سوء، وجلوگیری از انحراف در مسیر نیز در می گرفت

فرض کنیم امام در قید حیات بودند. برای اینکه تغییر چهره ایران و نوع حکومت، جنبه کامل تری می یافت و نقش مردم بی بدیل تر می شد، چه می کردند؟

اگر بنا بر تداوم خط امام باشد – که اعتقادمان همین است – آیا مکانیسم ها و روابطی که در ساختار اولیه ای که در سالهای آغازین مطرح شد بدون هیچ تغییر و ترمیمی، همیشگی و ابدی است یا آنکه امکان بازنگری و اصلاح به نفع کارآمدسازی بیشتر نظام و تحکیم مبانی اساسی آن وجود دارد؟ در مبنای امام حتما این حق هست و امروزه تجربه ای که از بیش از سه دهه داریم ، این امر را روشن تر می سازد. تا آنجا که اقتضای آن مقطع بوده و رهبری امام مورد پذیرش قرار می گرفت از هر جهت این ساختارها تعبیه شد. در جایی دیدیم که قانون اساسی به بن بست خورد، امام شورای بازنگری را تشکیل دادند که نتیجه آن به رفراندوم عمومی گذاشته شد. پس این قانون، وحی منزل نیست. برخی از اصول اساسی آن غیر قابل تغییر است اما شاید اصول دیگری باید مطرح شود تا کارکردها بهتر شود و اصول تغییر ناپذیر آن مستحکمتر و کارآمدتر شوند. نظارت همگانی در امر حکومت و فریضه عمومی امر به معروف و نهی از منکر یکی از اصول مغفول است. روزی که امام به دنبال تغییر چهره و ساختار نظام پهلوی به نظام جمهوری اسلامی بودند، چند مکانیزم عملی همیشگی مد نظر ایشان بود . نخست انتخابات آزاد، به عنوان تضمین اعمال حق حاکمیت مردم. امام با هر بهانه و استدلالی که آزادی مردم در انتخابات را محدود کند مخالف بودند. حتی در جایی با صراحت فرموده اند (نقل به مضمون) که 500 مجتهد هم حق ندارند برای ملت تصمیم بگیرند. موضع گیری از این صریح تر می شود؟ البته نهادهای نظارتی داریم تا شرایطی مانند اینکه شناسنامه ایرانی باشد ، محرومیت قانونی و محکومیت کیفری نداشته باشد و التزام به مسائلی که در اصول قانون اساسی آمده و شرایطی که ذکر شده است داشته باشد. اما اینکه این آقا یا خانم به درد وکالت ، ریاست جمهوری، خبرگان و … می خورد یا نه، و این اصلح است یا دیگری، این گروه به آرمانهای انقلاب و مصالح کشور پایبند تر است یا فلان گروه، تشخیص در این باره حق مردم است نه تشخیص آن نهادها. اینها نصوص امام است و برداشت نیست و به اندازه کافی نص درباره آن وجود دارد. یکی دیگر از اصول مورد نظر امام، بحث امر به معروف و نهی از منکر است که بعد از انتخاب آزادانه، مردم کنار نروند و بر مصادر قدرت و عملکرد منتخبین خویش نظارت کنند. امام در نوفل لوشاتو می گوید (نقل به مضمون) حکومتی می خواهیم که مردم در برابر هر مسئولی «چرا» بگویند. و حکومت نیز پاسخگو باشد در سخنرانی های امام می بینیم وقتی که ایشان می خواهد مدل حکومتی پیشنهادی خود را تبیین کند تا مردم را با نظر خود همراه کند و رای بدهند، امام تاکید دارند اگر خلیفه مسلمین در جلسه ای نشست و کسی حرفی داشت، شجاعانه بگوید و هیچ کس هم متعرض وی نشود. این اصل نظارت همگانی و نحوه اجرای آن و باب تکلیف دینی و روایی «النصیحه لائمه المسلمین» در ساختار نظام تعریف و تضمین نشده است و نظارت به شکلی که باید توسط مردم بر کلیت حرکت نظام اعمال شود، شفاف نیست.

اما همین مساله هم تنزل داده شده است به تذکرهایی به موضوعات روزمره جامعه. برای احیای روح حقیقی آن چه باید کرد؟

بله محدود به یکسری فروعات شده آنهم توسط گروههایی پر ادعا و اندک که وظیفه امر به معروف را تنها در انحصار خود می دانند و فهم دینی ناقص و تحلیل سیاسی افراطی خود را معادل حق مطلق می شمارند. اینگونه امور مهم و مقولاتی دیگر از قبیل مسئولیت نظارتی نهادهایی که در قانون آمده است مانند مجمع تشخیص، شورای نگهبان و خبرگان، و شفاف سازی وظایف ذاتی آنها باید مورد توجه قرار گیرد، در حال حاضر این مسایل فاقد مکانیسم مشخص می باشند. به لحاظ نظری مسائل فراوانی در حوزه وسیع فقه حکومتی وجود دارد که بدانها پرداخته نشده است.

و سخن آخر؟

علاوه بر تصریحات قانون اساسی، حوزه های علمیه، مراجع عظام تقلید، باورهای عمیق هزارساله دینی مردم ایران پشتوانه تضمین اسلامیت نظام می باشند اما جمهوریت نظام سیاسی ایران فقط سابقه ای 30 ساله دارد آنهم با وجود افکار مخالف و رویه های انحصار طلبانه ای که اخیرا روبه توسعه نهاده است و متأسفانه هر روز هم دامنه تعریفها تنگتر و دفعی تر می شود، این رکن از نظام جمهوری اسلامی جدا در معرض اسیب است. بیشترین نگرانی که امام نسبت به آینده نظام ابراز کرده اند به گواهی دهها نص کلام ایشان در همین زمینه است. صحیفه امام گواه این مدعاست. میزان پایبندی به این رکن، محک سنجش ادعای پیروی از امام است.

 

 


یک پاسخ به “گفت و گوی نسیم بیداری با حمید انصاری”

  1. رزمنده دفاع مقدس گفت:

    بنام خدای خمینی(س)
    ذهنیت امام(س) بسیار جلوتر از زمان خویش بود و اگر در دهه شصت به تمام فرامین امام(س) عمل میشد هرگز تندرویهای گاه و بیگاهی که دیده میشد اتفاق نمی افتاد، اگر چه دهه شصت برای من رزمنده با رهبری چنین و عامل اجرایی چون سید بزرگوار و عارف مسلکی چون موسوی عزیز دهه ای آرمانی بود ولی همین دهه چندین و چند سال از ذهنیت مترقی برگرفته از اسلام ناب حضرت امام(س) دور بود! ای کاش منافقین و…دست به اسلحه نمی بردند تا میدیدم که آزادی سیاسی تا کجا میتوانست جان بگیرد و آنگاه به اندیشه های سیاسی حضرت امام(س) بسیار بسیار نزدیکتر میشدیم! او رفت و همه چیز را با خود برد و البته یادگارانی از بیت شریف و همچنین نخست وزیری واقعا از جنس خود باقی گذاشت! انشاء الله سید بزرگوار موسوی عزیز رو تنها نخواهیم گذاشت تا آب رفته با شجاعت و شهامت و درایت این فرزند خلف امام خمینی(س) به جوی بازگردد و با ویرایش اشکالات دهه شصت جمهوری اسلامی بسازیم با مردمانی به معنای واقعی کلمه آزاد اندیش و عزتمند و دولتی پاسخگو در برابر هر اعتراضی!! خدایا به عظمت خون شهدا و رنجها و سختیهای فراوان امام(س) و امت امام(س) سید بزرگوار موسوی و کروبی عزیز رو در زیر چتر حمایت خود قرار بده تا این مردم مظلوم به حق به یغما رفته خود برسند هر چند که شاهدیم که سنتهای تو قدم بقدم در خواب اهالی ظلم به وسیله ی ذخیره انقلاب یعنی موسوی دلاور اجرا میشود!!