نامه سرگشاده آرش هنرور شجاعی در باب دادگاه ویژه روحانیت
چکیده :زودی ضمیمه کنم.اما کاری نکنید که لب بگشایم و بگویم که چه شد و چه نشد تا به این بیماری ها گرفتار شدم و نگویم که بهداری اوین با من چه کرد و نکرد! اما اشکالی ندارد بگویم که پرونده پزشکی ام در بهداری اوین را مفقود کرده اند تا الآن در پزشکی قانونی به مشکل بخورم...که نامه زده بودن به بند ویژه روحانیت که فلانی هیچ گونه بیماری ندارد و دیگر به هیچ وجه او را به بهداری نیاورید... و آیا بگویم که در شب سکته ام بر من چه گذشت و چه کردند؟ نه، نمی گویم......
آرش (محمدصادق) هنرورشجاعی وبلاگنویس روحانی و مدرس حوزه ی علمیه، که مدتی است که در مرخصی استعلاجی به سر می برد، در نامه ای سرگشاده می نویسد: گمان می کنید دادسرا چند روز پیش چه تصمیم و تدبیری اندیشیده؟ که تمدید مرخصی ام تنها تا روز آنژیو باشد و بدون استراحت برگردم به داخل زندان و این هم منوط باشد به اجرای حکم 50 ضربه شلاق تعزیری که به آن محکومم کرده اند، آن هم در این حال و با این وخامت اوضاع جسمانی ام.
وی با تاکید بر اینکه من از شلاق نمی هراسم…اما آیا شما از خدا هراس ندارید؟ نوشته است: دادسرای ویژه روحانیت می داند که من دچار تنگی دریچه میترال، نارسایی عضله قلب، ریفلاکس معده، زخم معده، زخم اثنی عشر، کاهش شنوایی گوش راست، اختلال در گوش میانی راست، گرفتگی کامل سمت چپ بینی و گرفتگی 80 درصد سمت راست، عفونت سینوس ها، نزدیک بینی و آستیگمات شدن هر دو چشم، صرع، آتروفی مغز و دیسک کمر و بیماری قند و یک بیماری دیگر که نام فارسیش را نمی دانم هستم و به یاد دارد که در تاریخ 19 مهر مرا خودشان در بیمارستان مدرس بستری کردند.
بر اساس گزارش ها وی به چهار سال حبس، هشتصد هزار تومان جریمه نقدی و پنجاه ضربه شلاق محکوم شده بود و این حکم پس ازحدود تحمل یک سال زندان که شامل ۶ ماه انفرادی در بند ۲۰۹ اطلاعات اوین و پنج ماه حضور در بند ۳۵۰ و تحمل شکنجههای فراوان گه عواقبی چون بیماریهای متعدد و صعب العلاج برای وی به همراه داشته صادر شده است.
چندی پیش مادرش با نگرانی از وضعیت جسمانی او گفته بود که مرتب در زندان از هوش می رود و باید روزی 16- 17 تا قرص بخورد تا بتواند شرایط دشوار زندان را تحمل کند.
متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
من از شلاق نمی هراسم…اما آیا شما از خدا هراس ندارید؟
این نامه مخاطبانی دارد که خود باید تشخیص دهند خطاب با آنهاست. در همه جای زندان اوین روی در و دیوار این روایت را چسبانده اید که:
“بترس از ستم کردن بر کسی که جز خدا یاوری ندارد”
دادسرای ویژه روحانیت می داند که من دچار تنگی دریچه میترال، نارسایی عضله قلب، ریفلاکس معده، زخم معده، زخم اثنی عشر، کاهش شنوایی گوش راست، اختلال در گوش میانی راست، گرفتگی کامل سمت چپ بینی و گرفتگی 80 درصد سمت راست، عفونت سینوس ها، نزدیک بینی و آستیگمات شدن هر دو چشم، صرع، آتروفی مغز و دیسک کمر و بیماری قند و یک بیماری دیگر که نام فارسیش را نمی دانم هستم و به یاد دارد که در تاریخ 19 مهر مرا خودشان در بیمارستان مدرس بستری کردند.
و می داند که برای معالجه به من مرخصی داده و مطلع است که در این چند هفته مرخصی 3 بار در بیمارستان های گوناگون بستری بوده ام، چندین حمله قلبی را پشت سر نهاده ام و چندین بار حمله های شدید صرع نزدیک بود کارم را به جاهای باریک بکشاند…و باز می داند که در تاریخ 20 دی باید به خاطر قلبم آنژیو شوم…اینها بسی بیش از شرایط لازم برای احراز عدم تحمل کیفر است…
اما دادسرا چند روز پیش گمان می کنید چه تصمیم و تدبیری اندیشیده؟ که تمدید مرخصی ام تنها تا روز آنژیو باشد و بدون استراحت برگردم به داخل زندان و این هم منوط باشد به اجرای حکم 50 ضربه شلاق تعزیری که به آن محکومم کرده اند، آن هم در این حال و با این وخامت اوضاع جسمانی ام.
نامه ذیل از دادسرای ویژه روحانیت به پزشکی قانونی نوشته شده، علی الحساب این را داشته باشید جهت یاد آوری، تا تمامی مدارک پزشکی ام را هم به زودی ضمیمه کنم.
اما کاری نکنید که لب بگشایم و بگویم که چه شد و چه نشد تا به این بیماری ها گرفتار شدم و نگویم که بهداری اوین با من چه کرد و نکرد! اما اشکالی ندارد بگویم که پرونده پزشکی ام در بهداری اوین را مفقود کرده اند تا الآن در پزشکی قانونی به مشکل بخورم…که نامه زده بودن به بند ویژه روحانیت که فلانی هیچ گونه بیماری ندارد و دیگر به هیچ وجه او را به بهداری نیاورید… و آیا بگویم که در شب سکته ام بر من چه گذشت و چه کردند؟ نه، نمی گویم…
شرح این هجران و این خون جگر……….این زمان بگذار تا وقت دگر
این نامه صرفا مرقوم شد تا کمی در اعمال و احکام خود بیندیشید و چیزی هم نگفته ام، و الا می دانید که اگر بخواهم سخن بگویم مثنوی هفتاد من کاغذ دارم، و اگر می خواستم بگویم در همین مدت مرخصی گفته بودم.
العبد محمد صادق (آرش) هنرور شجاعی خویی
7 دی 1390















چرا نامه اقای بازرگان را نگذاشتید اقای عبد العلی بازرگان که به دعوت اقای نوری زااد که روش جدیدی از مبارزه اینکه انقد ربنویسند تا رهبری زا رو بروند را نگداشتید ما انتظارمان بیش از این است
ظلم این حکوت را پایانی نیست چون سرشتش بر زور و ظلم و جهل و تحجر و استبدادبنا گذاشته شده است فقط یک راه چاره داردو ان نابودی به دست مردم ایران است. تمام
بعید میدانم که ترسی از خدا باشد. برای ترس از خدا اول باید خدا راشناخت وقبول داشت که واقعاً خدایی هست وروز جزا وقیامتی واقعاً هست! اگر شما به نتیجه ای رسیدید به ما هم بگویید. منحصر به یکی ئو نفر ودستگاه خاصی هم نیست از اون بالا تا این زیر