نامه همسر شهید باکری به محمد نوریزاد؛ من به رهبری نامه نمی نویسم
چکیده :در جواب آقای جوانفکر که گفته اند: میر حسین موسوی را در ترشی نگه داشته بودند تا یک روزی او را از ترشی بیرون بیاورند، باید عرض کنم: خاصیت ترشی در این است که مواد را فاسد نمی کند. اتفاقا وقتی که همه چیز با هم قاطی شده باشد. این ترشی خاصیت درمانی دارد و مواد زاید را از مفید جدا می کند. حالا بگذریم از بعضی ها که ترشی را دوست ندارند. چون آنها باید کامشان شیرین باشد. حالا به سر بقیه چه بیاید مهم نیست. ...
محمد نوریزاد در وب سایت رسمی خود نوشت:
اولین فردی که به تقاضای من پاسخ گفت، خانم امیرانی (همسرشهید باکری) بود. و این برای من بسیار مبارک است. هم از این روی که درخواست من بی مخاطب نماند و از میان آن شانزده نفر، سرانجام یکی سربرآورد و گفت: اینک من! و هم از این روی که این نخستین نفر، یک “بانو”ست. بانویی که دراین سالهای پرآسیب، مشعلی از روشنگری بالا گرفته و به اطرافیان خود راه نمایانده است. و البته عملگان تیرگی نیز، مشعلبانیِ او را برنتافته اند و از حنجره ی کریهِ کیهانیِ خود، او را، و همراه سرخ زبان او را (همسرشهیدهمت را) به تلخی و تندی اسم برده اند تا مگر خیل خانواده های شهدا به تردید و انشقاق در نیفتند. و حال آنکه این تردید و انشقاق که نه، این نفرت غلیظ، دیرزمانی است از خانه ی شهدا به سمت زشت کاران خیز برداشته است.
نامه را که دریافت کردم، دانستم مخاطب نامه نه شخص رهبر که خود من است. و این از قرار ما به دور بود. با خود وی تماس گرفتم. که: ای گرامی، قرار ما براین بود که نامه را شما رو به رهبر بنویسید! که وی صمیمانه درآمد: نه، من نامه ای به ایشان نمی نویسم.
گفتگوی کوتاهی در گرفت. او را از اوضاع جامعه سخت گله مند یافتم. تاجایی که گفت: من گرچه سخت معترضم اما خواستار انقلابی دیگر نیستم. همان یک انقلابی که ما مرتکب شدیم برای هفت نسلمان بس است. ما خواستار اصلاح و تغییر هستیم. اصلاحاتی اساسی و تغییراتی بنیادین. ما هنوز امیدواریم عقلانیتی بکار آید و آنان که از مردم روی گردانده اند، به سمت مردم رو بگردانند.
اصرار من برای این که عنوان نامه رو به رهبر باشد نه رو به نوری زاد، بجایی نرسید. از همان راه دوری که با وی سخن می گفتم، به ارادت سرفرو بردم و گفتم: برسرچشم. من همین نوشته ی شما را منتشر می کنم.
و این همان نوشته ی ایشان است:
إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ ( آیه 11 سوره مبارکه رعد)
خدمت برادر بزرگوار جناب آقای نوری زاد:
سلام
با عذر تقصیر از این که در جواب نامه ی شما وقفه افتاد. این روزها آخرهای آذرماه است و نزدیکی امتحانات ترم دانش آموزان، و منِ معلم باید جبران مافات کنم تا دانش آموزانم از امتحانات موفق بیرون بیایند. من هر روز با تکرار معادلات و قواعد ریاضی اصرار دارم که دانش آموزانم فکر کردن را یاد بگیرند تا بتوانند هر مسئله جدیدی را بدون کمک دیگران حل کنند.
اما شما، که از اهل قلم هستید و دارای استعداد استفاده بهینه از کلمات و واژه ها برای رسالتتان که قلم زدن است، به هر موضوع درستی و هر راه حل صحیحی که می رسید دست به قلم می شوید و به دیگرا ن تذکر می دهید. و انصافا مثل یک معلم عالی عمل می کنید. بارها درس را تکرار می کنید تا همه آن را بیاموزند و فرا بگیرند.
در ضمن بنظر اینجانب، برای مخاطبان خود دوست و رفیق خوبی نیز هستید. حتی افرادی را که با آنها اختلاف نظر دارید از این قاعده مستثنی نمی کنید. مرتب مثل آینه به مخاطبان محوری نوشته های خود دقیق می شوید و از تمام زوایا اشکالات آنها را تذکر می دهید تا آنها را از مسیر نزولی ای که در آن افتاده اند برگردانید. راستش را بخواهید یک جورهایی دارید کار ریاضی انجام می دهید.
برای این که یک نمودار از سیر نزولی به صعودی تغییر جهت بدهد، لازم است فاصله اش از نقطه مورد نظر کم شود و مشتق آن صفر گردد. تا زمانی که انسانها از موقعیت بالا به اطراف خود نگاه می کنند این تغییر جهت اتفاق نخواهد افتاد. و حال آنکه شما سعی می کنید فاصله ها را کم کنید .من تلاش شما را در همین راستا تحسین می کنم. ولی متاسفانه من مثل شما نیستم و نامه های اینجانب هم با نامه های شما متفاوت است. بنده هر گاه در شرایط خاص قرار می گیرم – چه در جامعه و چه در درون خودم – آنگاه عزم را برای نوشتن جزم می کنم و چیزکی می نویسم. در این نوشته ها از خودم و نسل خودم که برای خود آرمان هایی الهی و انسانی داشتیم دفاع می کنم و یا به اشتباهاتمان اعتراف می کنم. ترس از آن دارم نسل معترض امروز، اشتباه تاریخی ما را دوباره تکرار کند و همه چیز را سیاه و سفید ببیند.
وقتی به آقای عزیز جعفری – فرمانده فعلی سپاه – نامه می نویسم، از پاسداری برای او می گویم که یک زمانی همسر او بودم و عاشقانه لباس سبز پاسداری اش را دوست می داشتم. پاسداری که دروغ نمی گفت. غیبت نمی کرد. تهمت نمی زد. او و دوستانش مصداق آیه ی شریفه اشداء علی الکفار رحماء بینهم بودند. عاقلانه تصمیم می گرفتند و عاشقانه عمل می کردند. به کسی ظلم نمی کردند و تسلیم ظلم هم نمی شدند. در آن زمان که یک عده از مردم روستای قارنای کردستان خودمان بدست متعصبین بی فکر کشته شدند، آنها برای کمک به مردم ستم دیده آنجا شتافتند و آنقدر عاشقانه در رنج آنان زار زدند و آسیب ها را درحد مقدور خود ترمیم کردند که مردمان کرد، آن پاسداران پاک را باور کردند. و دانستند که می شود پاسدار بود و برای رنج مردم گریست. اینجا چه؟ در روز روشن آن هم روز عاشورا ماشین از روی یک انسان بی گناه و فقط معترض دو بار می گذرد. آقایان نه تنها اعتراض نمی کنند و پوزش نمی خواهند بلکه چند روز بعد باید نظاره گر تظاهراتی باشیم که برای دفاع از ظلم پایه ریزی شده است.
من زمانی به خانم همت نامه می نویسم که قصد دارم گذشته خودمان را مرور کنم و بدانم کجای کار این بنده خدا – خانم همت – با بی بصیرتی همراه بوده است که آماج تهمت ها و افتراها قرار می گیرد؟ ازدواجش با همت؟! صبر او در سال های بعد از همت؟! همتِ بلند او در اداره زندگی اش و یادگار های همسرش همت؟! و یا نه، کمک های بی ریای او به خلق خدا و به خانواده های شهدا؟!
نمی دانم، شاید جواب دادن به اتهامات، و ترس از دادگاه عدل الهی است که ما را به سمت سکوت برده است!
گاهی اوقات نامه های من متأثر از سوژه ای است که به آن بر می خورم. مثل جوابی که می خواهم با اجازه شما این جا به آقای جوانفکر بدهم که گفته اند: میر حسین موسوی را در ترشی نگه داشته بودند تا یک روزی او را از ترشی بیرون بیاورند. در جواب ایشان باید عرض کنم: خاصیت ترشی در این است که مواد را فاسد نمی کند. اتفاقا وقتی که همه چیز با هم قاطی شده باشد. این ترشی خاصیت درمانی دارد و مواد زاید را از مفید جدا می کند. حالا بگذریم از بعضی ها که ترشی را دوست ندارند. چون آنها باید کامشان شیرین باشد. حالا به سر بقیه چه بیاید مهم نیست.
اما آقای جوانفکر، بهتر است برویم سر بحث شیرین خمره که از اول انقلاب بار گذاشتید و هر چه دستتان آمد داخل آن ریختید و منتظر شدید تا وقتش سر برسد. یادتان هست برای ترشی خودتان چه تبلیغی راه انداختید؟ این که چه معجونی است، دوای هر درد بی درمان است، هر نشدنی را شدنی می کند، می شود فرمول آن را به تمام دنیا صادر کرد. تا چه شود؟ تا بنا به تبلیغ شما مردم با این ترشی اصل و اعلا عشق و حال کنند. اما از بخت بد و یا بخاطر نیت های مخرب، وقتی در خمره را بر داشتید معلوم شد زمینه رشد هر باکتریِ مضری مانند دروغ و تفرقه و تهمت و اختلاس و جعل مدرک با چاشنی رمالی در داخل خمره فراهم آمده است. انسانهای عاقل و متخصص متوجه عمق فاجعه شدند و فریاد کردند ولی خیلی ها مست پیروزی بودند و گوش نکردند. تا آنکه فساد به همه جا انتقال پیدا کرد. فسادی که مگر سالها برای از بین بردن آن تلاش کرد. اکنون کسانی که سرِ این خمره آلوده را باز کرده اند، مسئولیت بستن آن را هم باید به عهده بگیرند. دعا می کنیم موفق شوند.
اما برادر بزرگوار، شجاعت شما ستودنی است. بخاطر این که مانند “حُر” انتخاب بجایی کردید. سلامتی و موفقیت شما آرزوی ماست.
خداوند شما را در دو دنیا یاری کند. “ان شاءالله”
فاطمه امیرانی 27/9/90














باسلام ودرود به روح پاک باکری عزیزوشما بانوی گرامی که الحق لبافت شما همان باکری است وما به امثال باکری افتخار میکنیم خدا روحش را قرین رحمت نماید
نیازی به نامه نوشتن نیست. رهبر اگر رهبر باشد باید از جزئیات امور و آنچه بر مردم میرود آگاه باشد. اگر نیست پس در انجام وظیفه اش قصور کرده و باید پاسخگو باشد. این نامه ها قدری باد خشم و غضب ما را خالی می کند وگرنه رهبر بهتر از همه کس میداند که در این مملکت چه میگذرد. در زمان شاه هم رسم بود که میگفتند شاه آدم خوبی است اطرافیانش فاسدند. من هم همیشه می گفتم کسی که اطرافیانش را نتواند کنترل کند به درد اداره مملکت نمی خورد و فاقد صلاحیت است.
be khoda in bande khoda mitarse hagh dare az zendegi mindazanesh badam bachehash na pedar daran na madar dashte bashan
in haramiha velesh nemikonan
شرم بر ان سرداران سپاه که بعد از جنگ به خاطر منافع خود نه تنها به جان این ملت افتادن بلکه چه ظلم هایی بر ضد همسران سرداران شهید همچون باکری و همت کردن….. نامردی را به کجا رساندن؟…. بیشرمی را به کجا رساندن….
نامه ای به جا و خواندنی
بانوی بزرگوار پایدار باشید.
من دورود ميفرستم به اين بانوي دلير و شجاع و حقا كه همسر شهيد باكري بايد تو باشي اين چنين شيرزني كم پيدا ميشه
عجب جوابي به جوانفكر و دارودسته اش دادي
جالب بود
خانواده معظم شهدا هم مانند شهیدان منبع نور هستند….خاصیت نور این است که راه را نشان میدهد و شب پرستان از آن واهمه دارند….سلام و درود خدا بر این بانوی بزرگوار که مردانگی را باید از ایشان و امثال ایشان آموخت
با درود به ارواح شهیدان مظلوم این آب وخاک واسوه های وظیفه شناسی و ایثار وشجاعت وگذشت ومسئولیت ، سرداران مظلوم و سرافرازمیهن عزیز ایران ،شهیدان باکری وشهید همت وبوسه برخاک پای خانواده های محترم وعزیزشان که میراثدارمظلومیت وخصلتهای ناب این شهیدانند. ممنون ازشما خانم باکری که به ندای هل من ناصر حر شریف جناب نوریزاد عزیز پاسخ گفتید باشد که مردانگی شما به دیگران نیز سرایت کند
درود به سرکار خانم امیرانی همسر گرامی شهید باکری پاسدار وبسیجی به معنای واقعی کلمه .نه باتزویر وریاخودراپاسدارنامیدن
امری که امروزه به استثنای آنان که ذاتشان پاک است فراگیرشده.
احسنت بر اين شير زن. خدا پشت و پناهت.
زنده باد خانم امیرانی
خدمت خانم اميراني سلام دارم.
منهم با بسياري از سخنان شما موافقم و همچنين با بيشتر سخنان نوري زاد عزيز!!.
فقط ميماند اين نكته كه، چه دليل منطقي و بقول شما رياضي داريم كه نبايد در برابر ظلم بشوريم وحال اينكه، موثرترين ابزار اين دوره قلم است وگفتار !؟.
اين استدلال را هم كه عده اي ميگويند، ما اهل قلم نيستيم و شانه خالي ميكنند پسنديده نيست!. كسي انتظار ندارد رماني نوشته شود و يا كتابي علمي و يا مقاله اي تحليلي در مورد جنگ سرد و گرم و….!؟. بحث همين حرف هاي روزمره و ظلم وجور و دروغ و تهمت و رجاله بازي است كه هر روز اين كمترين ها در روزنامه و مجالس و خطاب ها مينويسند و ميخوانند!؟. آنگاه ما دريغ ورزيم از پاسخ وتشريح حرف حق وبدور از دروغ و سالوس گري و لمپنيسم بازي!؟.
خانم اميراني، شايد مسئوليت هايي كه گردن شما باشد، بعهده خيلي ها نباشد!؟.
اگر پذيرفته ايم كه راه آنان را( امام وشهدا)را برويم، بايد به اين پرسش هم پاسخگو باشيم كه اگر آنها بودند ، چگونه مشق سياست ميكردند!؟.
شايد نكته اي در اين ميان باشد كه ما هنوز درك نكرده ايم( در باب ملاحظه و صبر و انتظار فرجي و…)!؟.
فقط عاجزانه در خواست ميكنم كه اگر به جمعبندي اي رسيدهايد كه راه همان پذيرفتن شرايط تا و عده الهي و…است ما را نيز با اين انديشه و استدلال منطقي كه عذر شرعي و اخلاقي و عرفي را از ما بر دارد آگاه فرماييد.
خانم اميراني و خانم همت.
شما عزيزان نگين درخشش اين راه خدايي هستيد، و البته كه نياورد آنروزي را كه خشنود باشيم كه بر شما گزندي رسد. اما بايد فكري هم براي اين عزيزان در بند، اين دلسوزان انقلاب، اين نجيبان عرصعه سياست و اجتماع كرد!.
سلامت و سعادت و نيكبختي برايتان آرزو مندم.
برادرتان ،جانباز جنگ و بسيجي امام
امروزها وقتی از اتوبان … رد می شوم با حسرت و دقت به عکس باکری نگاه می کنم و خوشحالم که همسر ایشان رسالت زینبی را به خوبی انجام می دهند. ضمنا” شرح خاصیت ترشی و خمره خیلی جالب بود.
آذربایجان دیاریمیز باکری افتخاریمیز
درود خدا بر شهیدانی همچون همت و باکری و … و لطف و رحمت خدا بر شیر زنی همچون فاطمه امیرانی من که یک مرد هستم حقیقتا درسها از ایشان میگیرم خداوند نگهدارشان باشد . ان شاالله.
خدا یا به حرمت خون شهدا زمینه سقوط ظالم و فرعون زمان را فراهم بفرما !
باسلام حال ميفهميم ان فريادونعرههاي شير مرد خدا محور را درچاه كه براي خود نبود براي كج فهمهاي جامعه اش بود واينكه چرا خيلي از ما نميخواهيم از قدرت فهم وشعور خدادادي بهره بگيريم وسعي داريم با علم به دانستن حقيقت بر طبل جهالت بكوبيم واين جهالت رمانيكه با پول وقدرت توام ميگردد بر ميزان جهالت و نفهمي اش مي افزايد اي كاش ته ان چاه راهي داشت بگوش نافهمهاي جامعه اگر چه انچيز كه بجايي نرسد همان فرياد است والسلام
فرماندهان و سپاهیان زمان امام کجا و این تازه به دوران رسیده های دنیا طلب که مشخصه بارزشان ظلم ،جنایت ، شکنجه ، دزدی و قاچاق است کجا ؟
شهید همت، شهید باکری و شهدای سپاه و بسیج در زمان جنگ کجا و بسیجیان دنیا زده که بخاطر قبولی در کنکور و یافتن کار و کسب و در آمد مقابل مردم خود می ایستندکجا ؟!
خداوند شما خواهر بسیار عزیز و آقای نوریزاده را که درد دل مردم رنجدیده و و ظلم کشیده که به زیبا ئی و از درون دل مان می نویسید از جمیع بلاها حفظ کند .که مردم امیدشان اول به خدا و بعد به شما زیبا قلمان است. خیر ببینید . انشاالله
زمانی که نامه شما را می خواندم احساس غرور به من دست داد که ایرانی هستم و میتوانم بگویم در کشور من شیر زنانی فاطمه گونه می باشند که چنین شجاع و محکم قلم را روی کاغذ می اورد و پایه های موریانه خورده کاخ ولی وفقیه را می لرزلند .درود بر شما
نامه به کی؟
سربلند باشی شیر زن
ماهستیم
با درود بر همه شهدا و ازادگان .انها که رفتند کاری حسینی کردند و انها که ماندند باید کاری زینبی کنند و گر نه یزیدی اند
با سلام خدمت بانو گرامی
ما در این دنیا چی می توانیم بگیم وقتی یک کارگر که پانزده ماه حقوق نگرفته و جلوی زن وبچه اش سرش خم هست و لقب ارازل اوباش می دن چی میشه گفت مشکلات ما خیلی بیش تر از اینهاست که با نامه نگاری بشه بیان کرد خداوند به ما صبر بده
داستان هم سن های من و نوری زاد و خانم همت و همه شرکت کنند گان و بر پا کندگان انقلاب .همان ضرب المثل معروف است .که چه فکر می کردیم چه شد !ما فکر می کردیم که شاه مستبد و ظالم و ضد ازادی و ساواک شکنجه گر و سرکوب گر و پلیس تا دندان مسلح او را اگر نابود کنیم یک جامعه ارمانی اسلامی درست می کنیم که بیشتر تئورسین های انقلاب مانند شریعتی و مطهری و طالقانی و بهشتی و بازرگان ها و… برای جوانان ان زمان مانند ما درست کرده بودند جامعه ای که هیچکس در گفتن عقیده اش لکنت زبان نداشته باشد اما امروز استبداد و تحجر چنان جامعه و کشور را به
انحراف کشانده که شکنجه سر کوب و عوام فریبی و کیش شخصیت درست کردن و دروغ بزرگ نمائی وهدف وسیله را توجیه کردن .. صدها بار از زمان شاه بد تر شده است و کار به جائی رسیده که بسیاری از مردم در مقام مقایسه به شاه خدا پدر بیا مرزی می دهند امروز هم ان اندیشه تئورسین های اول انقلاب که نام بردم سر کج کرده از تاریک خانه مصباح ها جنتی و احمد خاتمی و اعلم الهدی های بی سواد و متحجر و واپسگرا و چند فر مانده رانت خور و چاپلوس و کیش شخصیت ساز سپاه و بسیج و.. در اورده است نتیجه هم درست بر خلاف زمان اول انقلاب جوان ها همه کشور وانقلاب و اسلام را به عطایش بخشیده و به غرب فرار می کنند و یا ارزوی فرار از این کشور ماتم زده و غم زده و بی سر انجام و سر کوب گر هستند .کار به جائی رسیده
که فر زندان خود مسئولین هم به بهانه های مختلف با پول های باد اورده پدرانشان از کشور در حال فرار و گرفتن گرین کارت از همان کشور هائی که پدرانشان به انها از تلوزیون جهل از صبح تا شب نا سزا میگویند هستند اکنون از سر بی خردی این جماعت کشور در محاصره نظامی اقتصادی سیاسی
و خو ابیدن پروزه های ملی یکی پس از دیگری هستیم و میرویم تا بدون شک به سر نوشت عراق یا لیبی یا افغانستان و اسد و.. گرفتار شویم
درود بر تمام قلم به دستان این مرز و بوم که جوهر قلمشان چون گلوله های سلاح شهیدانی همچون همت و باکری بر قلب دشمنان دین و دنیای مردم ایران فرو میرود و درود به تمام کسانی که قلمی به دست نمیگیرند اما دلشان از این همه ظلم و ستم به درد آمده اما بر قلم به دستان دعا میکنند.
و درود به تمام بانوان غیور این مرز و بوم که در طول تاریخ، طلایه داران مبارزات ضد ستم در ایران بوده و هستند
درود خدا بر شير زناني چون همسر شهيد باكري و همسر شهيد همت كه خيل مردان بايد غيرت رااز آنان بياموزند
بهشت ماوايتان باد
…
بلاخره یک نفر و آنهم بانوی شجاعی مانند فاطمه امیرانی به صدای هل من ناصر “حر” در میان رزم پاسخ گفت.
با درود به روح پر فتوح بسیجیان واقعی همت و باکری و همسران فداکارشان
نوریزاد عزیز نامه به چه کسی بنویسند مگر تو برادر گرامیمان حرفها را نزده اید؟
برادر جان در خانه اگر کس است یک حرف بس است
افسوس که در خانه ما آن کس نیست که نیست
ان الله مع صابرین
خيلي از حقايق به بركت اين رسانه هاي كفار روشن شده است مردم آگاه شده اند اما خيلي از ما ها نميدانيمن چه بايد بكنيم اگر اصلاحاطلبان شجاعت داشته باشند بايد توبه نامه بنويسند و در اين سي سال كه به كمك ظالم(هركدام) به ديگران ظلم كرده اند به مردم بگويند تا شايد خدا و مردم آنها را بپذيرند سركار خانم اميراني از اول انقلاب به انحنا مختلف بدست حكومت به مردم ظلم شده است حتي به شما و امروز بايد همه اين ظلمها به جوانان گفته شود تاشايد راه آينده را روشنتر بيابند
سلام ودرود برشیر زنی که به حق لایق همسری سردار واقعی اسلام، شهید بزرگوار باکری بود ،من بسیجی زمان جنگ با آن روحیه ای که از آن دلیر مرد صحنه های عشق وشجاعت وتقوا سراغ دارم مطمئنم که او در آن بالا ایستاده ونظاره گر شماست که چه زیبا با دلیری ،مردانگی جوانمردی از حق وحقیقت دفاع میکنید! وآنگاه سر بلند میکند وخدا را شکر گفته و نزد ملائک بر خود میبالد !! کاش یک جو غیرتی که در وجود توست در ما مردان هم بود کاش سردارانی چون رحیم صفوی! فیروزآبادی! اسدی! رودکی! و دهها گردن کلفت دیگر به خود آمده وکمی تنها کمی خجالت می کشیدند کاش…
بسیجی واقعی همت بود و باکری
عنوان نامه خطاب به رهبر نبود. ولي متنش به قدر كافي گويا بود.
درود بر زنان نجيب و فهيم ايران
ما باانکه حتی با کج اندیشی مان ان زمان اول انقلاب هم موی باکری هارا سفیدکردیم ولی باکری باانتخاب راه درست به انجا رسید که بایدمی رسید واوروی مارا سفید وبانوشتن ان وصیت نامه تاریخی ثابت کردکه فرق او با بقیه و…..چیست ان وصیت نامه درتاریخ به به افتخار وبه عنوان یکی ازسندهای افتخارامیز ثبت خواهدشدواگرباکری ها با خانمی غیرازاین خواهرمان ازدواج می کردند کارباکری ها بدون پاسداری زینب گونه به فراموشی سپرده می شد شما دربین ملت نفوذکلام دارید وبه همان نسبت نیز مسئولیت سکوت جایزنیست مملکت دارد ازدست می رود هوار هوار هوار کشورداردازدست می رود مسلمانان ازادگان فریادی کمکی و……
آن ترشی و آن خمره با حال بود
در زمان انتخابات تعداد زیادی از همسران شهدا در ستاد میر حسین بودند/ در ستاد مرکزی نیز تعدادی از همسران شهدای مطرح سخنرانان ستاد میرحسن بودند که به سراسر کشور اعزام می شدند از جمله خانم چهل امیرانی/ یک روز من با ایشان تماس گرفتم و گفتم به منطقه ما (غرب مازندران بیایید و سخنرانی کنید اما ایشان در ارومیه بودند و نتوانستند بعد از انتخابات و پس از سلام و صلوات هایی که جناب رهبر برای احمدی نژاد فرستاد و ایشان بر تخت استبداد نشاند من با ایشان تماس گرفتم و گفتم چه کارکنیم با این گندی که به کشور زده شد؟ ایشان با عصبانیت به من گفتند بروید به رهبر بگویید که از این پس من نیز ضد ولایت فقیه شده ام / و من فهمیدم که ایشان دلاوری هستند دلاورتر از همسرشان شهید باکری . زیرا در جایی ولایت فقیه را خدای روی زمین معرفی کرده بودند و قبا و عبای او مقدس شد آیا می توان چنین حرفی را به زبان آورد/ و او به من فهماند که اگر ولایت فقیه این است ما این ولایت فقیه را نخواستیم
بادرود بر بانوی زینب گونه ملت بزرگ ایران که همسرش فخر شهدای خیبر سرزمین ایران نفس کلا م هایش هر بدن بی روح را جان میبخشد وهر انسانی را به یاد خدا وپیغمبر خدا میاندازد ودرون هر مستبدی را از فریاد یک ملت در جانش فرو مینشاند جانباز نخاعی بهمن ت در ازاد سازی خرمشهر
دمت گرم،زنده باشی،
سلام بر بانوي سبز و سلام بر ميرحسيني كه با تمام وجود دوستش دارم
سلام ودرود ورحمت خدا بر شهیدان عزیز باکری وهمت
بدرود خانم باکری عزیز ماشمارا فرشتگان زمین و یادگار شهیدباکری میدانیم چه باک یاوه های خناسان را.
درودبراين شيرزن خداحفظش كند /
به نام خدای عادل وباسلام به بانوان بزرگوار و طاهره.برادر من درر اواخر جنگ به شهادت رسید و امروزمطمئنم که برادر بسیجی من اگر الان زنده بود راه شهید باکری وهمت را ادامه میداد چون بسیجیان دوره جنگ همگی آزاده بودند… مستدام باشید
سرکار خانم امیرانی ، قلم شیوای شما به قدر کافی روشن کننده است .مضافا با منطق شما مبنی نامه ننوشتن به رهبری موافقم.چون ایشان گوششان بدهکار حرف کسی نیست واگر بود به نصایح آقایان هاشمی وخاتمی گوش میکرد وکشور را دچار اینهمه فلاکت وبدبختی نمیکرد.درود برمردان وزنان شجاع وطنم.
درود
حرفهای دلم را گفتی , دلم را خوشحال کردی.خدا دلتانرا حوشحال کند. خواهرم دستت را می بوسم. خدا , حافظ و نگهدارت باشه.د
نون والقلم وما یسطرون بنگارید شاید این قلمهایتان ملتی را نجات دهد خونها وابروها که نتوانستند
درود بر بانو سبز و راست قامت این سرزمین خانم باکری عزیزم – کلامتان قوت قلبی بود بر دلهای شکسته و رنجور و زخم خورده مان – دستتان رو می بوسم
شاد باشید و سربلند
سلام خواهر….الحق که شیر زنی و مردانگی را باید از شما آموخت….خداوند شما و همه حقگویان را از شر بدخواهان حفظ کند و شرشان را به خودشان برگرداند