«سیصد» گل سرخ
چکیده :رهبران جنبش محبوب تر شده اند. حتی اگر به حقانیت خواسته های آنان اعتقادی نداشته باشیم، نمی توان تاثیرت اجتماعی یک حصر بدون محاکمه و «مظلومیت» های ناشی از آن را انکار کرد. بی شک آنان محبوب تر شده اند. نشانه های این محبوبیت را از یک سو در میان اصولگرایان حاضر در قدرت و از سوی دیگر در میان اپوزیسیون برانداز می توان مشاهده کرد....
طاها پارسا
نمی توان تاثیر اجتماعی یک حصرِ بدون محاکمه و «مظلومیت» ناشی از آن را انکار کرد؛ بی شک آنان «محبوبتر» شده اند.
«سیصد روز» از حصر رهبران جنبش اجتماعی-سیاسیِ سبز ایران گذشت. بعید است در این مدت هیچ گونه تحقیق علمی و مشخصی از سوی قوای حاکمه در خصوص آثار و ثمرات این حصر به انجام رسیده باشد.
با این همه، شاید با مروری کوتاه بر وقایع پس از این «سیصد روز حصر» بتوان گفت:
1. رهبران جنبش محبوب تر شده اند. حتی اگر به حقانیت خواسته های آنان اعتقادی نداشته باشیم، نمی توان تاثیرت اجتماعی یک حصر بدون محاکمه و «مظلومیت» های ناشی از آن را انکار کرد. بی شک آنان محبوب تر شده اند. نشانه های این محبوبیت را از یک سو در میان اصولگرایان حاضر در قدرت و از سوی دیگر در میان اپوزیسیون برانداز می توان مشاهده کرد.
2. بارِ سنگین حصر سه تن از سیاستمداران نامی و فرزندان مشهور ملت، بر دوش حاکمان و همه ی دست اندرکاران امر سیاست «سنگینی» می کند. آینده در این باره کارنامه ی همه سیاستمداران و فعالان را به دورانِ «پیش از حصر و پس از حصر» تقسیم خواهد کرد و بی شک هر جا که نامی بیاید به مواضع و واکنش های او درباره ی حصر رهبران جنبش سبز اشاره خواهد رفت و از او به عنوان «موافق» و «مخالف» و یا «خاموش» یاد خواهد شد.
3.هیچ مقام رسمی مسئولیت حصر را نپذیرفته است. مواضع سخنگوی دستگاه قضا و دادستان کل کشورو فراافکنی های شخص اول و دوم مملکت، گویای این امر است که حصر رهبران جنبش سبز «قانونی» نیست. دستِ کم محمل قانونی ندارد، چون اگر داشت، واژه دیگری برای آن توسط نهادهای رسمی اعمال میشد و یا نهاد آمر و مسئول آن به صراحت معرفی می شد.
4.اگر جنبش سبز تا پیش از دوران حصر، پایه های «مشروعیت دولتِ مستقر» را نشانه رفته بود، پس از حصر رهبران این نشانه روی را متوجه پایه های مشروعیت همه ی قوای اجرایی و نظارتی و مسئولان بالاتر کرد. خیلِ نامه ها و مواضع فعالان سیاسی پس از حصر رهبران، نشان می دهد که در دورانِ پس ازحصر، عالیترین مقام مسئول کشور به « صورت خاص» مورد بازخواست و سوال قرارگرفته است.
5.اگر تا پیش از حصرِ رهبران جنبش، منازعه ی جنبش سبز و حاکمیت یک منازعه ی سیاسی-اجتماعی بود و ناشی از ناتوانی هنجارها و ارزشهای سیاسی اجتماعی قلمداد میشد، پس از حصر رهبران سبز به تدریج این منازعه به نوعی «منازعه در ارزش های اخلاقی و اعتقادی» نیز گسترش یافت و به تردیدها در خصوص «دامنه ی عملِ حاکمان» در چارچوب جمهوری اسلامی، دامن زد.
6.حصر موسوی، رهنورد و کروبی، اگرچه برای حاکمیت فعلی خالی از «فایده» نبوده است، اما یحتمل «هزینه» های آن بیشتر و احتمالاً ماندگارتر از فواید آن باشند. یعنی این حصر، اگرچه در کوتاه مدت فوایدی چون « فقدان پیام های غالب از جنس بیانیه ها و فراخوان ها» از خود نشان داده است، اما هزینه های این «فقدان پیام مرکزی» را باید در دراز مدت به انتظار نشست. شاید بشود گفت نه فقط اشخاص مسئول، بلکه «حکومت» در این معامله «مغبون» شده است.
7. به غیر از سیاستمدارانِ همسو با قدرت حاکمه، تقریباً هیچ شخص و نهادی، این رفتار با رهبران سبز را تائید نکرده است. یعنی هیچکدام از علما و روحانیون و روشنفکران عرصه ی عمومی و یا نهادهای موثر در روابط اجتماعی از این عمل دفاع نکرده اند.
8.در این سیصد روز، جنبش سبز بیش از پیش، چهره ی سیاسی به خود گرفته است.امنیتی شدن هرگونه فعالیت مرتبط و یا همسو با جنبش سبز و فقدان فراخوان از سوی رهبران، سبب شده است تا چهره ی اجتماعی آن مجالی برای برای خودنمایی پیدانکند و به نوعی سرخوردگیِ خطرناک در عرصه ی فعالیت های جمعی و اجتماعی دامن بزند.
9. در این سیصد روز، هیچگونه توضیح قانع کننده ای از سوی حاکمیت برای چگونگیِ و چراییِ رفتار خود با رهبران جنبش ارائه نشده است.لذا بعید است این حصر تاثیری در ریزش هواداران آنان داشته است و یا بشود گفت دامنه ی گسترش جنبش سبز بر اثر آن کمتر شده است.
10. حصر رهبران سبز، شیب و شتابِ کنش ها و واکنش در منازعه ی جنبش سبز با حاکمیت را کم و زیاد کرده است. تعمیق خواسته ها و تغییر ادبیات گروهی از سبزها، گسترش شکافهای درونی قدرت حاکم و مواجهه جهانی با پرونده ی حقوق بشری ایران ،روشن ترین نمونه هایی هستند که نشان می دهند چگونه حصر رهبران جنبش سبز بر منازعات تاثیر گذاشته است.
سیصد روز از حصر رهبران جنبش سبز می گذرد. در این مدت، جنبش سبز همچنان در عرصه ی شبکه های اجتماعی با «کمترین هزینه ها» استراتژی «آگاهی بخشی» توصیه شده توسطِ آنان را پی می گیرد. مروری بر پیام های مندرج در شبکه های اجتماعی نشان می دهد، حاکمیت نمیتواند با الگوی «حصر و زندان» به حذف این جنبش امیدی داشته باشد. گویی این شعر مشهور که همزمان با سیصدروزه شدنِ حصر رهبران به پیام غالب شبکه های اجتماعی مبدل شده است، گویای همه چیز است:
«سیصد» گل سرخ، یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده می ترسانی
ما گر زسر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم
منبع: جرس














afarin