گسترش آگاهی؛ عامل تغییرات بنیادی
چکیده :میرحسین موسوی سالها پیش از آنکه راهبر جنبش سبز شود، در سالهایی که نظام اجتماعی بواسطه نابسامانی های سیاسی و اقتصادی به ناهنجاری های اجتماعی مبتلا شده بود، در تفسیری جامعه شناختی از آیات "یوم السبت" به بیان ویژگی های جامعه ای پرداخت که "فسق" آن را به "بلا" مبتلا می کند. جامعه ای که رهبانان و روحانی لباس قدرت می پوشند و قلب واقعیت می کنند...
کلمه- نسیم بهشتی: میرحسین موسوی سالها پیش از آنکه راهبر جنبش سبز شود، در سالهایی که نظام اجتماعی بواسطه نابسامانی های سیاسی و اقتصادی به ناهنجاری های اجتماعی مبتلا شده بود، در تفسیری جامعه شناختی از آیات “یوم السبت” به بیان ویژگی های جامعه ای پرداخت که “فسق” آن را به “بلا” مبتلا می کند. جامعه ای که رهبانان و روحانی لباس قدرت می پوشند و قلب واقعیت می کنند.
هر چند تفسیر جامعه شناختی میرحسین موسوی از چند آیه سوره اعراف در سی و چهار سال پیش نوشته شده است، اما جوهره اندیشه و باور این رهبر جنبش سبز در جای جای این نوشتار به چشم می خورد که ناشی از “اصولگرا” بودن این نخست وزیر دوران دفاع مقدس است.
باز خوانی چنین مطلبی نه تنها نشان از ثابت قدم بودن این سیاستمدار در سه دوره تاریخی با نظامهای ارزشی متفاوت بلکه شاهدی بر عمق دید و روشنی افق است که این مصلح اجتماعی پیش رو دارد.
متن کامل یادداشت میرحسین در تقسیر جامعه شناختی سوره اعراف در سال ۱۳۵۶ را اینجا بخوانید
موسوی همانگونه که امروز در بیانیه هایش هشدار می دهد و انذار در تفسیری که سی و چهار سال پیش منتشر کرد، انذارهای قرانی را یادآور می شود. از جامعه ای می گوید که معشیت خود را وارونه کردند و به حرام کشاندند و این حرام گرایی جامعه را به دو قطب تقسیم کرد. قطبی که هلاک شدند و دیگری که به فلاح رسید. از نقش نذیران می گوید که رسالت آگاهی بخشی جامعه را عهده دار شدند.
وی در پی تشریح قانونی است که تبیین می کند رابطه متقابل نظام اقتصادی را با سرنوشت مردم. هلاکت قومی که با در هم شکستن سیستم اقتصادی و اجتماعی بر هم می ریزد چرا که در سایه شریان اقتصاد سالم و تولیدی است که جوامع در شکل می گیرند و ادامه حیات می دهند.
میرحسین هرچند که معماری خوانده ولی به زیبایی به تصویر می کشد رابطه تولید و تغییر ماهیت اضافه تولید را. آنجا که شرایط ناهنجار و نامتعادل اجتماعی منجر به تقسیمبندی «منزلتهای اجتماعی» بر اساس مالکیت و قدرت و ثروت میگردد.
همانگونه که میرحسین موسوی در بیانیه های هجدگانه اش بر اهمیت تاریخ و عبرت از آن تاکید دارد در این مقال نیز او تاریخ را به صورت یک کل به هم پیوسته و دارای هدف می داند و معتقد است هر رویدادی حلقهای از مسیر تکاملی انسان در طول تاریخ است.
واژگونی ارزشها
موسوی وقتی به پیامدهای اقتصادی و اجتماعی برهم خوردن نظام اقتصادی می پردازد، به این مهم تاکید دارد که در چنین نظامی “سیستم ارزشی” نیز متلاشی می شود و ارزشها هم نیازمند بازنگری می شوند بطوری که که حرام خدا را حلال و امر طبیعی غیر طبیعی جلوه کند. از نظر این او، اقتصاد به خودی خود تولید کننده ارزش نیست و این جبهه گیری در مقابل آن است که ارزش می آفریند و بر سرنوشت انسان تاثیر گذار می شود.
در واقع وقتی جوامع از مسیر طبیعی تکاملی خود خارج می شوند نیازمند رهبانان و روحانیونی می شوند که “امرقدسی” بیافریند و قدرت را مشروع جلوه دهند. چرا که قدرتمندان نیازمند روابط مذهبی و حقوقی و سیاسي جدیدی هستند که به نیازهای آنان در بهرهوری هر چه بیشتر از شکل تولید رایج پاسخ دهد. موسوی به نقش “ساحران، روحانیان، و وسایل ارتباط جمعی” در این بازنگری به ارزشها اشاره می کند و با نقلی از حضرت علی علیهالسلام یادآور می شود که در چنین شرایطی احبار و علماء با سکوت و یا منحرف کردن مردم از مسایل اساسی به مسایل فرعی، نقش خود را ایفا میکنند و در واقع حق السکوت آنان به نوعی با تغییری که در ساخت سالم اقتصادی داده شده پرداخت می شود.
پیوند نامقدسی که بین صاحبان قدرت و ثروت با احبار وعلما شکل می گیرد، همان کسانی که میتوانند سیاه را سفید و سفید را سیاه بنمایاند. همان ها که برای قدرت “کلاه شرعی” می سازند. در اینجا موسوی به این نکته ظریف اشاره دارد که رسالت رهبانان و علما در چنین نظام باژگونه ای تغییر ماهیت و محتواست. آنان قالب را با همان شکلی که هست ارایه می دهند اما با محتوایی کاملا متفاوت.
گسترش آگاهی؛ عامل تغییرات بنیادی موسوی
معتقد است در جامعهای که هنوز آگاهی پراکنده نشده، افراد دارای تضاد بالقوه هستند و ارتباط ارگانیکی بین آنها وجود ندارد و تنها در زمانی این تضاد به فعلیت می رسد که مردم به آگاهی برسند.
میرحسین موسوی در جریان جنبش سبز هم در زمانی که جامعه دلسرد از سرکوبهای خیابانی و برخوردهای امنیتی به لاک انزوا و سکوت می رفت با تاکید بر خرد جمعی و لزوم گسترش آگاهی در جامعه آن را “چشم اسفندیار خودکامگان” می داند و گسترش آگاهی را استراتژی و تاکتیک همزمان راهیان جنبش ذکر می کند. استراتژی اصلی باید همان آگاهی بخشی و راهکار اصلی همان هر شهروند یک رسانه باشد.
نخست وزیر هشت سال جنگ می داند که “آگاهی” همان چیزی است که اقتدارگرایان از آن می ترسند. مثل اسفندیار رویین تن که تنها از نقطه چمانش آسیب پذیر است، و از همان نقطه رستم به او حمله می کند، این تنها نقطه ای است که کسانی که دنبال استبداد هستند از ان آسیب پذیر است.
در واقع اهمیتی که میرحسین موسوی به آگاهی می دهد برای تبیین کردن ناهنجاری های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است که در قالبی مشروع ولی با محتوایی واژگونه در جامعه حاکم شده است. او می خواهد با آگاهی رساندن به مردم، شک و تردید و دو دلی کنار گذاشته و سره از ناسره بازشناخته شود.
وی همچنین به نقش آمران به معروف و ناهیان از منکر و نذیران در این راستا اشاره می کند و باور دارد “آگاهی” خواهد توانست “تغییرات بنیادی” در جامعه ایجاد کند. از منظر این سیاستمدار دیندار نقشنذیر، پراکندن آگاهی و دعوت انسانها برای در پیش گرفتن موضعی مناسب در برابر شرایط بحرانی است. نگاه توحیدی این مصلح اجتماعی او را به این نقطه رسانده است که “ادیان درسرفصلهای تعیینکننده و بحرانهای عظیم جهان ظهور کرده و جامعههای انسانی را برای عبور از مرحلهای فروتر به برتر مهیا کرده اند.
در این راستا، او برای ” نبأ ” نقش ضروری و کلیدی قایل است و می گوید چنین افرادی هستند که شعور لازم برای گردهمایی مردم را فراهم می کنند تا بتوانند منشا تغییراتی در جوامع شوند.
تاکید میرحسین موسوی به گسترش آگاهی در جامعه برای به فعلیت رساندن تضادهای موجود بین فاسقان و صالحان به شرایط و امکانات جامعه و زمانه بستگی دارد. در حقیقت میتوان گفت که پیام نذیران امکانات لازم را در دسترس مردم میگذارد که بین دو جبهه، جبههای متعلق به نظام مستقر موجود که باید در هم شکسته شود و جبهۀ متعلق به ارزشهای نوین زندگیساز که صالحین را جانشین خواهد کرد، یکی را انتخاب کنند.
بر اساس همین باوری که از جوانی در اندیشه این سیاستمدار دینمدار شکل گرفته است او می داند که همین کارهای به ظاهر ساده ای مثل “تکثیر روزنامه ها و نامه ها و بیانیه ها، تکثیر سی دی از عکس ها و فیلم های وقایع پس از انتخابات” می تواند آگاهی بخش باشد و مردم را به هم پیوند بیشتری دهد. میرحسین بر این باور است که “ لشگر پرشمار آگاهی بخشی و اطلاع رسانی” از دل وسایل ساده ای که عصر اطلاعات در اختیار آنها گذاشته بدست می آید و موثرترین شیوه ها را با خلاقیت خود برای رساندن پیام حقیقت پیدا کرده و می کند.
نقش خواص و نخبگان
در این شکل بندی جامعه به طبقات و قطبهای مختلف میرحسین موسوی به روشنی طبقه ای را ترسیم کرده است که بر اساس قانون طبیعی تاریخ به “ارتجاعی ها” می پیوندند. همانهایی که “نماز پشت سر علی را ترجیح میدهد ولی از لقمههای چرب سفرۀ معاویه چشم نمیپوشد” در واقع این گروه می داند که حق کجاست اما سودش در جای دیگری است. کاری که این گروه در جامعه انجام می دهد، منفی بافی و ایجاد شک است. عنصری که در این میان نقش کلیدی دارد “آگاهی رسانی” است که مبتنی بر نهی از منکر و ” باز گشودن روزنههایی به آیندهای درخشانتر” باشد.
در واقع همان دو رسالتی که امروز این راهبر جنبش سبز برعهده گرفته است. در حالی که به افشاگری منکرهای موجود می پردازد و به روشنی آنها را برای جامعه باز می گوید و خطرات ناشی از این “نبی” بودن را به جان می خرد از سوی دیگر امید می دهد و می داند که تاریخ ایستایی ندارد و در این پویایی و تکامل زمین بدست صالحان خواهد افتاد. در جامعه ای که با گسترش آگاهی منکر و ظلم و روابط پیچیده آن برای همه آحاد جامعه معرفی شده است، دیگر طبقه بینابینی ماهیت وجودی خود را از دست می دهد و تنها دو گروه می ماند. “گروهی وابسته به نظام موجود و مستقر که بر اساس نظم غیرمتعادل و غیرطبیعی و با برگشت به خصوصیتهای فاسقانۀ خود و با انتخاب فجور در مقابل تقوی عمل میکنند و کسانی که روی در روی این طبقه قرار میگیرند.”
این قوم صالح از تمام “منزلتهای اجتماعی” و منابع مادی خود می گذرد و سعی می کند “هر گونه سود مشترک بین خود و ارزشهای حاکم بر نظام رو به زوال و تباهی” از بین ببرد، چرا که آنان به افقی فراتر چشم می دوزند. در چنین فضایی وقتی فسق به نهایت می رسد و نظام مستقر زیر و رو شده و از بین می رود ارثبرندگان زمین و وارثان تجربههای مفید گذشته، نسلی تازهتر است با روابطی تازهترو خالصتر. تجربه ای که تاریخ بارها آن را تجربه کرده است. باور میرحسین موسوی به زوال فسق و فساد و میراث داری زمین توسط صالحین و مومنین همان وعده الهی است که همواره محقق شده است.
با چنین باوری است که می توان همه سختی ها را به جان خرید و برای برپایی پرچم حق در زمینی که طاغوت به غارت برده از “منزلت های اجتماعی” و “منابع قدرت” چشم پوشی کرد. ایستادگی میر حسین موسوی بر حق مردم، گذشتن از همه آنچه نام و جاه و شهرت می خوانند، تنها شدن در برابر لشکری که به نام دین، آتش بر هستی دین زده اند، حصر وحبس و تهدید و تحدید، آزمونی بود که این سیاستمدار اخلاقمدار از آن سربلند و پیروز بیرون آمد که همانا وعده خدا حق است: “تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فسادا و العاقبة للمتقین”.













