اقتصاد شنبه ها؛ برهم زننده نظام ارزشی و سیاسی
چکیده :اوج باور موسوی به مدینه فاضله ای که این روزها ی سبز نویدش را داده بود در تفسیری که او یک سال مانده به طلوع فجرانقلاب اسلامی از سوره اعراف ارایه داد، خود را به نمایش می گذارد. آنجا که در بازگویی داستان "شنبه ها" از نقش برهم زنندگان نظم اجتماعی سخن می گوید...
کلمه: اوج باور موسوی به مدینه فاضله ای که این روزها ی سبز نویدش را داده بود در تفسیری که او یک سال مانده به طلوع فجرانقلاب اسلامی از سوره اعراف ارایه داد، خود را به نمایش می گذارد. آنجا که در بازگویی داستان “شنبه ها” از نقش برهم زنندگان نظم اجتماعی سخن می گوید.
میرحسین موسوی معماری خوانده و همه او را به عنوان نخست وزیر می شناسند. نخست وزیری که قادر بود در طول هشت سال بحران با نفت ۶ دلاری کشورداری کند و جامعه را از بحران هشت سال جنگ زمین گیر با حداقل بودجه و حداکثر فشارها و تحریم های جهانی بسلامت عبور دهد و به دست سرداران سازندگی و مدیران جهانی دهد.
سیاست و مهندسی وقتی قرین شد با هنر و دینداری، شخصیتی ساخت که خودش که می خواست رهرو “راهپیمایی بزرگ تاریخ” باشد، راهبرشد.
اوج باور موسوی به مدینه فاضله ای که این روزها ی سبز نویدش را داده بود در تفسیری که او یک سال مانده به طلوع فجرانقلاب اسلامی از سوره اعراف ارایه داد، خود را به نمایش می گذارد. آنجا که در بازگویی داستان “شنبه ها” از نقش برهم زنندگان نظم اجتماعی سخن می گوید.
آنجا که از داستان هلاکت قومی سخن می گوید که برای “فسق” شان مستحق “بلا” شدند.
همانها که شریان یک قوم را آلوده کردند و اقتصادش را به حرام بردند. “اقتصاد روز شنبهای” که ” نظام ارزشهای مستقر” را در هم میریزد و نظام وابسته به این گروه فاسق را نابود می کند. سیستمهای ارزشی که روابط مذهبی و حقوقی و سیاسي را برای نیاز حاکمان تغییر می دهد و ساحران و روحانیون به کار می آیند تا زمینه مشروعیت قدرت نامشروعی را فراهم کنند.
میرحسین موسوی در تفسیر آیاتی از سوره اعراف به نقش مصلحان و آگاهی عمومی نیز پرداخته است. آنان که علت اساسی تغییرات بینادین در جامعه هستند و آنان که زمینه حکومت صالحان در زمین را فراهم می کنند و پلیدی ها و پلشتی ها را از بین می برند.
مطلبی که در ذیل می آید نوشته میرحسین موسوی در سال 1356 است که در کتابی با عنوان تحلیلی تاریخی از دو مفهوم قرآنی منتشر شده است. این کتاب که نگاهی جامعه شناختی به آیاتی از سوره اعراف است با نام مستعار حسین رهجو منتشر شده است.
باسمهتعالی
وسئلهم عن القریه التی کانت حاضره البحر اذیعدون فی السبت اذ تأتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرعا و یوم لایسبتون لاتأتیهم، کذلک نبلوهم بما کانوا یفسقون (163) و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوماً الله مهلکهم او معذبهم عذاباً شدیداً قالوا معذره الی ربکّم و لعلهم یتقون (164) فلما نسوا ما ذکروا به انجینا الذین ینهون عن السوء و اخذنا الذین ظلموا بعذاب بئیس بما کانوا یفسقون (165) فلما عتوا عما نهوا عنه قلنا لهم کونوا قرده خاسئین (166) اعراف.
ایشان را از قریهای که بر کنار دریا بود بپرس آنگاه که در روز شنبه تجاوز میکردند، چرا که ماهیهایشان در روز شنبه به آنان در محل برداشتن آب به روی آب میآمد. و روزی جز شنبه نمیآمدشان، بدینسان ميآزماييم آنان را به وسیلۀ آنچه فسق میورزیدند. و هنگامی که گروهی از ایشان گفتند: چرا قومی را که خدایشان هلاککننده است و یا عذابکننده با عذابی سخت، اندرز میگوئید، گفتند: برای آوردن عذری است به سوی پروردگارتان و شاید پروا داری پیشه سازد. پس همین که فراموش کردند آنچه را که یادآوری شدند، آنان را از بدی نهی میکردند نجاتشان دادیم، و آنان را که ستم کردند به عذابی زشت به خاطر آنکه فسق میورزیدند گرفتیم. پس آنگاه که از آنچه نهی میشدند سرپیچیدند بدیشان گفتیم بوزینگانی رانده شده باشید.
شهری کنار دریا که معیشت آن از ماهیگیری تأمین میشود و فاسق میشوند، وسیلۀ معیشت آنان در فرایندی خاص شکل بلا را میگیرد. وسیلۀ معیشت بهرهدهی طبیعی خود را از دست میدهد و با عدم تعادل خود جامعه را به معیشت از راه حرام میکشاند. در این مقطع، مردم به دو قطب تقسیم میشوند: قطبی مسخ و سپس هلاک میگردد، و قطبی دیگر، بنا بر قانون استخلاف صالحین، نجات مییابند و راه را ادامه میدهند.
و این خلاصۀ رویدادی است که در آیات (166 – 163) سورۀ اعراف توصیف میشود. در همین خلاصه، اهمیت مسائل طرح شده آشکارا به چشم میخورد و پیداست که در این آیات کریمه باید دنبال آن نوع قوانین بود که در تأثیر متقابل بین شالودۀ اقتصادی یک جامعه و سرنوشت آن وجود دارند، و نیز به دنبال آن قوانین که چیره بر قریهها مسألۀ پیدایش و مرگ آنها را توجیه میکند.

با دقت روی لغات آغاز میکنیم:
وسئلهم عن القریه . . .
قریه: موضعی که مردم در آن جمع میشوند. (راغب)
زمین دارای خانههای بسیار. (زمخشری)
شهر بزرگ (بصائر ذوی التمییز فیروزآبادی)
قریت الماء فی الحوض: آب را در حوض جمع کردیم.
با توجه به آیات صدر مقاله، میتوان استنباط کرد که قریه در برداشتی ابتدائی به معنای شهر است چرا که به گفتۀ صاحب المنار، در ذیل آیۀ 58 سورۀ بقره، عیش رغد تنها در شهرهای بزرگ میتواند فراهم گردد، ولی با بررسی شکل کاربرد، این کلمه در قرآن نشان میدهد که قریه با مفهومی گستردهتر و جامعتر از شهر به کار گرفته شده است و میتوان با دقت در آیات دریافت که:
- قریه مکان زندگیِ گروهیِ منظم نسبتاً بادوامی است.
- قریه، مستقل از نسلهای زیستن، دارای مرگ و حیات خاص خود است.
- قریه مستقل از صفات فردی ساکنین خود، دارای خصوصیاتی چون ایمان، فساد، آمنه، مطمئنه و ظالمه است.
- پیدایش زندگی و هلاکت قریهها روی صدفه و اتفاق نیست، بلکه از قوانین خاص گروه ساکن در یک قریه و سرنوشت قریه تأثیر متقابل برقرار است.
- بین عمل گروه ساکن در یک قریه و سرنوشت قریه تأثیر متقابل برقرار است.
با توجه به نکات بالا، میتوان دریافت که ما در قالب کلمۀ قریه نه با یک ده یا شهر که با منظومهای از آبادیها که از یک حکومت، و یک سیستم اقتصادی، اجتماعی، ارزشی و فرهنگی پیروی میکنند روبهرو هستیم. با شناخت فوق معنای آیاتی که مربوط به سرنوشت قریهها و خصوصیات آنهاست حوزۀ وسیعتری پیدا میکند و نیز اطلاق هلاکت و عذاب به قریهها، و نه به مردم قریهها، که در قرآن فراوان آمده روشن میگردد.
فلولا کانت قریه آمنت فنفعها ایمانها . . . (98 یونس)
و ما اهلکنا من قریه الا و لها کتاب معلوم . . . (4 حجر)
و ضرب الله مثلاً قریه کانت آمنه مطمئنه . . . (112 نحل)
و اذا اردنا ان نهلک قریه . . . (16 اسری)
و کم قصمنا من قریه کانت ظالمه . . . (11 انبیاء)
با توجه به آیات مشابه دیگر میتوان به راحتی دید که قصد از هلاک قریه با در هم شکستن و یا زیر و رو کردن آن، هلاکت و در هم شکستن و زیر و رو کردن آن سیستم اقتصادی – اجتماعی – فرهنگی واحدی است که در یک برهۀ زمانی بر یک عده از مردم چیره است، این سیستم در یک چنین برهۀ زمانی چون دولت شهرهای سومر و یونان است و در یک برهۀ دیگر قبیلهای مستقل با یک نظام ارزشی و حکومتی و اجتماعی و مادی واحد، و در زمانی دیگر کشورها و ملتها و در یک بعد زمانی فراتر تمدنهای بزرگ جهانی.
وسئلهم عن القریه . . . سؤال کن از ایشان دربارۀ آن قریه.
پس مفهوم عبارت بالا چنین میشود: سئوال کن از آن نظامی که دارای مشخصات خاصی از نظر اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی بوده که توصیف میشود.
مشخصههای این نظام به شکل موجز تحت عنوان «حاضره البحر» نوع معیشت آنان و فسق تعریف میشود.
لغت حاضره در مقابل بادیه میآید که مفهوم صحرا را دارد (بصائر ذوی التمییز فیروزآبادی) حضاره: تمدن و اقامت گرفتن در شهر، لغت حاضره را گاه در مفهوم عاصمه به معنای پایتخت نیز به کار میبرند، پس مفهوم قریۀ حاضره البحر، قریهای است نزدیک دریا متکی بدان از نظر معیشتی و جغرافیائی و آباد شده و شکل گرفته بر مبنای ماهیگیری. برای درک بهتر قریۀ حاضره البحر باید شناخت بیشتری از چگونگی پیدایش شهرها و قوام یافتن آنها و رشدشان به دست آوریم. البته نباید از یاد ببریم که در آیات تنها با یک «شهر» روبهرو نیستیم. و قریه، همانسان که گفتیم، حالت عامتری را نسبت به شهر دارد.
بدون یک شریان مطمئن اقتصادی شهری به وجود نمیآید. شهرها ممکن است عملکردهای مختلفی داشته باشند و نقش ویژهای را در یک منطقه بازی کنند ولی همۀ آنها بلااستثناء در رابطۀ مستقیم با منابع اقتصادی و نیروهای تولیدی هستند که قادر به شکلگیری و ادامۀ حیات میشوند. بعضی از شهرها صرفاً جنبۀ خدماتی و اداری دارند و بعضی متکی بر روستاهای اطراف و گروهی کنار رودخانهها و دریاها و یا در کنار راههای کاروان رو.
شهرهای کنار جادۀ ابریشم در ایران و جادۀ طلا در آفریقای شمالی از این نوع اخیر بودند که با از بین رفتن جادههای فوق از اهمیت افتادند و چه بسا کاملاً پوسیدند، همچون ابرقو که زمانی یکی از بزرگترین شهرهای ایران بوده است.
تمامی شهرها، خواه تجاری، خواه خدماتی، خواه صنعتی، به طور مستقیم و غیرمستقیم حیات خود را از اضافه تولید زارعین، معدنچیان، جنگلداران و یا ماهیگیران تأمین میکنند. یا به عبارتی میتوان گفت بر پایۀ چنین تولیدی است که شهرها شکل میگیرند.
اما قبل از جذب اضافه تولید (مثلاً گندم، الوار، ماهی، سنگ آهن) مراحلی هست که ضرورتاً باید طی شوند و این فرایند خاص است که باعث به وجود آمدن مراکز خاص و نقشهای خدماتی ویژه در شهرها و روستاها میگردد. و نیز باعث به وجود آوردن یک تقسیمبندی شغلی که در شرایط ناهنجار و نامتعادل اجتماعی منجر به تقسیمبندی «منزلتهای اجتماعی» بر اساس مالکیت و قدرت و ثروت میگردد. این مسیر را به مراحل مختلف میتوان تقسیم کرد. که خلاصهترین آنها مراحل زیر است:
- تمرکز اضافه تولید.
- تغییر ماهیت در اضافه تولید.
- حمل به مراکز منطقه (شهرها).
- شکلگیری آنها به شکل وسایل مصرفی و احتیاجات مردم نظیر لباس، کفش، تراکتور، صنایع.
گرچه در تاریخ برای تشکیل شهرها و کشورها عامل دیگری را نیز میتوانیم بیابیم که به شکل عمیقی در تشکل شهرها و . . . مؤثر بودهاند ولی عموماً تمام عوامل دیگر بدون وجود این علت معین ارتزاق یک شهر از اضافه تولید نمیتواند به وجود آید.
از سویی دیگر ساخت شهرها و سیمای آنها (مرفولوژی شهری) و روابط درونی و بیرونی شهرها کاملاً در ارتباط با چگونگی بهرهوری انسانها از منابع طبیعی و سازماندهی اضافه تولید است.
مناسباتی که یک شهر متکی بر زراعت در درون خود بین مردم ایجاب میکند با مناسبات تحمیل شدۀ یک شهر صنعتی فرق میکند. شهری که معیشت آن بر پایۀ پول و کالایی که زوار در آن وارد میسازند پا گرفته با شهری که منبع درآمدی آن مثلاً ماهیگیری است فرق میکند. قم را در نظر آوریم، رفت و آمد مداوم زوار به قم خودبهخود شغلها و روابطی ویژه را به وجود میآورد که در رابطۀ ارگانیک و عمقی با این منبع اصلی درآمدی شهری است. مسافرخانهها و هتلها، سوهانپزیها، کتابخانههای مذهبی و تمرکز قدرت روحانیت در این شهر در یک آن همه در رابطه با پول و کالایی است که توسط زوار به قم وارد میشود. ولی روابطی که ذکر گردید، تمامی واقعیات اجتماعی را که به شهر شکل و قیافۀ خاص خود را میبخشد دربر نمیگیرد. و صرفاً بر جنبههای مکانیکی تأثیر مسألۀ معیشت بر سیمای شهر و روابط عملکردی آن از نظر فیزیک شهر دلالت دارد. اگر بر این جنبه انسان را با ابعاد وسیع و خلاقی که دارد و با قدرت انتخاب و اختیارش بیفزائیم، نمودهایی که تا حال ذکر کردیم دارای دگرگونیهای بسیار و مفهومهایی خاص خواهند گردید. یا به عبارتی، در فرآیند تأثیر اقتصاد بر شهر و سازماندهی اضافه تولید وارد شده به شهر تا آن زمان که عامل انسان را (انسان در مقام موجودی مسؤول و مختار) وارد نساختهایم ما با مسیری مستقل و طبیعی (ناتورال) در شهر روبهرو هستیم که بیشباهت به نظمی که حاکم بر لانۀ موریانههاست نیست. و شهری از این قبیل، ادامۀ همان طبیعت خارج از انسان است. چونان جنگل و بیابان و . . .
و از دیدگاه انسانی در آن نه خیری مطرح است و نه شری. ارزش در مفهوم فلسفی و جامعهشناسنانۀ آن موقعی پدید میآید که انسان مختار به پدیدههای طبیعی و یا اجتماعی اضافه شود.
تکامل نیروهای مولد در هر مرحله از پیشرفت، خودبهخود، روابط ویژهای را بر مردم تحمیل میکنند و انسانها در امر تهیۀ معیشت خود وارد یک سلسله روابط معین و دارای اندازه و هندسهای (قدر) میشوند که تحت مشیت خدایی و خارج از ارادۀ آنانست.
« . . . نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیوه الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا، و رحمت ربک خیر مما یجمعون، قل ان ربی یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر و لکن اکثر الناس لایعلمون»
اگر تاریخ به صورت یک کل به هم پیوسته و دارای هدف قبول گردد، این مسأله طبیعی است، و نیز این روابط در مقاطع مختلف تاریخ با دگرگونیهایی متناسب با سایر پدیدههای تاریخی هماهنگ است ولی بر اساس آنکه انسانها در مقابل این روابط ضرور چه موضعی اتخاذ کنند، ارزشهای خاصی را میآفرینند و سرنوشتی متناسب با آن موضعگیری را برای خود تهیه میبینند. به راحتی میتوان دید که در نظامهای مختلف اجتماعی با جهانبینیهای متفاوت، در نوع روبهرویی با این روابط ضرور، فرقهای بنیادی وجود دارد. به طور مثال جامعۀ صنعتی امروز را در جهان میتوان از نظر آورد که پیدایش آن در مسیر پیشرفتهای تکنولوژیک که به شکل مدام در حال ترقی است، جنبۀ ضرور دارد و حلقهای از مسیر تکاملی انسان را در طول تاریخ تشکیل میدهد (همانسان که دورۀ پارینه سنگی و نوسنگی نیز حلقهای ضرور از این مسیر را نشان میدهد و کاملاً حالت وجوبی دارد). ما در سراسر جهان خواه غرب، یا شرق، روابطی ضرور را مییابیم که بر اساس ضروریات صنعت نوین و سطوح تازۀ پیشرفتهای تکنولوژیک، یک نوع تقسیمبندی شغلی خاص و یک شبکهبندی از روابط ویژهای که متناسب با این نوع بهرهوری از منابع اقتصادی است به وجود آورده است.
ولی بلافاصله باید گفت که موضعگیری در مقابل این روابط ضرور یکسان و به یک شکل نیست (تجربیات جوامع سرمایهداری و بلوکهای سوسیالیست با تنوع قابل ملاحظه در هر کدام از بلوکها).
آن چیزی که قرآن میگوید و تبلیغ میکند در مورد همین موضعگیری بر پایۀ شناخت پدیدهها و حرکت آنها و ایمان به مبدا و غایت این حرکت و عمل صالح برای هماهنگی با تسبیح همۀ پدیدهها به سمت خداست.
و ما اموالکم و لا اولادکم بالتی تقربکم عندنا زلفی الا من امن و عمل صالحاً. سبا / 37.
و یا به عبارت دیگر، جنبۀ تکوینی امر معیشت در میان انسانها تناقضی با دستور برای قیام به قسط ندارد، چه همین قیام و تلاش در راه قسط و برابری خود همانطور که در تحلیلهای بعدی خواهیم دید به عنوان یک پدیدۀ تکوینی وارد حرکت تاریخی میشود و در قالب همین تلاش نیز هست که چهرۀ انسانی انسان در طول تاریخ به عنوان خلیفه الله ظاهر میگردد. انسانها در مقابل تکامل نیروهای مولد (همچنانکه سایر پدیدههای جهان خلقت) آنچنان هستند که در مقابل طبیعت. و انسان با شناخت طبیعت (علم بدان) و کشف قوانین حاکم بر آن بدان یورش میبرد و اینک نیز انسان است که با شناخت قوانین حاکم بر امر معیشتی که دارای نظام طبیعی گونهگون است برای بهروزی خود به تلاش میپردازد و یا به عبارت آخر، تکامل نیروهای مولد و روابط ضرور ناشی از آن که در تأثیر متقابل با رفتار آدمیان است، نه قضا و قدری رفته برای سکون که قضا و قدری برای حرکت انسان و تکامل اوست.
و اعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنه (28، انفال)
و میبینیم که این موضعگیری انسان در مقابل طبیعت و نیروهای مولد در تاریخ است که مفهوم حیات او را بر روی زمین تبیين میکند نه آن روابط ضرور ناشی از تکامل ابزار تولید و یا چیزهای دیگر که:
. . . رحمت ربک خیر مما یجمعون 32 سورۀ زخرف (به قسمت اول آیه دقت شود)
در قرآن موضعگیری انسان در مقابل هر پدیدۀ بیرونی و نیز هر گونه شرایط و روابط حاکم خواه این روابط ناشی از تکامل ابزار تولید باشد و بالاتر رفتن مداوم سطوح تکنولوژیک و یا سرریزی نعمات دیگر (که در مقالۀ قبل دیدیم این نعمات دارای قدر در نتیجۀ هدفی است) به دو شکل خلاصه میشود که یکی طبیعی انسان (فطری) و رشددهندۀ او و آن دیگر نابودکننده و به هلاکت رسانندۀ اوست. و به عبارتی، یکی حق است و دیگری باطل، و یکی سبیلالله است و آن دیگر سبیل طاغوت.
در راه اول حیات دنیا که شامل تمام نعمات مادی میشود (که شامل ابزار تولیدی نیز هست همچنانکه بر منابع طبیعی و . . . )چون وسیلهای برای رشد و ارتقاء انسانی به کار گرفته میشود و این نوع موضعگیری، در دیدگاه قرآنی، در برهۀ زمانی و در هر مقطعی از تاریخ امکانپذیر است و غالباً تحت عنوان شکر مطرح میگردد (گرچه لزوماً چگونگی این شکر در برهههای مختلف تاریخی میتواند با هم فرق کند).
در راه دوم حیات دنیا چون هدفی، و نه وسیلهای، انتخاب میشود که این حیات دنیا، با ابعاد وسیع خود و تظاهرات گوناگونش که شامل ابزار تولیدی هست، برای انسان چون الههای درمیآید، و یا بهتر بگوئیم، این حیات دنیا و این الهههای دروغین هستند که تعیینکنندۀ ارزشهای زندگی او و تبیینکنندۀ حرکت و انجام او میگردند. قرآن میگوید: در انجام چنین انتخابی همین الههها کافر به پرستندگان خود و ضد او میگردند. یعنی انسانهای تسلیم به این نظام ارزشی – اجتماعی – اقتصادی را در یک فرآیند جبری که نمونهاش را در باز کردن آیات مربوط به اصحاب السبت خواهیم دید، به نابودی خواهند کشاند. جامعترین آیات در این زمینه شاید آیات (82 – 77) سورۀ مریم باشد:
افرأیت الذی کفر بایاتنا و قال لاوتین مالا و ولدا (77) اطلع الغیب ام اتخذ عند الرحمن عهدا (78) کلا سنکتب ما یقول و نمدله من العذاب مدا (79) و نرثه ما یقول و یاتینا فردا (80) و اتخذوا من دون الله الهه لیکونوا لهم عزا (81) کلا سیکفرون بعبادتهم و یکونون علیهم ضدا (82).
مال و ولدی که به صورت هدف درآمده و مؤثر بالذات پنداشته شده و از صورت وسیله به ایدهآل تغییر چهره داده و در سیمای یک «الهه» ظاهر گشته همین خدایان علیه عبادت بندگان خود و هدفهایشان میشورند (سیکفرون بعبادتهم) و بر ضد این بندگان کور باطن خود (این پوشانندگان و کفر ورزندگان به آیات) وارد عمل میشوند (یکونون علیهم ضداً که فعل مضارع یک فرآیند را میرساند که از مراحل ضرورت تشکیل میگردد).
پس میبینیم گرچه اقتصاد چون شالوده است که روابط ضرور خارج از ارادهای را ایجاب میکند ولی تولیدکنندۀ ارزشی نیست، بلکه نوع جبههگیری انسان در مقابل این پدیده است که ارزش میآفریند و شوربختی و نیکبختی برای انسان بارمیآورد.
ما در داستان اصحاب السبت با وجهی از وجوه گستردۀ این مسأله روبهرو هستیم. در قریهای (با آن تعریفی که از قریه گذشت) حاضره البحر، ما با نظامی روبهرو هستیم که شالودۀ اقتصادی آن را استفاده از دریا تشکیل میدهد.
و این اضافه توليد ماهیگیری است که در حقیقت پایۀ این قریه را تشکیل میدهد. توضیح روایات در ذیل آیات فوق دربارۀ آنکه برای استفاده از ماهیگیری کانالهایی حفر گردیده اشارت بدین مسأله دارد که یک کار جمعی برای گرفتن ماهی سازمان داده شده است و کثرت بیسابقۀ ماهی در روز شنبه میتواند انگیزۀ بسیار توانمندی برای بهرهگیری سازمانیافتهای از این موقعیت استثنائی گردد.
موضعگیری غلط (فاسقانه)، عدهای در مقابل این پدیده (کثرت ماهی در روز شنبه) که خواه ناخواه دارای هدفی در جهت کمال انسانهاست این پدیده را به ضد بهرهوران برمیگرداند، آنچنان ضدی که همین عامل اقتصادی در فرآیندی مشخص آنچنان روابطی را بر مردم حکمفرما میکند که زمنیۀ تغییرات بنیادی در آن قریه فراهم آید تا اصلی را برای ادامۀ رهروی جایگزین فاسد سازد.
در آیات فوق باید به کلمۀ فسق دقت کافی مبذول گردد. فسق در اصل به معنای بیرون آمدن هسته از رطب است. و در تفاسیر به نافرمانی و بیرون رفتن از قوانین الهی معنی گشته است. فسق در جایی پیش میآید که شریعتی یا راهی اعلام شده و یا مستقر گشته است. تأکید روی حرمت روز شنبه و نیز وجود آمران به معروف و ناهیان از منکر در داستان فوق نشان میدهد که شریعتی وجود دارد. با توجه به مفهوم کلمۀ فسق دیده میشود که در میان اصحاب السبت به علت نافرمانی از سنن الهی و پويش پدیدههای رو به کمال هستی و عدم تطابق آنان با ضروریات تاریخی، پایگاه تولیدی قریه شکل پیدا میکند که بهرهدهی آن جز در موقعیتی حرام و از راه حرام نیست، ماهیها روز شنبه که روز حرام است در دریا کثرت پیدا میکنند (اذ تأتیهم حیتانهم یوم سبتهم شرعا . . . )
در داستان، فسق علت اصلی بلایی است که در حال تکوین است. و فسق تجاوزی است شروع گردیده از آدمیان و در مقابل یک پدیدۀ خارجی، یعنی این انسانها هستند که با موضع خاصی که در مقابل پدیدههای اطراف خود گرفتهاند و نیز با روشی که نسبت به هدف اصلي خلقتشان در دستگاه هستی اتخاذ کردهاند، باعث میشوند که بنیانهای اقتصادی جامعه در مسیری بیفتند که بهرهوری از آنها جز از راههای غیرطبیعی (حرام) امکانپذیر نباشد. (روزهای غیر شنبه ماهیها نمیآمدند = یوم لا یسبتون لا تأتیهم). و در حقیقت توالی فسق و بلا اعلام و بسط مدلول آیۀ ذلک بان الله لم یک مغیرا نعمتة انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم (53 انفال) هست و این تغییر در این داستان از راه عدم تعادل بهرهدهی دریاست، آن بهرهدهی که از مسیر حرام اتفاق میافتد و میتوان آن را اصطلاحاً بهرهدهی روز شنبهای یا اقتصاد روز شنبهای نامید. اقتصاد روز شنبهای اقتصادی است که در آن شیوۀ تولید و شیوۀ بهرهوری از راههای ضد خدایی و ضد تکاملی و ضد مردمی اتفاق میافتد، و نیز اقتصاد روز شنبهای شکل بلا را دارد. یعنی دارای مسیر جبری ویژهای است که خارج از ارادۀ انسانها اوضاع را زیر و زبر میکند. نظام ارزشهای مستقر را در هم میریزد. گروه وابسته به نظام مستقر را نابود میسازد و زمینۀ انتقال زمین را به عنوان ارثی شایسته به صالحین یعنی کسانی که بهترین موضع را در مقابل شرایط تازه پیش گرفتهاند و خود را از آتش این بلا آبدیده و خالص گردانیدهاند (به معانی لغات بلا و فتنه توجه شود) فراهم میسازد، ولی ببینیم صیرورت این فرآیند چگونه است و نقش انسانها در این مسیر جبر (جبر بلا) چیست. و در طول این مسیر برگشتناپذیر که میرود تغییرات اساسی و بنیادی را در یک قریه (به مفهوم تعریف شدۀ قریه دقت شود) به وجود آورد، مسألۀ اختیار انسان که وجه تمایز او از سایر پدیدههای مادی است به چه شکل مطرح میگردد.
بعد از فسق و در نتیجۀ تغییر و تبدیل نعمت، انسانهای داستان اصحاب السبت در موقعیتی قرار میگیرند که ناچارند یکی از دو راه زیر را انتخاب کنند:
- به ماهیگیری از راه حرام تن در دهند و تمام شکلهای حقوقی و سیاسی اجتماع خود را بر پایۀ اقتصاد روز شنبهای یا حرام بنا کنند.
- با موضعگیری صحیح خود فسق خود را جبران سازند. آنچنان جبرانی که عدم تعادل بنیادین را در اقتصاد و در زندگی مادی جامعه از بین بردارد.
نکتۀ مهمی که باید بدان توجه داشت این است که هر دو انتخاب به دگرگونی بنیادی در اجتماع و سیمای قریه میانجامد، یعنی ضرورت تکامل ایجاب میکند که مسیر قریه در مجرایی نو بیفتد و روابط به شکل اساسی دگرگون شوند.
آیات مربوط به اصحاب السبت، و نیز قصص انبیاء در قرآن، نشان میدهد که غالباً راه انتخاب شده راه اول است، گرچه در قرآن ما با داستان قوم یونس نیز روبهرو هستیم که با تأکید روی استثنایی بودن آن نقل میشود، و این قوم راه دوم را انتخاب میکنند. یعنی عمیقاً به جبران فسق خود برمیخیزند، و این جبران جز با دگرگونی بنیادی تمامی نمییابد و نتیجه نمیدهد. توجه به آیۀ 98 سورۀ یونس این مسأله را به خوبی نشان میدهد.
فلو لاکانت قریه امنت فنفعها ایمانها الا قوم یونس لما آمنوا کشفنا عنهم عذاب الخزی فی الحیوه الدنیا و متعناهم الی حین (98 یونس).
پس چرا هیچ قریهای ایمان نیاورده است که دیگر فایدهای برایشان داشته باشد جز قوم یونس که چون ایمان آوردند عذاب خوارکننده را در زندگی دنیا از سرشان به یک سو زدیم و تا مدتی بهرهمندشان ساختیم.
قریه، یعنی این نظام اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، موقعی نجات مییابد که قوم ایمان میآورد، یعنی انسانها تمامی روابط خود را عمیقاً دگرگون میکنند و آنان با ایمان آوردن به خدا که در قرآن قرین عمل صالح است، خودبهخود، روابط خود را با همدیگر و روابط خود را با طبیعت سازمانی دیگر میبخشند.
اکنون باید دید که بعد از انتخاب موضع اولی (تن در دادن به اقتصاد روز شنبهای و تطابق ساخت سیاسی و حقوقی و غیره، با آن) که تاریخ نشان میدهد روال طبیعی همانست، در یک اجتماع مقهور این سیر جبری که میرود تا تمامی شیرازۀ آن را از هم بپاشد و به قیمت نابودی ناشایستهها نظامی تازه از شایستهکاران و پرواداران به وجود آورد (والعاقبه للمتقین). در چنين اجتماعي، اين فرآيند چگونه شكل ميگيرد و به انجام ميرسد؟
در اجتماعی که میرود تا اقتصاد روز شنبهای در آن حاکمیت یابد، باید سیستمهای ارزشی طوری تنظیم شوند که این حرام، حلال و این غیرطبیعی، طبیعی جلوه داده شود و در این موقعیت قدرتمندان جامعه احتیاج دارند که روابط مذهبی و حقوقی و سیاسي را در قریه به شکلی درآورند که به نیازهای آنان در بهرهوری هر چه بیشتر از شکل تولید رایج پاسخ دهد. و در نتیجه در این موقعیت است که به نقش ساحران، روحانیان، و وسایل ارتباط جمعی احتیاج میافتد، در روایتی (ذیل آیات فوق) از حضرت علی علیهالسلام میخوانیم که در این موقعیت احبار و علماء با سکوت خود، نقش خود را ایفا میکنند. البته میتوان به راحتی حدس زد که این سکوت به خاطر حق السکوتی است از اضافه تولید ماهیگیری.
در حقیقت قدرتمندان جامعه و ثروتمندان آن (ملاء و مترفین) با کمک همین احبار و علماء است که میتواند سیاه را سفید و سفید را سیاه بنمایاند. و آنها با همین روش موفق میشوند راهی برای صید ماهی و مصرف آن بیابند. شنبهها ماهی را میگیرند و روز دیگر مصرف میکنند و در روایتی دیگر کانال میکشند، بعد از دخول ماهیها در آن در روزهای شنبه، روزهای دیگر آن را صید میکنند. کلاه شرعی بسیار جا افتاده است. قالب به ظاهر سالم و سنتهای الهی در ظاهر حمایت شده ولی محتوی کاملاً برعکس. و این روش تنها روش اصحاب السبت در گذشتههای دور نیست که مثلاً در عصر حاضر نیز لیبرالیزم غربی از این شیوه حداکثر بهره را برای ادامۀ حکومت و استثمار خود میبرد. در فرانسه امروز سرمایهدارانش همان شعار را در مقابل زندان باستیل میدهند که ربسپیر در حین انقلاب کبیر فرانسه میداد و نیز در جهان شرق ماتریالیستها نیز در میدانهای صلحشان.
و یا چرا دورتر برویم مفهوم ولایت و مفهوم تشیع و مفهوم تقلید در جامعۀ مسلمان و شیعۀ خودمان.
در تأثیر متقابل با هماهنگسازی شکل سیاسی و حقوقی و فرهنگی جامعه با شالودۀ اقتصادی روز شنبهای آن، شیوههای تولید نیز توسعه مییابد. میتوان حدس زد که برای کندن کانالها کنار دریا برای صید نیروی عظیمی از انسانها به کار گرفته میشود. خودبهخود در این مرحله از تولید زمینههای تخصصی تازهتری به وجود میآید و روابط تولید دچار دگرگونیهائی میشود. تجربیات تازه به طور عمیق در قریه اثر میگذارد (در مورد چگونگی این تأثیر عمیق در ذیل آیۀ 16 سورۀ اسرا انشاءالله، مفصلتر بحث خواهد گردید). در چنین شرایطی با توجه بدین مسأله که اضافه تولید ماهیگیری است که نظام مادی قریه را برپا داشته، میتوانیم درک کنیم که تمام نهادهای اجتماعی به طور عمیقی بدین شیوۀ تولید ارتباط مییابند و از آن متأثر میشوند و از آنجا تمامی افراد . . .
من ممکن است در این قریه خود ماهیگیر نباشم و یا وسایل خاص این ماهیگیری کلان روز شنبهای را نداشته باشم ولی جبراً در داخل روابط حاصل از این نوع تولید قرار میگیرم، مثلاً من ممکن است حسابدار شرکتی باشم که مباشر ماهیگیری است و یا جعبههایی بسازم که در داخل آن ماهیها عرضه میشوند و یا پوستری بسازم که فلان نوع ماهی را تبلیغ کند و در شکل پیچیدهتر مثل آن احبار و علما (روحانیان و روشنفکران) که در درون سازمان اجتماعی گستردهای از نظام مستقر موجود، از منافع استقرار نظام بهره ببرم و با سکوت و یا عمل خود و یا منحرف ساختن مردم از مسائل اساسی به مسائل بیاهمیتتر آن را تأیید کنم.
این فضا و این شرایط همان مفهوم آیۀ «غاسق اذا وقب» در سورۀ فلق است. تاریکی هجومآورنده و نفوذکننده در هر چیز. در درون این تاریکی فزاینده است که ضرورت تکاملی تاریخ ایجاب میکند که عدهای آگاه و «دارای شعور به موقعیت» ظهور کنند. در منطق قرآن ظهور این افراد جزء علل اساسی دگرگونی بنیادین اجتماع و نیز جزء ضرورتهای حتمی تاریخی است. این افراد، این آگاهان فعال و مهاجم به ارزشهای ارتجاعی، در قرآن با نامهای نذیران و رسولان، انبیاء، آمران به معروف و ناهیان از منکر نامیده شدهاند. نقشنذیر، پراکندن آگاهی است و دعوت انسانها برای در پیش گرفتن موضعی مناسب در برابر شرایط بحرانی. پراکندن این آگاهی همانسان که به شکل مبسوط در قصص انسان دیده میشود، افراد جامعه را در طول یک مدت زمان معین و مکان معین، به قطبهای جدا از هم و مشخص تقسیم میکند که بدون این تقسیم امکان رسیدن به سر حد دگرگونی بنیادی و نقطۀ عذاب غیرممکن است. در حقیقت میتوان گفت که پیام نذیران وسیلۀ لازم را در دسترس مردم میگذارد که بین دو جبهه، جبههای متعلق به نظام مستقر موجود که باید در هم شکسته شود و جبهۀ متعلق به ارزشهای نوین زندگیساز که صالحین را جانشین خواهد کرد، یکی را انتخاب کنند. در دمیدن این شعور است که طبقه در مفهوم مبارز و ستیزجویانه و پرخاشگرانۀ خود، پیدا میشود. بدون این شعور در جامعه تعارض هست ولی دو طبقه رو در روی هم وجود ندارند. لغات مؤمن و کافر و کاربرد آن در این مورد، نشان میدهد که تشکل طبقه به صورت عملکننده، بدون وابستگی به یک نوع جهانبینی و یک نوع شعور نسبت به هستی و تاریخ و هدف هستی و تاریخ معنی ندارد.
در جامعهای که هنوز آگاهی پراکنده نشده ما افراد پراکندهای با منافع متضاد هم داریم یعنی تضادی بالقوه، ولی تضاد به فعلیت رسیده تنها از طریق پراکندن و پراکنده شدن آگاهی است که به منصه ظهور میرسد. نقش آمران به معروف و ناهیان از منکر در این داستان از همین قبیل است. و این یک قانون همیشگی در تاریخ و در تمدنها و در جامعهها و به طور کلی در تمامی پدیدههاست که حرکت خودبهخودی حتی در صورت وجود داشتن تضاد در درون یک پدیده وجود ندارد. و هر حرکت محرکی میخواهد. نقش آگاهی به صورت عامل مؤثر و اصیل در به وجود آوردن حرکتهایی که میرود منجر به تغییرات بنیادی در جامعه گردد ضروری است.
در رم قدیم سالیان دراز طبقۀ زحمتکش و ستمدیده به وجود آمده بود، ولی ظهور مسیح و حواریون اوست که شعور لازم را برای تشکل طبقاتی در این باره میدهد و آنها را به گرد هم جمع میکند و قدرتی میسازد که از درون امپریالیزم رم را با کمک عوامل مؤثر دیگر (از جمله هجوم اقوام وحشی از خارج) از هم بپاشانند و در هم بریزند. در هر جامعهای فوق شیوۀ تولیدیش خواه بردهداری باشد خواه چیزی دیگر، نبأ، علیرغم مادیگراهای متعصب و متحجر، یکی از نقشهای اصلی و ضرور را بازی میکند. امپراتوری رم در این زمینه تنها مورد نیست. بلکه بررسی دقیق و تجربی تاریخ نشان خواهد داد که ادیان درست در سرفصلهای تعیینکننده و بحرانهای عظیم جهان ظهور کردهاند و برای عبور جامعههای انسانی از مرحلهای فروتر به برتر، نقش اساسی بازی کردهاند.
نهی از منکر و پراکندن آگاهی و بیم دادن از عوارض بحران و باز گشودن روزنههایی به آیندهای درخشانتر، جامعه را به دو قسمت و به دو طبقه تقسیم میکند. در آیات صدر مقاله گروهی دیگر نیز میبینیم، گروهی که در فرآیند دو قطبی گردیدن جامعه میخواهند هم خرما را داشته باشند هم خدا را. طبقهای بینابین، طبقهای که نماز پشت سر علی را ترجیح میدهد ولی از لقمههای چرب سفرۀ معاویه چشم نمیپوشد. این گروه که میفهمد و میداند ولي سودش در گرو جبهۀ مخالف است، میخواهد آخرتش را حفظ کند در عین حال از وضع موجود هم بهره ببرد. اینها هستند که با منفیبافی خود و شک و تردید و دو دلی خویشتن در مقابل جبهۀ خلق و جبهۀ پیشگامان قرار میگیرند و شروع به انتقاد از آنان میکنند. در منطق قرآن پیوستگی اینان به طبقۀ ارتجاعی حتمی و گریزناپذیر است. و در اوج و در آن لحظه که یک جامعه در معرض زیر و زبر شدن عمقی است، دو طبقه و دو گرایش بیشتر نداریم. گروهی وابسته به نظام موجود و مستقر که بر اساس نظم غیرمتعادل و غیرطبیعی و با برگشت به خصوصیتهای فاسقانۀ خود و با انتخاب فجور در مقابل تقوی عمل میکنند و کسانی که روی در روی این طبقه قرار میگیرند. این طبقۀ دوم تمام علایق خود را از نظم موجود میبرند (در روایات هست که از قریه عزلت میکنند و فضاهای شبانه را در خارج قریه به سر میآورند) بدین معنی که خود را از ارزشهای حاکم بر این جامعه و نهادهای رسمی آن میبرند و هر گونه سود مشترک بین خود و نظام رو به زوال و تباهی را از بین میبرند، و هر گونه استفادۀ روز شنبهای را تحریم میکنند، و دیده به افقی بازتر میدوزند و از دنیا (نزدیکتر) به آخرت (دورتر) میپردازند. آنان به قیمت از دست دادن مسکن خود، منزلتهای اجتماعی خود، ضرورتاً قومی دیگر میشوند، ملتی دیگر، و سرانجام قریهای دیگر.
و اکنون روشن است که اگر عذاب زیر و رو کننده بیاید و اگر نظام مستقر که به حداکثر فسق خود رسیده و در هم پاشیده شود ارثبرندگان زمین و وارثان تجربههای مفید گذشته و نجاتیافتگان چه کسانی خواهند بود. چه کسانی فرو خواهند نشست و چه کسانی برخواهند خاست.
. . . انجینا الذین ینهون عن السوء و اخذنا الذین ظلموا . . .
و بدین شکل است که قریه، تبلور مادی یک نظام منحط اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، زیرو رو میشود.
و بدین شکل است که قوم ظالمین از بین میروند و چنین است که شرایط مادی زیست یک قوم (حیات دنیوی آن) وسیلۀ فتنه قرار میگیرد. (فتنه در اصل گداختن طلای ناخالص است در آتش تا خالص آن از آلوده جدا گردد) تا نسلی تازهتر، روابطی تازهتر و خالصتر از ناخالصها زاده گردد و در مسیر تکاملی انسانها پیش رود.
و نیز در این سرفصل است که ما فرقی عظیم بین پیام قرآن و بینش مادیگراها کشف میکنیم که حیات دنیا، اقتصاد، تکنولوژی، ابزار تولید، همه و همه وسیلهاند، وسیلهای برای فتنه و پالودن انسانها برای عروج بیشتر و برای از بین بردن ضد تکاملها، پلیدیها و پلشتیها.
نقش انگیزهها
در بحث از ضرورت و تعیین تاریخی، غالباً به علت کوتهنگری و نیز در نظر گرفتن جنبههای صرفاً عینی، چه بسا از انگیزههای انسانها غفلت میشود، تا آن حد که انگیزهها خود تابعی از شرایط مادی قلمداد میگردد. ولی سوالی که مطرح است این است که کدام عامل رواني و یا اجتماعی و یا مادی باعث میشود که انسان در مقابل نظامی منحط ولی در عین حال قدرتمند و مستقر قد برافرازد؟ آیا تنها «نداشتن» میتواند دستاویز و مستمسک حرکتی باشد که چه بسا انسان را به زیردست دژخیمان نظام مستقر میافکند و بر سفرۀ چرمین جلادان مینشاند. گفتگو بر سر مستضعفین نیست بلکه پیشقراولان است. ما در تاریخ مکرر دیدهایم که ظهور «سابقون» منوط به شرایط ضرور تاریخی است ولی آیا تقارن ظهور اینان را با بحران میتوان چنین تفسیر کرد که آنها در گفتارشان، اعمالشان، و جهانبینیشان یکسره مقهور شرایط بودهاند؟
جواب قرآن چنین نیست. در قرآن موسی (ع) را داریم که از کاخ فرعون به حاشیهنشینان ممفیس میپیوندد، و مؤمن آل فرعون که علیه نظام میشورد. در پهنۀ تاریخ معاصر افراد بیشماری را میشناسیم که نه به خاطر آنکه «چیزی ندارند از دست دهند» بلکه بخاطر آنکه چیزی برای دیگران به ارمغان بیاورند برمیخیزند. (لعلهم یتقون . . . ) آیۀ 44 اعراف. آیا میتوان گفت که چنین انگیزههای انسانی که در قالب آن سیمای ستایشآمیز آدمی از پس پردههای تاریک عطرهای شبانه روشنی میگیرد تابع سیطرۀ جبری است که او را به انتخاب راهی که در پیش گرفته وادار میسازد؟
در قرآن میخوانیم به انسان قدرت انتخاب تقوی و فجور داده شده یعنی دو راه (فالهمها فجورها و تقویها) و نیز بر بلندی مشرف بر خیر و شر راهنمایی گردیده (فهدیناه النجدین)
و اتفاقاً فسق اولیۀ یک قوم از این انتخاب آغاز میگردد، یعنی انتخاب فجور، انتخاب موضع غلط به خاطر سودجوییهای فردی و نزدیک در یک موقعیت تاریخی. و این انتخاب تا سر حد حتمی (اجل مسمی) تا نقطۀ نزول عذاب، تا نقطۀ زیر و زبر شدن قریه ادامه دارد. و همین قدرت انتخاب است که به انسانها برای پیوستن به این جبهه و یا آن جبهه یاری میدهد و مسألۀ مسؤولیت را مطرح میسازد، کافر و مؤمن میسازد، ارتجاعی و پیشرو بوجود میآورد. ما در فرآیند از بین رفتن مترفین و ملاء و هلاکت فاسقین با یک جریان ماتریالیست مکانیستی روبهرو نیستیم، بلکه در گردش بیوقفۀ پدیدهها، و سیر بیوقفۀ تکنولوژی، و حرکت بیوقفۀ هستی به سمت هدف والای خود با مسألۀ انتخاب انسان، یعنی آزادی او در روبرویی با جبر تاریخی مصادف هستیم. از زمانهای بسیار دور، زیر پوشش این موهبت ربوبی است که ما قیافۀ درخشان داعیهبرانگیز آدمیانی را میبینیم که از همه چیز دست میشویند تا به چیزی که همه چیز هست و والاتر از همه چیز بپیوندند. عقیدۀ شیعه به لاجبر و لاتفویض بل امر بین الامرین، از همین نقطه برمیخیزد. مفهوم عقیدۀ بالا نه این است که افعال آدمیان ترکیبی از جبر و تفویض است و یا اینکه هیچ کدام نیست، یا آنکه از جهتی جبری و از جهتی اختیاری است و نه آنکه او را اختیاری ناقص و جبری ناقص است بلکه انسان: مختار است از آن جهت که مجبور است و مجبور است از وجهی که مختار است و اختیار او درست بعینه اضطرار اوست.
مثلاً در داستان اصحاب السبت بلایی در حال تحقق است. و این تحقق بلا مثل تحقق سایر پدیدهها از طریق اسباب و مطابق قانون کلی علیت سیر مییابد و هر حادثه و پدیدهای در داخل این مسیر علّی ضروری است. ولی این مسیر آیه و حتمیت، اختیار آدمی را در جهت شقاوت یا رستگاری، تقوی و فجور نمیبندد بلکه ضروری میسازد. هر عمل انتخاب شده نسبتش به کسی است که آن را انتخاب کرده و آن را به جای آورده (مثل ماهیگیری ماهیگیران و نهی ناهیان از منکر) ولی از سویی میبینیم که آن عمل از هر گونه که باشد در طول یک تعیین تاریخی است. یا به عبارتی دیگر اختیار آدمی معارض با سیر ضرور تاریخ و سیر ضرور هستی در راه کمال خود نیست بلکه در طول آنست و دقت در آیۀ 16 سورۀ اسری نشان خواهد داد که مثلاً وجود مترفین ضد تکامل برای تعیین تاریخی همانقدر ضروری است که وجود مؤمنین.














در هوایت بیقرارم روز و شب
سر ز پایت برندارم روز و شب
روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب
جان و دل از عاشقان میخواستند
جان و دل را میسپارم روز و شب
تا نیابم آن چه در مغز منست
یک زمانی سر نخارم روز و شب
تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم گاه تارم روز و شب
میزنی تو زخمه و بر میرود
تا به گردون زیر و زارم روز و شب
ساقیی کردی بشر را چل صبوح
زان خمیر اندر خمارم روز و شب
ای مهار عاشقان در دست تو
در میان این قطارم روز و شب
میکشم مستانه بارت بیخبر
همچو اشتر زیر بارم روز و شب
تا بنگشایی به قندت روزهام
تا قیامت روزه دارم روز و شب
چون ز خوان فضل روزه بشکنم
عید باشد روزگارم روز و شب
جان روز و جان شب ای جان تو
انتظارم انتظارم روز و شب
تا به سالی نیستم موقوف عید
با مه تو عیدوارم روز و شب
زان شبی که وعده کردی روز بعد
روز و شب را میشمارم روز و شب
بس که کشت مهر جانم تشنه است
ز ابر دیده اشکبارم روز و شب
خیلی عالی بود، خیلی هم جای بحث و گفتگو داره، بعضی از جملات هم جالبه که مربوط به امروزه ولی در سال 56 نوشته شده.
کلمه عزیز ممنون از این مطالبی که منتشر میکنی.
شوق انگیز و مومنانه است.و ایمانم به همراهی میر با ما و ما با میر دو چندان شده است.با این مقاله،همچون بیانیه ها و منشور جنبش سبز، راز سبزینگی شوری که میرحسین به جان مومنین به ” قیام به قسط “و ” انسان مختار ” انداخته است، روشن می گردد و از سوی دیگر ترسی که در دل زرپرستان انداخته است.او در سال 56 در باب فتنه نوشته بود: “چنین است که شرایط مادی زیست یک قوم (حیات دنیوی آن) وسیلۀ فتنه قرار میگیرد. (فتنه در اصل گداختن طلای ناخالص است در آتش تا خالص آن از آلوده جدا گردد) تا نسلی تازهتر، روابطی تازهتر و خالصتر از ناخالصها زاده گردد و در مسیر تکاملی انسانها پیش رود.” و همنوا با حافظ و سعدی
سرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید / تبارک الله از این فتنهها که در سر ماست (حافظ)
فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت / که یک دم از تو نظر بر نمیتوان انداخت (سعدی)
امیدوارم که باز هم از این دست نوشته ها از میر سبز ما نشر داده شود
درود بر این مرد بزرگ، خیلی تفسیر زیبایی بود.
حالا معنی این آیات برایم روشن تر شد:
وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ ﴿١٠﴾ فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ ﴿١١﴾ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ ﴿١٢﴾
و دو راه پيش پايش ننهاديم؟ (۱۰) و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد. (۱۱) و تو چه دانى كه گذرگاه سخت چيست؟ (۱۲) … سوره بلد
شوق انگیز و مومنانه است.و ایمان مان به همراهی میر با ما و ما با میر دو چندان شده است.با این مقاله راز سبزینگی شوری که میرحسین به جان مومنین به ” قیام به قسط “و ” انسان مختار” انداخته است، روشن می گردد و از سوی دیگر ترسی که در دل زرپرستان انداخته است.میر در سال 56 فته را اینگونه تعریف کرده بود:” چنین است که شرایط مادی زیست یک قوم (حیات دنیوی آن) وسیلۀ فتنه قرار میگیرد. (فتنه در اصل گداختن طلای ناخالص است در آتش تا خالص آن از آلوده جدا گردد) تا نسلی تازهتر، روابطی تازهتر و خالصتر از ناخالصها زاده گردد و در مسیر تکاملی انسانها پیش رود.”
ان روز میرحسین نمی دانست که استبداد طلبان نااگاه از معنی اولیه و حقیقی فتنه،این نام را بر جنبش سبز،جنبش احیای حقوق ملت، می نهند.
سرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید / تبارک الله از این فتنهها که در سر ماست (حافظ)
فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت / که یک دم از تو نظر بر نمیتوان انداخت (سعدی )
کاش یک نسخه بفرستید خدمت علما. نگاه دیندارانه میرحسین موسوی به پدیده اقتصاد بسیار معنا دار و قابل تامل است. ایشان به هر چیزی بعد ارزشی می دهد و آن را در چارچوب اصول مشخص تعریف می کند که تنها از عهده یک ذهن منظم بر می اید. اللهم فک کل اسیر
بسیار ممنون از درج چنین مفهوم قرانی زیبا از قلم شیوای سید آگاه و مظلوممان.
به طنز می گویم اینکه مال سال 56 سید است ببین حالا چی شده تا بفهمیم دلیل و عمق حسادت های بعضی ها را که تحمل حتی بودن میرحسین عزیز را هم ندارند.
خدایا میر مظلوم ما سلامت بدار و جرات و جسارت یاری رساندش را نصیبمان کن
خدایا ما را قدر دان میرمان قرار ده