سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » شهین مهین‌فر: سه بار با ماشین از روی بدن امیر ارشد من رد شدند...
» مادر امیر ارشد تاجمیر، از قربانیان عاشورای 88، سکوت خود را شکست

شهین مهین‌فر: سه بار با ماشین از روی بدن امیر ارشد من رد شدند

چکیده :جرم بچه های ما چه بود جز خواستن آزادی و امنیت برای هموطنانشان که با آنها چنین کردند؟ دو سال گذشته ولی هر لحظه برایم زنده می شود و هر لحظه جلو چشمم بچه ام را می کشند و من هیچ کاری نمیتوانم بکنم. اما تنها من که نیستم همه مادران مثل من کشیدند و می کشند مگر مادر ندا نکشید این دردها را؟ مادر مصطفی، مادر سهراب و سایر عزیزان ما مگر نکشیدند این دردها را؟...


شهین مهین فر، مجری باسابقه رادیو و تلویزیون و مادر امیرارشد تاجمیر، همزمان با دومین سالگرد عاشورای خونین تهران سکوتش را شکست و در مصاحبه با “روز” گفت که فرزندش راه خود را انتخاب کرده بود: “او در تمام اعتراضات بعد از انتخابات همراه و همپای مردم بود و با شرافت و سربلندی جان داد”. او بر این باور است که یک امیر داده و هزاران امیر گرفته است.

امیر ارشد تاجمیر، روز عاشورای سال 88 در جریان اعتراضات مردمی به انتخابات مخدوش 22 خرداد، جان باخت. خانواده او تاکنون سکوت اختیار کرده بودند، اما مادرش همزمان با دومین سالگرد عاشورای خونین تهران تصریح می کند که فرزندش زیر ماشین نیروی انتظامی له شده است.

او توضیح داد که فرزندش برای نجات دو دختر جوان از دست ماموران، جانش را با افتخار از دست داد: “به امیر گفتم نرو، گفت به خاطر وطنم میروم. گفتم تو وطن من هستی، گفت خودخواه نباش مادر، وطن تو امیر است اما وطن من 70 میلیون ایرانی است و برای آنها میروم. او با این حرفش مرا شرمنده کرد و رفت و دیگر بازنگشت…”

در عاشورای 88، بیش از 9 نفر جان باختند و خیابان های تهران به خون نشست. شبنم سهرابی، شهرام فرج زاده، شاهرخ رحمانی و امیر ارشد تاجمیر زیر خودروهای نیروی انتظامی له شدند و مصطفی کریم بیگی، سید علی موسوی، محمدعلی راسخ نیا و مهدی فرهادی راد هدف گلوله قرار گرفتند و جان باختند. جهان بخت پازوکی دیگر جان باخته این روز است که تاکنون عکس یا جزئیاتی از نحوه جان باختن او منتشر نشده است.

یک امیر دادم، هزاران امیر گرفتم

شهین مهین فر، مادر امیرارشد تاجمیر می گوید که به فرزندش افتخار میکند.

او سکوتش را بعد از دوسال با گله از رسانه ها می شکند و می گوید: “شنیدم که تلویزیون های خارج از کشور، نام فرزند مرا حذف کرده اند؛ فیلم شهادت فرزندم را پخش می کنند و نام عزیز دیگری را می گویند، آن عزیز نیز، عزیز من و جگرگوشه من است اما بنویسید و لطفا تصحیح کنید آن کسی که در فیلم ماشین نیروی انتظامی از رویش سه بار می گذرد و له اش میکند امیرارشد من است.”

مادر امیرارشد تاجمیر می افزاید: “امیرارشد همان جوانی است که برای نجات دو هموطنش رفت اما جانش را گرفتند. دو دختر را گرفته بودند و به شدت می زدند؛ بعدها یکی از دختران آمد سرخاک امیرارشد و همه را برای من تعریف کرد… آنها را می زدند و مردم هو میکردند، امیرارشد فریاد زده که هو کردن شما دردی دوا نمی کند نجاتشان بدهید و خود جلو میرود و یکی از ماموران را هل میدهد مردم هم می آیند که کمک کنند و نجات دهند اما ماموران می ریزند؛نمیدانم بچه من چقدر باتوم خورد، نمیدانم چقدر کتک خورد اما از پشت، ماشین نیروی انتظامی با سرعت به او می زند و او را می اندازد و همان موقع یک ماشین دیگر که آن هم مال نیروی انتظامی بود و همان جا پارک کرده بود می آید و از روی امیرارشد من سه بار رد می شود. خواهش میکنم بنویسید تا تصحیح شود همان طور که روز اول پخش کرده و اعلام کردند این امیرارشد تاجمیر فرزند شهین مهین فر است.”

خانم مهین فر می گوید که هرگز تصور چنین مساله ای را نداشته: “نهایت او را بازداشت میکردند، می گرفتند و می بردند ولی کشتند، بدجور کشتند، سه بار امیرارشد مرا کشتند، سه بار از روی او رد شدند و هیکل نازنین بچه ام به وسیله ماشین نیروی انتظامی اول خورد شد ولی او هنوز زنده بوده و سه بار او را کشتند…. نمیدانم نام این را چه باید گذاشت هیچ اسمی پیدا نمیکنم؛ من برای حیوان هم شرافت قائلم و معتقدم حیوان هم شرافت دارد اما…”

از او درباره حضور فرزندش در اعتراضات می پرسم؛ می گوید: “امیرارشد راهش را خودش انتخاب کرده بود؛ او خودش رفت، در تمام اعتراضات همپای مردم حضور داشت و من سرم بالاست و به وجودش افتخار میکنم، خوشحالم که شرافتمندانه جوانی ایران دوست و ایرانی دوست تحویل جامعه دادم که اگر من، مادر خوبی نبودم اما فرزندم سرم را بلند کرد، او مرا سربلند کرد اما کمرم شکست. فرزند من خودش رفت و با شجاعت؛ اومیدانست که در نهایت بازداشت اش میکنند و شکنجه است؛ اما رفت و کشته شد در حالیکه فریاد میزد اینها ناموس ما و هم وطن ما هستند….”

به چه کسی شکایت کنیم؟

مادر امیر ارشد تاجمیر سپس می گوید که اوتاکنون شکایتی نکرده و توضیح میدهد: “به من خرده می گیرند که چرا شکایت نمیکنی؟ آخر من به چه کسی شکایت کنم؟ این همه آدم شکایت کردند به کجا رسید؟ من هم یک مادرم مثل همه مادران دیگر که دلشان سوخته و جگرشان تکه تکه است؛ آخر فقط امیر من که نبود؛ مگر امیر فقط فرزند من بود؟ نه، مصطفی هم فرزند من بود، ندا، سهراب و همه جگرگوشه گان ما که در خون خود غلتیدند فرزندان من بودند و من به همه آنها افتخار میکنم که برای آزادی جان دادند. جرم آنها فقط بی گناهی بود و شما هم گریه نکنید چون من دو سال است دارم گریه میکنم هیچ نتیجه ای نگرفته ام بچه من برنگشت او دیگر برنمیگردد بچه های دیگر من دیگر برنمیگردند…”

او می افزاید: “هرچند دیگر آدم سالمی نیستم و مرده متحرکم اما چه کنم؟ به چه کسی پناه ببرم که داد بستاند و بگویم که 25 سال شب تا صبح جان کندم و زحمت کشیدم تا امیرارشد من زندگی کند. 25 سال شب ها نخوابیدم تا امیرارشد من بخوابد… کسی هست که بفهمد؟ با همه این دردها اما تا این ساعت نمیدانم چرا نتوانسته ام حتی قاتلان بچه ام را نفرین کنم. نه اینکه بلد نباشم اما دلم اجازه نمیدهد آخر بچه های قاتلان بچه من هم بچه های من هستند آنها که گناهی ندارند اما شرمنده ام از اینکه آدم هایی در مملکت ما زندگی میکنند که سه بار با ماشین از روی یک جوان 25 ساله رد می شوند و او را له می کنند فقط به جرم انسان دوستی، و شرف هم ندارند و می گویند که صحنه سازی بوده و… شما بگویید آخر من به چه کسی پناه ببرم؟ آیا شب راحت سر بر بالین میگذارند؟”

سکوت من از ترس نیست

مادر امیرارشد تاجمیر می گوید که سکوت دوساله او و خانواده اش از ترس نبوده است:

“می گویند که ما از ترس سکوت کردیم و حرف نزدیم. اما خواهش میکنم بنویسید و بگویید که سکوت مرا به حساب ترس نگذارید؛ من از هیچی نمی ترسم، من دیگر زنده نیستم، مرده متحرکی هستم که زندگی ام مثل هر پدر و مادری بچه هایم بوده اند آرزوهایی داشتم، نه پولدار بودم نه پدر یا شوهر پولدار داشتم سالیان سال زحمت کشیدم که انسانی سالم تحویل جامعه بدهم؛ اکنون برای من چه مانده که بترسم؟ الان هم میدانم که تلفنم کنترل می شود اما می گویم که از ترس، سکوت نکردم بلکه نمیخواهم یک امیرارشد دیگر از دست بدهم نمیخواهم یک مادر دیگر داغدار شود”.

خانم مهین فر به بازداشت تعدادی از مادران عزادار در سالگرد تولد فرزندش در بهشت زهرا اشاره می کند و می گوید: “باور می کنید من دیگر حتی سر خاک بچه ام هم نمی روم. میدانید چرا؟ به خاطر اینکه اگر بروم ممکن است باز لباس شخصی و پلیس و… بریزند و باز مشکلی برای کسی پیش بیاید. نمی روم و می ترسم برای جوان دیگری مشکلی پیش آید یا مادر دیگری داغدار شود. آن موقع من چه جوابی دارم بدهم؟ جوان های دیگر وطنم هم، فرزندان من هستند؛من نمیخواهم برای هیچ کسی مشکلی پیش بیاید. من که توانی ندارم یک پیرزن 63 ساله هستم که توان حضور درجمع را هم دیگر ندارم؛ سر خاک بچه ام نمی روم و گاهی اما مثل دزدها می روم و مثل دزدها برمیگردم بدون اینکه کسی بفهمد.”

14 آذرماه سال گذشته خانواده امیرارشد، مراسم تولدش را بر مزار او برگزار کردند اما ماموران امنیتی با هجوم بر سر مزار امیرارشد، مادر سهراب اعرابی، مادر رامین رمضانی و مادر و خواهر مصطفی کریم بیگی را بازداشت و بعد از بازجویی چند ساعته در همان محل آزاد و پدر رامین رمضانی و دو تن از مادران عزادار را به بازپرسی شهر ری منتقل و برای آنها قرار بازداشت صادر کردند. آنها پس از ماهها بازجویی و زندانی در سلول های انفرادی بند 209 اوین، با قرار وثیقه آزاد شدند.

مادر امیرارشد تاجمیر سپس می گوید: “من و پدر پیر امیر به او افتخار میکنیم که برای نجات دو انسان خود را به کشتن داد اما آرزو میکنیم هیچ پدر و مادری، حتی دشمنان و قاتلان فرزند و فرزندان ما، داغ جوان هایشان را نبینند. این را با تمام وجودم می گویم؛ آخر میدانم داغ فرزند، داغ جگر گوشه یعنی چی؟ من کشیدم اما برای دشمن ام هم نمی خواهم، امیر از بطن من جدا شد، شیره جان مرا خورد. او رفت اما این روزها هر جوانی ما را می بیند خود را امیرارشد ما معرفی میکند من دیگر چه میخواهم؟ یک امیر دادم هزاران امیر گرفتم. قاتلان امیر من خود نمی دانند چه کردند اما من میدانم بچه ام چه کرد، می دانم جوانمردم چه کرد و دو سال است سرم بالاست؛ 6 دی می شود دو سال و من سرم بالاست اما می توانی کاری کنی که کمر شکسته ام راست شود؟ می توانی کمکم کنی قد راست کنم؟ هنوز صدای امیر در گوشم است که شب یلدا توی گوشم گفت عاشقتم؛ یعنی میخواست با من خداحافظی کند و من نمیدانستم؟”

خانم مهین فر سرانجام می پرسد: “جرم بچه های ما چه بود جز خواستن آزادی و امنیت برای هموطنانشان که با آنها چنین کردند؟ دو سال گذشته ولی هر لحظه برایم زنده می شود و هر لحظه جلو چشمم بچه ام را می کشند و من هیچ کاری نمیتوانم بکنم. اما تنها من که نیستم همه مادران مثل من کشیدند و می کشند مگر مادر ندا نکشید این دردها را؟ مادر مصطفی، مادر سهراب و سایر عزیزان ما مگر نکشیدند این دردها را؟ من هم مثل آنها. فقط گاهی می گویم خدا این ناله های مادران دلسوخته را نمی شنود؟ این همه سال، ناله ها و نفرین های مادران را نمی شنود؟ کجاست آن خدای عادلی که به ما یاد داده بودند؟…”

منبع: روزآنلاین/ مصاحبه از: فرشته قاضی


36 پاسخ به “شهین مهین‌فر: سه بار با ماشین از روی بدن امیر ارشد من رد شدند”

  1. محمد گفت:

    شرمنده ایم مادر

  2. بغض نهفته در گلو گفت:

    اقای خامنه ای آسوده بخواب.امید وارم آه این مادر و خون جوونایی که دستور مرگشونو صادر کردی چنان دامن تو رو بگیره که روزی صدهزار بار آرزوی مرگ کنی

  3. داوود گفت:

    كمترين صبر خدا چل سال و هفده روز تو در توست! (مهدي اخوان ثالث)

    و كافران هرگز مپندارند اينكه مهلتشان مى دهيم به سود آنان است؛ تنها به آنان مهلت مى دهيم تا بر گناهانشان بيفزايند و عذابى خفت بار در پيش رو دارند.
    (آل عمران- ١٧٨)

    نقش مستورى و مستى نه به دست من و توست/ آنچه سلطان ازل گفت بگو آن كردم. (حافظ)

  4. فاطمه فرزند شهید گفت:

    چشم رهبر معظم روشن !!!!!

  5. ‌امير،‌ارشد ما هم هست. گفت:

    “به امیر گفتم نرو، گفت به خاطر وطنم میروم. گفتم تو وطن من هستی، گفت خودخواه نباش مادر، وطن تو امیر است اما وطن من ۷۰ میلیون ایرانی است و برای آنها میروم. او با این حرفش مرا شرمنده کرد و رفت و دیگر بازنگشت…”

    اين جمله را تمام نكرده،‌اشك … ، و نگران شدم كه نكند در حركتي كه امير ارشد، پيش قراول آن بود،‌ نهايت تلاش خودم را نكنم.

    مادرم، بدان كه بيشمارند جوانهايي كه خود را امير شما ميدانند،‌ و دغدغه او را با اميد دنبال ميكنند. روزي كه مردم سالاري در ايران يك گام بزرگ به جلو بردارد، امير هم اميدش به گل خواهد نشست. مرا هم امير خود بدان و بدان كه، تمام دغدغه من و همه دوستانم، در راه امير ارشد شماست،

    ‌امير،‌ارشد ما هم هست.

  6. زهره گفت:

    مادرم شرمنده هستیم و سر افکنده از ظلمی که به فر زندان مانند شما در این حکومت ظالم رفته است و همچنان میرود خدا مسببینش را نابود و نیست بگرداند

  7. همراه کوچک سبز گفت:

    “من و پدر پیر امیر به او افتخار میکنیم که برای نجات دو انسان خود را به کشتن داد اما آرزو میکنیم هیچ پدر و مادری، حتی دشمنان و قاتلان فرزند و فرزندان ما، داغ جوان هایشان را نبینند.”

    اگر امیدی به آینده سرزمینمان مانده باشد بخاطر این منش بزرگوارانه شماست مادر.

  8. امین گفت:

    مادر جان تو رو خدا احساس نکن که پاره تنت از پیشت رفته
    شما دیگه مادر همه ایرانیا هستی
    صبر داشته باش مادر جان , صبر
    ایشالا بتونیم خون دلتو به لبخندی ملیح تبدیل کنیم

  9. amin گفت:

    استقلال ؛آزادی این است جرم یک ملت؛ من هم مثل تما کسانی که این نوشته را خوا نده اند ؛اشک ریختم. اما ظلم پا بّر جا نخواهد بود مادرم.دوستت دارم .شما مادر و عزیز ما هستین و امیر برادر و گوشه قلب ما هست. در غم و امیدت هستیم تا روز آزادی و استقلال واقعی‌ وطن عزیزمان؛ ایران. درود بر شما ؛درود بر تمام شهیدان راه وطن. زنده با د ایران.

  10. ناشناس گفت:

    اقای خامنه ای آسوده بخواب.امید وارم آه این مادر و خون جوونایی که دستور مرگشونو صادر کردی چنان دامن تو رو بگیره که روزی صدهزار بار آرزوی مرگ کنی همه بگین آمین یا ربالعالمین

  11. همسر شهید گفت:

    مادر عزیزم
    اینک اشک های من نیز جاری است زیرا او فقط امیر تو نبود بلکه امیر و سرور همه ما بود.

  12. سبز باش گفت:

    اندکی صبر سحر نزدیک است

  13. ناشناس گفت:

    دولت کودتا استعفا استعفا

    دولت مستبد٫ مستکبر٫متقلب٫ متحجر استعفا استعفا

    حامی و پشتیبان کودتا استغفار استغفار

  14. reza گفت:

    شاید از سر دل گرفتگی و دردهای بیشمارم بود، اما نه ،اشکم به خاطر تو بود و درد رنجی که برده ای
    خداوند از سر تقصیر آنانی که در آن روز باز هم حقیقت را به مصلحت فروختند،نگذرد
    خدا !!! صبرت دهد

  15. امیدوار گفت:

    باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازد،
    که مادران سياه‌پوش
    ـ داغ داران زيبا ترين فرزندان آفتاب و باد ـ
    هنوز از سجاده ها
    سر بر نگرفته اند!

  16. سبزتر از بهار گفت:

    آنها که رفتند کاری حسینی کردند و آنها که ماندند باید کاری زینبی بکنند وگرنه یزیدی اند

  17. narahat گفت:

    بخداشرمنده ایم.شرمنده ایم که ترسوهستیم.شرمنده ایم که کارمان فقط شده فحش دادن به رژیم(که اونم توی دلمون میگیم)

  18. ميرمهدي گفت:

    من هم امير شما هستم، اما فرقش اين است كه الان زنده‌ام و شرمندگي بار مي‌كشم. اما مي‌دانم هنوز راه بلندي در پيش است. ببخش مادر.

  19. هاینست گفت:

    دود میخیزد ز خلوتگاه من .کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟با درون سوخته دارم سخن .کی به پایان میرسد افسانه ام؟ مرگ بر دیکتاتور شهدای حسین از مز 72 تن گذشت و هنوز در سلولهای پلید این حکومت ادامه دارد اما ما همگام با خانواده این عزیزان هستیم

  20. ناشناس گفت:

    ……………..وهمانا که ستمگران و ظالمان به سزای عمل خود خواهند رسید…………….به امید ان روز

  21. فرهاد گفت:

    درود بر اين گوينده باسابقه راديو.بقيه كسانيكه در صدا وسيما هستند بهتر از رساندن صداي دروغ و صداي دروغگويان شدن دست بردارن.و به ملت بپيوندند.

  22. امير ارشد تاجمير گفت:

    سلام مامان
    غصه نخور گريه هم نكن كه دشمن شاد نشه
    من اينجا خيلي جام خوبه چون مردم هميشه دعامون مي كنن.خيالت از بابت من راحت باشه. هيچوقت
    حكمت خداوند رو فراموش نكن. ببين كار اين حكومت به كجا كشيد.ببين چقدر تو دنيا خار و ذليل شدن كه حتي الآن از سايه همديگه
    هم مي ترسن. اينو مطمئن باش كه مردم ما رو فراموش نمي كنن و يه روز اينا رو به سزاي عملشون مي رسونن.
    دوستت دارم.

  23. خس و خاشاک گفت:

    فقط گاهی می گویم خدا این ناله های مادران دلسوخته را نمی شنود؟ این همه سال، ناله ها و نفرین های مادران را نمی شنود؟ کجاست آن خدای عادلی که به ما یاد داده بودند؟…”
    مادرم درود بر شما و درود بر تمام شهیدان راه وطن و آزادی . زنده باد ایران زنده باد ایرانی

  24. اصغر گفت:

    مرگ براستبداد .مرگ سرخ به اززندگی ننگین

  25. ناشناس گفت:

    آیا ایرانیان با هفت هزار سال سابقه ی تمدنی سزاوار چنین نظامی و چنین رهبری و چنین روحانیتی هستند. نوش جانتان!! معلوم نیست برای کدام ارزش این نظام و این رهبر شما اصلاحطلبان سبز حسینی اینهمه در پی اصلاحید!!!

  26. ابراهیم گفت:

    تقاقع بلوار کشاورز، سر کارگر ایستاده بودیم، اراذل تازه عقب نشسته بودند. شخصی خبر داد که در میدان ولی عصر ماشین نیروی انتظامی از روی چند نفر رد شده است. به شایعه گرفتم اش که باور این همه قساوت ممکن نبود. فردا روبروی مانیتور به پیشانی می زدم و اشک می ریختم، مثل الآن که این مصاحبه را خواندم.

  27. omid گفت:

    اقای خامنه ای آسوده بخواب.امید وارم آه این مادر و خون جوونایی که دستور مرگشونو صادر کردی چنان دامن تو رو بگیره که روزی صدهزار بار آرزوی مرگ کنی

  28. خس و خاشاک گفت:

    سرکار خانم مهین فر امیدوارم خون عزیز شما و دیگر عزیزان مثل خون شهیدان از صدر اسلام ، شهدای کربلا ، انقلاب و جنگ ایران پایمال نشده و این جگر گوشه گان و عزیزان فراموش نشوند که اگر غیر از این باشه وای بر ما

  29. بابک گفت:

    دوستان بیایید خودمان را باور کنیم.
    ما میتوانیم یکی شویم و نترسیم همچون امیرارشد تاجمیر
    امیر عزیز نفر اولی بود برای دفاع ازدو دختر بیگناه ما هم باید دومی و سومی صد می هزارمی میلیونی می شدیم
    تا به کی روزی هزار بار بمیریم برای یک روز زنده ماندن ( زنده یاد فردین)
    ما هستیم وما میتوانیم فقط باید خودمان را باور کنیم همچون ملت لیبی تونس یمن وووو سوریه
    این رزیم کمر به قتل همه ملت ایران بسته تک تک ما کشته خواهیم شد یا در زندان جان خواهیم داد..
    هر چه زودتر بیدار شویم کمتر گلهایی مثل ندا سهراب ووووو از دست خواهیم داد …
    به امیدروزی که به هم اعتماد کرده و متحد شویم
    پیروزی وشادی از ان ماست و ملتهای بیدار

  30. ناشناس گفت:

    شما آدم های بی دین و لااوبالی که حتی به عاشورای اباعبدا… رحم نکردید وبی حرمتی به عاشورا را آزادیخواهی می نامید و رهبر عزیز ما را متهم می نمایید؟ واقعا برای شما متاسف هستم…

  31. ناشناس گفت:

    اگر چه یک استاد دانشگاه و پژوهشگر هستم اما نامه تو را با دید یک مادر خواندم و بسیار گریستم چون مادر هستم و تحمل یک شب دیدن تب ساده فرزند برایم دردناک است.
    اول از همه از خداوند صبر برایت آرزو می‌کنم. دوم به تو اطمینان می‌دهم فرزندت از رستگارترین افراد نزد خداوند است. و سوم به تو اطمینان می‌دهم خون فرزند تو و امثال او گریبان مسببان را خواهد گرفت. تاریخ به ما نشان داده است صدام حسین‌ها و قذافی ها چگونه و یا چه خفت و خواری کشته شدند. امیدوارم باشی‌ و ببینی‌ خون فرزند بی‌ گناهت چه می‌کند .

  32. همیشه سبز گفت:

    از خودم می پرسم مرگ امثال امیر ارشد سخت تر بود یا رنجی که مادرش میکشد یا بیهوده زیستن من و به دوش کشیدن این همه شرمندگی؟
    و ما همچنان دوره میکنیم شب را و روز را هنوز را

  33. جواب به ناشناس گفت:

    برادر یا خواهری که مردم را به هتک حرمت عاشورا متهم میکنی…ایا حمله به حسینیه جماران در شب عاشورا هتک حرمت نیست؟ کشتن جوان بی گناه و رد شدن اتومبیل از روی آن عزیز مرا به یاد عاشورا و شهدای عاشورا انداخت که قاتلان با اسب از روی پیکر پاک شهدا رد میشدند و اکنون با ماشین نیروی انتظامی…..

  34. همسر شهید گفت:

    مادر عزیزم
    من بار دیگر نامه شما را خواندم اما مجددا منقلب شدم و در حال گریستن هستم. اشکهایم بر گونه هایم همچنان روان است و میدانم که چقدر دل شما و مادر سهراب و بقیه ها شکسته است.
    ما را و همه ایرانیان را در غم و اندوه بشمار خود شریک بدانید. اما این را هم بدانید که نهال آزادی تنها با خون آبیاری می شود و من افتخار می کنم که مادرانی مثل شما فرزندان امیر و رشیدی مانند پسرتان را به جامعه تحویل داده اید.

  35. همراه گفت:

    .ما هم می سوز یم و با خشم خویش فریاد میزنیم تنها نیستی و هزاران امیر داری که به شما فکر میکنند.

  36. همراه آشنا گفت:

    خدا میدونه که هر خط این نوشته ها چقدر اشک منو در آورد ولی تمام متون و تمام اظهار نظرهارو خوندم دلم میسوزه از این بی عدالتی هایی که در حق شما مادر داغ دیده انجام شده ناراحتم از این همه بی انصافی که در حق مسلم شما شده و خیلی موارد دیگه.
    میدونم که هرچی بگم جای خالی فرزند عزیزت رو پر نمیکنه ام____________ا چیزی که بعد از شهادت امیر ارشد عریز ناراحتم میکنه اون اظهار نظر شخص ناشناسه که همه رو به بی دین و لا اوبالی خونده و به راحتی با یه سرپوش گذاشتن با لوای دین، همه چیزو به نفع خودش تموم میکنه و به راحتی به میلیون ها نفر که هم عقیده هستن و هزاران نفر که این متن رو خوندن و صدها نفر که این مطالب رو خوندن و توضیحی نوشتن توهین میکنه و اسم خودشو مسلمون میذاره والا به خدا اصلا نمیدونی معنی مسلمان یعنی چی؟ بخدا تو از اون آدمایی هستی که جیره خوار این دیکتاتورهایی،،،،،، نمی خواد دروغ بگی که نه و اله و بله . . . خوب نگاه کن ببین از کنار اینا چه جوری داری زندگی میکنی؟
    مثل اون امنای هیئت حسین که در پایان مراسم عزاداری تازه شروع میکنن به تریاک کشی و تقسیم نذورات بین خودشون یا سر سهم بیشتر با هم دعوا میکنن، من اینارو به چشم دیدم که میگم و هیچ گناه امثال این به اصطلاح متدین هارو نمیشورم و بلافاصله از اونا فاصله گرفتم،، ولی وای بر تو که به این راحتی به همه توهین میکنی و حرف بی ربط میرنی . .
    روزی می رسه که یا خودت بیای طرف ما ، یا دنبال سوراخ موش بگردی که جونت رو نجات بدی ، نگو نه ،، که اگه اینو بگی شک ندارم که از خودت هیچ چیز نیستی!!!!!!!
    روحش شاد و راهش پر رهرو باد. و به قول شما مرگ بر منافق!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!