سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » بر ماست که زینب‌وار پیام راستین دین را بازگوییم...
» بازخوانی بیانیه شماره هفده میرحسین موسوی در باره عاشورا

بر ماست که زینب‌وار پیام راستین دین را بازگوییم

چکیده :عاشورای هشتاد و هشت آمد تا "روز واقعه" باز تکرار شود و شهیدان در این روز باز تاریخ را به تصویر کشند و تا قیام قیامت این خون باشد که بر سنگفرش "کرب و بلاها" جاری می شود. خون شبنم یا سید علی. شهرام یا مصطفی. تا روایت کنند که داستان ستم را. لشکر یزید باشد یا ولی. سرنیزه داشته باشد یا کلت. با اسب بر بدن شهیدان بتازد یا با اتومبیل نیروی انتظامی. باز عاشوراست که همه جا غرق خون است و فریاد. و این صدای حسین است که می طلبد "یاری کننده ای" برای "یاری رساندن" به دین خدا که پوستین وارونه شده و یزیدیان متولی اش شده اند....


کلمه – بیتا موحد:

بر ماست که همچون زینب (س) با بازگویی حقیقت، ملات کاخ دروغ را زائل کنیم. بر ماست که همچون تمامی خاندان حسین (ع)، زنده نگه داشتن یاد شهدای گران‌قدر انقلاب، جنگ و حوادث پس از انتخابات و آزادزنان و آزادمردان دربندمان را وظیفه‌ی همیشگی خود بدانیم، و بر ماست که در این ماه پرخاطره، با برپایی مراسم و شرکت در مجالس بزرگداشت حماسه‌ی حسینی، به حفظ نهادهای مدنی سنتی کمک کنیم.

همانگونه که در اوج روزهای انفلاب، اوج وحدت و همبستگی مردم در راهپیمایی عظیم تاسوعا و عاشورا نمایان شد، همدلی مردم در عاشورای هشتاد و هشت وقتی بیرق عزاداری امام حسین (ع) را بر دوش می کشیدند و شعار می دادند ” یا حسین میرحسین” ” ابوالفضل علمدار کروبی رو نگهدار” نشان از بازگشتی بود به آنچه همه سال در غباری از ابهام و تردید قرار گرفته بود. پسرانی که به پیروی از پدران خود باز محرم را برگزیده بودند برای فریاد کردن اعتراضشان و گشودن بغضی که سالهای در گلو مانده بود. بغض غربت “ارزشها” و “گم شدن آرمانها”، بغض به یغما رفتن همه آنچه برایش سالها تلاش کرده بودند و فراق “یاران انقلاب”. اینک می دیدند که فریاد “هل من ناصر ینصرنی” که از هر کوی و برزنی می آید و لشکریان نفاق را می دیدند که نمی گذارند این دستهایی که برای هم دراز می شوند به هم برسد.

دگر بار پیشانی بندهای سبز “یاحسین” بود که بر پیشانی “ارتش بیست میلیونی” جوانان وطن نشسته بود و همان شور و شوقی که خیلی پیشتر خیابانهای شهر تجربه کرده بودند باز به میدان آمده بود. این بار جوانانی که تنها نبودند. سه نسل با هم به خیابان آمده بود. از میدان امام حسین تا میدان آزادی. سه نسل که در یک نقطه به شعار مشترکی رسیده بود و تنها یک خواسته را فریاد می کرد. این بار “عاشورای” سالار شهیدان را برگزیده بود تا شاید دل ستمگر به رحم آید و دهانی که نام حسین و ابوالفضل را شعار می دهد به مشت نکوبد. و قلبی که برای یاران امام شهیدان می تپد به تیر کین نشانه نروند. اما ستمگر همانگونه که فرزند نبی را در صحرای کربلا به تیر زد و فرزندانش به اسارت برد، در این کربلا هم قران به سر نیزه کرد و آل نبی را قربانی کرد و به زنجیر کشید.

تکرار روز واقعه

عاشورای هشتاد و هشت آمد تا “روز واقعه” باز تکرار شود و شهیدان در این روز باز تاریخ را به تصویر کشند و تا قیام قیامت این خون باشد که بر سنگفرش “کرب و بلاها” جاری می شود. خون شبنم یا سید علی. شهرام یا مصطفی. تا روایت کنند که داستان ستم را. لشکر یزید باشد یا ولی. سرنیزه داشته باشد یا کلت. با اسب بر بدن شهیدان بتازد یا با اتومبیل نیروی انتظامی. باز عاشوراست که همه جا غرق خون است و فریاد. و این صدای حسین است که می طلبد “یاری کننده ای” برای “یاری رساندن” به دین خدا که پوستین وارونه شده و یزیدیان متولی اش شده اند.

در این روز باز این “حسین” بود که داغدار دردانه هایش می شود. او که سیاهپوش عزیزانی شد که عاشورای هشتاد و هشت به معراج رفتند و از این زمین خاکی پرکشیدند. او که بعدها یاد آوری کرد: به یاد دارید که در عاشورای سال گذشته با عزاداران معترض چه کردند: آنها را از پل‌ها به پایین انداختند، با ماشین از روی پیکر بی‌دفاع آنان گذشتند، سینه‌ی مالامال از عشقشان را هدف گلوله قرار دادند. او که خود استخوان در گلو سالها در گوشه ای از فرهنگستان نقش خیال می کشید از آنچه تجربه کرده بود طی سالهایی که از دست رفته بود، می دید که این یاغیان برای ماندن به این اریکه قدرت چگونه از خود بی خود شده و بی‌شرمانه عکس‌العمل مردم خشمگین را با نمایش ناقص و گزینشی در رسانه‌هایشان، شورش دست‌نشانده‌های استکبار نامیدند و فریاد وا اسلاما سر دادند!

میر دربند که زینب وار رسالت پیام رسانی مظلومان عاشورای تهران را بر دوش داشت می پرسید: آیا آن کس که ماشین پلیس دوبار از روی او رد شد، آمریکایی بود یا کسانی که از روی پل به پایین پرتاب شدند دست‌نشانده‌ی آمریکا و اسرائیل؟ یا کسانی که در ظهر عاشورا حسین حسین گویان مورد تیر مستقیم گرفتند از لشگر یزید و عمروعاص و ابن‌زیاد؟

او شهادت می دهد به دستگیری تعداد زیادی زن و مرد از بهترین فرزندان این انقلاب و آّب و خاک و می گوید که این همه برای این است که فریادها را در گلو خفه کنند. و باز او است که انذار می دهد این جماعت را که قدرت طلبی چشمشان را به روی حقایق بسته است که خشم فروخورده‌ی مردم آگاه و مظلوم بسیار خطرناک‌تر از فریادهای تظلم‌خواهی آنها خواهد بود. که او شاهد بود مردمی را که با آرامش برای یک پرسش و جست و جوی حق شهروندی خود به خیابان آمدند چگونه زدند و کشتند و بردند و در تریبونهایی که به ناحق کسب کرده اند به “قلب حقیقت” پرداختند و فریاد وا اسلاما سردادند.

میرحسین که چون پیشوایش درد “دین” دارد و “اسلام رحمانی” را اکسیر حیات بخش رهایی از این مظالم می داند، بر این باور است که “دین و دین‌داری” در این حکومتی که به نام خدا و کام قدرتمداران برپا شد، ” دوران سختی” را می‌گذراند. او می داند که پرسش این نسل را که چگونه می شود دیندار بود وقتی به نام دین “این همه سیاه‌کاری‌ها” می‌شود، او می داند گرایش جوانان به نحله ها و فرقه ها و دین‌گریزی هنگامی زمینه‌ی گسترش پیدا می‌کند که دینی که ترویج می‌شود با بدیهی‌ترین اصول اخلاقی مثل صداقت و پرهیز از دروغ در تضاد باشد، به نام دین‌داری دست به جنایات هولناک زده شود، تهمت و دروغ برای از میدان به‌در کردن معترضین از تریبونهای مقدس نمازجمعه، نه تنها مجاز که مستحب تلقی شود، با بخشنامه همه‌ی منابر و مساجد برای رواج تهمت و دروغ بر ضد معترضین بسیج شود و چشم به احقاق حقوق کارگران و معلمان در همین مکانهای مقدس بسته شود و شکافهای طبقاتی و فساد و فحشای بی‌سابقه ناشی از فقر و طلاق و بیکاری، پدیده‌های عادی تلقی شوند.

شاید برای خیلی ها این پرسش بود که چگونه موسوی بعد از بیست سال از فرهنگستان آمده و می خواهد بار دیگر سکاندار سیاست کشور شود. خیلی ها می پرسیدند در این هنگامه ای که همه ارزشها و آرمانها به یغما رفته و داعیه داران جمهوری اسلامی هیچ باوری به “اصول انقلاب” ندارند و مردمان گریزانند از این همه کج روی بنام دین، این نخست وزیر محبوب امام با کدام توشه به ره آمده است. اما وقتی دیدند که این سیاستمدار اخلاقگرا، همه این سالها شاهدی بوده بر آنچه می گذرد و اینک شده صدای همه آن “سکوتها” و هر آنچه می گوید همان است که بیست سال در گلوها مانده بود و بیرون نمی آمد. موسوی می داند که در چنین شرایطی، یک جوان چگونه می‌تواند تشخیص دهد این‌همه ظلم و خشونت و نفرت که از سوی صاحبان تریبون‌های رسمی، آمرانه به عنوان اسلام معرفی می‌شود، ربطی به اسلام ندارد. و او که شاهد مظلوم انبوه مشکلات اقتصادی و فرهنگی و حضور گسترده‌ی دروغ در همه‌ی صحنه‌هاست، چگونه باور کند حفظ نظام در حفظ ارزش‌های اخلاقی و اسلامی و منافع ملی، و نه بر حفظ افراد بر مسند قدرت به هر قیمت، استوار است؟ او اکنون به جای چهره‌ی اصلی دین که چهره‌ی محبت رحمانی است، با چهره‌ی عبوسی که جز خشونت‌ورزی و تحکم، زبان دیگری ندارد، روبه‌روست.

موسوی زبان این ملتی است که شاهد است که چگونه حقوق مردم بدان‌گونه که در قانون اساسی آمده، نادیده گرفته می‌شود، و تفکیک قوا که مانع بزرگی بر سر راه پیدایش انباشت قدرت غیرپاسخگوست، به طور مرتب نقض می‌شود، و استقلال قضا و قاضی و دادگاه توسط مسئولان امنیتی از میان می‌رود، و مجلس که باید در رأس امور باشد، تحت امر قرار می‌گیرد، ماجراجویی‌های بی‌خردانه در سیاست خارجی باب می‌شود، و نظامیان به جای انجام وظایف قانونی خود سر از عرصه‌های سوداگری و مال‌اندوزی در می‌آورند، و هیچ صدای مخالفی تحمل نمی‌شود. و زندانها پر از زنان و مردانی است که این نگاه حاکم بر دولتمداران را بر نمی‌تابند.

باز محرم و پیام رسانی کربلا

اینک بار دیگر محرم است و در آستانه سالروز بزرگداشت نهضتی که قرن‌ها پیش برای بازگرداندن انسان به جایگاه والایی که در آفرینش او درآمیخته شده برپاشد و درخشان‌ترین نمونه‌ی انسانی زمان و زمانه، فریاد برپایی حق و افشای باطل را با همه رنج‌هایی که در انتظارش بود، بر سکوت ذلت‌بار ترجیح داد. اینک باز پیام کربلاست که “زینب” می خواهد برای پیام رسانی. اینک بر ماست که در این دوران بحران‌زده، کاری زینبی کنیم و پیام راستین دین را با چهره‌ی فطرت‌پسندانه‌ی آن به تشنگان حقیقت برسانیم.

اگر سالار شهیدان برای برپایی “امر به معروف و نهی از منکر” و احیای “دین محمد” راهی میدان نبرد شد، اینک بر ماست که یاد بگیریم و به دیگران نیز یاد بدهیم که عمل نادرست مدعیان دینداری به حساب دین گذاشته نشود.

برای آنان که داستان راستین انقلاب اسلامی را می دانند و آنها که برای بزرگداشت دین خدا قیام کردند و در تاسوعا و عاشورای انقلاب خواسته‌های بیش از صدساله‌ی خویش را در ندای مردی بازشناختند که پایمردی‌اش در راه را آزموده بودند، باید امروز باز واگویند داستان “ما” شدن مردمی را که پراکنده بودند که چگونه دست مهر دادند به هم و چگونه پس از سالها استبداد، سریر قدرت را در هم پیچیدند و حاکمان سرنوشت خود شدند. بر این شاهدان است که ماجرای راستین انقلابی را که در این دیار به نام دین برپا شد، برای نسلی که آنچه می‌داند یا از طریق رسانه‌های تحریف‌گر رسمی و یا از طریق روایت‌گران ناهمدل با آن است، بازگو کنیم و در این بازگویی، از نقد منصفانه‌ی گذشته نهراسیم و در عین حال، از نفی دستاوردهای بزرگ آن پرهیز کنیم. موسوی می داند که رمز ماندگاری اقرار به خطا و درس گرفتن از اشتباهات است و ابایی ندارد که حتی آن “دوران طلایی” را منصفانه نقد کند و در برابر آنانکه همه را با یک چوب می رانند، مفتخر است که از “دستاوردهای بزرگ” آن دفاع کند و آرزوی تکرارش را داشته باشد.

و اینک که یاران انقلاب را در بند کرده اند و سینه جوانان به تیر دریده اند و ظلمها کرده اند بر صغیر و کبیر این مردم در این محرم که هنگامه آزمون پیروزی حق بر سرنیزه ستمکاران و شکست ابرقدرتها و حکومتهای شیطانی در برابر کلمه الله است* بر ماست که همچون زینب (س) با بازگویی حقیقت، ملات کاخ دروغ را زائل کنیم. بر ماست که همچون تمامی خاندان حسین (ع)، زنده نگه داشتن یاد شهدای گران‌قدر انقلاب، جنگ و حوادث پس از انتخابات و آزادزنان و آزادمردان دربندمان را وظیفه‌ی همیشگی خود بدانیم، و بر ماست که در این ماه پرخاطره، با برپایی مراسم و شرکت در مجالس بزرگداشت حماسه‌ی حسینی، به حفظ نهادهای مدنی سنتی کمک کنیم.

* امام خمینی (ره)

** بخشهای رنگی از بیانیه شماره هفده میرحسین موسوی


5 پاسخ به “بر ماست که زینب‌وار پیام راستین دین را بازگوییم”

  1. امين گفت:

    “ميرحسين محصور نشد؛ ميرحسين تكثير شد” بر قلمت بوسه ميزنم بيتا موحد

  2. علی گفت:

    آیا بعد از عاشورای سال 61 هجری تا سال 1388 حکومتی مبادرت به کشتن مردم در روز عاشورا کرده است ؟ تا بدینوسیله یزید را تبرعه کند و تلویحآ اعلام کند که میشود در ماه حرام و در روز عاشورا خون ریخت ؟ و یزید تنها نبوده ؟
    چون من تاریخ را خوب نمیدانم لطفآ جوابم را بدهید چون فکر میکنم از سال 61 هجری به بعد حتی حکومتهای اهل سنت و غیر شیعه هم اگر طرفدار امام حسین نبودند ولی بخاطر ظاهر فریبی هم که شده در روز عاشورا سعی کرده اند که خونی نریزند.

  3. حاج قاسم گفت:

    السّلام و علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)
    ما ضد یزیدیم ، سگ درگاه حسینیم / ما بی پدریم چون پسر پیر خمینیم
    ما جنبش سبز میر و علمدار حسینیم / همه با میر حسینیم

  4. بسیج جنگ گفت:

    منتظران مهدی(عج) بهوش ! ! !
    حسین (ع) را منتظران و مدعیان دنیا پرست ( علی گویان معاویه خو ) کشتند ! ! !

  5. یکی از 25000000 گفت:

    من یک جانباز ویلچری هستم که درروز عاشورای 88 حضور داشتم و دیدم که چطور بالاشهری هایی که خیلی هایشان اصلا”اعتقادی به موسوی وکروبی نداشتند با آن سرو وضع آمده بودند تا درروز عاشورا هلهله کنند و من همانجا فریاد زدم و گفتم که امروز روزی است که نقاب از چهره شما براندازد و روز مرگ شماست و همینطور هم شد.در حسینی ترین روز شما یزیدی عمل کردید. فقط بخاطر قدرت طلبی !می خواستید رای اقلیت را به رای اکثریت غلبه دهید ولی نشد. شما درمحاسباتتان چنان دچار اشتباه شدید که 13 را از25 بیشتربه حساب آوردید و چون حساب حساب ریاضی بود کم آوردید.