وعده الهی را بشنویم، عاشورایی شویم
چکیده :بیا سر بلند کنیم! توی چشمهای حسین (ع) نگاه کنیم و بگوییم تا به حال کاروانی از دلمان نگذشته ! نگاه کنیم و بگوییم صدای ناله هیچ مظلومی را نشنیده ایم .. بگوییم ، بگوییم تا کنون سر هیچ حقیقتی را پیش چشمان ما گوش تا گوش نبریدند ...بگوییم که تا کنون بر گلوی هیچ حقیقتی گوش تا گوش خنجر نشدیم! به پیشانی هیچ حقیقت طلبی سنگ جهالت نزدیم....
کلمه – گروه معارف:
کتب علی نفسه الرحمه …
خدا وعده داده است ! نگاه به حال و روز خودمان مکن که چنان راست و دروغ را بهم پیچیده ایم که راستمان دروغ و دروغمان راست است !
خدا که دروغ نمی گوید …
عاشورا که دروغ نیست،
کاروان غربت …
کودکان عطش…
دست های علمدار…
مشک سوراخ …
پرچم روی خاک …
عمود خیمه …
تنهایی سردار…
دروغ نیستند این ها ! گیرم که صدایشان میان هیاهوی ما به جایی نرسد. گیرم که 1400 سال از بریده شدن رگ ها گذشته باشد. گیرم که فصل قرآن خواندن روی نیزه گذشته باشد.
اما مگر می شود که ما از عاشورا جا مانده باشیم ؟ مگر می شود کاروان حسین (ع) آمده باشد و رفته باشد و از ما عبور نکرده باشد؟ مگر می شود از آن معرکه ، تنها درد و اشک و آهش برایمان ارث مانده باشد؟ از آن همه شیدایی ، تنها ناله های عاشقانه اش به ما رسیده است؟ از مشک سوراخ علمدار ، چند نوحه لکنت گرفته به ما می رسد؟ سهم ما از آن رود خروشان عطش، چند قطره اشک ؟!
پس چرا گاهی این قدر تشنه ایم و دلمان به آب خوردن نیست ؟
کاری ندارم که بسیار پیش از این ها گفته اند : ” کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا” اما ، من به خدای خود چنین ظنی ندارم ! که عاشورا سهم من نباشد !
ببین ، نگاه کن چند محرم ، بر ما گذشته !
با دلت حساب کن ببین همین امسال ، فقط امسال چند کاروان از میان کویر خشک و غبارآلودش رد شد و صدا زد ” هل من ناصر ینصرنی ؟!”
بیا سر بلند کنیم! توی چشمهای حسین (ع) نگاه کنیم و بگوییم تا به حال کاروانی از دلمان نگذشته ! نگاه کنیم و بگوییم صدای ناله هیچ مظلومی را نشنیده ایم .. بگوییم ، بگوییم تا کنون سر هیچ حقیقتی را پیش چشمان ما گوش تا گوش نبریدند …بگوییم که تا کنون بر گلوی هیچ حقیقتی گوش تا گوش خنجر نشدیم! به پیشانی هیچ حقیقت طلبی سنگ جهالت نزدیم.
کتب علی نفسه الرحمه
رحمت بر خدا واجب است … من که نه آنقدر بزرگم که حسینی باشم و در مسلخ عشق ، هفتاد و دو تکه شوم و نه آنقدر صبور که یتیمان این صحرای آتش خیز زیر خیمه ام آرام گیرند … کاش تنها آن قدر حر باشم که به لشکریان یزید ، شمشیر نفروشم …














با عرض سلام، جان برادر آن موقع که بسیجیان سلحشور عاشورایی حرکت کردند و عاشورایی استقامت نمودند و عاشورایی شهید شدند شما کجا بودید آن موقع ایران فقط برای یک تعداد بسیجی بود تا با بذل جان ایران را حفظ که در سال 86 ایران برای همه ایرانیان شود؟