نامه عادله ضیایی به همسرش آریا آرام نژاد: تو محکومی به جرم نبستن چشمها
چکیده :می توانستی هر کجای این دنیای بزرگ باشی و برای سرزمینت هرچه میخواهی در امنیت و با افتخار بخوانی. اما اینجا! این چه گناه نابخشودنی بود که مرتکب شدی؟ اینجا باشی و از امید برای بهتر شدن بخوانی؟ چه جرمی سنگینتر از این میتواند برای یک هنرمند باشد تا به زندان راهنمائی نشود؟ این روزها که نان و خدا را با هم میخورند، قناری سرمست، سهم تو شاید سکوت بود، نه صدا. چرا نمیدانستی اینجا عاشقانههای هجو خریداران پر پا قرصی دارد و تو جوجه اردک زشت منفور میشوی بین آن همه زیبائی و ملاحت؟ ...
عادله ضیایی همسر آریا آرام نژاد، هنرمند مردمی حامی جنبش سبز در نامه ای خطاب به وی نوشته است: تو محکومی به نبستن چشمها. نبستن گوشها و غیر قابل ببخشتر از همه اینکه، تو محکومی که نه تنها بیپروا و با وقاحت دروغ نگفتی، بلکه صدای حقگویت را آنقدر بلند کردی تا خراب شود روی سر تصمیمات اشتباهی که به قیمت تاراج رفتن ایران و ایرانی گرفته میشود. چه گناهی بزرگتر ازاین میتواند باشد که «درد مردم» را فریاد بزنی، آیا نمیدانستی که مُجازی و می توانی، یا سکوت کنی و یا «دزد مردم» باشی، دزد روح و روان خسته هم وطنانت، و دراین روزها که زخمهای تازه و کهنه، گوش خراشتر از هر فریادی آوار میشوند، باید آنها را در تنهائی و سکوت درمان که نه «محو» کنیم.
به گزارش کلمه، همسر شجاع این ترانه سرا و زندانی سیاسی که خود نیز در دوران اسارت همسرش تحت فشار روانی نیروهای امنیتی بوده است در نامه ی خود آورده است: اینجا خدا خیلی زودتر از آنچه فکر کنی آه مظلوم را میشنود و این ویرانههایی که میبینیم تاوان آن آهی است که با ضجهها کشیده شد و حالا همه با هم تاوان میدهیم، و به باد رفتن اعتماد و اعتقاداتمان را به نظاره مینشینیم. ای کاش میدانستی تو غریبه تر و نامحرمتر از آنی که بخواهی انسانیت کم کم مهجور شده را به داعیه داران مدعی یاد آوری کنی.
دستگیری این فعال جنبش سبز اواسط آبان ماه سال جاری با ضرب و شتم همراه بوده و ماموران در داخل منزل به وی دستبند زده اند. آنها همچنین ضمن تفتیش منزل، بخشی از دست نوشته های آریا و مدارک کاری و همچنین کامپیوتر شخصی او را نیز توقیف کرده و با خود بردهاند.
آریا آرام نژاد، هنرمند جوان و آهنگساز نامآشنای هوادار جنبش سبز است که پس از عاشورای ۱۳۸۸ ترانهای با عنوان «علی برخیز» منتشر کرد. او چندی بعد، در پی استقبال قابل توجه از این اثرش در فضای مجازی، در ۲۶ بهمن ماه ۱۳۸۸ توسط اداره اطلاعات بابل به اتهام اقدام علیه امنیت ملی دستگیر شد.
او پس از گذراندن نزدیک به ۵۰ روز انفرادی و زندان که تمام این مدت را در بند انفرادی زندانهای متیکلا شهرستان بابل و بازداشتگاه اداره اطلاعات شهرستان ساری سپری کرده بود، به قید وثیقه آزاد و در دادگاه انقلاب شهرستان بابل به نه ماه حبس تعزیری محکوم شد.
از این آهنگ ساز و خواننده ی مردمی تا به حال آهنگ هایی چون علی برخیز، دلتنگی و برای لمس آزادی منتشر شده است.
متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
نمیتوانم درک کنم ۲۴ روز یعنی چقدر نبودنت، اما میدانم این روزها چیزی به بزرگی زندگی برای من کم شده است.
متاسفم که باید اعتراف کنم تو، عزیز دل، عمیقا دچار اشتباه شدی. تو متهم به انسان ماندن و تعهدی. تو مجرمی به دلیل احساس وظیفه در قبال سرنوشت کشورت، باید به اعتقاداتت اعتراف کنی و پاسخگو باشی، در قبال این ظلمی که به خاطر رعایت کردن شرافت هنریت، به جامعه هنری تحمیل کردی. اشتباهات فاحشت را جبران کن! تو محکومی به نبستن چشمها. نبستن گوشها و غیر قابل ببخشتر از همه اینکه، تو محکومی که نه تنها بیپروا و با وقاحت دروغ نگفتی، بلکه صدای حقگویت را آنقدر بلند کردی تا خراب شود روی سر تصمیمات اشتباهی که به قیمت تاراج رفتن ایران و ایرانی گرفته میشود. چه گناهی بزرگتر ازاین میتواند باشد که «درد مردم» را فریاد بزنی، آیا نمیدانستی که مُجازی و می توانی، یا سکوت کنی و یا «دزد مردم» باشی، دزد روح و روان خسته هم وطنانت، و دراین روزها که زخمهای تازه و کهنه، گوش خراشتر از هر فریادی آوار میشوند، باید آنها را در تنهائی و سکوت درمان که نه «محو» کنیم.
عزیز دل، اینجا خدا خیلی زودتر از آنچه فکر کنی آه مظلوم را میشنود و این ویرانههایی که میبینیم تاوان آن آهی است که با ضجهها کشیده شد و حالا همه با هم تاوان میدهیم، و به باد رفتن اعتماد و اعتقاداتمان را به نظاره مینشینیم. ای کاش میدانستی تو غریبه تر و نامحرمتر از آنی که بخواهی انسانیت کم کم مهجور شده را به داعیه داران مدعی یاد آوری کنی.
این روزها که در سلول کوچکت، همدمت، تنها، تنهائی است، و تو تاوان معصومیت قلبت رامی دهی، چه کسی خبر از بغضهای سمجی دارد که بارها و بارها گلویت را فشردند و مانع از خواندن این ترانهها شدند؟ آیا کسی که به جرم خواندن “لمس آزادی” مشت به دهانت کوبید، همان صدای محزونت را وقتی وصیت نامه را میخواندی شنیده بود؟ کاش میدانست ظلم هر جای تاریخ که اتفاق بیفتد نامش همان ظلم است. کسی خبر از عمق عشق تو به سرزمینت دارد؟ آنقدر که زخم زبانهای دوستانت هرچند روح بلندت را غمگین میکرد تو را نا امید نکرد و تو با شور و شوقی میخواستی بخوانی از امید به آمدن فردائی بهتر. بخوانی و اینکه هنوز فرصت هست برای آبادی، همدلی. این قلب بزرگت به امید چه، پرتپشتر میشد؟ چه تلاش بیهودهای نازنینم.
می توانستی هر کجای این دنیای بزرگ باشی و برای سرزمینت هرچه میخواهی در امنیت و با افتخار بخوانی. اما اینجا! این چه گناه نابخشودنی بود که مرتکب شدی؟ اینجا باشی و از امید برای بهتر شدن بخوانی؟ چه جرمی سنگینتر از این میتواند برای یک هنرمند باشد تا به زندان راهنمائی نشود؟ این روزها که نان و خدا را با هم میخورند، قناری سرمست، سهم تو شاید سکوت بود، نه صدا. چرا نمیدانستی اینجا عاشقانههای هجو خریداران پر پا قرصی دارد و تو جوجه اردک زشت منفور میشوی بین آن همه زیبائی و ملاحت؟ حالا ماندی در انفرادیت و تنگ نظری ها را به جان میخری، روزهایت را به جرم صداقت، بیآفتاب میگذارنی تا فراموش نکنی، شرافت و احساس وظیفه را مثل بسیاری، باید بگذاری در پستوی نمناک وجدانها و نان تعهد را به نرخ روز بخوری.، ماندی، تا یادت بماند اینجا ایرانی شده که گاهی انتقاد به قیمت زندگی تمام میشود، چه برسد به هنر و تعهد که این روزها هووی یکدیگر شدهاند و انگار سر سازگاری ندارند، و تو عزیز دل محروم میمانی از همه دوست داشتنهایت، اگر بزرگوارانه کبکها را فراموش کردی، سوراخ موشهای مجلل را، و عافیت طلب هائی را که هر از چند گاهی برای اعلام حضور پاک و پاکیزهشان یکی به نعل میزنند و یکی به میخ. تا از این دوران پر تلاطم به سلامت و بیهزینه عبور کنند و دوباره با ژستهای روشنفکرنه و طنازیهایشان در خیالشان بشوند محبوب قلبهای مردم خستهای که گوششان پر شده از…
این دلسوختنهای تلخ به پایان میرسد، اما چه وقت، مردان سایه به این نتیجه شیرین میرسند که دشمن بودن الماسهایی چون تو، توهمی بیش نبوده. روزی که بیتاب بودنها، که در روح و جان رنج کشیدهات مینشیند تو را هنرمند مغضوب نسازد. روزی که همه همخانههایت، بدانند که این ذات هنرمند توست که تو را وادار به دیدی متفاوت و نقادانه به جهان میکند. و این بیپروا از امید خواندن تو هدیه ایست به قلبهای غمگینی که به عشق این سرزمین میتپند. من شرمگینم از تو و چشمان زیبابین و صدای صادقت به دلیل روزهای سختی که میگذرانی. از تو نازنین، به خاطر ظلمی که بر تو میرود و غربتی که خانواده بزرگوار هنر به آن دچار شده، شخصا عذر خواهی میکنم که آن همه حسن نیت و مرام، این چنین ناروا و زشت پاسخ داده میشود.














احسنت به این زنان شجاع مردپرور
احسنت و مرحبا
به امید ازادی تمام زندانیان از بند ظلم وازادی همه ی ما از بند ترس درونمان با توجیه مصلحت اندیشی به امید پیروزی جنبش سبز
صبح اول وقت روز یکشنبه قبل از تاسوعا است دل نوشته آکنده از تعهد و عشق همسر دردمند آریای هنرمند عزیز را خواندم و ضمن التذاذ از این رنجنامه عمیق ، بسیار متاسف شدم . دلنوشته ای که سخت از نبود امنیت و آزادی بویژه برای هنرمندان مینالد دلنوشته ای که انتقاد از حکومت را ضروری می داند دلنوشته ای که به ما می باوراند که شرافت و احساس وظیفه را در پستوی نمناک وجدان پنهان نسپاریم و رسالت آگاهی بخشی خود را در این شرایط حساس و پر تلاطم فراموش نکنیم و براستی حاکمان و برنامه ریزان باید به تجربه دریابند و بر اساس آموزه های دینی و قرآنی به این باور و اندیشه برسند که صداهای متمایز ومتفاوت را به گوش جان بشنوند و افکار مخالف و مختلف را که زمینه آبادانی و پیشرفت ، اعتماد و اتحاد ووفاق را در جامعه فراهم آورده وریشه نفاق و شقاق و تملق را می خشکاند با سینه هائی گشاده و فرا خ تحمل نمایند و هیچگاه از این نکته ظریف تاریخی غفلت نکنند که سا نسور ،قبرستان فکر و فرهنگ و هنر است . در پایان برای همسر دردمند و فهیم آریای عزیز صبر و شکیبائی ،و برای برادر ارزشمند و هنرمند مازندرانی آرام نژاد، از مصایب و ناملایمات پیش آمده ،مقاومت و رهائی آرزومندم
من عذر خواهي ميكنم آريا جان
چه جمله قشنگي.
پيشنهاد ميكنم همه سبز انديشان ايران از امروز دست به عذزخواهي هاي بي پايان از دوستان زنداني و در بندمان بزنيم.
هر روز و هر روز از مادران شهداي جنبش عذر خواهي كنيم.
ما عذر ميخاهيم از ظلمي كه به همه مان ميشود و ناي اعتراض نداريم.
من شرمنده ا مصطفاي اوين
من شرمنده ام……………
دهنشو میبوسم
عزیز جان درود بر شرفت ان وقت یک نفر را میبینی که داری به زندانیان سیاسی کسانی که عافیت را رها کرده به خاطر امثال ما به زندان افتاده اند ان وقت طرف صدای ظبطش انقدر بلند است که گوش من خسته میشود فکر میکنم ایا خودش ازار نمیبیند
zemestane 90 tabdil be bahare azadi mishawad be zoodi.
آریا توقلب میلیونها ایرانی آگاه وروشن بین مثل خودش جاداره به خاطر شهامت وایمان وایستادگی بی نظیرش
آریا هنرمند محبوب نسل امروزو فرداست
بیصبرانه منتظرروزی هستم که شاهد اجرای زندۀ ترانه های زیبای اریا باحضور میلیونی مردم باشم.
میسپارم بر سنگ قبرم تاریخ نزنند تا آیندگان نفهمند از بی عرضگان این برهه از تاریخ بوده ام . قلم شما را میبوسم و امیدوارم همسر گرامیتان هر چه زودتر به آغوش خانواده باز گردند.
بی اختیار یاد خواننده ی انقلابی شیلی یعنی رامون کاخال افتادم که با وجود قطع دستانش از خواندن و اعتراض به ظلم دست نکشید . آرام عزیز بخدا قسم هر بار که ترانه زیبای علی برخیز تو گوش می کنم نمی تونم جلوی گریمو بگیرم . نه بخاطر اینکه آهنگش غمگینه و از حقایق تلخ می گه بلکه از اینکه نتونستم مثل تو باشم . از خودم خجالت می کشم و متنفرم از نفس کشیدن تو هوای مسموم . ما مردم شدیم این یک گله ی گوسفند که وقتی یکیشون جلوی روشون ذبح میکنن بقیه بی تفاوت به چرا مشغول می شن . ای کاش زودتر به خودمون بیایم .
من عذر خواهی نمیکنم من به همسر آریا جان و تمام آزادی خواهان قول میدهم تا آخرین نفس در حمایتشان میجنگم مگر خون ما از آریا رنگین تر است؟میجنگیم تا پیروز شویم
همیشه شعله امید تو دلهاتون روشن باشه ما در یک قدمی آزادی هستیم