سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه سیزدهم محمد نوری‌زاد به آیت‌الله خامنه‌ای...

نامه سیزدهم محمد نوری‌زاد به آیت‌الله خامنه‌ای

چکیده :چرا اشک می ریزید آقا جان؟ برای غارت اموال امام حسین گریه می کنید؟ غارت اینجاست. به پول هایی که سپاه بالا کشیده و می کشد، به پول هایی که رییس دولت و اعوانش بالا کشیده و می کشند، به پول هایی که از جیب مردم به جیب بشاراسد قاتل سرازیر می شود بنگرید. غارت اینجاست. پیش چشم ما وشما، درکربلای ایران. می بینم از پریشان حالی اسرا می سوزید؟ ای عزیز، پریشانی اینجاست. یک نگاهی به صورت مردم بیاندازید. چرا برصورت این مردم یک لبخند، آری یک لبخند صادقانه نمی بینید؟ چرا باید این مردم غارت شده بخندند؟ به شمر و خولی نفرین می کنید؟ وقتی ما جوان مردم را می کشیم و به آنان اجازه نمی دهیم برای جوان از دست رفته شان یک مجلس ساده ی ترحیم بپا کنند، این مردم، برای چه ما را شمرو خولی ندانند؟...


محمد نوری‌زاد، جهادگر و مستندساز انقلابی، جدیدترین نامه خود به آیت‌الله خامنه‌ای را با عنوان “اینک روضه!” منتشر کرد. وی در این نامه که با “به نام خدایی که اشک آفرید” آغاز شده، به مناسبت ایام محرم به حال و هوای این روزها و مقایسه آن با حال و روز مردم ایران اشاره دارد.

نوری زاد در بخشی زا نامه خود می نویسد: چرا اشک می ریزید آقا جان؟ برای غارت اموال امام حسین گریه می کنید؟ غارت اینجاست. به پول هایی که سپاه بالا کشیده و می کشد، به پول هایی که رییس دولت و اعوانش بالا کشیده و می کشند، به پول هایی که از جیب مردم به جیب بشاراسد قاتل سرازیر می شود بنگرید. غارت اینجاست. پیش چشم ما وشما، درکربلای ایران. می بینم از پریشان حالی اسرا می سوزید؟ ای عزیز، پریشانی اینجاست. یک نگاهی به صورت مردم بیاندازید. چرا برصورت این مردم یک لبخند، آری یک لبخند صادقانه نمی بینید؟ چرا باید این مردم  غارت شده بخندند؟ به شمر و خولی نفرین می کنید؟ وقتی ما جوان مردم را می کشیم و به آنان اجازه نمی دهیم برای جوان از دست رفته شان یک مجلس ساده ی ترحیم بپا کنند، این مردم، برای چه ما را شمرو خولی ندانند؟

این نویسنده همچنین در آغاز و پایان اینامه، با اشاره به این روایت که “هرزمین کربلا و هر ماهی محرم و هرروزی عاشوراست” می نویسد و تکرار می‌کند: ما به این محرم سخت محتاجیم. چرا مردمی که از ظلم به ستوه آمده اند، بجای آن که مشت ها و زنجیرها و قمه های بالا بُرده ی خود را برفرقِ ما فرود آرند،  برسروسینه و فرق خود نکوبند؟ و برای این کوبشِ مستمر نیز بساطی از هیاهو نیارایند؟ مگر نه این که هراعتراض به خون می انجامد؟ چرا این خون، خونِ ما باشد؟ وچرا خونِ خود مردم نباشد؟

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

 

به نام خدایی که اشک آفرید
اینک روضه!

سلام به محضر رهبرگرامی حضرت آیت الله خامنه ای

بار دیگرمحرم سررسید و برای ما و شما که درنیمکره ی تاریکِ سرنوشتِ خویش گرفتار آمده ایم، فرصتی از تحرک و جولان پدید آورد. مگر این محرم، وگسیل منبریان مجیزگوی، وانطباق حسین و آل و راه او، با آل و راه ما، ورقِ سرنوشتِ ما بگرداند. ما و شما سخت به این محرم محتاجیم. آری سخت. چرا که هجوم تاریخیِ مردمان به مساجد و تکایا و حسینیه ها و خیابان ها، بیرقِ برقراری ما می افرازد وخشم ها را فرو می نشاند وحسرت ها را به حاشیه می راند. مردمی که از ظلم به ستوه آمده اند، چرا بجای آن که مشت ها و زنجیرها و قمه های بالا بُرده ی خود را  برفرقِ ما فرود آرند،  برسروسینه و فرق خود نکوبند؟ و برای این کوبشِ مستمر نیز بساطی از هیاهو نیارایند؟ مگر نه این که هراعتراض به خون می انجامد؟ چرا این خون، خونِ ما باشد؟ وچرا خونِ خود مردم نباشد؟

 بله، این است نشانیِ غلطی که ما از کربلا و عاشورا به مردمانِ تاریخیِ خویش تحکم فرموده ایم. که چه؟ که آهای آدم های به تنگ آمده، اگر نسبت به فاجعه ای معترضید، واگر هویت ایمانی و اجتماعی تان  به چارچرخِ ارابه های حاکمیت سپرده شده، واگر نفرت ها و کینه ها و انزجارها راه گلویتان را بسته، این شما و این کربلا. این شما و این شمر و حرمله. مظلومیت می خواهید؟ بفرمایید: مظلومیت حسین. شقاوت می خواهید؟ این هم شقاوت اشقیای صف بسته در برابر بانوان و کودکان حسین. ما حتی به زن یا مرد  دردمندی که درجوارِ انفجار و عصیان و خروج است، اخم می کنیم که: خجالت بکش! مصیبت تو بیشتراست یا مصیبت حسین؟ گرفتاری تو بیشتر است یا گرفتاری زینب؟ به بچه های تو بیشتر ظلم شده یا به بچه های امام حسین؟ وچنان تنگنایی از شرمساری براو بار می کنیم تا همه ی خشم ها و نفرت ها و رنج ها و آسیب هایش را یکجا به دور اندازد و عقده های تلنبارش را واکند و تا می تواند برای امام حسین اشک بریزد و برسروسینه بکوبد و نفرت هایش را به دوردست های تاریخ، به سمت خانه ی خولی حواله کند.

رهبرگرامی،

این روزها، روز روضه های پرسوز است. روز جاری شدن اشک های گرم. و روز احاله ی خشم ها و نفرت ها به یک جای دور. اگر مشتاق شنودنِ یک روضه ی داغ و آتشین اید، نه برهمان صندلی همیشگی، ونه جلوی دوربین صداوسیما، که ناشناس برزمین خاک آلود یک محله ی پرت و یک روستای بی نشان فرو بنشینید تا من از حنجره ی ملتهب مردم برای شما روضه بخوانم. روضه ای که اگراز عهده ی خوانشِ آن برآیم، اشک چیست، خون خواهید گریست.

روضه ام را از جایی آغاز می کنم که معاویه از دنیا رفته است و یزید از امام حسین برای خلافتِ خویش بیعت می خواهد. وحسین، نه هرکسی است که تن به این مذلت آشکار بسپارد. پس خروج می کند. خروج، نه برای ستیز. که از مدینه. به کجا؟ به مکه. به جایی که حریم امنِ آن برهمگان محرز است. که یعنی: آهای مردم، آهای تاریخ، شاهد باشید که من و اهلم تأمین جانی نداریم. به جایی پناه می بریم که آزردنِ یک حشره در آن گناهی نابخشودنی است، چه برسد به ریختنِ خون یک انسان بی گناه.

امام حسین خروج کرد، نه به این دلیل که عمله ی حکومت مزاحم او بودند و نماز او را برنمی تافتند. ونه به این دلیل که چشم مردم  به دیگری بود و به او نبود. بل به این دلیل که امام در همه ی ممالک اسلامی آن روزگار، یک منبرنداشت. همه ی درها به روی او بسته بود. و درستی راه پیامبر به غرقاب سلطنتِ خودکامگان انجامیده بود. این گونه بود که حسین منبر خود را به شانه گرفت و آن را در زمین کربلا بر زمین گذارد. تا شاید شنونده ای از راه برسد و سخن تاریخی او را شنود کند. گرچه جهلِ متراکم براو سنگ ببارد و دهانش را به ضرب نیزه و شمشیر بدوزد و اهلش را به اسیری بَرَد.

مردم ما نیز در سال های پیش از انقلاب، نه ازآن روی خروج کردند که آنان را  آب و نان و روزنامه نبود. بل به این دلیل که هزار فامیل پهلوی عمده ی فرصت های محوری کشور را به پایه های تخت شاه بسته بودند و برای بقای همان تخت، مردمان معترض ما را به تخت می بستند و آنان را از هویت و استقلال تهی می کردند.

مردمان ما از رژیم پهلوی به رژیم اسلامی پناه آوردند. چرا که یک باور تاریخی به آنان می گفت: در هرکجا اگر احساس نا امنی با شماست، در رژیم اسلامی – بخاطر امتزاجِ غلیظ وعمیقش با خیرها و خوبی ها – جزامنیتِ محض با شما نخواهد بود. مردم بی پناه ما با گزینش ما، از نا امنی به امنیت، از سرسپردگی به استقلال، از نبود آزادی به آزادی، از حقارت به تکریم، از دزدی به پاکدستی، از بی هویتی به هویت، از بداخلاقی به اخلاق، وخلاصه از شیطان به خدا پناه آوردند. و صادقانه رشته های اختیار را به تمامی، آری به تمامی، به ما و شما سپردند.

مردم ما رژیم اسلامی را حریمی سرشار از امنیت فهم کرده بودند. که اگر در هرکجای این دنیا، نا بحق خون می ریزند و نا بحق حقی ومالی را جابجا می کنند، در رژیم اسلامی خونی نا بحق برزمین نخواهد ریخت و نابحق نیز حقی و مالی و فرصتی ضایع نخواهد شد. مردمان ما صمیمانه به پرچمی که امام خمینی و روحانیان خوش سابقه و خوش نامی چون مطهری و طالقانی و منتظری و بهشتی، از خدا و پیغمبر و اهل بیت بالا گرفته بودند و درهر فریادشان نیزعِطری از حکمت و درستی منتشر می شد، اعتماد کردند.

رأیِ” آری” به جمهوری اسلامی یعنی: ای مردم، شما اگرما را برگزینید، ما روحانیان و همراهانمان به شما نشان خواهیم داد انسان و انصاف و مهر یعنی چه! شما به ما رأی بدهید، تا ما به شما نشان بدهیم صیانت از حق مردم و خواست های بحق شان یعنی چه! واینگونه بود که روحانیان ما برمنبرهای تاریخی خود غریو می کردند: آهای ایرانیان، ما روحانیانی که لباس پیامبرو علی به تن داریم، نمی توانیم به چیزی غیراز حکمت ها و درستی های علی و اولاد علی روی بریم. ما را اگر انتخاب کنید ما بارانی از همه ی آن برکات آسمانی را برشما خواهیم بارید. ما آمده ایم تا انسانیت را بازتعریف کنیم. وآنچنان حق را ازانزوا به در آوریم که یک روستایی بی نشان از شوقِ یکسانیِ حقوقش با رهبرانِ سرشناسِ انقلاب پای بکوبد و دست افشانی کند.

مردمان ما که اساساً خوش باور و زود جوش اند، این بار نیزما و شما را باورکردند. مخصوصاً این سخن ما را که: درهیچ کجای تاریخ ایران، امضای یک روحانی  پای یک سند استعماری ننشسته است. این مردم، آنقدر ساده و زود باور بودند که یکبار از خود نپرسیدند: امضا را کسی پای یک سند می نشاند که کاره ای باشد. روحانیان ما کجا کاره ای بوده اند که احتیاجی به امضای آنان بوده باشد؟ البته درادامه ی این نامه خواهم گفت: اکنون، آری اکنون، درپای کدام سند استعماری، امضای روحانیان ما ننشسته است؟!

امام حسین در مکه نیز در امان نبود. عده ای مأموریت یافته بودند که در خفا او را از پا درآورند. پس، با حاجیان بار بست و موقتاً در صحرای عرفات بارگشود. جمعی از کهنسالان و عالمان و بزرگان طوایف را گرد آورد و با آنان از تباهی ها سخن گفت. از این که: چه بودیم و چه شده ایم. به کجا می نگریستیم و به کجاها نزول کرده ایم. سخنرانی اش که پایان گرفت، به همگان خبرداد: من فردا حرکت می کنم. هرکه ازتباهی به تنگ آمده، و هرکس که خواهان نور است، با من همراه شود. پایان این خطابه از همان ابتدا روشن بود. مخاطبان او، آن همه راه را درنوردیده بودند تا “حاجی” شوند. نه آن که از نیمه راه مناسک، به سمت یک سرنوشت گنگ روانه شوند. امام از آن بزرگان و عالمان روی برگرداند و مثل همیشه به دامان خدا چنگ بُرد. وسخت گریست. و پایان کار خود را به خدا وانهاد. نامه های کوفیان اما راه او را به سمت کوفه کج کرد. از همه ی وسعت این کره ی خاکی، یک قطعه ی کوچک، یک زمین داغ، چشم به راه او بود: کربلا. جایی که از ملیون ها سال پیش به راهِ اوچشم داشت و برای کاروان کوچک او آغوش گشوده بود.

سرانجام وعده های ما وشما کارگر افتاد. ومردمی که با تردید به ریش ما و عبا و عمامه ی شما می نگریستند، کم کم مشتاق ما شدند. و باور کردند که از ریش ما ولباس متفاوت شما، وازهواداران سراسیمه وغصبناک این قیام همگانی، می توان انتظار لبخند و عاطفه و علم داشت. آنان با دو گوش خود از کلام امام و مطهری و همه ی ما، وعده های مفصلی از آزادی، و رواج پاکی، و غوغایی ازقشنگی های قانون شنیدند. ما آنقدر در جذب رأی مخالفان افراط کردیم که کمونیست های کشورمان نیز خود را در پس کرسیِ تدریسِ مارکسیسم تجسم کردند.

نامه های کوفیان نیزسراسروعده بود. که: اگربه سوی ما رو آری، ما تو را برخواهیم گزید و خاک قدمت را سرمه ی چشم خود خواهیم کرد. تو اگر به کوفه بیایی، برفرشی از دل های ما پا خواهی نهاد. درِ  خانه های ما به شوق تو واگشوده است. جوانان وکودکان ما هرصبح به امید رویت جمال تو تا دروازه ی شهرمی روند و غروبگاه، مغموم و افسرده باز می آیند. بیا و مارا با نور آشنا کن. بیا وآزادیِ رفته را به میان ما بازآور. بیا و ما را با پاکی و پاکدستی بیامیز.

ایرانیان نیز با هزار حسرت و شوق به روی ما آغوش گشودند و ما را درشاه نشینِ دلِ خویش جای دادند و با انتخاب ما، همه ی مقدرات کشور را به ما سپردند. تا ما به نمایندگی از آنان، انسانیت را باز تعریف کنیم و به جهانِ چشم به راه، نشان بدهیم: دراین سوی کره ی زمین، آسمان آنقدر پایین آمده که مردم    می توانند با دست های خود ستاره ها را لمس کنند و به صورت خودِ خورشید دست بکشند.

وما اما، همین که براسب مراد جا گرفتیم، بی خیالِ پیادگان و از پا درآمدگان، مهمیز زدیم و روی به تاخت بردیم. ناگهان از انبان دارایی های خود، یکی از شاگردان و مجاورانِ خود را برکشیدیم و سرورویش را آراستیم و خنجر و کُلتی به کمرش بستیم و مسلسلی حمایلش کردیم و به جان جامعه اش درانداختیم. و او، با همان خنجر و کلت و مسلسل، شروع کرد به باز تعریف انسانیت. اگر در زمان شاه، تکلیف مقصران و خطاکاران از یک دادگاه نیم بند بدرمی آمد، همو به مردم بهت زده ی ایران و جهان نشان داد که می شود بدون محاکمه ووکیل وبدون اعتنا به همان وعده های آسمانی، هربنی بشری را  سینه ی دیوار نهاد و به شکمش خنجر فرو کرد و به سینه اش رگبار بست.

روانه کردن جلادی چون خلخالی به جان جامعه، تجلی میزان فهم ما از آسمان خدا بود. و معنای دیگر وعده ها وسخنان جاریِ ما وشما برمنبرهایمان. او می کشت، به ظاهر برای برقراری اسلام، و در باطن، برای برقراریِ خودما که بعد از قرن ها به نان و نوایی رسیده بودیم. وگرنه اگر ما را بصیرتی بود، گریبان دریدنِ خود خدا را به چشم می دیدیم. که فریاد می زد: آهای آنانی که هیاهویی به اسم جمهوری اسلامی به راه انداخته اید، در اسلام رحمت نیز هست. چرا به محض پیروزی، همانند فاتحان وحشیِ تاریخ، به اعدام و مصادره ی اموال مردم حریص شده اید؟  وچرا به گوشه ای از همان سخنان منبرتان، به روزِفتحِ مکه، به عفوعمومی پیامبر، به بخشودن همه ی قاتلان و خطاکاران روی نمی برید؟ چرا آنچنان تلخ بر بندگان من می نگرید و عرصه را برآنان تنگ می گیرید که بسیاری از نخبگان و ترسیدگان جلای وطن کنند؟ اما مگر در آن غوغا، صدای خدا به گوش کسی می رسید؟ این شد که خدا در انقلابی که به اسم او پا گرفته بود، از ما رو گرداند و ما را به حال خود وانهاد. تا هرخاکی که می توانیم برسر کنیم و خود به دست خود مقدمات زوال خود را پدید آوریم.

این گونه شد که با ظهور روحانیان عبوسی چون خلخالی و روح الله حسینیان و فلاحیان، لبخند و شادمانی به صورت مردم ما ماسید و خشکید. مردم با ناباوری به قیل و قال ما و به عربده های ما که نسبتی با مسلمانی نداشت، نگریستند و کم کم عقب نشستند. عقب نشستند؟ بیجا کردند! ما را با این مردم هنوز کارهاست. و: افتادیم به جان مردممان. و تا توانستیم در اطرافشان سیم خاردار کشیدیم. سوژه ی انقلابِ ما گویا نه آن افق های آسمانی، که اسیرکردن و به اسیری بردن مردمانِ خودمان بود. همان مردمی که به ما آری گفته بودند و ساده لوحانه مقدرات کشور را به ما گرسنگان وکمین کردگان و سیری ناپذیران سپرده بودند. ما ای عزیز، بسیار زود، آری بسیار زود، نقاب از چهره انداختیم و ذات پنهان خود را برملا کردیم. جوری که مردم در ناخود آگاه خود به ما می گفتند: آن آسمان پراز ستاره و خورشید را، آن وعده های بازتعریف انسانیت را، و ترمیم قرن ها تحقیر و سرشکستگی را نخواستیم، ما را بجای اولمان باز برید! ما مگر به این سخنِ باطنیِ مردممان اعتنا کردیم؟ تازه دنیا به ما روی آورده بود. ما را با این دنیا و با این مردم کارها پیشِ رو بود.

در کربلا، حسین و خویشان او به محاصره آمدند. به محاصره ی سپاهی تلخ روی و هیچ نفهم و عربده کش و گرسنه و بی وجاهت. هرچه امام به بزرگان سپاه می گفت: راه را برمن وا کنید تا من راهِ آمده را باز گردم، یا به جایی دور هجرت کنم، به او می خندیدند که: کجا؟ ما تازه همدیگر را یافته ایم. تو، یا از این صحرای سوزان بیرون نمی روی یا آنگونه خواهی شد که ما می خواهیم. چگونه؟ زبون! خوار، خفیف! ومگر حسین را با خفت سازگاری بود؟ او، امام درستی ها بود. امام پاکی ها و پایمردی ها. پس اینطور! به زانو در نمی افتی؟ نه که نمی افتم، من تنها در برابر خدا سرخم می کنم. آهای ای همه ی کوفیان، شمشیرها بیرون کشید و طومار این طاغیِ بدکیش را در هم بپیچید. دست نگهدارید! شما را به خدایی که می پرستید دست نگهدارید. اگر دین ندارید، آزاده باشید. شما را با من کینه است، با زنان و کودکان چرا این می کنید؟ ما را هم با تو هم با زنان و کودکان تو کارهاست.

شمشیرها به یکباره ازغلاف ها بیرون دویدند و یاران اندک امام یک به یک از پا درآمدند وجسم صد چاک خود او نیزدر زیر پای اسبان کوفیان فرش گردید. زنان و کودکان چه؟ به اسیری. کجا؟ کوفه وشام.

رهبرگرامی،

شاید تا کنون از این زاویه به کربلای ایران ننگریسته بودید. ما اشقیا، مردم فلک زده ی خویش را اسیرکردیم. برسر هیاهوهای بی سرانجامی چون تسخیر سفارت آمریکا، وجهه ی جهانی خود را آشفتیم و هزینه های فراوان و بی دلیلی را از جیب مردم  خرج خصلتِ قلچماقیِ خود کردیم. آنچنان در عصبیت های فکری و اعتقادی فرو شدیم که     همه ی آن وعده های داده شده و کرسی تدریس کمونیست ها را گلوله کردیم و برسروسینه ی مخالفان خود فرو کوفتیم. حسرت به دل مردم ما و دلِ مردمان جهان ماند تا از ما و انقلاب ما یک لبخند، و یک عنایت انسانی تماشا کنند. ما، روز به روز، و سال به سال، در خشم، در انتقام، در نفرت، درعصبیت، ودر کینه های تو در توی دقیانوسی فرو شدیم و گام به گام که نه، ناگهان از چشم مردم خود و از چشم مردمان جهان افتادیم. وشدیم: تنها. تنها؟ هرگز! مارا هنوزمردمانی اسیردر چنگ هست. مردمانی که ما راه هرگونه نفس کشیدن و اعتراض و یک ” نه” ی ساده را برآنان بسته بودیم.

راستی به نظر شما، تاریخ پیراست یا جوان؟ زن است یا مرد؟ شعور دارد یا ندارد؟ اگر از من بپرسید می گویم: تاریخ پیر باشد یا جوان، زن باشد یا مرد، شعور داشته باشد یا نه، اما یک ” شاهد” است. که سینه ای صبور و ثبت کننده دارد. باهزار هزار سخن پند آموز. که شاه بیت سخنان پند آموز او این است: “ظلم، رفتنی است”. من اما تاریخ را می بینم که از بلندای نگاهبانی اش به زیر می آید و بی طرفانه سطلِ رنگی را برمی دارد و انگشت رنگین خود را برپیشانی من می نشاند و دم گوشم می گوید: این نشانه ای است برای سالها بی خِردیِ تو، و برای سالها اصرار بر بی خِردی ات.

 و باز انگشتش را در سطل رنگ فرو می بَرَد و انگشت رنگین خود را برپیشانی یکی دیگر می نشاند و دم گوشش می گوید: این نشانه ای است برای تشخیص سال ها فریب و سال ها هدر دادن سرمایه های پولی و انسانی و عاطفی و علمی مردم ایران.

وباز انگشت رنگین تاریخ را می بینم که برپیشانی یک روحانی جلیل القدر می نشیند و دم گوش آن روحانی می گوید: شیخ، تو قرار بود نور افشانی کنی. قرار بود دیگرانی را که سربه اندرون خانه ی مردم فرو برده اند، به جهنم و قانون هشدار دهی. نه این که دوهزار برگ شنود تلفنی دفتر آن فقیه مطرود را پیش امام ببری و علیه آن فقیه عالیقدر سعایت کنی. وهرگز نیز از امام نشنوی: این همه شنود، حرام اندر حرام است.

من صدای تاریخ را می شنوم که دم گوش همان روحانی می گوید: شیخ، توقرار بود مردم را با خدا آشتی دهی! قرار نبود هرکه تو را می بیند، نه از تو، که از خدا گریز کند. تو مگربرمنبر از سه طلاقه کردن دنیا نمی گفتی؟ یک نگاهی به خودت بیانداز. ببین غیر دنیا چه با خود داری؟

 از دور که به جماعت خودمان می نگرم، هریک لکه ای برپیشانی داریم. نه لکه ی ننگ. که لکه ای تاریخی. برای عبرتِ دیگران. که ازما چه بیاموزند؟ بیاموزند: “ازهرچه نان می خورید، از خدا و دین او نان مخورید”! وما ای عزیز، تا توانستیم از دین خدا نان خوردیم و دهانمان را برای آنانی که متعجبانه به ما و به بلعشِ حریصانه ی ما می نگریستند ،کج کردیم.

رهبرگرامی،

کربلای سال شصت و یک هجری را رها کنید و به کربلای ایران بنگرید. کربلا اینجاست. شمر اینجاست . خولی اینجاست. سرهای به نیزه شده اینجاست. اسیراینجاست. زنان وطفلان پای برهنه و گریزان اینجایند. اشقیا اینجایند. آری اشقیا اینجایند. کجا؟ پاکان سپاه به کنار، یک نگاهی به چهره ی پاسداران فربه از مال حرام بیاندازید، پاسدارانی که نفس زنان از بالا کشیدن اموال مردم به نزد شما شتاب می کنند، اشقیا اینانند. کسانی که یک روز در صف مردم بودند و امروز به برکت دلارهای نفتی و اسکله های قاچاق وپیمانهای بدون مناقصه و سهام مخابرات و هزار فرصت اقتصادی و سیاسی واطلاعاتی، خنده کنان به فوج اسرا می نگرند و شلاق به دست، قهقهه سرمی دهند و اسلحه به دست، مراقب اند اسیری از صفِ اسارت خروج نکند.

افکار یخ بسته ی ما را داغیِ هسته ی خورشید نیز آب نمی کند. ما نیک می دانیم که بهترین راه آب کردن این افکار یخ زده، بازکردن راه رواجِ آن هاست. اما چرا به رواجِ افکارمان دل نمی سپریم؟ می دانید چرا؟ چون رواج افکار یخ بسته ی ما، درهرصورت به مرگ خود ما می انجامد. دیر یا زودش مهم نیست. مهم، مرگی است که در ذات افکار یخ بسته ی ما حیات دارد.

پیِ اشقیای تاریخ می گردید؟ پاکان وزارت اطلاعات به کنار، یک نگاهی به دزدان اطلاعات بیاندازید. اشقیا اینانند. کسانی که سربه اموال مردم و به حریم خصوصی مردم فرو برده اند و برای هر ایرانی پرونده ای از شنودها و رفت و آمدها برآورده اند. مأمورانی که نفسِ نمایندگان مجلس را بریده اند و نای یک اعتراض ساده را از آنان ستانده اند. مأمورانی که اسرای بی گناه خود را می زنند تا به هرآنچه که آنان می خواهند اعتراف کنند. چشم از اسرای سال شصت و یک هجری بگردانید. اسیراینجاست. درسلول های انفرادی وزارت اطلاعات. آیا بازجویی سربازان امام زمان از همسر سعید امامی را دیده اید؟ کدام شمرو خولی با زنان و دختران امام حسین آن کردند که اشقیای وزارت اطلاعات با زنان و دختران ما کرده و می کنند؟ بله، اسیر اینجاست. زن، مرد، پیر، جوان، کودک، نوزاد. به کجا چشم برده اید آقا؟

 صادقانه بگویم: ما کلاهبرداریم. آری کلاهبردار. ما با مردممان عهدی بستیم و همان عهد را ناجوانمردانه و یکطرفه گسستیم. کلاهبرداری همه فن حریف شده ایم که زیرکانه به خودمان قرض می دهیم و از خودمان باج می کشیم. بوالعجبی کم نظیر شده ایم. عین دامادی شده ایم که همه چیز دارد الا جوانی. و همه را با همان جوانی ای که نداریم میخکوب دامادیِ خود کرده ایم.

چرا اشک می ریزید آقا جان؟ برای غارت اموال امام حسین گریه می کنید؟ غارت اینجاست. به پول هایی که سپاه بالا کشیده و می کشد، به پول هایی که رییس دولت و اعوانش بالا کشیده و می کشند، به پول هایی که از جیب مردم به جیب بشاراسد قاتل سرازیر می شود بنگرید. غارت اینجاست. پیش چشم ما وشما، درکربلای ایران. می بینم از پریشان حالی اسرا می سوزید؟ ای عزیز، پریشانی اینجاست. یک نگاهی به صورت مردم بیاندازید. چرا برصورت این مردم یک لبخند، آری یک لبخند صادقانه نمی بینید؟ چرا باید این مردم  غارت شده بخندند؟ به شمر و خولی نفرین می کنید؟ وقتی ما جوان مردم را می کشیم و به آنان اجازه نمی دهیم برای جوان از دست رفته شان یک مجلس ساده ی ترحیم بپا کنند، این مردم، برای چه ما را شمرو خولی ندانند؟

ما را چه به دروغگویان و عهد شکنان کوفی؟ عهد شکن ماییم. دروغگو ماییم. ما با مهارت یک بازیگر گرسنه، و در یک کارناوال همگانی، فروتنیِ دروغینِ خود را به نمایش می گذاریم. شرمنده ام اما اجازه بدهید با صراحت بگویم: به یک جورتف مالی شخصیتی گرفتار آمده ایم. که هرروز صبح به صبح، نقاب دروغین مان را روغن مالی می کنیم تا کسی متعرضِ هویت مخدوش ما نشود. گرسنه ی شهرتیم. علاقه مندیم همه ی عقب ماندگی های تاریخی خود را با روغنِ دروغ برق بیاندازیم. دوست داریم مثل فواره بالا برویم. اصلاً هم به تبعاتِ بالا نشینیِ این فواره ی خیالین  نمی اندیشیم. به بالا جهیدن ناگهانی خود امید داریم. بی خیالِ فرودی که مغز ما را فرش زمین کند. یک نگاهی به سند استحماری تأسیس نیروگاه اتمی بوشهر بیاندازید که چهار برابر پول داده ایم و چیزی نیزعایدمان نشده! نگاهی نیز به هجوم جنس های تحمیلی چینی بیاندازید. و به تعطیلی کارخانه ها و بی کاری جوانان و اعتیاد گسترده ی آنان و به پول های بی زبانی که به روسیه و چین، این دو غول بی شاخ و دم می پردازیم تاهوای ما را در شورای امنیت سازمان ملل داشته باشند؟ بازهم معتقدید: پای هیچ سند استعماری امضای یک روحانی ننشسته؟

راستی اساساً آیا شما خبردارید عده ای به اسم دانشجو با حیثت نداشته ی ما چه کردند؟ داستان تسخیر و تخریب سفارت انگلستان را می گویم. چرا با شتاب، با همان شتابی که به آقای احمدی نژاد تبریک گفتید و پیروزی اش را برهمگان مسجّل فرمودید، در تقبیحِ رفتارِ این دانشجونماهای هماهنگ، برنیاشفتید؟ یا اگر با رفتارشان موافقید، کارشان را تأیید نکردید؟ شما رهبر این مردمید. تسخیر و تخریب یک سفارتخانه ی بی پناه، قرار است کدام بخش از مردانگی و قلچماقیِ ما را به رخِ جهانیان بکشد؟ شمایی که در جزییات امور دخالت می فرمایید، چرا به تقبیح این فاجعه ی آسیب زا نپرداختید؟ چرا مردم فلک زده ی ما و نسل های بعدی ما باید هزینه ی جماعتی را بپردازند که از عقل تهی اند؟

به این سخن مفت رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس دقت فرمایید: “تجمع دانشجویان در مقابل سفارت بریتانیا (ولابد تسخیر و تخریب آن) تجلی احساسات پاک درونی آنان بود”. این جناب، همان است که راهپیمایی با شکوه و ملیونی مردم تهران را که در سکوت و نظم و بدون خسارت انجام شد، تجلی فتنه نامید. ویا به این سخن سراسر دروغ رییس مجلس توجه فرمایید: ” اقدام دیروز دانشجویان( تسخیر و تخریب سفارت بریتانیا) نمادی از افکارعمومی بود”.

بله رهبر گرامی، این همان نقابی است که ما به صورت بسته ایم و به نیابت از مردم، جیب مردم را خالی می کنیم. اشقیایی شقی ترازخود ما سراغ دارید؟ کربلا اینجاست. مگر نه این که : هرزمین کربلا و هر ماهی محرم و هرروزی عاشوراست؟ به این دلیل است که در ابتدای این نوشته آوردم: ما به این محرم سخت محتاجیم. چرا مردمی که از ظلم به ستوه آمده اند، بجای آن که مشت ها و زنجیرها و قمه های بالا بُرده ی خود را برفرقِ ما فرود آرند،  برسروسینه و فرق خود نکوبند؟ و برای این کوبشِ مستمر نیز بساطی از هیاهو نیارایند؟ مگر نه این که هراعتراض به خون می انجامد؟ چرا این خون، خونِ ما باشد؟ وچرا خونِ خود مردم نباشد؟ روضه ی من هنوز ادامه دارد. اشک مجال سخن گفتن از خود من واستانده. اگر موافقید به همین اندک بسنده کنیم. والسلام

بدرود تا جمعه ای دیگر

با احترام و ادب: محمد نوری زاد

جمعه یازدهم آذرماه سال نود


118 پاسخ به “نامه سیزدهم محمد نوری‌زاد به آیت‌الله خامنه‌ای”

  1. کارشناس حقوقی ریاست جمهوری گفت:

    سال گذشته توفیق زیارت حرم سالار شهیدان نصیبم شد درحالیکه دست بر پنجره شهدای72 تن داشتم روبروی ضریح به اقای شهید عرض کردم چه شد باوجود ان همه فامیل ودوست واشنا واز همه مهمتر رهبری امام معصوم علیه السلام تنها 72 نفر حق را فهمیدند…….خدایا تورا شکر دراین اشفته باز منیت ها نوری زادها جان برکف روشنگری می کنند الهم عجل لولیک الفرج

  2. ناشناس گفت:

    درود بر حر بن ریاحی که شرافت و آزادمردی را در تاریخ بنام خود ثبت کرد.

  3. mohsen گفت:

    dorod bar in mard

  4. هميشه سبز گفت:

    عجب قلمي توانا داره ..دمت گرم و سر سبز بادا

  5. عاشورا تفکر،حق خواهي،حمايت از مظلوم گفت:

    عاشورا يعني حق خواهي ؛ حمايت از مظلوم ، قيام بر عليه ظلم و جور . اين را اباعبدلله به ما اموخت

    اما در عاشوراي سال 88 حکومت با مردمي که از حسين اموخته بودند و براي حق خواهي و ظلم و ستم ديکتاتور به خيابان امده

    بودند چه کرد ؟

    انان را اشوبگر ، فتنه گر و بي دين ناميد و با روش يزيديان بر مردم تاخت قلع و قمع کرد

    حکومت دوست دارد فقط مردم براي حسين و يارانش بگريند و مراسم روضه خواني راه بينداند و بر سر و سينه زنند نه چيز ديگر .

    که اگر مانند مير حسين و ديگر معترضان به ديکتاتور و به حکومت اعتراض کنند بايد به هر وسيله اي دهانشان بسته شود

  6. صابر از تبريز گفت:

    درود برشرف تو آقاي نوري زاده كه حر زمانه اي

  7. حامی گفت:

    آقای نوری زاد عزیز از نامه زیبایتان ممنونم. کاش کسانی که وحشیانه از دیوار سفارت کشورها بالا میرن و سرنوشت ملیون ها ایرانی و انگلیسی رو تحت تاثیر قرار می دن یه لحظه به عواقبش فکر میکردن. ای کاش گریه های من و دوستانم رو تو غربت از این بی آبرویی که ببار اوردن میدیدن. کاش یه لحظه زیر نگاه سنگین خارجی ها قرار میگرفتن و آب میشدن از شرمندگی. البته مطمعنم که انها اصلا رگ و غیرتی ندارن که اینچیزها رو درک کنن. اقای نوریزاد غزیز این رهبر دیگر گوش شنوایی ندارد. ولی از شما به خاطر اینکه در جهت پاسخگو کردن رهبر با شیوه ای کاملا متمدنانه و دور از هرگونه بی ادبی گام بر میدارید واقعا ممنونم. امیدوارم که به خود بیاید. البته نرود میخ اهنی در سنگ

  8. ناشناس گفت:

    سلام جناب آقای نوری زاد
    من و ما می فهمیم که شما یک تنه چه می کنید. شما بار مرا و بار مارا به دوش می برید. ما این را می فهمیم. امید که تاریخ این مرز و بوم نیز نام شما را و مجاهدت شما را به سینه بسپارد. این که من و ما نمی توانیم در کنار شما باشیم و به اسلحه به دستان بگوییم نوری زاد تنها نیست، شاید به این دلیل است که ما را ترس و مصلحت و کار و زندگی و منافعی که ممکن است به مخاطره افتد محاصره کرده است. و شما از این همه وابستگی رهیده اید. رسیدن به جایی که شما رسیده اید، کار من نیست. شاید دیگرانی یافت شوند که ترس را زیر پا بگذارند و در کنار شما بایستند. من به نوبه خودم شرم از این دارم که در کنار شما نیستم. اگر مرا از کاری که دارم، از استادی دانشگاه برکنار کنند و اگر به فرزند دانشجویم سخت بگیرند و مثل خانه شما در خانه ام شنود بگذارند و دوربین بگذارند نمی دانم سرانجام صبوری و توانمندی من به کجا خواهد انجامید . بله من می ترسم. مرا و مارا ترسانده اند. هیچ استادی هیچ دانشجویی امنیت ندارد. همه را از هم ترسانده اند. اما چرا نگویم آرزو دارم چون شما اسلحه قلم را برگیرم و به کوه بزنم. و حرامیان این روزگار سرزمینم را نشانه بگیرم. اما صد افسوس که این آرزو در حد همین آرزو در سینه من خانه کرده و شهامت خروج ندارد. ما را ترسانده اند. من به استادمجاورم اعتماد ندارم. من به دانشجویم اعتماد ندارم. من به کادر اداری دانشگاه اعتماد ندارم. چه برسد به حراست دانشگاه که تا اسمش به یاد می آید برنم می لرزد و ناگهان قلبم به ضربان می افتد. اما شما از این همه هراس عبور کرده اید. خانه و همسر و فرزندان و کار و آینده را همه را جا گذارده اید. هرکه نداند ما استادان دانشگاه می دانیم یک کلمه حرف متفاوت برزبان آوردن یعنی چه . ما می فهمیم خارج از کتاب درسی سخن گفتن یعنی چه. بله این است آن جامعه ای که ما و شما به مردم خود وعده دادیم. باشد روزی که شما از این تنهایی به در شوید. و من روسیاه شهامت این را بیابم که منافعم را چون شما فدای آزادی مردمم کنم. من به شما و به راه شما ایمان دارم. شما کسی نیستید که بخواهید در جامعه آشوب ایجاد شود. شما تنها می خواهید بگویید انتقاد نه تنها حق بلکه ضروری یک جامعه است . می خواهید بگویید اگر بزرگان و رهبران یک جامعه از نقد نهراسند از نقد سود خواهند بردو جامعه را از زشتی ها پاکسازی خواهند کرد.
    من به نمایندگی از دوستان و خویشان و همکارانم در برابر شما و قلم فهیمانه شما سرتعظیم فرود می آوریم.
    اگر چه شما بظاهر تنهایید اما دلهای بسیاری با شماست و با شما به روزهای خوب می نگرند.
    دوستتان داریم و به شدت برای ما محترم و ارزشمندید.

  9. رای من کو؟ گفت:

    فقط برای تو مینویسم برای تو که الحق از اربابت حسین (ع) خوب درس آزادگی را آموختی.نمیدانم این نظرات را میخوانی یا نه..محمد نوری زاد واقعا که لقب حر برازنده توست..نمیدونم چی بگم حرف دل همه ماها رو زدی.به امید آزادی میر عزیز…

  10. ناشناس گفت:

    جناب نوری زاد در سالهای انقلاب یک باور تاریخی بر نسل صادق وبا اخلاص نسبت به باورهایش احساس ناامنی میکرد ودرکی از این روزگارنداشتیم که روند حرکت پیوند مردمایران در حقارت ها وتحقیر ها در مسیر نابودی هویت واخلاق در این سرزمین در سایه رهبری از سوی خدا به سمت شیطان پناه به بریم ودر این سی سال بدون ارامشی وامید داشنی برای فردای زندگی انسانی باید حسرت بیگانه گان را به کشیم بسیجی سالهای جنگ علرضا ب

  11. محق گفت:

    یا رب الحسین ، إشف صدر الحسین ، بنجاة الأمة

    با سلام و درود بر امید مستضعفان جهان ، مولی المؤمنین صاحب الزمان
    و با عرض تعزیت و تسلیت به محضر مبارک آن حضرت ،

    تقدیم میکنم این عریضه را به برادر عزیز و فداکار جناب آقای محمد نوری زاد

    عن أفضل المجاهدین و سید الشهداء و الصدیقین، سبط نبی الرحمة ،أبا عبدالله الحسین علیه السلام :

    -۱ ” الأمین آمن ”
    ( أمین در أمان است )
    [ اگر انسان أمانات إلهی و مردمی را خوب حفظ کند و در آن خیانت نکند و به الزامات ایمانی پای بند باشد، مصونیت دارد و در أمان خدای مؤمن خواهد بود .
    استعدادی که هر کس دارد امانت خداست در نزد او ، پس بکوشیم تا استعداد خود را در جهت رضای خدا و خدمت به مردم به کار بریم ]

    ۲ – و ” البرئ جرئ ”
    و ( بی گناه ، دلیر و فریادگر است )
    و [ آدم بی گناهی که مبرای از جرم و فساد است، اگر چه دعوی و جر به راه اندازد ، باز هم حق با اوست .
    در قرآن مجید است که
    خداوند “تجاهر بالسوء من القول” را و بدگویی آشکار را دوست ندارد ، اما اگر مظلوم به ظالم بد بگوید و بر سر او فریاد زند و با شجاعت و جسارت کلمه حقی به او رساند ، اشکالی ندارد و چه بسا خداوند چنین جسارتی را دوست هم بدارد .
    ” لا یحب الله الجهر بالسوء من القول إلا من ظلم “]

    ۳ – و ” الخائف و المسئ مستوحش ”
    و ( ترسو ، بزدل و بدکار در وحشت و اضطراب است )
    [ اصولا آدم ترسو و بد کردار دائما از نتایج سوء عملکرد خود در وحشت به سر می برد و قهرا چون بد کاشته است بد درو خواهد کرد ]

    ۴ – ” إذا وردت علی العاقل ملمة قمع الحزن بالحزم ، و فرغ العقل للإحتیال ”
    ( هنگامی که بر آدم خردمند ناملایمات و ناگواری روی آورد ، غم و اندوه را با اراده محکم خویش از ریشه بر کند ، و به اندیشه و عقل خود فرصت و مجال چاره جویی دهد )
    [ شایسته است که انسانهای امین همواره در امان باشند ، و ترسویان بد کردار پیوسته در عذاب و وحشت به سر برند ، و خردمندان قوم بکوشند تا هر گونه غم و اندوه را از خود دور کنند و برای شادی مردم و رفع مشکلات آنان چاره ای بیاندیشند ، إن شاء الله تعالی شأنه.

  12. ناشناس گفت:

    تنها چیزی که حاکمان و دیکتا تورها از ان بیزارند از دست دادن قدرت و فرمانبرداری می باشد. در حال حاضر اقای خامنه ای بیش از ده درصد البته با تفنگ و سر نیزه طر فدار ندارد اما حا ضر نیست ذرهای کو تاه بیاید . نوری زاد که هیچ اگر وحی هم نازل شود او همچنان در توهم بسر می برد.

  13. ناشناس گفت:

    از عاشورا و از حسين {ع} بياموزيم مبارزه با کفر و ظلم و بيدادگري را

    عاشورا فقط بر سر زدن و گرياندن و گريستن نيست . عاشورا پيامي بس بزرگ براي ملت ما دارد و ان اينکه در برابر زور و ظلم

    و بي عدالتي بايستيم و عزت انسانيمان را به چند روز دنياي فاني نفروشيم

    اگر اين مطلب را درک کرديم حسين و يارانش را هم شناخته ايم و درسي را که حسين {ع} به ما اموخت فرا گرفته ايم

  14. ناشناس گفت:

    این آقا زندانی است. آخه عجیبه که اینطور راحت باشد. منظورم اینکه این آقا مدحی نشه

  15. رابیندرانت تاگور گفت:

    آن فرقه ها ونحله هایی که با اعتقادات سلب وسختشان به دور خود دیوار می کشند وتحرکات روح زنده وپویا را مترود می دارند شاید اندوخته الهیات خودشان را حفظ کنند ولی در حقیقت دین را از بین می برند

  16. علی گفت:

    تو رو به خدا خامنه ای رو آیت الله صدا نکنید.واقعا شما هم به یقین رسیده اید که ایشان لیاقت این مقام را دارد؟

  17. ناشناس گفت:

    به چه روزی افتادید ای جماعت دل برای سفارت بریتانیا میسوزانید. خدا راشکر از شما نیستم

  18. هادی گفت:

    بهترین روضه ای بود که شنیده بودم
    اشک ریختم و خوندم
    علی یارت

  19. ناشناس گفت:

    سلام برآقای نوری زاد
    سلام به ادب او به قلم او به حکمت هایی که از قلم او می جوشد.
    من چه بسیار به این مائده آسمانی نیازمندم . گویا قلم شما از همین آسمان که مرتب از او اسم می برید نور می گیرد.

  20. ناشناس گفت:

    زیادی نامه نوشتون ایشون هم دیگه لوس شده

  21. ناشناس گفت:

    شما نگران زندانیان وزارت اطلاعات نباشید.جای شما که خدا را شکر خوب است.تلوزیون اینترنت وی پی ان و غیره

  22. reza گفت:

    آنچه پیران مان میگفتند و ما را گوش شنوایی نبود، صد شرمسار که همان شد

  23. ناشناس گفت:

    سفارت بی پناه بریتانیا.؟؟؟

  24. maryam گفت:

    درود بر شرف و آزادگیتان جناب نوریزاد که به حق حر جنبش سبز مردم ایرانید.
    خدا قوت

  25. موجودی بنام انسان گفت:

    با سلام / جناب آقای نوری زاد آیا جنابعالی تا همین چند سال پیش یکی از مقاله نویسان ثابت روزنامه کیهان نبودید ؟ آیا جنابعالی که هم اکنون تمام نابسامانیهای موجود را به حساب رهبری نظام میگذارید و اینچنین زیبا با کلمات بازی میکنید کاملا پاک و منزهید ؟ آیا دوستان فعلی شما هیچ نقشی در بوجود آمدن شرایط موجود نداشته اند ؟ آیا فکر نمیکنید که وضعیت فعلی حاصل عدم توجه بسیاری از ما به فرمایشات و توصیه های رهبری میباشد ؟ جناب آقای نوری زاد / شما در ابتدای نامه خود از پرچم برافراشته شده توسط امام خمینی به نیکی یاد میکنید ولی پس از آن صحبت از کشتار مردم توسط مرحوم خلخالی میکنید لابد از نظر شما دستور کشتار نیز توسط رهبری فعلی صادر شده بوده است ؟ استاد گرامی / کمی خدا ترسی هم بد نیست . من تا آنجا که به ذهن ناقصم خطور میکند و سوابق و اندیشه های رهبر فرزانه انقلاب را مرور میکنم با آنچه شما در نامه هایتان می آورید تفاوتی صد و هشتاد درجه ای دارد . امیدوارم که خداوند متعال عاقبت همه ما را ختم به خیر فرماید .

  26. محمد گفت:

    آقای ناشناسی که گفتی خدا رو شکر از ما نیستی و گفتی دل برای سفارت بریتانیا می سوزانیم …. خارج از کشور نیستی که بفهمی بعد از آن وحشی گری حقوق بگیران حکومت در سفارت بریتانیا، چگونه به ما نگاه می کنند … و در دانشگاه همه با تعحب از ما می پرسند که چرا اینگونه کردید !!! و در کلاس ها سعی می کنند در گروهی باشند که ما نیستیم… ما برای سفارت بریتانیا دل نمی سوزانیم ما برای آبروی رفته ایرانی دل می سوزانیم که شما باعث و بانی آنید …

  27. ناشناس گفت:

    این کیست که چنین خشمگین ومصمم گرداب فشرذه طواف مسلمین را میشکافد وبیش میرود در این هنگام که مسلمین همه بر گرد خانه کعبه میچرخند او آهنگ کجا کرده است که لحظه ای به قفا باز نمیگردد تا ببیند این دایره گردنده ای را که در آن خلق را به آهنگ نمرود بر گرد خانه کعبه میچرخانند و صفا ومروه را به نشانه سعی بیهودشان میدوانند تماشا کند …… آنان که حسین را تنها گذاشتند وهمچنان در غیاب حسین به طواف خویش بر گرد خانه کعبه میچرخیدند با آنان که در همان حال بر گرد کاخ سبز معاویه در چرخش بودند برابرند آنگاه که در صحنه حق وباطل نیستی هر کجا که دلت میخواهد باش میخواهی به نماز به ایست میخواهی به شراب بنشین چه فرقی میکند…….. جناب نوری زاد برای تسلی دل غمگینتان. این ایام یک بار دیگر کتاب حسین وارث آدم شریعتی را بخوانید

  28. ناشناس گفت:

    سلام

  29. مهدی گفت:

    درود بر تو نوری زاد.

  30. ناشناس 38 گفت:

    دو نکته باید به نوشته های شما اضافه نمایم. شاید وفت نداشتید و یا شاید از قلم افتاده که دگر باره قلمی فرمایید.از ایدز و از اعتیاد و نه ماهگی ان نگذرید.که زایمانش ایران بر باد دهد.

  31. ناشناس گفت:

    بنام خدا
    وجه تمایز انسان با حیوان ، عقل و شعور اوست که خداوند به انسان عطا نموده است .
    بنابراین به شکرانه این نعمت الهی ، در زندگی بجای (شور )، شعور خود را بکار گیریم ، تا از خوی حیوانی به دور باشیم .

  32. ناشناس گفت:

    من در این نامه به یک معما برخوردم و آنقدر تحقیق کردم تا فهمیدم قضیه از چه قرار است. در یک جا آقای نوری زاد در همین نامه می نویسد تاریخ دم گوش یک روحانی میگوید تو دوهزار برگ شنود تلفنی را بردی پیش امام خمینی و علیه آن فقیه عالیقدر سعایت کردی. این جریان حتما مربوط به دهه شصت است. زمانی که آقای ری شهری رو مخ امام خمینی کار می کرد تا او را علیه آقای منتظری بشوراند. این دوهزار برگ شنود تلفنی مربوط به همان بیت آقای منتظری است . اما یک نکته ای آقای نوریز اد گفته که به نظر من خیلی بااهمیته وما نباید از کنارش ساده رد بشیم. و اون این که گفته : امام خمینی هم نگفت به ری شهری که اینهمه شنود حرام اندر حرامه . یعنی اگر امام به شنود تلفنی بیت آقای منتظری اعتراض کرده بود حالا شنود تلفنهای مردم به زنگ تفریح مامورای وزارت اطلاعات تبدیل نمی شد.
    ممنون آقای نوری زاد

  33. ناشناس گفت:

    ای سفیهان بهر خود هم اندکی غوغا کنید حال خود را دیده، واغوثا و وا‌ویلا کنید

    کیسه‌های خالی خود را دهید آخر تکان پس تکانی خورده دزد خویش را پیدا کنید

    تا بکی با این لباس ژنده میریزید اشگ با جوی غیرت لباس از اطلس و دیبا کنید

    کشته شد شاه شهیدان تا شما گیرید پند پیش ظالم پا فشاری یکه و تنها کنید

    خانه هاتان شد خراب اما صداهاتان گرفت آخر ای خانه‌خرابان لااقل نجوا کنید

    انتظار از مجلس و از شیخ و از ملای شهر کار بیهوده است خود را حاضر دعوا کنید

    خود کشی باشد قمه بر سر زدن، آن تیغ تیز بر سر دشمن زنید و خویش را احیا کنید

    این دکاکین کساد ای اهل تهران بسته به دکه بربندید و مشت ظالمانرا وا کنید

    ایجوانان مدارس، بی‌سوادان حاکمند این گروه بینوا و سفله را رسوا کنید

    ایرفیقان اداری، رفت قانون زیر پای حفظ قانون را قیامی سخت و پابرجا کنید

    ای دیانت‌پیشگان دین رفت و دنیا نیز رفت چشم‌پوشی بعد از این از دین و از دنیا کنید

    B چشمهاتان روشن ای مشروطه‌خواهان قدیم هی بضد یکد گر هنگامه و غوغا کنید

    کشور دارا لگدکوب سمند جور شد راستی فکری برای کشور دارا کنید

    چونکه ننهادید بر قانون و بر خویش احترام مستبدین از شما یک‌یک کشیدند انتقام

  34. ناشناس گفت:

    اقای نوری زاد تو را به شهامتتان و به شجاعتتان قسم میدهم که این خامنه ای را ایت اله یا رهبر معظم خطاب نکنییییییییید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  35. مجتبی گفت:

    به شخصه از شجاعت آقی نوری زاد که با استقامت رژیم را تسلیم کرده ونمی تواند در باره او تصمیم گیری کند تشکر می کنم واما در باره نوشتن این نامه ها که به 13 هم رسیده می خواهم بگویم ارزش این نامه ها زمانی بیشتر می شود که تا حدودی فضا باز باشد تا بتواند روی افکار عمومی اثر بگذارد ودر صحنه عمومی جامعه در باره آن صحبت شود ودر اثر فشار افکار عمومی آقای خامنه ای را وادار کند پاسخگو مردم شود واگر پاسخ هم ندهد به ضررش تمام می شود یادمان نرفته زمانی که دانشجویان نخبه به دیدار او رفته بودند موقعی که یکی از دانشجویان بر اثر پا فشاریش آقای خامنه ای گذاشت سئوال کند آن دانشجو سئوالهایی در رابطه جنبش سبز و سرکوب آن در جلوی چشم همه از او کرد و باعث شد کل سخنرانی خامنه ای در رابطه پرسش آن دانشجو باشد و صدا وسیما با کمی سانسور مجبور به پخش آن شد.

  36. ترانه سبز گفت:

    حكومت رياكار ميخواد ما فقط به ذكر مصيبت امام حسين بسنده كنيم و هاي هاي گريه كنيم. مثل گشنه گداهاي نخورده , با لباساي شيك و شال گردن و دستكش چرمي, ساعت 11 شب تو خيابونا, دنبال غذا تو ظرفاي يكبار مصرف, علاف باشيم. كارناوال علم كشي راه بندازيم و گهواره خوني علي اصغر بسازيم و دنبالش تو خيابون و تكيه اشك بريزيم.
    مباد؛ مبادا يه روزي مثل عاشوراي 88 به يادمون بياد كه بابا , خروج حسين, قيام در برابر ستم بود. خروج بر حكومت نامشروع و فاسد بود. مبادا يادمون بياد كه ما سبزيم و علمدار حسينيم.مبادا يادمون بياد كه بي گناه و بي دفاع , گلهايي پرپر شدن . ما خارجي و فتنه ميشيم. حسين هم خارجي و فتنه ناميده شد.
    نوريزاد – كاش من شهامت تو رو داشتم.

  37. حسن گفت:

    نوری زاد عزیز و شجاع، در روزگاری که آنهایی که خود را آزادی خواه و عدالت خواه می نامیدند و مردم هم به آنها دل بسته بودند، از ترس خود سکوت پیشه کرده اند و ظلم ها و جورها و غارت ها را شاهدند اما کنج خانه امن خود آسوده لمیده اند، نامه های تو همچون قطرات ابی است که به گلوی خشکیده ملت چکانیده می شود. در روزگاری که آزاد مردان و آزاد زنانی را که از جان خود ترسی نداشته و از ظلم و بیداد حاکمان فریاد بر می آوردند به اسارت گرفته و در کنج زندان های مخوف یا خانه های گل کرفته شده خودشان به بندشان کشیده اند، ناله های به حق تو مرحمی بر دل های میلیون ها زن و مرد اسیر در چهار دیواری خفقان، فقر، فساد اجتمایی و چپاول مملکت است. کاش این ملت از خواب بی تفاوتی و صبر بیدار می شد و با تو همصدا می کردید. خدا از شر دشمنانت حفظت نماید.

  38. ناشناس گفت:

    ملت ایران یک حکوکت به روحانیون بدهکار بود انان خود را وارث عدالت ؛ازادگی وحریت علی معرفی کردن .حکومت را به انان سپردیم قلیلی از انان به کنار ؛انان را معاویه و عبیداله زیاد و شمر و خولی و هلرون و مامون و منصور دوانیقی و سندی بن شاهک دیدیم من پشیمانم خدایا مرا ببخش (برادر دوشهید دفاع مقدس حمعی لشکر 14 امام حسین )

  39. Azad گفت:

    درود به شرف و شجاعت تو آزاد مرد ايراني،

  40. دادخواه گفت:

    “نا شناس عزیز ” : افسوس که این احمقان پست وغاصبان حکومت ایران واین جلادان ظالمی که بر ما حکومت میکنند ما را به روزی انداخته اند که علی رغم میل قلبیمان ، اما به خاطر حق وحقیقت مارا وا داشته اند که از از سفارت… دفاع کنیم!!! چرا که ما از مو لا یمان علی (ع) آموخته ایم که “نگاه نکن چه کسی است بل نگاه کن ببین چه میگوید” وباز مگر همان مولا برای آن دختر یهودی که به او ظلم شده بود ان چنان بر نیاشفت و…؟ ما از این ناراحتیم که این نادانهایی که جهل مرکب دارند و خود حمله میکنند و رجز میخوانند و دو روز نگذشته اظهار تاسف میکنند !!! به ناحق بر این مردم حکومت میکنند ! البته ما دلمان برای سفارت… نسوخته ،ما دلمان برای مردم مظلوم ،متمدن ونجیب ایران میسوزد که اسیر این حاکمان پلید ونفهم (عذر میخواهم من بی ادب نیستم اما چون عین واقعیت است مجبورم بگویم) که الاغ پیششان دانشمند و حکیم است ، شده اند !!!که به راحتی برگ برنده را به دست استعمار پیر انگلیس میدهند، وبعد به غلط کردم می افتند و …!!!” ناشناس عزیز!!”:امید آنکه حد اقل برای خودت ناشناس نباشی وهر چه زود تر خودت را بشناسی وبعد دینت را ،وبعد جامعه ات را ، وبعد حاکمانت را، لاجرم موضع گیریت را درست میکنی و به درجه “حریت ” نائل میشوی آنگاه دیگر ناشناس نیستی ! کاملا آشنا هستی و خدا را با معرفت شکر میکنی که جزئ این گروه هستی!!!

  41. آزاده ام،‌ اگر چه ديندار مد نظر قاتلان حسين نيستم. گفت:

    من از بچگي،‌مطابق رسم پدرم به هيات محلمان ميرفتم،‌ و اتفاقا چند سالي بود كه با صداي نه چندان خوبم،‌ نوحه خوانان را همراهي ميكردم.

    اما از دو سال پيش قسم خوردم، ‌پا در راه امام حسين بگذارم و تا زماني كه دين ابزار اين حكومت شده،‌ پا در چنين مراسمهاي نگذارم،‌و در دلم شوگوار حسين (ع) باشم ،‌و نهايت تلاشم را در راه آحقاق عزت و آزادي انسان در اين مملكت و رهايي از ظلم به كار بندم.

    من از عصر آن عاشوراي خونين 88 قسم خوردم كه تا به محاكمه كشيده شدن قاتلان عزاداران حسيني،‌ پا در هيتي نگذارم كه مورد سوئ استفاده همان قاتلان قرار ميگيرد.

    من عاشق ايستادگي و آزادگي حسين ام،‌ آزاده ام،‌ اگر چه ديندار مد نظر قاتلان حسين نيستم.

  42. ناشناس گفت:

    اقاي نوريزاد …واقعا جگر شير داري ..کاش ماهم….خامنه اي هم بايد واقعا روي کلام نوريزادوملت اندکي فکروتعقل به خرج دهد .مطمعنا ملت ما بزرگ هستند وايشان راميبخشند.شايد کساني بگن چکارکرده….تمام عربده کشيهاي چماقداران وبازجوهاي بي مخ وحق مردم راخوردن از طرف قسمتي ازسپاه و…..و….پول ملت رابه جيب روسها ريختن وتربيت جيره خور هاي بي ارزش ازبيت المال وهزاران ديگر که اگه بگيم به دستورايشان نبوده .سکوت ايشان چيزي از مقصربودن ايشان کم نميکند.

  43. مرودشتی گفت:

    آقای ناشناس همان بهتر که از مانیستی .کاش فقط یک بار به درستی نامه را خوانده بودی ولی افسوس لقمه حرام دیدگانت را کور کرده .این نامه سراسر دلسوزی برای مردم باخته ونسل های باخته تر اینده است وتو چه می فهمی قیمت نقل و نبات

  44. یک ترسو از خارج از میهن گفت:

    درود بر آقای نوری زاد
    اگر در بین 75 میلیون 1000 نفر شهامت شما را داشتند الان ما این مشکلات را که نداشتیم هیچ بلکه کشور ما جزو بهترین
    کشورها برای زندگی میشد.

    باز درود بر شرافت شما و قلمتان

  45. ناشناس گفت:

    نوری زاد تاوان گذشته را در نگاشتن نامه پس میدهد خداوند از تو پذیرا باشد درود بر تو

  46. ناشناس گفت:

    واقعا چرا؟
    برادر نوری زاده هنوز دیر نشده ازامام حسین بخواه واسطه شفاعتت بشه…
    الان طرفداران شما درصف اول شیطان بزرگ آمریکاست
    شما دیگه بااین سخنان دل یوسف زهرا رو نشکنید
    والسلام

  47. یک شهروند سبز گفت:

    از نامه های آقای نوری زاد ممنونم
    یک نکته همیشه فکرم رو به خودش مسغول کرده و اگر خوانندگان محترم میتوانند بنده را راهنمایی کنند
    آن نکته اینجاست که آیا درست است که با زبان دینی به مبارزه با حکومت دینی بپردازیم؟
    آیا مشکل ما دینداران هستند و یا حکومت دینی؟
    دین هر وقت از حریم شخصی به حریم اجتماعی آمده و دائیه جک.مت داشته آیا موفق بوده؟
    آیا اگر بجای آقای خامنه ای شخص دیگری مثلا موسوی خوئینیها راس هرم حکومت دینی قرار بگیرد مشکلات ما حل میشود؟
    آیا الگوی موفقی از حکومت دینی سراغ دارید؟

  48. اعتراف به اشتباه،‌ گام اساسي در مسير دموكراسي گفت:

    انصاف نوري زاد‌و اعتراف به اشتباههايي كه همه ما كرديم،‌ آغاز راهي است كه همه بايد پاي در آن مسير بگذاريم.

    همه كه ميگويم يعني همه،‌ حتي مير حسين،‌حتي خاتمي،‌حتي خانواده امام خميني،‌ حتي كروبي، همه كساني كه در دوران انقلاب مسئوليتي داشتند،‌ همه آنها كه الان مسولند،‌ همه كساني كه قبل از انقلاب مسئول بودند،‌ همه ايرانيان كه اشتباههايشان،‌ به فراخور حوزه تاثر و مسئوليتشان،‌هزينه هايي فراتر از هزينه هاي شخصي داشته.

    ولو اينكه خيلي از اشتباهاتمان از سر نادان،‌نا آگاهي،‌خامي،‌جواني، و يا كج فهمي و يا اجبار بوده باشد،‌ و يا آزمايش و خطا جهت كسب تجربه،‌ و يا ناگزير بوده باشد.

    و يادمان نرود كه همه اشتباه ميكنند. همه. و حتي دور نبينيم اشتباههاي پيش روي و آينده را. كه قطعا رخ خواهد داد،‌ اما با هوشياري مي تواند كمتر رخ دهند،‌ و كم هزينه باشند.

    بايد اعتراف كنيم كه اشتباه كرده ايم. همه.
    پس گذشته افرادي كه در اين مسير پا گذاشته اند را واكاوي نكنيد،‌ انصاف داشته باشيم. بزرگوار باشيم. پا در جاي پاي گرو كشان اول انقلاب نگذاريم و آتو گيرهاي وزارت اطلاعات نگذاريم.
    آقاي نوري زاد خود ميگويد كه اشتباه كرده و مطمئن باشيد كه اگر خطايي غير شخصي،‌مثلا مشكل مالي و يا هر اشتباه ديگري هم در زندگي اش داشته باشد،‌ در صدد جبران آن بر امده يا بر خواهد آمد. چه بگويد ديگر؟ راضي به تحقير او نباشيد. هر چند او با اين قدمهاي محكمي كه در مسير آزادي بر ميدارد،‌ حقير ناشدني است.

    آغاز آزادي ما وقتي است كه همه با هم اشتباه ها يمان را شناسايي كنيم،‌ همه با هم فرياد بزنيم اشتباه هايمان را،‌ همه با هم از هم طلب بخشش كنيم،‌ همه با هم همديگر را ببخشيم،‌ و همه با هم،‌ ساختاري را ساماندهي كنيم،‌ كه در آن امكان اشتباه براي افراد و سيستمها كم باشد.

    هر جا هم نتوانستيم همديگر را ببخشيم،‌ دادگاه هاي عادل بر پا كنيم و قضاوت را به دادگاه بسپاريم. دادگاهاي عادل همين طور ميزبان تمام كساني كه عمدا و با آگاهي ظلم كردند، ‌فساد كردند،‌ كشتار كردند و … خواهند بود. و هر كس فرصت بخشودن و بخشوده شدن را از دست بدهد،‌ هر كس به دنبال جبران مافات بر نيايد، در اين دادگاههاي عادل مورد قضاوت قرار خواهد گرفت.

    از تجارب دنيا استفاده كنيم،‌ و ديگر هزينه هايي كه مردم در ديگر كشور ها داده اند، را ندهيم.
    باشد كه ملتهايي هم از تجربه ما ايرانيان استفاده كند،‌ بدون آنكه آنچه بر ما گذشت را تجربه كند.

  49. کورش گفت:

    شیر مادرت حلالت که حرف دل ما مردم مظلوم ایران را میزنی درود بر تو ای حر زمانه

  50. معلم گفت:

    خوشابه حالتان ای نفر هفتادوسومی یاران حسین درکربلا شما ماندید وان روز شهیدنشدید تازبان سرخ امتی باشید که بنام خدا،پیغمبروامام او ،به استقبال حکومتی رفتندکه نام خدا وحسین داشت ولی امروز……..نوریزادها ،تاجزاده و……هستندکه می تواننددردمردم،غصه پرعصه زندگی تلخ مردم وغصه دربدری انان رابسرایند،سخت ترین وشدیدترین اهانت هارابه نام دین قبول کنند،خداماکی صداقت نداشیم،کی درراه تو ازجان ناقابل نگذشتیم،و……پس این همه مجازات مان برای چیست بخاطر کیست،من که دیگر عقلم به جایی نمی رسدوکلمه ای از دردشخصی خودمی گوییم که به هر بانکی،قرض الحسنه ای ،تاجری ،ثروتمندی اداره مان و…….مراجعه کردم تا وامی بگیرم تا ابرویم پیش ضامن بیچاره ام نریزد نشد وهمه انچه دراین سالها به نام ابروجمع کرده بودم دود هواشدورفت،وبه عاشوراقسم اگرگناه ننبود خودرادریکی ازان بانکها می کشتم مگربرادرقراربنودابروی مومن ازحرمت خانه کعبه بالاتر باشد،برادرمن ازبی ابرویی زنده زنده مردم،اری برادرمردم مردم