برای دخترم، ندا آقاسلطان/ شعری از شمس لنگرودی
چکیده :آه نداى عزيز من گل سرخى كه بر گلوى تو روئيده بود باز شد گسترده شد و نقشهى ايران را در ترنم گلبرگهايش فرو پوشانيد و اينانى كه ندا دادهاند بلبلانند ميليونها تن كه گرد گلى نشسته و نام تو را مىخوانند. ...
شعر زیر مرثیهای است که شاعر گرانقدر و محبوب کشورمان، استاد شمس لنگرودی، در روز شهادت ندا آقاسلطان برای وی سروده است. این شعر که میتوانید آن را با صدای خود شاعر در اینجا بشنوید، در مجموعه «۲۲ مرثیه در تیرماه» منتشر شده است:
دخترم!
سنتشان بود
زنده به گورت كنند
تو كشته شدى
ملتى زنده به گور مىشود.
ببين كه چه آرام سر بر بالش مىگذارد
او كه پول مرگ تو را گرفته
شام حلال مىخورد.
تو فقط ايستاده بودى
و خوشدلانه نگاه مىكردى
كه به خانهات برگردى
اما ديگر اتاق كوچك خود را نخواهى ديد دخترم
و خيل خيالهاى خوش آينده
بر در و ديوارش پرپر مىزنند.
تو مثل مرغ حلالى به دام افتادى
مرغى حيران
كه مضطربانه چهرهى صيادش را جستجو میكند
تو به دام افتادى
همچون خوشهى انگورى
كه لگدكوب شد
و بدل به شراب حرام مىشود.
كيانند اينان
پنهان بر پنجرهها، بامها
كيانند اينان در تاريكى
كه با صداى پرندهى خانگى
پارس مىكنند.
كشتندت دخترم
كشتندت
تا يك تن كم شود
اما تو چگونه اين همه تكثير مىشوى.
آه نداى عزيز من
گل سرخى كه بر گلوى تو روئيده بود
باز شد
گسترده شد
و نقشهى ايران را در ترنم گلبرگهايش فرو پوشانيد
و اينانى كه ندا دادهاند
بلبلانند
ميليونها تن كه گرد گلى نشسته
و نام تو را مىخوانند.
يعنى ممكن است صداشان را كه براى تو آواز مىخوانند نشنوى
يعنى پنجرهات را بستند كه صداى پيروزى خود را هم نشنوى
ببين كه چه آرام سر بر بالش مىگذارد
او كه صيد حلال مىخورد.














گریه کردم , خیلی. ای عباس جاوید کارگر شب خوابت می بره؟ نونی که می خوری حلال؟ لعنت دو عالم بر تو و اربابت
اول می گویم: رمز قفل شعر در دست من است مولوی تک بند انگشت من است
دوم می گویم: بنویسید که مادر از فقر چنگ بر مو زده نقطه سر خط
ندای آزادی عزیزمن…
با کمی مکث….سلام
شاید بگویی چرا مکث؟
می گویم بگذار تا اشک هایم را از روی چشمانم پاک کنم تا جوهر, نامه ام را سیاه نکند
می دانم نیستی اما می بینی
می دانم می خندی اما ساکتی
می دانم می گویی برای من گریه نکنید من خوشبختم
می دانم برای ما می گریی در تنهایی
ندا ندا نرو تنها نرو منم بارم و بستم آماده ی رفتم
تا من ام بمیرم برای آزادی وطن, خاک, دین, اما این مرد نما ها نگذاشتن تا بمیرم تا به تو برسم
ندا ندا صدای اشک های من و می شنوی؟ اگه می شنوی برسون سلام من را به خدا و بهش بگو که گفتم
شاکیم از این روزگار
امید وارم هرچه زودتر ببینمت ندای عزیز … زود …خیلی زود
تو كشته مي شوي
ملتي زنده به گور مي شود…
چقدر معنا دارند اين شعرهاي آقاي شمس. واقعا يك ملت زنده به گور شده و به قول شاملوي بزرگ هيچ كس با هيچ كس سخن نمي گويد وخاموشي به هزار زبان در سخن است.
قسم به خدای شهیدان که شهید بی مرگ است و خون ندا میزان غیرت بچه های جنگ . سهراب !! سوگند می خورم که بسیجیان راستین طاقت آزار موزیان بیابان را نیز نداشتند، نازک دل بودند این رادمردان. ما را به بی ناموسی چه کار؟ ترانه شرمنده ایم. کاشکی در مقابل ندا چون سدّی فدای ناموس وطن می گشتم. کاشکی آنروز که ترانه را بردند می دیدم و در زیر چرخ های تابوتشان این تن مجروح را برای ناموس وطن قربانی میکردم. ببخشید شمایان ، اشکان و بهزاد و دیگر شهیدان ، آه خدای من . مُردم از شرمندگی . خجالت از این نسل را به کدامین صحرا مدفون نمایم و این عرق شرم را چگونه پنهان سازم. رهبر سبز من کجائی تا سر بر شانه هایت به عزا بنشینم. و تو ای بانوی سبز می دانی که ما برادران از چه سان تن های خود سپر گلوله ها ساختیم تا نوامیس وطن آسوده بخوابند. بانوی من به خواهران و برادران ندا و ترانه و سهراب و اشکان گواهی ده که بچه های جنگ چشم پاکانی صاحبدل بودند و شرمنده آنانند. بخواه که ما را ببخشند.
very fantastic.
مرگ بر پاسداران بی غیرتی که اجازه می دهند فرزندان غیور این اب و خاک چنین پرپر شوند ننگتان باد که چند صباحی قدرت شما را چنین گستاخ کرده که هموطنت را به غل و زنجیر می کشی .1390/9/6
بالهایت را شکستند …اما پروازت را هرگز
قامتت را خمیدند …. اما قیامتت را هرگز
لبانت را دو ختند …..اما داستاند را هرگز
تنت را کو فتند ……اما را هت را هرگز
زیبا بود………..
نداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
واقعن که دود از کنده بلند می شود، در تمام سالهای بعد از انقلاب، به جز چند بیتی به یاد ماندنی از شاملو، غزلی به این محکمی و استخوان داری نخوانده بودم، دست مریزاد به این نازکی طبع که مانند جویباری کوچک سنگ را میشکند. سنت شان بود، زنده به گورت کنند. و یا، و خوشدلانه نگاه می کردی که به خانه ات برگردی. شمس لنگرودی بیانیه ای تصویری و خاموش که به هزار سخن فریاد میزند، ساخته است و دوباره شهادت ندای معصوم را مانند سیلی محلمی به صورت جنایتکاران پرتاب کرده است، باشد که برق از چشمشان بپرد.
گلوله سربی ترس باصدای مهیب تنهایی ازگلوی شب جهید درمیان سکوت نور بقلب خورشید رسید صدای ترس به پایان وندای خورشید شهربه آسمان رسید پژواک سکوت نگاهش درگوش شب مالید تن رنجور جورلرزید وبخون سرخ مهرامید صبح سبز رهایی دمید ترنم ترانه خورشیددرکهکشان زمان همیشه جاوید
درود بیکران بر ندا….
حسین کشته شد
تا آزادی و عدالت زنده شود
ننگ بر این جانیان انسان نما
درود بر بر ندا آغاسلطان,محمد مختاری و تمام عزیزان راه آزادی