سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

ما همه هم “ندا” ییم

چکیده :ندا برای آرمانش که "آزادی" بود به شهادت رسید. این را دوستانی می گویند که از بچگی با ندا مونس بوده اند. خواهرش هم می گوید که می گفت "برای آزادی می روم". ندا باور داشت که "برای خودم می خواهم کاری انجام دهم". ندا مظهر یک شهروند در جامعه مدنی است. انسانی است که مسئول است در برابر جامعه و خودش هم از پا نمی نشیند....


کلمه – بیتا موحد: ندا به دنیا که آمد، انقلاب داشت سه ساله می شد و اولین “گریه ندا” در بیمارستان پیوند زده شد با صدای موشکباران و بمیاران شهرهایمان و آخرین “ندایش” گره خورد با جنبش سبزی که آمده بود برای همان پبمانهایی که پیش از تولد ندا در همان مکانی که ندا رفت آرام و قرار ابدی بگیرد، وعده داده شده بود.

ندا مثل خیلی های دیگر به یکی از خیابانهای تهران آمده بود. خیلی هم از “خانه پدری اش” دور نشده بود. همان حوالی امیرآباد بود که بعد از این همه سال هنوز هم “کارگر” نمی خوانندش و باور ندارند به کارگر بودنش. مثل خود ندا که همان دختر جوان پر شر و شوری بود که دوست داشت خودش باشد. ندا مثل آن دخترهایی نبود که کتابهای درسی نشان می داد و سیمای حکومت به تصویر می کشید. ندا یک سمبل بود از همراهانش.

خرداد که شده بود به خیابان آمده بود. شاید یک روز در اوایل خرداد در زنجیره سبز دلش پیوند خورده بود با سبزها و شاید هم نه همان اواخر خرداد پیوندش زده بود به سبزها. رنگی که حالا همه با خود دارندش، که نمادی از “هویت ملی” ماست. آن روز هم شاید اصلا به قول پدرش “ندا سبز نبود”. هیچ کس رنگی نبود. “یکرنگی” بود. همه آمده بودند برای یک آرمان مشترک. فریادی که سالها در گلو مانده بود. “رای ما کجاست؟!” شده بود بستری برای همه پرسشهای دیگری که بود.

ندا از همان فردای بیست و دوی خرداد به خیابان آمده بود. گفته بود که همه ما مسئولیم در برابر کشورمان. اگر من نروم، تو نروی پس چه کسی باید؟! او به حق “شهروندی” معتقد بود. وضع موجود راضی اش نمی کرد، برای همین بود که خیابان ناامن آن روزهای تهران را به کلاس موسیقی و خانه امنش ترجیح داده بود.

ندا یا با مادرش به خیابان می رفت یا با استادش. حرف ندا هم حرف مادرش بود و هم حرف استاد. حرفی که خیلی ها بی هراس در آن خرداد می زدند. “ما معترضیم!” رای شده بود “سمبل” این اعتراض. مثل خود “ندا” که شده است “سمبل” این جنبش.

حالا بگویند مرگش برنامه ریزی شده بود یا نه مثل سهراب و اشکان به تیر غیبی گرفتار آمد از طپانچه یک “سرباز مامور” یا یک “لباس شخصی عاشق ولایت”. ندا رفت. دختری بیگناه که در برابر چشم جهانیان “چشم بر دنیا فرو بست”. در آن زمان که تازه آمده بود فصل جدیدی در برابر خود بگشاید و برای پرسش همیشگی اش پاسخی بیابد. پرسشی که سالها از پدر داشت: “چرا انقلاب کردید؟!”

ندا رفت و مرگش شد پر بیننده ترین لحظه جان سپردن یک انسان در تاریخ بشریت. برایش یادبودها برگزار شد و تمبر و تی شرت و صحیفه به نامش زدند و بورسیه تحصیلی اهدا شد و شعر و ترانه برایشان سرودند.

ندا از کودکی اعتراض داشت. وقتی از او خواسته بودند در مدرسه چادر به سر کند. می خواست خودش باشد. همانطوری که هست، نه آنطوری که دیگران می خواهند. در نوجوانی و جوانی هم به دنبال همین بود. تظاهر نمی کرد به آنچه نبود.

ندا می خواست آزادانه “خودش” باشد. او باشد که برای زندگی اش، لباسش، روابطش، دوستانش و … تصمیم می گیرد. ندا به “دیکته” کردن و “دیکتاتوری” معترض بود. گلویش سوخته بود و چشمانش پر از اشک. کنار آتش رفته بود تا از سوزش گلویش جلوگیری کند همانطور که به خیابانهای پر آتش و خطر رفته بود تا “دل بیقرارش” را آرام کند.

ندا برای آرمانش که “آزادی” بود به شهادت رسید. این را دوستانی می گویند که از بچگی با ندا مونس بوده اند. خواهرش هم می گوید که می گفت “برای آزادی می روم”. ندا باور داشت که “برای خودم می خواهم کاری انجام دهم”. ندا مظهر یک شهروند در جامعه مدنی است. انسانی است که مسئول است در برابر جامعه و خودش هم از پا نمی نشیند. وفتی پدر می خواست توجیه کند حضور خودش را صحنه های انقلاب اسلامی، ندا گفته بود ” ما در قبال آینده خود مسئولیم”. پس او قدم بر می دارد. کاری به پدر ندارد. مگر قانونی را که پدران بنویسند، ما باید دوره کنیم باز؟! به خیابان می رود و آنقدر بر این “حق آزادی” و “مسئولیت شهروندی” پا می فشارد که “جانش” را هم فدا می کند.

ندا نشان داد که لایق “سمبل” سبز بودن است. ندا همان مظهریت “دموکراسی خواهی” و “اعتراض ” است حتی اگر سبز هم نبوده باشد. چرا که همان شعاری را می داد که سبزها می دهند. “آزادی” آرمان گمشده ای است که مردم با پیگیری جنبش سبز در پی اش روان اند. سبزی که به قول میر دربند جنبش این “ما نبودیم که سبز را انتخاب کردیم، بلکه سبز بود که ما را برگزید.” او که باور دارد “راه سبز شدن بر هیچ کس بسته نیست” که سبز در جنبش مردم ایران رنگ “بی رنگی” است. رنگی است که همه می توانند از آن بیرقی برای آزادی برافراشند.


7 پاسخ به “ما همه هم “ندا” ییم”

  1. سرباز میرحسین گفت:

    ما چه کردیم ؟؟؟

  2. sabz گفت:

    vvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvvv sabz sabz sabz sabz sabz sabz sabz sabz sabz

  3. jonbeshe khamoosh گفت:

    برای تجدیدقوا وبیاد ندا امشب همه توی۹۰به گزینه۱رأی میدیم.همه اطلاع رسانی کنید

  4. سلامی به بلندای آسمان گفت:

    ندای آزادی عزیزمن…

    با کمی مکث….سلام

    شاید بگویی چرا مکث؟

    می گویم بگذار تا اشک هایم را از روی چشمانم پاک کنم تا جوهر, نامه ام را سیاه نکند

    می دانم نیستی اما می بینی

    می دانم می خندی اما ساکتی

    می دانم می گویی برای من گریه نکنید من خوشبختم

    می دانم برای ما می گریی در تنهایی

    ندا ندا نرو تنها نرو منم بارم و بستم آماده ی رفتم

    تا من ام بمیرم برای آزادی وطن, خاک, دین, اما این مرد نما ها نگذاشتن تا بمیرم تا به تو برسم

    ندا ندا صدای اشک های من و می شنوی؟ اگه می شنوی برسون سلام من را به خدا و بهش بگو که گفتم

    شاکیم از این روزگار

    امید وارم هرچه زودتر ببینمت ندای عزیز … زود …خیلی زود

  5. بهروز روزبه گفت:

    خدایا می دانی که هرآنچه برای این مملکت انجام دادیم برای کدامین هدف بوده و در این راه چه جراحت ها که بر پیکر من و برادرانم وارد نشده است اما اگر هرآنچه کردیم به استقرار ولایت جائر که ندا و شهدای سبز را به خون کشیده است کمک کرده استغفار می نماییم. اگر بی آنکه بدانیم عملۀ ظلمه شده ایم به حقّ این ایام مظلوم کربلا بر ما ببخشای تا ندا نیز ببخشاید و ترانه و سهراب نیز درگذرند.

  6. ندا گفت:

    ای کاش صدای ندا به همه می رسید. ندا می خواست مثل من تو او و همه فقط آزاد باشد. خیلی زیاد نیست. مگر خدا انسان را ازاد نیافرید. پس چرا در نظامی که به نام خدا بپا کردند انسان ها را به بند می کشند. نه ازادی نه اختیار. نمی خواهیم. چه جوری بگیم که ما هم به سرنوشت ندا گرفتار نشویم. ما فقط این همه زور را نخواهیم. چیز اضافه که نخواستیم. فشار را بردارید ما خودمان راهمان را پیدا می کنیم.

  7. ناشناس گفت:

    ندائی فرا می خواند
    کیست یاری کننده ای که مرا یاری کند…